اولین سالگرد بابا
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٦ : توسط : مجید

 

 

 

 

 

به نام خدا

 

 

 

پنجشنبه29آذرماه 1386

 

 

 

یکشنبه هفته آینده دوم دی ماه اولین سال باباست ، البته قبلا توضیح دادم که برای چی مراسم رو فردا می گیریم (کارها رو هماهنگ کردم و به همه هم زنگ زدم ، به شخصیتشون احترام گذاشتم ازشون رسما دعوت کردم ،چون به این چیزها خیلیاهمیت می دم )ولی به هر حال یکی از تلخ ترین روزهای زندگی من که تا آخر عمرم هم یادم نمی ره همین دوم دی ماه بوده و خواهد بود . پارسال تو این زمینه مطالبی نوشتم که دیگه نمی خوام تکرارش کنم و اگه تو این فاصله خواننده این وبلاگ شدین می تونین از آرشیو وبلاگ ، دی ماه 1385که کنار صفحه ست بخونین ، ولی می خوام راجع به اون روز کذایی بگم ، روزی که از صبحش هوا گرفته بود و بارون می اومد ، هرروز صبح زود که بابام حاضر می شد بره شرکت تو خواب و بیداری چهره اش رو می دیدم اما اون روز بس که هوا گرفته و تاریک بود اصلا نتونستم چهره اش رو ببینم و فقط دیدمکه داشت جوراب هاش رو می پوشید . نیم ساعتبعد رفتن بابا طبق همیشه بلند شدم حاضر شدم و راهی دانشگاه شدم و چون تو مرخصی تحصیلی بودم راهی کتابخونه دانشکده بهداشت شدم تا درس بخونم ( من خیلی کم اونجا رفتم و بیشتر تو دانشکده پزشکی و کتابخونه اونجا می ِپلِکَم و یه جورایی از کتابخونه دانشکده بهداشت و آدمهاش اصلا از اول هم خوشم نمی اومد و بعد دوم دی هم فقط برای تسویه حساب اونم چند لحظه کوتاه اونجا رفتم ) ، حدود ساعت نه صبح بود موبایلم که رو Silent بود زنگ زد ، پشت خط پسر عمه ام بود . فکر کردم مطابق همیشه راجع به کامپیوتر و اینترنت و این چیزها سوال داره امافقط شنیدم گفت : الو ... مجید ...... سلام ...... خوبی ... بابات ُمرد!!!!!!!!!!!قطعا اگه مثل خانم ها بزرگترین فاجعه زندگیم همین مسائل بود یا سکته و غش می کردم یا کولی بازی در می آوردم اما چون در زمینه مرگ هم اطلاعات و هم ایمانم رو از چندین سال پیش تقویت کردم و بزرگترین فاجعه زندگیم همچیز دیگه ای هستش که همه هم می دونند برای چند لحظه بهت زده بودم و فقط یه فریاد کوتاه زدم که همه حاضرینکتابخونه و متصدی هاش برگشتند به من نگاه کردند !!

 

 

 

برای چند لحظه گیج بودم و نمی دونستم باید چی کار کنم و اصلا چی شده و شاید همخوابه ! با هر زحمتی بود جمع کردم و مطابق معمولپیاده راهی خونه شدم ، اولش فکر کردم همش خوابه و تخیل اما موبایل بابا رو که می گرفتم می گفت خاموش است ،خونه رو گرفتم و از صدای جیغ و فریاد خانم ها و گریه عموم متوجه شدم که همه چی راست راسته ، سعی می کردم به خودم مسلط باشم و تو خیابون گریه نکنم ولی خب فقط حالت تهوع داشتم ( موقعی که اعصابم می خوره بهم و دچار هیجان شدید می شم فقط این حالت بهم دست می ده از امتحان هایریاضی سوم دبستان تا الان ) اونم البته بخاطر دیگران و اینکه چه مصیبتی داریم با اینها !نه خودم ، خونه که رسیدم دختر عمه هام تا من رو دیدن صدای جیغ و دادشون به آسمون رفت( الان که دارم می نویسم و یاد اون روز کذایی افتادم حالم بد شده ) و مامان و مادربزرگم و عمه هام هم که از حال رفته بودن ! و همسایه ها و چند تا از فامیل هم جمع شده بودند و همه با دقت به من خیره شده بودند که من الان چی کار می کنم ؟!!اتفاقا همیشه تو خلوت خودم زیاد گریه می کنم هم برایمشکلات خودم و حق هایی که ازم دارن ضایع می کنند (آخریش هم همین پزشکی از لیسانس معروفه !)هم برای ملت ایران که دارند تو این وضع، مظلومانه زندگی می کنند . ولی جلوی جمع علی الخصوص خانم ها چندان دوست ندارم کولی بازی دربیارمو همیشه هم غرورم رو حفظمی کنم و جنتلمنانه برخورد می کنم. خیلی خونسرد رفتم پیش عموم تا ببینم الان تکلیف چیه که گفت جنازه هنوز تو پیاده رو هستش و اون یکی عموم و کارمندهای شرکت ومامورهای کلانتری هم بالاسرش هستند تا آمبولانس پزشکی قانونی بیاد . بابای من از دوسال پیش بطن چپش بزرگ شده بود و چربی بالایی هم داشت و علی رغم اصرارهای من چندان پرهیز نمی کرد و داروهاش رو هم مرتب نمی خورد و آخر ماه رمضون پارسال هم کاشف به عمل اومد قرصهاش رو سرخود نصف کرده بود !!! و استرس هم که تا دلتون بخواد داشت ، بعد از اینکه از سربازی اومده بود تا روز مرگش ( 57 سالش بود ، نزدیک37سال ) یک تنه بار زندگی یه خانواده پرجمعیت از پدر و مادر گرفته تا خواهر و برادر و خواهرزاده و حتی غیره رو بدوش کشیده بود ( ما خودمون چهار نفر مشکل چندانی از هیچ لحاظی نداشتیم ) ، بعد از ازدواجشبا مامان یعنی سال 60 با اینکه کل خونه برای خودش بوده اما با مامانزندگیشونرو از یه اتاق نه متری کنار پشت بوم شروع کرده بودند ( یادمه ، خیلی سخت بود )و طبقات پایین هم یه جمعیتی متشکل از پدر بزرگ و مادربزرگ و عمه ها و عموها و عمه زاده ها بودند و خرج همه هم با بابای من بود. مامان می گه اگه دخترهای حالا بودند نمی تونستند دوروز هم تحمل کنند اما ده سال باهمین وضع زندگی کردند تا صاحب یه خونه بزرگ دوطبقه تقریبا مستقل شدند ، تو اون خونه سفره که برای ناهار و شام پهن می شد بیشتر شبیه مهمونی بود یه چیزی مثل سریال پدرسالار ! که البته امروز کنار اون سفره طبقه پایین خونه ما فقط دونفر می نشینند و بقیه یا ازدنیا رفتند یا رفتند سر خونه زندگی هاشون .  از این دست مسائل که خیلی زیاده وگفتنش حوصله می خواد و هرچقدر بهش اصرار می کردم که بیا بریم اکوی قلب کن و زیر نظر متخصص قلب داروهات رو تنظیم کن می گفت کار شرکت زیاده و باید چک ها رو امضاء کنم ( 28 اسفند 83بعد سی و چند سال بازنشسته شده بود اما کل بازنشستگیش 4 ماه هم نکشید و چون مثل من اهل خونه موندن نبود و شرکت هم خصوصی بود و عضو هیات مدیره شرکت هم بود تیر 84 دوبارهبرگشت سرجای اولش !! ) ، تازه راضی شده بود اون پنجشنبه ای که شنبه اش فوت کرد بریم که خب قسمت نشد .

 

 

 

اون روز هم تهران یکی از آلوده ترین روزهای خودش رو سپری می کرد و بابا هم عادت داشت صبح های زود از تقاطع سپهبد قرنی – طالقانی که از اتوبوس پیاده می شد تا خود شرکت که حول و حوش شریعتی – طالقانی قرار داره رو پیاده بره و اون روز تا نزدیکیهای شرکت رفته بود و چهار قدم مونده به شرکت دم یه تعمیرگاه ایران خودرو تو همون خیابون شریعتی زیر پرچم سه رنگ ایران دستش رو ،رو قلبش گذاشته بود و زمین افتاده بود و فقط به اونهایی که دویده بودن سمتش شرکت رو نشون داده بود و بیهوش شده بود( بعدها که تو خواب یکی از عمه هام اومده بود گفته بود یک مرتبه همه جا به شکل کریستال دراومده بود ). اون بنده خداها هم درست یا غلط احیای قلبی تنفسی رو انجام داده بودندو اورژانس رو همخبر کرده بودند ( بعداز مراسم ها برای تشکر پیششون رفتیم ) و به کارمندهای شرکت هم اطلاع داده بودند و اونها هم ریخته بودند دور و برش اما قسمت و خواست خدا چیز دیگه ای بود . کارمندهای شرکت هم به خونه زنگ زده بودند و به مامان گفته بودند حالش بد شده و به پسر یا برادرش اطلاع بدین و مامان چون عموی کوچکترم دم دست بودهبه اونزنگ زده بود واونم سریع خودش رو رسونده بود و تا زمانی هم که بابام رو سوار آمبولانس می کردند همه می گفتند کنارش توپیاده رو دراز کشیده بود و گریه می کرد ( خیلی بابام رو دوست داشت و بابام براش مثل بقیه حکم پدر رو داشت و باعث شده بود 22 سال پیش بعد از سربازیسرکار بره و صاحب خونه و زندگی درست و حسابی بشه و برخلاف رفقاش که الان همه معتاد شدند به راه خلاف نره ) ، تو خونه که بودم بهم از اونجا زنگ زد گفت خودم رو با شناسنامه برسونم کلانتری 107 فلسطین تو خیابون طالقانی ، چون مامور کلانتری بالا سر بابام اموالش مثل پول و موبایل و شناسنامه و دسته چک و این چیزها رو ضبط کرده بود و برای آزاد کردن شناسنامه ( فردا تو بهشت زهرا لازم داشتیم ) باید من رضایت می دادم و می نوشتم که شکایتی از کسی ندارم و تو اون بارون سوار ماشین یکی از فامیل ها شدیم و راه افتادیم و اونجا جلوی افسر نشستم و بعد کلی فرم پرکردن ( تو اون حال !!! ) و سوال و جواب و دستور قاضی شناسنامه رو تحویل گرفتم و رفتیم خونه ( بعد هشت روزکه چند جلسه مارو بردند و آوردند اموال رو تحویل دادند )، عمو کوچیکه که وارد خونه شد غیر قابل مهار بود و دختر عمه ها و عمه ها و غیره هم که اون رو دیدن شروع کردن به جیغ و داد و خونه شد محشر کبری وضعیتی پیش اومد که غیر قابل وصفه !!! من به شخصه صاحب عزا بودم اما فقط کارم مثل 6 ماه قبل که اون یکی عموم فوت کرده بود شده بود لیوان آب و آرام بخش بدست دنبال این واون رفتن ! این غش می کرد باید می رفتم اون یکی رو می گرفتم !!!!!!! دایی وپسر خاله ام داداشم رو که از پادگان آوردند ( که هفته پیش کارت پایان خدمتش رو گرفت ) اون دیگه بدتر !! از سر کوچه داشت داد و بیداد می کرد و وقتی وارد خونه شد می خواست بره تو شیشه و خودش رو بکشه و مرتب می گفت امروز ازش خداحافظی نکردم ( عادت داشت هرروز صبح خیلی زود که پادگان می رفت ازش خداحافظی می کرد ) من و فرمانده شون و دایی ها و عموم و پسرخاله ام ( دوهفته قبل مرگ بابام ویزای اوکراینش تموم شد اومد ایران اردیبهشت امسال رفت و چون با باباش خوب نبودبعد مرگ بابام با ما زندگی می کرد ، بعضی وقتها به خودم می گم کار خدا بود که چه موقعی اومد و چه موقعی رفت ! ) به زور می تونستیم بگیریمش !! تا شب همین وضعیت ادامه داشت و برای تسلیتمی رفتند و می اومدند ، خیلی خونسرد همنشستم اعلامیه رو نوشتم و مسجد روز ختمو رستوران فردا رو هماهنگ کردیم و این جورکارها رو انجام دادیم تا شب .

 

 

 

شب یه ذره وضع بهتر شد و آخرشب با مامان و عموم بالا ( طبقه خودمون ) اومدیم تا تصمیم بگیریم فردا چی کار کنیم ، مامان معتقد بود یه جای خوب و آبرومند براش بگیریم و من می گفتم عمومی با خصوصی فرقی نداره ولی مامان می گفت چون رئیس کارخونه و شرکت داره از لندن برای فردا می آد و این چیزا نمی شه ببریمشون تو گِل و حق بابات یه جای خوبه و این چیزا که درنهایت تصمیم گرفتیم خصوصی دوطبقه ( مامان می گه چون من از سهم الارث پدرم پولش رو دادم اون بالا برای منه و راضی نیستم کس دیگه ای رو توش بگذارند اما فعلا بنام عمومه !! )بگیریم و اتفاقاچون عمو کوچیکه کارش جوریه که با پیمانکارهای بهشت زهرا هم سر و کار داره تخفیف هم گرفتیم ( حدود یک میلیون و سیصد تومان پول قبر شد که الان چند برابر شده !! )

 

 

 

فرداش بادوتا از شوهرهایدختر عمه هام و شوهر عمه ام رفتیم پزشکی قانونی ،تا کارهاش انجام بشه طول کشید ، اونجا بیشترین گریه رو برای بابام تا الان کردم ، یکسری فرم هم اونجا پر کردیم و از اونجا برای بهشت زهرا آمبولانس گرفتیم ، در مورد تشییع جنازه هیچ صحبتی نمی کنم چون تا نباشید باور نمی کنید که خانواده ما چه کردند و همه ملتاموات خودشون رو ول کرده بودند داشتند مارو نگاه می کردند !!!!! تو تشییع پدربزرگم ( بهمن 75 ) و عموم ( خرداد 85 ) هم همچین صحنه هایی تکرار شده بود و غوغایی بود که آدم تا نبینه باور نمی کنه ! دیگه محرم و نامحرم رو فراموش کرده بودند و مردهای غریبه رو که می خواستند تابوت رو بلند کنند یا دور قبر جمع شده بودند هل می دادند و می زدند !!! نماز میت رو هم فرمانده داداشم ( داداشم تو واحد روحانیون خدمت کرد و تمام فرماندهانش که روحانی بودند اومده بودند ) خوند . بابای من اگه می خواست می تونست از راه نادرست بهترین زندگی رو ( حداقل صد برابر زندگی فعلی مون ) برامون فراهم کنه و ما اگه می خواست از اون کارها بکنه که دستش هم باز بود حداقل الان صاحب یه مغازه نزدیک به میلیارد تو لاله زار بودیم اما خب به خاطر پول و مادیات هیچ وقت دین و ایمان خودش رو فنا نکرد و دو سه هفته قبل مرگش هم چکی دستش اومده بود که راحت می تونست پنج تا هماز روش برداره و کسی هم نفهمه و همه همکارانش هم گفته بودند بدکاری کردی گفتی !! اما گفته بود من از این پولها هیچ وقت نخوردم و نمی خورم .خلاصه پارسال این روزها و روزهایی که داره می آد برای خانواده ما روزهای تاریک و سختیبود و دردسر هایدارایی و انحصار وراثت و این مسائل شروع شد . خیلی وقته رنگ شادی رو به خودمون ندیدیم ولی همچنان به آینده امیدواریم ، خدا هیچ موقع برای کسی بد نمی خواد و این چیزها هم در طول زندگی پیش می آد و باید ایمانمون و اطلاعاتمون راجع به مرگ رو قوی کنیم تا بتونیم آسون تر تحملشون کنیم ، خدا ان شالله همه اسیران خاک و گذشتگان ما و شما رو بیامرزه و روح اونها را در راحتی و شادی قرار بده و همه ما زنده ها رو هم اول بیامرزه بعد ببره .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

@ چند هفته پیش پیش دکتر چشمم رفتم تا فرم معاینه و درخواست معافیت پزشکی سربازی رو پر کنه تا پست کنم ، طبق دفعات قبل که پیشش رفته بودم گفتش باید معاف بشی ولی برای رانندگی اگه چندتا آینه مخصوصو اضافی علاوه بر آینه های معمولتو ماشین بگذاریمی تونند بهت گواهینامه بدن اما اونهایی که طرف قرارداد شرکت راهور راهنمایی رانندگی هستند یه مقدار سخت گیرتر از بیرونی ها هستند و بخاطر همین هم فرودین ماه( رجوع به مطالب اردیبهشت 86 وبلاگ ) ردتکردن . که البته به نظر من به ریسکشنمی ارزه ،برای اطمینان پیش یکی از پزشکان معتمد نیروی انتظامی و نظام وظیفه همرفتم اونم بعد اینکه چشمم رو دید و گزارش دکتر چشم رو خوند گفتش معافی ، اگه معاف بشم اون دکتری رو که تو شورای پزشکی نظام وظیفه شهریور سال80 نظر بیمارستان یک ناجا رو مبنی بر معافیت من نپذیرفت و دوباره برای بیمارستان 504 ارتش نامه نوشت تا اونجا هم معاینه کنند و همون روز همدانشگاه قبول شدم و پرونده رو بستند!!!! هیچ وقت نمی بخشم .

 

 

 

@ دوتا نامه جداگانه برای دکتر لاریجانی و دکتر کشاورز رئیس و معاون آموزشی دانشگاه علوم پزشکی تهران نوشتم و شرح حال خودم و سوابق پژوهشیم و این مسائل رو دررابطه با طرح پزشکی از لیسانس و اینکه شرط معدلاونم دیپلم با هیچ عقل و منطقی جایی که آزمون وجود داره انصاف نیست روبراشون توضیح دادم و تو پاکت نامه گذاشتم و بعد رد شدن از یکسری تشریفات امنیتی ! که متاسفانه تو سازمان مرکزی دانشگاه بی جهت ایجاد شده به منشی هاشون تحویل دادم به امید اینکه اونها یا زیر دستانشون بخونند ، امیدوارماونها یا هرکسی از مسئولین دانشگاه علوم پزشکی تهران کهگذرش به اینجا می افته مطالب 19 مهر و 15 آذر وبلاگ رو که بطور کامل در ارتباط با طرح پذیرش دانشجوی پزشکی از مقطع لیسانس توضیح داده شده بخونه ولی اون طوری که از شواهد برمی آد معدل دیپلم رو هم شورای گسترش وزارت بهداشت لحاظ و تصویب کردند و با این حساب چون برای من خیلی خیلیپایینه امکان شرکت رو ندارم هرچند حد نصاب معدل لیسانس رو دارم ، امتحان تعیین سطح زبان هم به شرایطشون اضافه شده . البته بعدا بازم بیشتر صحبت می کنم ،نمی دونم الان چیبگم ولی مسئولین دانشگاه علوم پزشکی تهران از سرکم دانشی و شناخت و نگرش غلط نسبت به پزشکی یا مطرح کردن خودشون برای اجرای یک طرح نوین به تاسی از اروپا و آمریکا ! خواستند در عرض یک ماه هم امتحان کتبی برگزار کنند هم شفاهی !! و به هر قیمتی شده طرح رو اجرا کنند و شرط معدل رو برای همین گذاشتند و نگذاشتند حالا که بابی باز شدهبا سر صبر یه امتحان سراسری در زمینه علوم پزشکی بگیرند و مستعدها بدون در نظر گرفتن معدل و رتبه واردپزشکی بشن و به حق خودشون برسند و نخواستند شرایط حال و حداقل دوره لیسانس بچه ها رو ملاک قرار بدند نه گذشته دور رو و ظاهرا برخلاف ادعاهاشون خیلی وحشت دارند یه امتحان سراسری بدون قید و شرط و با شرایط برابر از همه بگیرند چون شاید افراد خاصی رو می خوان واردش کنند یا حداقل توانش رو ندارند ، آقایون بویژه دکتر باقر لاریجانی و دکتر کشاورزمتوجه باشند که تو اروپا و آمریکا که این طرح رو اجرا می کنند و این عزیزان دارند به اونها استناد می کنند دیگه شرط مسخره معدل دیپلم و لیسانس و این چیزها رو جایی که آزمون سراسری ویژه دارند می گیرن ندارند و به همه مدعیان اجازه شرکت داده می شه و زمان کافی هم برای مدعیان و داوطلبان هم برای برگزار کنندگان وجود داره نه اینکه برای مطرح کردن خودشون سر و تههمه چیز رو ظرف یک ماه هَم بیارن ! و حق یکسری مستعدین و کسانی که بخصوص تو دوره لیسانسشون زحمت کشیدن کار پژوهشی و علمی در زمینه علوم پزشکی کردند ضایع بشه اونم بخاطر مثلا معدل دیپلم !!. حقم رو پایمال کردند رفت پی کارش . حداقل معدل دیپلم 18!!!!!!!!!! و حداقل معدل لیسانس 16 و سن کمتر از 25 سال !! اعلام شده !! برای مشاهده و خوندن آخرین خبر پذیرش دانشجوی پزشکی از مقطع لیسانس اینجا رو کلیک کنید .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

 

 

 

@ دیدین هوای کوهستانها چقدر مطبوع و خوشاینده ؟ یا صبح های زود که از خونه بیرون می رین هوا چقدر با مثلا ساعت ده صبح متفاوته و اون روز سرحال تر و با نشاط تر به نظر می رسین ؟ علت کاملا علمی هم داره چون معمولا ما دوجور یون تو هوا داریم یه جور یون های رادیکال مثبت و یک جور هم یون های رادیکال منفی ، تو هوای کوهستان ها و این جور جاها وحتی صبح های زود تو شهرهامقدار یون های رادیکال منفی ( اکسیژن با دوبار منفی ) تو هوا بیشتره و باعث شادابی و نشاط و خلق و خوی مثبت و اثر مفید روی اعصاب و روان می شن ولی همین یون های رادیکال منفی تو جاهایی که شلوغ باشه یا فلزات بیشتر باشند ( مثل تهران که پراز ماشینه که جذب فلزات می شند) یا آلودگی هوا بیشتره درصدشون خیلی پایین می آد و درصد یون های رادیکال مثبت بالا می ره که اثر منفی رو خلق و اعصاب دارند و باعثرفتارهای پرخاشگرانهو اعصاب های داغون و این مسائل می شن و به همین خاطر هم هست که ائمه از وضو گرفتن با آبی که گرم شده نهی کردند چون تو اون آب گرم شده بخصوص با تابش آفتاب ( مثل آب حوض مسجد ها )یون های رادیکال مثبت زیادی وجود داره ، پس حالا که داریم تو شهرهای بزرگ مثل تهران زندگی می کنیم جداقل بیاییم بجز جمعه ها بقیه روزها رو صبح زود بلند شیم !!! تو روایات دینی از ائمه همخواب بعد از نماز صبح و خواب موقع غروب آفتاب نهی شده و یکی از دلایلش همین مسئله ست و دلیل دیگه اینه که تو اون دو موقع که گفتم مقدار هورمون کورتیزول که یه جور حکم گاز ماشین !! رو تو بدن داره بالاتر از حد طبیعیه و ممکنه باعث سکته بشه .

 

 

 

 

 

@ اغلب آدامسهای خارجی که وارد می کنند توشون الکل ( از نوع الکل متیلیک ) می زنند که می دونین از نظر شرعی و حتی پزشکی ایراد داره وکاراضافی کشیدن از فک و دندون ها هم هستش . بخصوص در موردبچه های کوچیک و دبستانی که حتی ممکنه سلامت بینایی شون هم به خطر بیافته ، پس تا جایی که می تونین بخصوص بچه ها رو از آدامس اونم خارجی نهی کنین و بجاشبه میان وعده های غذایی سالم مثل خشکبار ، میوه ها و آب میوه های طبیعی ، ژله های میوه و این جور چیزها عادتشون بدین ، اون آدامسی که شما به اون بچه می دین وللهنشونه محبت شما نیست .

 

 

 

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

 

@ مس یکی از مواد معدنی هستش که تو خون سازی و معالجه کم خونی نقش خیلی موثری داره ، جوری که اگه حتی آهن شما کافی هم باشه و هزارتا قرص و شربت آهن بخورین اما مس بدنتون کافی نباشه بازم ممکنه کم خونی شما ( بخصوص خانم ها ) کاملا برطرف نشه چون مس یکی از موادی هستش که نقش مهمی تو ساختن هموگلوبین داره و تو ترکیبات جدیدداروهای ضد کم خونی مثل فروگلوبین که تو مطلب چند هفته پیش توضیح کاملی راجع بهش دادم به تازگی مس هم اضافه کردند ، غذاهایی مثل فسنجون و کله جوش سرشار از مس هستند و سمنو هم یکی از منابع غنی و خوب مس محسوب می شه ، یکی از دلایل ازدیاد شیوع کم خونی ها و انواع بیماریها و سرطان هاتو دوره ما اینه که از ظروف آلومینیومی و سربی و تفلون و این چیزها برای پخت غذا استفاده می شه ولی تو زمان قدیم غذا رو تو ظرف مسی یا آهنی می پختند و ظروف مورد استفاده امروزینه تنها مس و آهنی به غذا اضافه نمی کنند که هیچ بلکه کلی هم ضرر دارند !! تنها گوشت و غذای گوشتی نباید تو ظرف مسی پخته بشه ( مثل آبگوشت که تو ظرف سنگی یا لعابی مثل دیزیمی پختند ) و ظرف مسی اگه تمیز باشه ( ظرف مسی کثیف غذا رو فاسد می کنه ) و غذا توش پخته بشه خواص زیادی بخصوص معالجه کم خونی داره، ولی افسوس که زندگی های ما دیگه بیش از حد مدرن و ماشینی شده .

 

 

 

@ جان هرکی دوست دارین وسط غذا آب نخورین ! وسط غذا آب خوردن باعث می شه شیرهمعده که کارش هضم غذاست رقیق بشهو نتونهکارش رو خوب انجام بدن و اون عزیزی که ور می داره وسط غذا آب یا مایعات دیگه می خوره سوء هاضمه می گیره ، البته فرهنگ سازی اول از همه باید از سریال های تلویزیونی ! شروع بشه که باهر غذایی سر سفره یا میز آب و نوشابه !!!پای ثابته !!!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

 

@ زکریای رازی اولین کسی بود که در مورد تب یونجه یا رینیت آلرژیک ( همون آلرژی و حساسیت فصلی خودمون ) یه درمان کامل و قطعی پیشنهاد کرد ، اگه مدفوع الاغ ماده ( پشکل ماچه الاغ ) رو بسوزونیم و مقداری از دودش رو به کسی که دچار آلرژی هستش بدیم تا استنشاق کنه آلرژیش برطرف می شه ، بعدها که دانشمندان رو این ماده کار کردند دیدند تو دود مدفوع الاغ ماده یه ماده ای به نام سیکلوپنتانوفنان ترناز ترکیبات استرونی وجود داره که با آزاد سازی هیستامین ( همون ماده فلان فلان شده ای که باعث آلرژی می شه ! ) مقابله می کنه ! پس تا پشکل الاغ ماده هستگور بابای کتوتیفن و سیتریزین و لوراتادین و کورتون های مختلف !!! اگه پیدا کردین تا شب عید به ما برسونید کهبدجور التماس دعا دارم !!!!!!

 

 

 

@ در ادامه توصیه ها راجع به یدوکینول باید بگم این که عزیزان برمی دارند برای هر اسهال و عفونت گوارشی تجویزش می کنند کار کاملا اشتباهیه و فقط تو اسهال هایی باید تجویزبشه که عامل آمیبی دارند ( مثل آنتامباهیستولیتیکا ) و بوسیله آزمایش هم ثابت شده باشه نه اینکه به شکل Emprical یا تجربی برای هرکسی بردارند تجویز کنند ( تو خانم های باردار و بیماران تیروئیدی و بچه های زیر دوسال که اصلا ممنوعه ) و یه نکته دیگه اینکه یدوکینول یا مترونیدازول نباید همزمان تجویز بشه و باید گذاشت مترونیدازول تموم بشه بعد یدوکینول تجویز بشه، خلاصه این یدوکینول نقل و نبات نیست ها !!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ به سوالات شما :

 

 

 

@ تینا خانم عزیز ، اینکه چشم چپ شما از چشم راستتون بزرگ تر به نظر می آد تشخیص شماست ولی سوال اینجاست که آیا شما تا بحال به چشم پزشک برای معاینه مراجعه کردین و ایشون هم تایید کردند ؟ چون لازمه حتما یه ارزیابی توسط متخصص چشم بشین و فشار چشم شما هم اندازه گیری بشه و اگه علت پاتولوژیک رد شد می شه فتوای ارثی بودن داد .

 

 

 

 

 

 

 

مورد – بالین :

 

 

 

دختر خانم عزیزبیست ساله اییک روز که با دوست پسرشون هستند بنا به دعوت ایشون و اینکه اهل منزل کل یوم ! در مسافرت تشریف دارند به منزل آقا پسر تشریف می برند تا راحت تر از خیابون و گشت فلان ! باشند ، توخونه اول که کنار هم می شینند و باهم صحبت می کنند حرفها عادی عادیه اما کم کمحرفها عاشقانه تر می شه و تماس فیزیکی شون هم باهم بیشتر !! و درنهایتاونی که نباید بشه می شه !! و اتفاقا تا آخر قضیه هم تمام و کمال انجام می شه !بعد یکی دوساعت که به حال طبیعی برمی گردند تازه می فهمند چه غلطی کردند!!! و اگه دیر بجنبند تا چند وقت دیگه جمع گرم دونفری شون با حضور یه نی نی !! گرم تر می شه ! حالا آبروریزی و پرده فلان و ازدواج و این حرفها که جهنم !!!!! این دختر خانم الان چه خاکی باید تو سرش بریزه ؟!!

 

 

 

 

 

تو چنین شرایطی باید زمان رو از دست نداد ، متداول ترین و معمول ترین شیوه اینه که با درمان با دوز بالای هورمون های استروژن – پروژسترون از تخمک گذاری جلوگیری کرد و با غلیظ کردن و نامساعدترشحات ورودی رحم مانع رسیدن تخمک بارور شده و لانه گزینیش تو رحم شد . چون همین جوری هم این درمان های هورمونی تهوع می آره اول باید از یه قرص ضد تهوع ( متوکلوپرامید یا پلازیل ، ویتامین ب 6 ؛ دیمن هیدرینات ) یا آمپول اونها استفاده کرد و نیم ساعت بعد چهارتا قرص LD یا بجاش دوتا قرص HDباهم با یک لیوان پر از شیر یا آببالا رفت و دوازده ساعت بعد هم همون کارها روتکرارکرد . زمان طلایی یا Golden time برای این کار تا 72 ساعت بعد از اون غلطی !! که کردن ذکر شده اما تو بعضی منابع تا 120 ساعت هم ذکر شده که البته هرچقدر بگذره درصد موفقیت می آد پایین ( خداییش 12 ساعت بعد با 120 ساعت بعد تاثیرشون می تونه یکی باشه ؟! ) بعضی جاها ذکر کردند بهتره اگه 4 هفته از قا!!! و عدگی !!!!!!!آخری گذشته و هنوز خبری نشده یه تست حاملگی انجام داد بعد این قرصها رو بالا انداخت و اگه بعد مصرف این قرصها تو زمان موعد یا چند روز این ور و اون ور تر خبری نشد بازم یه تست دیگه کرد ولی خیلی ها همچین کاری رو انجام نمی دن !چون تو بعضی منابع ذکر شده این کار با خطر سقط یا اثر تراتوژنیک ( اثر سوء روی نی نی ! ) همراه نیست یا حداقل چیزی تا امروز تایید نشده . یه کار دیگه هم استفاده از IUD های مس دار تا هفت روز بعد از اون غلطه ! از داروهای هورمونی دیگه هم اسم برده می شه که با دوز بالا به شکل تک دوز یا تا چندروز مصرف بشن ولی خب متداول ترین کارها همین دوتاست که گفتم . چون دوز بالای هورمون خیلی ضرر داره این کار نباید تبدیل به یه عادت بشه و یه کار 100 درصد اورژانسی و خاص محسوب می شه ، بخصوص کسایی که مشکلات قلبی عروقی ، کلیوی ، دیابت و این چیزها دارند که دیگه بدتر ، همچین کسانی یا هر کسی که براش هورمون ( مخصوصا استروژن ) خوب نیستحتما باید قبلش با پزشک مشورت کنه ، در ضمن تمام خرج و مخارج هم پای اون آقا پسره و باید قِرون آخر رو ازش بگیرن !! تا دفعه دیگه اگه می خواد کاری کنه با اطلاعات و البته مهارت ! کافی باشه .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

انسانی به کعبه می گهتو از خاکی من هم از خاکم چرا من به دور تو بگردم ؟ کعبه می گه چون تو با پا اومدی من پیاده و تو با دل بیا من دور تو می گردم . 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
بازهم پزشکی از لیسانس !
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٦ : توسط : مجید

به نام خدا

 

 

 

پنجشنبه 22 آذرماه 1386

  توضیح : الان که دارم این مطلب رو می نویسم چهارم آذرماه 90 هستش و چهارسال از این حرفها گذشته ، از همه دوستانی که با جستجو وارد این مطلب می شن خواهش می کنم سوالی نپرسن چون مدتهاست که دیگه پیگیر نیستم و برام هم مهم نیست .. حق مون رو ضایع کردن رفت پی کارش .. این مطلب رو هم حذف نکردم چون خواستم یادگاری بمونه .

 

 

جدیدترین خبر از طرحپذیرش دانشجوی پذیرش پزشکی از لیسانس این که دکتر امامی رضوی رئیس دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهرانشنبه صبح اعلام کردش که حداقلمعدل لیسانس برای ورود به آزمون 16 تعیین شده ( که خدارو شکرمن مشکلی ندارم ) اما برخلاف دکتر حسین کشاورز از معدل دیپلم چیزی نگفته!! واقعا هم انصاف نیست بیانمعدل دیپلم رو هملحاظ کنند و با عقل و منطق هم جور در نمی آد اما از اینها بعید نیست ،هفته قبلهم که توضیحات کاملش رو دادم. آزمونهممشابه آزمون علوم پایه پزشکی با مواد درسیکه مشخص همشدهگرفته می شه واز بین پذیرفته شدگان آزمون کتبی تا چندبرابر ظرفیت گزینشصورت می گیره و باید تو مصاحبه علمی که شفاهی هم هست شرکت کنند و اگه اون جا رو هم به سلامت رد کردند می شن دانشجوی پزشکی .اگه وزارت بهداشت نتیجهموافقت خودش رو زود به دانشگاه اعلام کنه ( در حال حاضر تو وزارت بهداشت دارند آیین نامه مصوب دانشگاهرو بررسی و ارزیابی می کنند) که امتحان رو با همکاری سازمان سنجش تا بهمن برگزار می کنند والا ممکنه ترم بهمن پذیرش نداشته باشند و پذیرش به تعویق بیافته ( هرچند وزیر بهداشت دیروز اعلام کرد نتیجه رو بزودی به دانشگاه اطلاع می دیم و تعویقی هم در کار نیست ) ، با این حساب اگهتاثیر معدل دیپلم رو جناب دکتر کشاورز که هفته پیش ذکر خیرشون رو کردمروش اصرار نکنند من می تونم تو امتحان شرکت کنم ولی تا زمانی که این دکتر کشاورز هست من نمی تونم تو زندگیم یهنفس راحت بکشم!!! بهتون گفته بودمکه شرط مدرک از امتحان ارشد وزارت بهداشت جز برایبعضی رشته ها مثل پرستاری و مامائی برداشته شد ؟از چند سال قبل من برای این کار تلاش کردم و نامه نوشتم و از بچه های دانشگاه امضا ء جمع کردم و وزارتخونه بردم !! و البته چون این جناب دکتر کشاورز تشریف نداشتند رو میزکارشون گذاشتم!! و تو دانشکده بهداشت هم چون عضو گروه انگل شناسی هستند کپی همون نامه رو تو کازیه شون و البته تو اتاق شون هم انداختم ! و البته تو دفتر معاونت آموزشی هم به منشی شون تحویل دادم ( منشی فرمودند دکتر دانشجوها رو به حضور نمی پذیرند !) خلاصه در عرض یک روز نامه بارون شدند !!! جالبه ایشون اینجا هم یکی از مخالفین آزاد شدن شرکت همه تو ارشد وزارت بهداشت ولحاظ شدن شرط مدرک بود ! ولی بازماز بالا تصمیم دیگه ایگرفتند !!! خلاصه به همین خاطر و چون رشته های مجاز ما چندان من رو راضی نمی کرد و بالینی بالینی نبودشرکت تو یکی دوتا امتحان ارشد وزارت بهداشترو همبه همین خاطر از دست دادم ، خلاصه این آقای دکتر کشاورز همیشه یکی از کسانی بوده که ناخواسته به زندگی علمی و شخصیمن خیلیضربه زده و عقبم انداخته و همچنان هم داره می زنه ! دوشنبه ای سریال جالب و خوش ساخت دکتر قریب رو داشتیم نگاه می کردیم و تخمه می شکستیم !تو اون سکانسکه یهبچه ای روبا تببدون علت شناخته شده و بزرگی طحال و درد شکم از جنوب آورده بودند بعد اینکه پرستار به دکتر شرح حالش رو گفت به مامان گفتم کالاآزاره ( حالا اصلا مامان نمی دونستچی بید !) و بعد اینکه رزیدنت اومد به دکتر قریب شرح حال و نتایج آزمایش ها روهم گفت با قاطعیت به مامان گفتم همونه که گفتم و تشخیص نهایی هم همون دراومد ! مامان مونده بود !! برگشتگفت تو چطور تونستی غیبی ! تشخیص بدی ؟!!! به مامان گفتم خداوکیلی حق من نیست وارد پزشکی بشم ؟ حالا فهمیدی چرا اعصابم ریخته بهم ؟چرا دارم می سوزم ؟ مامان هم حق رو به من داد ، ولی تا زمانی که تو این مملکت امثال این دکتر کشاورز مسئول و تصمیم گیرنده هستند دیگه توقعی ندارم و هیچ کس هم نباید سرجای خودش باشه !!!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

یه نکته دیگه راجع به طرح پذیرش دانشجوی پزشکی از لیسانسهم اینه که بههمه رشته هایی که به نوعی با بهداشت و پزشکی مرتبط هستند اجازه شرکت داده شده اما اگه منطقی بخواهیم نگاه کنیم اصلا رشته هایی مثل بهداشت عمومی ، علوم آزمایشگاهی ، پرستاری و حتی مامائیکه چه تو واحدهای درسی چه تو مسائل کاریو حتی بالینی basic تر و همه جانبه تر و گسترده از بقیه رشته ها نسبت به پزشکی و سلامتهستند با رشته هایی مثل مدارک پزشکی ، مدیریت خدمات بهداشتی درمانی ، تغذیه ، رشته های توانبخشی و شیمی و بهداشت محیط و حرفه ای که خیلی یک بعدی هستند و فقط تو یک زمینه مشخص و عمدتا دورتر از مسائل پایه و بالینی بهداشت و پزشکی قدرت مانور دارندیکی نیستند و حتی در صورت بالا بودن معدل و قبولی تو امتحان کتبی و حتی شفاهی ( البته بعید می دونم تو امتحان شفاهی سلامت بیرون بیاد ولی ممکنه طرف یه دختری باشه که چه تو دبیرستانچه دانشگاه فقط خونده باشه و خونده باشه! مثل یه ماشین ! و نمره و معدل و رتبه آورده باشه ولی چندان کیفیت علمی بالایی نداشته باشه و تو زمینه پزشکی هم کارعلمی و تحقیقاتی نکرده باشه ولی به لطف دکتر کشاورز و تصمیم گیری های عجیب غریب ایشون و دوستان و همکارانگرامی شون در وزارتخونه و دانشگاه شرایط رو احراز کنه ! ) و ورود به پزشکیهم بیشتر از تحصیلکرده هایاون رشته ها که اسم بردم مشکل داشته باشند و دیرتر بتونند خودشون رو با شرایط پزشکی بالینی و کلاس و همکلاسیهاآداپته کنندوباید خیلی زحمت بکشن تا به یه سطج قابل قبولی از معلومات اولیه و سازگاری با علوم پایه و بالینی برسند و کلا کلاس حالت یکپارچه ای نخواهد داشتو تفاوت ها خیلی بیشتر از بقیه کلاسها خواهد بود ، شما حسابش رو بکنید اون لیسانسه پرستاری با لیسانسه شیمی که تو یه کلاس کنار هم هستند می تونند یکی باشند ؟

 

 

 

 

 

 

 

یکی از خانم های جوون همسایه که با مامان دوستهگفته شوهرم لباسهاش رو می آره من اتو کنم!!!!!!!!! این درسته که اول و آخر یه زن مهم ترین وظیفه شحتی با وجود ژست های الکی مدرنیزم و قرن 21 در هر حالیخونه داری و بچه داریهو یه واقعیته که که باید پذیرفت و زیاد جلوش مقاومت بیهودهنکرد ولیهمون خونه داری رو هم می شه مشترک و با کمک هم انجام داد و موقعیت هم دیگه رو بخصوص اگه خانم زیادی دور ورنداشته باشه و واقعا از نظر تحصیلی و کاری مشتاق و علاقه مند به پیشرفت باشه و البته راجع به خونه داری و بچه داری و این مسائلهمه چیز رویکجا بااین ژست احمقانه قرن 21 ! انکار نکرده باشه وبه هر حال واقعاَنرسه همه کار رو انجام بده درک کرد و باهم جریان زندگی رو که متعلق به هردو نفره جلو برد ، واقعا خجالت داره که یه مردی بیاد لباسهاش رو بندازه جلوی خانمشبرای اتو کردن !! البته شاید این عزیزبرعکس ما اون موقع همکه مجرد بوده مامانشلباسهاش رو اتو می کرده ! (البته بابام که بود چون جمعه ها صبح برنامه اتوکاری داشت ماکه خواب بودیم لباسهای مارو هم برمی داشت اتو می کرد ! ) و حالا بد عادت شده ولی به چنین مردی باید حالی کرد فرق بین زن و کلفت چیه!!!!!!البته تقصیر صدا و سیما هم هست که مرتب داره خانم ها رو در حال اتو کردن لباسهای شوهرانشون نشون می ده ! به قول آقا فرزاد چارخونه : زشتههههه ....... زشتهههههههههههه

 

 

 

 

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

 

@ یکی از دلایل افزایش بیماریهای قلبی عروقی ، سرطان ها بخصوص سرطان های گوارشی، دیابت و از این دست بیماریهای غیرواگیر اینه که تو دوره ما مردم به سمت غذاهای آماده و سوسیس و کالباس و پیتزا و امثال این fast food ها رو آوردن و مصرف این جور غذاها واقعا زیاد شده ، البته به قول یکی از متخصصین و اساتیدقلب و عروق که آشنای ماست مردم ما بزرگترین تفریحشون رستوران رفتن وپیتزا خوردنه !!!هیچ کس نمی گه اصلا نباید ساندویچ و پیتزا و سوسیس کالباس خورده بشه که همچینچیزی محاله ولی می شه برای همون fast food رفتن و پیتزا خوردن هم برنامه داشت و کاملا کنترل شده عمل کرد چون مصرف زیاد و مداوم این جور مواد غذایی ضرر داره و اگه هر چند وقت یکبار برای تنوع تو افراد سالم که براشون منع مصرفی وجود نداره ( فشار خونی ها ،چربی خونی ها ، بیماران قلبی عروقی و دیابتی ها و زخمو ورم معده ای هاجزو منع مصرفی ها هستند)ازشون استفاده بشه مشکلی نداره ، به شخصه توصیه می کنم از پیتزا هر دو تا سه ماه یک بار استفاده کنید و اگه شب پیتزا می خورین مینی سفارش بدین چون هضم مواد غذایی پیتزا برای دستگاه گوارش خیلی سخته و علاوه بر سوء هاضمه یا رفلاکس معدی مروی( همون GERD ) حتی تو خواب شب هم ممکنه اختلال ایجاد کنه و خوابهای بد بد ببینین !! از سوسیس و کالباس هم ماهی یک بار می تونین استفاده کنین و سعی کنین فلفل دلمه ای و قارچ و سبزیجات قاطی شون کنین و بعد مصرف کنین تاعوارضشون به حداقل برسه و از میوه های تازه هم حتما به حد کافی به عنوان دسر و در طول روزاستفاده کنید ، جالبه بدونین تاریخچه پیتزا برمی گرده به زمانهایقدیم که یه نون گرد رو روش روغن می مالیدن می دادن دست بچه تا هم سیر بشه هم ساکت بشه !!! بعدها بعضی ها رو اون نون رب می مالیدن و می خوردن !!!! خلاصهتوروخدا ناهار و شامتون نشه پیتزا و سوسیس وکالباس !!! بخصوص مغازه دارها و کسانی که ناهار خونه نیستند و اگه دقت کرده باشین برای ناهار اونم مثلا 3 یا 4 عصر ساندویچ و غذاهای آماده سفارش می دن که خدا می دونه بعد یه مدت چه بیماریها و سرطان هایی علی الخصوص از نوع گوارشی که خیلی بد قلق و پردردسرهم هستند تهدیدشون می کنه و این عزیزان بهتره جای ناهار با شام رو عوض کنند و ناهار عوض اینکه مجبور باشن سوسیس کالباس بیرون بخورند یه چیز خیلی سبک بخورند . قبلا هم گفتم اینکه ناهار رو با دوستت بخور شام رو با دشمنت بخور حرف کاملا مزخرفیه و دقیقا از نظر علمی برعکسه ! البته صبحانه کامل توصیه می شه ولی ناهار مضر تر از شامه و بیشتر چاق می کنه ،اگه به روزه گرفتن هم دقت کرده باشین می بینین اون وعده ای که تو روزه خدا حذف کرده ناهاره نه شام !! ولی برای پیشگیری از سوء هاضمه بهتره بین شام و خواب حتما 2 تا 3 ساعت فاصله باشه و این نباشه که طرف ساعت 10 شب بیاد خونه قرمه سبزی بخوره 11 بخوابه !!!!

 

 

 

 

 

@واقعا فلسفه این فرت و فرت !!! چایی ( چای سیاه )خوردن ها و چایی ریختن هاتو مهمونی ها و خواستگاری و ادارات و حتی خونه چیه ؟!!! بعضی ها که دیگه رسماشورش رو درآوردن و باید حتما بعد غذا چایی بخورند ( مثل عزیزان تُرک !! ) و خلاصه زیاد چایی خوردن و سماور جوشیدن برای بعضی هاحسابی مایه افتخاره !! اگه شماها بدونین چایی چقدر مضره اصلا طرفش نمی رین ، فلسفه آفرینش چای اینه که برگهای چای تو مزارع سموم هوا رو به خودشون می گیرن ! و اگه شما برگهای چای رو جلوی الاغ و گاو بندازین لب بهش نمی زنند !!و در ثانی سرطان زا هم هست و اگه بعد غذا هم مصرف بشه ممکنه در جذب مواد معدنی غذا مثل آهن ، کلسیم ، روی و غیره موجود تو غذا اختلال ایجاد کنه ..... به شخصهخودم در روزاگهبخوام چایی بخورمیه استکان بیشتر نیست و همون هم خیلی کم پیش می آد بخورم !!!و تو خانواده و مهمونی ها همه می دونند که اهل چایی نیستم و موندم اگه یه زمانی خواستگاریبرم (به جان خودم نکته صد در صد بهداشتیه !! دوباره پشت سر ما حرف نزنین ها!! ) با اون تعارف چایی معروف چَکار کنم!! چون مثل اینکه می گن اگه برنداری یعنی طرف نپسندیدی!!ولی ما سعی می کنیم قبلش طرف روهم ببینیم وهم بپسندیم که اون موقع راحت بتونیم چایی رو مطابق عادت همیشه تو مهمونی ها برنداریم !!!!! فوقش هم مجبور شدیم برمی داریم اما لب نمی زنیم ! البته اگه بازم حرف درنیارن !!!!!! ولی بازم بستگی به شرایط داره ! تنها نکته مفید چای سیاه اینه که اگه یه روز صبح از خواب بلند شدین دیدین چشمتون ترشح زیادیداره و از شدت ترشح ( همون قِی مصطلح ! البته معنای واقعیقِی استفراغه ! ) پلک ها بهم چسبیده با صاف کرده چای سیاه چشمتون رو بشورین چون تو چای سیاه یه ماده ای به اسم تانن هستش که با ترشحات چشم که از جنس موکوپروتئین هستند ترکیب می شه و با تشکیل کمپلکسی باعث خروج ترشحات و ضدعفونی شدن چشم و ملتحمه می شه ، یه استفاده صددرصد موضعی !پس قرارمون شد یک تا دو استکان چای درروز و نه بیشتر !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

 

@ برای تقویت حافظه بخصوص تو ایام امتحان ها( قابل توجه کنکوری ها !!!)و پیشگیری از آلزایمر سعی کنید از روغن کنجد یا حتی خود کنجد استفاده کنید ، این روغن کنجد تو پایین آوردن کلسترول و تری گلیسرید هم معجزه می کنه .استفاده از ارده همراه با عسل یا شیرهبخصوص صبح همراه صبحانه هم خیلی مفیده ، عزیزان کنکوری و اونهایی که دارند برای امتحان های مختلف می خونند یادشون باشه نوشابه رو کلا حذف کنند و از مواد غذایی کلسیم دار هم زیاد استفاده کنند .

 

 

 

@ برای رفع یبوست می شه پنج تا هفت انجیر خشک رو تو آب انداخت و خیس کرد و بعد یکی دوساعت که خوب خیس خوردند تو مخلوط کن انداخت و با دولیوان آب و یک قاشق غذاخوری سرخالی روغن زیتون خوب مخلوط کرد و حاضر که شد صبح ناشتا همراه کمی آب ولرم میل کرد .

 

 

 

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

 

@ اگه کسی اسهال شد و داروهای متوقف کننده اسهال مثل دیفنوکسیلات و لوپرامید و بیسموت هم در دسترسش نبود می تونه یک قاشق مرباخوری اسپند ( همون اسفند خودمون که دود می کنند چشم نخوریم !! ) بخوره( همین تجویز رو در مورد دانه های قهوه هم می کنند )و پشت سرش هم یک لیوان آب بنوشه ، تو اسپند یه ماده مخدر شبه تریاکی هست که حرکات روده رو کند می کنه ،اگه اسهال با استفراغ همراه بود می شه علاوه بر اون یک قاشق مرباخوری اسپند یک قاشق مرباخوری گلپر هم به یک لیوان آب ولرم مایل به گرم اضافه کرد و به بیمار داد ولی اگه اصلا کسی درمان خوراکی رو تحمل نکنه و بالا بیاره باید درمان تزریقی و سرم در موردش اجرا بشه . تو بعضی مواقع نباید اسهال رو بند آورد مثل اسهال خونی ، تب همراه با اسهال و درد شکم و تو این مواقع نیاز به درمان حمایتی تر و اساسی تری هستش .

 

 

 

@ عزیزانی که برمی دارین برای آرتروز مادربزرگ ها ( استئو آرتریت البته ! ) چون ضدالتهاب های غیر استروئیدی مثل دیکلوفناک و ناپروکسن و ایندومتاسین و این چیزا براشون هزار تا ضرر داره استامینوفن کدئینه تجویز می کنین !!! به این که ممکنه همون بابابزرگیا مامان بزرگ شبی نصفه شبی خواب آلود بشه و موقع مثلادستشویی رفتنبیافته و استخوانهاش بشکنه هم بی زحمت فکر کنید !! والبته در ادامه همون بخصوص اگه شکستگی تو لگن و ران باشه فکر آمبولی چربی احتمالی و اکسپایر شدن ( به رحمت ایزدی پیوستن !! ) اون عزیز رو هم بکنید .

 

 

 

 

 

 

 

مورد – بالین :

 

 

 

خانم 42 ساله ای مراجعه می کنه و می گه صبح ها که از خواب پا می شه تو مفاصلش یه خشکی همراه با درد حس می کنه که تایکی دوساعت هم ادامه داره و با فعالیت هم تشدید می شه ، مدتی هم هست مچ دست ها و زانوهاش هم زیاد درد می کنه ، محتمل ترین تشخیص چی می تونه باشه ؟

 

 

 

بعد از رد کردن سایر تشخیص های افتراقی محتمل ترین تشخیص آرتریت روماتوئید ( شماها به اسم روماتیسم مفصلی می شناسینش ) می تونه باشه ، آرتریت روماتوئید یک بیماری مربوط به مفاصله که طی اون سیستم ایمنی بدن که وظیفه دفاع از بدن رو داره سرکش می شه و علیه خود بافتهای بدن و مفاصل و غضروف و استخوان ها حمله می کنه و اونها رو تخریب می کنه ، حدود 1 % تو جمعیت شیوع داره و بیشتر هم تو خانم ها بخصوص تو میانسالی رخ می ده ، معمولا این بیماران دچار خشکی صبحگاهی مفاصل هستند که بیشتر از یک ساعت طول می کشه ، درد مفاصل دست و پا دارند و معمولا مفاصل به شکل قرینه گرفتار می شن و بیشتر از سه مفصل هم درگیر می شن ، درد با حرکت بدتر می شه و با استراحت بهبود پیدا می کنه و معمولا همه این علائم بالای شش هفته هم طول می کشند . ممکنه بیمار علائم و ناراحتی های قلبی ، پوستی ( مثل خشک و سخت شدن پوست ، وجود ندول ها یا گره های زیر پوستی ) ، چشمی ، ریوی و خونی مثل کم خونی ( از نوع نرموکروم نرموسیتیک که فقط تعداد گلبولهای قرمز تو CBC افت می کنه ) هم داشته باشه که باید بهشون توجه بشه . معمولا تو آزمایش خون فاکتور روماتوئیدی یا RF مثبت و بالا ( تو 75 % بیماران ) گزارش می شه و سدیمان خون یا ESR هم بالاست . تو گرافی که بخصوص از مچ دست گرفته می شه خوردگی استخوان و برداشته شدن کلسیم مشاهده می شه و اگه بیمار علائم ریوی داشته باشه CXR یا عکس قفسه سینه هم سالم از آب در نمی آد ! اگه از مایع مفصلی مقداری با سرنگ کشیده بشه و آزمایش بشه معمولا تعداد گلبولهای سغید یا WBC دو تا پنج هزار تا و گلبولهای سفید چند هسته ای یا پلی مورفونوکلئرها PMN ها حدود 50 تا 70 درصد و افت گلوکز این مایع مشاهده می شه . اگه آرتریت روماتوئید درمان نشه ممکنه مفاصل دچار دفورمیتی یا بدشکلی بشن ( مثلا انگشتان دست ممکنه شکل گردن قو بشن ! ) و باید زیر نظر متخصص روماتولوژی بیمار درمان خودش رو آغاز کنه، بخشی از درمان غیر دارویی هستش مثل گرما درمانی ، استراحت دادن به مفصل و حتی ثابت نگه داشتن اون ، فیزیوتراپی و کاهش وزن و درمان دارویی هم معمولا از داروهای ضدالتهاب غیر استروئیدی که خط اول درمان هستند شروع می شه ( مثل ناپروکسن ، دیکلوفناک ، ایندومتاسین ، پیروکسیکام ، تولمتین یا داروهای مهار کننده سیکلواکسیژناز که اونها هم اثر ضدالتهابی دارند مثل سلوکوکسیب ) و اگه موثر نبودند یا پزشک متخصص ترجیح و تشخیص داد از همون اول داروهای قویتری باید استفاده بشه و اون سیستم ایمنی سرکش سرجاش نشونده بشه از کورتون ها ، ترکیبات طلا ، متوترکسات ، هیدروکسی کلروکین ، آزاتیوپرین ، کلشی سین و امثال اینها باید تجویز بشه ، تو حملات حاد و دردناک مفصلی می شه داخل مفصل کورتون تزریق کرد اما باید مطمئن باشیم که عفونتی درکارنیست و ریسک ابتلا به عفونت هم پایینه .

 

 

 

 

 

 

 

سوار لایق تر محکم تر از دیگران به زمین می خورد ( مثل ایرلندی )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
جزئیات طرح پزشکی از لیسانس و حسرت ...... !!!!!!
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٦ : توسط : مجید

به نام خدا

 

 

 

پنجشنبه پانزدهم آذرماه 1386

  توضیح : الان که دارم این مطلب رو می نویسم چهارم آذرماه 90 هستش و چهارسال از این حرفها گذشته ، از همه دوستانی که با جستجو وارد این مطلب می شن خواهش می کنم سوالی نپرسن چون مدتهاست که دیگه پیگیر نیستم و برام هم مهم نیست .. حق مون رو ضایع کردن رفت پی کارش .. این مطلب رو هم حذف نکردم چون خواستم یادگاری بمونه .

 

 

بالاخرهجناب دکتر کشاورز معاون آموزشی دانشگاه علوم پزشکی تهران زحمت کشیدن جزئیات طرح پذیرش دانشجوی پزشکی از لیسانس رو اعلام فرمودند ، براساس اعلام ایشون سن ومعدل دیپلم و لیسانس داوطلبان باید یه حدنصاب مشخصی باشه کهدانشگاه تعیین کرده اما رفته وزارت بهداشت برای تایید ( جالب اینجاست که چون ایشون تو وزارت بهداشت مسئولیت دارند اونجا هم باید خودشون تایید کنند !!!!!!! ) و اونهایی که معدل دیپلم و لیسانسشون حد نصاب !! مورد نظر آقایون رو بیاره مجازند تو یه امتحانی شبیه امتحان علوم پایه پزشکی اما مشکل تر شرکت کنند و کسانی که امتحان کتبی رو قبول بشن باید تو یه امتحان شفاهی که دانشگاه ازشون خواهد گرفت شرکت کنند و اگه اونم قبول بشن به عنوان دانشجوی پزشکی پذیرفته خواهند شد ( حدود بیست تا پنجاه نفر ) و یک سال و نیم دروس علوم پایه پزشکی رو خواهند گذروند و بعد مثل بقیه دانشجوهای پزشکی وارد دوره های فیزیوپاتولوژی ، کارآموزی و کارورزی خواهند شد و کلا حدود چهار پنج سالی درسشون طول می کشه تا مدرک پزشکی عمومی شون رو بگیرند ، فقط هم لیسانسه های رشته های علوم پزشکی وزارت بهداشت به علاوه لیسانسه های زیست شناسی و شیمی مجاز به شرکت تو این طرح هستند ، کسانی هم که مشمول آیین نامه استعدادهای درخشان هستند می تونند بدون لحاظ کردن شرط معدل و حتی سن تو امتحان کتبی شرکت کنند ، آیین نامه اجرائیطرح پذیرش دانشجوی پزشکی از مقطع لیسانس تو دانشگاه علوم پزشکی تهران تصویب شده و برای تایید نهایی به وزارت بهداشت رفته و در صورت تصویب و برگشت از وزارتخونه تا آخر آذرماه از طریق دانشگاهجزئیات نهایی به اطلاع عموم خواهد رسید وهمین جا هم اعلام خواهد شد .

 

 

 

با این حساب تقریبا دیگه امیدی برای من باقی نمی مونه چون معدل دیپلم منخیلی پایینه و معدل لیسانسم هم تا هفده ( اگه 17 رو حد نصاب گذاشته باشند ) 25 /0 کم داره ، البته نا امید نا امید هم نیستم چون احتمال اینکه بدون لحاظ شدن شرط معدل هم بتونم امتحان بدم وجود داره که اونم تا دوهفته دیگه مشخص می شه ولی اگه انتخاب هم بشم بازم ممکنهیه جورایی لنگ معدلبشم ، مدارکم که رفته وزارتخونه ولی فقط از نظر علمی و پژوهشی وتحقیقاتی رتبه و امتیاز بالایی آوردم ( سقف امتیاز رو آوردم ) و از نظر فرهنگی و وابستگی به خانواده شهدا و ایثارگری تو خانواده و این چیزا متاسفانه امتیازی نیاوردم ( امتیاز خانواده شهدا و ایثارگران تاثیر گذارتر از امتیاز علمی پژوهشیه !!!)و همین ممکنه باعث بشه احتمالاستاد شاهد و ایثارگر وزارتخونه که باید اونجا مدارک همهتایید بشه !! ردم کنه ولی از الان اظهار نظر زوده و همه چیز تا دو هفته دیگه مشخص می شه .

 

 

 

نمی گم الان ناراحت نیستم ، نمی گم دلم نشکسته ، نمی گم تو خلوت خودم اشک نریختم و سر نماز بی اختیار اشک از چشمهام جاری نشده و نمی شه ولی راضی ام به رضای خدا که قطعا از رضای من بالاتره ، حدود یکی دوماهی می شه که هرچی نمازحاجت و دعا بلد بودم خوندم ، هم خودم هم خانواده انواع و اقسام نذرها رو هم کردیم اما خب ظاهرا خواست و مصلحت خدا اینه که من هیچ وقت وارد خود رشته پزشکی نشم و مثل مقطع کاردانی و کارشناسی تو یه رشته علوم پایه و وابسته به پزشکی تحصیلات تکمیلیم رو دنبال کنم ، مطلب نوزده مهر ماه یادتونه ؟ یادتونه که چقدر استرس داشتم ؟ خب برای اینکه اینها رو می شناختم و می دونستم که چه جور آدمهایی هستند و چقدر به نمره و رتبه اهمیت می دن و سواد و علاقه و استعداد هرکسی اونم به پزشکی !!! رو با این چیزها می سنجند نه با علاقه و استعداد و سوابق پژوهشی و تحقیقاتی و این چیزها ، همین آقای دکتر حسین کشاورز که مسئول اصلی این طرح تو دانشگاهه و علاوه بر سمت معاونت آموزشی دانشگاه تو وزارتخونه هم سمت داره پاییز سال 82 که این طرح برای اولین بار مطرح شد ( اون موقع ما تو کارآموزی و درگیر طرح واکسیناسیون سرخک و سرخجه و درمانگاه بودیم ) بشدت مخالفت کرد و کاری کرد که طرح مسکوت بمونه تا زمان رئیس شدن دکتر لاریجانیو معاون آموزشی شدن خودشکه ظاهرا مصلحت دیده !دوباره طرح بررسی بشه (دکتر لاریجانی رئیس دانشگاه علوم پزشکی تهران و رئیس شورای سیاستگذاری سلامت وزارت بهداشت هستش و مافوق ایشون تو دانشگاه و حتی وزارتخونهاز موافقان جدی طرح بود و بالای حرف مافوق هم که نمی شه حرف زد ! ) متاسفانه جناب دکتر کشاورز از اونهاییه که بشدت سواد یک نفر رو به رتبه و کارنامه و نمره و معدل می دونند و بارها هم مثل پارسال همین معیارها رو برای این طرح اعلام کرده بود. پس دیدین نگرانی من بی خود نبود ؟ باور کنین به ولله رشته پزشکی هم مثل رشته های دیگه ست ، تو هر رشته ای برای موفقیت شما باید هم علاقه داشته باشی هم هدف و هم تلاش کنی و این جور نیست که رشته ای از رشته دیگه بالاتر باشه و این خود آدم و استعداد و پشتکارو علاقه اش هستشکه در نهایت تعیین کننده ست ولی تو ایران متاسفانه رشته پزشکی براساس یکسری تصورات غلط یه جایگاه خاصی داره ، حتی الان که با همه سختی ها و مشکلات و شرایط کاری نامساعد هم همه حتی با داشتن لیسانس و با علم اینکه می دونند اگه وارد این طرح بشن بعد فارغ التحصیلی تو نزدیک سی سالگی و بعدش گذروندن طرح تو روستا یا شهر دورافتاده و بالا رفتن سنشون بازم آینده کاری مبهمی خواهند داشت دارند براش سر و دست می شکنند !!، واقعا نمی شد شرط معدلاونم معدل هشت سال پیش یه نفر رو نگذارند و اجازه بدن همه بطور یکسان تو امتحان کتبی شرکت کنند و هرکی لایق تر و شایسته تر بود حداقل برای امتحان شفاهیانتخاب بشه ؟ کی گفته هرکی معدل دیپلم و لیسانسش بالا باشه حتما آدم باسواد و درس خونیه و حتما هم به پزشکی علاقه داره و تو این زمینه مستعده ؟!!!آقایون از کجا به این نتیجه رسیدن ؟ اصلا این کار با هدف و روح اصلی این طرح مغایرت داره ، چون همین الان هم کسانی که از دبیرستان وارد پزشکی می شن عمدتا بچه های ممتازی از نظر معدل و نمره هستند و با قبولی تو یه کنکوری که درسهاش نمی تونه علاقه و استعدادشون به این رشته ( یا هررشته ای رو) بسنجه هم وارد می شن اما شاید خیلی هاشون فقط بخاطر اسم پزشکی و با فشار خانواده و جامعه و یکسری خیالات واهی اومدن و بعد ورود می بینند که واقعیت چیز دیگه ایه ، باور کنین من تو دانشکده پزشکی خودمون از این موارد اونم تو بین رتبه های خوب و بالا زیاد دیدم و حتی انصرافی هم داشتیم ، مهمترین فاکتور موفقیت تو هر رشته ای و بخصوص پزشکی علاقه و پشتکاره ، دلیلی نداره یه شاگرد ممتاز دبیرستان حتما تو رشته پزشکی وارد بشه و موفق هم بشه چون ممکنه تو این زمینه اصلا هیچ استعداد و علاقه ای نداشته باشه اما با این طرح و این شرایط بازم برمی گردیم سر خونه اول !!!

 

 

 

آقایون حتی اجازه شرکت تو این امتحان رو که بخاطر شبیه بودنش با دروس پزشکی استاندارد تر از کنکور دبیرستان برای سنجش عیار واقعی یه داوطلب ورود به پزشکی محسوب می شه هم با این وضع که می خوان افراد با انگیزه و مستعدرو به پزشکی وارد کنند به همه ندادن !! چرا وضعیت حال و فعلی شخص رو ملاک قرار نمی دن ؟ این بود همه توجهات و تاکیدات جناب دکتر باقر لاریجانی به امر پژوهش ؟ آیا کسی که صرفامعدل دیپلم و لیسانس مد نظر آقایون رو بیاره حتما پژوهشگر خوبیه یا خواهد شد یا خیلی علاقه مند و مستعد پزشکیه ؟یعنی واقعا معدل دیپلم یک نفر ، از کارهای پژوهشی دوره لیسانسش اونم در ارتباط با پزشکی و سلامتمهمتر و تعیین کننده تره ؟!!! من اگه معدل دیپلمم پایینه بخاطر اینه که هیچ موقع نخواستم کیفیت رو فدای کمیت کنم و نخواستم یکسری کتابها و دروسی رو که می دونستم برای آینده ام به هیچ دردی نمی خوره بخونم و براشون وقت بذارم . از همون اول دبیرستان شروع کردم به خوندن کتاب داروهای ژنریک ایران و اُردر داخلی و زنان و سسیل و تفسیر تست های آزمایشگاهی و غیره و یادم نمی ره شب امتحان شیمی 2 داشتم بیماریهای دستگاه گوارش رو از اُردر داخلی می خوندم و اکثر نمراتم هم تو امتحان های دبیرستان برای همین مسائل بالا نمی شد و اگه الان بازهم به گذشته برگردم همون کار رو می کنم و پشیمون هم نیستم هرچند اینجوری قربانی شدم ، اگه قرار باشه کسی با سیستم آموزشی ایران جلو بره ممکنه همیشه نمره ها و معدل بالایی بیاره ( چه تو مدرسه چه دانشگاه ) و فقط طوطی وار بخونه اما هیچ وقت نمی تونه تنهابه صرف اونها تحصیلکرده باسواد یا محقق خوبی بار بیاد و هیچ وقت حاضر نبودم این جوری بشم و الان هم دارم تاوان همین رو پس می دم.

 

 

 

تو دانشگاه هم که دیگه بدتر !! هیچ وقت حاضر نبودم خودم رو گول بزنم و مثلا درس بیماریهای کودکان رو با یه جزوه 20 صفحه ای سر و تهش رو هم بیارم و بعد هم مفتخر باشم که بیماریهای کودکان رو با نمره عالی پاس کردم !!! همیشهترجمه کتابهای تکست یا حداقل یه کتاب درست و حسابی رو گرفتم و خوندم و در نتیجه چون با جزوه امتحانی استاد اغلب مغایرت داشته !!! و برای اونها وقت چندانی نگذاشتم و ارزشی قائل نبودم و بعضی درسها رو هم که اصلا از رو جزوه هم برای امتحان نمی خوندم !!نمراتم چندان بالا نشده ، مثلا برای درس بیماریهای کودکان استاد می خواست با یه جزوه کوچیک سر و تهش رو هم بیاره اما نگذاشتم و اون قدر باهاش صحبت کردم و رفتم نشستم از رو سر فصل ها از کتاب نلسون با هماهنگی خودش برای بچه ها جزوه نوشتم و تایپ کردم تا حداقل پس فردا اگه کسی ازشون پرسید بیماریهای کودکان پاس کردی روشون بشه یه جواب درست و حسابی بدن !!! یکی از دوستان یه درسنامه جامع درس و تست برای امتحان کاردانی به کارشناسی بهداشت عمومی ( نشر سماط چاپش کرده ، روبروی سر در اصلی دانشگاه تهران و روبروی در دانشگاه تو خیابون شانزده آذر تو دوتا شعبه سماط می تونین تهیه اش کنین ) سه سال پیش داشت می نوشت چون می دونست من به کارهای بالینی علاقه دارم ازم خواست قسمت کلیات پزشکیکتاب رو بنویسم و منم برای اینکه بهش کمک کنم چند شبانه روز نشستم هم نوشتم هم تایپ کردم اونم از رو سر فصل های مصوب و کتاب های مرجع مثل سسیل و هاریسون و غیره و بهش تحویل دادم و عین همون ها هم تو اون کتاب چاپ شده ، هرچند یه اسمی هم از ما نبرد ولی اشکال نداره من از رو عادت خودم به عشق کمک به این و اون این کاررو کردم و توقعی هم نداشتم و خوشحالم که اینجا هم دست یکی رو گرفتم ، دوستانی هم که کار تحقیقاتی کردند می دونند نوشتن پروپوزال و SPSS و کارهای اداری تحقیقاتی مثل مجوز آموزش و پرورش و حراست فلان جا و مقاله درست کردن و خلاصه کردن و برای اینجا و اونجا فرستادن و غیره چقدر زمان و وقت می بره .

 

 

 

اگه من معدل دیپلم یا لیسانسم چندان بالا نیست نه بخاطر کم سوادی و درس نخون بودنم بلکه بخاطر این چیزاکه گفتم بوده والا اگه منم قیدخوندن کتاب درست و حسابی و کار تحقیقاتی و مقاله دادن تو کنگره ها و همایش ها و این چیزها رو می زدم و می نشستم مثل بقیه چند صفحه جزوهیا کتاب دبیرستان در پیت که کاربردش از اون سال تحصیلی هم فراتر نمی ره !! می خوندم و امتحان می دادم مطمئن باشین حتما هم معدل دیپلمم هم لیسانسم خیلی خیلی بالا می شد اما افسوس که من هیچ موقع نخواستم خودم رو گول بزنم. بهتون قبلا هم گفتم من اگه می خواستم وارد این طرح پذیرش دانشجویپزشکی از لیسانس بشم بخاطر چندتا چیز بود یکی بخاطر علاقه شدید خودم به کارهای بالینی ، همه ملت موقعی که می خوان برن تفریح دست دوست دختر یا خانمشون رو می گیرن می برن سینما و پارکولی من می رم بیمارستان های دولتی یا کتاب فروشی های پزشکی یا کتابخونه های پزشکی حالم روبراه می شه !!! یا همیشه خوندن مطالب و کتابهای بالینی برام لذت بخش و شادی آور بوده . تو خانواده و دوست و آشنا از دبیرستان تا حالا همیشه اگه از یه پزشک از لحاظ احترام و جایگاه بالاتر نبودم باور کنین به خدا پایین تر هم نبودم و اصلا مسئله پرستیژ و این چیزا برای پزشکی در مورد من یکی هیچ موقع و به هیچ وجه مشکل و عقده مثل خیلی ها بخصوص کسانی که الان دارند بیشتر برای همین برای ورود به این رشته سر و دست می شکنند نبوده چون دقیقا همون جایگاه رو همیشه داشتم و الان هم دارم ، باور کنینهمه سفارش می کنند موبایلم رو باید تا صبح روشن بذارم تا اگه کاری سوالی چیزی پیش اومد در دسترس باشم یا همسایه ها و دوست های مامان می آن دم در آزمایشها و داروهاشون رو نشون می دن یا حتی همکارهای دخترعمه ها و عموها و غیره هم زنگ می زنند مشورت می کنند !!!!بعضی وقتها مجبورم تا سوالات فوق تخصصی !! رو هم جوابگو باشم و همین باعث شده اگه خودم هم نخوام ، مجبوربشمبرم دنبال مطلب و بیشتر بخونم . به خدا به روح بابام نمی خوام تعریف کنم عین واقعیت رو دارم می گماما خیلی مواقع بخاطر نداشتن مهر نظام پزشکی از بابت دارو و آزمایش و عکس و غیره دستم بسته بوده و خانواده و دوستان مجبور شدن برن هزینه کنند و این همیشه برای خودم و خودشون مشکل بوده ، از نظر خدمت به جامعه و بیماران هم که مثل همون علاقه درونیم از اینکه بدون چشمداشت مشکل یه کسی رو حل کنم احساس راحتی و آرامش خاصی می کنم. والا این طرح نه برای من نه برای هیچ کس دیگه جز عقب انداختن زندگی هیچ چیز دیگه ای نداره و از طریق ارشد و دکترای یکی از رشته های علوم پزشکی خیلی راحت تر و سریع تر به خیلی چیزهام می رسم ( قرار هم شده کسانی که دکترای علوم پایه پزشکی می گیرن براشون امکانی فراهم بشه بتونند مدرک پزشکی بالینیهم بگیرند که البته تا الان فقط وزیر بهداشت و معاونش اعلام کردند همچین کاری می خوان بکنند ) ، کسی که وارد این طرح پزشکی از مقطع لیسانس می شه تازه نزدیک 30 سالگی می شه پزشک عمومی و باید یا سربازی بره یا اگه معافیت سربازی داره یا سربازی قبلا رفته و یا اگه دختره حتما دوسال طرح تو روستایی جایی بره و بعد بیاد امتحان رزیدنتی بده و اگه قبول شد خود رزیدنتی هم حدود 4 سالی طول می کشه و تقریبا تو 35 سالگی می شه متخصص !!! و تازه اول راهه ، ولی من چون از یه طرف علاقه داشتم از یه طرف حداقل مسئله مسکنم حل بود و تمام سختی ها و مشکلات طرح رومی دونستم ( برخلاف خیلی از داوطلبان ورود به طرح که مطئنم تصوراتی از پزشکی دارند که خلاف واقعیته و تا واردش نشن نمی تونند درک کنند !! )و مطمئن هستم خیلی از داوطلبان بخصوص دختر خانم ها ازش خبر ندارند می خواستم واردش بشم والا هیچ نفع دیگه ای جز اونهایی که ذکر کردم برام نداشت و فقط عقبم می نداخت .

 

 

 

ولی خب شماها خودتون قضاوت کنین قراره تا آخر آذرماه شرایط و منابع شرکت تو امتحان اعلام بشه و بهمن ماه هم عزیزان باید برن سرکلاس هاشون ! یعنی هر اتفاقی قراره بیافته اعم از امتحان کتبی و شفاهی باید تو دی ماه و نیمه اول بهمن بیافته !! خداییش بچه های پزشکی که از دیپلم وارد دانشگاه می شن و دوسال و نیم علوم پایه می خونند و سر کلاس ها هم می رن می تونند یک ماهه حتی نصف کتابهای علوم پایه رو بخونند و امتحان بدن ؟!!!!! خلاصه از این بابت هایه مقدار قضیهعجیب به نظر می رسه .

 

 

 

ولی خوشحالم از اینکه حداقل شماها که اینجا رو می خونین از خیلی چیزها خبر دارین ، می دونین که من تمام شرایطی رو که روح و هدفاین طرح پذیرش دانشجوی پزشکی از لیسانس داشت دارم از علاقه 22 ساله گرفته تا سن مناسب در مقایسه با خیلی ها ( 25 سال ) و حدود پنجشش سال تحصیل تو دو مقطع کاردانی و کارشناسی تو دانشگاهی که مجری این طرح بطور آزمایشیه و عضو یکی از انجمن های علمی تحقیقاتی فعال و برتر مرکز پژوهشهای دانشجویی همین دانشگاه بودن ( که زیر نظر مشاور ریاست دانشگاهه ) و مقاله داشتن و فرستادن تو همایش ها و کنگره های پزشکی داخلی و حتی خارجی یا شرکت و همکاریتو طرح های تحقیقاتی و داشتن لیسانس تو یکی از اساسی ترین و پایه ترین رشته های پزشکی که به پزشکی نزدیک تر از همه ست و آگاهانه و با چشم باز انتخاب کردن و مطالعه کتابهای پایه و بالینی پزشکی از دبیرستان تا حالا و زمینه کافی از بهداشت و سلامت و پزشکی داشتن و ... ، شماها انصاف بدین همچین کسی حقش نیست حداقل اجازه شرکت تو امتحان کتبی ورودی طرح بهش داده بشه ؟ اگه جوابتون مثبته خواهش می کنم دم پل صراط که جلوی دکتر باقر لاریجانی رئیس دانشگاه، دکتر حسین کشاورز معاون آموزشی دانشگاه و همه کسانی که چنین شرایط ناجوانمردانه ای رو گذاشتند گرفتم که حتما هم خواهم گرفت به عنوان شاهد شهادت بدین که حق یکی مثل من رو ضایع کردند ، ازتون برای اولین و آخرین بار خواهش می کنم این لطف رو در حق من بکنین . آقایون هدفشون از اجرای این طرح این بود که از بین لیسانسه های وابسته به علوم پزشکی کسانی رو وارد پزشکی کنند که هم علاقه مند واقعی به این رشته باشند هم با ذهن بلوغ رسیده بتونند انتخاب درستی داشته باشند هم تودروس پایه و بالینی پزشکی زمینه خوبی داشته باشند و هم زمینه و سابقه کار تحقیقاتی و پژوهشی قوی داشته باشند که من هرچی فکر می کنم می بینم همه شرایطش رو دارم !!!ولی ظاهرا اینها رو فقط می شه با معدل دیپلم و لیسانس ارزیابی کرد !!! و سوابق پژوهشی و علمی این چیزها هم یعنی کشک !!!!! واقعا این انصافه من پشت خط بمونم و حتی از شرکت تو امتحان هم محروم بشم ؟ ولی با این شرایط یه دختر خانم عزیز مثلا لیسانسه بهداشت محیط یا شیمی که چه تو دبیرستان چه دانشگاه فقط طوطی وار درس خونده و پاس کرده و نمره و معدل بالا گرفته و نصف دروسی رو هم که ما راجع به پزشکی خوندیم نخونده و به گوشش هم نرسیده نسبت به منی که تو زمینه خود مسائل پزشکی هم کار علمی کردم هم تحقیقاتی در اولویته !! مبارکش باشه ولی شماها بگین این عدالته ؟

 

 

 

مامان این روزها خیلی نگران منه که مبادا سکته کنم !! شبها تا صبح چندبار از خواب می پرم و کلافه راه می رم و با آرام بخش می خوابم ، خیلی خیلی ناراحتم ، هر چند از جمعه صبح که خبر دکتر کشاورز رو دیدم و حسابی داغون شدم ، آروم تر شدم و بیشتر با خدا حرف می زنم و انس گرفتمو سعی می کنم حقیقت رو قبول کنم و خودم رو با شرایط جدید وفق بدم و با توجه به شرایط جدید برم جلو و برنامه بریزم .

 

 

 

اما خیلی حیف شد ،دلم رو واقعا شکستند ، در حقم خیلی ظلم و بی عدالتی کردند و نشون دادن حتی الان هم که می خوان بازم نمی تونند استعداد های حقیقی پزشکی روبرخلاف اهداف و اظهاراتشون کشف کنند و بازم مثل قبل به نمره و معدل تکیه دارند نه عشق و علاقه و زمینه و سابقه ، هیچ موقع این جوری نبودم که بی اختیار اشک از چشمهام سرازیر بشه و یه بغضی دائم باهام باشه ولی خب دل شکسته و مورد ظلم قرار گرفتنبد چیزیه ، دلم خیلی گرفته و این جور مواقع بهشت زهرا رفتنباعث می شه تا این دل گرفته و این بغض خالی بشه و بهم یاد آوری بشه این همه حرصخوردنبرای دنیا آخرش همین جاست و خیلی آروم تر می شم، الان چند ساله تو زندگی من همش استرس بوده و مصیبت ، حتی یه دلخوشی و یه نکته مثبت و یه خبر خوش و یه چیزی که شادم بکنه و امیدوارم کنه و تو وضع زندگیم یه تغییر و تحولی ایجاد کنه هم تا الان نبوده !! هرچی شنیدم خبر مرگ بوده و مصیبت و اخبار ناامید کننده و این چیزها ، روزهای خیلی سختی رو دارم پشت سر می گذارم از یه طرف هم کار معافیت سربازیم به جریان افتاده و معلوم نیست چند روز دیگه یا حتی چند ماه دیگه تکلیفم از اون بابت هم روشن بشه ، کی می خواد این وضع تموم بشه و روی خوش دنیا رو ماهم ببینیم نمی دونم ، باور کنین من هم دلم می خواد اینجا همش از شادی بنویسم و اخبار خوش بدم و اصلا دوست ندارم کسی که اینجا رو می خونه حس کشیدن دوشاخه برق کامپیوتر از پریز بهش دست بده هرچند که تا کسی تو این وضع نباشه نمی تونه درک کنه من چی می گم اما خبفعلا وضع ما همینه که هست ولی همچنانامیدوارم که اینجا حامل اخبار خوشی براتون باشم چون اگه دستم به جایی بند نیست خدا کههستو اون رو که دارم . مامان می گه خدا اگه دوستت نداشت هرچی می خواستی سریع بهت می داد و ولت می کرد به حال خودت اما پیامبر گفته خدا بنده ای رو که دوست داره بیشتر مبتلا می کنه تا صدای تزرع اش رو بشنوه ، خیلی دوست دارم محکم و استوار وایسم و به راهم ادامه بدم و همه چیز رو حتی مسئولین دانشگاه رو که ایننامردی و ظلمو حق خوری رو کردند به خود خدا واگذار کنم و نه جلوی خدا کم بیارم نه بنده های خدا چون آدمی نیستم که بخوام جا بزنم ، ولی قبول کنین یه مقدار سخته اما تمام تلاشم رو اگه خدا همچنان با این وضع هم صلاح می دونه تو این دنیا باشم خواهم کرد تا چون هستم خوب باشم و خوب زندگی کنم و مفید باشم و در نهایت خوب برم .

 

 

 

 

 

عمری که اجل درپی آن می تازدهرکس غم دنیا بخورد می بازد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

 

 

 

 

 

@ توری های چراغ زنبوری یا روشنایی های تو خونه که برای مواقعی که برق می ره نصب شدن یه ماده رادیواکتیوی به اسم اکسید توریوم دارند و باید بعد از دست زدن بهشون دست رو با آب و صابون شست و نباید غبار و خاکستر توریها رو پراکنده کرد و ریخت یا دستمالی کرد .

 

 

 

@ با غذای گوشتی ماست نباید خورده بشه ، با شیر میوه نبایدمصرف بشه و با خام هم پخته نباید میل بشه ، چون باعث ورم معده یا گاستریت یا تشدید اون می شن و از یه طرف هم خاصیت مفید اون مواد غذایی که گرفته می شه کههیچ، مضر هم ممکنه داشته باشند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

 

@ تو این فصل که ترب اومده حتما ازش استفاده کنین ، بخصوص کسانی که یبوست یا سنگکلیه دارند و یا مرتب روده هاشون عفونت می کنهاز ترب حتما استفاده کنند ، آب ترب برای سنگ کلیه خیلی خوبه ولی اگه آبش رو هم نخوردین ترب رو رنده کنین مثل سالادبا غذا بخورین.

 

 

 

@ هر میوه ای رو که خدا دربسته آفریده حتما حکمتی توش بوده و تا جایی که مقدوره فقط باید لحظه مصرف باز و میل بشه ، چون بعضی ویتامین های توی اون علی الخصوص ویتامین C در برابر نور و حرارت ناپایدارهستند و ممکنه تا حد زیادی تخریب بشن ، پس عادت کنیم و یاد بگیریم میوه و سبزیجات رو تازه به تازه مصرف کنیم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

 

@ یدوکینول که معرف حضورتون هست ؟ دارویی که برای عفونتها ی آمیبی ( نوعی انگل) روده که معمولا هم با اسهال خونی ( دیسانتری ) همراه هستند تجویز می شه و معمولا بیست روز باید مصرف بشه ،ولی معمولا ممکنه عوارض بینایی و گوارشی و غیره داشته باشه یا رو تست های تیروئید حتی تا شش ماه بعد قطع مصرف هم اثر بذاره ، طرز تهیه یدوکینول طبیعی اینه که دونه های انار رو بگذاریم خشک بشه بعد آسیاب کنیم و تو ماست شیرین حل کنیم و از اون به کسی که اسهال خونی آمیبی داره بدیم بخوره .

 

 

 

@ در کنار درمان های رایج آنتی بیوتیکی برای فارنژیت استرپتوکوکی ( همون گلودرد چرکی ) یه درمانی هم هست که خیلی مفیده ، به اندازه یک قاشق چایخوری سرخالی نعناع و پونه رو داخل یک لیوان بریزین و مقداری آب گرم هم داخل لیوان ریخته و کمی عسل ( ترجیحا عسل گندم ) و چند قطره آب لیمو ( ترجیحا لیموی تازه ) هم اضافه بشه ، یه داروی طبیعی عالی که هم ضد عفونی کننده و هم تسکین دهنده دستگاه تنفسی محسوب می شه بدست می آد که در کنار درمان پزشکی داروی مفیدیه .

 

 

 

 

 

 

 

مورد – بالین :

 

 

 

خانم 30 ساله ای به دکتر زنان مراجعه می کنه و از درد و خونریزی شدید حین پ#ر#ی#و#دهاش شکایت می کنه که کم خونش هم کردهو می گه فواصل بین شون هم بهم خورده ، دکتر زنان زمانی که لگن و رحم رو معاینه دودستی می کنه متوجه نامنظمی سفتی می شه و برای بیمار درخواست سونوگرافی از رحم و ضمائم اون می کنه ، جواب سونو یه لیومیوم یا فیبروئید( فیبروم )در می آد و خانمه خیلی وحشت می کنه و پیش دکترش می ره ، با این بیمار باید چه کرد ؟

 

 

 

لیومیوم ها یا فیبروم ها یا فیبروئید ها تومورهای خوش خیم عضلات صاف توی رحم هستند که حدود 20 درصد خانم ها بویژه اونهایی که پوست تیره تری دارند رو ممکنه گرفتار کنند ، معمولا وابسته به هورمون هستند و براثر هورمون استروژن رشد می کنند و بعد یائسگی هم رو به زوال می رن ، می تونند بدون علامت باشند اما معمولا باعث درد بیشتر از حد معمول هنگام قاعدگی ( دیسمنوره شدید ) ، خونریزی های بیش از حد معمول تو اون موقع ( ِمنوراژی ) و کم شدن فواصل بینشون ، درد هنگام یه کاری !!! ،کم خونی حتی شدید و افت هموگلوبین در اثر اون خونریزی ها ، فشار به مثانه و تکرر ادرار و یبوست می شن ،ریسک نازائی و سقط رو هم بالا می برند اما احتمال اینکه بدخیم بشن خیلی کمه و جای نگرانی نیست . باید با یه تست CBC و اندازه گیری آهن خون و آزمایشهایمربوط به آهن مشخص کرد اگه طرف کم خونه براش آهن مکمل تجویز بشه ، پاپ اسمیر مرتب زیر نظر پزشک زنان انجام بشه و تست بتا هم برای رد بارداری و مسائل اون درخواست بشه ، با یه سونوگرافی ساده می شه لیومیوم ( فیبروم ) رو تشخیص داد ولی در صورت نیاز به بررسی های بیشتر می شه از MRI برای افتراقش از تومورهای دیگه یا عکس برداری های دقیق تر از سونو مثل هیستروسالپنگوگرافی هم استفاده کرد . تو اکثر موارد جز تحت نظر قرار دادن و درمان های حمایتی و علامتی اقدام خاصی نیاز نیست و سن ، تعداد فرزندان و تصمیم زن به بارداری در آینده و وضعیت بالینی شخص تو تصمیم گیری نقش داره که حتی می شه تا برداشتن رحم ( هیسترکتومی ) هم رفت یا به میومکتومی ( برداشتن خود میوم نه کل رحم ) اکتفا کرد ، اگه خونریزی طرف شدیده و بدجور کم خونش کرده می شه با آمپول دپوپروورا ( پروژسترون ) یه آمنوره مصنوعی براش ایجاد کرد ( پ#ر#ی#و#د#ش رو بند آورد !!! ) ، برای متوقف کردن رشدش هم می شه از داروهایی مثل بوسرلین و گوسرلین استفاده کرد ولی بطور کلی تصمیم گیری برای هرشخصی جداگانه و با ارزیابی وضعیت بالینی و خانوادگی و غیره اش انجام می شه .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اشکی که در نتیجه غم ریخته شود پاکترین آبهاست ( یک مثل عربی )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
عزاداری های ما و خرافات !
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸٦ : توسط : مجید

به نام خدا

 

 

پنجشنبه 8 آذر ماه 1386

 

 

مامان من کم و بیش می دونه که من یه همچین وبلاگی دارم اما خب از یکسری جزئیات خبر نداشت ، مدتها بود می خواستم یه قضیه ای رو با مامان در میون بگذارم که به این وبلاگ هم یه ربطی داشت و برای همین راجع به وبلاگ هم براش توضیح کامل دادم و اون قضیه رو هم بهش گفتم و خوشبختانه نتیجه خوبی هم داشت و خوشحالم از اینکه چنین مادر روشنفکری دارم . مامان گفت حالا که تو همه چیزت رو تو وبلاگت می نویسی یه جمله ای هم از من راجع به خودت بنویس و اتفاقا جمله اش رو هم گفت ولی با دلیل بهش گفتم که اگه بنویسم ممکنه بشدتتتتتتتتتتت !!!! باعث سوء تفاهم بشه !! به حد کافی اسممون بد دررفته !!! خیلی خطرناکه حَسَن !!!!!!!!!

 

 

 

 

مردمی که خودشون رو با فرهنگ و معتقد به خدا و اسلام و قرآن می دونند باید همیشه و در همه حال و حتی در بدترین شرایط همین جوری باشند ، اگه می خواین اشخاص درست و حسابی و باکلاس وروشنفکر و با فرهنگ و فهیم رو بشناسین به نظر من بهترین جا تو این مملکت عزاداری هاست !! به هر حال همه ما یک روزی به این دنیا اومدیم و یک روز هم خواهیم رفت و نمی تونیم تعارف کنیم بگیم خدانکنه و بعد صد وبیست سال و غیره که همه با اینکه به زبون می آریم اما تو دلمون هم می دونیم که واقعیت غیر از اینه و به هر حال در طول زندگی مون شاهد خیلی از این رفتن ها خواهیم بود و چه خوبه که خوب و مفید برای خودمون و دیگران تا آخرین لحظه که خدا مقدر کرده زندگی کنیم و خوب بریم . تو مملکت ما زمانی که یکی می میره یک مرتبه عزیز می شه !! انگار که دیگه از اون بهتر اصلا دیگه تو دنیا نبوده !! اونهایی که باهم قهرند آشتی می کنند و روابطشون از حسنه هم یه چیزی اون ورتر می شه!!!( تو مرگ بابابزرگ و بابام به عینه مشاهده کردم ! ) و کسانی که سال تا سال نه طرف رو می دیدن نه خانواده طرف رو و اصلا اسمشون رو هم بر نمی داشتند !!! خودشون رو موظف می بینند تمام مراسم ها حضور فعال حداقل برای نشون دادن خودشون داشته باشند !! از همه بدتر خرافات و رسوم غلطیه که مثل خوره به جون ملت به اصطلاح مسلمان ایران !! افتاده ، اینکه یکی بمیره فامیل ها تا چهل روز صورتشون رو نزنند و مشکی بپوشند یا خانم ها تا چهل روز آرایشگاه نرن و تازه بعد چهلم و یه سری مراسم خاص دیگه !!!با من بمیرم تو بمیری دیگران از عزا دربیان !!! اینکه چهل روز چه مرد چه زن یه حالت ژولیده و غیر مرتبی داشته باشن کجاش با مسلمانی و النظافه من الایمان تطابق داره و چه احترامی برای اون مرحوم محسوب می شه ؟ واقعا این ظاهر شایسته یک مومن هستش ؟ یا اینکه عید اونم عید نوروز رو که جزو زیباترین و بهترین اعیاد بخصوص از نظر روحی روانی محسوب می شه به خاطر اینکه یک نفر مثلا سال قبلش مرده خراب کنند و بجای آجیل و کاکائو و شیرینی و غیره خرما بگذارند ؟!!!!!! مبادا که تخمه شکستن باعث خدشه به احترام روح اون مرحوم بشه !!!!! البته تقصیر مردم ما هم نیست ، اطلاعات مردم ما از واقعیت و حقیقت مرگ و روح خیلی کم و آمیخته با خرافات و اطلاعات غلطه و اگه هر کسی که خودش رو مسلمون می دونه می رفت در این رابطه ( معاد خیر سرمون یکی از اصول دین ماست !! ) مطالعه و تحقیق می کرد و حقیقت مرگ و روح رو درک می کرد متوجه می شد که به عنوان یک مسلمون داره تن به چه خرافاتی می ده و حتما شرمنده می شد . من هم به عنوان یک انسان از شنیدن خبر مرگ یه دوست یا فامیل و آشنا متاسف می شم اما تاسف از این جهت که فرصتش برای زندگی تو این دنیا و انجام اعمال خیر برای اون طرف خودش و دیگران به پایان رسید و حالا خودشه و اعمال خودش و تا حدودی هم بحث خانواده ش بخصوص اگه دستشون تنگ باشه ( هرچند خدا بزرگتر از این حرفهاست ) ولی هیچ موقع بابت این مسئله به خودم اجازه نمی دم مثل بعضی ها نعوذ بالله خدا رو سرزنش کنم!!!!!! و تو کار خدا دخالت کنم . اونهایی که تو این زمینه مطالعات علمی و مذهبی دارند می دونند به هر حال مرگ نه یک مسئله غیر طبیعی تو دنیا و زندگی بلکه جزئی از زندگی ماست و با مرگ زندگی ما نابود نمی شه که بخواهیم برای مردن کسی زار بزنیم بلکه فقط نوع زندگی ما عوض می شه چون این قانون آفرینش ماست. از ارتباطاتی که با ارواح تو جلسات احضار روحی برقرار شده و صحبتهای اونها که خب خیلی ها مسلمون هم نبودند می شه فهمید مرگ مترادف نابودی نیست و نوعی تکامله . به شخصه اعتقادی به این خرافاتی که ملت ما ناآگاهانه و از سر بی اطلاعی و کم دانشی نسبت به مرگ بعد مرگ عزیزانشون عمل می کنند به هیچ عنوان ندارم . صبح روز ختم بابام رفتم صورتم رو اصلاح کردم ، حموم رفتم ( بعضی جاها صاحب عزا تا هفت روز نباید بره حموم و بعد باید بیان ببرنش حموم !!!!) و عصرش تو مسجد هم یه دست کت شلوار درست حسابی با پیرهن مشکی پوشیدم و دم در واستادم ، البته اعتقاد چندانی به مشکی پوشیدن ندارم اما خب اون موقع به مصلحت دیدم بپوشم و تا هفت روز هم تنم بود و بعد درش آوردم ، به نظر من آدم تحت هر شرایطی باید تو جمع تمیز و مرتب و شیک بگرده . برای عید هم که همه فامیل می خواستند عید نگیرند بهشون گفتم ما امسال باشکوه تر از همیشه عیدمون رو برگزار خواهیم کرد و اگه ما نمی گرفتیم شما هم می تونستین نگیرین اما ما درجه یک هستیم و می گیریم پس دلیلی نداره شماها کاسه داغ تر از آش بشین و به دخترعمه هام هم گفتم که شما غلط می کنین عید نگیرین !! ( بابام تابستون که بخاطر عموم این بحث رو خانواده برای عید 86 پیش کشیده بودند دقیقا همین حرف رو بهشون زده بود !!! ) همه هم گوش کردند و همه چی هم گذاشتند چون می دونستند اگه من برم و ببینم نگذاشتند خیلی ناراحت می شم و حتی بهشون گفته بودم اگه این کاررو کنین قید همه تون رو می زنم!!! از نظر من روح این کار بشدت مشکل داره و با هیچ عقل و منطقی جور در نمی آد . اتفاقا عید 86 ماهم چه عید باشکوهی بود ! تو خونه که ما برخلاف هرسال که بابام خودش رو موظف می دونست همه چی بگذاره حتی تا تخمه ژاپنی که خودش خیلی دوست داشت !!و زحمت من که باید جمع می کردیم بیشتر می شد !!به سلیقه و ایده من فقط آجیل چند کیلو پسته درجه یک خریدیم و یه نوع کاکائو و شیرینی و میوه و مثل هرسال که بابام الکی شلوغش می کرد و همیشه بحث داشتیم من نذاشتم اون جوری بشه و مامان همه چی رو دست خودم سپرد و روز اول عید و روزهای بعدش که همه حتی تا همسایه ها هم اومدن دیدن یه پیرهن آستین کوتاه هم پوشیدم و کراوات هم زدم و خیلی شیک و پیک و با کلاس از مهمانان عزیز !! پذیرایی کردم و چقدر هم خوش گذشت و اجازه ندادم خرافات وارد منزل ما بشه ، من الان نزدیک به 7 ساله تو اسفندماه برای بچه های زیر 18 سال فامیل کادو می خرم و یه کاغذ کادوی خوشگل می کنم و عید که می آن خونه مون سوای عیدی خانواده از طرف خودم بهشون می دم و چقدر هم خوشحال می شن چون می دونم کی چی می خواد و دوست داره ، عید نوروز خیلی عید قشنگیه و باید بچه ها رو شاد کرد و روح شادی نوروز نباید خدشه دار بشه و نباید با این خرافات عید رو تبدیل به عزا اونم بخاطر یه امر کاملا طبیعی کرد ، یه نکته دیگه هم مداحی ها یا بهتر بگم ترویج خرافات و به گریه انداختن صاحبان عزا به هر قیمتیه !! ، من با مداحی مخالف نیستم اما مداح اگه واقعا مداح درست و حسابیه باید خودش رو در زمینه زبان عربی تقویت کنه تا بتونه دعاها و ِاعراب اونها رو درست تلفظ کنه و اگه قراره ذکر مصیبتی هم بشه ذکر مصیبت معصومین و ائمه اونم به شکل واقعی و نه من درآوردی باشه و تا یه حد مشخصی هم باشه که صاحب عزا رو تا مرز سکته نبرند !!! روز دفن بابام مداح خیلی خوبی اومده بود و موقع دفن زیارت عاشورا رو شروع کرد به خوندن ( خیلی دوست دارم برای من هم همین کاررو کنند ) و یه حال و هوای معنوی به مراسم داد که چون من مرتب داشتم مامانم و داداشم و عمه ها و دختر عمه هام رو می گرفتم (خیلی بی تابی می کردند) اون حال معنوی رو نتونستم درست و حسابی ببرم ولی همه تعریف می کردند . اما چشمتون روز بد نبینه برای چهلم یه مداح اومده بود باعث کرکر خنده همه شده بود!! داشت می خوند یک مرتبه گفت پاشو ببین وحیدت اومده پیشت !!!! حالا ما هرچی فکر می کنیم به نتیجه نمی رسیم این وحید دیگه کیه ؟!!! بابای ما کل یوم دوتا پسر داشت : مجید و محسن!! آخر سر هم داشت از طرف صاحبان عزا تشکر می کرد گفت از طرف مثلا همسر مرحوم ، فرزندان ، عروسها !!!!!!!!!!!! و نتیجه این شد که ما تا آخرشب تو خونه داشتیم به کل مهمونها و فامیل جواب پس می دادیم !!! مامان اینا از یه طرف سر قبر داشتند گریه می کردند از یه طرف خنده شون گرفته بود !!!به هر حال آدم باید تو هرکار و زمینه ای که هست ، حالا که هست باید کامل یا بقولی PERFECT باشه و کارش رو درست و کامل و صحیح انجام بده . سال بابا هم نزدیکه و دوم دی ماه اولین سالشه که می افته یکشنبه ، فکر کردم دیدم صلاح نیست وسط هفته که همه سرکار و زندگی شون هستند همه رو بکشونیم بهشت زهرا و غیره و گفتم دوروز قبلش جمعه سی آذر سال رو بگیریم ، چون شبش شب یلداست و با اینکه با توجه به شب یلدای پارسال تو خانواده دیگه هیچ کس از شب یلدا خاطره خوشی نداره ( پارسال شب یلدا تو خونه ما همه دور هم به صرف شام و غیره جمع بودیم و عموم از بابام فیلم هم گرفت اما کسی چه می دونست پس فرداش چه اتفاقی می افته . ) ولی گفتم همه شب خونه هاشون باشند و شب یلداشون خراب نشه ( ایضا خرج ما هم سوبله نشه !!!) و صبح جمعه با یه اتوبوس همه بریم سرخاک و کسی ماشین نیاره بنزین بسوزونه !!! یه مداح آشنا بیاریم زیارت عاشورا بخونه( به داییم که آشنا داره تاکید کردم فقط همین و خودم هم توجیه اش خواهم کرد ، هم ثواب داره هم کار مفیدیه ) و یه تاج گلی هم براش سفارش می دیم که البته بیشتر جنبه تظاهر و دنیوی داره تا اینکه بدرد اون مرحوم بخوره !! و بعدش از اونجا یک راست بریم رستوران یه ناهاری بدیم و اتوبوس همه رو تا خونه ما بیاره و هرکی از اونجا بره خونه خودش ، خب کسانی که وضع مالی خیلی خوبی دارند خیلی گسترده تر مراسم می گیرن اما ما خودمون رو که حساب کردیم ( عموها و عمه ها و دایی ها و بچه ها و نوه ها و دامادهاشون ) دیدیم دقیقا پنجاه نفر می شیم !!و دیگه بیشتر اگه می خواستیم دعوت کنیم نه امکانش هست نه درسته نه اصلا بابام راضیه ، در مورد بابام هم قبلا گفتم ( آرشیو وبلاگ دی 85 ) اصلا با این چیزها مخالف بود و اصلا انجام هم نمی داد چه مشکی پوشیدن چه ریش گذاشتن چه مراسم فلان گرفتن و نوعید گرفتن و سر قبر رفتن وبرای هرکی که زنده بود هرکاری که از دستش برمی اومد انجام می داد اما می گفت بعد مرگ فقط این کارها برای زنده هاست و راست هم می گفت ، با ارواح که صحبت شده گفتند که این غذا دادن ها و مراسم سر قبر گرفتن ها بیشتر باعث ناراحتی شون می شه تا اینکه روحشون شاد بشه !! اما خب وضعیت ما الان یه جوریه که بنا به دلایلی نمی تونیم اصلا هیچی نگیریم . به هر حال ما هم تو این مملکت به ظاهر اسلامی با افکار خرافی زندگی می کنیم دیگه!!!!!!

 

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

@ تو زمانهای قدیم برای پیشگیری از کاتاراکت ( آب مروارید ) که طی اون پروتئینهای عدسی چشم دناتوره می شن ( تغییر ماهیت می دن و به سمت اضمحلال پیش می رن ) آب لیموترش تو چشمشون می ریختند !! امروزه نقش ویتامین C برای پیشگیری از کاتاراکت یا آب مروارید ثابت شده و توصیه می شه همه بخصوص افرادی که سنشون بالا می ره ( بخصوص پدربزرگ مادربزرگ ها ) از مرکبات و میوه های تازه که حاوی ویتامین C بالایی هستند حتما حتما در روز میل کنند ، هرچقدر میوه ترش تر و سبز تر باشه ویتامین C بالاتری داره . حتی تو فرانسه هم قطره ویتامین C درست کردند که تو چشم می چکونند .

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

@ یکی از زیباترین و قشنگ ترین و رمانتیک ترین کارها اینه که آدم آخر هفته ها برای تنوع هم که شده دست خانمش یا نامزدش یا دوست دخترش یا به هر حال خانواده اش رو بگیره ببره رستوران ، ولی جان هرکی دوست دارین رستوران که رفتین سفارش سالاد ندین !!!! یه استاد داشتیم که متخصص عفونی تو بیمارستان امام بود و توصیه می کرد تحت هیچ شرایطی تو رستوران سالاد نخورین ، چون شما که از بهداشت محتویات سالاد و درست کننده سالاد که برای خودشون اصول خاصی از مرحله تهیه تا سر میز دارند مطلع نیستین ، هستین ؟ پس دستی دستی خودتون رو به انواع و اقسام عفونتهای گوارشی مبتلا نکنین تا هرچی خوردین و حال کردین از دماغتون بریزه !!!!!!

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

@ به عزیزانی که برای کار کردن شکمشون !!!!!!!! پودر پسیلیوم مصرف می کنند یه نکته رو می گم و سعی کنند بهش عمل کنند ، بعد اینکه مقدار توصیه شده رو تو یک لیوان آب پخش کردین و مصرف کردین بلافاصله پشت سرش یک لیوان دیگه آب بخورین و تا 2 ساعت هیچ داروی دیگه ای نخورین ، اگه این پودر رو قبل غذا مصرف کنین اشتهاتون کور می شه ها !

 

 

 

 

پاسخ به پرسشهای شما :

 

 

@ عزیزی در رابطه با احتمال انتقال هپاتیت C طی دوره پ # ر#ی#و #د سوال کرده بودند ، تو جواب ایشون باید عرض کنم که اولا تو دوره پ # ر#ی#و #د احتمال انتقال هر عفونتی در صورت تماس فلان !! بالاست و برای هر دو نفر ضرر داره و از نظر پزشکی و شرعی جایز نیست و بهتره یه چند روز بی خیال شین ، انتقال هپاتیت C هم از طریق انتقال و تزریق خون هم ج #ن #س #ی هم مادر به کودک امکان پذیره اما ریسک انتقال هپاتیت C از طریق ج # ن # س # ی حداکثر یک درصده و این ویروس بیشتر از طریق انتقال خون سرایت می کنه ، و توصیه می شه این مطلب به دو طرف گوشزد بشه و تصمیم نهایی برای استفاده از وسیله پیشگیری مثل ک # ا # ن # د # و # م به خودشون واگذار بشه .

 

 

@ سحر خانم عزیز ، چون اگزالات یکی از متابولیت های ( پس مانده ها) ویتامین C محسوب می شه زیادی مصرف ویتامین C به شکل قرص جوشان و جویدنی و غیره باعث تشکیل سنگهای اگزالاتی تو کلیه می شه ، در مورد قرصهای جوشان کلسیمی هم باید بگم اگه کسی واقعا نیاز به کلسیم مکمل داره و پزشک براش برای مدت مشخصی تجویز کنه و آب هم به حد کافی در طول روز مصرف کنه مشکلی پیش نمی آد اما اگه یکی همین جوری از پیش خودش ورداره قرص جوشان مصرف کنه اونم در حالی که هدف بهداشتی درمانی پشتش نیست و مدت زمان مشخصی هم نداره می تونه براش باعث دردسر بشه ، ولی من موندم چرا تا زمانی که می شه لبنیات برای تامین کلسیم و میوه ها و سبزیجات تازه برای تامین ویتامین C مصرف کرد آدم باید رو به مکمل ها و قرص جوشان بیاره ؟!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مورد – بالین :

 

 

مادری همراه دختر بچه 2ساله اش به شما مراجعه می کنه و می گه تو مدفوع دخترش یه کرم ریز سفید رنگ دیده و دختر بچه مدام مقعدش رو بویژه شبها می خارونه ، چه باید کرد ؟

 

 

شاید بهترین راه این باشه که مدفوع بچه رو آزمایش کنیم و از نوارچسب های ویژه تو خارج مقعد بچه صبح زود استفاده کنیم ولی بدون این کار با توجه به شرح حال بیمار می شه حدس زد پای کرمک یا آنتروبیوس ورمیکولاریس در میونه و می شه با توجه به شواهد درمان تجربی یا empirical treatment هم کرد ، البته با یک بار آزمایش مدفوع فقط تا 50 درصد ، با سه بار آزمایش تا 95 درصد و با پنج بار آزمایش مدفوع تا 99 درصد ممکنه مشاهده بشه و از نوار چسب های سلوفان ( اسکاچ ) هم می شه استفاده کرد که شب تو اطراف مقعد می چسبونند و صبح زود قبل حمام کردن می کَنَند و زیر میکروسکپ مشاهده می کنند ، رعایت بهداشت خیلی مهمه و ناخن های بچه حتما حتما باید کوتاه و تمیز نگه داشته بشه و بهداشت فردی هم از طرف همه اعضای خانواده که با بچه در تماس هستند و خود بچه رعایت بشه . لباس زیر بچه بهتره نخی باشه و از وان حمام هم استفاده نشه ، بهتره فرد آلوده جدا بخوابه و لباسهای زیرش و ملافه هاش شسته بشه و نباید هم گذاشت بچه انگشتش رو تو دهنش بگذاره . برای درمان باید برای بچه سوسپانسیون پیروینیوم ( پیرانتل ) پاموآت تجویز کرد که دوزش 11 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بچه محاسبه می شه ( ماکزیمم یک گرم ) و دوهفته بعد درمان رو تکرار می کنیم . برای بالغینی هم که با بچه زیر یک سقف زندگی می کنند و سر یک سفره می شینند ( بجز خانم های باردار ) مبندازول 100 میلی گرم تک دوز تجویز می کنیم که چون قرص جویدنی هستش باید کامل جویده بشه و اونها هم درمان رو باید دوهفته بعد تکرار کنند .

 

 

 

 

توانگر واقعی کسی است که چشمش بدست دیگران نباشد ( پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله )