ویژه نامه نوروزی
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦ : توسط : مجید

به نام خدا 

پنجشنبه 23   اسفند ماه 1386 ( ویژه نوروز 87 ) 

یا مقلب القلوب والابصار ، یا مدبر الیل والنهار ، یا مُحَوِل الحول والاحوال   حَِول حالَنا الی اَحسَن الحال

 خب سال 86 هم تموم  شد ، یک سال دیگه  هم از عمر ما هم گذشت و خدا می دونه چقدر دیگه فرصت داریم تا تو این دنیا باشیم و  به بنده های خدا خدمت کنیم و  برای زندگی ابدی و اصلی  خودمون هم  پشتوانه تهیه کنیم ، سالها و ماهها و  روزها و ساعتها و دقیقه ها و ثانیه ها همین جوری بسرعت  دارند می آن و می  رن و ما فقط این وسط داریم تماشاشون می کنیم که چطور می آن و می رن و همین طور غرق تو چیزهای زودگذر و مادی هستیم  .  فقط برگهای تقویم زندگی ماست که یکی یکی داره کنده می شه و  هر روز که می گذره یک روز بیشتر به خط آخر نزدیک می شیم ولی اصلا متوجه نیستیم که نیستیم ! خداکنه تا اون روز و  لحظه ای که تو این دنیا برامون  عمر  مقدر شده از ثانیه ثانیه زندگی مون بتونیم به بهترین نحو در جهت رضای خدا و تلاش برای سعادت دنیا و آخرت خودمون و خدمت به بندگان خدا استفاده کنیم . 

 این آخرین مطلب وبلاگ 100 درد  در سال 86 هستش که تقدیم شما می شه و تا 15 فروردین87 که اولین مطلب وبلاگ در سال جدید تقدیم شما می شه وبلاگ آپدیت نخواهد شد ، این دفعه سعی کردم مطالب  علمی و خشک  نباشن  چون نزدیک عیده گفتم برای این عید بزرگ منم  مثل همه مطبوعات و رسانه ها  یه PAKAGE متفاوتی داشته باشم که حال و هوای شادی و خنده داشته باشه والا به خدا  من هیچ نسبتی با اسکاتلندی ها ندارم ها!!!!!!! خیلی هم مهمون نوازم و قربون همه مهمون هامون  هم می رم !  امیدوارم بخونید و بخندید و لذت ببرین .  تو ایام عید هم سعی می کنم هرروز نظرات ، آفها و ایمیل های شما رو ببینم و اگه موردی بود که لازم به جواب دادن بود و تو قسمت نظرات عنوان شده بود   استثناً تو همین قسمت نظرات جواب می دم . 

 امیدوارم که تا امروز و بخصوص   در سال86  تونسته باشم در جهت افزایش دانش بهداشتی پزشکی شما و  جواب به سوالات و مشکلات  شما  در حد سواد و معلومات ناچیز خودم  کاری کرده باشم و قدمی برداشته باشم  . من تو این وبلاگ دو هدف مهم رو دنبال می کنم  اول نوشتن دیدگاههای شخصی در مورد مسائل مختلف و  حتی  مسائل شخصی بنا بر دلایلی خاص و کاملا کنترل شده    که به همه فامیل و آشنا و کسانی که من رو از نزدیک می شناسند و اینجا رو می خونند توصیه می کنم روش زیاد تمرکز نکنند و سریع بگذرند هدف دوم انتقال کاربردی ترین و دم دست ترین اطلاعات بهداشتی پزشکی به مخاطبان غیر علوم پزشکی که بتونند با کمترین سختی و فشار آوردن به مغز و وقت  مبارک!  به کاربردی ترین مسائل حیطه علوم پزشکی دسترسی داشته باشند و علاوه بر اینکه خودشون استفاده و عمل  می کنند به دور و بری هاشون  هم منتقل کنند  ، تو نوشتن مطالب بهداشتی پزشکی هم  همیشه مخاطبان رو غیر علوم پزشکی فرض می کنم هرچند بسیاری از مطالب اینجا برای بچه های علوم پزشکی هم قابل استفاده ست . چون خودم قربانی یه  سیستم آموزشی خشک و غلط هستم دوست دارم یه بدعت جدیدی رو بذارم و سخت ترین و پیچیده ترین مطالب علوم پزشکی رو خیلی خودمونی و قابل فهم و کاملا    کاربردی به همه منتقل کنم نه اینکه اطلاعات مربوط به یه بیماری یا دارو رو بیام خیلی خشک عیناً از کتاب اینجا کپی کنم ! باور کنید هر مطلب قبل از اینکه اینجا گذاشته بشه کلی روش کار می شه تا قابل درک و استفاده برای همه باشه و تو بخش درمانگاه هم مطالب حداقل دوسه تا کتاب رفرانس معتبر پزشکی مطالعه و اونهایی که  دونستنشون  برای همه مفیده کاملا ساده و به زبون خودمونی اینجا گذاشته می شه .  به نظر من این یکی از بهترین شیوه های آموزش بهداشت محسوب می شه و توانایی رقابت با آموزش چهره به چهره رو که بهترین نوع آموزش هستش رو هم داره ،  ولی اینکه چقدر تو این  اهداف موفق بودم رو شماها باید بگین  ، من هیچ چشمداشتی در قبال این کارم ندارم اما اگه واقعا مطالب اینجا براتون مفیده و استفاده داره و   دیدین دو سه ماهی گذشت  ازم خبری نشد یا به هر طریق دیگه ای اطلاع پیدا کردین که از این دنیا  رفتم اگه سختتون نبود  برام هر شب جمعه یه فاتحه بخونید .  

 از اوایل امسال بخشی رو به وبلاگ اضافه کردم با عنوان این که گفتی یعنی چه ؟  که  معنی واژه ها و اصطلاحات روتین و خفن  پزشکی  رو خیلی خودمونی  برای مردم  می گفتم   ولی بعد از  مدتی تصمیم گرفتم این بخش رو تو بخش های دیگه ادغام کنم یعنی هر جا واژه خفن پزشکی می گم سریع پشت سرش تو پرانتز خیلی خودمونی و ساده توضیحش رو هم بدم که فکر کنم این جوری بهتر باشه. در مورد بخش درمانگاه  هم هفته پیش توضیح دادم که از این به بعد اگه عمری باقی بود  مثل دو هفته گذشته بجای کیس هایی که خودم طراحی می کردم بیشتر کیس های مورد سوال امتحانات علوم پزشکی  ایران و جهان  و رفرانس های معتبر رو بررسی می کنیم جوری که هم به درد بچه های علوم پزشکی و اونهایی که امتحان پره انترنی و دستیاری دارند بخوره هم جوری توضیح می دم که غیر علوم پزشکی ها هم راحت  بفهمند و اطلاعات مفیدی هم گیر اونها  بیاد .   

سال 86 برعکس سال 85 که برای خانواده ما سال وحشتناکی بود از مرگ پدرم و عموم گرفته تا عمل قلب عمه ام  حداقل تا اینجاش که سال خوب و موفقی بوده ، تموم شدن کارهای دارایی پدرم و حتی  عموم جوری که از 14 فروردین امسال دوباره درگیرشون شدم  و تا شهریور طول کشید  و شش ماه اول امسال به نوعی روزهای دارایی و انحصار وراثت و دادگاه و بانک و دفترخونه و این اداره اون اداره  بود ! پشت سر هم !   خرید یه آپارتمانی که مدتها تو برنامه خانوادگی مون  بود و خوشبختانه خرداد و تیر موفق شدیم بخریمش و بدیم اجاره و در عرض هفت هشت ماه هم  کلی رفت روش !  که به قول مامانم یه پشتوانه خوبی برای آینده من و برادرم هم محسوب می شه    ،  رفتن پسرخاله ام از ایران تو اواخر اردیبهشت ماه که ویزاش جور شد و  برای همیشه از شر خانواده پدری و در به دری  راحت شد و ازدواجش تو آبان ماه با یه دختر اوکراینی که باعث شد بعد کشیدن هفده سال  درد بی مادری زندگی اش سر و سامون بگیره و صاحب زندگی بشه  ،   منضبط شدن مسائل مالی خود من ، گرفتن یه جشن تولد برای عوض کردن حال و هوای غم زده خانواده  تو تیرماه ، خرید ماشین برای داداشم تو تابستون که تنها عشق زندگیش همینه! ( هر چند از نظر من کلا  ماشین خریدن ضرره نه موفقیت ! )   عمل موفقیت آمیز کیست زانوی عمه کوچیکم بعد مدتها درد و و ناراحتی و خوب بودن جواب پاتولوژیش تو شهریورماه   ، نقاشی خونه مون تو شهریور ماه ،  تموم شدن سربازی داداشم و بلافاصله مشغول بکار شدنش تو یه مغازه بزرگ و معروف بالای میدون ولیعصر  با بیمه و حقوق خوب تو آذر و دی  ، و دست آخر هم معاف شدن من بعد از شش سال و نیم انتظار و استرس و جنگ اعصاب تو اسفند ماه  !

  کلا برای ما  سال خیلی خوبی بود هرچند سر طرح پزشکی از لیسانس حقم رو خوردند و شاید تنها نکته منفی امسال برای من همین بود   که واگذارشون هم  کردم به خدا و به نظر من خدا و شماها بهترین قاضی هستید که بگین  حق کی بود و حق کی نبود  ، به قول یکی از دوستان اگه این آقایون نعوذبالله  جای خدا بودند الان حُر بن یزید ریاحی ته جهنم بود ! چون وضعیت گذشته و وضعیتهایی که بسته به شرایط متغیر   بوده  رو به وضع حال یکی  بازم ترجیح می دادن !  مدتی بود که چون درگیر کارهای معافیت و ذوق و شوق معاف شدن  بودم و نصیحت های دوستان رو هم  می خوندم و استفاده می کردم و برام آرام بخش بود  فراموشش کرده بودم اما این دوروزه که تو دانشگاه برای امتحان امروزش کارت می دادن و دختر خانم های ترگل ورگلی که ادعای تحصیل تو پزشکی دارند یا می گن علاقه دارند  نه تو عمر تحصیل دبیرستان که پیشکش !  بلکه تو همون چهارسال دانشگاه هم لای سسیل و هاریسون و نلسون  و امثال اینها رو باز نکرده بودند و چهارتا کنگره و همایش پزشکی حتی به عنوان مستمع آزاد هم نرفته بودند ولی با شرایط مسخره و عجیب غریبی که دانشگاه مادر ! مملکت و عقلای تصمیم گیرش !  برای طرح گذاشتند  و سن زیر 25 و معدل دبیرستان و کارت پایان خدمت و معافیت  و قبول نداشتن فرجه قانونی شش ماهه ! و این چیزها به یکباره مستعد و نخبه برای پزشکی شناخته  شدند !! رو می دیدم خیلی ناراحت شدم و حتی علائم آنزین صدری هم  بهم دست داد  . برای اولین بار فهمیدم در خود شکستن یه انسان و یه مرد  یعنی چی و واقعا خیلی هنر کردم و جلوی خودم رو گرفتم تا همون جا گریه نکنم چون تا آستانه  گریه کردن رفتم ،  این سه روز گذشته از سخت ترین روزهای زندگی من بود . ممکنه  خیلی ها بخصوص برای فرافکنی هم که شده  این حرف من رو مسخره کنند یا بگن عجب آدم از خود راضی و مغروری !  اما مطمئن باشین اگه می گذاشتند من تو امتحان این طرح شرکت کنم هیچ کدوم از اینها که امروز امتحان دادند  نمی تونستند با یکی مثل من رقابت کنند و قبول شدن هم  تو چنین شرایطی که رقبای جدی با انواع و اقسام شرایط مسخره و غیر تاثیر گذار برای تحصیل در پزشکی کنار گذاشته بشن  به نظر من حتی  ذره ای  هم ارزش نداره . من یا یه حرفی رو نمی زنم یا اگه می زنم بهش مطمئنم ،  هیچ کدوم از اینها اندازه من تو این چندساله ( شاید از دوره راهنمایی حتی ) تو زمینه پزشکی کار نکردند و زحمت نکشیدند و حتی هزینه نکردند ، دلم واقعا داره می سوزه .  

 سال 87 هم برای من سال بسیار بسیار استراتژیکی محسوب می شه ، احتمالا تو یکی دو تا امتحان ارشد تو این سال شرکت خواهم کرد و ممکنه دوباره مشغول به تحصیل تو مقطع بالاتر بشم  ، احتمال اینکه جایی مشغول بکار بشم خیلی زیاده ،  در مورد ازدواج هم با اون ذهنیتی که شما و جامعه از ازدواج دارین اون جوری   چندان تو سال 87 منتظر نباشین ولی اگه دختر خوبی پیدا  بشه احتمال اینکه حداقل یه قدمی  رو  بردارم هم هست  ولی فکر نمی کنم بیشتر بتونم تو سال 87 اگه شرایط همین جوری باشه و اتفاق خاصی نیافته  جلوتر  برم  و چندان  منتظر شیرینی و پلوی  خود عروسی تو 87 هم  نباشین !! دختر خوب و اهل زندگی واقعا الان  زیاد پیدا نمی شه  .  اونهایی که چهار پنج ساله خواننده مطالب من هستند بدونند من الان هم که کارت معافیت دستمه و یه جورایی مشکل مسکنم هم حل شده  زیر اون حرفهای قبلی نزدم و نخواهم هم زد  ولی اون موقع شرایط خیلی مناسب تر بود و موردهای خیلی خوبی برام پیش می اومدند که بعید می دونم با این وضعی که می بینم مثل اونها دیگه باشه .  اون موقع چون مشکل سربازی  ومسکن  داشتم دستم بسته بود و نمی تونستم کاری بکنم  ولی الان که  شرایطم فرق کرده متاسفانه مورد خوب و مناسب  حداقل برای من زیاد نیست و از این بابت ها حیطه انتخابم چندان گسترده نیست ولی تو فکرش هستم و احتمال اینکه تو سال 87 وضع من تو این مورد یه تکونی بخوره هست    ،    کلا سال 87 سالی  هستش که می تونم  بهش سال آغاز  سرنوشت بگم .   

  امیدوارم که  سال خوب  ، خوش  ، شاد و موفقی رو در کنار خانواده محترم شروع و با خوبی و خوشی هم  به پایان ببرید ، کنار سفره هفت سین  هم یاد ما باشین و برای من هم دعا کنید .  تو این عید بزرگ سعی کنید شاد باشید و از شاد بودن لذت ببرین که دنیا همش دوروزه  ، می گذره تموم می شه می ره و ما باید هنر شاد بودن و از غم ها شادی ساختن و شادی رو بوجودآوردن رو یادبگیریم .   اگه پیشنهادی هم در جهت بهتر شدن کیفیت این وبلاگ دارید خوشحال می شم گوش کنم . فقط یه توضیح به خوانندگان قدیمی بدم که تو سال جدید چون قالب وبلاگ عوض شده و می شه  کلمات کلیدی مطالب رو کنار قالب گذاشت که خیلی برای خوانندگان جدید می تونه سهل الوصول و مفید باشه و بعضی مطالب آرشیوی اصلا نمی دونم چی شده !!!!!!! ممکنه بعضی مطالب قدیمی رو برای اینکه کلمه  کلیدی اش  رو کنار قالب بذارم دوباره تکرار کنم اگه دیدین تعجب نکنید و فکر نکنید حواسم نبوده .  لحظات خوبی رو در کنار خانواده محترم داشته باشین که این روزها تکرار نشدنی هستش .    

توصیه های امنیتی !!  ویژه ایام عید  :  

  یه راه ساده ای وجود داره  ، اسفند ماه با فامیل هایی که می دونین رفت و آمدشون خسارت زاست !! به  یه بهانه ای قهر کنین و بعد سیزده بدر   دوباره آشتی کنین !!  

 می تونین  اواخر اسفند ماه شایعه راه بندازین که یه بیماری واگیردار مثل سل گرفتین !! و تا چند هفته نمی تونین با بیرون تماس داشته باشین و کسی هم نباید با شما تماس داشته باشه !!!!!  ولی بعد سیزده بدر دوباره شایعه  کنین که تشخیص اون دکتر  اشتباه بوده !! رفتم پیش یه دکتر فوق تخصص !! گفته هیچی نبوده ! چائیده بودی !!! 

 برای یک بار در طول زندگی هم که شده یه آیفون تصویری بذارین ، این جوری همیشه  رو همه مهمون ها کنترل دارین !!فقط در رو رو اونهایی که کم خرج تر و کم خسارت ترن !! باز می کنین!! بشینین حساب کنین می بینین  این یه خرج نه فقط برای عیدهای نوروز بلکه برای کل زندگی تون  می صرفه !!!!! 

 مهمون هایی  رو که دچار انواع و اقسام اختلالات مربوط به چربی ، قند ، ناراحتی قلبی  ، فشار خون ، زخم معده و امثال اینهاهستند از عواقب و عوارض مربوطه در صورت عدم پرهیز بترسونید و موقع پذیرایی  هیچی طرفشون نگیرین ! و خودتون رو علاقه مند و دلسوز سلامتی اونها نشون بدین ! البته قبلش سعی کنین سوابق پزشکی همه مهمانان رو  با آخرین روشهای اطلاعاتی !!  بدست بیارین و اگه طرف  حتی یه خال هم تو بدنشه همون رو بهانه کنین نه آجیل جلوشون بذارین نه کاکائو نه موز ! از قدیم گفتند انسان سالم محور توسعه پایدار !! پس تا می تونین در توسعه میهن و ایضاً توسعه اقتصادی جیب مبارک خودتون !  مشارکت کنید !!  

مهمون ها که نشستند و صحبت ها که شروع شد در حین صحبتها ، همون اول کاری بگین در اثر برف و بارون هایی که از دی اومد این سقف بالاسرتون نَم داده و هر آن ممکنه ریزش کنه! ولی گذاشتین بعد عید درستش کنین ! از ترس جونشون هم که شده زیاد نمی شینند !!  آقایونی که از این کت شلوار ارزون ها   می رن می خرن حواسشون باشه تا جایی که می تونند شق و رق تردد کنند ! و از هرگونه خم و راست شدن بی دلیل پرهیز بفرمایند ! چون ممکنه هرآن ِجر بخورن ! و اونجایی که نباید هویدا باشه در معرض دید عموم !! قرار بگیره ! برای پیشگیری من توصیه می کنم شلوار آستین کوتاه عزیزان !  همرنگ کت و شلوار باشه تا اگه احیانا جِر خوردند !! آبروریزی به حداقل برسه !   

  جلوی مهمون مرتب از سنگینی خرج و مخارج بگین ، از حقوق هایی که نمی رسه ، از وضعیت مسکن  و اجاره خونه ها ، از گرونی ها و امثال اینها و اگه دیدین همچنان طرف عین خیالش هم نیست و  داره بی مهابا به تناول ادامه می ده بهش بتوپید که بابا  پرتقال کیلویی هزار و خورده ای ، پسته کیلویی هفت تومان ، کاکائو بسته ای دوتومان ، مرتیکه !! بازم روت می شه بخوری؟!!!!!!!!

  مقداری آجیل کور و میوه دست دوم و ریز با نازل ترین قیمت   ویژه مهمون هایی که رفتاری شبیه قوم یاجوج و ماجوج!!  دارند تهیه و از گذاشتن  هر نوع جنس دست اول و مرغوب جلوی اونها  جدا خودداری بفرمایید که هر گونه غفلت موجب پشیمانی است !!!!!!!   

  اگه مهمونتون ماشین داره و ماشینش دزدگیر داره به بر و بَچ بسپارین هر ده دقیقه یک بار یه لگد محکم !! به اونجای !! ماشین اون عزیز وارد بیارن و  مرتب برن رو اعصاب طرف !! شیوه مقبولیه و اغلب جواب می ده !! اون عزیز نه تنها در موعد مقرر منزل شما رو ترک خواهد کرد بلکه  حالا حالاها هم از ترس مالش اون وَرها آفتابی نخواهد شد !!!!! اگه دیدین طرف بی خیاله و همین طور داره بی رحمانه می خوره یه اس ام اس بزنین یه خط گنده رو در ماشینش بکشن!! این طوری دیگه اگه کلاهش  هم بیافته اون ورا نمی آد ورداره !!!  

  یه معتمد  انتخاب کنین و هرموقع  براتون مهمون اومد با اس ام اس یا Missed Call بهش علامت بدین دَم به ساعت یه زنگ کوتاه بزنه و قطع کنه اما شما همچنان گوشی رو تو دستتون نگه دارین و به صحبت ادامه بدین و جلوی مهمون بلند بلند بگین : چشم .. الان که مهمون داریم اما  بعدش حتما می آییم و از این صحبتها و بعد که مکالمه قطع شد و مهمون ها ازتون جریان رو پرسیدند بگین یکی از دوستان تو بیمارستانه و  حالش هم خرابه و  می خواد من رو ببینه اما گفتم الان مهمون داریم!! بعدش می آییم !! این ترفند هم معمولا می گیره ! می تونین بجای بیمارستان از داستانهای دیگه ای بسته به شرایط و هنر خودتون بهره بگیرید  !!!!! 

به همون معتمد بگین موقع عیددیدنی رفتنتون زرت و زرت بهتون زنگ بزنه ! آقا کلاس داره ها!!! 

اگه صبح روزهای عید به خوابی عمیق فرو رفته بودین و  سطح هوشیاری تون در حد خرس قطبی   موقع خواب  زمستونی ! بود و دیدین کله سحر !  دارند زنگ می زنند اصلا و ابدا اعتنا نکنین و به ادامه خواب  شیرینتون ادامه بدین !! اگه مهمون ها بعدا ازتون گله کردن که چرا در رو باز نکردین بهشون بگین  آخه مرتیکه بی شعور !! آدم عاقل صبح کله سحر هم پا می شه می ره عید دیدنی ؟!!!!! اون عید دیدنی تو سرت بخوره !!!!! 

مهمون ها که اومدن سریع  الکی یه سر برین دستشویی و موقع بیرون اومدن جوری دستهاتون رو به شلوارتون بمالین که انگار حسابی باهاشون اون تو کار کردین !! بعد با همون دستها برین آجیل رو هَم بزنین و شیرینی ها و کاکائو و میوه ها رو هم جابجا کنین و مرتب دستمالی کنین !!  بعد تعارف رو شروع کنید !  بازم جرات   دارن بخورن؟!!
 زمانی که مهمون ها در حال خوردن هستند مثل عقاب !! چهارچشمی خوب نگاه کنین و ببینین از هر چیزی چقدر می خورن !! و زمانی که شما رفتین بازدیدشون رو پس بدین  فقط دوبرابرش رو بخورین !  و بیشتر نخورین که یه وقت مدیون بشین  !! کاری کنین که هنوز سال به دوهفته نرسیده به خاک سیاه بشینند ! تا بفهمند هرجا که آدم می ره اون چیزمیزها  رو برای دکور گذاشتند  !!     

  اگه مهمون تون از این خانم هاست که یه مَن به خودشون می مالند ! مقداری شیرینی خامه ای !! تهیه و بدین بچه ها بخورن و دور دهنشون رو هم نشورین  !! بعد به بچه یاد بدین مرتب بره به خانمه ابراز علاقه کنه و بخواد که ببوستش !! خانمه از ترس آرایشش هم که شده   و چندجا دیگه که بعدا باید برن زمان کوتاهتری در منزل شما اقامت خواهند داشت و خسارات وارده به حداقل خواهد رسید !!! 

اگه آدم سبیل کلفتی  می خواد بیاد خونه تون عید دیدنی قبلا تدارک لازم رو ببینید و یکی دو بسته پشمک  اعلاء !! تهیه کنین و هی بهش تعارف کنین !! یارو  رو  مدام شرمنده  کنین ! 

نَرین پرتقال بخرین اندازه کله  .... !! به خاک سیاه می شینین ها !!!!!!!!! اگه برای بچه ها دارین میوه می گذارین و پرتقال هاتون درشت هستند براشون اصلا پرتقال نذارین  به صرفه تره!  

  بچه ها تو عیددیدنی ها همیشه منتظر عیدی هستند و بهتره اگه انصافا عیدی درکاره!!!همون اول که اومدن بدین چون بچه ها هرچقدر منتظر عیدی باشند بیشتر می خورن و ضرر وارده  دوچندان می شه!!!!!اما همون اول که عیدی بگیرن دیگه خونه شما کاری ندارن ! دارن ؟ پس به بابا مامان اصرار که دیگه بریم!!!!!!پس عیدی بچه هارو نذارین  آخرسر!  

اگه مجبور شدین که عیدی بدین و چاره دیگه ای نداشتین یه وقت ور ندارین اسکناس نو و تانخورده عیدی بدین !! تو این گیر و داری که بانکها حقوق ها و عیدی های معمولی رو هم بزور می دن اسکناس نو  گیر کی می آد ؟ جز از ما بهترون  ؟!! و خدانکنه که همچین شائبه ای تو فامیل و آشنا درمورد شما بوجود بیاد که بیچاره می شین !! قبل از عید یه نوارچسب ! بخرین و اسکناس های کهنه  و پاره ای  رو که همین جوری هم صدتا وصله خوردن !  رو یه سه چهارتا دیگه  هم چسب بزنین و بدین دسته بچهه !!!! این جوری شاید دل پدر و  مادر بچه اگه از سنگ هم باشه آب بشه و بهتون ترحم کنند و پولتون رو پس بدن !!!!!! 
 تا می شه پسته و بادوم و فندق آجیل رو اون زیر میرها بگذارین چون اگه رو باشه بدبخت می شین ! و موقع آجیل ریختن هم زیاد هَم نزنین و قاطی نکنین !   
 می تونین مقداری پودر فلفل !  تهیه و تو کاسه آجیل هر مهمون بریزین ! روش خیلی خوبیه و جواب خوبی هم خواهید گرفت و در ضمن کلاستون هم بالا می ره که رفتین آجیل فلفلی خریدین !! منتها اگه ذائقه خودتون هم با فلفل سازگار نیست باید قید اون کاسه آجیل رو هم بزنید ! ولی حداقلش مطمئنین که چون  این دیگ برای شما نجوشیده برای بقیه هم .... !!  
 اون چیزهایی رو  که تو خونه  خیلی چشمتون رو گرفته و دوست دارین  زیاد زیاد برای خودتون بمونه ! رو موقع تعارف کردن به مهمون سریع رد کنین !!و شونصد ساعت جلوی طرف نگیرین تا انتخاب کنه!  آجیل ریختن برای  هرکس و خانواده ای فرق فوکوله !! برای اونهایی که خیلی عصا قورت داده و اتوکشیده و جنتلمن هستند زیاد زیاد بریزین و خیالتون راحت باشه که نهایت دوسه تا پسته و تخمه می شکنند ! ولی برای خانواده های پرجمعیت و دارای بچه و یاجوج و ماجوج !! تا جایی که می تونین سر کاسه رو خالی نگه دارین !!  از چند روش توصیه شده دیگه هم حتما استفاده بفرمایین ! در ضمن همیشه برای بچه ها نصف بالغین آجیل بریزین ! نه به دلایل پزشکی و این چیزها ! بنابردلایل صد در صد اقتصادی !!!!!!!!!!!!!!
 اگه دیدین آجیلتون کمه یا  داره ته می کشه و هنوز مهمون هایی موندن که باید بیان ! یه تریاژ یا دسته بندی رو مهمون ها انجام بدین ! یعنی درست حسابی ها و اونهایی رو که بدرد می خورن رو تمام و کمال پذیرایی کنین !! ولی باقی رو یه استکان چایی هم جلوشون گذاشتین و یه شیرینی هم جلوشون گرفتین بسه !!!! چون میوه هم گرونههههه دیگه  !!!!!!  
  اگه کاسه های آجیل خوری تون اندازه ظرف آش رشته ست !! تا دیر نشده برین چنددست کوچیک و کم عمق که با یکی دوتا قاشق آجیل خوری ریختن پُر می شه بخرین ! خیلی استراتژیکه !! همین طور در مورد قاشقی که آجیل رو باهاش می ریزین هم دقت کنین ! اگه دیدین به صرفه نیست و زیاد زیاد می ریزه با قاشق غذاخوری و بلکه مرباخوری بریزین !! از پیمانه های شربت های آنتی بیوتیک بچه ها هم می تونین استفاده کنید !  
 از نظر تغذیه ای برای اینکه اشتهای طرف کور بشه اول از همه شیرینی بگیرین بعد شکلات و بعد از اونها کاکائو و آجیل !! تو پذیرایی هاتون تاخیر نندازین ! زمانی که طرف اومد نِشَست مثل مسلسل پذیرایی رو شروع و سریع به پایان برسونین و از قبل با بقیه هماهنگ کنین که دور دومی هم درکار نباشه !!!!!!!!و هی سیخونک نزن که پاشو یه دور دیگه بگیر !! ( خدا بیامرزه بابام رو ! ما عیدها سر این قضیه چقدر بحث می کردیم ! ) 
 میوه رو با ظرف جلوی طرف نگیرین ، خودتون  اون پشت مُشت ها  براساس سن و جنس!مهمانان تو بشقاب بچینین چون مثلا اگه موز باشه و کم باشه برای هرکی یکی می افته و طرف دوتا نمی تونه ورداره !!!!یا یه پرتقال گنده رو یه بچه 6 ساله کامل نمی خوره و از این محاسبات  اقتصادی !!!!! بازم تاکید می کنم رفتین میوه بخرین درشت نخرین !! خیار ، نارنگی و سیب ریز  بهترین انتخابها هستند !!!!   

   تعارف الکی نکنین ! حرف مفت هم نزنین ! کسی عید شام وناهار خونه کسی نمی مونه!!یعنی اگر هم بخواد بمونه شما باید با انواع و اقسام ترفندها نذارین !!  اگه دیدین قضیه جدیه و ناهار شام می خوان بمونند مُجازین دور دوم و بلکه سوم پذیرایی رو هم انجام بدین !! شما که قراره ضرر بدین پس حداقل کمتر بدین !!! 

 دستور بالایی برای وقتی بود که شما میزبان هستین ! ولی وقتی مهمونی می رین جایی ساعتی برین که یا ناهار خراب شین رو سر طرف یا شام !!!! چترتون رو که تو خونه طرف پهن کردین حالا حالاها جمع نکنین ! زیر شلواری هم با خودتون ببرین یادتون نره !!!!!  

اگه رفتین جایی عید دیدنی برای کلاس گذاشتن هم شده هر چیزی رو هم  که بهتون گرفتن ورندارین و اگه ورداشتین سریع تو دهنتون نگذارین !بذارین تو بشقاب و اگه خوردین هم بازم  اگه حواس صابخونه نبود آشغالش رو بذارین توجیبتون !در مورد آجیل هم  برای پوست پسته ها  همین عملیات !! رو انجام بدین و کلا بشقاب شما موقع خداحافظی باید خیلی باکلاس جلوه کنه ! این عملیات رو قبل از عید مدام تمرین و هر بار سعی کنین در کمترین زمان بیشترین بهره رو ببرین !!
   هرجا رفتین سعی کنین از اون چیزهایی که تو جیب جا می شه موقعی که حواس صابخونه نیست و غریبه هم در جمع نیست به اندازه دلخواه !تو جیب های مبارک بگذارین ، تمرین بالا رو برای این مورد هم  حتما انجام بدین !! 
 قبل از اینکه برای عید دیدنی  رو سر یارو خراب شین ! یه SMS به طرف بزنین که فلانی!بدبخت شدی رفت !!!!  ما داریمممممم می آییییییییم !!!!!! آماده باش آماده باش !!!!!!!!!  
 دوستانه به آقایون توصیه می کنم بعد از سال تحویل حتی اگه ننه بزرگ 90 ساله و بابای 80 ساله دارین  اول برین خونه پدرخانم و مادر خانمتون بعد خونه فک و فامیلهای خودتون ! نگاه هم به حرف خانمتون و تعارفات الکی نکنین و در سال جدید همون اول سالی  دو دستی  قبر خودتون رو نکنید !!!!!!! 
   می تونین برای اینکه همون اول سالی کار طرف رو یکسره کنین و دیگه نه کل سال و نه هیچ وقت دیگه چشمتون به ریختش بخصوص  این مهمون های سالی یه  باری !! همون سالی یک بار هم نیافته ! داخل  آجیل و کاکائو و شیرینی و میوه رو با سیم هایی که براحتی دیده نشن به برق 220 ولت !! متصل و پذیرایی رو به شکل سلف سرویسی انجام بدین ! اما اگه خودتون می خواین پذیرایی کنین می تونین از سموم مختلف !! استفاده بفرمایید !  
 آقا پسرهایی که در آن واحد با شونصدتا دختر هستند سال که تحویل شد سریع یه متن تبریک بنویسند و به کل یوم !  GF های محترمه Send کنند و آخر اون متن هم حتما اضافه بفرمایند که تو اولین کسی هستی که بهش سال نو رو  تبریک می گم عزیزم !!  
 دختر خانم های مجرد تو دید و بازدید ها و زمانی صحبت از ازدواجشون  و این حرفها می شه لپهاشون رو گل بندازن و سرخ بشن و  بگن ما قصد ازدواج نداریم و می خوایم  درس بخونیم و از این ادااطفارهای  دخترهای امروزی  ! اگه این طوری که گفتم  بگن  کتبا و رسما تضمین می کنم که سال دیگه همون موقع همون جا کنارشوهرشون نشسته باشن ! کسی چه می دونه؟شاید نی نی هم داشته باشن !!!!!!!!
  اگه آقاپسرهای مجرد جایی می رن که دختر دم بخت دارن و یه جورایی هم  چشمشون طرف رو گرفته قید آجیل خوردن و کاکائو و میوه و این چیزها رو بزنند و مثل بچه آدم بشینند سرجاشون و نهایت یه دوتا پسته بشکنند بندازن تو پیش دستی شون ! این تو بمیری دیگه از اون تو بمیری ها نیست ! ولی  یه برآورد سرانگشتی از چیزهایی که چشمشون رو گرفته ولی بخاطر مسئله مهمتری !! نخوردن بکنند  و جاهای دیگه که رفتند سوبله !! تلافی کنند !!!!  
اگه می خواین بچه هاتون توسری خور و مظلوم بار نیان تو ایام عید مجبورشون کنید پای تمام فیلم های سینمایی کانال های مختلف تلویزیون بشینند !! بهتون اطمینان می دم علاوه بر اینکه از اون حالت مظلوم بودن و ساکتی بیرون می آن  تا آخر سال هم  یه جنایتی ! قتلی ! آدم ربایی !  چیزی هم می کنند !  
  تو عید دیدنی ها زرت و پرت زیادی و ِافه الکی  اومدن موقوف !!!! تاجایی که می تونین خودتون رو گرفتار و مفلس و بدبخت و بدهکار نشون بدین والا در سیصد و شصت و چند روز باقی مونده  باید کل یوم فامیل و آشنا رو ساپورت کنین !!!!!! 
  خانم هایی که پارسال سیزده بدر سبزه گره زدن و امسال شوهر کردن آدرس اونجایی رو که سبزه گره زدن حتما در اختیار دختران دم بخت !! بگذارند ولی اونهایی که پارسال سبزه گره زدند ولی امسال شوهر نکردند دیگه سبزه گره نزنند که افاقه نمی کنه ! باید شاخه درخت گره بزنند !!!! 
 و  برادرانه به آقایون ، بخصوص آقایون مجرد توصیه می کنم کمتر کاکائو و  آجیل و پسته تناول بفرمایند ! گرفتار مشکلاتی می شن که علاوه بر سیزده روز توی خونه موندن و کلافه شدن بیچاره شون می کنه !!!!!   

                 چنددستور ساده برای عیدی گرفتن شما  !! :   

 هرجا نشستین از مُحَسنات عیدی گرفتن  بگین ، عیدی دادن رو یه عمل خداپسندانه معرفی کنید و بگین هرکس دل کسی رو شاد کنه خداهم دلش رو شاد می کنه ! اغلب جواب می ده ! 

 اگه دیدین طرف بچه بوچه نداره براش از خاطرات گذشته بگین ، از بچگی هاتون ، مزه شیرین عیدی گرفتن هاتون ، از این که چقدر منتظر عید بودین تا عیدی بگیرین و ... ، دل صابخونه از سنگ هم که باشه آب می شه !! 

 وقتی رفتین پیش بزرگ خاندان ، بگین مرتب برامون مهمون می آد  و می ره  و سرمون حسابی شلوغه ، بلیت   هم  برای مسافرت گرفتیم اما با خودمون گفتیم مگه می شه از دست آقابزرگ یا خانم بزرگ عیدی نگیریم ؟!! عیدی اینها برکت امسال ماست !! مطمئن باشین آقابزرگ یا خانم بزرگ تا این چیزها رو بشنوه از چندرغاز حقوق بازنشستگی اش هم که شده صرف نظر می کنه و راضی از خونه اش می آین بیرون !! 

 تو مجالس عید و زمانی که همه ساکت شدن از بچه صابخونه ( اگه داشت )  بپرسین : خب عزیزم ! تا حالا چقدر عیدی گرفتی ؟!! این بهترین نوع یادآوری سنگین و موجه برای صابخونه ست !! 

 اگه عملیات قبلی افاقه نکرد ! وقتی صابخونه حواسش بود به بچه اش بگین یه عیدی خوب براش درنظر گرفتین موقعی که اومدن خونه تون بهش می دین ! این جوری صابخونه شرمنده می شه و دست خالی از اونجا بیرون نمی آین ! خرتون که از پل گذشت و موقع بیرون اومدن و پوشیدن کفش ها  بگین راستی  ما امشب می ریم مسافرت ، تا بعد از تعطیلات هم نمی آییم!!  

  

   خاطراتی از من : 

  بچه که بودم یه  روز عموم من رو برد مغازه شون تا با هم از اونجا بریم سینما ، صاحب کار عموم که مرد پولداریه ما رو دید و احوال پرسی کرد و به عموم گفت بهم کاکائو بده ،  عموم اشاره کرد که برم باهاش دست بدم ، نگو تو دستش پر پیچ و مهره بود و کلا مشتش بسته بود و حالا من بزور داشتم مشتش رو باز می کردم تا باهاش دست بدم !!!! اونم هاج و واج مونده بود !!!!! 

 کلاس پنجم دبستان بودم که امتحان نهایی داشتیم ، من چون از اول زیاد به امتحان اهمیت نمی دادم  فقط یه نگاه به برنامه امتحانی کرده بودم و زیاد روش دقت نکرده بودم ، موقع دوتا امتحان آخر که رسید نشستم حسابی جغرافی خوندم ، ظهر که با مامان رفتیم حوزه امتحانی دیدیم همه کتاب علوم دستشونه ! پرسیدیم قضیه از چه قراره ؟!!! خود بچه ها و مادرهای بچه ها گفتند خب امروز امتحان علومه دیگه !!!!! و من جای علوم و جغرافی رو جابجا دیده بودم !! خلاصه رفتم نشستم سر جلسه و امتحان رو دادم و چون همیشه علومم خوب بود از پسش بر اومدم و شدم 5/17 که سومین نمره بالای کلاس بود ، ولی خدا می دونه اگه امتحان ریاضی بود باید چه خاکی به سرم می ریختم !!!!!

  خدا بیامرزه اموات شما رو ، پدربزرگ ما ( از طرف مادری ) یه چیزی تو مایه های اسدالله خان سریال پدرسالار بود ! زمانی که از در می اومد تو  همه فک و فامیل از خود بچه هاش گرفته تا نوه ها کُل یوم ! ماست ها رو کیسه می کردند !  بچه که بودیم یه روز که با مامان و داداشم و پسرخاله ام رفته بودیم خونه شون چون ظهرها عادت داشت بخوابه و نباید صدا از کسی در می اومد مارو بردند طبقه بالا که اونجا به هم بیافتیم !!!!!! پسرخاله ام هم از اون شرها بود  ! یه دونه از این  چادرخونه سازی ها داشت آورده بود سه نفری رفته بودیم توش و بهم افتاده بودیم ! مامانم و مادر بزرگ مرحومم هم داشتند مارو نگاه می کردند و می خندیدند که یک مرتبه مامانم روش رو به طرف در برگردونده بود دیده بود پدربزرگمون عصبانی با یه عرق گیر سفید و عصا به دست !! در آستانه در ایستاده بود ! مامان فقط یه جیغ کوتاه کشیده بود ! خلاصه اومد با عصا زد کاسه کوزه ما رو بهم ریخت !

عید 72 با خانواده رفته بودیم شیراز ، یه شب تو شاهچراغ با عموم و  داداشم داشتیم قدم می زدیم دیدیم یه گوشه ای یه خانواده دهاتی نشسته بودند سفره پهن کرده بودند داشتند غذا می خوردند ، مادربزرگ اون خانواده تا مارو دید با همون دستهای سیاه ! یه لقمه نون و پنیر و گوجه ! درست کرد  صاف آورد طرف من !!!! ( دقت کنید من !! من الان هم تو خونه شله زرد نذری از بیرون می آرن نمی خورم ! ) و اصرار که بخور عزیزم !!!! خلاصه با هر بدبختی بود لقمه رو گرفتم ولی بردم یه گوشه ای پرتش کردم تو سطل آشغال !!

   تو همون سفر شیراز سوار ماشین بودیم داشتیم می رفتیم حافظیه ، راننده ماشین ناراحتی اعصاب داشت و هرکی بوق می زد سرش داد می زد و دری وری می گفت ! یه راننده مینی بوس درست کنار ما داشت می اومد و هی بوق می زد ! و راننده ماشین هرچی بهش تذکر می داد فقط می خندید ! یک مرتبه مثل فیلم های پلیسی راننده ماشین ما پیچید جلوش ! و از مینی بوس کشیدش پایین و پرتش کرد رو کاپوت ماشین و تا جایی که می خورد طرف رو  وحشیانه می زد  ! عاقبت یکی از آشناهاش که پلیس بود اما لباس شخصی تنش بود اومد راننده مینی بوس رو گرفت و گفت می برم کلانتری ! خلاصه دوسه ساعت طول کشید ما بریم حافظیه ! موقع پیاده شدن هم چقدر راننده عذر خواهی کرد و کرایه هم نگرفت ! 

 سیزده مرداد 73 بود که عموی کوچیکم ، یکی از شوهر عمه هام ، یکی از شوهرهای دختر عمه هام و پسرخاله بابام تصمیم گرفتند مجردی برن شمال ، منم با اینکه هیچ وقت عشق شمال نبوده و نیستم ولی چون احساس کردم سفر خوبی خواهد بود باهاشون رفتم ، خوشبختانه چون دو سه تا قرص خورده بودم تا آخر سفر طوریم نشد .  وسط راه بعد از کندوان که نگه داشتیم تا صبحونه بخوریم کره رو گذاشتند وسط و همه شون یه ذره یه ذره می خوردند ولی من چون تو بچگی چنین  عادتی نداشتم ! کارد رو گذاشتم و یه تیکه بزرگ کره ورداشتم ! چشمهای همه شون چهارتا شده بود ! گفتند این جوری تا آخر سفر ما رو بدبخت می کنی ! و از دستم کارد رو گرفتند !!  یه دو روزی رفتیم دریاچه ولشت چادر زدیم و بعد اون هم  رفتیم کلاردشت  ، هوا تاریک شده بود که رسیدیم کلاردشت ، دنبال جا برای چادر می گشتیم که دیدیم کنار رودخونه دونفر چادر زدن و گفتیم ماهم می ریم روبروشون چادر می زنیم ، چادر که برپا شد اومدن که با ما آشنا بشن ، گفتند تو تهران  حوالی میدون اعدام پارچه فروشی داریم و از این حرفها و آخر سر  پرسیدن : شام چی دارین ؟ شوهر دختر عمه ام از ترس اینکه مبادا بخوان بیان با ما شام بخورن گفت گوجه پلو ! ولی فکر کنم می خواستن مارو دعوت کنند .  خلاصه آقا نشسته بودیم تو چادر داشتیم شام می خوردیم که یک مرتبه دیدیم صدای رقص و آواز !!  داره می آد !! چادر رو زدیم بالا دیدیم بعلههههه !! عزیزان از اون مایعاتی !! که با گالن گذاشته بودن کنار رودخونه تا خنک بشه میل کردن و تو اون هوای سرد که ما دوتا دوتا پیرهن پوشیده بودیم با شلوارک ! کنار چادر آتیش روشن کرده بودند و از تو هیلمن زردی هم که داشتند صدای نوار رو زیاد کرده بودند  و می رقصیدن ! تا اینکه نمی دونم کی خبر داده بود ماشین گشت اومد و اون گالن رو پیدا کرد و بردشون ! قبل رفتن  چون تو حالت طبیعی خودشون نبودند  اومدن یه یخدون بزرگ صندوقی پر از جوجه های تو آبلیمو و پیاز  خوابونده و نوشابه مشهدی دادن گفتند برای شما ! و بردنشون و ما هم موقع برگشتن تو راه درست کردیم و خوردیم و برای توی خونه هم بس شد !! 

 عید 75 بود که رفتیم خونه دختر عمه ام عید دیدنی ،  نشسته بودیم  دختر خواهر شوهرش که همسن من بود اومد تو سلام علیک کرد صاف اومد نشست پیش من ! چون به پشتی تکیه داده بودم جوری نشست که دستش انگار می خواست بیافته تو گردن من ! خلاصه به انواع و اقسام رنگ ها در اومدم و عرق شر شر از سر و روم می بارید ! بعد چند دقیقه دیگه طاقت نیاوردم رفتم اون طرف نشستم ! الان اون دختر گرافیک یا معماری  می خونه و یه جایی هم  مشغول شده و بعد مدتها آخر شهریور که برای تشیع جنازه یکی از فامیل های مشترک بهشت زهرا رفته بودیم اونجا دیدمش ، تقریبا همه اون چیزی رو که من  متنفرم یه دختر داشته باشه یک جا داره ! از رانندگی کردن گرفته تا حجاب نه چندان مناسب و  ولنگ و بازی  و روی بیش از حد معمول و سوسول بازی های رنگ و وارنگ  و جو زدگی شدید مدرنیزم و کلا حاشیه رو چسبیدن و تو کارهای حاشیه ای غرق شدن و  اصل رو ول کردن !  این جورآدمها به خیال خودشون فکر می کنند خیلی مدرن و امروزی هستند  در صورتی که فقط خودشون رو گول می زنند .  مادرشون فرمودند دخترم که ازدواج کنه باید براش خدمتکار بگیرن تا یه وقت سبزی پاک نکنند پوست دستشون آسیب ببینه!! 

  مرداد 80 که برای اولین بار پرونده معافیت پزشکی ام قبل از  ورود به دانشگاه باز شد ما رو معرفی کردند بیمارستان  یک  ناجا ، اونجا یه ستوان دوم بد اخلاق رشتی مسئول ارجاع به درمانگاهها  و کارهای اداری بود و منم که تا حالا از نزدیک با نظامی ها برخورد نداشته بودم جلوش هول می شدم ، یه جایی رو گفت انگشت بزن و منم با اینکه قبلش تو دوتا انتخابات هم شرکت کرده بودم اما از بس برخوردش بد بود قاطی کرده بودم و نمی دونستم با کدوم انگشت باید انگشت می زدم !!! شستم !! رو بردم جلو!!!!!!!!!!!!!! 

 سال 81 بود که یک روز تو خیابون دانشگاه با چندتا از بچه ها داشتیم قدم می زدیم و من داشتم در مورد موقعیت خانم ها تو جامعه صحبت می کردم ، یه خانم مسنی داشت از روبرو می اومد و صحبتهای ما رو شنید و برگشت به من گفت اگه خانم ها نباشند که امورات شما نمی گذره !!!!!! 

 خرداد 81 بود ، سر یه قضیه ای که اون موقع خیلی ِبهَمم ریخته بود یه روز پنجشنبه صبح پاشدم رفتم بهشت زهرا سر قبر مادربزرگم نشستم کلی گریه کردم تا سبک بشم ، موقع برگشتن با خودم گفتم چه خوبه یه سر هم تو مقبره شهدای هفتم تیر برم و اونجا رو از نزدیک ببینم چون تا حالا نرفته بودم  ، وارد که شدم دیدم چند جفت کفش مردونه و زنونه دم در هستش و با خودم گفتم حتما اینجا امنیت داره دیگه ! کتونی هایی رو که سه هفته هم نبود خریده بودم ! همون جا پارک ! کردم و رفتم تو و کل رفتن و اومدنم ده دقیقه هم نشد اما وقتی که برگشتم دیدم جاتَره و بچه نیست !! یه جفت دم پایی پاره جای کتونی های نوی ما  سبز شده بود ! خلاصه همون دم پایی پاره ها رو با همون تیپمون پوشیدیم و اومدیم تو اتوبوس و بعدش هم مترو ! ملت هرچی نگاه می کردند متوجه نمی شدند بین تیپ و لباس های ما  با دم پایی پاره ها چه ارتباطی وجود داره !! شما حسابش رو بکنین پیرهن لیمویی آستین کوتاه ، شلوار کرم قهوه ای ، عینک آفتابی تو جیب و یه جفت دم پایی پاره به پا !!!!! ولی من که طرف رو خیلی دعا کردم چون این قدر معرفت داشت که حداقل یه جفت دم پایی پاره گذاشته بود تا پابرهنه تا خونه نرم !  

 آذر 82 رفته بودیم درمانگاه برای کارآموزی ، اونجا یه سری دختر دانشجوی پرستاری رو هم از دانشگاه شاهد می آوردن . یه روز که تو واحد بیماریها نشسته بودیم یکی شون ازم یه سوال پرسید و منم که باهمه راحتم و برام خیلی سخته با کسی رسمی و خشک صحبت کردن باهاش خیلی راحت و صمیمی شروع کردم به صحبت ( خداییش بی قصد و  غرض ! ) دیدم مسئولمون که یه خانم کارشناس تقریبا سی ساله بود داره لبخند می زنه و بعد چند دقیقه رفت بیرون ، ظاهرا یکی از بچه هامون تو نخ دختره بوده و رفته بوده بهش گفته بوده چه نشستی که پرنده پرید !!!!اونم با عجله اومده بود که نذاره ! من رو کشید بیرون و گفت بابا داری نمی دونم چی چی ما  رو بلند می کنی ؟!! فرداش خانم کارشناس بیماریهای مرکز بهم گفت تا حالا کسی بهت گفته بود که خوب بلدی مخ دختر جماعت  رو بزنی ؟!!!!! 

 همون موقع کارآموزی رفته بودیم واحد تزریقات ، قرار شد اولین نفری که ازدر  اومد تو رو من تزریقش رو انجام بدم  !  به شانس ما یه آخوند 80 – 90 ساله ! از در اومد تو ! خلاصه چشمتون روز بد نبینه که چنان بوی بدی از یه جاییش متصاعد  می شد ! که داشت حالم بهم می خورد و با هر بدبختی بود آمپولش رو زدم ولی بوش تا شب و بلکه تا فرداش تو بینی ام بود و نمی رفت که نمی رفت ! ماه رمضون هم بود و شبش که داشتم تو خونه شام می خوردم اون بو همچنان بود که بود !!!!!! عجب شامی خوردم  اون شب ! فرداش مامان رو راضی کردم بهش یه آمپول ب کمپلکس بزنم تا حداقل با دل درست یه تزریق انجام بدم !!

  شهریورماه که داشتیم خونه رو نقاشی می کردیم روزهای آخرش بود که یه روز عصر که نقاشها رفتند مامان گفتند ببین انباری رو ( که کوچیک هم هست ) می تونی خودت رنگ کنی ؟ ماهم انباری رو تخلیه کردیم و قوطی رنگ و قلم رو برداشتیم شروع کردیم به نقاشی ! مامان که دو تا قلم زد و دیگه نتونست ادامه بده اما من یه دور تا آخر کل سقف و دیوار ها رو رنگ زدم اما چه رنگ کردنی  !!! موهام ، نوک دماغم ، دستهام ، لباسهام ،  شلوارم  همه و همه رنگی شده بودند و یه قیافه مضحکی پیدا کرده بودم که اگه بودین می دیدین از خنده غش می کردین! فرداش نقاشها اومدن گفتند کی اینجا رو رنگ زده ؟ گفتم من ! گفتند بد نیست ! پرسیدم نقاش خوبی می شم ؟ گفتند اصلا حرفش رو نزن !!!!!!!!!! 

شنبه هفته پیش رفتم نظام وظیفه مدارکم رو برای صدور کارت معافیت بدم ، چون صبح خیلی زود رفته بودم نیم ساعت فقط پشت در معطل شدم تا در رو باز کنند !  و تو هم که رفتم دوباره نیم ساعت تو راهرو قدم می زدم تا صبحونه شون رو بخورن و ساعت اداری شروع بشه ، یکی گفتش آقا اون موقع که تو بیدار شدی خروسها هم خواب بودند !!!!!!!!  راستی پرونده رو آوردند و همه برگهای اصلی رو جدا و مهر معاف دائم  زدند و لاشه پرونده رو دادند به خودم و گفتند بین بیست تا پنجاه روز دیگه کارتت می آد دم در .

  همین شنبه که تعطیل بود صبح مامانم  و داداشم رفتند بهشت زهرا ،  من چون هفته پیش رفته بودم گفتم من نمی آم . قبل از رفتن مامان  به من که تو حالت خواب و بیداری بودم سپرد نیم ساعت دیگه زیر برنج رو خاموش کنم و و اگه آب خورشت کم شد توش آب بریزم ، بیدار که شدم سر موقع زیر برنج رو خاموش کردم و دیدم آب خورشت هم داره کم می شه یه مقدار آب توش ریختم و فکر کردم که بسه و با خیال راحت !  رفتم حموم ، از حموم که بیرون اومدم  یه بوی سوختگی !!! حس کردم که تو کل اتاق پیچیده ! رفته دیدم چشمتون روز بد نبینه خورشت قیمه به طور کامل سوخته بود !!!!!!!! ظاهرا آبی که باید توش می ریختم خیلی بیشتر از اونی بوده که من ریختم ! زنگ زدم گفتم خورشت سوخت دارین می آیین یه چیزی بخرین بی نهار نمونیم!! 

     با آرزوی این که سال نو ، سال 87 ، برای شما ، خانواده محترم و همه ملت ایران سالی همراه  شادی  ، موفقیت ، سلامتی و سربلندی باشه  تا پنجشنبه 15 فروردین ماه  87 اگه عمری بود  همگی شما رو به خدا می سپارم ، ان شالله  در کنار خانواده محترم سال خوبی رو شروع کنیدو داشته باشید  ........ تا سال دیگه خدا حافظ و نگهدار همگی شما.


 
رشته انتخابی من
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٦ : توسط : مجید

به نام خدا 

 پنجشنبه شانزدهم اسفندماه 1386 

 راجع به رشته  ای که قراره  سی ام  خرداد تو امتحانش شرکت کنم خیلی فکر  ، رایزنی  ، بررسی و تحقیق کردم ، حتی جدول   مدارک کارشناسی ارشد مورد پذیرش امتحان Ph.D وزارت بهداشت  تو رشته های مختلف رو هم دقیق بررسی کردم و برنامه های درسی و سرفصل های دروس علوم پزشکی ارشد و دکترا  رو هم خوندم .  عزیزان تو وزارت بهداشت قول داده بودند که شرط مدرک کارشناسی  رو  امسال از امتحان ارشد علوم پزشکی  بردارند اما دفترچه که اومد دیدیم این کاررو نکردند و فقط تو چند تا رشته خاصی که زیاد مشتری ندارند مثل کتابداری پزشکی ، مدارک پزشکی ، رفاه اجتماعی و مثل اینها شرط مدرک رو برداشتند ولی خب  نسبت به پارسال هم  تغییراتی داده بودند  ، مثلا  بهداشت عمومی ها مجاز  شدند فیزیولوژی و علوم  تغذیه و علوم بهداشتی در تغذیه  هم شرکت کنند که بازم جای شکر داره  . با خودم فکر کردم من همش از 14 فروردین تا 28 خرداد زمان دارم که برای ارشد  بخونم ، با این علاقه شدیدی هم که من به مطالب بالینی و داروها و این چیزها دارم و یه وقتی رو ازم  حتما می گیرن و مثل معتادها ! هم  برام ترکشون سخته پس باید یه رشته ای رو انتخاب کنم که هم مطالبش تو برنامه  مطالعه ام باشه و  ارزش خوندن داشته باشن  هم به درسهاش علاقه داشته باشم و قبلا خونده باشم  هم دکترای با پدر و مادرداری بتونم ازش بگیرم و هم به خود پزشکی نزدیک باشه که درنهایت علوم تغذیه رو انتخاب کردم ،  برای امتحان فقط فیزیولوژی و تغذیه و بیوشیمی و زبان داره که می شه در عرض سه ماه خوندشون که  برام غریبه نیستند   ، رشته خوبیه و مرتبط با پزشکی و بیماریهاست و مهمتر از همه با ارشد علوم تغذیه می شه دکترای تخصصی  خود تغذیه و حتی بیوشیمی بالینی گرفت و نسبت به فیزیولوژی و اپیدمیولوژی بازار کار بهتری هم داره و برام از هر جهت خوبه ، سم شناسی هم رشته خوبی بود و چون با عشق اصلی من ،  داروها مرتبط بود اونم می شد انتخاب کرد ولی شیمی هم جزو منابعش بود که من چون پایه ضعیفی داشتم  قیدش رو زدم همین طور اپیدمیولوژی که پایه ریاضی قوی می خواد و دکتراش هم ( جز رزیدنتی که فعلا مختص پزشکان محترمه ! ) فعلا تو ایران نیست  .

 کلا رشته هایی مثل فیزیولوژی و اپیدمیولوژی کاربردشون مختص خود دانشگاهه و بیرون نمی شه باهاشون کاری کرد اما تغذیه بازم جای مانور داره ، البته اگه هماتولوژی یا میکروب شناسی  رو می گذاشتند شرکت کنم  خیلی خوب می شد اما نگذاشتند ، یه انتخاب خیلی خوب دیگه هم داشتم که مدیریت خدمات بهداشتی درمانی بود چون یک ساله کسانی که ارشد این رشته رو دارند و مدرک کارشناسی شون بهداشت عمومی بوده می تونند دکترای تخصصی بهداشت باروری !!! شرکت کنند که چون اصلا این قضیه بخصوص اون مدرک  ارشدش با عقل و منطق جور در نمی آد و انجمن مامائی و بهداشت باروری هم اعتراض شدیدی کرده و هرآن احتمال داره منتفی بشه اونم بی خیال شدم ، واقعا خیلی دوست دارم بدونم رو چه حسابی همچین تصمیمی رو گرفتند چون برای  کسی که تو ارشد دوسال دروس مدیریتی و اقتصاد و این چیزها خونده دیگه مسخره ست دوباره بیاد بیماریهای زنان و کودکان و این چیزا رو بخونه !این  تصمیم ها فقط از وزارت بهداشت ما برمی آد !  ولی خیلی دوست دارم تو این سیستم سخت گیرانه مدرک گرا که کارشناس ارشد فیزیولوژی حق شرکت تو دکترای آناتومی و فارماکولوژی رو نداره ! دلیل و منطق این یه چیز رو بدونم ؟!!!!! 

تمام تلاشم رو برای قبولی می کنم اما راستش رو بخواین چندان دلم روشن نیست و اون شور و حال و انگیزه  قبول شدن رو ندارم  چون علاقه اصلی من به سمت مسائل بالینی و داروهاست که با تحصیل تو رشته هایی مثل پزشکی و داروسازی یا مثلا طب سنتی  بدست می اومد برای همین راستش رو بخواین  این رشته امتحانی رو که تو شرایط فعلی از جمیع جهات برای من بهترین انتخاب بود رو هم با اکراه انتخاب کردم  ، من آدمی نیستم که خودم یا حتی مطالعه ام رو بخوام به یه زمینه خاص محدود کنم یا بخاطر یه امتحان بخوام از تفریحاتم بگذرم یا  مثلا وبلاگم رو تعطیل کنم !ولی رشته هایی مثل پزشکی اونم مثلا یه تخصص مثل داخلی یا داروسازی بالینی خیلی بیشتر به درد من می خورد . موقع کنکورسراسری  هم مثل حالا بیشتر  اوقات مطالب بالینی می خوندم تا مثل بعضی ها فقط و فقط شبانه روز درسهای کنکور رو و فقط یه صبح تا ظهر روشون وقت می گذاشتم و باقی اوقات اصلا خوشم نمی اومد طرفشون برم و  حالا هم همون رویه داره تکرار می شه ، می دونم به قول عزیزی شاید قاعده بازی این نباشه  و چه می دونم از سسیل و هاریسون تو کنکور سوال نیاد اما  ازم خرده نگیرین چون واقعا نمی تونم از مطالب  مربوط  به بیماریها و داروها دل بکنم و بذارمشون کنار  ، مثل یه مادر یا پدری که بخوان بچه عزیزش رو ازش جدا کنند برام خیلی سخته و برای همین هم چندان منتظر شنیدن خبر قبولی ام  تو شهریور یا حتی تیر ( چون نتایج اولیه اون موقع می آد )  نباشین هرچند تمام تلاشم رو می کنم و کم نمی ذارم  .    این سهمیه ها هم که تو مملکت ما و آزمون های مملکت ما دیگه یه چیز عادی شده و امثال ما فقط 50 % سهمیه ها رو تشکیل می دیم و رقابتمون محدود به همون 50 % هستش .

اگه اجازه می دادن تو امتحان پزشکی از لیسانس شرکت می کردم خیلی برام خوب می شد و احتمال قبولیم خیلی بالا بود و بعید می دونم هیچ کدوم از اینهایی که عزیزان معتقدند نخبه هستند می تونستند با من رقابت کنند چه از نظر علمی چه سوابق پژوهشی و واقعا حق یکی مثل من رو براحتی پایمال کردند  . با حل شدن مشکل سربازیم دیگه اون فشار شدیدی که باید  حتما تو سال دیگه قبول بشم روم نیست و  یه جورایی خیالم راحته و حتی  می تونم  در حین کار هم بخونم و ادامه بدم هرچند خب هرچه زودتر قبول شم بهتره بخصوص اینکه اگه ارشد رو داشته باشم بعد وارد زندگی بشم کارم خیلی بیشترتر !! راحت می شه ، شاید هم اگه اینجا قبول نشم آبان ماه برای ارشد وزارت علوم تو یه رشته ای مثل میکروبیولوژی ثبت نام کنم ( اگه می دونستم اینا شرط مدرک رو تو همه رشته ها آزاد نکردند همین امسال شرکت می کردم چون گفته بودند جز پرستاری و مامائی از بقیه رشته ها برداشته شده )  اونجا بهمن امتحان بدم و اگه قبول بشم با ارشد اون Ph.D می تونم ایمونولوژی یا میکروب شناسی وزارت بهداشت امتحان بدم .

 خلاصه تا الان هرچی رشته انتخاب کردم از کاردانی مبارزه با بیماریها گرفته تا کارشناسی بهداشت عمومی و حالا تغذیه بیشتر جنبه پُل زدن و میون بُر زدن برای دکترای تخصصی داشته چون اونه که برام مهمه و هذف اصلی منه .  اگه تو یه رشته آزمایشگاهی یا پایه نظام پزشکی دار هم  باشه که دیگه خیلی خیلی خوب می شه و به دومین آرزوی مهم زندگیم بعد کارت معافیت خواهم رسید  ، ولی خدا وکیلی اگه من تو هر مملکتی غیر از اینجا  به دنیا می اومدم و زندگی می کردم اسیر این همه تنگ نظری و محدودیت گذاری از جانب مسئولین نمی شدم و تا الان برای خودم یه چیزی شده بودم ولی تو شرایط فعلی برای رسیدن به هدفم راهی جز این جوری میون بُر زدن پشت سر هم ندارم .

      نکته بهداشتی پزشکی :   

 

اون عزیزانی که می رن وازکتومی می کنند بعد وازکتومی یه وقت بی خیال نشن که دیگه هر کاری بخوان می تونند با خیال راحت  بکنند و خبری هم از نی نی نخواهد بود !! نه آقا !! این خبرا نیست ! باید مرتب آزمایش مایع  م  ن  ی رو بدن و به روایتی بعد 30 بار آزمایش و به روایتی حدود شش ماه بعد که دوتا آزمایش متوالی منفی  از نظر ا  س  پ  ر  م داشتند ( ا س پ ر م  و گ ر ا م بهش می گن ) می تونند با خیال راحت مشغول بشن !! ولی تا وقتی که پزشک نگفته و آزمایش ها همچنان مثبت می شه مراعات بفرمایند !!!   

   نکته تغذیه ای : 

  یکی از خوراکیهای مقوی برای همه بخصوص بچه های در حال رشد اینکه که بعد از صبحانه حدود 7 تا 10 تا بادوم رو براشون مغز کنین و بدین بخورن ،  بادوم ها رو بذارین تو آب خیس بشن و پوستشون رو بکنین و بدین بخورن .  

 نکته دارویی :  

در مورد کپسول فلوکسیتین ( prozac ) که برای افسردگی تجویز می شه خیلی بحث می شه که بالاخره باعث افزایش اشتها و وزن می شه یا کاهش اونها ، واقعیتش اینه که این دارو اول اشتها رو مهار می کنه و وزن رو به کاهش می ره ولی بعدا کم کم اشتها زیاد می شه و بالطبع وزن هم  زیاد می شه .    

  پاسخ به پرسشهای شما :  

دوست عزیز بی نام ، رسیدگی به این جور شکایات کار کلانتری ها نیست بلکه  معمولا دادگاههای خانواده  همچین وظیفه ای دارند ، پیشنهاد می کنم اگه واقعا خیلی با این قضیه مشکل دارین با یه مشاور حقوقی مشورت کنین ، ولی به عنوان یه برادر می گم قبول کنین خودتون هم مقصرین و زیادی جلوش کوتاه اومدین و حتی از یه ایمیل زدن هم که یه کار صد درصد شخصیه هم واهمه دارین ، سعی کنین محکم تر و قوی تر باشین ، ولی قبول کنین که اینجا بیشتر از این نمی شه رو این مسئله صحبت کرد ان شالله درک می فرمایید ولی تنها کاری که می تونم براتون انجام بدم اینه که بگم اینجا و اینجا  رو بخونید و برای آقاتون پرینت بگیرین !   

 درمانگاه :  

یه خانم 58 ساله ای با علائم تهوع ، استفراغ و  اسهال بعد از خوردن سالاد مرغ به اورژانس مراجعه می کنه ، مسمومیت با یه میکروب مواد غذایی به اسم استافیلوکوک اورئوس تشخیص داده می شه اما برای اطمینان بیشتر ازش یه گرافی شکم هم می گیرن که تو اون کلسیفیکاسیون ( شما فرض کنین یه حالت آهکی شدن ) منتشر دیواره کیسه صفرا رو نشون می ده ! بعد از Stable ( ثابت شدن ) وضع بیمار چه اقدامی باید انجام بشه تا بفهمیم داره سر اون بخت برگشته چی می آد ؟  

 با این چیزی که تو گرافی دیده شده بدجور احتمال کیسه صفرای چینی یا کلاه چینی ( Porcelain gallbladder ) می ره ،  حدود 25 درصد کسانی که همچین چیزی دارند احتمال داره سرطان کیسه صفرا بگیرن و معمولا هم  ممکنه بطور اتفاقی تو تصویر برداری های شکم و کیسه صفرا ممکنه شناسایی بشه و بیمار علامتی نداشته باشه یا یه درد دائمی تو ربع فوقانی راست شکم ، کاهش وزن ، زردی و توده قابل لمس همون جایی که درد دائمی هست وجود داشته باشه ، نسبت زن به مرد تو ابتلا به سرطان کیسه صفرا حدود 4 به 1 هستش و سن بیماران هم معمولا بالاست و میانسالی رو دیگه رد کردند و دارن پیر می شن ! چون خطر پارگی کیسه صفرا وجود داره تو همچین بیماری بیوپسی ( نمونه برداری ) و کله سیستکتومی لاپاراسکوپیک ( یعنی از راه شکم وارد می شن کیسه صفرا رو بررسی و حتی برمی دارن ) نباید انجام بشه و بهترین کار برای بررسی همچین بیماری کله سیستکتومی باز هستش ( یعنی به سلامتی و میمنت اون عزیز رو می برن اتاق عمل هرکاری می خوان بکنند از بررسی گرفته تا  برداشتن کیسه صفرا تو حین عمل جراحی می کنند) هرچقدر زودتر این سرطان تشخیص داده بشه میزان بقای بیمار هم بالاتر می ره .  

توضیح : با مطلب این دفعه دوهفته ای می شه که این بخش یه تغییری کرده و اون اینه که دارم سعی می کنم  بجای کیس هایی که خودم طراحی می کردم سوالات امتحانات پره انترنی و دستیاری و کیس های مطرح شده تو رفرنس های گوناگون رو اینجا بگذارم و جواب سوال رو هم با هایلایت زرد و  رنگ آبی  مشخص کنم و توضیحاتی هم  درباره اش بدم جوری که هم برای پزشکان عزیز یه دوره و review خوبی باشه هم عزیزانی که تو سال 87 امتحان پره و دستیاری دارند با سوالات آشنا بشن و از وقتی که می گذارند و اینجا می آن دست خالی بیرون نرن و  هم برای بقیه تاجایی که بشه به شکل ساده پیچیده ترین کیس ها و اصطلاحات پزشکی رو می گم جوری که اونها هم متوجه بشن و یه چیزی یاد بگیرن .     

زیان بار تر از تمام عیبها ، عیبی است که نزد صاحبش پوشیده باشد ( جالینوس )

 


 
تموم شد .... معاف شدم
ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٦ : توسط : مجید

به نام خدا  

پنجشنبه نهم اسفند ماه 1386 

  اللهُمَ صَلِ عَلی الحُسَین الشَهید ِبکَربَلا 

  تموم شد .......... معاف شدم  ،   شنبه یه سر رفتم  میدون سپاه نظام وظیفه ببینم نامه و نتیجه  معاینات چشمم از بیمارستان  ناجا  اومده یا نه چون گفته بودند دست خودت نمی دیم  ، حدود یه ماه دیگه برو نظام وظیفه ، تو نظام وظیفه شماره شناسنامه و تاریخ تولدم رو زدند به کامپیوتر گفتند هفته پیش اومده ، شماره نامه رو از دبیرخونه گرفتم بردم دادم قسمت پزشکی، اونجا برام وقت شورای پزشکی تعیین کردند و پرونده تشکیل دادند.  تو شورا هم نظر دکترهای چشم  بیمارستان ناجا  رو تایید کردند و معاف دائم شدم  و یه پاکت ویژه ارسال کارت معافیت و یه فرم مشخصات و گردش کار  دادن که پر کنم و با اون سه تا فیش بانکی و قبض پستی شرکت  ناجی پاس ویژه کارت معافیت   که قبلا  گفتم  روی هم حدود هفت تومان شد  و عکس و  کپی شناسنامه و این چیزها ببرم تحویل بدم تا  کارت معافیت کامپیوتری  رو صادر کنند  بگذارند تو همون پاکت بفرستند دم در خونه  ، در عرض کمتر از 24 ساعت !!! هم  همه رو آماده کردم و الان تو کیفم آماده ست تا تو اولین فرصت ببرم تحویل بدم و از در نظام وظیفه تو میدون سپاه بیام بیرون  و پشت سرم رو هم  دیگه نگاه نکنم !!  سه شنبه هفتم اسفند ماه 1386 یکی از بزرگترین و به یادماندنی ترین روزهای زندگی من بود، روزی که به یکی از آرزوهای بزرگ زندگی ام و - شاید بزرگترین شون تا اینجا -   رسیدم و حالا  برای سال  جدید  می تونم طبق همون طرح و برنامه قبلی که گفته بودم از آذرماه شروع کردم و تا الان دقیق پیش رفته برنامه ریزی کنم و جلو برم چه ادامه  تحصیل چه کار و البته  چیزهای دیگه !!! تمام اون کارهایی رو هم که گفته بودم بعد معاف شدنم انجام می دم انجام دادم ، دم درنظام وظیفه که رسیدم و موبایلم رو که تحویل گرفتم  ، روشنش کردم و  به خونه که از صبح دل تو دل شون نبود و مثل خودم  تا مرز سکته رفته بودند !!  خبر دادم ، اون متن SMS رو هم که شبیه خط اول مطلب این دفعه ست و شب قبلش نوشته بودم و تو موبایل  ذخیره کرده بودم ! برای دوست و فامیل و آشنا که همه منتظر بودند فرستادم و حتی 40 ثانیه هم با پسرخاله ام تو اوکراین صحبت کردم که اونم منتظر بود ! چون تو خونه اوضاع عادی نبود و همه داشتند گریه می کردند و نمازم هم دیر شده بود وناهار هم نخورده بودم  زیاد اونجا نموندم و برخلاف تاکید مامان که می گفت دربست بگیر بیا !! و می ترسید من از ذوقم تصادف کنم ! نتونستم ناپرهیزی کنم ! و   پیاده میدون سپاه رو اومدم پایین تا اولین مترو رو که حدود 20 دقیقه ای با اونجا فاصله داشت سوار شم  و سر خیابونمون پیاده شم ، بعدش رفتم شیرینی فروشی محل دوکیلو شیرینی ناپلئونی تازه که خانواده سفارش داده بودند  خریدم و رفتم خونه و نماز شکر و  ...............  .  ناگفته نمونه از همون لحظه که موبایلم روشن شد تا شب همه داشتند SMS می زدند یا زنگ می زدند تبریک می گفتند و شیرینی و  مهمونی و این چیزها می خواستند و البته تاکید رو یه  چیزی که دیگه وقتشه  ! یکی از دخترعمه هام هم عصری یه دسته گل قشنگ آورد  ،   خلاصه با لطف خدا و دعای خیر همه ،  یکی از بزرگترین دغدغه ها و مشکلات زندگی ام که بخصوص شش سال و نیم بود بابتش خیلی اذیت می شدم و تو مطلب دو سه هفته قبل هم  بهش اشاره کردم تموم شد رفت پی کارش ،  حتما قبول دارین که دوسال از زندگی جلو افتادم .  تو این چند روزه خیلی اذیت شدم و استرس های خیلی شدیدی بهم وارد شد جوری که همین الان هم همچنان  بدنم رو تحت یه فشاری حس می کنم که فکر کنم به تدریج برطرف بشه ، اوج فشار هم زمانی بود که منتظر نشسته بودم تا صدام کنند برم تو اتاق شورا و تا اون لحظه مرتب ذکر می گفتم و دعا می خوندم و ائمه رو صدا می زدم که خداروشکر اجابتم کردند ، خدایا صمیمانه ازت ممنونم که من رو به آرزوم رسوندی و دلم رو شاد کردی  . 

 الحَمدُالله الذی عَلی ما هَدانا ، ولَهُ شُکرُ عَلی ما اَولانا ، الحَمدالله الَذی عَرَفَنی نفسه         

  نکته بهداشتی پزشکی :   

 این روزها  رنگ کردن و مش کردن موها تو بین خانم ها طرفداران زیادی داره و از این بابت ها سرآرایشگرها خیلی شلوغه ! فقط خواستم یه تذکر بدم که این  کارها اثرات خوبی ندارن و می تونند عوارض و بیماری هایی ایجاد کنند  .  بهتره حداقل به شکل مرتب خانم های محترمه از این کارها نکنند ، واقعا حیف همون رنگ موی طبیعی آدم نیست  که بخواد با این سوسول بازی ها به بدن خودش ضربه بزنه ؟!! من هرچی فکر می کنم به نتیجه ای نمی رسم کجای این کار بخصوص مش کردن جذابیت داره !! هیچ می دونین یکی از عوامل خطر ( ریسک فاکتورهای ) سرطان مثانه همین چیزهاست ؟ یا مثلا تو بوجود اومدن آنسفالیت مغزی ( التهاب قشر مغز ) هم این چیزها می تونند دخیل باشن ؟ یا اثرات مخربی که روی خود  پوست و موی سر دارند ؟    

 نکته تغذیه ای :    

موز یه  میوه خیلی خوب برای برطرف کردن گرسنگی و اشتهاست ، پتاسیم خیلی خوبی داره و به همین خاطر برای فشارخونی ها خیلی مفیده ولی اونهایی که داروهای نگهدارنده پتاسیم مصرف می کنند ( مثل تریامترن اِچ ، هیدروکلرتیازید ، اسپیرونولاکتون  ) باید تو خوردنش  افراط نکنند، برای خانم های باردار ، شیرده ، کسانی که بیمار بودند و ضعیف شدند ، سالخورده ها و بچه ها (اگه با پشت قاشق له بشه ) خیلی خوراکی مفیدیه ، به علت سروتونینی که داره برای آرامش اعصاب خیلی خوبه ، مرض قندی ها هم می تونند با نظارت پزشک از این میوه استفاده کنند ولی اونها هم نباید افراط کنند .  پوست موز یه ماده ای به اسم هیدروکسی تریپتامین داره که می تونه باعث مسمومیت بشه و برای همین هم  خورده نمی شه . به طور کلی در روز یک عدد موز متوسط برای بدن کافیه .    

  نکته دارویی :   

تو داروخانه قرصهای مکیدنی گیاهی به اسم لیکوفار وجود داره که به عنوان درمان کمکی تو گلودردهای ناشی از سرماخوردگی و برای برطرف کردن سایر عوارض سرماخوردگی معمولا تا سه بار در روز تجویز می شه ، این قرص از شیرین بیان ، اکالیپتوس ، فلفل قرمز و منتول تشکیل شده که توشون مواد ضد التهابی وجود داره ، باید در مورد این قرص به چند تا نکته توجه داشت : اول اینکه شیرین بیان  ممکنه پتاسیم بدن رو از  طریق ادرار  هدر بده و آب رو  تو عروق نگه داره که برای بیماران قلبی عروقی و فشار خونی خطرناکه ، همین طور تو این قرص موادی هستند که با کورتون ها و داروهای هورمونی زنونه تداخل می دن و ممکنه مخاط گلو هم زیادی تحریک بشه، دیابتی ها و خانم های باردار و شیرده هم نباید از این قرص مکیدنی استفاده کنند ، استفاده از این قرص هم هیچ دلیلی مبنی براین نیست که اگه کسی گلودرد چرکی داشت ( فارنژیت استرپتوکوکی ) آنتی بیوتیک رو بذاره کنار و این قرص رو بمکه به هوای اینکه کافیه !!!   

    پاسخ به پرسشهای شما :  

دوست عزیز بی نام ، اگه شوهرتون همچنان به اون رابطه به اون شکل اصرار داره شما حتی  می تونین ازش شکایت کنین ، حدیث مربوطه رو الان خاطرم نیست کجا خوندم امااز پیامبر ( ص )  بود که این کار رو مثل ... حیوانات شمرده و نهی کرده بود ، اگه امکان داره به من یه ایمیل بزنید تا ایمیلتون رو داشته باشم  و بیشتر تو این زمینه صحبت کنیم چون متاسفانه تو اینجا محدودیت هایی وجود داره ، ایمیل من بالا سمت چپ صفحه قرار داره . 

 مرجان خانم عزیز ، نه سانستول ضرر خاصی نداره ولی سعی کنین ویتامین ها و مواد معدنی لازم رو از راه تغذیه مناسب و طبیعی  به بدنتون برسونید ولی اگه کم خون هستین شربت فروگلوبین یا قرص فرفولیک  ( قرص آهن یا فروس سولفات + اسید فولیک )  براتون مناسب تره که قبلا راجع بهشون توضیح دادم و از کنار صفحه کلمات کلیدی می تونی بگردی پیدا کنی . 

     درمانگاه : 

 یه آقای 50 ساله ای به درمانگاه  چشم مراجعه کرده  می گه  دکترعمومی براش آزمایش نوشته بوده و تو آزمایشش قند ناشتاش یا همون FBS حدود 220 میلی گرم در دسی لیتر بوده و دکتر عمومی ( یا داخلی یا غددش ) علاوه بر تجویز داروهای مورد نیاز و توصیه های لازم بهش گفته برو یه معاینه چشم هم بشو ، تو درمانگاه چشم که معاینه اش می کنند دید هردوتا چشمش خوبه ، معاینه چشم  با چراغ ها و افتالموسکوپ طبیعیه و اون red reflex یا واکنش قرمز ته چشمش هم نرماله ، با توجه به وضعیت قندش چه توصیه ای می شه بهش کرد ؟    

 

یکی از عوارض شایع دیابت یا مرض قند اینه که می تونه عروق چشم رو درگیر کنه و با اختلال تو خون رسانی به چشم باعث رتینوپاتی دیابتی ( یعنی شبکیه چشم دچار آسیب می شه ) و حتی در نهایت کوری بشه . مدت ابتلا به دیابت هم خیلی بیشتر موثره تا شدت بیماری ، حدود یک چهارم موارد کوری تو کشورهای غربی الان به همین علته و احتمال ابتلا دیابتی ها به غیر دیابتی به چنین عوارض چشمی 25 برابر بیشتره ، بعضی وقتها هم از مشکلات چشمی مثل آب مروارید ( کاتاراکت ) ، همین رتینوپاتی ، تغییر ناگهانی دید چشم و امثال اینها در حالی که بیمار خودش  متوجه نیست و آزمایشی  هم تا الان  نداده می شه به  دیابت رسید ولی بعضی وقتها ممکنه آزمایش خون  و ادرار طرف هم نرمال باشه .  معمولا زمانی که قند ناشتای خون یا FBS به حدود 180 میلی گرم در دسی لیتر برسه قند تو ادرار مثبت گزارش می شه ( گلیکوزوری )، بعضی ها هم عنوان کردند تو رتینوپاتی دیابتی ممکنه یه استعداد ژنتیکی هم دخیل باشه یعنی هر دیابتی چشمش دچار این  عوارض نخواهد شد و فقط اونهایی که از نظر ژنتیکی مستعدترند براشون مشکل بوجود می آد که اگه هم درست باشه در مقایسه با مدت ابتلا و کنترل مرتب قندخون زیاد اهمیت نداره ، بهترین و موثرترین راه هم برای اینکه این عارضه چشمی تو دیابت اتفاق نیافته فقط پیشگیری هستش و بس ! معاینه مرتب و کامل چشم ، کنترل مرتب و منظم قند خون ، گوش کردن به توصیه های پزشک ، استفاده منظم  از داروهای تجویزی و فعالیت بدنی در حد معمولی که پزشک اجازه بده نه افراطی از جمله راههای پیشگیری این عارضه هستند ، استفاده از آسپرین و بقیه داروهای ضد انعقادی هم دردست مطالعه ست ولی فعلا توصیه نمی شه . باید به این عزیز دلی که کیس این هفته ماست و تمام عزیزان دیابتی توصیه کرد  بطور معمول هر شش ماه یک بار  جهت انجام معاینه چشم پزشکی مراجعه کنند و این قضیه رو ابدا شوخی نگیرن .

   فراموش مکن شکست نشانه عدم موفقیت نیست بلکه مقدمه پیروزی است ( حضرت علی علیه السلام )      
 
ماه محبوب من : اسفند ماه
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٦ : توسط : مجید

به نام خدا

 پنجشنبه  دوم اسفند ماه 1386 

 خب  بالاخره ماه محبوب من  اومد ، اسفند ماه رو خیلی دوست دارم ، حتی بیشتر از عید و روز اول فروردین . بخاطر این شور و نشاطی که مردم برای خرید عید و نونوار شدن و این چیزا  دارند ، بدون شک مهمترین  و پرکارترین ماه زندگی من هم  همین ماهه ، حدود نُه سالی می شه که  اول اسفند که می آد تا دو سه روز مونده به عید  برای همه بچه های فامیل می رم ( سوای عیدی نقدی  خانواده !! )  برحسب سن و جنس و علاقه شون کادو می خرم و با مامان دو سه روز مونده می شینیم کادو می کنیم و شب عید مثل درخت کریسمس !! می ذاریم یه گوشه و عید که می آن خونه ما بهشون می دم و راضی و خوشحال هم  از خونه ما می رن بیرون ، این یکی از لذت بخش ترین کارهای زندگی منه که از دیروز هم شروع کردم . البته می تونم برم  همه رو یک جا بخرم اما دوست دارم تا آخر اسفند هرشب یا حداقل بعضی شبها یه بهانه ای برای بیرون رفتن و دیدن شورعید تو مردم داشته باشم و اون شبهایی هم که بهانه نیست یا خودم یا با مامان می ریم قدم می زنیم  ، خریدهای جزئی رو انجام می دیم و ... ،  حتی اگه مجبور بشیم روزهای آخر طبق معمول بجای پیاده رو از تو خیابون تردد کنیم !   چون خیابون ما یه مرکز خرید بزرگه و عید و غیر عید بخصوص غروبها خیلی شلوغ می شه و شب عید تا چند دقیقه قبل سال تحویل   هم دیگه خیابون بسته می شه و حراجی ها جنس هاشون  رو می آرن  می ریزن وسط خیابون  ! البته دیدن محیط متنوعی ! که این شبها رنگ و وارنگ و متنوع تر هم می آن خرید ! هم خالی از لطف نیست و باعث می شه دلمون کمی باز بشه  ! استغفرالله ربی و ..... !!!!!!!  برای من عید نوروز یکی از بزرگترین  و شادترین عیدهاست و بخصوص یکی دوروز اولش و بازم بخصوص روز اول فروردین که همیشه تو خونه ما یه روز استثنایی و به یادموندنی بوده .  همیشه خونه ما بخاطر پدربزرگم و پدرم ( که جفتشون دیگه نیستند ) و مادربزرگم که بزرگتر بودند و هستند روز اول عید حسابی شلوغ بوده و هست  وهمین جور همه می رن می آن و هشتاد - نود  درصد مهمون های ما همون دوروز اول تموم می شدند و می شن  و ما همیشه از روز چهارم می رفتیم و  می ریم این طرف و اون طرف ، بجز زمانی که پدربزرگ و مادربزرگ مادری ام تا سال 81 زنده بودند و صبح روز اول عید  می رفتیم اونجا ناهار رو که می خوردیم اول می رفتیم خونه خاله بابام ( پارسال سه هفته قبل بابام فوت کرد ) و از اونجا می اومدیم خونه خودمون و سریع تیریپ رو عوض می کردیم ! و مهمون ها هم  که بهشون می گفتیم دو به بعد بیان  یکی یکی می رسیدند و اول می رفتند پایین پیش پدربزرگ و مادربزرگم و بعد می اومدن بالا ( پارسال یک جا  عید رو بالا گرفتیم ولی امسال دوباره مثل سابق  می شه ) و تا بیان بالا ما چقدر راه می رفتیم و قدم می زدیم و انتظار می کشیدیم و از تو راهرو نگاه می کردیم   ! یادش بخیر ! خیلی روزگار خوبی بود ، گذشت  ، با مرورشون اشک تو چشمهام جمع می شه ، این روزها که یادش می افتم نمی تونم جلوی اشک هام رو بگیرم و حتما می رم یه جایی مثل بهشت زهرا تا حسابی تخلیه شون کنم ،  پیش همه اونهایی که سال تحویل و عید و خیلی مناسبت های دیگه رو باهاشون خاطره ها داشتیم .   دنیاست دیگه ، باید هر لحظه خودمون رو باوضعیت جدید تطبیق بدیم و  با وضعیتی که ما داریم و من دارم شاید سالهای دیگه همین هم دیگه نباشه .   بازم یادش بخیر !یه زمانی خونه ما سال تحویل همه اهالی طبقه پایین می اومدند بالا ، مامان هفت سین می  گذاشت و  دور هم جمع می شدیم ، پدر بزرگم ، مادربزرگم ، عمه ام ، دوتا عموم و ما چهارتا  و البته قبل ترش اون یکی عموم و عمه ام  ولی حالا فقط مادربزرگم مونده و عمه ام و بالا هم ما سه نفر و خیلی ها دیگه نیستند یا از دنیا رفتند یا رفتند سرخونه زندگی هاشون ، یادش بخیر ، سال تحویل 7713 که یازده شب بود عموی کوچیکم که چهار روز بعدش عروسیش بود و آخرین سال تحویلی بود که با ما بود بعد سال تحویل زد زیر گریه. روزگار خوبی بود ،  خیلی خوب  ، یادش بخیر ،  بگذریم  چون جلوی اشک هام رو نمی تونم بگیرم .  پذیرایی هاهم تو عید  همیشه  با شخص منه ! و معمولا سعی می کنم بهترین تیپ رو بزنم و همیشه هم کراوات می زنم تا کلاس کارمون بالاتر بره !  امسال پیرهن آستین کوتاه یاسی مایل به آبی   با کراوات راه راه سرمه ای و سفید و شلوار سرمه ای تیریپ توی خونه منه  !! برای بازدیدها هم خوشبختانه امسال خرید ندارم چون همون  تیریپ عروسی که مرداد ماه رفتیم رو فقط همون  یک بار پوشیدم و بس !! اگه استفاده نکنم مصداق اسرافه .

 پارسال هم که  قبلا گفتم اجازه ندادم این عید بزرگ با خرافاتی مثل نوعید و آجیل نگذاشتن و این چیزها خراب بشه و بطور کامل و بهتر از هر سال هم عیدمون رو برگزار کردیم .  قدر این روزها رو بدونین  ، روزهای پر شور و نشاط اسفند و روزهای شادی آفرین و قشنگ عید منهای تعطیلاتش !! مشکل من فقط تعطیلات طولانی عیده چون عادت ندارم این همه مدت خونه بمونم و پارسال غروب سیزده بدر بقدری کلافه بودم که فقط تو اتاق قدم می زدم و ساعت شماری می کردم که این چند ساعت هم بگذره !! عید نوروز داره می آد ..... یکی از بزرگترین و بهترین اعیاد ما ....... دارین آماده می شین ؟

 نکته بهداشتی پزشکی :   

هر خانمی بعد از 20 سالگی باید ماهی یک بار و در یک روز مشخص خودش پ .... ا ... ن هاش رو معاینه کنه ، بهترین زمان معاینه هم هفت روز بعد پ ر ی و د هستش ، طرز معاینه صحیح رو هم  یه  ماما یا یه پزشک عمومی  خانم یا دکتر زنان که خانم ها باهاشون راحت تر هستند باید به خانم ها تو اولین مراجعه آموزش بدن    

 نکته تغذیه ای : 

 تو مملکت ما یه خانمی که باردار می شه و قراره نی نی بیاره رو می بندن به جگر !! که بخور برای خودت و بچه ات خوبه و از این حرفها !  و سیخ سیخ جگر می کنند تو دهن بیچاره  !! ولی توجه ندارن که جگر یکی از منابع حیوانی غنی ویتامین A محسوب می شه و این ویتامین  زیادیش  برای خانم های باردار خوب نیست و ممکنه رو نی نی شون عوارض ایجاد کنه ولی منابع گیاهی ویتامین A مثل هویج که پیش ساز ویتامین A مثل بتاکاروتن رو دارند این مشکل رو ندارن ، حداکثر هفته ای یک سیخ جگر برای خانم های باردار کافیه ،  حتی دیگران هم باید  رعایت  کنند چون زیادی مصرف ویتامین A عوارض پوستی و استخوانی و گوارشی داره .   

  نکته دارویی :  

  داروی سیتریزین که به شکل قرص و شربت وجود داره جزو داروهای آنتی هیستامین هستش که برای رفع حساسیت ها و آلرژی های فصلی ، عطسه ، آبریزش بینی ، خارش بینی و چشم و امثال اینها کاربرد داره ، این دارو نسبت به سایر داروهای آنتی هیستامینی خواب آلودگی و عدم هوشیاری کمتری  ایجادمی کنه اما در مورد این دارو هم همون رعایت رانندگی نکردن و کارهایی که هوشیاری می طلبند رو نکردن هم توصیه می شه بخصوص اونهایی که الکلی هم تشریف دارند !  کلا برای کم کردن اثرات خواب آوری آنتی هیستامین ها بهتره اونها رو با غذا مصرف کرد . زیر دوسال بهتره بی خیال تجویز بشین و تو کسانی که نارسایی کبد و کلیه دارند یا تو دوران بارداری یا شیردهی هم هستند نباید خودسرانه مصرف بشه . معمولا هم بشکل  ده میلی گرم یک بار درروز یا دو تا پنج میلی گرم در 24 ساعت  تجویز می شه ( قرصش 10 میلی گرمه و شربتش تو یه قاشق مرباخوری 5 میلی گرم داره )   ولی تو بچه های کوچیک و حتی  تاسن  15 سال  باید کمترین دوز( یک چهارم تا نصف  دوز معمول )  رو با توجه به شرایط بچه در صورت ضرورت  بکار برد ، یکی دوماه پیش گزارش شده تجویز سیتریزین تو یه بچه باعث بالا رفتن فشار چشمش و تاری دیدش شده .
  

 پاسخ به پرسشهای شما :

 دوست عزیز بی نام  ،  به شوهرتون بفرمایین که اون کار!!  از ناحیه عقب مشکل داره و  هم از نظر شرعی هم از نظر  بهداشتی پزشکی نهی شده .

  ببینین سیما خانم ، چاره قطعی مشکل شما اینه که نیاز طبیعی خودتون رو از راه طبیعی خودش که اسلام ازدواج رو  توصیه کرده برطرف کنید و تو این زمینه سعی کنید خودتون رو برای ازدواج آماده کنید و نکات مربوط به خانه داری و این چیزها رو هم وقت بذارین یاد بگیرین و اگه موردی براتون پیش اومد سخت نگیرین ولی عاقلانه و سنجیده تصمیم بگیرین ، ولی فعلا خودتون رو با مطالعه کتابهای مختلف ، ادامه تحصیل ، سرگرم شدن به کارهای مختلف مثل آشپزی و خانه داری ، ورزش کردن ، با دوستان و خانواده این ور و اون ور رفتن و از این قبیل تفریحات سالم مشغول کنید و اگه اون فکرها به سراغتون اومد سریع  فکرتون رو به چیزهای دیگه منحرف کنین و سرتون رو یه جور دیگه گرم کنید یا یه میوه بخورین ، سعی کنین خودتون رو تنها نگذارین و تو چنین موقعیت هایی که اون افکار به سراغتون می آن  قرار نگیرین و لباسهای تنگ و چسبون هم نپوشین . 
 یکی از عزیزانی که تو تبریز روانشناسی می خونند در مورد مطلب درمانگاه هفته پیش که در مورد وسواس بود ایراد گرفتند که چرا من نوشتم از دو سالگی ممکنه رفتارهای وسواسی شروع بشه ، ایشون از اساتیدشون شنیدن که این رفتارها زیر هفت سالگی شکل نمی گیره ، باید بگم من هر چی مطلب علمی اینجا می نویسم از رو کتاب ها  و اخبا ر سایت های معتبر و مجلات پزشکی درست و حسابیه  و اگه چیزی رو هم حفظ باشم  و بلد باشم ولی بخوام اینجا بنویسمش بازم می رم از رو کتاب نگاه می کنم و بعد می نویسم و حتی برای مطلب درمانگاه دو سه تا کتاب معتبر رو نگاه می کنم و چکیده قابل فهمی برای همه در می آرم و اینجا می گذارم و هیچی از خودم نمی نویسم ولی گاهی پیش می آد که دوستانی که تو یه مطلب وارد هستند فکر می کنند اینجا مورنینگ ریپورتهاشونه و  ایراد می گیرن که چرا مثلا کل یوم تشخیص های افتراقی !! رو ننوشتی یا از این ایرادات که من خودم حواسم هست اما قبلا هم گفتم با اهداف وبلاگ مغایرت داره و صلاح نمی بینم  اونها رو بنویسم و به معنی ندونستن نیست یا حتی بعضی ها از همین مطالبی که از کتاب ها و مقالات و تحقیقات  اساتید هم نوشته شده ایراد می گیرن  و باید یه چیزی بگن و تا نگن راحت نمی گیرن !! یکی از منابع من برای مطلب هفته پیش راجع به وسواس کتاب درمان قدم به قدم اختلالات روانپزشکی  ویرایش دوم تالیف دکتر مجید صادقی ، دکتر فیروزه رئیسی و دکتر عباس عظیمی کیاست که   انتشارات برای فردا  این کتاب رو چاپ کرده   و اگه به صفحه 59 خط های هفتم و هشتم مراجعه بفرمایید می بینید که نوشته  اختلال وسواسی – جبری می تواند در نوجوانان ، کودکی و حتی در برخی موارد در دوسالگی هم شروع شود ( عین عبارت کتاب  ) نسرین خانم عزیز توجه داشته باشید هر سه این عزیزان اساتید و  اعضای هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران و بیمارستان روزبه هستند و این نکته رو با توجه به کیس های مرجوعی متعددی که در طول سالیان خدمت خود مشاهده کردند نوشتند و کتاب هم  از منابع معتبرتری نوشته شده نه روانپزشکی آکسفوردی که قراره حذفش کنند !   ، قرار نیست هرچی تو اکسفورد و کاپلان نوشته وحی منزل باشه ، بعضی وقتها تجربیات بالینی در طول سالیان طبابت چیزهایی رو یاد آدم می ده که تو هیچ کتابی نوشته نشده . اگه بحثی دارید برین با نویسنده ها بکنید و اگه معلوم شد شما درست می گفتین به من هم بگین اون قسمت رو حذف می کنم ولی در شرایط فعلی حرف یه روانپزشک باتجربه برای من معتبرتره تا عزیزانی که تو روانشناسی فعالیت می کنند و تجربیات بالینی حداقل در این سطح رو ندارن .  
 مرجان خانم ، من هم در مورد خواص  کف دریا شنیدم ، تاجایی که من می دونم ترکیب کف و نمک دریا برای سفیدی و افزایش استحکام دندون ها مفیده .     

  درمانگاه :

 خانم پنجاه ساله چاقی  با درد ناحیه پایین و چپ شکم و یبوست این  چند روز اخیر  مراجعه کرده ، دردش با سرفه کردن هم بدتر می شه .  هیچ سابقه ای هم از زخم معده یا هیچ بیماری دیگه نشون نمی ده و مشکل دیگه ای هم نداره  ، تو بررسی های پاراکلینیکی که از این خانم صورت می گیره در ناحیه کولون ( روده بزرگ )  وجود دیورتیکول گزارش می شه ، دیورتیکول چیه و باید چه کرد ؟ 

 اصولا دیورتیکول ها برآمدگی های غیر طبیعی هستند که در اثر افزایش فشار دیواره یه ارگان توخالی مثل روده به خارج  اتفاق می افتند  و می تونند هیچ وقت هم هیچ علامتی ایجاد نکنند ولی بعضی وقتها باعث ، خونریزی ، عفونت ، آبسه و فیستول می شن .   واژه دیورتیکولیت که تو بعضی منابع ذکر می شه اشتباهه . اگه تمام لایه های یه ارگان درگیر شده باشند دیورتیکول حقیقی ولی اگه فقط یه لایه مثلا فقط  یه لایه مخاطی درگیر شده باشه و باعث برجستگی و برآمدگی شده باشه می گن دیورتیکول کاذبه ، دیورتیکول مِکِل که بیشتر تو بچه ها شایعه داره معمولا از نوع حقیقی و بدون علامته . دیورتیکول هایی که بدون علامت هستند معمولا تو حین جراحی یا گرافی یا کلا هر تصویربرداری که به علتهای دیگه انجام می شه اتفاقی کشف می شن . علت ایجاد دیورتیکول ها هم بیشتر رژیم غذایی کم فیبر ( مثل  میوه ، سبزیجات و غلات و سبوس گندم ) ذکر می شه که تو جوامع صنعتی خیلی شایع تره و بیشتر هم سن بیماران بالای چهل ساله و خانم ها هم  یه کم بیشتر از آقایون مبتلا می شن .  معمولا بی علامته ولی می تونه درد ناحیه پایین و چپ شکم ( LLQ ) که ممکنه به بالای استخوان پوبیس ( زیر شکم ) ، کشاله ران چپ و پشت هم منتشر بشه ، تغییر تو اجابت مزاج به شکل یبوست یا اسهال یا دوره های متناوب اسهال و یبوست ایجاد کنه . معمولا ناحیه مبتلا موقع معاینه حساسیت به لمس داره و یه پُری یا توده ای هم ممکنه حس بشه و اگه با  عفونت هم همراه  باشه ممکنه بیمار تب و لرز هم بکنه و افرایش WBC ها یا گلبولهای سفید رو هم داشته باشیم. با سونوگرافی و سی تی اسکن ( بخصوص اگه آبسه و فیستول هم درکار باشه )  بهتر می شه به تشخیص رسید و بهتره فکر رادیوگرافی با باریوم رو از سرمون بیرون کنیم . به بیمارانی که دردشون خفیفه و بار اول شونه فقط تا چند روز مایعات صاف کرده و آنتی بیوتیک خوراکی  وسیع الطیف ( مثلا مترونیدازول و سفتریاکسون ) تجویز  و به هیچ عنوان مسکن نمی  دیم . اما تو موارد عود و شدید بیمار رو حداقل 48 ساعت  NPO نگه می داریم ( یعنی از راه دهان چیزی بهش نمی دیم بخوره ) و بعدش رژیم غذایی نرم رو براش شروع و از نظر وریدی هم مایعات لازم رو بهش می رسونیم ، آنتی بیوتیک وسیع الطیف هم تجویز و از پتیدین هم به عنوان مسکن استفاده می کنیم تا در مورد جراحی تصمیم بگیریم ،  معمولا جراح نباید خوش بین باشه و بگه یه دیورتیکوله و تموم ! باید هر نوع بدخیمی و تومور و این چیزها با کولونوسکپی رد بشه که معمولا بعد بهبودی بیمار و  حمله درد  ( حداقل 3 هفته بعد ) انجام می شه .  تو زمان جراحی هم جراح نباید فقط دیورتیکول رو رزکشن  کنه ( یعنی برداشتن ) ، بلکه بهتره اون قسمت هایی از کولون ( روده بزرگ ) که جدار ضخیم و شکننده دارند رو هم برداره ، در مورد آبسه و فیستول هم باید جداگانه کارهای مورد نیاز حتما انجام بشه تا کار به عفونت های گسترده تری تو سطح شکم ( پریتونیت ژنرالیزه ) و این چیزها نکشه ، تو بچه ها معمولا ممکنه عمل متفاوت باشه و دیورتیکول مکل برداشته بشه ولی تو بالغین و بخصوص  دیورتیکول هایی که اتفاقی کشف می شن باید  فقط اونهایی که زیادی بُلَندَن  یا دهانه تنگی دارن یا بدجوری به ناف و اطراف چسبندگی دارن  و بافت نابجایی  ایجاد کردند جراحی بشن و تو همه موارد جراحی لازم نیست و کلا در مورد دیورتیکول ها ،  نیاز بودن یا نبودن به جراحی یا نحوه و تکنیک عمل جراحی و اینکه عارضه دارن یا نه و این چیزها به تصمیم جراح بستگی داره و برحسب شرایط هرکس می تونه متفاوت باشه ، یه چیز دیگه هم اینکه معمولا کسانی که دیورتیکول دارند مشکلات دیگه ای مثل دیابت و سنگ کیسه صفرا هم می تونند داشته باشند .   

  

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

چنان نماند

 چنین نیز هم نخواهد ماند

 من ار چه در نظر یار خاکسار شد

رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

چو پرده دار به شمشیر می زند

 همه راکسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

ان شالله که حق هیچ کسی  هیچ موقع ضایع نشه .