درد بی خواهری !!!!!!
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٦ : توسط : مجید

 

به نام خدا

 

 

پنجشنبه 22 شهریورماه 1386

 

 

 

یادتونه چندوقت پیش ( فکر کنم تویکی از آپهای اردیبهشت امسال ) در مورد نداشتن خواهر و کمبود عاطفی بابت این مسئله گقتم و پیشنهاد کردم مثل ازدواج کردن ، هرکسی که خواهر نداره یا از این بابت احساس کمبودمی کنه بتونه مثل ازدواج دنبال یه دختر مناسب برای خواهری بگرده ؟و خیلی ها به این حرف من خندیدن یا از موضع منفی و بدبینانه بهش نگاه کردن اما بالاخره حقانیت حرفم ثابت شد ! شب نیمه شعبان اخبار یه مراسمی رو تو هند نشون می داد که یه روز مخصوصی بود مثل روز مادر یا روز پدر ما که روز خواهر و برادر بود و تو اون روز خواهر و برادرهای تنی و اونهایی هم که خواهر نداشتند یا دنبال خواهر برادر بودن و اون طوری که گوینده خبر می گفت باهم بجای پیوند ازدواج پیوند خواهر برادری بسته بودن به هم هدیه می دادن چون به نظر اونها پیوند خواهر و برادری مقدس تر از پیوند ازدواج هستش و اون شخصی رو که به عنوان خواهر یا برادر انتخاب کرده بودند برای خواهری یا برادری مناسب تر از همسری دیده بودن ، خداییش خیلی بهشون حسودیم شد !! ما که هندی نیستیم و تو هند هم که زندگی نمی کنیم اما امیدوارم تو مملکت ما هم یه روزی همچین چیزی رسم بشه ،همیشه دوست داشتم اگه خواهری داشتم دقیقا برعکس همسرم باشه یعنی خواهرم یه دختر امروزی َاکتیو شلوغ پلوغ با همون ژست عقل کلی و همه چیز دانی معروف بعضی دخترها و تیریپ نصیحت و بخاطر اینکه حق خانم ها در طول تاریخ ضایع شده دوست داشته باشه از هرکاری سر دربیاره و تو هر حریم و سوراخی وارد بشه از رانندگی کامیون و اتوبوس گرفته تا خلبانی جت و صعود و پرش از برج میلاد و مثل آقای فیلاس فاگ تو دور دنیا در هشتاد روز از این جا به اون جا رفتن و خلاصه هر آرتیست بازی و ژانگولر بازی هیجانی دیگه !!!!! اگه یه خواهر داشتم می تونستم خیلی راحت تو خلوت باهاش صحبت کنم و حرفها و مشکلاتم رو بخصوص حالا و با این وضعیت پا در هوای فعلیم بهش بگم و خلاصه یه درددل اساسی بکنم و راهنمایی بگیرم نه اینکه جسته گریخته با مثلا دختر عمه هام مشورت کنم و راجع به هرچیزی از اونها راهنمایی بگیرم چون معتقدم دخترها بخصوص دخترهای جوون تو خیلی موارد چیزهایی رو می بینند که من نوعی نمی بینم و خیلی دقیق تر و ریز تر به مسائل نگاه می کنند و بعضی وقتها همین دختر عمه ها یا مثلا دختردایی ها و ... تذکرهایی می دن که خیلی جالبه و خیلی تاثیر گذار و من به اونها دقت نکردم یا حتی بعضی از شماخانم های عزیزخواننده وبلاگم هم خیلی وقتها از منظر و دنیای دیگه ای به من مسائلی رو می گین که خودم متوجه نبودم و تا بحال هیچ کس به من نگفته بوده و تونستم با پذیرش اونها رفتارو اخلاقم رو اصلاح کنم . خلاصه خلاء یک خواهر خوب مثل خیلی از شماها همیشه حتی از بقیه خلاء های زندگیم خیلی بیشتر احساس شده و بخصوص تو این وانفسای بلاتکلیفی و فشارهای روحی و تنهایی یه خواهر می تونست خیلی تو زندگی من و شناخت من از جنس مخالف و راهنمایی و تعدیل افکار تند احتمالی من از جنس مخالف بخاطر نداشتن روابط آنچنانی باهاشون تاثیر گذارتر باشه و در مقابل من هم هرکاری از دستم برمی اومد براش انجام می دادم و نمی گذاشتم هیچ موقع غمگین و ناراحت باشه و آب تو دلش تکون بخوره ، تو این دوسه هفته ای که خونه تعمیرات و نقاشی و از این جورکارها داشتیم و خونه خیلی بهم ریخته بود مامان خیلی از اینکه یه دختر نداره می نالید و به هرکس هم که می رسید اول همین رو می گفت !!! هیچ موقع ندیده بودم مامان من از این حرفها بزنه ولی وقتی دیدم و شنیدم خیلی برام جالب و البته تعجب آور بود ، باور کنین به شخصه هر کمکی از دستم بر می اومد انجام دادم بخصوص تو جابجا کردن وسایل و اثاثیه سنگین و کلا کارهای فیزیکی و قدرتی، اما اینقدر خونه بهم ریخته بود که فقط 4 روز جمع کردن اثاثیه طول کشید و خب واقعا هم حق داشت خیلی دست تنها بود ، یه دختر خیلی می تونست تو این مورد بیشترو بهتر از من و برادرم بهش کمک کنه ولی خب خدا بنا به حکمت و مصلحتش مارو از وجود این نعمت بزرگ بی بهره کرده .

 

 

 

 

اگه خواننده مطالبم چه تو وبلاگ 100 درد چه اینجا بوده باشین حتما می دونین که از 6 سال تا حالا بزرگترین مشکل و مانع زندگیم سربازی بوده و هست و تو اکثر آپهایی که کردم کم و بیش از این مسئله نالیدم ولی شاید تعجب کنین که چندوقتی هست دیگه به اون شکل حرفی از این مسئله نمی زنم ، خواستم توضیح بدم که چند دلیل داره اول اینکه فعلا یه کورسوی قانونی بازشده تا بتونم کفیل مادرم بشم هرچند هنوز قطعیت نداره و درصدش هم حدود ده بیست درصد بیشتر نیست ولی دنبالش هستم و اگه تا دی که فرجه 6 ماهه قانونی بعد تحصیلم تموم می شه درست نشه می رم سراغ معافیت پزشکی برای ضعیفی چشمم تا با توجه به قانون جدید اگه امتحان ارشد وزارت علوم تو اسفند یا وزارت بهداشت تو خرداد یا تیرسال دیگه یا حتی پذیرش دانشجوی پزشکی از لیسانس رو قبول شدم چون غیبت نداشتم منعی برای ترخیص از سربازی و ادامه تحصیلم نباشه چون یه جورایی برنامه زندگیم در حال عوض شدنه. اگه من می خواستم فعلا دنبال ارشد و تحصیلات تکمیلی نرم و تکلیف سربازیم رو روشن کنم و بعد ادامه تحصیل بدم بخاطر این بود که سر و سامونی به زندگی شخصیم بدم و ازدواج کنم و اگه 6 سال تموم این همه حرص و جوش نداشتن کارت معافیت و این چیزا رو می زدم بخاطر همین مسئله بود هرچند همیشه از نظامی ها و نظامی گری متنفر بودم اما حالا دیگه با توجه به مطالبی که هفته قبل نوشتم برام چندان فرقی نمی کنه که معافیتم جور بشه یا نشه ( که اگه بشه حداقل از بابت های دیگه مثل کار ، ادامه تحصیل و زمان و غیره خوب می شه ) یا زاهدان برم یا تهران یا هر چیز دیگه و دیگه خوشبختانه یا متاسفانه بابت سربازی هیچ حرص و جوشی نمی خورم و سَرَم رو انداختم پایین دارم زندگیم رو می کنم و همه چیز رو سپردم اول دست خدا بعد دست زمان و صبر و صبر و صبر که چند وقته به این صبر کردن و توکل خیلی بیشتر از گذشته معتقد شدم چون همیشه تابوده الَظَفَرُِ مع الصبر بوده و تو تمام زندگیم دارم به این حدیث عمل می کنم و خیلی بهش معتقدم مثلا تو ایستگاه اتوبوس که نشستم مرتب پشت سر هم اتوبوس خصوصی پولی می آد و سوار نمی شم و این قدر صبر می کنم تا یه اتوبوس بلیتی خلوت بیاد تا هم پول ندم هم بشینمو با خودم اون موقع این حدیث رو زمزمه می کنم !!یه نکته دیگه هم اینه که واقعا در مورد خودشناسی هرچی گفتند راست گفتند ، اگه کسی می خواد تو زندگیش موفق بشه اگه می خواد راحت زندگی کنه و اگه می خواد هیچ موقع از گذشته ش پشیمون نشه باید اول از همه خودش رو بشناسه و با توجه به شناختی که از خودش داره تصمیم بگیره و جلو بره، مامان من حدود 45 سال سن داره و اتفاقا پریروز هم تولدش بود و البته از نظر ظاهری جوریه که کوچیکتر از سنش نشون می ده و هر کس می بینتش باور نمی کنه یه پسر 25 ساله مثل من داشته باشه ولی تمام اخلاق و رفتار و عملکردش مثل دخترهای حالا می مونه و تنها فرقش با دخترهای فعلی اینه که حدود بیست سالی ازشون بزرگتره همین !! مامان همون اَکتیو و فعال بودن ، همون شور و نشاط ، همون ماجراجویی ها و آرتیست بازی ها و ژانگولر بازی های بیشتردخترهای فعلی رو داره و وعده داده بعد ماه رمضون برای یادگرفتن رانندگی هم اقدام می کنه !!ما خیلی همدیگه رو دوست داریم و چون مامان من جنبه و ظرفیت خیلی بالایی داره هرچیزی رو حتی خصوصی ترین مسائل رو راحت می تونم بهش بگم و همیشه خیلی منطقی برخورد می کنه و برای من و برادرم هم تا الان خیلی فداکاری ها کرده و می کنه و اگه جر و بحثی هم بین من و مامان پیش بیاد دلخوری مون یک ساعت بیشتر طول نمی کشه و طبق معمول من منت می کشم !و همه چیز به خیر و خوشی تموم می شه اما با شناختی که از خودم پیدا کردم و تو این تجربه ای که از زندگی با مامان که یه کپی از خیلی دخترهای امروزیه به دست آوردم متوجه شدم که برای من سخته باکسی که همچین تیپ و اخلاقی داره زندگی کنم و بخاطر این خصوصیات مامان هیچ موقع ما نظراتمون باهم یکی نبوده و همیشه باهم اختلاف نظر داشتیم ( هر چند شاید چون مامان تحصیلات آکادمیک نداره اون هم به نوعی دخالت داشته باشه ، کلا من از بچگی همین جوری بودم یعنی تو بچگی هم خیلی آروم بودم و سرم به کار خودم گرم بود و مثلا تو یه مجلس عروسی یا مهمونی که همه بچه ها به هم می افتادن و شلوغ می کردن من یه گوشه آروم می نشستم ولی مامان اون جور که تعریف می کنه از بچگی هم آروم نبوده ، مثلا چند وقت پیش که کلاس شنا تو استخر حجاب رفته بوده همه ازش پرسیده بودن بچه هاتون هم مثل خودتون هستند ؟!!!!، ازدواج چیز خوبیه و باید همه ازش استقبال کنند به شرط اینکه شما بتونی علاوه بر اینکه پسر خوب یا دختر خوبی هستی همسر خوبی هم باشی و در غیر این صورت احتمال داره با طرف به مشکل بربخوری ، به شخصه ترجیح می دم با تمام مشکلاتی که مجردی داره و حتی ممکنه عواقب اخروی وحشتناکی هم در انتظارم باشه به همین وضع ادامه بدم تا کسی نزدیک ( نه کاملا منطبق ) با شرایط خودم پیدا بشه یا حداقل اگه هم مثل خودم نیست بتونه درک درستی از شرایط و خصوصیات من داشته باشه و از من توقع ماجراجویی و آرتیست بازی و ژانگولر بازی و مارکوپولو بازی نداشته باشه ، خوشبختانه حتی اگه یه روزی خونه پدری رو هم بفروشیم اون قدری به من می رسه که برم یه جایی که دلم می خواد مثل یوسف آباد یه آپارتمان نقلی بخرم و حتی یه چیزی هم تهش بمونه بذارم بانک بهره ش رو بگیرم و خدارو صدهزار مرتبه شکر از این بابت ها هیچ موقع مشکل نخواهم داشت ، اگه در ادامه مسیر زندگی به همچین شخصی برخوردم حتما اقدام می کنم چون هیچ موقع ازدواج رو نفی نکردم اما زندگی مجردی و تنهایی و حتی زندگی یک نفره رو به یه ازدواج ناموفق که به خاطر عدم تطابق خصوصیات اخلاقی با طرفم مجبور بشیم مرتب تو سر و کله هم بزنیم و درنهایت زندگی هر دونفرمون تباه بشه ترجیح می دم و دوست ندارم تو این مورد احساسی عمل کنم چون هم خودم رو شناختم هم خیلی از دخترهای حالا و امروزی رو ، باید بگذارم زندگیم روال عادی خودش رو طی کنه تا شاید اتفاقی بیافته که مسیر زندگیم رو عوض کنه ولی خوشبختانه فعلا یه آرامش و صبر و توکل عجیبی پیدا کردم که همین خیلی بهم آرامش و امیدواری داده ، الان احساس من مثل مردهایی می مونه که از زنشون مثلا چندماه یا چند سالیه جدا شدن و تازه تازه دارن به زندگی برمی گردن و دارن یه زندگی یک نفره رو تجربه می کنند که حس خیلی جالبیه .

 

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

تو مطالعه ای که تو ایتالیا و روی 27100 نفر بیمار انجام شده مشاهده شده هنگام دعا و ذکر از ته دل و با خلوص نیت و اعتقادمحکم هماهنگی گردش خون تو بدن افزایش پیدا می کنه و بازدم تحریک می شه که همین امر باعث ارتقای سلامتی و دفع عوامل خطر و بیماری می شه .

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

@ از جمله تاثیرات مثبت روزه داری که یک مِتُد تغذیه ای مدرن به شمار می ره می شه به افزایش تون اپیوئیدی ( اپیوئید ها نوعی مواد شیمیایی آرام بخش و ضد درد هستند ) اشاره کرد که فعالیت سیستم نورآدرنرژیک بدن ( که مثل گاز ماشین می مونه و با یه تحریک ،اعصاب بدن تخته گاز می رن و بدن ازاین تحریک عصبی خیلی ضربه می بینه ) رو با افزایش غلظت بتااندروفین ها ( نوعی مواد شیمیایی بدن که آدم رو خوش و ریلاکس می کنند ) کاهش می دن و همین طور اپیوئیدها گلیکوژن ( ذخیره قندی اضافه بدن ) رو تنظیم و کنترل می کنند .

 

 

@ یکی از عادت های بد و غیر بهداشتی تو ماه رمضون اینه که اکثرا سحری قیمه پلو و باقالی پلو وقرمه سبزی و ....... !!!!می خورن که چندان برای بدن تو اون ساعت خوردن همچین غذاهایی خوب نیست ، بهترین سحری که ما می تونیم بخوریم اینه که وعده سحری مون رو به شکل صبحانه کامل بخوریم ( نه یا ناهار یا شام سلطانی !!! ) و از میوه ها و هندوونه و طالبی هم تو سحری برای اینکه توطول روز تا اذان مغرب زیاد تشنه نشیم استفاده کنیم .

 

 

 

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

عدم نیاز به تست پوستی پنی سیلین تو افراد زیر 14 سال یه شروطی داره که مثلا حتما باید قبلش شرح حال و سوابق حساسیتی بیمار مشخص بشه ، همه تمهیدات لازم در صورت واکنش حساسیتی در نظر گرفته شده باشه و پزشک اونجا با داروها و وسایل مخصوص حضور داشته باشه ، پنی سیلین باید تو یه مرکز یا جایی که چنین امکاناتی داره به شکل خوابیده تزریق بشه و بیمار بین 20 تا 30 دقیقه تو محل تزریق بمونه و خارج نشه .

 

 

 

 

این که گفتی یعنی چه ؟

 

 

واژه اَسِتاز مثل استاز ادراری به معنی رکود و کندی حرکت و توقف یک جریان مایع هستش .

 

 

 

 

مورد – بالین :

 

 

 

کودکی رو پیش شما می آرن و می گن خوب رشد نمی کنه ، شما باید چه رویکردی رو قدم به قدم اتخاذ کنید ؟

 

 

اختلال رشد یا FTT یکی از مشکلات شایع طب اطفال هستش و همیشه یک علامت ( sign ) محسوب می شه نه یک تشخیص ( Diagnos ) ، اصطلاح FTT بیشتر تو مواردی که بچه خوب وزن نگیره بکار می ره اما تو مواردی مثل مشکلات قد و دورسر هم اطلاق می شه . اختلال رشد تو همه طبقات اجتماعی و اقتصادی دیده می شه ولی تو بچه های فقیر بیشتره ، سوء جذب یا سوء تغذیه مواد غذایی و نیاز به انرژی علت اصلی اختلال رشد محسوب می شه ولی عفونت ها ، ریفلاکس یا برگشت مواد غذایی از معده به مری ، اختلالات ارثی ، عدم تحمل شیر گاو ، اختلالات کلیوی و امثال اینها می تونند دلایل دیگه ای باشند که نگذارند بچه خوب رشد کنه . اول بایدارزیابی رو با گرفتن یه شرح حال دقیق و معاینه فیزیکی کامل از سر تا پا شروع کنیم و بعد بسته به موقعیت بچه و نتیجه شرح حال و معاینه و تشخیص های افتراقی یه آزمایش برای بیمار درخواست کنیم که معمولا شامل CBC یا شمارش سلولهای خونی اعم از گلبولهای سفید و قرمز و پلاکتها می شه ، آنالیز و کشت ادرار U/A وU/C ، الکترولیت ها مثل سدیم Na ، پتاسیم K و غیره ، کراتینین Cr و ازت اوره خون BUN ، تست عملکرد کبد از نظر پروتئین ها و آلبومین ، آزمایش تیروئید مثل TSH ، T3 ، T4 آزمایش مدفوع از نظر انگلOP ، خون مخفی OB ، سوء جذب یا Stool Culture و بررسی عرق اگه شک به سیستیک فیبروزیس هستش یا آنتی بادی های اختصاصی اگه شک به سلیاک وجود داره و حتی بررسی رادیولوژیکی اگه لازم بود . درمان بسته به کشف علت زمینه ای هستش ولی باید کالری کافی برای بیمار برقرار کرد و پودر برنج به شیر شون اضافه کرد و تو نوپا ها یه مقدارچربی به رژیم غذایی شون افزوده بشه مثلا تو غذاشون کمی کره یا روغن اضافه بشه و شیری با غلظت کافی و بالا بسته به شرایطتشون براشون تجویز بشه .

 

 

 

 

 

از همه کسانی که از ته دل و بدون ظاهرسازی با خدای خودشون تو ماه مهمونی خدا عاشقانه راز و نیاز می کنند التماس دعا دارم .

 

 

 

اَللهُمَ اِغفِرلی الکُثیرَ مِن معاصیکَ وَاقبَل مِنی الیَسیرَ مِن طاعَتِک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
مجرد زندگی کردن تا آخر !!!!!
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٦ : توسط : مجید

 

 

به نام خدا

 

 

 

پنجشنبه 15 شهریورماه 1386

 

 

 

هفته گذشته هفته خوبی برای من نبود ، انواع و اقسام فشارهاو ناراحتی های عصبی و روحی روانی بخاطرمشکلات خانوادگی مثل عمل جراحی عمه ام که خوشبختانه بخیر گذشت وهم بخاطر مسائل شخصی بهم وارد شد ولی با این حال بازم همچنان معتقدم اگربادیگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی ؟ می دونم که خدا بنده های منتخبش رو همیشه بیشتر و سخت تر امتحان می کنه و خوشحالم و افتخار می کنم منم یکی از اونهام که باید انواع و اقسام مشکلات و سختیها و حتی محرومیت ها رو بکشم و انواع و اقسام حرفهاو حتی قضاوتهای ناعادلانه رو هم بشنوم و به جون بخرم ، به قولی البَلاء للوَلاء یا بلا و مصیبت و ناکامی مختص مقربان و اولیای الهی است ( منبع کتاب اپیدمیولوژی بیماریهای شایع ایران!!!تالیف دکتر عزیزی ، حاتمی ، جانقربانی بخش افسردگی ) به بنده های خدا امیدی ندارم و توقعی هم ازشون ندارم ولی دست نیازم به طرف خداست و توکلم فقط به اونه و اوضاعم جوریه که فقط خدا می تونه راهی رو برام باز کنه و به ادامه زندگی امیدوارم کنه .اوضاع من جوریه که با تلاش خودم حتی اگه نهایتش رو هم انجام بدم بازم نمی تونم کاری از پیش ببرم و فقط باید خدا بخواد یه روزنه ای چیزی باز بشه و امیدوارم از این امتحان و آزمایش سخت الهی سربلند بیرون بیام.....خیلی برام دعا کنین .

 

 

 

 

 

به ذهنم رسیده که شاید بهترباشه برای همیشه قید ازدواج و فکرکردن به ازدواج و این چیزها رو بزنم و برم یه آپارتمان کوچیک برای خودم یه جای دنج و آروم بخرم و برای خودم سنگین و رنگین زندگی کنم ، مثل کسایی که طلاق گرفتن یا چه می دونم هرچیزی شبیه این هر چند ته دلم نظردیگه ای داره !!!. خب البته طبیعیه هرکسی ممکنه برای خودش حتی خیلی ایده آل فکر کنه اما من با توجه به شرایط خودم و جامعه برخلاف یه قشر و جنس خاص این قدر عاقل و منطقی هستم که به همون حد معمول و عادی و روتین هم راضی ام و حاضر نیستم به هر قیمتی ایده آل هام رو بدست بیارم و به کمتر از رویاهای ذهنیم قانع نباشم و همیشه سعی کردم تو زندگی واقع نگر باشم ، از یه طرف هم بیشتر ( نه همه ) دخترهای این دوره زمونه خیلی ایده آل نگر شدن (خداییش منظورم شخص خاصی نیست ، سوء تفاهم نشه ) و از اون ایده آلها و رویاهای ذهنی معروف خودشون کوتاه هم نمی آن و اصلا به خودشون هیچ توجهی ندارن که چی هستند و کی هستند و خودشون رو گُل بی خار و بی عیب می دونندو تو انتخاب و تصمیم گیری ها و الگو پردازی ها !! نه خودشون نه خانواده محترمشون این مسئله رو یا نادیده می گیرن یا کمرنگ بهش نگاه می کنند ، افزایش آمارهای طلاق هم خودش گویای خیلی چیزاست چون اون موقع تازه بعد شروع زندگی متوجه می شن زندگی با ایده آل پردازی از سر احساسات کاذب و ماجراجویی ها و بلندپروازی های بدون منطق خیلی فرق داره و زندگی نه کارتون پسر شجاع و چوبینه نه بابالنگ دراز نه سفرهای مارکوپولو!! و تازه چشمشون به حقیقت روشن می شه که دیگه کار از کار گذشته . اگه کسی هم پیدا بشه که خصوصیاتش با یکی مثل من جورباشه و از نظر اخلاقی و رفتاری آدم حس بکنه خیلی نقاط مشترک و تفاهم وجود داره شرایطش مساعد نیست ، یه جورایی از خواستگاری رفتن فوبیا (ترس مرضی !!!) دارم ( البته تاالان جایی نرفتم ها !خواهشا حرف تو دهن من نذارین یه وقت !ولی چون طرز فکر و رفتار بعضی دخترها رو دیدم دارم می گم ) چون ظاهرا تا جایی که متوجه شدم تفکرات ،اخلاق و رفتار من با تفکرات و انتظارات و رویا پردازی های بعضی از دخترهای فعلی فرق داره ،مشکل من هم اینه که آرومم و به قول مامانم سرم تو کار خودمه و اهل کارهای هیجانی و امثال اینها نیستم ، به کار علمی و مطالعه خیلی علاقه دارم و اونجوری ریسک پذیر نیستم و از هوچی بازی و شلوغ کاری و بی مبالاتی خوشم نمی آد که بعضی وقتها ممکنه تعبیر به مردم گریزی بشه که خداییش اینجوری نیست ولی خب مثلا نمی تونم قاطی یه مشت تیریپ خاص تو مسجد دانشگاه یا امثال اینها بشم و باهاشون مراسم مولودی یا عزاداری برگزار کنم چون باهاشون اختلاف نظر دارم و از سکنات و ظاهرسازی هاشون خوشم نمی آد بخصوص تو امور مذهبی که که به نظر من ظاهرسازی و تظاهر بزرگترین جنایته ولی همیشه تو جمع های خودمونی یا مهمونی ها و غیره که توش خبری از تظاهر و این چیزا بخصوص تو امور مذهبی نبوده شرکت فعال داشتم ، اهل لوس بازی و لودگی و این چیزا نیستم ( مثل مجری های صدا و سیما تو جشن ها)و همیشه یه منش خاصی به سبک مثلا رئیس جمهور ( البته تا سال 84 !!! ) و وزیر دوست داشتم داشته باشم ولی خشک هم نیستم ، و همیشه یه پرستیژ خاصی که قبلا هم اشاره کردم تو رفتارهام بوده سعی کردم خودم رو قاطی هر جمعی نکنم و اگه هم می کنم جوری باشه که تعبیر بدی ازش نشه مثلا اگه تو کنگره ای مثلا یه کنگره پزشکی معتبر برم یا مثلا عروسی و امثال این با اینکه تو خونه خودم از شکمم نمی گذرم !!!! اما اونجا نمی تونم و اصلا خوشم نمی آد مثل هوچی ها سر break و ناهار وشام و غیره برم جلو و همیشه یا آخرین نفر بودم یا جوری رفتار کردم که با احترام برام آوردن !!! اگه میلیاردها تومان هم بهم بدن حاضر نیستم تو یه جمع برای غذا و خوراکی برم تو صف ویا با بی مبالاتی حمله کنم !! می خواد به مناسبت نیمه شعبان تو بازار تهران بستنی لیوانی بدن یا غذای نذری باشه یا یه کنگره مثلا پزشکی باشه !! ، کلا خیلی ( بازم نه همه ) ، اصلا دوست ندارم یک لحظه هم خارج از کشور زندگی کنم چون خیلی عاطفی هستم و وجب به وجب خیابونهای تهران رو با غربت نمی تونم عوض کنم ولی دخترهای این دوره زمونه تو مسائلی مثل عشق یا بهتر بگم رویایا حتی عقده خارج رفتن و عدم قدرت تصمیم گیری و اختیاربرای زندگی آینده خودشون و دخالت بیش از اندازه خانواده ها تو این زمینه که ظاهرا اونجا دخترخانم ها زبونشون بسته ست و دیگه خبری از ژست عقل کلی که جلوی امثال ما می گیرن نیست و محترمانه نقش مترسک سر جالیز رو بازی می کنند ! و بیش از حد دست بالا گرفتن خودشون و قبول نکردن ضعف هاشون که هر آدم جایزالخطایی مثل من و همه شما حتما داره و ایده آل پردازی و کوتاه نیومدن از سقف خواسته ها و رویاها و نگاه رویایی به همسر آینده که همه چیز تموم باشه و همه چیز رو باهم یکجا داشته باشه و مسائلی از این دست مثل هم هستند و فکر می کنند و یه جور انتظارات آرتیستی از طرف دارن هرچند این قضیه شامل همه نمی شه. اینها اَهَم مسائلی بود که فکر می کنم جزو مشکلات سرراهه . خب بااین اوصاف برای چی با این وضع آدم پاشه هم خودش الکی خرج کنه هم دیگران ، هم وقت خودش تلف بشه هم خانواده طرف و آخر سرهم هیچی به هیچی !!! مگه اینکه خدااز سر لطف و کَرَمِش در آینده که معلوم نیست ِکی باشه کسی رو جلوی راه آدم قرار بده که اون قدر منطقی باشه و منطقی بتونه فکر کنه و تصمیم بگیره که همه جوانب رو از جمله موقعیت و شرایط روحی و حتی جسمی خودش رو بسنجه و در نظر بگیره و اون قدر اعتماد به نفس داشته و جلوی خانواده خودش شخصیت و قُرب داشته باشه که خودش برای زندگی آینده ش تصمیم بگیره نه مادر و برادر و خواهر و زن دایی و زن عمو و عمه و بقال سرکوچه !!! و بتونه با این خصوصیات من کنار بیاد . الان تو خونه ما هیچ کس حتی مادرم هم نمی تونه برای آینده من سرخود تصمیم بگیره و یا نظرش رو به من تحمیل کنه چون از اول یه احترام و اعتماد متقابلی بین ما بوده و من هم همچین اجازه ای هیچ وقت به کسی ندادم ولی واقعا دلم می سوزه به حال دخترها و حتی پسرهایی که این قدر جلوی خانواده مقامشون پایینه و این قدر خانواده بهشون بی اعتماد هستندوسست اراده تشریف دارن که به خودشون اجازه می دن تو هر کاری شون از جمله مسائل شخصی و ببخشین حتی اگه پاش بیافته ببخشین تا رنگ لباس زیرشون رو هم باید مادرشون تعیین کنه و چنین افرادی اگه وارد زندگی نشن خیلی بهتره چون از خودشون هیچ فعل و اراده ای ندارن . باور کنین به خدا من از کُره دیگه ای نیومدم و تفکرات و خصوصیات آنچنانی ندارم و معیارهای فوق العاده ای هم ندارم و جز یه زندگی خوب و آروم و روتین مثل همه و بدون ماجراجویی و هیجان بازی های کاذب چیز دیگه ای نمی خوام ولی خب ظاهرا با این وضعیت شاید تو آینده قسمت من تنهایی باشه ..... یه تنهایی از سر اجبار و یه زندگی یک نفره و ظاهرا مجبورم کم کم خودم رو برای یه زندگی تازه منتها از نوع یک نفره اش آماده کنم ولی خدا خودش می دونه که قلبا دوست ندارم این کار رو کنم و واقعا اگه ببینم مورد مناسبی پیدا بشه حتما اقدام می کنم اما با توجه به شرایط جامعه و اخلاق و رفتار و طرز فکر اکثر دخترهای این دوره زمونه ظاهرا چاره دیگه ای ندارم ، من منظورم همه نیستن ولی دخترای این دوره زمونه نسبت به گذشته خیلی فرق کردن و نمی شه زیاد برای یه زندگی روشون حساب کرد و نسبت به دخترهای زمان گذشته مثلا بیست سی سال پیش خیلی هیجانی تر و ماجراجوتر شدن که چندان برای یه دختر جالب نیست و دانشگاه و بازار کار و... بجای اینکه تاثیر مثبتی روشون داشته باشه ارمغانش فقط غرور و خشن شدن شدن اون روح و احساسات لطیف زنونه بوده و واقعا می شد و می شه که اون کارها همون طور که الان تاثیرش بیشتر منفی بوده ، مثبت و درجهت بهبود و ارتقای زندگی بشه و البته مقصر در درجه اول مسئولین و بعدش پدر و مادرها هستند ...... ای کاش ماشین زمانی بود که امثال من رو سوار می کرد می برد به سی چهل سال ، زمانی که برای امثال من ازدواج کردن خیلی راحت تر از حالا بود و دیگه از این افکار به سرکسی مثل من نمی زد ، چون اون موقع دایره انتخابم خیلی وسیع تر از حالا بود و دخترهای اون موقع هم مثل حالا فکر نمی کردن و نبودن و خیلی صاف و ساده بودن و از زندگی دنبال همون زندگی بودن نه ماجراجویی و آرتیست بازی و امثال من رو راحت تر انتخاب می کردن ...... یا حداقل تو یه کشوردیگه ای به دنیا می اومدم که دخترهای جامعه اش اخلاق و رفتاری خلاف روال جامعه ما داشتند و از همون اول باهاشون عادی برخورد می شد که تو جامعه ما از بس محدودیت بوده حالا که یه کم بهتر شده قضیه شکل افراط و تفریطی یا بهتر بگم ترکیدن عقده های درونی بخودش گرفته و رویاها و احساسات جای منطق و واقعیت ها رو گرفتند

 

 

 

 

 

 

نکته بهداشتی – پزشکی :

 

 

تو رهنمودهای بهداشتی پزشکی پیشوایان دینی ما توصیه شده قبل اینکه غذا رو شروع کنید یه ذره نمک قبلش بخورین و بعد غذاخوردن رو شروع کنید ، این توصیه البته بیشتر به خاطر این بوده که اون موقع سرزمین حجاز و عراق و مبدا اسلام بوده و پیشوایان دینی ما اونجا بودن و همه اطلاع دارن که اونجا آب و هوای گرمی داره و چنین توصیه ای بخاطر آب و هوای اون منطقه بوده چون تو آب و هوای گرم مردم عرق زیاد می کنند و از این طریق هم می شه سدیمی که از طریق عرق دفع شده جبران کرد هم نمک خوردن تو اول غذا باعث تحریک بزاق می شه و پیش نیاز یا بقول بیوشیمیست ها کوآنزیم ، آنزیم آلفا آمیلاز که تو بزاق وجود داره یون کُلر هستش که تو نمک موجوده و با ساخته شدن این آنزیم و تشدید فعالیتش هضم مواد غذایی بخصوص نشاسته ای که بیشترین بخش غذا رو تشکیل می دن سریع می شه ، ولی بیماران فشار خونی و قلبی و کلیوی و کلا کسایی که نمک براشون محدود یا منع شده و تو آب و هوای گرمی هم زندگی نمی کنند باید از پزشکشون اجازه بگیرن .

 

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

برای رفع بوی سیر باید سبزیجاتی که سبز رنگ هستند( مثل کاهو ، جعفری و... ) زیاد میل کنید و دندون ها و زبون رو هم مسواک کنید .

 

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

تو مواردحادی که فشارخون کسی بالا رفته ، یکی از اقدامات موثر اینه که یک قرص کاپتوپریل 25 میلی گرم زیر زبونش گذاشته بشه که البته جز پزشک و کادر پزشکی دیگران مجاز به این کار نیستند مگر با اجازه اونها .

 

 

 

 

 

این که گفتی یعنی چه ؟

 

 

بیمار دچار پولیپوز می باشد

 

 

یعنی این بیمار دچار پولیپ های متعدد هستش ، پولیپ به برآمدگی بافتی می گن که بوسیله یک ساقه از بافت بیرون زده باشه مثل حُبه های انگور که به یه جایی وصل هستند .

 

 

 

 

 

مورد – بالین :

 

 

شیرخوار ده ماهه ای به دنبال یک عفونت دستگاه تنفسی ، به ناگهان درجه حرارت بدنش به 40 درجه سانتی گراد رسیده و تشنج می کنه ، رویکرد تشخیصی درمانی نسبت به این بچه چطور باشه ؟

 

 

تو این موارد باید احتمال وجود مننژیت یا عفونت خونی رد بشه ، اگه بعد معاینه شیرخوار احتمالاتی از این قبیل رد شد و بعد پایین آوردن درجه حرارت بدن وضعیت شیرخوار کمی بهتر شد نیازی به هیچ مداخله دیگه ای نیست و باید ضمن اطمینان دادن به خانواده اش توصیه بشه حتما سر موقع استامینوفن یا اگه شربت بروفن ( اگه جای استامینوفن داده شده ) به بیمار داده بشه و با پاشویه درجه حرارت بدن شیرخوار پایین نگه داشته بشه و به ازای هر کیلو گرم وزن بدن شیرخوار 3/0 میلی گرم دیازپام هم باید موقع تب به مدت 2 تا 3 روز بهش داده بشه ولی اگه بچه حالت بیش از حد خواب آلود و ... پیدا کرد باید دوز کمتر بشه ، داروهایی مثل کابامازپین ، فنی توئین ، فنوباربیتال و والپروآت سدیم هیچ جایی تو تشنج همراه با تب که اصطلاحا FC نامیده می شه ندارن و کارهایی مثل گرفتن نوار مغزی و سی تی اسکن و غیره فقط محدود به زمانهای خاص و موارد خاصی هستند که کادر پزشکی صلاح می دونند و تو موارد روتین نیازی به این جور اقدامات پاراکلینیک نیست .

 

 

 

 

 

پاسخ به پرسشها :

 

 

@ ویدا خانم عزیز ، خواهر شما از هیدروکورتیزون یک درصد دوبار در روز ( اگه مصرف کردن دوباره مصرف نکنند ) و کرم درماتین استفاده کنند و سعی کنند زیاد با آب و مواد شوینده تا یه مدت تماس نداشته باشند و ناحیه رو خشک نگه دارن ، اگه موثر نشد باید یک متخصص پوست ایشون رو ویزیت کنه ، در مورد خودتون هم با این وضع کوچیک شدن کیست من بعید می دونم این داروهای هورمونی بتونند حداقل تو یه مدت کوتاه جواب مناسبی بدن و جراحی نتیجه مناسب و بهتری داره و به نظر من شما فقط داری وقت خودت رو تلف می کنی ، بیا تهران پیش همون متخصص های زنان که گفتم و سیر درمانی انجام شده رو بهشون بگو ، با عمل مشکل برای همیشه حل می شه و هیچ حای نگرانی هم وجود نداره و بهت قول و اطمینان کامل می دم همه چیز حل بشه ..... درمورد داماد شدن من هم اگه آپ امروز رو کامل خونده باشی جوابت رو گرفتی ، در ضمن شما مراحمی دیگه نبینم از این حرفها بزنی .

 

 

@ آقا مهدی گل ، بعضی وقتها تو کسایی که که مینای دندونشون نازک و شفافه رنگ عاج که زرد رنگه از زیر مینا پیدا می شه و باعث می شه دندونهای شما ظاهر زرد رنگ پیدا کنه و بهترین کار تو این موارد روکش کردن دندونه ولی سفید کردن دندون همون طور که دندون پزشک شما گفتند دائمی نیست و هر از چند وقتی نیازه دوباره انجام بشه .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
کتابخونه بیمارستان شهدا !!!!!
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٦ : توسط : مجید

به نام خدا

 

 

 

پنجشنبه !!!! 8 شهریورماه 1386

 

 

چند هفته پیش مرکز تحقیقات سرطان بیمارستان شهداء تجریش کار داشتم ، یه سر رفتم تجریش تا هم امام زاده صالح رو یه زیارتی بکنم و هم بیمارستان شهدا برم ، تو بیمارستان چون کارم معطلی داشت به فکرم افتاد یه سرهم به کتابخونه بیمارستان بزنم و بعد کلی پرس و جو کتابخونه رو پیدا کردم ، حُسن بزرگ کتابخونه بیمارستان این بود که طبقه بالای پاویون بچه های دانشجو بود و رفت و آمد به اونجا براشون راحت ولی پاویونشون خیلی کثیف بود. ولی واقعا وقتی تعداد و تنوع کتابهای کتابخونه یه بیمارستان بزرگ آموزشی دانشگاهی جنرال ، وابسته به یه دانشگاه مطرح علوم پزشکی کشور رو دیدم متاسف شدم!!!! به جرات می تونم بگم کتابخونه من تعداد و تنوع کتابهای پزشکیش صدبرابر بیشتر و بهتر از اونجابود !! خیلی دلم برای نه دانشجویان و کادر اونجا بلکه برای مظلومیت آموزش پزشکی سوخت ، خیلی از بچه های اونجا که مشخص بود دارن برای امتحان علوم پایه پزشکی یا پره اینترنی سخت درس می خونند یا تازه برای امتحان دستیاری سال دیگه شروع کردن ، کتابهای خودشون رو آورده بودن ولی به هر حال باید سیستم ، تعداد و تنوع کتابهای کتابخونه یه بیمارستان آموزشی اینقدر باز ، خوب و کافی باشه تا کتابخونه فقط جایی برای درس خوندن با کتاب شخصی نشه و یه دانشجو یا حتی خودکادری علمی آموزشی بیمارستان براحتی بتونه ضمن اینکه کتاب خودش رو آورده داره می خونه به جدیدترین منابع دسترسی داشته باشه ولی اون چیزی که من اونجا دیدم روی کتابخونه های زمان اصغرالدین شاه !!!!!! قاجار رو هم سفید کرده بود !!!ولی عوضش یه نون لواشی تو بیمارستان بود که هرچی فکر کردم فلسفه وجودیش رو نفهمیدم !! خلاصه ما یه نصف روز رفتیم اونجا قاط زدیم !!!! بنده خدا بچه های پزشکی شهید بهشتی

 

 

 

 

مطالعات جانبی من که خارج از قضیه سلامت و بهداشت و بیماری و این چیزاست یه خوبی که داره اینه که تو سلوک و مَشی زندگیم خیلی تاثیر گذاره ، یکی از مطالعات مهم و اصلی متفرقه من راجع به شناخت مرگ و ارواح و مسائل بعد از مرگ از دیدگاه مذهبی و علمی هستش که ایمان آدم رو حسابی حسابی تقویت می کنه و برعکس یه عده که بعد خوندن این جور مطالب چون جنبه ندارن وحشت زده و دچار توهم می شن برای من نقش تقویتی داره و خیلی تو دیدگاهم نسبت به خدا و دعا و نماز و رابطه با خدا و شناخت واقعی معاد و تطبیق آیات قرآن در زمینه مرگ و روح و آخرت با علم امروز تاثیر داشته ....... یه مطلبی رو تو حین این مطالعات خوندم که موقع دعا کردن نباید برای خدا تعیین تکلیف کرد و خواسته هامون رو یکی یکی ِبشمُریم و به خدا بگیم !!! انگار که خدا خودش اصلا نعوذ بالله آگاه نیست !! در صورتی که خدا از رگ گردن هم به ما نزدیک تره و خودش کاملا آگاه به مشکلات و ریزه کاری های زندگی فرد فرد ماست و اگه ما الان تو این وضعیت هستیم برای اینه که در درجه اول صلاح خدا براین قرار گرفته ، در درجه دوم صلاح خود ماست و بعدحتی صلاح جامعه در اینه ....... خلاصه یعنی خدا از ما دقیق تر حساب کتاب کرده و می دونه ما هر لحظه تو چه موقعیتی قرار داشته باشیم به صلاح تره ولی ما فقط منافع خودمون رو می بینیم و به دور دست ها یا اتفاقات بعدی اصلا توجهی نداریم و مثل یه بچه ای که فقط یه اسباب بازی می بینه و می خواد و اگه براش نخری گریه می کنه ماهم همون جوری رفتار می کنیم !!! موقع دعا کردن برای حاجاتمون فقط باید با خلوص نیت و از ته دل و با خشوع تمام این کاررو کنیم و بعدش به خدا بگیم که تو از همه اهل آسمان و زمین بیشتر به صلاح کار ما آگاهی ، پس هرچی که به صلاح خودت و ماست ما به اون راضی هستیم و برای ما قرار بده و همیشه اُفَوِضُ اَمری الی الله ، اِنَ اللهَ بَصیرفی العِباد و من یتوکل علی الله فهو حسبُه رو به یاد داشته باشیم ، همین مسئله باعث شده یه آرامش روانی خاصی پیدا کنم و امیدم رو از دست ندم .

 

 

 

 

هفته پیش حتما یادتون هست که گفتم از دوسال پیش که سیم کارت گرفتم یه گوشی ساده نوکیای 2600 دارم و اعتقادی به این بساط گوشی بازی و بولوتوس و اس ام اس بازی و کد بازی و روند بازی و این سوسول بازی ها ندارم ، کلا تو این دوساله دوباربیشتر جُک نفرستادم که یک بارش هم دلیل خاصی داشت و معمولا زیاد با گوشی جایی زنگ نمی زنم مگر اینکه مورد فوری باشه و یا خاطر طرف خیلی دیگه عزیز باشه و زیاد هم حرف نمی زنم یا زنگ می زنم قطع می کنم خود دوستان چون در جریان کامل هستند !!!خودشون زنگ می زنند و قبض موبایل هم بیشتر از 7 تومان برام تا حالا نیومده که می دونین 2 تومانش مالیات و این چیزاست و بیشتر استفاده از موبایلم جوریه که بهم زنگ می زنند تا من زنگ بزنم !!. این گوشی من خداوکیلی خیلی گوشی خوبی بود و آنتن دهی خوبی هم داشت ولی چون چند مرتبه از دستم افتاده بود و یه مرتبه هم آب توش رفته بود این اواخر شارژش زود به زود تموم می شد و از این بابت مشکل درست کرده بود ، به داداشم پیشنهاد کردم که گوشی خودش رو که مدل نوکیای 6020 هستش بده به من و من بهش یه مبلغی رو بدم بره برای خودش یه گوشی نو بخره که قبول کردش ، برای من مهم از گوشی یه آنتن دهی خوبه یکی هم سادگی و صدای زنگش که اگه گوشی تو کیفم باشه هم بتونم بشنوم و خوشبختانه این گوشی تمام این ویژگی ها رو داره و فقط دوربین هم داره که البته من دوربین دار دوست نداشتم ولی چون این گوشی رو صبح ها که داداشم پادگان بود بابام با خودش شرکت می برد و اون لحظات آخر تو خیابون هم تو دستش بود و بعد اینکه همون جا فوت کرده بود مامور کلانتری که بالاسرش اومده بود جزو اموالش ضبط کرده بود و یک هفته طول کشید تا دوباره بهمون تحویل دادن حیفمون اومد گوشی رو بفروشیم و من حاضر شدم وردارمش و مهم هم اینه که کارم رو راه می ندازه .

 

 

 

 

نکته بهداشتی – پزشکی :

 

 

پیامبر (ص ) در رابطه با ازدواج فامیلی فرمودن : لاتنکحواالقرابه ، فان الولد یخرج ضاویا او حنیفا یعنی ازدواج فامیلی نزدیک نکنید زیرا ممکن است فرزند با ناهنجاری های روانی و جسمی ارثی متولد شود ( منبع : صفحه 2 و 3 کتاب مسالک شهید ثانی باب نکاح و کتاب تذکره الفقها جلد 2 صفحه 569 ) در علم ژنتیک امروز هم این مسئله که بیشتر مشکلات ژنتیکی نوزادان ناشی از ازدواج های فامیلی نزدیک هستش به اثبات رسیده ولی نکته قابل ذکر اینه که همه ازدواج های فامیلی هم این مشکل رو ندارن و اگه هردو طرف ژن معیوب رو داشته باشند درصد اینکه بچه شون دچار مشکل بشه خیلی بالاتره تا اینکه فقط یک نفر ژن معیوب رو داشته باشه و البته بعضی ژن های معیوب هم پنهان هستند و ممکنه خودشون رو بروز ندن ولی در نتیجه شرط عقل و احتیاط حکم می کنه آدم تاجایی که می تونه با فامیل نزدیک ازدواج نکنه .

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

@ خانم های باردار و شیرده برای اینکه دندون بچه شون زود و بدون مشکل دربیاد چه تو دوران بارداری چه شیردهی سعی کنند مواد غذایی کلسیم دار مثل لبنیات و میوه ها و سبزیجات دارای برگ سبز و گلابی و کنجد و بادوم بیشتر استفاده کنند .

 

 

@ تو فصل گرما و تابستون اگه خواستین شبرینی بخرین سعی کنین خامه ای نخرین ولی اگه هم خریدین باید حتما تا لحظه مصرف تو یه جای سرد مثل یخچال نگهداری کنین ، چون در غیر این صورت ممکنه باعث مسمومیت بشه ، این مسئله در مورد همه خوراکیهای خامه دار هم صدق می کنه .

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

عزیزانی که باید بر روی اونها یه تست پوستی انجام بشه مثل تست پنی سیلین در ناحیه ساعد یا تست آلرژی ( حساسیت ) یا تست پاترژی برای بیماری بهجت ( مثل تست پنی سیلینه) یا حتی تست سل بهتره از یکی دوروز قبل تا بعد انجام تست هیچ داروی آنتی هیستامینی مصرف نکنند چون ممکنه باعث اشتباه تو نتیجه تست بشه ، از جمله داروهای آنتی هیستامین می شه به دیفن هیدرامین ، هیدروکسی زین ، سیپروهپتادین ، کلرفنرآمین ، لوراتادین ، کتوتیفن ، سیتریزین و حتی قرص آدولت کلد و چیلدِرِن کولد ( سرماخوردگی بزرگسالان و اطفال که هردوتا توشون ترکیبات آنتی هیستامین وجود داره ) امثال اینها اشاره کرد . اگه دوستان خواستند تست پوستی مثلا تست پنی سیلین بدن و داشتند دارویی مصرف می کردن که نمی دونستند آنتی هیستامینه یا نه یا توش آنتی هیستامین داره یا نه حتما با پزشک یا یه کارشناس علوم پزشکی درمیون بگذارن و همکاران علوم پزشکی هم توجه داشته باشند بهتره تست پوستی رو از شخصی که آنتی هیستامین گرفته یکی دوروز عقب بندازن .

 

 

 

 

این که گفتی یعنی چه ؟

 

 

برای این خانم باردار باید آمنیوسِنتِز انجام بشه

 

 

آمنیوسنتز عملی هستش که پزشک متخصص یه مقدار از مایع اطراف جنین رو با هدایت سونوگرافی با یه سوزن می ِکشه و آزمایش می کنه تا به ناهنجاری های جنین تو همون شکم مادر ، ناسازگاری های خونی و حتی جنسیت جنین پی ببره و معمولا بعد هفته 14 بارداری باید انجام بشه ، حدود 20 تا 30 سی سی مایع کشیده می شه و خطرش هم فقط یک درصده .

 

 

 

 

مورد – بالین :

 

 

دختر خانم جوونی که به سلامتی عاشق آقا پسری شده و دوست داره باهاش ازدواج کنه ، قبل ازدواجش برای مطمئن شدن از سلامتیش پیش یه آقای دکتری رفته و یه سری آزمایش CBC یا شمارش گلبولهای خونی براش درخواست شده ( تو آزمایشات قبل ازدواج اول آقا داماد آزمایش می ده و اگه مورد دار بود و شک به تالاسمی مینور آقا داماد شد عروس خانم هم باید آزمایش بده ولی این عروس خانم آینده ما !! یه مقدار هول و محافظه کار هستند !!! ) ، بعد مشخص شدن جواب این نتایج بدست اومده : RBC =4.8 ( گلبولهای قرمز) ، Hb=10 gm/dl ( هموگلوبین ) ، HCT=33% ( هماتوکریت ) ، MCV=70 fl ( حجم گلبول قرمز که به فمتولیتر محاسبه می شه ) ، MCH= 20 pg ( غلظت هموگلبوبین تو گلبول قرمز که به پیکوگرم محاسبه می شه ) ، MCHC=29 gm/dl ( درصد غلظت هموگلوبین تو گلبول قرمز که گرم در لیتر محاسبه می شه ) ، با توجه به این نتایج بدست اومده چه آزمایشهای تکمیلی باید انجام بشه و چه تشخیصی می شه گذاشت ؟

 

 

کم خونی از نوع هیپوکرومیک میکروسیتیک که تو این نوع کم خونی ، گلبول قرمز مسئول اکسیژن رسانی به بدن کوچیک و رنگ پریده می شه تو این دختر خانم محرزه ولی باید از نظر ناقل بودن تالاسمی مینورچون می خواد ازدواج کنه و اگه خودش مینور باشه و همسرش هم مینور باشه احتمال تالاسمی ماژور شدن بچه هاشون تو هر بارداری هست و همین طور آهن خون ایشون هم بررسی بشه ، براشون درخواست الکتروفورز هموگلوبین و اندازه گیری سطح آهن تو سرم خون و ظرفیت کل اتصال به آهن یا TIBC باید بشه ، اگه همزمان کم خونی فقر آهن داشته باشه هم تالاسمی مینور باشه ممکنه تو الکتروفورز هموگلوبین ، هموگلوبین A2 پایین باشه ولی اگه یک ماه قرص یا شربت آهن بگیره میزان این نوع هموگلوبین بالا می ره ولی اگه کم خونی فقر آهن نداشته باشه و فقط مینور باشه خوردن آهن هیچ تاثیری تو آزمایش بعدی نداره و می شه با همون آزمایش آهن سرم Iron و ظرفیت اتصال به آهن TIBC هم مشخص کرد که علت اون نتایج تو CBC و الکتروفورز ، کم خونی فقر آهن هستش که با دادن آهن خوراکی و رعایت نکات تغذیه ای قابل رفع شدن هستند و تاثیری تو ازدواج نداره یا تالاسمی مینور که ممکنه طرف از بچگی ناقل باشه و علامت خاصی هم نداشته باشه و تو آزمایش متوجه بشه و برای ازدواجش با یه فرد مینور باید حتما مشاوره بشه و آگاهی های لازم در خصوص عواقب احتمالی بچه دارشدنشون بهشون داده بشه . تو الکترو فورز هموگلوبین ما معمولاسه نوع هموگلوبین داریم که هموگلوبین جنینی یا HbF معمولا تو بالغ زیر 2 درصد باید باشه ، هموگلوبین A یا HbA حدودتا 95 درصد هموگلوبین رو شامل می شه و هموگلوبین A2 یا HbA2 که حدود 3 تا 3.5 درصد هموگلوبین رو شامل می شه .

 

 

 

 

 

 

می دونم !!!!!!!! امروز که دارم آپدیت می کنم سه شنبه 6 شهوریورماهه و الان که دارم این مطالب رو می نویسم حدود یک ربع به سه بعداز ظهره ولی اون بالا تاریخ پنجشنبه 8 شهریور ماه درج شده !! خب علت آپ امروز که دو روز زودتره چندتا مسئله است : اول اینکه امشب شب عیده و امروز هم یه جورایی مثل روز پنجشنبه برای من می مونه و همون حس و حال پنجشنبه ها رو الان هم دارم و امروز و فردا خیلی از شادی ها و عروسی ها به پاست و اصلا احساس نمی کنم که دارم سنت شکنی می کنم و وسط هفته آپدیت می کنم !و دوم اینکه بازم به همین مناسبت بزرگ امروز وقت مناسبی بود هم برای آپدیت هم برای عرض تبریک به همه دوستان مسلمان و سوم اینکه الان اوضاع خونه ما زیاد مناسب نیست ، از چندروز پیش خونه زندگیمون ریخته به هم و یه اصلاحات و تعمیراتی از پشت بوم تا اتاق ها رو داریم می کنیم و الان هم نقاش ها تو اتاق بزرگمون مشغول بتونه کاری هستند و کل اثاث ها رو فعلا جمع کردیم و فعلا اتاق من مونده که قراره امشب جمع بشه ! چندان از این کارها خوشم نمی آد ولی حوصله بحث کردن با مامان رو ندارم و امیدوارم تا آخر هم بتونم خویشتن داری کنم ولی خوشحالم که دخترهای این دوره زمونه اینجوری نیستند و اینجوری فکر نمی کنند و به هر حال خانم های سنتی به این چیزا حتی اگه خیلی هم مهم و بزرگ نباشه خیلی اهمیت می دن و ماهم فعلا باید بسازیم و تحمل کنیم تا بعد و فردا نقاش ها قراره بیان اتاق من رو هم بتونه کاری و نقاشی کنند و من احتمال دادم که این وسط وسط ها جوری بشه که نتونم پنجشنبه آپدیت کنم و خب چه مناسبتی بهتر از امروز که دقیقا مثل یه پنجشنبه شاده ، یه پنجشنبه ای به غیر از پنجشنبه های دلگیر ماه رمضون و محرم و صفر ....... پس ضمن اینکه عیدتون مبارک باشه و اونهایی هم که تو این روزهای قشنگ دارن ازدواج می کنند پیوندشون مبارک باشه و ان شالله خوشبخت بشن ، این آپ رو هم گرچه تاریخ اصلیش سه شنبه 6 شهریورماهه اما به عنوان یه آپدیت یه روز پنجشنبه شاد شاد بپذیرید .