پیامکی از ........ !!!!!!!!
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٧ : توسط : مجید

به نام خدا

 پنجشنبه 29 فروردین ماه 1387 

 یه روز عصری با خانواده نشسته بودیم صحبت می کردیم  تو حال خودمون بودیم  ( ببینین منم که کار ندارم برام سوژه درست می شه !! )   که یک دفعه موبایلمون  بوق زد و یه پیامک اومد ، بازش که کردم شماره ناآشنا بود و جزو شماره های ذخیره شده هم  نبود ، نوشته بود  salam … behtareh hame chi ro haminja tamom konim!!! in tori baray hardotamon!!! behtareh … barat arezoye movafaghiat !! mikonam O omidvaram khoshbakht beshi!!  

بابا من چی کاره بیدم!! آخه به من چه !! سریع SMS زدم گفتم که اشتباهی فرستادین و اونم عذر خواهی کرد این وسط فقط  من سیزده  چهارده تومان  خسارت  دیدم !! من علم غیب ندارم اما یه جورایی  مطمئنم نویسنده اون SMS به احتمال 5/99 درصد دختر بوده ! معمولا این ادبیات مخصوص دخترهاست ،  بخصوص زمانی که  یه دختر رابطه ای رو بدون شناخت از خودش و  حتی خانواده اش  شروع کرده باشه و بعد یه مدت که گذشته  در اوج استیصال قرار گرفته باشه و درمونده باشه و ندونه چی باید بگه و چی نباید بگه و  چی کار کنه و تصمیم می گیره از شر همه چی راحت بشه و یه جورایی همه چیز رو این جوری تموم ! کنه و  معمولا  هم سعی می کنه خیلی خودش رو مودب! نشون بده  اما از یه طرف هم نمی دونه چطوری  باید بگه که کمتر به طرف بر بخوره !!! و معمولا سراغ این ادبیات  می ره ، این جور آرزوی موفقیت !! کردن ها از صدتا فحش ناموس هم بدتره !    

به نظر من با توجه به فرهنگ و شرایط روحی و اجتماعی ما  روابط دختر و پسر تو ایران  باید از قانون همه یا هیچ تبعیت کنه ،  یا اصلا نباید با کسی باشی و  همون سنتی عمل  کنی یا اگه با کسی هم هستی باش منتها با یه نفر باش ،  تا آخر باش و وفادار هم باش ! من این رو به همه دوستان و بچه های فامیل می گم و خودم هم شدیداً بهش معتقدم ، همیشه می گم همون اول کاری موضعتون رو مشخص کنید و اگه قصدتون ازدواج نیست بی خودی با احساسات یه دختر بازی نکنید و همون اول بهش صریحاً بگین تا آگاهانه بتونه تصمیم بگیره   .  یه دوستی با جنس مخالف  که  صرفا  فراتر از دوستی هم هیچ گاه نخواهد رفت یا قرار هم  نیست  که بره  تو ایران جواب نمی ده چون اینجا اروپا و آمریکا نیست که ما بخواهیم از اون فرهنگ که خیلی هم بازه و از بچگی باهاش بزرگ شدند  تبعیت کنیم ، مثلا نمی شه من پاشم با خانواده برم  خواستگاری یه دختر دیگه  اما مثلا  از یه طرف هم با فلان خانم هم ارتباط نزدیک یا حتی تلفنی یا حتی پیامکی !   داشته باشم که چی دوستمه  یا حتی همکارمه !! این جور دوستی ها تو فرهنگ ما بخصوص اگه از جانب یه  فرد متاهل باشه یا به قصد ازدواج نباشه نمی گنجه و اگه خانمم اول هم صداش در نیاد مطمئن باشید  بعد چند وقت حتما اعتراض خواهد کرد یا  دیگه حداقل  اون نگرش درست و قابل اعتمادی که دوست دارم رو  به من نخواهد داشت حالا من هر چقدر هم مراعات کنم بازم فرقی نمی کنه  .

   من البته تا الان که ارتباط آنچنان نزدیکی با دخترها به اون شکل جدی و مستمر  نداشتم و هیچ وقت هم تمایلی نداشتم که همین جوری و برای تفریح  با یکی رابطه داشته باشم و  بیشتر ارتباطات من همین وبلاگی و ایمیلی و این چیزها بوده (که اگه می تونستم این سیاست رو اینجا هم پیاده می کردم اما بنا بر پاره ای مصلحت اندیشی ها امکانش نیست)   منم باید   به محض اینکه نسبت به کسی احساس تعهد برام پیش بیاد حتی  تو ارتباطات اینترنتی ام هم تغییراتی ایجاد  کنم ( باید کم کم آماده تون کنم اگه یه وقتی خانمم اومد تو وبلاگهاتون یا بهتون ایمیل زد دری وری گفت یا لحنم یه مرتبه عوض شد !  غافلگیر نشین !! )  خانمم حتما باید در جریان همه  کامنت ها ، ایمیل ها ، آفلاین ها و ارتباطات اینترنتی و غیر اینترنتی  من ( اگه باشه ! )   قرار بگیره و تو این زمینه اختیارات گسترده ای بهش خواهم داد تا فکرهای ناجور درباره من نکنه و اعتمادش نسبت به من سلب نشه و در جریان کامل همه چیز باشه و خیلی نسبت به این مسئله مُقیَدَ و معتقدم    ، من همین الان هم که دستم بازه هم اصلا آدم اون جوری نیستم  اما به هر حال قبول کنید  خانم های ایرانی رو این مسائل خیلی حساس هستند  ،  من برعکس بقیه خیلی هم دوست دارم همسرم رو من و ارتباطات و کارهای من حساس و ناظر باشه !!البته این کارها با زن ذلیل بودن فرق داره و خودم به شخصه با توجه به نوع شخصیت و نگرش و رفتارهای قاطعی که دارم  معتقد نیستم که آدم زن ذلیلی خواهم شد! هر چند فقط خودم همچین اعتقادی ندارم ! اما قضیه اینجاست که من حتی برای آدمهای غیر درست و حسابی هم ارزش و  احترام قائلم چه برسه به عزیزترین و نزدیکترین کسان خودم . من یه اخلاقی که دارم اینه که اگه کسی بهم محبت کنه یا زیاد سر به سرم نذاره و بهم احترام بذاره و از همه مهمتر بهم اعتماد کنه اونم  این جوری که یه اعتماد خیلی مهم برای شاید یه عمره  منم در مقابل براش به شیوه  های خودم  جبران می کنم و سریع تو دل من جا می گیره !

مثلا ممکنه کسی می خواد یه حرفی رو به من بزنه که دوست داره  حرفش رو هر جور شده  از پیش ببره ! اگه با تحکم و جدیت و از موضع بالاتر و همین جور لفظ قلم و عقل کلی  صحبت کنه سریع مقابلش موضع می گیرم و به شدیدترین شکل ممکن واکنش نشون می دم و حسابی کلاهمون توهم می ره  ولی اگه همون حرف رو جور دیگه ای خیلی با ملاطفت و  نرمی بزنه یا بقول معروف با پنبه سر ببره! می تونه مطمئن باشه که کارش حتما  راه می افته !  رمز موفقیت یه خانم تو رابطه با من همین مسئله ست که البته درکش هوش بالایی می خواد ،  تو زندگی خانوادگی اونهایی که این جوری و محبت آمیز و از موضع برابر ( نه صرفا پایین تر ) و غیر طلبکارانه  باهام برخورد کردند رو همیشه کارهاشون رو انجام دادم حتی کارهایی که برام انجامشون آسون هم نبود و تو اینترنت و وبلاگ هم کلا یکی دونفر بیشتر نبودند که دقیقا  اون جوری که من راحتم و دوست دارم باهام صحبت کردند ولی نمی دونم متوجه این اخلاق من شده بودند یا شانسی بوده !!   

 باور کنید من  کاملا موافق پیشرفت و مدرنیزم و این چیزها هستم بخصوص اگه طرف جنبه اش رو هم داشته باشه  ولی خب توقع یه رفتارجدی و خشن و توام با تحکم رو از جانب یه خانم  به هیچ عنوان ندارم و دوست ندارم هیچ خانمی رو این جوری ببینم و خوشم نمی آد کسی جلوم پررو بازی دربیاره و کلا با دخترهایی که فکر می کنند زیاد می دونند به مشکل برمی خورم ولی قطعا اگه کسی باشه که من رو درک کنه و به شرایط  و خواسته های من احترام بذاره قطعا منم عشقم رو بهش همه جوره نشون می دم و نمی گذارم از اوکی دادنش بهم پشیمون بشه  حالا هرکی هر چی می خواد بگه  ، زندگی من یه مسیر مستقیم و مشخصی رو با یه شرایط و خصوصیات مشخص از طرف من داره طی می کنه و من همینی ام که هستم ، اگه تو ادامه مسیر همراهی اضافه شد که مارو با همه این شرایط پذیرفت خب قطعا کار راحت تر می شه والا هر جوریه جسته و گریخته و کج دار و مریز راه رو خواهم رفت .      خیلی ها به من گفتند : خاک بر سرت  ،  ما اگه جای تو چند سال تو اون دانشگاه بودیم حتماً یکی رو واسه خودمون دست و پا می کردیم ! واقعا هم راست می گفتند ،  موقعیتهایی هم بخصوص اون اوایل بود ولی خب منم برای خودم همیشه  اصول و شرایطی داشته و دارم  که نمی تونم همین جوری فقط برای خالی نبودن عریضه  بی گدار به آب بزنم ، من عادت دارم یا اصلا یه کاری رو نمی کنم یا اگه هم کردم دیگه  باید در کاملترین  و با کیفیت ترین شکلش بکنم!   

  کلا من    برای جلو رفتن و پیشنهاد دادن حتی به مواردی که به نظر خودم هم خوب  و مناسب می رسیدند یه مقدار   دچار کم رویی و خجالت بوده و هستم ! چون در زندگی واقعی  هم همین جوری هستم و اون جوری قالتاق و پررو  نیستم ، دانشگاه خودمون  که هیچ  ، همین چند ماه پیش تو   مهر یا  آبان برای دیدن یه نمایشگاه خیریه موسسه محک رفتم دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران ، همین طور از غرفه ها بازدید می کردم تا رسیدم به غرفه آخر ، یه دختر خانم خیلی خوش برخورد و در عین حال سنگینی که تیپش هم خیلی معمولی و ساده بود  داشت سی دی های کارتون به نفع بچه های سرطانی می فروخت ، تو همون نگاه اول ازش خیلی خوشم اومد ! ظاهرش که  خیلی آروم بود و بهش نمی خورد اون جوری شر و شور باشه    ، باهاش که  صحبت می کردم می گفت دانشجوی همون جاست ، اما هر کاری کردم روم نشد بهش پیشنهاد بدم یا حداقل از توی کیف بی صاحاب مونده ام  یه کاغذ و خودکار در بیارم شماره ای ایمیلی چیزی بدم ! این قدرهم  اونجا بار ما دکتر دکتر !! می کردند  که  خیلی ضایع بود با اون تیریپ دکتری !  که اونجا داشتم !!  می رفتم جلو پیشنهاد آشنایی می دادم !! می رفتم چی می گفتم ؟! می گفتم بیا به قصد ازدواج دوست دختر من شو ؟!!!!!!دیگه نهایتش همین رو باید می گفتم دیگه ! چون فعلا جلوتر از این که اصلا برام مقدور نیست .  دم اتوبان تو  ایستگاه اتوبوس هم که واستاده بودم به سرم زد برگردم شانسم رو امتحان کنم  اما پشیمون شدم ولی تا سه ساعت تو دلم هرچی  بد و بیراه بلد بودم بار خودم کردم !!! شما ها هم هر چی  بهم بگین حق دارین  ، اگه منم مثل بقیه یه خورده رو و زبون داشتم  الان اوضاعم خیلی بهتر بود ، آذر و دی ماه هم یه مورد خیلی خوب و مناسب پیش اومد که در نهایت چون یه عزیزی زودتر از ما اقدام کرده بود اونم منتفی شد !!

این یه قضیه و مطلب بعدی اینکه  خب من دوست داشتم یا بهتره بگم جزو اصول و اعتقاداتم این بوده که  اگه قراره با کسی باشم تا آخر باشم و یه کسی باشه که  به درد زندگی هم بخوره و  دوروز بودن  و بعد بای بای کردن  بایکی اصلا دردی رو از من دوا نمی کرد و نمی کنه و بدتر برام مشکل عاطفی و روحی هم ایجاد می کرد چون روحیه من خیلی حساسه ، حدود سالهای 81 تا 84  هم که مشکل سربازی اوج مشکلات من بود و  خب مشکل مسکن هم  داشتم وکلا وضعیتم مشخص نبود و شرایط برای اقدام های بعد آشنایی هایی اولیه از لحاظ خانوادگی چندان مساعد و مشخص – حداقل از این دوبابت – نبود( که  الحمدلله  تو سال 86 حل شدند) و الان هم فقط از نظر مسائل مادی  مشغول شدن تو  یه جایی  مونده ،  موردهای خیلی خیلی خوبی هم که اون موقع ها از طریق  سنتی پیدا می شدند و تقریبا چشم و گوش بسته هم بودند هم   بخاطر همون  مشکلات یکی یکی توسط خود من منتفی می شدند  و زیر بار نمی رفتم و الان هم که هر از چند گاهی نه مثل اونها بلکه کلا از طریق سنتی پیدا می شن هم زیر بار نمی رم و خیلی با خانواده سر این قضیه کشمکش داریم .   

 به هر حال الان زمونه تغییر کرده ، اگه کسی در مورد من فکر کنه که آدم خیلی خشکی هستم من  راضی نیستم ، باور کنید من برعکس بعضی ها که رفتند اون بالا و از ایده آلهای خودشون ذره ای هم کوتاه نمی آن از خیلی  از ایده آلهای خودم کوتاه اومدم و صرف نظر کردم مثل ادامه تحصیل و کار طرف مقابل که اصلا من قبلا عقاید دیگه ای داشتم اما با توجه به شرایط جامعه  رو نظرم پافشاری نکردم و سعی کردم دید مثبتی داشته باشم .  در مورد بند 4 مطلب سیزده دی که یکی از دو شرط اصلی منه هم دلایل کاملا موجه و علمی و مذهبی و اجتماعی و روحی روانی دارم که دی ماه یه مطلب بلند بالا نوشتم اما هنوز به مصلحت ندیدم اینجا بگذارم ، بند سوم هم که از اول جز شرایط اصلی من بوده و خواهد بود چون غیر از اون  رو نمی تونم بپذیرم هرچند خانواده ما کلا از اون نظر خانواده یک دست و واحدی از نظر فکری نیست که مثلا همه ولنگ و واز باشند یا همه چادری ، همه جوره داریم !!!  

 کلا الان  دخترها به نسبت قبل خیلی زرنگ تر شدن یا حداقل این جوری نشون می دن و دوست دارن موشکافانه در مورد طرف عمل کنند جوری که بعضی وقتها از حد هم می گذرونند و کارشون به افراط و تحقیر شخصیت طرف هم می کشه   ، از هیچ نکته منفی و عیبی هم  بعضاً نمی گذرند حتی اگه خودشون مشکلات  ظاهری و فیزیکی و حتی پزشکی و خانوادگی و ...  داشته باشند که هیچ وقت برای هیچ پسری و حتی خانواده پسری چنین کسی نسبت به یه آدم سالم  مطلوب و در اولویت نیست اما خب فعلا که چنین کسانی بیشتر  هم خودشون رو تحویل می گیرند !  تا جایی هم که من دیدم   معمولا  تو سنین بیست تا بیست و پنج  دخترها چندان افکارشون  بجز یه درصد خاصی  حالت منطقی نداره و بیشتر حالت هیجانی و رویا پردازانه داره و همیشه فکر می کنند از این مورد بهتر هم هست  و خودشون و شرایط خودشون و اینکه خودشون چی هستند و کی هستند  رو کمتر در نظر می گیرند و دوست دارند فقط طرف درصد بالایی از ایده آل هاشون رو داشته باشه و خیلی نگرششون به زندگی هیجانیه    اما بالای بیست و پنج ساله ها  از اون حالت هیجان و رویاپردازی خارج شدند و حتی اون اخلاق سابق رو هم ندارند و به نسبت منطقی تر هستند و واقعی تر به زندگی (همون چیزی که هست )  نگاه می کنند و از اون حالت رویایی و ایده آل پردازی کاذب خارج شدند و می دونند که دیگه  باید اون وسواس قبل رو کنار بذارند و  خیلی هم پخته تر  صحبت و عمل می کنند و بیشتر دنبال این هستند که یکی باشه که فقط اهل زندگی باشه و بتونند باهاش یه زندگی عادی  و معمولی مثل همه مردم داشته باشند و  معمولا دیگه خبری از تیریپ های  دوردنیا در 80 روز و سفرهای مارکوپولو و پسر شجاع !  هم   نیست . 

  بقول مادرم  برای هر دختری تا یه سنی  و یه زمانی می آن و می رن و هر چقدر بگذره کمتر و  کمتر می شه  ، بعضی وقتها آدم الکی الکی  از سر هیجانات و احساسات  سنی موقعیتهایی رو که سر راهش قرار می گیرند و می تونند تو دراز مدت خیلی هم براش مفید باشند رو  از دست می ده که شاید دیگه هیچ وقت  هم براش پیش نیاد ، تو فامیل مادرم یه دختر خانمی هست که الان سی و خورده ای سال داره ، وضع مالی خانوادگی خوبی هم ندارند اما ادعاشون خیلی بالاست !  یه زمانی که سنش پایین بود خیلی خواستگار داشت اونم خواستگارهایی که خداییش حداقل از نظر مالی اون جوری که ما شنیدیم بد نبودند اما علاوه براینکه معتقد بود طرفش حتما باید خونه داشته باشه از هر کدومشون هم یه ایراد در می آورد ! یکی رو می گفت پاهاش شبیه ماکارونیه ! یکی رو می گفت شبیه دلقک ها راه می ره ! یکی دماغش فلان بود و یکی مادرش بهمان و خلاصه این قدر ایراد در آورد که الان تو سی و چند سالگی حتی یه خواستگار هم نداره و یه جورایی افسردگی گرفته !!  

 به هر حال من خودم به شخصه که  تو همین اوضاع نه چندان مناسب  هم خیلی خوشبختم و خیلی هم موفق و هیچ نیازی هم  ندارم کسی زور بزنه  برای من آرزوی خوشبختی و موفقیت !! بکنه یا بخوام منت کسی رو بکشم و التماس کنم   . اگه من این همه راجع به مسئله ازدواج و دختر و پسر و این چیزها می نویسم فکر نکنید که چه خبره ها ! یا طرف چقدر هوله !! کلی مطلب راجع به مسائل اقتصادی و مسکن و مسائل اجتماعی هم نوشتم که هنوز نشده اینجا بذارم ولی چون اگه خودم هم نخوام اطرافیان راجع به من در این موردها حرف می زنند و آرزو می کنند ناخودآگاه ذهن من هم درگیر این چیزها می شه ! شماها چون تو خانواده ما نیستین نمی تونین درک کنین که ازدواج کردن من چقدر برای همه مهم بوده و هست و همه همیشه همه جا از این مسئله صحبت کردند و می کنند و نقشه ها و آرزوهای مهمی هم دارند که البته فقط آرزو دارند و مسائل مادی اش به عهده خود منه ! حالا از کجا باید بیارم تمام اون آرزوها رو برآورده کنم نمی دونم ! 

 با مامانم و برادرم که صحبت می کردیم قرار شد بی حرف پیش اگه اتفاق بدی رخ نده و همه چیز مناسب باشه پنجشنبه سیزده تیر که شب میلاد امام باقر ( ع ) هم هست به مناسبت پایان خدمت داداشم ( که آذر ماه بود !! ) و معافیت من و البته  ایام تولد من !! یه جشنی مشابه پارسال بگیریم و همه فامیل رو هم دعوت کنیم و هر سه تا مناسبت رو یکجا بگیریم اما دیگه همه به کمتر از نامزدی رضایت نمی دن !!! اگه به خودم باشه که اصلا دوست ندارم با این وضعیت حتی یک لحظه هم  تو این دنیا زندگی کنم و زنده باشم و به نظر خودم شاید هر چقدر زندگی کردم بسم باشه ،  زندگی من اون جوری که می خوام تا الان که نبوده هر چند در حدی هم نبوده که یه عزیز تازه به دوران رسیده ای هم بیاد برای ما آرزوی موفقیت کنه ! اون جوری که باید و شاید از زندگی خودم لذت نمی برم و الان هم که معاف شدم  زندگیم بیشتر  پر شده از دغدغه های مختلف نه فقط شخصی بلکه برای اطرافیان ،  ما خودمون سه  نفر  درحد  خودمون مشکل آنچنانی نداریم ولی تو بین اطرافیان ما کسانی هستند که مشکلات زیادی دارند و منم که دستم بسته ست و نمی تونم از نظر مالی براشون کاری کنم ، همین طور نگرانی  برای آینده کاری خودم ، آینده تحصیلی و حق هایی که ازم سر طرح پزشکی از لیسانس و غیره ضایع کردند  . 

 هر موقع بهشت زهرا می رم بطور عجیبی احساس راحتی و آرامش می کنم و با خودم می گم چقدر خوب بود منم پیش اینها بودم و دوست ندارم از اونجا حتی بیرون بیام و اشک تو چشمهام جمع می شه و  هیچ انگیزه ای برای بیرون اومدن از او.نجا و برگشت به این طرف ندارم چون این طرف چیزی نیست که بهم انگیزه بده بخوام بخاطرش برگردم خونه هم که می آم تا چند ساعت حال خوبی ندارم  ،     الان هم تو یه شرایط روحی  هستم که خیلی دلم هوای اونجا رو کرده که مثل همیشه یه عصر پنجشنبه برم سه چهارساعت هم به همه سر بزنم هم قدم بزنم و تو حال خودم باشم ولی پاهام بخاطر پوشیدن  کفشهای نوک باریک عید ! بشدت درد می کنه و همین جوری هم درست نمی تونم راه برم و تازه یه کم بهتر شده و اگه فقط یه مقدار پیاده روی کنم دوباره بشدت درد می گیره ولی احتمالا هفته دیگه می رم ، این حالتها برای یه آدم نرمال و سالم طبیعی نیست و فکر نمی کنم این احساس ها به همه دست بده ، ولی چون فعلا زنده ام و دارم زندگی می کنم ناچارم فقط به خوشیها و چیزهای خوب و مثبت فکر کنم و خودم رو خوش و امیدوار نشون بدم والا اون قدرها هم که فکر می کنید هول و وَلا ندارم ! من معتقدم آدم یا نباید زندگی کنه یا اگه هم می خواد زندگی کنه باید درست و حسابی و در بهترین وضعیت زندگی کنه .     

  نکته بهداشتی پزشکی :  

 

به خانم هایی که زیاد ریزش مو دارند توصیه می شه موقع حموم کردن همه کارهاشون رو نشسته انجام بدن و نشسته هم موهاشون رو شونه کنند و آخرین آبی هم که تو حموم باهاش خودشون و سرشون رو آب می کشن آب سرد باشه یعنی اجازه بدن برای چند لحظه اون آخر کاری آب سرد روسرشون ریخته بشه .  یادشون هم  نره که اگه مشکل شون جدیه از بابت کمبود آهن ، ویتامین های گروه B ، روی ، کم کاری تیروئید و غیره هم  حتما باید بررسی بشن و پیش پزشک برن .   

 نکته تغذیه ای :  

 

اگه می خواین نوبرانه هایی مثل چاقاله بادوم و گوجه سبز بخورین ، بخورین اما بدونین که اینها چون درست و حسابی نرسیدن هضمشون چندان برای دستگاه گوارش راحت نیست و ویتامین ها و عناصر معدنی شون هم  اون جوری کامل و زیاد  و بدرد بخور نیست و از نظر بهداشتی هم  طرز نگهداری شون و اون آب ریختن ها روشون !   بخصوص توسط فروشنده ها زیر سواله .... حالا چندتا دونه خوردن ایراد نداره اما نرین نیم کیلو یک کیلو بخرین !  بیارین نمک بزنین پای تلویزیون بخورین !!!!!!   

  نکته دارویی :  

تو کسانی که دچار سرگیجه می شن ( حالا با هر علتی ) معمولا ممکنه  یه قرصی به اسم بتاهیستین ( با اسم تجاری Betaserc ) 8 میلی گرمی توسط پزشک  تجویز بشه که اثرات آنتی هیستامینی هم داره ، معمولا دوز این قرص تا سه بار درروز ( بیماران خاص و با سرگیجه های شدیدتر حتی تا چند برابر بسته به نظر پزشک ) همراه غذاست ، کسانی که آسم ، زخم معده ، فئوکروموسیتوما ( یه نوع تومور قسمت مرکزی فوق کلیه یا آدرنال ) دارند نباید از این قرص استفاده کنند .    

 درمانگاه : 

   پسر 16 ساله ای توسط پزشک عمومی ( GP ) به علت عفونت تنفسی همراه با سرفه و ویز( یه صدای ویز ویز !! موقع گوشی گذاشتن رو ریه ) تحت درمان با آموکسی سیلین قرار گرفته است . عفونت او بهبود یافت اما دچار دردهای متناوب و آزار دهنده شکم همراه با اسهال غیر خونی و تهوع گهگاهی شده است . یک ماه بعد به صورت اورژانس با درد شدید شکمی ، یبوست ، تهوع و استفراغ پیشرونده مراجعه کرد ، در  معاینه شکم متسع بود ،  ِتندِرنِس ( یعنی حساسیت به لمس ) و گاردینگ ( یعنی اون ناحیه موقع لمس یه جورایی از خودش واکنش نشون می ده و مثلا سفت می شه ) ژنرالیزه (محدود به یه جا یا لوکالیزه نمی شه ) داشت ، صداهای روده ای تمپان ( یعنی یه جور حالت صدای  طبلی ) و سوراخ های فتق طبیعی و رکتوم ( م ق ع د ) خالی بود ، در  آزمایش CBC ( شمارش گلبولی )  هموگلوبین Hb 14 ، گلبولهای سفید WBC ها 12400 ، نوتروفیل ها 65% لنفوسیت ها 27% ( هر دو نوعی گلبول سفید یا سرباز بدن منتها  با تخصص های مختلف ! ) و پلاکت ها 245 هزار ، تشخیص چیست ؟ ( از کتاب شرح حال بیماران گزارش صبحگاهی تالیف پل گدا اسمیت )  

 تو این جا بحث اختلال و انسداد روده مطرحه ، احتمالا هم علت باید کرم آسکاریس باشه چون اگه به مجموع نوتروفیل ها و لنفوسیت ها دقت کنید ( 92 % ) مشخص می شه که ائوزونوفیلی وجود داره ( ائوزونوفیل ها هم یه نوع دیگه از  گلبولهای سفید یا سربازهای بدن هستند که تو آلرژی ها و عفونت های انگلی زیاد می شن و تو آزمایش ها هم در قسمت diff یا افتراق سلولهای سفید  درصدشون مشخص می شه که حدود سه چهار درصد هستند  منتها اینجا تو کتاب  فرض بر این گذاشته شده که نمی دونیم چنددرصد هستند ولی با  اون مجموع نوتروفیل و لنفوسیت  احتمالا بالاتر از مقدار طبیعی هستند ) ، اون علائم تنفسی هم که بیمار داشته همون سندروم لوفلر بوده که در اثر مهاجرت کرم به دستگاه تنفسی اتفاق می افته ، معمولا کرمهای آسکاریس  می تونند باعث اختلال روده ای و انسداد شکمی بشن ، لارو کرمها تو شیره معده و خلط و تخم کرم هم تو مدفوع قابل شناسایی هستش ، برای این بیمار باید لوله بینی – معدی که به لوله نازوگاستریک یا NGT یا NG Tube معروفه گذاشته بشه و از طریق ورید ها هم بهش مایعات لازم رسونده بشه و داروی پیپرازین سیترات که می زنه عضلات کرمها رو فلج می کنه هم از همون لوله قطره قطره ریخته بشه ، ممکنه عکس ساده شکم و سونوگرافی هم درخواست بشه  . اگه خوب نشد باید لاپاراتومی بشه یعنی ببرنش اتاق عمل شکم رو باز کنند و باقی قضایا !!!!!! در ارتباط با کرم آسکاریس هم حتما می دونید که طولش تا چهل سانت هم می رسه و از طریق دستها و مواد غذایی آلوده با خاک حاوی تخم کرم منتقل و می ره  تو روده کوچیک زندگی کنه و کرم ماده  تا روزی 240000 تا تخم هم ممکنه بذاره و خب اگه  تعداد زیادی از این کرم تو روده تجمع کنند خب معلومه دیگه چی پیش می آد!!!!! 

 


 
خصوصیاتی که دیگران از من می شناسند
ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٧ : توسط : مجید

به نام خدا 

 پنجشنبه  22 فروردین ماه 1387 

 از خانم دکتر صنم  عزیز که من رو به بازیهای وبلاگی مشاعره و خصوصیاتی که دیگران از من می شناسند دعوت کردند تشکر می کنم  ، در مورد بازی مشاعره باید بگم شرمنده ایشون و بقیه هستم چون در وادی شعر و هنر و ادبیات زیاد  وارد نشدم و جز همون درسهای اجباری مدرسه و دانشگاه مطالعه آنچنانی نداشتم .  ولی در مورد خصوصیاتی که دیگران از من می شناسند بارها مستقیم و  غیر مستقیم  توضیح دادم  . احیانا چون ایشون تازه خواننده مطالب من شدند اونها رو نخوندند ولی بقیه فکر کنم در جریان خیلی مسائل باشند و خیلی از این چیزها براشون تکراری باشه  ، هرچند اگه مطلبی رو لازم و صلاح  بدونم که باید  عنوان بشه حتی اگه هزار مرتبه هم گفته باشم بازم می گم حالا هرکی هرچی می خواد بگه  هم مهم نیست ،  من عادت دارم کار خودم رو بکنم  .   فقط امیدوارم این مطالب  حمل بر خودشیفتگی و خودبزرگ بینی ( گراندیوزیتی ! )  نشه و با اینکه ممکنه   پشت سرم هزار تا حرف و حدیث هم در بیاد ولی با این حال به احترام خواننده عزیز و جدید وبلاگ اطاعت می شه ، پیشاپیش رسماً قسم می خورم عین واقعیت ها  رو بگم   

  1)  بدون شک اهل مطالعه و کتاب خوندن از بچگی تا حالا بارزترین و مشخص ترین و در عین حال  تابلو ترین ! خصوصیتی  از من بوده که همه  در جریانش قرار داشته و دارند .

  2) مذهبی بودن در حد اعتدال ....  

3) ساده پوشیدن  و ساده گشتن از نظر ظاهری ، البته من به تیپم بویژه تناسب لباس ها و شلوار و حتی جوراب هام و اگه بشه کفش هام !  خیلی اهمیت می دم اما کلا تیپم ساده ساده ست .  در ضمن اگه همین الان  یه سرباز دوماه خدمت رو کنار من  بذارن موش از موی من بلندتره!!   

4) آروم بودن از نظر شخصیتی از بچگی تا حالا ، البته آروم بودن به معنی کله شق نبودن نه دپرس بودن یا گوشه گیر بودن.... کلا برعکس بقیه بچه ها تو بچگی شیطنتی نداشتم و از اونهایی نبودم که دیوار راست رو بالا می رن !  

  5) منظم و مقرراتی  بودن در کارها ، بدون شک خوانندگان این وبلاگ هم در جریان کامل این یه خصوصیت قرار دارند !!! 

 6) سعی در ارائه یه شخصیت جنتلمن .... نمی دونم تا چه حد موفق هستم اما دوست دارم مردم من رو به این صفت بشناسند .   

7) مادرم می گه حرف حرف خودته  ، راست هم می گه !  هر کاری رو بخوام و راحتی و منافعم توش باشه  انجام می دم ! و اگه نخوام کاری رو انجام بدم    حتی اگه همه دنیا جمع بشن و بهم فشار بیارن به هیچ عنوان زیر بار نمی رم !  البته شاید چهارتا دختر هم بگن ما هم این جوری هستیم اما پسر با دختر خیلی فرق داره ، اون اخلاق دخترها فقط برای خونه باباشونه و بس ! ازدواج که کنند یا درست می شن یا درستشون می کنند ! چاره ای هم ندارند  والا اصلا نمی تونند با یه مرد زندگی کنند ! البته این خصوصیت من یه تبصره داره ! اگه حرفی یا پیشنهادی بهم بشه که از فکر و عقیده خودم مناسب تر به نظرم بیاد حتما انجامش می دم و رو عقیده خودم پافشاری نمی کنم ولی لحن پیشنهاد دهنده هم خیلی مهمه ! اگه کسی با من خیلی عادی و معمولی و راحت و برابر حرف بزنه -بخصوص خانم ها-  و زیاد عقل کلی و لفظ قلم نباشه سریع نرم می شم ! مثلا دو سال پیش همین موقع ها بود که بهم پیشنهاد شد پیرهن قرمز و صورتی رو هم امتحان کنم و منک که تا اون موقع این جور رنگ ها رو نپوشیده بودم  اولش مردد بودم اما بعدش تصمیم گرفتم این  پیشنهاد رو عملی کنم و  به مرور هم آستین بلند و یقه مردونه خریدم هم آستین کوتاه و خیلی خوشم اومد و الان از این رنگ ها  بخصوص با شلوار کتون روشن خیلی استفاده می کنم . 

 8) محافظه کار و محتاط ،   در حدی که کاری که می کنم و می خوام بکنم احتمال موفقیتش و منافعش بیشتر از ضررش باشه و بعدا پشیمونی به بار نیاره ، مثلا ببینین من با سفر رفتن مخالف نیستم اما برای اینکه یه سفر درست و حسابی برم باید هم امکاناتش فراهم باشه هم بودجه اش و هم وقتش و حاضر نیستم تحت هر شرایطی و به هر قیمتی پاشم شال و کلاه کنم راه بیافتم ! چون می خوام اگه سفر می رم یه چند روز درست و حسابی و با کیفیت برم و حسابی بهم خوش بگذره .    

 9) بدون برنامه ریزی حتی آب هم نمی خورم ، البته برنامه ریزی های من بیشتر ذهنیه تا روی کاغذ .  

 10 (آینده نگر،   خودم معتقدم بیش از اون حدی که لازمه همیشه  برای آینده نگرانم و متاسفانه همیشه بدترین حالتی رو که ممکنه پیش بیاد  رو در نظر می گیرم تااگه واقعا هم پیش اومد زیاد ضربه نخورم! این رو باید ترک کنم !  

   11) تقریبا یه شخصیت نیمه جدی   

  12)  همه می دونند کلا آدم  فنی نیستم ... تو این یه مورد به دایی هام نرفتم !!! 

 13) مهمترین ویژگی ام به نظر خودم و البته حتما دیگران   مسئولیت پذیری و تعهده ،  من حتی در قبال کارها و اشخاصی هم که بهشون تعهدی ندارم هم  احساس مسئولیت می کنم چه برسه به بقیه ! کلا دوست دارم هر کاری از دستم برمی آد برای همه بدون چشمداشت انجام بدم و همه رو در راحتی کامل ببینم و همه هم این رو می دونند ، کلا دوست دارم برای خودم تعهد و مسئولیت ایجاد کنم .   

12) همه می گن  اخلاقم خوبه و خیلی دیر عصبانی می شم و سعی می کنم موقع عصبانیت گذشت کنم و واکنشی نشون ندم بخصوص  جلوی غریبه ها ... نمی گم همیشه همین طور بودم اما کلا اخلاقم خوبه ! تا کسی کاری به کارم نداشته باشه و اذیتم نکنه منم کاری با کسی ندارم .    

13) اقتصادی ! البته اقتصادی بودن به معنی خسیس بودن نیست چون جاش خیلی هم دست بالا خرج می کنم اما  حساب و کتابهام دقیق دقیقه !  فکر جیب خودم و حساب بانکی و پس انداز احتمالی ( که یه چند وقتی هست حسرتش به دلم مونده ! )  و خرج های روتین رو می کنم و برای یک ماه خرج هام رو تنظیم می کنم و خداروشکر تا الان هم هیچ وقت کم نیاوردم . 

 14) می گن آدم ساده ای هستم ولی اون چیزی که مشخصه اینه که از کسانی که با نوشته های یه نفر درموردهمه چیزش قضاوت می کنند و فکر می کنند درست هم قضاوت کردند و خیلی کیف هم می کنند !  ساده تر نیستم . ... الان به لطف دانشگاه آزاد و علمی کاربردی و پیام نور و این چیزها هر ننه قمری یه تیکه مدرک دانشگاهی گرفته دستش اما مهم تر از مدرک دانشگاهی ، قدرت تجزیه و تحلیل و تفسیر یک نفر از مطالب و رویدادهای پیش روشه که متاسفانه خیلی ها فاقد اون هستند .   

۱۵) مادرم که می گهاگه قحطی بشه اولین نفر تو تلف می شی ! ولی  دیگه اون جوری  ها هم نیست ! من زمانی که استرس داشته باشم ناخودآگاه زیاد می خورم و بخصوص نصفه شبها ناخودآگاه از خواب می پرم و احساس گرسنگی می کنم و باقی قضایا !!!! بخاطر همین هم هست که الان یه مقدار تپلی شدم و وزنم هم بالا رفته ولی معمولا با چند روز رعایت همش آب می شه ! معمولا بعد از عیدها وزنم بالامی ره و تپل تر می شم ولی  بعد ماه رمضون ها هم به طرز عجیبی لپهام آب می ره ! یه جورایی بیشتر دست خودمه و می خوام اگه بشه تو سال جدید یه فکری بحال این قضیه بکنم ولی مطمئنم اگه در آینده وارد زندگی بشم بطرز عجیبی لاغر خواهم شد ! اگه می شد وعده ناهار رو حذف می کردم دوتا ثواب می کردم ! هم این فرضیه غلط شام نخوردن رو کم کم از ذهن همه پاک می کردم هم وزن خودم کم می شد ! الان با 173 سانت قد حدود 85 کیلو هستم که خب کاملا مشخصه اضافه دارم اما چاق نیستم .  ولی در مجموع من معتقدم  مرد نباید لاغر و ظریف باشه ! اونهایی که عکس من رو  تو مطلب هیجده مرداد ندیدن بدونند که  اگه غیبت من رو بکنندو  در مورد من همچین فکری بکنند من خیلی ناراحت می شم و راضی نیستم ها ! از الان گفته باشم !   

۱۶) آدم خیلی انعطاف پذیری هستم و تو هر موقعیتی و با هر شخصی که طرف باشم متناسب با شرایط و وضعیت  رفتار می کنم و سریع خودم رو با  شرایط تطابق می دم و زیاد  مقاومت نمی کنم . اگه یه روزی دیدین یکی شبیه من جلوی یه دختر زانو زده یه شاخه گل رز داره می ده و می گه بایه دنیا عشق تقدیم تو باد !!! بدونین خود من هستم و اگه بازم یه روز یکی رو دیدین شبیه من اما با فیگور خشم گودزیلا !! که با یه مَن عسل هم نمی شه خوردش بازم خود منم !!  روز دفن بابام دایی بزرگم تو رستوران خیلی تعریف کرد و گفت اصلا فکر نمی کردم این جوری باشی و این جوری برخورد کنی . 

 17) می گن اهل هیچ خلاف و کار ناجوری  نیستم ولی الان  مشکل من  هم که بعد حل شدن سربازی بهم خیلی داره استرس وارد می کنه دقیقاً همینه ! اگه اهل یه سری کارها بودم و خیلی راحت می تونستم هر کاری بکنم الان اعصابم خیلی راحت بود و با خیال راحت  هم درسم رو می خوندم و هم زندگی ام رو می کردم و هم کیف دنیا رو و  می رفتم دنبال  همون کارهایی که خودتون بهتر می دونید و حداقل تا ده سال دیگه هم به ازدواج و این چیزها و  فکر نمی کردم ! ولی خب همیشه دوست داشتم از راهش جلو برم نه فقط تو یه زمینه بلکه همه جا . من همیشه سعی کردم نسبت به خانم ها با احترام برخورد کنم اما هرجا این احترام خواسته اوج بگیره یه مسئله ای پیش اومده و یه مصداقی رو دیدم و همه چی یک مرتبه خراب شده ! من همین جوری هم خوشبختم ولی دوست دارم در آینده این خوشبختی رو با یه نفر تقسیم کنم و تنهایی تا آخر نرم ولی بعضی رفتارها و برخوردها رو که می بینم که همش از هم سر تازه به دوران رسیدگی بعضی ها و ایده آل نگری های بیش از حد و یه جور غروره از هرچی زندگی و ازدواج هستش  متنفر و زده می شم ، در آینده  راحت می تونم یه خونه کوچیک برای خودم بخرم و بقیه اش رو بذارم بانک سودش رو بگیرم و  تک و تنها،  خوش و خرم زندگی ام رو بکنم و همون نیاز معروف رو هم از راههایی غیر از ازدواج برطرف کنم که  می دونید الان هم موقعیتش با توجه به وضع جامعه هست و چندان پیدا کردن اون قبیل کیس ها سخت نیست  و نهایت با دو خط عربی خوندن قضیه کاملا هم شرعی می شه !    این فکر مرتب تو مغزم داره می چرخه اما هنوز امید دارم که همه چی از نظر شرعی و منطقی و عرفی جلو بره و تموم بشه و  دوست ندارم کار بد و خلافی  بکنم ولی شاید یه روزی چشمهام رو رو همه چی بستم و همون کاری رو کردم که نباید می کردم چون تحمل بعضی رفتارها رو ندارم  . همه ما عیب و ایراد داریم ولی  مگه خود بعضی ها خیلی کامل و بی عیب هستند که توقع دارند دیگران هم همین طور باشند ؟  بعضی ها خیلی خودشون رو  تحویل کی گیرند  و فکر می کنند خودشون  چی هستند و رو بقیه هر ایرادی می خوان می ذارن یا با بهانه های الکی و عیب های من درآوردی و رویا پردازی های بی پایه  شخصیت طرف رو داغون می کنند ، به شخصه همیشه سعی کردم با همه صداقت داشته باشم و هیچ وقت عیب و ایراد کسی بخصوص  تو مسائل کوچک و قابل حل رو تو سرش نزدم چه برسه به مسائل خیلی بزرگ که پذیرفتنش واقعا فداکاری و گذشت خیلی بالایی هم می خواست  و سعی کردم با همه تو همه زمینه ها تعامل داشته باشم اما دیگران با من - تو همه زمینه ها -   این جوری نبودند ، همیشه سعی کردم بخصوص تو دنیای اینترنت بنا رو بر برائت و خوبی طرف بذارم اما خیلی ها هر قضاوتی خواستند در مورد من اونم بدون اینکه از نزدیک با من آشنا باشند و بدونند تو ذهنم اصلا داره چی می گذره کردند و به خودشون زحمت ندادن یه سوال از خودم بپرسند بعد حکم صادر کنند .  مدرنیزم و قرن 21 و امروزی بودن خیلی خوبه به شرط اینکه توام با اخلاق باشه ، اگه به آدم نسبت گذشته آزادی بیشتری دادند آدم نباید این فرصت و فضا رو با رویا پردازی و تخیل و ژست بیشتر فهمیدن از دیگران و نگاهی بالاتر و رویایی تر به زندگی و دیگران از اون چیزی که هستند خراب کنه چون نه چیزی گیر خودش می آد نه گیر جامعه ، من شیله پیله ای تو کارم نیست و از خودم مطمئنم و از کسی هم خرده ندارم و اگه دانشگاه رفتم و درس خوندم دنبال علم و بالاتر رفتن بودم نه چیزها و هدفهای دیگه و سعی کردم در کنارش از نظر اخلاقی مغرور نشم اما یه عده حسابی خودشون رو گم کردند و نگرششون حتی نسبت به زندگی هم رویایی تر شده و توقعات کاذبی هم متاسفانه براشون از دیگران و جامعه و زندگی ایجاد شده و به خودشون هم اجازه می دن به اسم امروزی شدن  پا تو هر حریم و جایگاهی بذارن ، اگه کسی می خواد پیشرفت کنه باید تو همون حد و حدود خودش بالا بره نه اینکه وارد  کارهایی  بشه که اصلا بهش مربوط نیست .   

 18) می گن آدم سربه زیری هستم ، البته انکار نمی کنم ولی خب جدیدا بخاطر همون بی تعهدی معروف ! یه مقداری از اون حالت گذشته خارج شدم و در حال خراب شدن هستم ... از اول سال 87 تا الان نزدیک به ده درصد درخت هایی که تو بهشت برای خودم کاشته بودم رو سوزوندم و فکر کنم اگه این وضع ادامه داشته باشه آخر 87 صاف برم تو آتیش جهنم !! امیدوارم قبل از اینکه اعمالم خراب تر از این بشه و اعمال خوبم بخاطر هیچ و پوچ ضایع بشه از دنیا برم .... از مرگ هم اصلا نمی ترسم چون از خودم مطمئنم و کاملا هم آماده ام ولی  اگه الان برم خیلی بهتره تا چند ماه دیگه که اوضاعم ممکنه خراب تر هم بشه ! به هر حال هر تغییراتی یه سری قربانی می خواد و تاوان این امروزی شدن و مدرنیزم و این چیزها رو هم امثال من باید پس بدیم ! چون برامون مقدر شده باید تو این دوره زمونه زندگی کنیم نه دوره  مثلا بیست سی سال پیش که آدمهاش با انصاف تر و منطقی تر و با حیا تر و واقع بین ترنسبت به زندگی  بودند .  

  19) همه می دونند که مثل بابام تاریخ ها و مناسبت ها رو خیلی خوب حفظم ، از دور و بری ها گرفته تا حتی غریبه ها ، تاریخ های تولد و ازدواج و مرگ و مناسبت های مختلف ... اگه شما فقط یه بار مثلا تاریخ تولدتون رو به من بگین دیگه تا آخر عمرم یادم نمی ره ! بابام هم دقیقا همین جوری بود. 

  20)  همه می دونند اهل هیاهو و این چیزها نیستم و هر اتفاقی پیش بیاد  دوست دارم با مذاکره و گفتگوی منطقی حلش کنم و  درنهایت همه و حتی شماها هم می دونید که رُک و روراست هستم و مثل بعضی ها خودم رو زرنگ نمی دونم و ادعایی هم تو هیچ زمینه ای ندارم.   

   نکته بهداشتی پزشکی :  

 

در ارتباط با نقطه G یا  G Spot تو خانم ها زیاد سوال می شه ، همین طور راجع به اون مایعی که موقع اون کار !! از اونجای ! خانم ها می آد ، باید بگم یک سوم تحتانی وا@ژن خانم ها به لمس حساسه و دوسوم بالاترش  هم به  فشار ، تو سال 1944 یه آقایی به اسم گرافنبرگ گفتش که یه نقطه ای تو دوسوم داخل دیواره فوقانی وا@ ژن وجود داره که اسمش رو هم  گذاشت همون نقطه G یا نقطه حساس و نسبت به فشار عمیق حساسیت داره و با همچین فشاری همون هیجانات معروف ! ( اُر@گا@ سم )  به سراغ خانم ها می آد ، نکته جالب اینکه اون ناحیه از نظر بافت شناسی مثل غده پروستات آقایونه و  همون اسیدفسفاتاز رو هم ترشح و به مجاری ادرار می ریزه و مخلوط اسید فسفاتاز و ادرار می شن همون مایع معروف که تو اون حالات روحانی ! خانم ها سرازیر می شن .     

  نکته تغذیه ای :  

فلسفه قاطی کردن گوشت چرخ کرده با ماکارونی اینه که چون ماکارونی جزو کربوهیدرات هاست ( شما بخونین مواد نشاسته ای و قندی ) و فقیر از نظر پروتئین با گوشت چرخ کرده پروتئینش رو هم  تکمیل می کنند  ،  ولی تو این گرونی بازار گوشت  که یه بسته گوشت چرخ کرده هم یه بسته ست !  چرا سویا ، قارچ و حتی پنیر رو امتحان نمی کنید که می تونند مثل همون گوشت چرخ کرده پروتئین ماکارونی شما رو تکمیل کنند  ؟ یادتون باشه پنیر از نظر پروتئینی خاصیتش از گوشت هم بیشتره . این مایه ماکارونی ها هم که جدیدا اومده بد نیست اما خب هم از نظر اقتصادی صرف ندارند ! هم اینکه مطابق تمام کنسروها و غذاهای آماده و نیمه آماده همون ماده افزودنی میگرن زا و سرطان زای مونوسدیم گلوتامات M.S.G رو هم دارند دیگه !ولی  هرماهی دوماهی یه بار که خواستین ماکارونی درست کنین استفاده ازش ایراد نداره .    

  

نکته دارویی :  

من دیگه موندم با چه زبونی به این خانم ها حالی کنم که بابا  برای درد پ ر ی و د ( دیسمنوره )  استامینوفن و استامینوفن کدئینه اصلا موثر نیستند  ! چون اون موقع  ماده ای به اسم پروستاگلاندین تو رحم آزاد می شه که استامینوفن رو این ماده اصلا هیچ اثری نداره ! بهترین انتخاب برای اونهایی که منع مصرف مثل زخم معده و اختلالات خونریزی و انعقادی و فشار خون و  نارسایی کلیه و این چیزهارو  ندارند داروهای ضد التهاب استروئیدی NSAIDs هستند ( از قبیل بروفن ، مفنامیک اسید ، ایندومتاسین ،  ناپروکسن ، پیروکسیکام ، دیکلوفناک و آسپرین ) که اون پروستاگلاندین فلان فلان شده ! رو مهار می کنند ، معمولا دوز اول باید بالاتر باشه ( مثلا دو تا قرص یا کپسول ) و دوزهای بعدی بسته به شرایط هر 4 یا 6 یا 8 ساعت تکرار بشن ، بهتره سه روز قبل هم شروع بشن و تا دوروز بعد هم ادامه پیدا کنند . به شخصه کپسول های بروفن با اسم تجاری ژلوفن Gelofen رو که تو تمام داروخانه های کشور  هم موجود هستند توصیه می کنم ولی ناپروکسن و مفنامیک اسید هم انتخاب های خوبی هستند ، حتما سعی کنید این داروها رو  با یک لیوان آب یا شیر یا بعد غذا مصرف کنید و معده تون خالی نباشه ، اونهایی هم که منع مصرف دارند مثلا زخم معده دارند می تونند از قرص یا آمپول هیوسین استفاده کنند یا یه مقدار کمی ژل 5 % لیدوکایین رو تو وا@ ژن بمالند که رو مخاط رحم اثر بی حسی داره ، گرما درمانی و دوش آب گرم و  کمپرس گرم رو کمر و زیر شکم و ران ها و ماساژ هم فراموش نشه .   

  پاسخ به پرسشهای شما :  

زهرا خانم عزیز ، وحی منزل نیست که  این چیزهایی که در مورد همسر محترمتون فرمودین حتما به هم ربط داشته باشند ، در مورد قضیه کاهش شنوایی شون بعد استخر رفتن لازمه توسط یه متخصص ENT ( گوش و حلق و بینی ) ویزیت و معاینه  بشن و اگه لازم باشه و ایشون صلاح بدونند  شنوایی سنجی و اُدیوگرام هم ازشون انجام بشه تا علت مشخص بشه و درمان علت انجام بشه ، اینکه ماهی یک بار سراغ شما می آن هم علتهای خیلی زیادی داره  که از اینجا مطالعه بفرمایید ، در ارتباط با ریزش موهای ران و ساق پاشون  هم باید بررسی های موضعی و حتی عمومی انجام بشه تا علت اون هم مشخص بشه .   

مرجان خانم با سوالی که کردی تابلو شد که پوستت سفیده !! برای اون جوشهای ریز  زیر پوستی پیشونی  در مرحله اول کاری که باید بکنی اینه که از غذاهای محرک و شکلات ها  (هر غذایی رو که بعد اون جوشهات  بدتر می شه رو یادداشت کن و مدتی حذفش کن ) استفاده نکنی ، دور نوشابه و قهوه و این چیزها رو خط بکش و چونه هم نزن که راه نداره !  هر آت آشغالی رو هم به صورتت نزن ،  ما که ندیدیمت ولی فکر کنم همین جوری هم خوشگل باشی بابا ! در معرض گرما و نورآفتاب  و باد ( مثل پنکه ) هم تا می تونی قرار نگیر و حتما حتما  از ضد آفتاب  استفاده کن ، بین ساعت ده صبح تا چهار عصر سعی کن بیرون و در معرض نور آفتاب  نباشی و ضد آفتاب همیشه  تو کیفت باشه هر سه ساعت  خسیسی نکن بزن ، می تونی صورتت رو با یه صابون مناسب مثل صابون گلیسیرینه شب به شب بشوری ، تافت مو هم که می زنی مواظب باش پایین نپاشه ! نوشیدنی ها رو هم خیلی داغ یا خیلی سرد نخور و ماست شیرین حتما درروز حداقل یه پیاله رو مصرف کن ، اگه بعد یکی دوماه بهتر نشد باید بری متخصص پوست ببینه چون ممکنه داروهای خوراکی و موضعی و حتی ترکیبی  نیاز داشته باشی .  

 درمانگاه :  

پسربچه  7 ساله ای با درد مزمن مفصل ران و لنگش مراجعه کرده ، کودک اظهار می دارد که درد حین بازی تشدید می شود و به ناحیه داخل ران و زانو انتشار دارد . در معاینه آتروفی ( یعنی تحلیل رفتن و کوچیک شدن ) نسبی عضلات ران وجود دارد و در حرکات پاسیو ( یعنی غیر فعال از جانب خود بیمار  ) بخصوص حرکات چرخشی ،  مفصل ران محدود و دردناک است . رادیوگرافی کوچک شدن هسته استخوانی سر ران را نشان می دهد ، محتمل ترین تشخیص چیست ؟ ( از سوالات  امتحانی پره انترنی یا دستیاری سالهای پیش ) 

 این بچه به بیماری پِرتِس مبتلاست ( اسم کامل بیماری legg- calve – perthes هستش ) این اختلال رو سال 1910 همون سه نفری که اسمشون تو پرانتزه هر کدوم جدا جدا شرح دادن ، خلاصه کلام که  بازیگران نقش  اول این بیماری مفاصل هیپ ( لگن ) و فمور ( ران ) تو بچه هایی کوچیکی هستند  که عموماً هم سنشون از ده دوازده  سال هم بالاتر  نمی ره و بیشتر هم یقه آقا پسرهای بخت برگشته ای رو می گیره  که شبکه عروقی همون ناحیه لگن و ران شون دیرتر  کامل می شه  ، اینکه ارثیه یا نه هنوز کاملا تایید نشده اما از 1 تا 20 درصد موارد   سابقه مثبت فامیلی بیماری پرتس رو داشتند . بچه شهری ها بیشتر مبتلا می شن که اونم می گن علتش تغذیه ای هستش و کلا بچه های مبتلا تاخیر سن استخوانی دارند و اونهایی که چاق هستند یا کورتون مصرف کردند هم بیشتر در معرض ابتلا هستند و قدشون هم کوتاهه  .  سرتون رو درد نیارم !  اول و آخر اینکه  علت ایجاد  این بیماری اینه که تو سر استخون ران که ِگرده و باید تو یه حفره ای تو  هیپ ( لگن ) فرو بره و قرار بگیره  ( یه گوی رو تصور کنید که باید بره تو یه نیم کاسه ) جریان خون بهم می خوره و شبکه عروقی اونجا قاط می زنه ! و یکسری مشکلات عروقی و انسدادی و مفصلی و غضروفی اونجا اتفاق می افته  و تغذیه و خونرسانی اون ناحیه کم کم تحلیل می ره و خب اگه  به شما آب و غذا نرسه می تونین مثل حالا که ماشالله می خورید و می خوابید و راست راست راه می رین ! کار کنید ؟ زمانی که شما نمی تونید از یکی دوتا مفصل  زپرتی دیگه چه انتظاری دارین ؟! توقع دارین اون مفصل چهل سالگی آرتروزی نشه ؟!!  هر چقدرهم  سن بچه بالاتر بره مشکلاتش بیشتر می شه ، جوری که اگه بچه بالای ده سالگی مبتلا بشه به احتمال خیلی خیلی قوی آرتروز هم در آینده خواهد گرفت . 

طبیعیه که این اختلال هرچقدر زودتر کشف بشه به نفع همه ست و شاید نتیجه دخالت های ارتوپدی هم بهتر باشه و دورنمای آینده بیماری هم امیدوار کننده تر و توصیه می شه و می شه تو یه سری مراحل مختلف درمانی سه چهار ساله قضیه رو جمع کرد ولی کلا از اون بیماریهاست که خوب شدنش صبر ایوب می خواد ! ( ان شالله که گنج قارون نخواد ! )  تو هر بچه ای که درد ران یا زانو داره  اونم بدون علت خاصی  باید رادیوگرافی هیپ ( لگن ) انجام بشه بخصوص اونهایی که سابقه تروما ( ضربه ) هم دارند ،  مراحل تشخیصی و درمانی رو باید سپرد به یه متخصص ارتوپدی کاردان ،  حالا می خواد آزمایش کنه عکس بگیره اسکن کنه MRI یا هر چیز دیگه خودش مختاره . درمان هم بسته به مرحله بیماری و وضعیت بیمار متفاوته و متخصص ارتوپدی تصمیم می گیره که فقط طرف رو پیگیری کنه یا عمل جراحی و حتی تعویض مفصل  یا حتی  از وسایلی مثل بریس  و گچ گرفتن  استفاده کنه ( که با یه پسر بچه شاد و شیطون مصیبتیه ها !! )  ، بازم می گم بیماری پرتس  از اون بیماریهایی هستش که درمانش و روند درمانش صبر و حوصله می خواد البته هر چقدر زودتر تشخیص داده بشه دردسرهمه کمتره .

   بیا کاری کنیم که نه من از تو بنالم و نه تو از من ( سعید نفیسی ) 

 


 
خانه دوست کجاست ؟!!!!!
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧ : توسط : مجید

به نام خدا  

 پنجشنبه 15 فروردین ماه 1387 

  بابا مگه شماها تا حالا ویژه نامه نوروزی ندیدین که این قدر تیکه بار ما کردین ؟!!! خب این یه چیز عادیه که ویژه نامه نوروزی نسبت به مطالب روتین متفاوت تر   باشه و حجمش هم البته  بیشتر  باشه .  تازه من مطالب ویژه نامه نوروزی رو در عرض چند ساعت هم ننوشتم که !! از اواخر دی ماه شروع کردم و حدود یه هفته مونده به  بیست و سوم اسفند تموم شد و تو  باقی زمان هم که  مطالب جمع و جور شد و اون چیزی شد که دیدین ، قرار هم  بود سه هفته آپدیت جدیدی نداشته باشم و لازم بود یه مطلبی گذاشته بشه که بتونه خلاء آپدیت نکردن این سه هفته رو هم  پُر کنه . کلا  مطالب طولانی رو  که  اینجا می بینید    قبلا و به مرور نوشته شدند  . در ارتباط با اینکه چرا من مسائل جزئی و شخصی رو اینجا اونم  بشکل احمقانه ای  البته شاید به نظر بعضی ها   !!که فکر می کنند با یه دانشگاه رفتن و بقول خودشون مُدرن شدن ! دیگه عقل کل شدند  و می تونند راجع به هر چیزی اظهار نظر کنند  عنوان می کنم هم قبلا گفتم بازم می گم که فعلا ضرورت و البته مصلحت  ایجاب می کنه اونها این شکلی  نوشته بشن و اینجا منتشر بشن  والا من اون قدرها هم  بی سیاست نیستم .  اتفاقا شدیدا به سیاست اونم  از نوع انگلیسیش معتقدم !! خیلی ها  از فامیل گرفته تا بقیه که آدرس اینجا رو هم دارند یا حتی ندارند خیلی  دوست دارند سر از کار من در بیارن اما مطمئن  باشید و باشند! تا زمانی که خودم نخوام هیچ کس نمی تونه سر از کار من در بیاره و  بفهمه من دارم چی کار می کنم . بابا شماها که تو کله من یا پیش من  نیستین  که ببینین چی به چیه ! هرکسی برای خودش سیاست ها ، تفکرات و برنامه هایی داره که کَس دیگه ای نمی تونه درکشون کنه ، پس چه فامیل و آشناهای محترم چه باقی دوستان زیاد  ذوق زده نباشند ! اون چیزهایی رو که بخاطر سر در آوردن ازشون اینجا رو می خونند رو حالا حالا نمی نویسم!!!!!!  به فامیل ها توصیه می کنم سعی نکنید  سر از کارهای من دربیارین چون بعداً بدجوری ضایع می شین !!!!    

عید و کلا  فروردین ماه که می شه این قضیه دختر پیدا کردن برای من به اوج می رسه !!!! الان چند ساله این قضیه دقیقا تو همین روزها ! داره تکرار می شه ! شاید هم جَو عید و سال نو و  عیددیدنی ها فامیل های ما رو می گیره ! البته  آدم خیلی خوشحال می شه که دور و بری هاش این قدر به فکرش هستند و این قدر خودشون رو در قبال آینده و خوشبختی اش ( البته تعریفی که اونها از خوشبختی دارند !!)  مسئول و دلسوز نشون می دن ،  فامیل و دور و بری های  خوب و دلسوز یه  موهبت بزرگه که نصیب هر کسی نمی شه . هر چند بعید می دونم از دخترهای این دوره زمونه با این وضعی که  من دارم می بینم زن زندگی دربیاد  و البته خوشبختی آدم هم  فقط تو  ازدواج کردن و اونم   با هر کسی و به  هر قیمتی هم نیست . گاهی وقتها آدم  با همه فشارها و مشکلات  خاص مجردی که بعضی وقتها خیلی خطری هم می شن !! تک و تنها باشه بهتره و بیشتر احساس راحتی و آرامش  می کنه  تا وارد زندگی بشه که فقط از کارهای طرف مقابل حرص بخوره و همش جنگ اعصاب باشه ، مگه جز اینه که ازدواج رو برای رسیدن به آرامش می خواهیم ؟ 

 جالب اینجاست که   هیچ کدوم از اطرافیان من ( جز مادرم )   از شرایط فعلی  من و چیزهایی که تو سَرَم می گذره و   از شرایطی که در مورد طرف مقابلم دارم خبر هم  ندارند ! فکر می کنند همین که یه دختر خوبی رو دیدند( البته خوب از دید اونها !)  با یه خانواده خوب  دیگه تمومه و باید به شکل سنتی رفت جلو و باقی قضایا !! اگه همه چیز چه این وری چه اون وری  ایده آل بود خب خیلی خوب بود  ولی به شخصه حداقل  در شرایط فعلی ،  خودم  چنین اعتقادی ندارم و دوست دارم اگه هم  واقعا مورد خوبی بود  جور دیگه ای و بدون عجله و  یه جورایی حد وسط   جلو برم .

 من دوتا  شرط اساسی دارم ( بند های 3 و 4 مطلب سیزدهم دی 86  )  که تا از این دو شرط در مورد دختری مطمئن نشم هیچ  اقدامی نمی کنم حالا می خواد اقدام شخصی باشه یا سنتی . البته تو جواب سوال مادرم در مورد این دوشرط  گفتم که برای من گذشته کسی  مهم نیست بلکه بعد از این مهمه ،  به هر حال سال جدید سیاستهای جدید می طلبه ! سیاستهایی که در اثر مشاهدات گذشته و شناخت از خودم  بدست اومده .  کسی که  این دوشرط رو نداشته باشه حتی اگه خانواده خوبی هم  داشته باشه و خودش هم علی الظاهر خوب باشه از دایره تعریف من ( نه بقیه  )  به عنوان یه دختر خوب و نجیب خارجه و حداقل  به درد من یکی نمی خوره و قضیه همون اول منتفیه و اصلا قابل بحث نیست اما رو بقیه موارد مثل کار و ادامه تحصیل و این چیزها می شه صحبت کرد و باید هر کسی رو  جدا و موردی و بسته به جنبه و ظرفیتش سنجید و نمی شه در مورد همه یه حکم کلی صادر کرد و به شخصه نظرم مثبته مگر اینکه خلافش ثابت بشه.    قطعا  داشتن خانواده خوب از جانب طرف مقابل  برای من هم مهمه اما  آرامش اعصاب و روح و روانم خیلی مهمتره !! چه فایده ای داره یه دختر به قول دیگران خوشگل باشه خانواده خوبی هم داشته باشه اما شرایطی رو که اگه داشته باشه  من باهاش راحتم  نداشته باشه ؟!

من به شخصه  زمانی احساس خوشبختی می کنم و البته احساس راحتی و حتی علاقه بیشتر  به  طرف مقابل و احساس آرامش تو زندگی  که از رفتارهای طرف مقابلم رنج  نبرم .  به هر حال من این جوری فکر می کنم و این جوری دوست دارم  و این جوری راحت ترم اما دلیل نمی شه همه مثل من فکر کنند و هرکسی مختاره هرجوری راحت تره زندگی کنه و نوع زندگی آینده اش رو انتخاب کنه    .    من از اونهایی که مثل خودم هستند  خیلی خوشم می آد  ،  به شخصه خیلی رُک هستم و اگه حرفی داشته باشم که باید بزنم حتما تو روی طرف می زنم و اهل حاشیه رفتن و پیچوندن طرف و غیبت و  این چیزها نیستم ،  بعضی ها بخصوص بعضی دخترها که بهشون پیشنهاداتی مثلا تو این زمینه ها می شه کلی برای طرف کلاس می ذارن و معطلش می کنند و هم وقت خودشون رو می گیرن هم وقت طرف رو  تا به خیال خودشون مثلا شان خودشون رو بالا ببرند ! بعضی ها که دیگه شورش رو هم در می آرن ، بابا  دختر خوب اگه حرفی داری و چیزی تو دلته و احساس خاصی در مورد کسی  داری و به نتیجه ای رسیدی اگه می بینی طرف آدمه  تا طرف نپریده  برو صاف و پوست کنده بگو، از بس کلاس گذاشتی دیگه دانشگاه بین المللی باز کردی !! 

  من چون خودم رُکم دوست دارم همه هم با من راحت و رُک باشند و هر حرفی دارند شفاف و روشن بزنند ، مثلا اگه کسی با من مشکل داره دیگه شونصد ساعت حاشیه نره و زور نزنه و صغری کبری نچینه ،  صاف بیاد بزنه تو گوشم ! تو باقی جاها هم همین جوری هستم مثلا کتاب های پزشکی رو که می خونم چندان حال و حوصله اینکه مثلا فلان کرم یا انگل چندسانته و چندتا پا داره و این چیزها رو ندارم و دوست دارم زود تموم شه برم سر اصل مطلب یعنی علائم بالینی و درمان و پیشگیری ! اینجا هم اگه دقت کرده باشین تو مطالب علمی هم  زیاد حاشیه نمی رم و صاف می رم سر اصل مطلب و اون چیزی که مورد نیازمستقیم  شماست .   من نه خودم برای کسی کلاس  گذاشته و می ذارم نه   حال و حوصله کلاس  گذاشتن از جانب  کسی رو دارم ،  کسانی که با من راحت بودند همیشه پیش من احترام بیشتری داشتند و دارند تا بقیه.  سال 80 که وارد دانشگاه شدیم تو کلاس یه دختری بود که خیلی نگاههای خاصی به من می کرد و از گوشه و کنار هم چیزهایی مبنی بر نظرش نسبت به خودم شنیده بودم اما با اینکه اوضاع خیلی مساعد بود و بقولی اون پنجاه درصد باقی  قضیه هم حل بود !  جلو نرفتم چون توقع داشتم در راستای همون مدرنیزیم  معروف ! دخترخانم های فعلی بیاد جلو حرفش رو راحت بزنه اما نمی دونستم که این  ژست مدرنیزم  برای  همه جا نیست و یه جاهایی دوستان  برمی گردند به تیریپ های دهه های بیست و سی  هجری شمسی ! مطمئن باشین اگه جلو هم می رفتم و پیشنهاد می دادم  یه چند ماهی ما رو سر کار می ذاشت و می پیچوند و تاقچه بالا می گذاشت  بعد Ok می داد و منم این جور  اخلاق ها  رو دوست ندارم و حوصله این کارها رو هم ندارم و  الان هم پشیمون نیستم چون با یه همچین آدمی بعدا به مشکل برمی خوردم  

  همیشه با همه راحت بودم چه رفتگر شهرداری چه استاد دانشگاه چه دختر چه پسر و دوست داشتم و دارم همه با من راحت باشند و هر حرفی با من دارند راحت و بدون کلاس گذاشتن و رودربایستی و پیچوندن الکی قضیه و حاشیه رفتن  صاف و روشن  بزنند ولی بعضی ها جور دیگه ای فکر می کنند و صداقت ندارند و فکر می کنند این جوری منزلتشون  بالاتر می ره ولی من برعکس فکر می کنم .   در ارتباط با شرایطم هم  البته نداشتن مشکل سربازی و مسکن خودش خیلی برای یه پسر تو این مملکت با این اوضاع  خوبه و خیال آدم رو از یه بابت هایی راحت می کنه اما خب  من باید خرداد امتحان ارشد بدم و دو سه ماه هم طول می کشه تکلیف ادامه تحصیلم مشخص بشه و اگه اون رو قبول نشم هم شاید امتحان بهمن شرکت کنم و  برای همین یه جورایی تکلیف کارم مشخص نیست و باید با توجه به شرایط برای کار تصمیم بگیرم و اگه قبول بشم یا نشم خب خیلی اوضاع و نوع کار و باقی مسائل  فرق می کنه ! من حتما باید هر جور شده ارشد رو قبل از اینکه رسماوارد زندگی بشم بگیرم یا  حداقل قبول بشم  والا کارم خیلی سخت می شه ، چون نهایت فقط از دادن اجاره خونه سنگین معافم ولی به هر حال وضع مالی ما هم فقط در سطح متوسط تا خوبه و در سطح عالی و اعیانی دیگه  نیست که با خیال راحت فقط بشینم درس بخونم و از خرج زندگی هم معاف باشم . 

  خوشبختانه تو این یه مورد این مدرنیزم !  دخترهای امروزی خیلی کمک حاله !تا جایی که من دیدم  دخترهااین چیزها رو بهتر متوجه می شن تا خانواده هایی که یه جورایی بافت فکری  سنتی دارند و دوست دارند همه چی به سرعت پیش بره و طرف اول کاری perfect باشه !   اگه دختری واقعا به این نتیجه برسه که فلان پسر می تونه براش همسر خوبی باشه قطعا می تونه تا یه جایی که وقتش برسه و اوضاع مساعد بشه و   قضیه خانوادگی بشه  همراهی اش  کنه ، فعلا در حال حاضر سیاست من تو این زمینه اینه و به همه فامیل هم گفتم اگه واقعا مورد خوبی رو پیدا کردین کاری کنین مستقیم با خود من ارتباط برقرار کنه نه اینکه ِزرتی یه دسته گل ورداریم بریم خواستگاری !! این روشها برای من الان جواب نمی ده   و با این وضعی هم که من دارم  ریسکش خیلی بالاست .   ترجیح می دم وضعیت کاریم حتما روشن باشه بعد به همون شکل سنتی اقدام کنم و  تا تکلیف نتیجه  این امتحان خرداد روشن نشه نمی تونم برای کارهم  تصمیم درستی بگیرم و مرتب از جانب خانواده طرف تحت فشار باشم که چی شد چی نشد  ، خوبی وضعیت فعلی  اینه که طبق قانون احتمالات  نسبت به سال  گذشته با این وضعیت احتمال اینکه هر لحظه وضعیتم یه تغییری کنه خیلی زیاده . این تمام چیزی بود که به عقل من می رسید اگه کسی نظر یا پیشنهاد بهتری داره و شرایط من رو هم می دونه حتما بگه و راهنمایی کنه . 

             نکته بهداشتی پزشکی :   

تو اشک و شیره معده یه ماده ای هست به اسم لیزوزیم که یه جور نقش ضدعفونی کنندگی داره ، تو کسانی که از نظر عاطفی  متاثر می شن اما گریه نمی کنند ( مثل بیشتر آقایون ! ) این ماده تو شیره معده زیاد می شه و طرف ممکنه  گاستریت ( ورم معده ) بگیره !! برای همین هم بوده که تو قدیم آقایون می رفتند می نشستند پای منبر و ذکر مصیبت!  پس اگه کسی حس و حال  گریه کردن داره تا جایی که می تونه زار بزنه و جلوی گریه اش رو نگیره ، از نظر روحی روانی هم تخلیه می شه و یه سری واسطه های شیمیایی خطرناک که می تونند سکته ایجاد کنند هم بالا نمی رن !!!!       

    نکته تغذیه ای :

  عرق یا جوشونده کاسنی برای  تصفیه کبد خیلی خوبه ، بخصوص برای کسانی که روزی شونصدتا قرص و کپسول باید بخورن !! و خب اون داروها کجا باید متابولیزه بشن  ؟ ( یعنی روشون  کار صورت بگیره تا بشکل قابل استفاده برای بدن در بیان )  ، تو ماه فروردین ( آزار )  هم توصیه شده که کمتر سیر و پیاز و ترشی مصرف کنید و بیشتر صبح ها ناشتا خاکشیر همراه با آب گرم یا ترنجبین مصرف کنید و شربت انجیر هم برای پاکسازی دستگاه گوارش خیلی خوبه  ، خوردن گوشت و تخم مرغ هم اگه توش افراط نشه و به اندازه خورده بشن هم تو این ماه خوبه ، یادتون باشه هیچ وقت تو یه وعده گوشت و تخم مرغ رو باهم نخورین .    

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                نکته نکته دارویی :  

 یکی از سو ء استفاده هایی که از داروهای کورتونی  بخصوص تو بدنسازی می شه اینه که به قصد افزایش وزن مصرف می شن ، اون افزایش وزنی که این جوری قراره ایجاد بشه صد سال سیاه نشه خیلی بهتره! چون فقط آب و نمک رو حبس می کنند و طرف حسابی عشق می کنه و  جلوی آینه وای  می سته آینه رو خجالت می ده! ولی در دراز مدت ضعف عضلانی ، افزایش فشار خون ، بالا بردن خطر ایجاد  پوکی استخوان ، زخم معده ، حالت تهاجمی و عصبی  پیدا کردن و انواع و اقسام ناراحتی های جور واجور فقط بخشی از تاوانی هستش که اون عزیز  باید پس بده!!!!!                        

    درمانگاه :  

خانم 25 ساله ای به علت تهوع و استفراغ شدید و مکرر که از یک ساعت قبل در وی بروز کرده به اورژانس مراجعه می کند . اظهار می دارد که علائم وی مدت کوتاهی پس از مصرف غذای مانده ایجاد شده است . استفراغ وی ابتدا حاوی مواد غذایی خورده شده بود ولی بعدا حالت زرد رنگ پیدا کرد و در اورژانس بطور  ناگهانی  دچار استفراغ حاوی خون روشن شد ، علت این خونریزی چیست ؟ ( سوال امتحان پره انترنی اسفند 78 )   

  علت خونریزی پارگی مالوری – ویس  هستش ، یه پارگی خطی مخاطی که حوالی محل اتصال معده به مری ایجاد می شه و در اثر شدت اُغ زدن و استفراغ  یا حتی سرفه شدید احتمال وقوعش   می ره و حدود 5 تا 10 درصد خونریزی های حاد دستگاه گوارش فوقانی ( Upper GIB ) رو شامل می شه   ، معمولا این پارگی با شکافتن یه شریانچه زیر مخاطی همراه می شه که  شکافتن  اون شریانچه  همان و خونریزی جهشی و فعال هم همان !!!!!!! اگه خود بخود بند نیومد یا خونریزی شدید بود  سریع بیمار رو آندوسکوپی می کنند و بعد تشخیص قطعی یا با سوزوندن و حرارت ناحیه پارگی یا تزریق مواد ضد انعقاد یا اپی نفرین رقیق شده یا  وازوپرسین  خونریزی رو مهار می کنند ، ممکنه یه لخته هم تو ناحیه ایجاد بشه که نباید کاری به کارش داشت چون بعیده دیگه  دوباره خونریزی اتفاق بیافته ، تو بیماری که خونریزی داره یا داشته بسته به شدت و حجم خونریزی و تصمیم پزشک باقی کارها مثل  اصلاح حجم و تزریق خون و آزمایش و این چیزها هم ممکنه لازم بشه .   

    دانشی که تو را اصلاح نکند گمراهی است . ( امام صادق ع )