السلام علیک یا اباعبدالله
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٧ : توسط : مجید

 

به نام خدا

 

السلام علیک یا ابا عبدالله

 

پنجشنبه دوازدهم دی ماه 87

 

اون دوست عزیزی که فرمودند برای گرفتن اسم کتابهای ارشد ایمیل زدند بدونند که خداشاهده تا امروز  چنین ایمیلی نداشتم ، بهتر بود قبل از اینکه عجولانه قضاوت می کردند یه کم کلاه خودشون رو هم قاضی می کردند که حتی آدرس ایمیل و وبلاگشون رو حداقل بشکل خصوصی  هم نگذاشتند ( که اگه گذاشته بودند خودم براشون ایمیل می زدم )  و از یه طرف هم توقع دارند به سرعت جواب ایشون داده بشه  ، با این اوصاف خداوکیلی من که هیچ نشونی از ایشون نداشتم  و ایمیلشون هم بدست من نرسیده  چطور می تونستم جواب ایشون رو بدم ؟ متاسفانه فعلاً هم در اون حدی نیستم که علم غیب  داشته باشم !

از عزیزانی که تا این حد خودشون رو  امروزی می دونند و  خیلی هم سعی می کنند امروزی رفتار کنند این جور تفکرات و کارها بعیده ، با یه آدرس ایمیل و وبلاگ گذاشتن ، اونم حداقل تو قسمت خصوصی هیچ کس ، کسی  رو نمی خوره و هیچ اتفاقی  هم نمی افته  ،  ایشون تو قسمت نظر خصوصی حتی  اسمی هم از خودشون نگذاشتند و نمی دونم واقعا نگران چی بودند و از چی این قدر می ترسیدند که تا این حد احتیاط کردند ؟؟!!!

 ببخشید ولی این جور اُمُل بازی ها تو این دوره زمونه  اونم از کسانی که تو بقیه مسائل سعی می کنند خیلی امروزی رفتار کنند واقعا بعیده ، هر چند من دیگه به  دیدن این رفتارهای متناقض خانم ها عادت کردم ( در اینکه ایشون خانم هستند سر سوزنی شک ندارم ، این رفتارها جز از یه خانم ایرانی سر نمی زنه .  اکثر آقایون همیشه راحت و عادی برخورد می کنند  )

 اینم از شانس ماست که از امروزی شدن خانم ها حرص خوردن و جنگ اعصاب از دیدن بعضی رفتارها و علاقه های نه چندان متناسب با خصوصیات فیزیکی و ویژگیهای طبیعی شون نصیب ما شده وگرنه تو بقیه مسائل که اتفاقا اونها بیشتر لازمه امروزی بشن آسمون همون رنگه !! اصولا تا جایی که من متوجه شدم در درون همه خانم ها حتی اونهایی که خیلی ژست امروزی بودن و مدرن بودن رو دارند یه اُمُلیسم پنهان وجود داره که بعضی مواقع آگاهانه یا ناآگاهانه به جریان می افته ، حالا طرف هر چقدر هم می خواد  امروزی خودش رو نشون بده !  

پس ببینید من حق دارم که  همین کارها رو می بینم که  نسبت به این  ژست ها و ادا اطفارهای  امروزی شدن ها اعتنا و اعتماد چندانی نداشته باشم  و با دید چندان واقعی بهش نگاه نکنم ، چون همه جانبه و تو همه جهات نیست و عزیزان  یه جاهایی به اصل و گذشته شون بر می گردند .  

البته تقصیر این پرشین بلاگ هم هست که همه جور امکاناتی داره جز امکان پاسخ نویسنده به نظرات خوانندگان که تو سرویس های دیگه وبلاگی مثل بلاگفا و بلاگ اسکای و ... وجود داره و اگه این امکان بود این قدر سو ء تفاهم ایجاد نمی شد  ، صددرد بلاگفا رو هم تاسیس کردم اما چون همه اینجا رو می شناسند و مدیریت دوجا خیلی سخته از خیرش گذشتم .

 این عزیز بدونند که من بیشتر از پزشکی و پزشکان ، به معنای واقعی کلمه عاشق داروسازی و دارو هستم و همیشه هم دوست داشتم اصلا کار آینده من تو این زمینه باشه  .  تو هیچ کاری به اندازه این کارهای مربوط به دارو استعداد و توانایی و علاقه نداشته و  ندارم  ، از سه فرسخی جلد دارو رو هم ببینم می دونم چیه و برای چیه و چه جزئیاتی داره .

 حتی از دیدن و بودن در کنار داروها یا رفتن تو داروخانه ها احساس رضایت و لذت و آرامش می کنم  ، مطمئنا اگه سرمایه ای داشنم یه داروخانه می خریدم و یه دکتر داروساز هم به عنوان مسئول فنی استخدام می کردم و هم به کار مورد علاقه ام رسیده بودم و برای خودم کار می کردم و هم  از صبح تا شب با داروها زندگی می کردم و هم ...

از لطف و رحمت خدا ناامید نیستم  ، خداوند به هر امری تواناست  . کسی چه می دونه شاید یه روزی این قدر وضعم خوب شه که بتونم همچین کاری رو بکنم ولی اگه نشه و بمیرم مطمئنا ً یکی از حسرت های بزرگ زندگی ام خواهد بود که با خودم زیر خاک خواهم برد  .  

مطمئنا ً اگه آدرس وبلاگ این عزیز رو داشتم حتما مرتب سر می زدم  . بازم تاکید می کنم اگه واقعاً ایمیلی تو این زمینه داشتم خداشاهده حتما سریع جواب می دادم ، هیچ چیز برای من لذت بخش تر از کمک به  دیگران -در حدی که خداوند به من اجازه و اختیار و استعداد و توانایی داده – نبوده و نخواهد بود .

 

 

برای امروز یه ویژه نامه در مورد امام حسین ( ع ) و داستانها و اتفاقاتی که در اون زمان از قبل شهادت تا بعد شهادت ایشون از رو منابع معتبر  تهیه کرده بودم (که حتم دارم خیلی هم برای شماها  جالب و جدید بود)  و چون زیاد هم شد تصمیم داشتم قسمت اولش رو امروز و قسمت دومش رو شب عاشورا بذارم .

ولی بعد از کلی فکر کردن و سنجیدن همه جوانب و دو دوتا چهارتا کردن علی رغم همه زحماتی که براش کشیده بودم کل فایل رو پاک کردم و از خیر گذاشتنش گذشتم ، بخشی از دلایلش رو قبلا گفتم و البته دلایل دیگه ای هم داشت که از ذکر اونها صرف نظر می کنم   ، چون برای اون  مطلب هم  وقت گذاشته بودم  و هممطلب دیگه ای آماده نبود متاسفانه امروز مطلب جدیدی ندارم .

کلا چند وقتیه که خیلی احساس خستگی می کنم چه از نظر جسمی و چه روحی  ، البته خب  روحی خیلی بیشتر .  زیاد حالم خوب نیست ، زندگی ام یه حالت یکنواخت پیدا کرده و از صبح که پا می شم تا بعد از نصفه شب تو درس و مطالعه و کامپیوتر خلاصه می شه و برای کارهای دیگه  وقت زیادی ندارم و تفریح خاصی هم چند وقتیه که ندارم . یه زمانی با همین دوستم که یکی دو ماه پیش نامزدی اش بود هر از چند گاهی یه سینما می رفتیم که اونم الان دیگه با خانمش می ره و ما هم دیگه فیلم اورجینال می خریم تو خونه  می بینیم !!

از یک نفره به تفریح رفتن ( سینما ، پارک ، رستوران و جاهای اینچنینی ) هم اصلا خوشم نمی آد و بهم نمی چسبه و متاسفانه به لحاظ فیزیکی هم فعلا امکان دونفره رفتن وجود نداره .

از یه طرف هم دارم تمام سعی ام رو می کنم شرایطی فراهم کنم که بتونم هم به کار مناسبی برسم و هم ادامه تحصیلم رو داشته باشم و هم هر چه زودتر یک قدم هم برای  زندگی آینده جلو برم که  امیدوارم هم به نتیجه هم برسه اما حتی فکرش  و اینکه فعلا این تلاشها نتیجه خاصی نداشته و نگرانی از اتفاقات آینده  خب آدم رو ناراحت  و فکرش رو مغشوش می کنه .

آدم خیلی نباید رو کمک دیگران حساب باز کنه ، تو این دوره زمونه هیچ کس به فکر هیچ کس نیست ، همه خودشون رو مسلمون می دونند اما همه  برای هم می زنند ولی کمتر کسی وجود داره که همت کنه دست کسی رو بگیره و مشکل دیگران رو حل کنه ، هیچ کس به هیچ رحم نمی کنه و هیچ کس نمی خواد با گرفتن دست دیگران و کمک به اونها در روز قیامت در سایه رحمت الهی قرار بگیره ، پناه می برم به خدا از این روزگار و این مردم به ظاهر مسلمون  .  

فکر می کنم با توجه به اینکه از این ایام هم غم می باره و برای منم  فرصت خوبی برای استراحت و انجام اعمال خاص مذهبی و این چیزاست از دوستان یه یک ماهی رو استراحت می خوام تا بتونم ضمن استراحت و درک این روزهای عزیز  مثل گذشته با قوای بیشتری در خدمت شون باشم  .

خداوند رو هم بابت همه الطافی که تا امروز به من داشته هزاران بار در روز و شب شکر می کنم و از آینده هم ناامید نیستم اما خب وضع ما فعلا همینه که می بینین .  

شاید باورتون نشه اما این وبلاگ ازمن وقت و انرژی زیادی می گیره  ، انتخاب ، پیدا کردن مطالب مفید و مناسب ، تایپ ، ویرایش و غیره هرکدوم برای خودش داستانی داره و به همین راحتی ها هم که می بینین نیست .

ان شالله و اگه زنده باشم مطلب بعدی وبلاگ روز پنجشنبه دهم بهمن 87 تقدیم شما خواهد شد و شاید تا آن روز دری هم به تخته خورد و وضع ما حداقل یه کمی بهتر و روشن تر شد . امیدوارم تو این روزهای عزیز من رو هم از دعای خیر خودتون بی نصیب نذارین که دیگه خودتون می بینین چقدر نیازمندش هستم .  

مردم بنده دنیا هستند ، دین را بر زبان می دارند چندان که زندگانی خود را به آن سر و سامان دادند و چون آزمایش در میان آید دین داران اندک خواهند بود . ( امام حسین علیه السلام )

 

اَلا ای همسفر     کمی آهسته تر

 

مرا با خود ببر

 

حسین ، جانم حسین     حسین  ، جانم حسین