راز و نیاز با هر آن که دوستم می دارد
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٧ : توسط : مجید

به نام خدا 

 

پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت ماه 1387 

 

سلام به تو ای عزیزترین عزیزانم ، سلامی  چو سفیدی مرجان های دریا و  به گرمی سیب سرخ خورشید و به روشنی مهتاب در شبانگاه.... به تویی که مرا دوست می داری و من تورا شاید نمی شناسم ولی چون تو مرا دوست می داری من هم تو را دوست می دارم . 

 مایلم تورا خانمی ، خانمم ، عزیزم و هر چه  که تورا بیشتر به سر شوق می آورد   و بدان وسیله  شعله عشق تورا  از برای من افزون تر می گرداند  بنامم ، مهم نیست که نامت چیست و کنیه ات از برای کیست  ، مهم این است که شیفته و شیدای مایی و heart beat   تو ( یعنی ضربان  قلبت !   )  از برای من می تپد و فزونی می یابد ،  پس همین مارا بس است و بقول حضرت پویا ! دلم را با یک دنیا عشق تقدیم تو می کنم که تقدیم تو باد !!  

عشق من ! از برای چه درنگ کرده ای ؟ چرا عشقت را به من عرضه نمی داری تا عشقم را به تو تقدیم بدارم ؟ من بی صبرانه منتظر ابراز عشق تو هستم تا من هم چو دیگر پسرکان این دیار عشق ورزی را احساس کنم .  

  ولی با من مهرورزی مکن ! زیرا رئیس جمهور خلاق و مهرورز !! ما سه سالی می شود که با هفتاد و اندی جمعیت این دیار  مشغول مهرورزی !!  است  که ثمره آن را هم دیده ایم !  چنان  از سر همان مهرورزی ! پول نفتی بر سر سفره ما آورد که ای کاش نمی آورد !  راستی سر سفره شما آمد ؟ اکنون همه ما ملت  ایران کل یوم ( می دانی که حضرت قلعه نوئی سرمربی سابق تیم ملی فوتبال  کُلهم را کُل یوم تلفظ می فرمود !! ) تحت همان مهرورزی ها هستیم!!! جان هر کسی دوست داری با من بسان احمدی نژاد مهرورزی مکن ! که از زیستن در کره خاکی پشیمان می گردم !! 

 ای عزیز ! هوای فرنگ و ترک خاک پاک میهن  که بر سر مداری ؟ زیرا که من در میهن اسلامی بسیار  راحت هستم . مرا با حضرت سارکوزی کاری نیست که اینک بعد از به ریاست جمهوری فرانسه رسیدن با معشوقه اش سیسیلیا  سرگرم عشق بازی ست !  و تاب دیدن خانم هیلاری را نیز ندارم که اکنون که کاندیدای  ریاست جمهوری حزب دموکرات سرزمین کفر و استکبار و باقی چیزها !! شده است شوهرش را که مثلا هشت سال رئیس جمهور همان خراب شده ! بوده به فلان هم حساب نمی کند! کجا برویم از اینجا بهتر ؟

ما در جایی می زییم که دخترکانش بسی عقده و  ادا و اطفار مدرنیزم  دارند ! قیمت برنجش در عرض چند ساعت  به ناگه فزونی می یابد و قیمت آپارتمانی هم که سنه گذشته خریدیم هنوز به یک سال نرسیده  دو برابر می شود !!!!! کجا برویم از اینجا بهتر که اینچنین در سایه همان دولت و رئیس جمهور مهرورز و  خلاق!!  که می خواست  با نرخ تورم دورقمی سود بانکی را تک رقمی کند !! که خداروشکر امسال هم نتوانست ولی  در نهایت بازهم  حرفش را به کرسی نشاند و کم کرد  هر چند بانک مرکزی ابلاغش نمی کند  !  تا در آینده قیمت خانه مان بیشتر فزونی یابد ! اینچنین ترقی ها و جهش های شگفت  و خلق الساعه رخ می دهد  ؟!! 

  در ثانی جد مادری ما معروف به میرزافتاح خان که کاتب دربار شاهان قاجار نیز همی بوده است همراه آن تاجداران به حد کافی و بجای کل یوم بچه ها و نوه ها و نتیجه ها و نبیره ها و ندیده ها به مسافرت های فرنگ رفته است و درباره  پر و پاچه خانم های فرنگی هم طبق مکتوبات خویش !  سخن بسیار رانده است  پس دیگر من بیایم چکار ؟!!!  

 در ثالث زمانی که من با تو هستم یعنی آدم شده ام ! یعنی زمانی که دست در دست تو یا حتی بی تو  در خیابان و بیابان قدم می زنم سرم پایین است و دیگر مرا با دخترکان و زنان صنمی نیست و چشم ضعیف خود را بی جهت استهلاک نمی دهم ! پس از برای فرنگ انگیزه ای دگر نیست !!!!! اگر هوای فرنگ داری عشق مرا از سر بران .  

عزیزم ! هوا رو به گرمی است و احتمالا برادران و خواهران نیروی انتظامی با دور تازه ای از طرح امنیت اجتماعی در خدمت تو و هم جنسان تو خواهند بود !! زمستان گذشته را چه کردی؟ آیا چکمه پوشیدی تا در خیابان به تو گیر دهند و خِرَت را دو دستی بچسبند و بر وَن  مجانی سوارت کنند  ؟!! حضرت معین!می  فرماید مخور غم گذشته  گذشته ها گذشته ! از برای تابستان و گرما چه اندیشه ای برسر داری ؟ آیا می خواهی بدون جوراب در انظار تردد کنی ؟ آیا مانتویت را سانت کرده ای تا ببینی در حد نصاب است یا که خیر ؟!! زیرا که این امور را نه من می پسندم نه  آن برادران و خواهران گشت ارشاد !!! پس اگر مرا دوست همی داری مراعات بفرما  تا آسوده دست در دست هم در نهایت عشق  در جلوی چشم همین برادران و خواهران ! تردد بنماییم !! و  از گرمای عشقمان آنها را بسوزانیم .  

محبوب من ! من از تو عشق  ورزی می خواهم ... من از تو عاطفه می خواهم ... تمام وجودت برای من عاطفه باشد مرا بس است ... که این روزها سخت دلتنگ و بی قرار و خواهان عاطفه ام  اما هر چه می گردم و می جویم خبری از عاطفه نیست و شاید هیچگاه خداوند عاطفه را برمن پیشکش نکند ، در این زمانه جفاکار و دنیای ماشینی  چه عنایتی بالاتر از عاطفه به انسان از جانب خداوند متعال سراغ داری ؟   

 عزیزکم !! دلت اتول می خواهد ؟ می دانی که در این کشور به کسی بی جهت معافی از اجباری نمی دهند ! من هم از برای ضعیفی دیدگانم معافی گرفتم و رهایی یافتم ولی در عوض به همین علت سنه گذشته با آنکه هشتاد تومان وجه رایج   را دور ریختم و در کلاسهای اتول رانی ! شرکت نمودم نتوانستم تصدیق بگیرم ، اگر عشق این را داری که در جاده چالوس یا هر جای دیگر همسرت سوار ماشین شخصی براند و تو در کنارش عشقولانه لذت ببری و بعد از هر پیچ چیز تازه ای ببینی ! و همه  زندگی را در همین می بینی از من بگذر که از برای احترام به قانون و جان خودم و تو و دیگران نمی توانم این خواسته ات را تامین کنم .... ولی اگر یکبار دیگر متولد شوم قول می دهم دیگر از این جنایت ها مرتکب نشوم !!  و هرگز به چشمانم اجازه ضعیف شدن ندهم !! تا بلکه تو هم خشنود شوی و به من پاسخی بس شایسته و مناسب بدهی و مونس همیشگی من شوی که مرا چون تو مونس روح و جان است نیاز .  

عشق من ! خودت دوست داری اتولی داشته باشی و برانی ؟ خب داشته باش و بران ! چه مانعی است ؟!! مدرنیزم است دیگر !! زمانی که دیگران می رانند چرا  محبوب من نراند ؟! بران و لذت ببر و لذتت را با من و عشقمان تقسیم کن که بسی مایه خرسندی وجود ملوکانه ماست!! اگر چراغ سبزی  نیز دریافت نمودی تا چراغ سبز است عبور نما که هر چراغ سبزی همیشه سبز نخواهد ماند و زرد و قرمز خواهد شد ، من بیم آن دارم که بزودی این چراغ سبز زرد کامل گردد و تو عشق من قبل از تقاطع باشی و نتوانی عبور کنی و در پشت خط ایست متوقف شوی ،  پس تا چراغ سبز است شتاب کن .   

 عزیزم ! آیا عشقت به من را با مادر ، عمه ، خاله ، دختر عمه ، داماد دختر عمه ، جاری دخترعمو،   نوه دختر دایی پسر عمه ، خوار و بار فروش سر گذر خودتان و سر گذر  کل یوم عمه و دایی ها ! در میان گذاشته ای  و از نامبردگان فوق  اجازه  گرفته ای ؟ با لاک پشت هایت چطور ؟ ماهی های توی آکواریوم ؟ گنجشگ های حیاط عمه جان و عمو جان در جریان هستند که می خواهی دست به چه جرم نابخشودنی بزنی ؟!!  از مادرت سوال کرده ای که باید رنگ چشمان عشقت به چه رنگ باشد و چه رنگی مصوب گشته است ؟!!! بگو اگر سبز و آبی و قهوه ای می خواهد بروم و Contact lens بگذارم!!! آفرین بر تو که به توصیه شیخ سخن  حضرت شهرام کِی !! عمل می کنی که در یکی از آهنگها و آلبوم های قدیمی  اینچنین فرموده است : " عمو و عمه و خاله و دایی و  اهل محل ببیند  وقتی که گفتند آره تازه شروع کاره !!! " مرا ببخش که علیه مرادت سخن می گویم اما  این مردک خیر سرش در لس آنجلس  نفس می کشد ولی به اندازه یک دختر هجده ساله شاغلام تپه ایران !  نیز هنوز  موج مدرنیزم  به تنش اصابت ننموده !! باید بگوییم چاکران ما در دیار کفر و استکبار پدرش را درآوردند !!

 عشق من ، من تورا برای خودت دوست  داشته و دارم و تو نیز مرا برای خاطر خودم پس اگر مرا دوست داری در راه عشقمان ثابت قدم باش ...  بساز و بسوز چو شمع .   ای عزیز  ! اگر تمایل داری که همسرت باریک و قلمی باشد دور مرا همان  قلمی بس قرمز بکش ! آخرین باری که خودمان را وزن کردیم نزدیک به 85 کیلو بودیم ! که از برای قدی به بلندای 173 سانتی متر اضافه وزن محسوب می گردد و باید ده پانزده کیلویی لاغر شویم تا خواسته است تامین گردد که ابداً امکانش مهیا نیست !!ما از مردان لاغر خوشمان نمی آید و دیر نیست که بدهیم گردن همه شان را بزنند !! برای همین دست به هیبت مان نمی زنیم که نمی زنیم تا هر آن ما را دیدی از ما حساب ببری ! شکممان فعلا کمی تا قسمتی چند میلی متری  در آفساید به سر می برد که سعی در درآوردنش داریم اما لامصب هر چه زور می زنیم  درنمی آید که نمی آید !! اگر معنی آفساید را نمی دانی دوشنبه شب ها یا همین امشب  سری به کانال سه و برنامه نود بزن تا عادل فردوسی پور و رفقای کارشناسش !  تو را روشن بنمایند که آفساید آن هم از نوع میلی متری یعنی چه !!!  

 خانمم !! اگر می خواهی همچنان به تو خانمم و خانمی و عزیزم بگویم باید قول دهی مرا اذیت نکنی و سر به سرم نگذاری و  حدودت را حفظ نمایی و مقابل من بسان عقلا و دانایان کل سخن مگویی که اگر اینچنین شود تورا به سرنوشت کوزت گرفتار خواهم کرد !! البته مشهور خواهی شد زیرا فیلم سازان داخلی و خارجی برای بازی درنقش کوزت در بینوایان 2  !!! به دنبال تو خواهند آمد و هردویمان پولدار می شویم !! حتی می توانی به بازی در نقش سارا کروزهم بیاندیشی!! ببین کدامشان بدبخت تر بودند همان !  اگر هم زیادی مرا اذیت کنی دندانهایت را در دهانت خرد می کنم منتها به شرطی که تعرفه های دندانپزشکی هم بالاخره جزو بیمه محاسبه گردند !! ولی قول می دهم تورا هرگز به قتل نرسانم !! چون  پول دیه ات را ندارم که بدهم !!! 

 محبوب من  ! اگر با من مهربان باشی من نیز با تو مهربان خواهم بود ،  شبها بعد از فراغت از کارهای روزانه و  رسیدن به خانه بوسه ای بر پیشانی ات خواهم زد و از زحماتت در طول روز در اجتماع و خانه تشکر خواهم کرد ( به علت اینکه خرجی در برنداره ! اگر بخواهم هر شب گل بخرم دیری نخواهد  پایید که ورشکست خواهم شد ! ) و به تو  عزیزم خسته نباشی خواهم گفت ، تورا در اوقات  مشخص به تفریح و گردش و سینما و رستوران خواهم برد تا به نام تو باشد و به کام من !!  و در لحظات تنهایی در آغوشت خواهم گرفت و  تورا خواهم بوئید ( برای اینکه الگوی مصرف عطر و ادکلنت را ببینم تا مبادا  خارجکی باشد و خرج اضافه برایمان بتراشی !! )  و خواهم بوسید و  .... !!! و از عشق تو سیراب خواهم شد و تو را هم از عشق خودم سیراب خواهم کرد.  

 خانمی من ! دلتنگ از  این دنیایی ؟ از نامهربانی ها شاکی هستی ؟پس چرا به زاناکس و فلوکسیتین و داکسی پین و آمی تریپ تیلین و  سایر داروهای ضد افسردگی و آرام بخش رجوع نمودی ؟ چه آرام بخشی بالاتر و بهتر از آغوش باز و گرم من ؟ آغوشم را برویت می گشایم تا در آغوش من آرام گیری و چنان  نوازشت می کنم تا سروتونین و اَنکِفالین و اَندروفین ها و GABA و  سایر مواد واسطه  شیمیایی مغزت که غرب زده ها و خود فروختگان بیگانه  !  آنها را نوروترانسمیتر می نامند آنچنان ترشح گردند که از گوشهایت هم بیرون زنند و دگربار تورا با داروهای شیمیایی کاری مباشد .    گیسوانت را  هم از هم باز می کنم  تا آنها را نوازش کنم و  ببویم تا نکند شامپوی خارجکی مصرف کرده باشی !! و فی الفور الگوی مصرفت را  به داخلی تغییر دهم ! که هم اقتصادی تر است هم بهتر ! بهتر از این جهت که همان رئیس جمهور خلاق و مهرورز در سخنی بس  گهربار ! فرموده ما می توانیم !!!!!!!  

معشوق من ! بدن گرمت را بر تن سردم  بفشار تا از گرمای وجود تو سردی تن من رفع شود و از زبانه شعله ور شده آتش عشق تو من نیز حرارت سوزناک  عشق را احساس کنم .  

 عزیز من ! بدان و آگاه باش که سلامت قلب من با پر بودن حساب بانکی من ارتباطی بس Basic و مستقیم دارد !! هرچقدر حساب یا حساب های بانکی من پر تر باشند من بشاش ترم و برون دهی قلبی در حد حیوانات سخت کوش ! دارم و بسی لپهایم گل می اندازد ! ولی چوبرعکس شود کار من هم زار شود !! پس محبوب قلب من ! تا جایی که می توانی با صرفه جویی و پرهیز از اسراف در زندگی عشقولانه مان در حفظ برون ده بالای قلب من بکوش !!  

 خانمی من ! سال شکوفایی و نوآوری ست ، من می خواهم تو نوآوری امسال من برای همه  باشی ... چه نوآوری بالاتر و بهتر از تو عزیزم ؟ آیا مجالی هست ؟ تو نیز بیا و خودت را در اختیار من قرار ده تا  من نیز در جهت شکوفایی تو بکوشم و تو را از فرش به عرش برسانم .  

  ای همه وجود من ! تورا بجای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم و تو را بجای همه روزگارانی که نزیسته ام هم دوست می دارم پس تو نیز مرا دوست داشته باش که اگر عشق زمینی ما پاک باشد همان عشق خدایی ست . می خواهم با تمام وجود فریاد بزنم که من عاشقم .......  عشق من یک عشق زمینی ست  ....... عشق آدم به آدم . 

نازنین من ! دوستت دارم از برای اینکه مرا خوب می شناسی و همان گونه که خود می خواهم بر من شناخت داری و همه چیزم را می دانی و مرا با آگاهی و شعوربالای هشتاد درصدخود انتخاب نمودی و می توانم براین وعده ام به اهل بیت و اقربا مبنی برآنکه هرگز به درب خانه دخترکی که نه او مرا دیده و می شناسد نه من او را  نخواهم رفت عمل نمایم .  

عزیزکم ! من افتخار می کنم که انتخاب تو بودم و تو نیز برخود ببال که تورا از بین صدها گل جداکردم و در سینه ام جشن عشقت را برپا کردم ،  آن هم در جایی که  دخترکانی هستند که در رویاهای شیرین و بچه گانه خود به سر می برند و دوست دارند همه کس همه چیز را باهم داشته باشند که نه من این گونه هستم نه هیچ کس دیگر  اما تو سخت گیری و رویاپردازی  نکردی و کلاس بیهوده نیز برای من نگذاشتی و  مرا انتخاب نمودی  که مرا بسی مایه خوشحالی ست  و من باید هیچ گاه تو را از این انتخابت پشیمان نکنم و تو نیز  همواره ثابت کن که من بهترین انتخاب را کرده ام. 

  و در آخر ای عشق من ! بدان و آگاه باش که :  

  ترا چشم در راهم  

  پی نوشت شماره 1 : چرا این جوری ِنگام می کنید ؟!! چیه ؟!! به ما نمی آد از این حرفها بزنیم؟!! آخه چرا ؟!!! بابا مگه من آدم نیستم ؟!!!!!!!! 

 پی نوشت شماره 2 : حتی اگه خودتون رو خیلی عقل کل هم بدونید و تا فرداصبح  هم فکر کنید بازم هیچی متوجه نمی شین !!  به عنوان نویسنده این مطالب توصیه می کنم خودتون و ذهنتون رو بی جهت خسته نکنید !!! تا زمانی که خودم نخوام هیچ کس نمی تونه از کارهای من سر دربیاره !! سیاست های من از سیاست های  انگلیس و آمریکا هم پیچیده تره !!

  پی نوشت 3 : می خواستم اسم مطلب این هفته رو بگذارم شوک 360 ژول با اپی نفرین !!ولی بعدش پشیمون شدم ! اسم دیگه ای رو هم که روش فکر کردم دفیبریلاسیون و اعلام  ختم احیا ؟بود !!! درنهایت فکر کردم اسمی که می بینید مناسب تر و عامیانه تره !  

پی نوشت 4 :  هر گونه تغییر وضعیتی رو از مجردی تکذیب می کنم ! خواستم پیشاپیش بگم کسی الکی حرف نزنه و تبریک نگه !! خواهشاً حرف تو دهن ما نذارین !   

   نکته بهداشتی پزشکی :  

 

یکی از راههای خوب پیشگیری از یبوست بخصوص تو بچه ها اینه که یک ربع بیست دقیقه بعد از صرف غذا رفت تو WC نشست و سعی در دفع کرد ، سعی کنید این کار بخصوص تو بچه ها بشکل یه عادت در بیاد .    

  نکته تغذیه ای : 

 

 شکر سفید علاوه بر ضررهایی که برای بیماران دیابتی داره برای بیماران کبدی هم مضره و کار سلولهای کبد رو بهم می زنه پس چایی شیرین که می خواین بخورین توش حداقل شکر ممکن رو بریزین .  

  نکته دارویی :  

 

خانم های شیرده ای که بنا بر هر دلیلی ناچارند دارو مصرف کنند حداقل اول شیر بچه رو بهش  بدن و بعدش دارویی  رو که می خوان  مصرف کنند  و حتما هم  از پزشک اجازه گرفتند دیگه ؟! رو مصرف کنند .    

  پاسخ به پرسشهای شما : 

بهار خانم عزیز ، در ارتباط با تست های بارداری باید عرض کنم که بطور کلی ما دو جور تست داریم یکی تست های آماده ای که تو داروخانه ها می فروشند ( مثل baby chek ) که برحسب نوع کارخانه سازنده ممکنه دستورات متفاوتی داشته باشند که باید به اون دستورات عمل کنید ولی در مجموع ممکنه انواع ناخالص و نامرغوب  هم داشته باشند و چندان نظارت دقیقی هم رو این تست ها نیست  و به نظر من اعتماد کردن  بهشون چندان عاقلانه نیست . یکی هم تست های خود آزمایشگاه ها که اگه ادرار قراره آزمایش بشه معمولا دو نوع هستند یکی تست های قدیمی تر که  در غلظت های بالاتر از 200 واحد هورمون بتا  که از جفت ترشح می شه مثبت می شن و معمولا ده دوازده روز بعد به تعویق افتادن پ ر ی و د هم این اتفاق می افته یکی هم تست های جدیدتری که در غلظت 25 واحد هورمون بتا مثبت می شن و معمولا هم بعد پنج از به تعویق افتادن پ ر ی و د مثبت خواهند شد ، بطور کلی این تست ها کیفی هستند و باید با آزمایش خون و سنجش هورمون بتا در خون از نظر کمی تایید بشن . تو ادرار رقیق و عفونت های ادراری هم ممکنه جوابی که می خوایم رو ندن بنابراین اگه قراره ادرار آزمایش بشه  بهترین نمونه ادرار صبحگاهی هستش  ، در ضمن اگه چند روز اول حاملگی باشه ( یعنی قبل اون  پنج روز)   ممکنه در عین بارداری سطح هورمون پایین تر از 25 واحد باشه و تست منفی بشه .  

* من یه خواهشی از همه دوستانی که از من سوال دارند دارم ، اگه امکان داره سوالات خودتون رو ترجیحاً مستقیماً به ایمیل majid1982ar@yahoo.com  بفرستید این بهترین راهه ، سوالات فوری رو می تونید با همون ID تو یاهومسنجر درمیون بگذارین و باقی سوالاتی رو هم که اینجا می گذارید حتما با ذکر راه ارتباطی مثل ایمیل مطرح کنید و فقط هم بین پنجشنبه صبح تا جمعه غروب باشه چون جمعه شب مطالب هفته آینده وبلاگ بسته خواهد شد و من شرمنده شما می شم ، خواهش می کنم این سیستم رو رعایت بفرمایید چون از این به بعد با این سیستم جلو خواهیم رفت . 

 درمانگاه :  

مادری پسر بچه اش رو که دو سال و نیم هم بیشتر  سن نداره می آره درمانگاه پیش شما از کف پای صاف بچه اش خیلی نگران و ناراحته ، شما چه می کنید و چه پیشنهادی دارید ؟ ( سوال امتحانی پره انترنی و دستیاری ) 

 در جواب سوال باید بگیم که هیچ اقدام خاصی نیاز نیست و به مادر اطمینان ( reassurance ) می دیم . کلا صافی کف پا رو به رژید rigid و فلکسیبل flexible  و مادرزادی و اکتسابی  تقسیم می کنند  . زمانی ما اصطلاح flat foot یا pes planus یا همون کف پای صاف رو به کار می بریم که قوس طولی نرمال پا یا نباشه یا کم شده باشه . ممکنه همراه کف پای صاف  یه سری ناهنجاریهای آناتومیک ( یعنی مربوط به ساختمان ) پا هم وجود داشته باشه. قوس طولی پا ممکنه تا ده سالگی هم بطور کامل تشکیل نشه و بعد از اون هم تو ده تا بیست درصد افراد بالغ یه جورایی یه کف پای flexible  وجود داشته باشه .

 معمولا هم علامتی نداره  ولی اگه طرف زیادی راه  بره یا واسته یا کفشش ناجور باشه و همین طور وزنش دیگه  زیادی  زیاد باشه علامت دار می شه  . تفاوت کف پای   صاف فلکسیبل ( pes planus  flexible  ) با کف پای صاف rigid ( یه جورایی همون سخت  یا با عضلات سخت  ناحیه  معنی می ده ) هم اینه که اگه فرد واسته و کف پاش رو زمین باشه و ما با انگشت هامون انگشت شست پاش رو بالا بیاریم  و این طرف و اون طرف بگیریم می بینیم که یه جورایی اون قوس طولی کنار پاش برقرار می شه ! که به تست بالا آوردن انگشت جک هم معروفه .  

تو کف پای صاف  برای زیر سه سال که اصلا هیچ درمانی لازم نیست ، از سه تا نه سال اگه علامتی در کار نباشه بازم نیازی به مداخله نیست ولی تو علامت دارها کفی طبی با گوه پاشنه کفش در سمت داخل تجویز می شه و تو موارد سنی بالاتر  بازهم فقط  تو علامت دار ها قالب گرفتن و اصلاح ساختار آناتومیک ناحیه توصیه می شه و و خیلی کم پیش می آد که کار به جراحی بکشه . 

  تحمل زندگی سخت است ولی نباید چنین وضعی را اقرار کرد ( نیچه ) 


 
کارت معافیتم اومد !!
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٧ : توسط : مجید

 به نام خدا 

پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت ماه 1387 

بالاخره  کارت معافیتم اومد ، اگه یادتون باشه هفتم اسفند معاف شدم و یازدهم اسفند هم مدارکم رو برای صدور کارت تحویل دادم  ،  همون روز گفتند تا چهل روز دیگه کارتت می آد دم درخونه تون  ، هر چند خیلی دوست داشتم قبل از عید بیاد اما  خب نشد  . ولی از عید هم   ده روز گذشت بازم دیدم خبری نشد و نگران شدم ، گفتم  برم نظام وظیفه ببینم جریان چیه ، بیست و چهارم بود که رفتم نظام وظیفه قسمتی که معاف شده بودم و مدارکم رو تحویل داده بودم   ، اونجا افسر مربوطه گفت از 15 اسفند تا بعد از تعطیلات معمولا  دیگه کارتی صادر نمی کنند ، تازه مدارک همه تون  رو جمع کردیم فردا ببریم بدیم قسمت صدور کارت  ( خدا وکیلی هم راست گفتش تو کارت تاریخ صدور 27/1  درج شده ) و خیالت راحت باشه  نهایت تا دو سه هفته دیگه کارتت می آد.

 منم  با خیال راحت برگشتم و منتظر موندم . چون صبح تا ظهر خونه نیستم به مامانم سفارش کردم یه دو سه هفته ای صبح تا ظهر از خونه خارج نشه تا کارته که اومد یه وقت برگشت نخوره دوباره داستان داشته باشیم درسم رو ول کنم برم دنبالش نظام وظیفه از این اتاق به اون اتاق  !  همه  منتظر  بودیم تا شنبه ، شنبه رفته بودم  کتابخونه دانشگاه  با خودم گفتم که  دیگه از امروز  درست و حسابی درس می خونم ! هنوز این جمله رو کامل تو دلم نگفته بودم و درست رو صندلی  جابجا نشده بودم و دو صفحه هم درس نخونده بودم که برای موبایلم که رو  وضعیت آهسته بود یه پیامک اومد ! 

 معمولا تو کتابخونه هر نیم ساعت  یه نگاه می کنم تا ببینم پیامک اومده یا نه چون اگه هم بیاد هیچ صدایی  در نمی آد و متوجه نمی شم اما اون لحظه عجیب به دلم افتاد نگاه کنم  ! شماره نا آشنا بود و به فینگلیش نوشته بود : ِمسِتر ... ! کارت معافیت شما دست منه ! اگه کارتت رو می خوای با من تماس بگیر مامور پست ... ! چون  شب قبلش هم   تا صبح خواب کارت رو می دیدم  جا خوردم  !

سریع از کتابخونه بیرون رفتم به اون شماره زنگ زدم ، گفتش که اگه کسی اول هفته اونم اول صبحی یه همچین خبری بهت بده چی بهش می دی؟!!  ازت شیرینی می خوام تُپُل ! کارتت رو گرفتی گذرنامه گرفتی و رفتی دیگه؟ ! (اونم  هیچ کس هم  نه من !! ) و پرسید خونه ای یا نه که گفتم نیستم و گفتش پس سمت محل نرو بیا پست چهارراه لشگر رسیدی زنگ بزن !  روزی که معاف شدم و پاکت کارت رو دادند که بیارم  پر کنم ( به همراه برگه ای که مدارک لازم رو خواسته بودند)  پشت پاکت هم شماره طبقه پایین که عمه و مادربزرگم زندگی می کنند رو داده بودم هم شماره طبقه خودمون رو و هم شماره همراهم رو و ظاهرا از رو اون شماره ،  پیامک زده بود !!   

دیگه نمی تونستم و نمی ِکشیدم که  درس بخونم ! قاطی کرده بودم ! بار و بندیلم رو جمع کردم  و از دانشگاه زدم بیرون و با اتوبوس رفتم چهارراه لشگر ، پیاده که شدم بهش  زنگ زدم گفت من تو خیابون بغلی رو موتورم !! رفتم دیدم داره برام دست تکون می ده ! چون رو پاکت کارت عکسم بودش شناخت ! یکی داشت ازش کارت ماشین می گرفت یکی کارت سوخت و خودش اونجا رو موتور نشسته بود !! می گفت چون عصر ارتباطاته ما با آخرین تکنولوژی و وسایل ارتباط جمعی پیش می ریم ! خلاصه دو تومان بهش شیرینی دادم ( به خونه هم سپرده بودم اگه کارت  رو آوردن همین قدر شیرینی بدن من باهاشون حساب می کنم ) و کارت رو گرفتم و از بس خوشحال بودم به همه مجددا مثل روز معافیت  با پیامک اطلاع دادم !! بعضی ها در جواب  ، پیامک تبریک فرستادند و بعضی ها هم  همون جا زنگ زدند .  

دیگه نمی تونستم دانشگاه برم و درس بخونم  برای همین رفتم خونه ، عصری یکی از عمه هام کیک خرید و یکی از دختر عمه هام کاکائو و منم خودم برای همه بستنی دایتی کاکائویی خریدم ! برای خانواده مادرم هم  کیک شکلاتی  خریدم و همه رو عصرونه دعوت کردم تا عدالت بین خانواده پدری و مادری رعایت بشه  تا  سیزده تیر که ببینیم چی می شه بی حرف پیش  یه مهمونی بدیم پنجاه نفر فامیل نزدیک رو دعوت کنیم کارت پایان خدمت داداشم و این کارت و جشن تولدم رو یک جا تسویه کنیم !!  

 بالاخره به اون آرزویی که می خواستم این کارت رو بگیرم دستم رسیدم ! نمی دونین هر بار که سراغش می رم و می بینمش چقدر کیف می کنم !!  هرچند این دغدغه مهم زندگیم برطرف شد اما فعلا دغدغه دیگه ای که اون موقع هم بود ولی الان پررنگ تر شده اومده به سراغم  ،  همیشه فکر می کردم زمانی که این کارت بیاد دستم خیلی خوشحال تر از حالا باشم اما باور کنید نیستم و این روزها چندان حال و روز مناسبی ازنظر روحی روانی ندارم و یه جورایی دچار سرماخوردگی روان شدم !! باور کنید این مسائل و مشکلات و نگرانی ها و فکر کردن ها بدجور رو درس خوندنم هم تاثیر منفی گذاشته و اصلا درست و حسابی و با طراوات نمی تونم درس بخونم .

نسبت به سالهای 81 تا 84 که این قضیه سربازی یکی از بزرگترین مشکلات و دغدغه هام بود شرایط مادی  فعلی و حتی آینده خیلی خیلی بهتر شده اما همه چیز مادیات نیست  ،  مسائلی تو زندگی هر کسی  وجود داره  که  متاسفانه قابل گفتن نیست ، نه می تونم به مادرم یا کس دیگه ای بگم نه حتی  اینجا عنوانشون کنم و مجبورم یه جورایی تو خودم بریزم که همین    خیلی اذیتم می کنه و نه تو دانشگاه و نه تو خونه  می ذاره دو خط درست و حسابی درس بخونم  ولی بعضی وقتها که بشکل غیر مستقیم راجع بهشون با مادرم یا کس دیگه جوری که متوجه نشه حرف می زنم خیلی سبک می شم ولی افسوس که نمی شه آدم هر چی تو دلشه بگه و خالی بشه . 

  اونهایی که من رو از نزدیک می شناسند یا اینجا رو می خونند به خیال خودشون فکر می کنند که دیگه از جز به جز زندگی خصوصی من باخبر هستند درصورتی که واقعا این طور نیست، تو زندگی منم رازهایی وجود داره که هیچ کس ازش خبر نداره و هیچ کس نمی دونه تو فکر و دل من چی داره می گذره و دارم چی کار می کنم و می خوام چی کار بکنم . این چیزهایی هم که می خونید و فکر می کنید end مسائل خصوصی ماست !  فعلا جزو مسائل خصوصی طبقه بندی نمی شه تا آینده که ببینیم چی پیش می آد و هر چیزی که به نظر شما خصوصی می آد و مستقیم و غیر مستقیم از زندگی من و ما متوجه می شین رو من خودم می خوام که بدونید .   

  ولی موضوع اینه که من الان تو بازی هستم که فقط و فقط یک حرکت بیشتر ندارم و اگه کوچکترین بی احتیاطی کنم همون یک حرکتم هم سوخته ! تمام تلاشم اینه تا شهریور اون یک حرکت رو درست انجام بدم و بازی رو  تموم کنم اما همون یک حرکت خودش تمام فکر ما رو مشغول کرده !!   

 بگذریم ...  فرداش کارت رو  بردم دانشگاه ازش ده تا کپی  گرفتم !! و یه عکس و پرس هم دادم یکی از  دختر عمه هام که تو عکاسی کار می کنه برد  گرفت    ! چون می خوام اصلش رو جز مواقع ضروری با خودم حمل نکنم و بذارم تو خونه کنار باقی مدارک باشه  ، بعدش اولین کار رسمی که باهاش کردم  این بود که بردم سازمان مرکزی دانشگاه یه گواهی موقت فارغ التحصیلی گرفتم تا اگه جایی زمینه کاری  پیش اومد لَنگ نمونم  تا چهارصد پونصد تومان !!  وام صندوق رفاه که قسط هاش سال 90 !! تموم می شه تسویه بشه  و مدرک اصلی ام رو بگیرم.  

 برخلاف همه  حرفهایی که می گفتند کارت معافیت پزشکی  قرمزه کارت کاملا کامپیوتری و به رنگ  سبز کمرنگ مایل به  لیموییه و فقط تو قسمت  نوع معافیت ماده و بندی که معافیت بخاطر اون صادر شده و برای من مربوط به ضعیفی چشمه ذکر شده همین ! الان تمام کارتهای معافیت اعم از کفالت و رهبری و موارد خاص و  پزشکی یک جور شدند  فقط  تو درج   همون ماده و بند و نوع معافیت تفاوت دارند .  البته تا جایی که یادمه قبل از سال 80  واقعا هم  کارتهای معافیت  پزشکی بدون توجه به نوع معافی چه ضعیفی چشم چه ناراحتی اعصاب و چه HIV مثبت !!  قرمز یا صورتی بود ولی الان دیگه همه چیز  کاملا تغییر کرده ، یه مهر برجسته هم قسمت پایین سمت راست  کارت زدن که امکان جعل و تقلب رو خیلی  کم می کنه .  

 این  حرفهایی هم که راجع به استخدام و این چیزها می گن رو هم گوش نکنین اون شرط داشتن  معافیت غیر پزشکی برای بعضی جاها مثل پالایشگاه و چه می دونم بانکها و این جور جاهاست که یه مقدار سخت می گیرن که اونم من در آوردیه و هیچ قانون و آیین نامه ای در این زمینه وجود نداره ( بند ج ماده 42 قانون مدیریت خدمات کشوری فقط  به داشتن معافیت قانونی برای استخدام  اشاره کرده و نوع خاصی از معافیت رو ذکر و الزام  نکرده )  .  مهم فقط و فقط معافیت دائم و دوسال از زندگی و همه چی جلو افتادنه و بس ! برای من و امثال منم که رشته مون نه به بانک ربطی داره نه پالایشگاه و این جور کارها  زیاد نوع معافیت مهم نیست  فقط همون معافیت دائمه که مهمه !!!!!!! 

در ارتباط با مراحل معافیت پزشکی هم برای اون دسته از دوستان و  بخصوص شازده پسرهای  عزیزی  که می خوان بدونند عرض کنم که برای اقدام حتما باید درس  فرد مشمول تموم شده باشه و برخلاف معافیت کفالت فعلا  نمی شه در حین تحصیل اقدام کرد . اولین کار اینه که مطمئن بشین آیا مشکل شما شامل حال معافیت می شه یا نه چون اگه معاف دائم یا  معاف از رزم نشین اضافه خدمت می خورین  (  می تونین دفترچه آیین نامه معافیت پزشکی رو از پست تهیه کنین یا از اینجا مطالعه کنید  ) بعدش باید برین  از پست دفترچه نظام وظیفه و پاکتهای ضمیمه اش  رو بخرین و  دفترچه رو مطالعه و  برین تو   کادر مدارک لازم برای معافیت پزشکی دقت کنید و  مدارک و فرمهای خواسته شده رو تهیه و بگذارین تو پاکت ها  از طریق پست پیشتاز ارسال کنید که یکی دوروزه هم  به نظام وظیفه  می رسه و قبض و رسید پست  رو حتما نگه دارین .   

حدوداً بعد سه هفته علاوه بر مدارک ارسالی تون که روش اونجا کار اداری  انجام شده و کل سوابق تون رو  هم بیرون کشیدن ! دوتا فرم کامپیوتری مخصوص بیمارستان و شورای پزشکی که مشخصات کامل شما هم توش وجود داره و جا برای درج نظر پزشکان بیمارستان و شورا هم داره  براتون  می آد . تو فرم بیمارستان قید شده اگه معلول و نابینا و قطع عضوی هستید مستقیما به نظام وظیفه مراجعه کنید والا تا یک ماه از تاریخ نامه فرصت دارید به بیمارستانی که  براتون تعیین شده برای  معاینات لازم  برید . 

 شناسنامه تون رو به همراه فرم مخصوص  بیمارستان برمی دارین و می رین بیمارستان مربوطه و حتما هم  باید پول همراه داشته باشین . اونجا اول مشخصات شما رو با فرم و شناسنامه  مطابقت می دن  ، بعد رو پشت دستتون یه مُهر می زنند که مشمول خود شمایین نه کس دیگه و نباید  این مهر رو پاک کنید ( بیمارستان 2 ناجا یا امام سجاد تو خیابون بهار شمالی که من رفتم این جوری بود )  و بعد به درمانگاه مربوطه ( مثلا چشم ) برای معاینات ارجاع می شین . بعد پرداخت ویزیت متخصص در عرض یک هفته تو دوروز مختلف توسط دو پزشک مختلف  معاینه می شین که  نظراتشون رو تو فرم مخصوص بیمارستان و یه برگ ضمیمه خود بیمارستان  زیر هم می نویسند و  مهر می کنند .  بعد منشی درمانگاه مربوطه بهتون می گه  فرم جواب رو خودمون بعد تایید رئیس بیمارستان و مراحل اداری  می فرستیم نظام وظیفه و شما باید یک ماه بعد به نظام وظیفه مراجعه کنید . 

 یک ماه بعد که تشریف بردین نظام وظیفه ( جواب  من از بیمارستان  سه هفته ای اومد ) باید برین ساختمون معافیت پزشکی تو قسمت جواب بیمارستان  از دفاتر و پوشه ها برحسب  اسم بیمارستانی که رفته بودین بگردین ببینین نامه تون اومده یا نه و می تونین از متصدی کامپیوتر دبیرخونه سازمان  تو ساختمون روبرو با دادن تاریخ تولد و شماره  شناسنامه هم  استعلام بگیرین . جوابتون که اومد باید برین از تعاونی جنب ساختمون معافیت پزشکی یه پوشه بخرین و اسم و شماره تلفن تون رو روش بنویسین و مدارکی رو که با پست اول کاری فرستاده بودین و بعد بهتون عودت داده شده بود ( علی الخصوص برگ مخصوص  شورا ) رو توش بذارین و تحویل متصدی قسمت جواب بیمارستان بدین تا بگرده از رو شماره و تاریخ نامه تون فرم جواب بیمارستان رو که اومده  پیدا کنه و بذاره تو پرونده و در نهایت پرونده تون تکمیل و آماده  مطرح شدن  تو شورای پزشکی بشه .  

پرونده که آماده شد یه برگه بهتون می ده و وقت برای شورای پزشکی می زنه که معمولا ساعت نه و نیم صبح فردا پس فرداش هم هستش و باید به همراه همه مدارک پزشکی تون (اگه داشته باشین ) ساعت نه و نیم اونجا باشین و اگه ساعت 7 صبح  هم  برین فایده ای نداره راس نه و نیم از پشت میکروفون برحسب پرونده هایی که برای اون روز شورا ارجاع شده اسم ها رو می خونند و پرونده تون رو همون موقع  می دن دستتون و پشت در اتاق شورا  به صف تون می کنند !  تو اتاق شورا دو سه تا پزشک زن یا  مرد هستند که باید پرونده رو بدی به یکی شون و بعد مطالعه نظر بیمارستان و شاید معاینه و دیدن باقی مدارک (اگه لازم بدونه)  نظر می ده و بقیه شون هم تایید می کنند و   بعد بهتون می گه برو بیرون و باید برین خارج ساختمون معافیت پزشکی  تو حیاط تا هر نیم ساعت چهل و پنج دقیقه افسر منشی شورا بره تو اتاق  پرونده ها رو از رو میز پزشکان شورا  جمع کنه بیاره بیرون برحسب رای شورا معاف دائم ها ، معاف از رزم ها ، معاف موقت ها ، سربازها !! رو تفکیک کنه و پنجره رو باز کنه و همه جمع بشن اسامی و رای ها رو به تفکیک بخونه .  اونهایی رو هم که شورا روشون نظر نداده و ارجاع به شورای عالی پزشکی داده که دفترش تو ساختمون روبروست به اونجا معرفی  می شن تا از دفتر شورای عالی بهشون وقتی داده بشه و   تو اون شورا نظر نهایی براشون داده بشه . 

 اون لحظات انتظار پشت پنجره تو حیاط  جزو  بدترین لحظات عمر  یه پسره ، استرس خیلی شدیدی به آدم وارد می شه و پسرهایی که هر کدومشون همین جوری خیلی هارت و پورت و منم منم  می کنند اونجا رنگ  به چهره ندارند تا پنجره باز بشه و افسر اسم ها و رای ها  رو بخونه ! قیافه ها اون لحظه خیلی تماشاییه و واکنش ها تماشایی تر ! بعضی ها که معاف نمی شن غرور رو کنار می گذارند و گریه می کنند ! بعضی ها فحش می دن و واکنش های چندان مودبانه ای نشون نمی دن .   افسر موقع خوندن رای ها به اونهایی که معاف دائم می شن یه پاکت کارت و برگه مدارک لازم ( عکس و کپی از فلان و بهمان و فیش های بانکی و ...)  می ده  تا تهیه کنند و در اسرع وقت بیارن تحویل بدن ، به اونهایی که معاف از رزم می شن می گه  چند هفته دیگه دفترچه آماده به خدمتتون می آد دم در !! ( همین طور اونهایی که  سرباز شناخته می شن  یعنی همون معاف از رزم هم بهشون  داده نمی شه و اضافه خدمت هم  می خورن ! ) معاف موقت ها رو هم می گن شش ماه یا یک  سال دیگه ( برحسب رای شورا ) دوباره بیایین !! کارت معاف دائم ها هم اگه مثل من  به تعطیلات عید  و این چیزها نخوره ظرف سی چهل روز می آد دم در خونه شون  البته اگه شماره موبایلشون رو پشت پاکت ننویسند !!

کلا اگه بخوایم بطور معمول حساب کنیم  از آغاز اقدام برای معافیت پزشکی تا مشخص شدن نتیجه نهایی حدود دو تا سه ماه بطور متوسط طول می کشه .      نشستم حساب کردم که کلا از روز اولی که رفتم دفترچه و پاکت نظام وظیفه رو از پست خریدم تا الان که که کارت معافیت اومد دستم چقدر خرجم دراومد که کلا روهم شد 32390 تومان  !!  بدون احتساب خرج شیرینی و کیک و بستنی  برای خانواده که چون مهمون نوازم و از این کارها همیشه می کنم حسابشون نکردم  .  اینم ریز هزینه های معافیت  من از اول تا آخر :  

    خرید دفترچه نظام وظیفه و پاکتهای مربوطه اش  از پست    500 تومان 

ویزیت دکتر چشمم برای پر کردن و مهر کردن فرم مخصوص معاینه     7000

پست دفترچه از اداره پست میدون ولیعصر به نظام وظیفه    1680

رفت و آمد با مترو به بیمارستان  2 ناجا و نظام وظیفه  1300 تومان 

رفت و آمد با اتوبوس به بیمارستان  2 ناجا  و نظام  وظیفه 120 تومان 

معاینه توسط دوتا دکتر  جراح و متخصص چشم تو بیمارستان ناجا     10000

خرید پوشه از تعاونی داخل نظام وظیفه برای تشکیل پرونده 100 تومان 

فیش بانکی برای شورای  پزشکی                              2640 تومان 

فیش بانکی برای کارت معافیت                                        3850 تومان

 فیش بانکی برای کارت معافیت                                       1000      

 قبض ویژه ارسال کارت معافیت  مخصوص پست                          2200

  شیرینی مامور پست  !                                                             2000

   روزی که برای معافیت سربازی  شورای پزشکی داشتم از بس اضطراب داشتم  صبح  زود که پاشدم  اول رفتم امام زاده صالح کتاب دعاهام  رو هم بردم  اونجا کلی  دعا خوندم و گریه کردم و  نذر کردم اگه معاف  بشم روز میلاد پیامبر ( ص ) شیرینی بگیرم ببرم اونجا پخش کنم و چند ماه  بعد عید  که از نظر مالی وضعم بهتر شد که هنوز هم نشده  ! یه پولی  هم اونجا کمک کنم ، بعد از اونجا با اتوبوس رفتم تا هفت تیر و از هفت تیر تا میدون سپاه رو پیاده رفتم نظام وظیفه برای شورای پزشکی و باقی قضایا که تو مطلب امروز و نهم اسفند خوندید و  می دونید.  

 تو ایام عید روز میلاد پیامبر ( ص ) که  ششم عید بود تصمیم گرفتم عصری برم نذر شیرینی رو ادا کنم ، رفتم از همون  تجریش یه جعبه شیرینی گرفتم و تو این فکر بودم که چطوری ! شیرینی ها رو پخش کنم تا یه وقت برگشت نخورند !!! هنوز از در تو نرفته بودم دو تا پیرزن که رو پله ها نشسته بودند گفتند بیار شیرینی رو باز کن به ما بگیر هیچی نخوردیم پامون درد می کنه بلندشیم  ! منم گفتم ثواب داره ! برای دکور که نخریدم آوردم اینجا پخش کنم دیگه ! رفتم جلو نخ  شیرینی رو باز کردم  ولی فقط پیرزن اول تونست شیرینی برداره !! چون همین طور دست آدم  بود !!  که از چهار  جهت اصلی و فرعی !  می اومد تو جعبه شیرینی و مشت مشت شیرینی ها رو بر می داشتند !!  فقط با زحمت تونستم برای پیرزن دومی هم شیرینی بگیرم تا اون بنده خدا هم بخوره !!! همون دم در تو نرفته در عرض کمتر از ده ثانیه شیرینی ها تموم شد ! و  فقط جعبه خالی دستم موند!! که اون رو  بردم تو ،  انداختم تو سطل آشغال !  من که دیگه نذر شیرینی نمی کنم توصیه می کنم شماها هم نکنید !!!  

  نکته بهداشتی پزشکی :  

اگه  تو بچه های 2 تا 12 ساله می خواین سرپایی و تخمینی قد رو محاسبه کنین سن رودر  6  ضرب و نتیجه رو  با 77  جمع بفرمایین .     

   

نکته تغذیه ای :  

یه نکته جالب ! بهترین حالت و نحوه غذا خوردن اینه که کنار سفره بشینین غذا بخورین ، ایستاده غذا خوردن ، در حالی که کفش پاتونه غذا خوردن و حتی پشت میز و صندلی غذا خوردن خون رو غلیظ می کنه و برای بدن ضرر داره ، این رو طب سنتی می گه .     

  نکته دارویی : 

 در مورد قرصهای بیسموت ساب سیترات که برای اسهال ، گاستریت یا ورم معده و  زخم معده و درمان کمکی تو ریشه کنی میکروب معده ( هلیکوباکتر پیلوری ) همراه با داروهای دیگه  تجویز می شه باید بگم که ممکنه عزیزان مدفوعشون سیاه بشه و یه وقت نترسن ! بعد تو خانم های باردار هم تجویز نشه خیلی بهتره ، تو رادیوگرافی هم ممکنه مثل ماده حاجب عمل کنه و  اشتباه بوجود بیاره ، و با تتراسیکلین و سیپروفلوکساسین و سفیکسیم  هم باید   حداقل یک ساعت باید فاصله داشته باشه ، تو درمان اسهال هم بیشتر از دوروز مصرف نشه و اگه اسهال عفونی وجود داره یعنی همراه اسهال تب هم هست بهتره اصلا  تجویز نشه .   

درمانگاه : 

خانم جوانی که دو سال پیش ازدواج کرده هنوز حامله نشده ، این خانم از هیچ وسیله یا روش پیشگیری هم استفاده نکرده  . برای تحریک تخمک گذاری در درمانگاه ناباروری از کلومیفن استفاده می کنند ، کلومیفن در این بیمار چه می کند ؟ ( سوال امتحان پره انترنی اسفند 79 با اندکی تغییر )  

اول بگم که تعریف ناباروری یعنی اینکه یه زن و شوهری بعد از یک سال روابط فلان ! که  مثلا حداقل هم دوبار در هفته باشه ! و بدون استفاده از هیچ روش پیشگیری بازم صاحب نی نی نشن که شیوع  حدوداً 15 %  داره  . خب اگه بخوایم رویکردی بالینی و کلی به این مسئله داشته باشیم خودش یه چند جلسه درس و کلاس و آموزش زمان می بره چون خیلی گسترده ست  ! ولی اینجا فقط در مورد سوال یعنی داروی کلومیفن صحبت می کنیم که یکی از راههای درمانی هستش .

این دارو تو خانم های نابارور برای تحریک تخمک گذاری تجویز می شه و رو گیرنده های استروژن ( همون هورمون زنونه همه کاره ! ) تو هیپوفیز مغز می اد می شینه و اونها رو به اصطلاح بلوک می کنه ، مغز که می بینه ای داد بی داد !! گیرنده های استروژن توش بلوک شد و الانه که خانمه بیچاره بشه می آد تلافی می کنه ( فیدبک منفی ) و هورمونهای دستور دهنده به دستگاه تناسلی خانم مثل تخمدان رو که شامل FSH و LH  هستند زیاد می کنه تا روی این کلومیفن بی حیا رو که جسارت کرده و غلط کرده ! اومده گیرنده های استروژنش رو بلوک کرده کم کنه ولی امان از این که اون دو تا هورمون دستور دهنده رو تخمدان مسلط می شن و دستور می دن که ای تخمدان ! تخمک بساز ! تا صاحبت نی نی دار بشه !! هرچند گاهی تخمدان و تخمک ها زیادی حرف گوش کن می شن و بجای یه نی نی یهووو ! دوتا یا حتی چندتا نی نی می آد ! و هم مامان نی نی ها هم باباشون تو این اوضاع و احوال اقتصادی و برنج کیلویی چهار هزار تومان   به خاک سیاه می شنند !!

 معمولا کلومیفن رو از شب پنجم پ ر ی  و   د با دوز 50 میلی گرم به مدت پنج روز  شروع می کنند و اگه جواب نداد  تو سیکل  بعدی دوز دارو رو دو برابر می کنند و همین طور بعدی اش که بازم بیشتر می شه و  حداکثرش  هم همون سه دوره ست . معمولا هم آموزش می دن دو روز قبل و بعد زمان تخمک گذاری آقا و خانم باهم یه کاری! بکنند و اگه هم  لازم بشه بعدش  تست بتا و سونوگرافی هم می کنند ( مثلا اگه حرارت صبح گاهی خانمه همون موقع که تو رختخوابه و صبح پاشده و از جاش تکون نخورده یه  هفت روزی بالاتر باشه )  تا  درمان رو پایش کنند و تو مراحل بعدی اگه شکست حاصل بشه باید یه آمپول هایی تزریق بشه و داروهایی هم تجویز بشه . خلاصه به همین سادگی ها  هم نیست و این قصه سر دراز دارد  . این دارو هم عوارضی داره که برای بیمار گفته خواهد شد و منافع حاصله از درمان هم بر عوارض احتمالی  دارو سنجیده خواهد شد و شرایط بیمار و اینکه این دارو رو اصلا می تونه بگیره یا نه هم در نظر گرفته خواهد شد و بعد توسط پزشک براش تجویز خواهد شد .

  گر تیغ بارد در کوی آن ماه     گردن نهادیم الحکم لله

 من رند و عاشق در موسم گل       آنگاه توبه استغفرالله

 ما زید و زاهد کمتر شناسیم           یا جام باده یا قصه کوتاه   

          آیین تقوا ما نیز دانیم                         لیکن چه چاره با بخت گمراه  

          مهر تو عکسی برما نیفکند                 آیینه رویا آه از دلت آه   

      حافظ چه خواهی گر وصل خواهی            خون بایدت خورد درگاه و بیگاه


 
پایان طرح چراغ راهنما !!!!
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٧ : توسط : مجید

   به نام خدا 

 پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت ماه 1387 

 دیگه وقت اون رسیده که یه سری واقعیت هایی رو براتون آشکار کنم ! دیگه نه ضرورتی وجود داره که بیش از این سرکار باشین نه وجدانم قبول می کنه ! تا همین جاش هم به اهدافم رسیدم . حقیقتش اینه که درسته که من کلا آرومم و اهل ماجراجویی و آرتیست بازی نیستم اما  از اول بچگی خیلی به کارهایی مثل برنامه ریزی و شروع پروژه  و تعیین استراتژی و کشیدن نقشه و در نظر گرفتن تاکتیک ! و این چیزها علاقه داشتم و خب فیلم هم که  زیاد می دیدم !همیشه هم دنبال راهی بودم  تا میزان تحمل و صبوری خودم رو آزمایش کنم و اینکه تا چه حد می تونم در برابر حملات آشکار و نقدهای تند و حتی توهین ها و  قضاوتهای  مختلف سکوت کنم و واکنش غیر منطقی از خودم نشون ندم ، چون همیشه دوست داشتم آدم مهمی باشم و به مسئولیت های بالا برسم و از اینکه می دیدم به مسئولین و اشخاص بزرگ توسط رسانه های داخلی و خارجی و ملت شریف و بزرگوار !!  کلی   حرفها و نقدهای تند و حتی توهین آمیز وارد می شه حسرت می بردم ! اگه قراره آدم شخص بزرگی بشه باید بزرگی رو از الان تمرین کنه و تا جایی که می تونه شرح صدر پیدا کنه یعنی قدرت تحملش رو بالا ببره ولی خداییش خیلی سخته . 

 اگه امروز من یه مطلبی بنویسم که به مذاق چهارنفر زیاده طلب  خوش نیاد و هرچی می خوان بارمن کنند پس فردا که به یه جایی  تو مملکت رسیدم ممکنه همین نظر رو میلیونها نفر درست یا غلط  حتی سر مسائل کوچیکتر  درمورد من داشته باشند و منم که حساسسسس !! تا الان تو زندگیم جوری رفتار نکردم که از جانب خانواده یا حتی تو مدرسه و دانشگاه کسی بالاتر از گُل به من گفته باشه و سر همین قضیه ممکن بود  بعدها به مشکل برمی خوردم ، از یک طرف هم اگه قراره آدم تو زندگی از تنهایی در بیاد و با یکی برای یه عمر بره زیر یه سقف زندگی کنه نیاز داره که درک و شناخت متقابلی از طرف مقابل و  بالعکس داشته باشه چون دو نفر ممکنه تو دوتا خانواده متفاوت به دو سیستم مختلف تربیت و رشد پیدا کرده باشند و زمانی که باهم می رن زیر یه سقف تا مدتها و شاید  اصلا نتونند  درک متقابلی از هم داشته باشند ولی اگه از اول شناخت کافی رو همه چیز هم علی الخصوص درجه تحمل و ظرفیت و جنبه و نوع نگاه و توقعی که از زندگی دارند و چیزهایی که از طرف مقابل براشون مهمه داشته باشند کار براشون خیلی راحت تر می شه و خب  منی که بخاطر ارتباطات محدود با دخترها شناخت کمی ازشون داشتم  باید این مسئله رو حتما امتحان می کردم تا یه آمار کلی از وضعیت موجود بگیرم و حرکت های بعدی ام رو بسته به نتایج اون طرح ریزی کنم   

 از طرفی هم  ، می خواستم شناختی از خوانندگان وبلاگ و دوستان وبلاگی  پیدا کنم چه اونهایی که می شناختم چه اونهایی که با اسم مستعار نظر می گذاشتند و می خواستم هویت و نوع شخصیتشون رو بدونم  و چه اونهایی که مثل یه خواننده معمولی و عادی در مورد من و وبلاگم فوکوس نمی کردند و راجع به من احساسات ویژه ای داشتند و مثل یه خریدار مطالب شخصی من رو دنبال می کردند و من باید از تمام این چیزها و بخصوص  اینکه گروه آخری تا چه حد قدرت تحمل و ظرفیت و منطق گفتمان دارند و چه واکنشی نشون می دن و آیا بازهم همون نظر سابق رو خواهند داشت یا با من راجع به این مسائل صحبت و سوال  می کنند یا کلا بدون اینکه با من حرفی بزنند و سوالی کنند  واکنش بدی نشون می دن و قید من و اینجا رو می زنند  هم  مطمئن می شدم که تا چه حد ثابت قدم بودند  که درنهایت تصمیم گرفتم این ارزیابی ها رو در قالب یک طرح عملیاتی  مشخص خزنده ای به نام طرح چراغ راهنما ! انجام بدم و درنهایت همه دوستان عام و خاص رو به سه رنگ قرمز و سبز و زرد که همون رنگهای چراغ راهنمایی باشند تقسیم کنم ، علت این نامگذاری هم سوژه طرح بود !!!!!

   در ارتباط با  اینکه چرا سوژه طرح رو ماشین و رانندگی خانم ها انتخاب کردم هم باید بگم کلاسهای رانندگی که پارسال همین موقع می رفتم و صحبتهای مربیم تو ماشین در ارتباط با خانم هایی که برای یادگرفتن می اومدند  و افزایش واقعا زیاد و محسوس  خانم هایی که با ماشین های آموزشی در سطح شهر مشغول تعلیم هستند   هم خیلی بهم تو انتخاب این سوژه  کمک کرد و دیدم بخاطر شرایط موجود و میزان علاقه خانم ها به این مسئله و اینکه سعی می کنند با هر کاری از اون ذهنیت و گذشته تاریکی که در مورد خانم ها وجود داره فاصله بگیرند   از این طریق براحتی می تونم همه اون چیزهایی رو که می خوام ارزیابی کنم ، اصولا شما در شرایط عادی نمی تونی کسی رو بشناسی چون همه یه پا جنتلمن و اتوکشیده اند !!! ولی اگه دست روی مسائلی که براشون  حساسیت داره بگذاری براحتی با نشون دادن واکنش هایی  احساسات و شخصیت درونی شون رو بروز می دن ! به هر حال الان هم  خانم ها بخصوص اونهایی که خیلی زور می زنند مدرن و امروزی رفتار کنند  تا بقول خودشون تو جامعه با چشم دیگه ای بهشون نگاه بشه رو این مسائل خیلی حساس هستند و اگه کسی بخواد  پا به این حریم امن و رویایی شون بگذاره واکنش نشون می دن و طرف رو عقب افتاده و خشک و  فاقد منطق و ... می دونند  و من خواستم برای پیشبرد طرحم وارد این حریم بشم تا واکنش های خاص و عام رو ببینم و براساس اون و این جامعه آماری کوچیک استراتژی های آینده زندگیم رو پی ریزی کنم و خوشبختانه حالا که طرح تموم شده اعلام می کنم که در رسیدن به اهداف خودم صددرصد هم  موفق بودم  .

به عبارتی همه شماها تا الان بدون اینکه خودتون بخواین به سمت طرح من کشیده شدین و  توش شرکت داشتین و همون کارهایی رو کردین که من می خواستم !! و هر اطلاعاتی که می خواستم و در شرایط عادی نمی تونستم ببینم رو ازتون کشیدم !  برای همین هم هست که به فامیل های نزدیک و اونهایی که خارج از اینجا هم من رو می شناسند  که اینجا رو می خونند مرتب هشدار می دم چندان رو مطالب من زوم نکنید چون برای شما دام های بدتری پهن کردم !! دوست ندارم آخر سر ضایع بشین ! 

 اردیبهشت پارسال بود که برای اولین بار این قضیه مربوط به رانندگی خانم ها رو مطرح کردم و همون طور که توقع داشتم با واکنش های تندی  روبرو شدم ، می خواستم ادامه بدم اما چون شرایط خودم و اینجا برای ادامه طرح  مساعد نبود  صبر کردم تا شرایط مساعد بشه . آذرماه که شد از اول آذر برای خودم طرح و برنامه ای ریختم که این قضیه طرف مقابل و این چیزها رو تا شهریورماه 87 جمعش کنم چون اگه تا اون موقع بسته  نشه خیلی کارم سخت تر می شه ! و هنوز هم البته جمع نشده !  و باید بعد از عید هم تمام توانم رو می گذاشتم تا این قضیه رو جمعش کنم و مرحله به مرحله بسته به شرایط جلو برم ، برای همین تصمیم گرفتم این قضیه رو تو طرح بلندمدت آذر تا شهریور بیارم و کاررو یکسره کنم و اگه قراره غربالی انجام بشه  انجام بشه تا نه وقت خودم تلف بشه نه دیگران ،  چون من با آدم های بی منطق هیچ  کاری ندارم  .  اگه یادتون باشه مطلب سیزده دی ماه رو نوشتم با عنوان شرایط همسر ایده آل من ! و تو اون مطلب  ،  هم این قضیه رو مطرح کردم  و هم شرایط رو  صد برابر سخت تر از اون چیزی که تو واقعیت هست گفتم !  جوری که اون خوانندگاه ویژه ای  !  که اهل منطق و گفتمان و قضاوت عجولانه و غرور  بودند همون موقع که اون مطلب رو خوندند فکر کنند (بدون اینکه من از سوالی پرسیده باشند یا صحبتی با من  کرده باشند)  من عجب آدم خشک و پررویی هستم!  و همون اول حذف بشن و  قید اینجا رو بزنند و برن کنار  و کلا همه  خوانندگان هم  از من تلقی آدم خشکی داشته باشند و اذهان عمومی رو برای مطالب بعد از عید که از همون موقع تصمیم داشتم از فاصله 15 فروردین 87 تا 5 اردیبهشت تو طرح  کوتاه مدتی  که  فاز آخر  همین طرح چراغ راهنما هم بود آماده کنم  . 

 بعد از عید هم مطالبم تماماً به این قضیه اختصاص پیدا کرد جوری که خواننده  بازم بیشتر فکر کنه که من عجب  آدم خشک و عقب مونده ای  هستم ! و دشمن درجه یک پیشرفت خانم ها !  و برای روز پایان طرح یعنی پنجم  اردیبهشت که مطلب نهایی  و تیر خلاص  گذاشته می شد واکنش اصلی و واقعی که من می خواستم آماده بشه !!! و براحتی بتونه هراونچه که  تو دلش هست بروز بده تا من بتونم یه شناختی کلی از دوستان و واکنش هاشون    اعم از عام و خاص داشته باشم .   

 اگه بخوایم یه دسته بندی کلی از همه کسانی که تو این طرح بدون اینکه خودشون متوجه باشند شرکت کردند داشته باشیم باید بگم به  دسته اول  رنگ  قرمز می دم چون با بی حیایی تمام و گستاخی بیش از حد خیلی سطحی و بی ادبانه و طلبکارانه برخورد کردند ، این دسته معتقدند  چون الان قرن 21 و سال 2008 هستش همه باید همون چیزی رو که اینها بهش معتقدند و تمایل دارند  قبول داشته باشند والا تفکرات عهد بابابزرگشون و دقیانوس رو دارند ! حتی اگه اون چیزی که اینها می خوان با دلایل علمی و مذهبی و اخلاقی و عرفی و غیره قابل توجیه نباشه بازم فرقی نمی کنه اینها می گن مدرنیزم به هر قیمتی !! و معمولا اگه مطلبی یا حرفی رو ببینند یا بشنوند که با خواسته هاشون مغایر باشه سریع سعی می کنند به طرف بتازنند و حتی چیزهایی رو هم که اصلا ربطی به مطلب نداره پیش می کشند و سعی می کنند از این طریق طرف رو بکوبند و خودشون رو راحت کنند .  دیدین هم  که در مقابل دلایلی که من آوردم و کاملا مستند و مستدل صحبت کردم نتونستند حتی  یک دلیل منطقی بیارند و با اینکه خودشون رو قشر روشنفکر !  و تحصیلکرده جامعه هم می دونند اما بازهم نتونستند بجای برخورد احساسی و خارج از دایره ادب و اخلاق بیان  منطقی گفتمان کنند و سریع واکنش نشون ندن .  اگه این عده حرفی برای گفتن داشتند باید در محدوده ادب و اخلاق و کاملا مستند و مستدل می زدند و دلیل  می آوردند و جواب هم می گرفتند  امافقط خودشون و شخصیتشون رو نشون دادند والا  از من که  چیزی کم نشد ،  با این عده باید محکم و قاطع برخورد بشه  که البته وظیفه من نیست ، به موقع سرجاشون نشونده خواهند شد ، این عده فقط دنبال مچ گیری هستند و بحث باهاشون بی فایده ست .

  تکلیف اونهایی هم که با اسم مستعار کامنت می گذارند مشخصه و نیازی نیست در این زمینه ها صحبتی بکنم و نه در شان منه جواب این دوستان رو بدم نه وقتش رو دارم نه اون قدر فکرم بازه که فقط مشکل و دغدغه ام همین یکی باشه و نه  دوست دارم دیگران این کاررو کنند و اجازه بدیم تا جایی که ممکنه همه فرصت داشته باشند حرفشون رو بزنند حالا هرکی یه جوری حرف می زنه و کامنت می ذاره که اونم نشون دهنده شخصیت و تربیت خانوادگیش هستش و چیزی از ما کم نمی شه ،  بخصوص این جور افراد که من به چشم بیمار بهشون نگاه می کنم . اصولا آدمی که به خودش مطمئنه و  مشکلی نداره  هیچ وقت با اسم مستعار کامنت نمی گذاره و با اسم واقعی و راه ارتباطی مشخص صحبت می کنه تا جوابش رو هم بگیره   ولی اگه هم گذاشت و حرفی زد همه همون کاری رو بکنند که من می کنم فقط ِبگذرند همین ! و اجازه  بدیم اینها همین جوری خودشون رو تخلیه کنند که به نفع همه هم هست . از این دوستان خواهش می کنم حداقل اگه هم می خوان با اسم مستعار کامنت بگذارند از اسم مستعاری متناسب با ج ن س ی ت ش و ن !! استفاده بفرمایند ! و از دایره ادب و اخلاق هم خارج نشند که در شان یک انسان متشخص امروزی تحصیلکرده  و روشنفکر ( چیزی که خودشون ادعا دارند )  علی الخصوص قشر علوم پزشکی نیست . 

 به دسته دوم رنگ زرد می دم ، این دوستان  از مطالب من ناراحت شدند اما از دایره ادب و اخلاق خارج نشدند ولی  چون از نظر علمی و مطالعاتی هم  پشتوانه های قوی نداشتند و نتونستند در مقابل دلایل من دلیل بیارن  سعی کردند یه جورایی توپ رو تو زمین من بندازند و من رو محکوم کنند که این هم از اخلاق ما ایرانی هاست که هر موقع کم می آریم فرافکنی می کنیم  .  مثل همون خانمی که راجع به حدیث پیامبر می گفت من و شوهرم و خانواده هامون متدین هستیم اما تو  دیگه شورش رو درآوردی!!! در صورتی که اصلا من این وسط کاره ای نیستم ! اصلا گیریم من هیچ وقت این حرف رو نمی زدم آیا اصل وجودی اون  حدیث هم منتفی می شد ؟ صورت مسئله رو پاک کردن کار درستی نیست  . من اون حدیث رو نگفتم که حالت امری داشته باشه بلکه فقط خواستم حالت اخباری داشته باشه و هرکی دوست داره بیشتر بدونه و براش هم این چیزها مهمه بره دنبالش والا اگه کسی دوست نداره یا نمی خواد قبول کنه که اجباری نیست  مسئولیتش هم پای خودش . 

 ولی خب این جور متدین بودن هم خداییش حال می ده ! آدم هرچی دلش بخواد قبول کنه با میل و رغبت قبول می کنه ولی اون چیزی رو که خوشش نیاد انکار می کنه و دیگران رو متهم می کنه ! خواهر گرامی شما چه جور متدینی هستی که از حدیث پیامبرت ناراحت می شی  و دوست هم  داری برخلاف میل شوهرت رفتار کنی ؟!!! یا اینکه یه عزیزی از اینجا پاشه بره حج و زیارت قبر پیامبر و کلی هم پز بده که رفتیم فلان جا و بهمان جا زیارت  !   اما چون این کاررو دوست داره به حرف همون پیامبر فاتحه  هم نخونه !!  خود حدیث و منابع و راویان حدیث هم که معتبر هستند و هیچ کس نمی تونه انکارشون کنه و کسی هم نکرد  و برای اونهایی هم که ایمیل زده بودند و خواسته بودند خصوصی بگم هم  فرستادم و دیگه هم دوست ندارم بیشتر از این   راجع به این قضیه صحبتی بشه چون یه عده بخاطر زیاده خواهی های بیش از اندازه شون در شرایط به قول خودشون مدرنیزم و عهد غیر دقیانوس !  به خودشون اجازه می دن دین و مذهب و همه چیز رو مسخره کنند و زیر پا بگذارند  و بدبختانه  توان علمی هم که دنبال این چیزها برن و این چیزها رو هم درک کنند ندارند و این وسط خدای ناکرده سوء تفاهمات بدی پیش می آد ،  اون چیزی رو هم که می خواستم بفهمم فهمیدم که ادعاهای دینداری تا عمل بهشون تو جامعه تا چه اندازه بهم نزدیکه ! از ما گفتن بود حالا هرکسی نمی تونه یا نمی خواد قبول کنه خودش می دونه .  

 یا مثلا در ارتباط با اون تحقیق سطح استروژن و فلان یه عده که تا حالا همچین چیزی رو نشنیده بودند سعی کردند یه جورایی برعکس همون تحقیق رو به من نسبت بدن !! در صورتی که من عین همون چیزی رو که خونده بودم نوشتم و نه خودم مجری طرح بودم نه همکار و نه هیچ چیز دیگه !البته درک این موضوعات فقط در توان  کسانیه که تو کارهای پژوهشی بودند و مشارکت داشتند والا  برای بقیه شاید طبیعی هم باشه که  همین واکنش رو نشون بدن چون توان علمی بالایی برای درک این چیزها ندارند و خب این چیزها هم به ضررشونه ...راستی الان تو جدیدترین تحقیقی که شده گفتند بازرگانان موفق تستسترون خونشون بالاتر از بقیه ست !!!!! 

 در هر صورت من از این عده بابت رفتارشون که در محدوده اخلاق و ادب بود و لحن صحبتشون که خیلی خوب و محترمانه و خودمونی بود تشکر می کنم ولی ازشون خواهش می کنم زمانی که با چنین مطالبی روبرو شدند و نتونستند در مقابل اون دلایل  ، دلایل  همسطحی بیارن دیگه نه تنها اون دلایل بلکه همه چیز رو یک جا زیر سوال نبرند و الکی ایراد نگیرند   ... تشکر ویژه ای هم بکنم از نویسنده وبلاگ جراح دیوانه سارا خانم عزیز که اگه وبلاگشون رو مطالعه بفرمایید متوجه می شین ایشون فقط از نظر ظاهری دختر تشریف دارن ! و تقریبا عاشق کارهای مردونه و این چیزها هستند  ، به شخصه  فکر می کردم ایشون هم که مطلب من رو بخونند تو طرح در زمره قرمزنشینان قرار بگیرند !!  و واکنش های خیلی بد و تندی نشون بدن اما در کمال تعجب خیلی خوب حرف زدند و حتی مسائل مربوط به  کارهای فنی ماشین در مورد خانم ها رو هم قبول کردند ، اینکه می گن از روی ظاهر نباید در مورد آدمها قضاوت کرد واقعا راسته من اصلا در مورد ایشون فکر نمی کردم این قدر خوب با قضیه برخورد کنند  ! به هر حال این طرح خوب درون افراد رو نشون داد  ، این هم از دستاوردهای جالب طرح بود !!  

 و درنهایت دسته سوم که بهشون رنگ سبز می دم ، این عزیزان کسانی بودند که یا مطالب رو خوندند و واکنش کاملا منطقی و مودبانه ای نشون دادند یا خوندند و حتی ممکنه ناراحت هم  شدند ولی هیچی نگفتند و در حالت پرخاشگری و خشم تصمیم نگرفتند و بد صحبت نکردند و ترجیح دادند سکوت کنند   که از نظر من اینها برنده واقعی این طرح بودند حالا دیگه خودشون به خودشون نمره بدن ولی من که بیست می دم !  

 اما مواضع واقعی من  ! 

 درسته که وارد مرحله سوم طرح جامع شدیم ! اما باور کنید این بار دیگه طرح و برنامه و عملیات و این چیزها نیست ! اعتقادات واقعی خودمه ! من معتقدم خداوند در درون انسان ظرفیت های وجودی بی شماری گذاشته که هر انسانی باید اونها رو شناسایی کنه و در طول زندگی کوتاهی  که داره ازشون به بهترین نحو در جهت سعادت و رضایت خودش و اطرافیانش استفاده کنه تا به کیفیت زندگی چند روزه اش اضافه بشه   ، فرقی هم نداره این انسان زن باشه یا مرد  ، اینکه ما دانشگاه رفتیم یا نه ، 60 درصد ورودی هامون دختر هستند یا پسر و این چیزها مهم نیست مهم اینه که در یک شرایط برابر و در یک محیط مساعد و با دادن  آزادی کامل  شخص فارغ از جنسیتش بتونه استعدادها و علائق درونی اش  رو شکوفا کنه  ، منتها تو این زمینه کسانی موفق تر و مورد احترام بیشتری هستند که بتونند در همون دایره ادب و اخلاق حرکت کنند و سریع دچار جوزدگی و غرور امروزی شدن و فردایی شدن ! و حقیر شمردن دیگران نشن و بتونند در جهت منافع و مصالح شخصی و  خانوادگی و اجتماعی و ملی قدم بردارند .  

 اگه نظر واقعی من رو بخواهین باید بگم من هیچ وقت تو هیچ زمینه ای در مورد هیچ فرد یا گروهی بنا ندارم ( جز موارد استثنایی مثل همین طرح که لازم بود با مطرح کردن موضوعات به این شکل طرف رو تو شرایطی قرار بدم تا بتونه شخصیت درونی اش رو بروز بده  ) حکم کلی صادر کنم یا قضاوت فله ای انجام بدم و مثلا بگم همه دخترهای این دوره و زمونه خوبند یا همگی فلانند ! این اصلا منطقی و درست نیست . حتی قانون اساسی یه کشور هم دارای آیین نامه  های اجرائی زیادیه  و قوانین دیگه کشوری هم پر از ماده و تبصره الحاقی و غیر الحاقی هستند که اجازه می دن در شرایط خاص تصمیمات خاص هم گرفته بشند ، من هم تابع شرایط هستم و نمی تونم بگم مثلا در مورد فلان دختر اگه خانمم باشه این کار رو می کنم و اون کار رو نمی کنم ! این رو نمی تونم بگم و بستگی کامل به رفتاری داره که اون با من داره و شرایطی که خودش با رفتارش ایجاد می کنه ،  تا بتونم از تبصره ها و مواد و آیین نامه ها به بهترین نحو استفاده کنم   . 

 ممکنه که یه دختری باشه که اون قدر با من خوب و صمیمی و با احترام  رفتار کنه که حتی سرم رو جلوی پاش بذارم و کفشهاش رو هم واکس بزنم ! و لباسهاش رو هم اتو کنم و هر چیز دیگه ای مثل اینها و  مطمئن هم باشین که شوخی نمی کنم  و ممکن هم هست کسی باشه که فقط دنبال تحقیر و تخریب شخصیت طرف مقابل برای بالا بردن خودش باشه و هر چقدر هم بالاتر بره و آزادی بیشتر داشته باشه برخوردها و طرز رفتارهاش بدتر و تحقیر آمیز تر و طلبکارانه تر  بشه که اون موقع هم  از تبصره های خاصی باید در موردش استفاده کرد تا بفهمه یه  مَن ماست چقدر کره داره !! من همین الان هم می گم تحمل هیچ گونه سوء استفاده از فضای موجود  و سرکشی و بقول یکی از بزرگان بداخلاقی ! رو ندارم و اگه یه روزی چنین شرایطی به من تحمیل بشه در استفاده از اقدامات و تبصره های خاص ! تردیدی از خودم نشون نخواهم داد ولی بر طبق اصل سی و هفت قانون اساسی بنا بر برائته مگر اینکه خلافش ثابت بشه و منم بنا رو بر مثبت بودن و خوب بودن می گذارم و جلو می رم و به نظر من حق انتخاب کسی نباید سلب بشه . ... پاش بیافته روی دقیانوس و عرب های جاهلیت رو هم سفید می کنم !!!!!!   

 اما اون چیزی رو که تصمیم دارم  اگه اصلا زندگی مشترکی در کار بود !! اجراش کنم اینه که به طرز رفتار که بالا هم گفتم  و جنبه و ظرفیت  همسرم نگاه کنم ،  اگه یه درک و احترام متقابلی وجود داشت خب هم من می تونم به پیشرفت کاری و تحصیلی و اجتماعی اون کمک کنم  و هم بالعکس ، من قبلا هم گفتم اخلاقم جوریه که با کوچکترین موضع محبت آمیز و حتی یه لحن صحبتی که با ملاطفت ! و احترام توام باشه سریع نرم می شم و براحتی حتی از سخت ترین مواضعم کوتاه می آم !! ولی اگه باهام بد حرف بزنند.....  !! اگه طرف مقابل من زرنگ و با سیاست و نه چندان با روحیات خشن ! باشه براحتی می تونه هم من رو تو دست داشته باشه هم هرکاری دلش می خواد انجام بده !  قابل توجه همه اون عزیزانی که برای خانم آینده من نگران بودند !!  

کلا سیاست ایجاد محدودیت  در مورد خانم ها و کلی تر بگم در هیچ مورد دیگه جواب خوبی نمی ده ، یکی از دلایل همین ژست های شبه روشنفکری و قرن 21 و مدرنیزم ادعایی بعضی ها اینه که در طول تاریخ کشور ما و شاید دنیا نگرش مثبتی به خانم ها نشده و همیشه به عنوان یک برده و نوکر نه یک انسان و یک شریک و دوست بهشون طلبکارانه  نگاه شده و همین باعث شده الان که یه مقدار همه چیز مدرن شده سعی کنند با هر کاری حتی رانندگی که به نظر من یه قضیه کاملا عادیه خودشون رو به همه و به جامعه نشون بدن که نگاه کنید ما اون چیزی که شما فکر می کنید نیستیم ! و توانایی های بیشتری داریم که باید به ما فرصت بدید و مارو محبوس و محصور نکنید تا بتونیم بروزشون بدیم  .    یا برخی قوانین خشک و ظالمانه مثل نصف بودن دیه زن ، نداشتن اجازه خروج از کشور  بدون رضایت شوهر یا  قبول نداشتن شهادت  و  حتی ازدواج بدون اذن پدر و ولی !! که به نظر شخص من در شرایط فعلی دنیا چندان عاقلانه و منطقی نیستند و باید در این زمینه ها حتما  اصلاحاتی صورت بگیره . شما در مورد بقیه مسائل هم این رو می تونید ببینید که سیاست محدودیت چقدر خطرناکه ، مثل مسائل سیاسی که زمانی که یه گروهی در داخل کشور فعالیتشون محدود می شه به مراتب خطرشون بیشتر می شه تا زمانی که بهشون رسانه و حق شرکت در انتخابات و این چیزها داده بشه ! و دستگاه  اطلاعات و امنیت کشور و سایر دستگاههای نظارتی هم بالاسرشون باشند و پایششون کنند .  

 من چه در مورد مسائل خانم ها چه مسائل دیگه به سیاست ایجاد محدودیت معتقد نیستم و به سیاست درهای باز همراه با کنترل و نظارت بیشتر معتقدم که نه خطرات سیاست محدودیت رو داره که این سیاست در نهایت حتی  می تونه باعث دردسر بشه نه اون جوری سیستم بازیه که هرکی هرکاری دلش خواست بتونه بکنه و به محض پیدایش مشکل قدرت مداخله و ایجاد تغییر و استفاده از همون تبصره ها و ماده ها !  توش وجود داره  ، سیاست من هم  تو زندگی آینده  همین سیاست خواهد بود شماها نگران نباشین !  اتفاقا من همیشه خانم های فامیل رو تشویق می کنم که  نهایت  استفاده و لذت رو از زندگی شون ببرند و گوشه نشین نباشند ، الان چند وقته مادرم رو بزور هم که شده با دوستاش کوه و زیارت و جلسات مذهبی و مهمونی های دوستانش می فرستم  ، حتی امروز هم با دوستانش  رفت تور گلاب گیری  و کلا همیشه بهش می گم تو که شرایطش رو داری که از زندگی ات به بهترین نحو استفاده کنی و لذت ببری  پس این کاررو بکن و تو خونه نباش و برو و بگرد ، خداوکیلی چند وقتی هم هست که روحیه اش خیلی بهتر شده .. حبس شدن یه زن تو خونه اصلا معنی نداره و عواقب زیادی رو بدنبال داره که در نهایت ترکش هاش به همسرش هم اصابت خواهد کرد !! با یه برنامه ریزی منظم می شه به همه کار رسید .  

به نظر من اصلا تعیین تکلیف کردن برای زن یا مرد تو زندگی معنی نداره ، اگه دوطرف همدیگه رو  واقعا دوست داشته باشند و یه جورایی عشقولانه رفتار کنند و بهم احترام بگذارند و کسی خودش رو از دیگری برتر و عاقل تر ندونه می تونند خیلی راحت باهم تعامل داشته باشند و حتی در پیچیده ترین مسائل هم که ما فکر می کنیم حتما ممکنه براشون مشکل  ایجاد بشه  خیلی منطقی و عاقلانه باهم کنار بیان و در حق هم هر  فداکاری بکنند و هرچیزی رو بهم بگن و از هم بخوان  به شرطی که کسی اهل سوء استفاده نباشه و اعتماد و اعتقاد  متقابلی بین شون حکم فرما باشه   ،  اگه همچین چیزی باشه شما مطمئن باشین هیچ مشکلی تو زندگی بوجود نخواهد اومد هر چند وظیفه مرد در بوجود آوردن یه فضای عشقولانه ای که توقع و خواست اکثر خانم هاست  خیلی سنگین تره و به نظر من کمترین کار مرد در قبال خانمش هم باید همین کار باشه به شرطی که خانمش هم اون مرد رو کمک  همراهی کنه و بی جهت به پر و پاش نپیچه و درکش بکنه  . 

 این قضیه رانندگی  خانم ها هم تو همین مقوله می گنجه ...  اگه خانم من اون قدر خوب و مهربون باشه که هم از همه  مسائل و خصوصیات و ویژگی ها و خواسته های  من شناخت داشته باشه هم جنبه و ظرفیت اجتماعی شدن و رفتارهای اجتماعی رو داشته باشه و بتونه تو شرایط مختلف نقش های متفاوتی رو  که برعهده داره راحت ایفا کنه و خیلی عادی و معمولی  هم رفتار کنه  مگه من دیوانه ام یا جنون دارم  یا در دوران ماقبل تاریخ زندگی می کنم  که مانع پیشرفتش  بشم ؟ مطمئن باشین اگه واقعا خوب و با جنبه  باشه و درست رفتار کنه  حتی  اگه تا الان هم  دنبال این مسئله نرفته باشه و دوست داشته باشه بره  من خودم تشویقش می کنم و زمینه رو براش مهیا می کنم  که حتما  بره یا اگه یه روزی پول داشته باشم با توجه به اینکه خودم بخاطر ضعیفی چشمم نمی تونم پشت فرمون بشینم حتی براش یه ماشین هم می خرم تا راحت باشه ، چی از این بهتر ؟ تازه من سوار ماشینی که یه خانم راننده اش باشه راحت تر می شم تا ماشینی که یه پسری مثل داداشم  یا پسر دایی ام راننده اش باشه!!!

یه نکته قابل توجه دیگه هم این که شب تاسوعا که یکی از دختر عمه هام اومده بود خونه ما و گفت می خواد کلاس رانندگی بره که تا الان هم نرفته ! سریع یه  کتابی رو که خودم  هم خونده بودم بهش دادم و تشویقش کردم حتما مطالعه کنه و بعد حتما بره و یاد بگیره ، البته  دور از چشم شماها که این طرح تو اینجا جریان داشت !!!!!! 

من نمی گم آدم خیلی سطح بالا و   خیلی پاک و درستی هستم ، نه خب منم دارای نقاط ضعف و اشکالاتی هستم ولی همیشه در زندگیم تا الان جوری رفتار کردم که همه از من راضی بودند و هیچ کس از من هیچ  بدی ندیده و اگه روم می شد هم می گفتم که دیگه چه چیزهایی در مورد من گفتند ولی  چون ممکنه جنبه تبلیغاتی داشته باشه بی خیال  !  نه فقط من بلکه حتی یه انسان -حالا هرکسی رو -  شما در نظر بگیرید ، به نظر من ارزش یه انسان خیلی خیلی بالاتر از این حرفهاست که کسی که می خواد اون رو به عنوان شریک آینده اش انتخاب کنه تمام ویژگیها و خصلت ها و مسائل فردی و اشتراکاتشون  رو کنار بذاره و نگاهش به زندگی  فقط این باشه که طرف  فقط یه ماشین داشته باشه ومثلا  تو پیچ و خم جاده شمال ( یه چیزی شبیه فیلم همسفر گوگوش !! البته با ماشین نه موتور ! ) رانندگی کنه ! زندگی خیلی پبچیده تر از این حرفهاست و این قدر مسائل مهم و تاثیرگذارتر تو زندگی وجود داره که این قضیه که یه احساس بچه گانه و زودگذره  در مقابلشون صفره و من تو این طرح می خواستم راجع به این مسائل هم اطلاعاتی بدست بیارم و ببینم با این چیزهایی که من راجع به ماشین و رانندگی  می نویسم و می گم همون خواننده هایی که ویژه تر !  اینجا رو می خونند چه واکنشی از خودشون نشون می دن ؟ و طرز واکنششون چیه و آیا بازهم نظر سابق رو دارند ؟ اگه قراره کسی من رو بخاطر این چیزها بخواد همون بهتر که نه وقت خودش رو تلف کنه نه من رو  ، همون بهتر که  اصلا نخواد .  

 یک انسان تحصیلکرده ای که خودش رو مدرن و امروزی می دونه و حتی  شاید رویای آمریکا و اروپا رو هم در سر داره زمانی که مطلبی رو خلاف تفکرات و باورهای خودش می بینه سریع واکنش پرخاشگرانه و خارج از محدوده ادب و اخلاق نشون نمی ده و اول جلوی خودش رو می گیره خویشتن داری می کنه  فکر می کنه و اگه بازم قانع نشد  به شکل سوالی با نویسنده یا گوینده صحبت می کنه و ابهاماتش رو برطرف می کنه  ، مثلاً ایمیل من هم که بالا کنار صفحه بود یا حتی بعضی ها  اصلا داشتند و    از تو پروفایل هم  می تونستند آی دی من رو گیر بیارند و اگه دوست نداشتند اینجا هم مطرح کنند خصوصی باهام صحبت می کردند و ازم در ارتباط با این چیزهایی که نوشتم اولش یه سوال ناقابل می کردند بعد بد و بیراه می گفتند  ولی در حسرت این کار هم  موندم ! کلا عادت ما ایرانی هاست که این بخش رو کل یوم حذف کنیم !!!! و همین که مطلبی می بینیم که خلاف ایده و باور ماست سریع به نویسنده یا گوینده بتازیم ! 

 بابا ناسلامتی من آدم تحصیلکرده این مملکتم شماها یه لحظه هم به ذهنتون نرسید که من برای چی باید این جوری فکر کنم و حرف بزنم ؟ و از خود من بیایین بپرسین قبل از اینکه حمله و انتقاد  کنید ؟  درس خوندن و تحصیل کردن فقط به کیف گرفتن و کلاسور زیر بغل زدن و رفتن به دانشگاه و مدرک گرفتن  نیست مهم پیشرفت و رشد عقلی و فکری ماست .  از من که چیزی کم نشد ولی از اونهایی که ادعای روشنفکری و مدرنیزم داشتند خیلی تعجب کردم که فراموش کردند اولین اصل در همین عصر مدرنیزم ادعایی گفتمان منطقی و گفتگوی تمدن هاست !!

 یا بازهم از شما افراد تحصیل کرده تعجب می کنم که چطور به این نتیجه رسیدین من خانمم رو محدود خواهم کرد و بیچاره اش خواهم کرد ؟ واقعا شماها با این IQ ها چطور وارد دانشگاه شدین من موندم !! آحه تو این دوره و زمونه ای که دخترهایی وجود دارند که مادر و خاله و عمه و بقال محل هم باید براشون تصمیم بگیرند ! دخترهایی وجود دارند که به کمتر ازشاهزاده سوار بر اسب رضایت نمی دن و  چه می دونم  دخترهایی  هم وجود دارند که دوست دارند طرف همه چیز رو باهم یک جا داشته باشه و تمام شرایط منطقی و غیر منطقی اونها رو هم قبول کنه ! حالا یه بنده خدایی اومد برای یه عمر به من نوعی که یه آدم معمولی   با شرایط فعلا معمولی هستم  OK داد من  باید بیام زندانی اش کنم ؟!!!!!!! اونم تو این دوره و زمونه ؟ یعنی شماها واقعا به این چیزها فکر نکردین ؟ بابا یعنی من این قدر بی چشم و رو هستم ؟!!! دست شما درد نکنه که این جوری جواب مارو دادین !!! اگه شماها جواب خوبی رو با بدی می دین من که این طوری نیستم . 

 در هر صورت از تمام کسانی که تو این یک ساله و بخصوص مطالب بعد از عید و مطلب هفته گذشته تو این  طرح اتمام یافته به نوعی حتی این احساس  هم توشون پیدا شد که بهشون توهینی شده یا شخصیت و جایگاهشون تهدید شده معذرت خواهی می کنم و امیدوارم شرایط من رو درک کنند که مجبور بودم این طرح رو راه بندازم تا هم کمکی به شکل گیری اساس زندگی آینده خودم باشه هم قدرت تحملم رو در برابر انتقادها و توهین های شدید برای آینده ای که شاید تو این مملکت به جایی رسیدم بالا برده باشم و هم همه رو بشناسم .   امروز که این طرح تموم شده احساس آرامش می کنم چون واقعا دوران سختی بود و شاید تاوان هایی هم بابتش پس داده باشم که خودم هم خبر نداشته باشم ولی دیگه تموم شد و الان منم مثل سابق شدم یه فرد عادی که همون فکرهایی رو که شما در مورد خانم ها و مدرنیزم و این چیزها می کنید می کنه شاید مدرن تر ولی نه دیگه دقیانوسی ! ولی خداییش نقش بازی کردن خیلی سخته !!! از هیچ کس هم هیچ گله ای ندارم همه رو هم حلال می کنم.  

 امروز ناهارم رو که خوردم می رم بهشت زهرا  ، از نهم اسفند نرفتم تا هم یه سری به فک و فامیل تو اونجا بزنم هم  خودم رو تخلیه کنم و یه سه چهارساعتی  از این دنیا فاصله بگیرم  و قدم بزنم بزنم و فکر کنم و سبک بشم و آروم بشم ، می گن جز باقی اوقات معمول که می ریم  تو دو موقع حتما این جور جاها برین یکی زمانی که خیلی غمگین غمگین هستین و یکی هم زمانی که شاد شاد هستین تا بدونین این دنیا ناپایداره و هم خوشی هاش زودگذره هم غم هاش و همه ما  فقط یه مدت کوتاهی مهمون اینجا هستیم ،  خب منم الان تعادل روحی درستی ندارم ! از بابت درس خوندن هم با اینکه حدود چهل روز تا امتحان ارشد  مونده ولی متاسفانه تا الان بخاطر حواشی که گرفتارش شدم و یک درون ناآرام و دغدغه بابت آینده و اتفاقات آینده نتونستم درست و حسابی و با فکری آزاد و آرامش درس بخونم ، واقعا هیچ وقت این جوری نبودم این برای اولین باره در زندگیم این جوری شدم و فکر نمی کنم امسال قبول شم و رو امسال هیچ حسابی نمی تونم باز کنم ، قبل از عید که درگیر معافیت سربازی بودم و بابت پزشکی از لیسانس ضربه سختی خوردم که تا الان هم نتونستم جمعش کنم و بعد عید هم یه بار روانی شدیدی رو دوشم درباره آینده که برای پسرها این بار سنگینی بیشتری می کنه افتاده که فعلا زندگی ام رو مختل کرده ..... تا چی پیش بیاد خدا می دونه .    

   نکته بهداشتی پزشکی :   

 

دیدین شکم بعضی ها تَرَک تَرَکه ؟ مالیدن آب جو و رازیانه بخصوص تو خانم ها روی ترک های شکم برای یه مدتی باعث می شه این مشکل حل بشه .      

 نکته تغذیه ای :  

 

یکی از دلایل افزایش وزن و چاق شدن زیاد خوردن تو وعده های اصلی غذا مثل شام و ناهاره ، توصیه می شه این دوستانی که دچار این مسئله هستند صبحانه خیلی کاملی بخورند و میان وعده بین صبحانه و ناهارشون هم حتما پابرجا ! باشه ولی مثلا اگه ناهار قرمه سبزی دارند و ساعت یک ظهر می خوان یه بشقاب پُر میل بفرمایند ! حدود ساعت دوازده ، دوازده و ربع ظهر یه پیش دستی ِبکشند و بخورند یا به همون مقدار سالاد بخورن تا سر سفره که نشستند گاز انبری حمله نفرمایند ! سر سفره هم بجای قاشق غذاخوری از قاشق مرباخوری استفاده کنند و  سایز بشقاب غذاشون رو هم ترجیحًا اگه افتخار می دن !  کوچکتر بنمایند !! این روش بخصوص برای خانم های بارداری که باید وزنشون کنترل شده بالا بره خیلی مفیده .    

  نکته دارویی :  

 

خانم هایی که برای جلوگیری از بارداری از قرص استفاده می کنند حواسشون باشه اگه چند روز اسهال و استفراغ شدید داشتند ضمن ادامه مصرف قرص ، برای اطمینان بیشتر از یه روش دیگه هم تو اون دوره  تا پ ر  ی و د  بعدی استفاده کنند .    

  درمانگاه :  

پسربچه 6 ساله ای را که دچار گل مژه در پلک شده به درمانگاه چشم می آورند ، شما چه می کنید ؟ 

 گل مژه یا Sty یا هوردئولوم Hordeolum عفونت میکروبی غدد خارجی چربی  لبه پلک  هست که به غدد زایس یا مول هم معروف هستند ، عامل این عفونت ،  میکروبی به اسم استافیلوکوک اورئوس یا طلایی هستش ، ممکنه لبه پلک ها قبلا دچار عفونت شده باشند ( بلفاریت ) و گل مژه ثانویه به بلفاریت ایجاد بشه . معمولا تو لبه پلک قرمزی و تورم وجود داره و ممکنه تندرنس ( حساسیت به لمس ) هم همراه یه درد مختصری وجود داشته باشه که بعدا یه قسمتی از لبه پلک متورم و گرد می شه . مهمترین درمان ما اینه که چهار بار درروز هر بار ده دقیقه یک ربع کمپرس گرم مثلا با یه حوله یا دستمال سفید و تمیز انجام بدیم تا ضایعه خودبخود از بین بره و زیاد هم نه خودمون محل رو الکی دستکاری کنیم نه اجازه بدین اون عزیز مبتلا این کار رو بکنه و دستها هم حتما باید تمیز باشند و نکات بهداشتی رعایت بشه ، از شامپو بچه هم تو محل ضایعه می شه استفاده کرد . معمولا استفاده از قطره و پماد آنتی بیوتیک لازم نیست اما در صورت عفونت و بدتر شدن ضایعه و علائمی مثل قرمزی ، سوزش ، ترشح ، درد و از این قبیل در چشم باید اونها هم تجویز بشند ، تو موارد خیلی نادرتر هم که ممکنه کار به برش عرضی تو لبه پلک برای تخلیه چرک و ترشحات بکشه که توسط چشم پزشک و با شرایط استریل انجام می شه . 

   گفتند و سرودند و نوشتند و گذشتند    این شعرترین شعرخدا را ننوشتند

دردا و دریغا که قلمها و زبانها                 نجوای شب و سوز دعا را ننوشتند

از خلوت آغوش شبانگاه سرودند           آغوش وداع شهدا را ننوشتند

گفتند و نوشتند زمستان و خزان را          سرسبزترین فصل شما را ننوشتند

دیدند فراتی شده از هر مژه جاری           حتی نَمی از اشک صفا را ننوشتند

خون گریه کن ای دوست براین نکته که آنها       آمیزه لبخند و بکاء را ننوشتند 


 
ماشین پَر !!!!!!!
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٧ : توسط : مجید

 

 

به نام خدا 

 پنجشنبه پنجم اردیبهشت ماه 1387  

راستش مطلب این هفته در ارتباط با کنگره ها و همایش های  پزشکی بود ولی بنا بر دلایلی اون مطلب رو  فعلا برداشتم و الان که تقریبا سه روز و دوازده ساعت تا تاریخ آپدیت ( تاریخ بالا ) مونده این مطلبی رو که می خونید نوشتم و  جایگزین کردم ، البته شاید  این مطلب هم برای خوانندگان قدیمی  تکراری باشه  ولی چون سیستم پرشین بلاگ تغییر کرده و آرشیو مرداد 86 به قبل  غیب شده ! و بخاطر حساسیت موضوع  در شرایط فعلی  باید این چیزها رو  یک بار دیگه بگم تا حداقل تو سیستم جدید با تیتر و مشخصات ثبت بشه  تا از این به بعد که خوانندگان جدیدی هم  به وبلاگ اضافه می شن در جریان باشند لازم نباشه تکرار مکررات بشه . 

  ببینید ! اگه به من و شما یه پول  زیادی برسه خب طبیعیه خیلی کارها می تونیم باهاش بکنیم چه برای خودمون چه برای دور و بری هامون . تعداد کارهایی که می تونیم  بکنیم خیلی زیاده ، من کاری با شماها و هیچ کس  دیگه ندارم ،  هر کسی می تونه  بسته به میل و خواسته ها و آرزوهای خودش هرجور دلش می خواد پولش رو خرج کنه ولی من به جرات می تونم بگم هر کاری با اون پول بکنم یک کار نمی کنم و اون اینه که حتی یه ِقرون هم بابت ماشین و خرید ماشین پول نمی دم !  درسته که من گواهینامه ندارم و پارسال دقیقاً  همین موقع بعد گذروندن کلاسهای تئوری و عملی رانندگی که برخلاف میل باطنی خودم و به اصرار خانواده بود بخاطر ضعیفی چشمم که در نهایت تو اسفندماه  منجر به معافیتم از سربازی شد نتونستم گواهینامه بگیرم و تو رانندگی و آینه ها مشکل داشتم ولی بازم فرقی نمی کرد ! حتی اگه گواهینامه هم می گرفتم فقط ازش تو کارهای بانکی و گرو گذاشتن تو جاهای مختلف استفاده می کردم و بس ! بازم پولی بابت ماشین نمی دادم !

  ببینید ، من از بچگی همه جور اسباب بازی رو تجربه کردم ِالا ماشین ، هیچ وقت هیچ علاقه ای به ماشین و ماشین بازی و مجله ماشین و یادگرفتن انواع مدل های  ماشین و این چیزها نداشته و ندارم ،  به هر حال قرار نیست همه  کس همه  چیز رو بدونه و به همه چی  علاقه داشته باشه  بخصوص من که از اول بچگی هم  چون بچه آرومی بودم و اهل کتاب و مطالعه و این چیزها  و به حد کافی هم   تو بین همه  مطرح بودم و همیشه هم با علمم با رفتارم و با کارهایی از این قبیل سعی کردم خودم رو ثابت کنم و این جوری برام خیلی دلچسب تر بوده تا برخلاف یه عده  که خودشون رو می خوان از این طریق مطرح کنند  و برام این مسئله هیچ وقت هیچ جذابیتی نداشته و هیچ ربطی هم به پسر بودن و جنسیتم هم نداره و هیچ بایدی هم درکار نیست که حتما چون پسرم باید به این قضیه حساسیت و علاقه نشون بدم ( این مطلب رو دوسال پیش هم نوشتم که یه خانم دکتر داروساز امروزی ! ایمیل زده بود و گفته بود چون پسری باید علاقه داشته باشی ! و خوب نیست دوست نداشته باشی ! من خیلی ناراحت شدم نه برای حرف ایشون بلکه برای تفکرات یه خانم امروزی تحصیلکرده دانشگاه رفته که تا این حد کوته فکرانه و سطحی نگرانه ست و این مسئله به اضافه مسئله ای که در ادامه می گم سرمنشاء آغاز حساسیت های من رو خانم های امروزی و کارهاشون و رانندگی خانم ها بودش  والا تا اون موقع خیلی عادی بودم  ولی خداییش طرز فکر یه خانم دانشگاه رفته امروزی رو ببینید !  اینم نتیجه آزادی دادن به خانم ها که خودشون رو این جوری گم می کنند ! )  

 شماها هم اگه تو خودتون یه جستجو کنید می بینید که سوای مسئله جنسیتتون به یه سری کارها علاقه دارین ولی چیزهایی هم هست که برای شما جذابیت نداره و چندان مشتاق نیستین دنبالشون برین ، من تا حالا تو زندگی ام به هر چیزی خواستم و علاقه داشتم رسیدم ، همین مسائل مربوط به بیماریها و داروها رو که الان دانشجوهای پزشکی سال  های بالا هم  بعضاً تو یادگیریشون مشکل دارن یا حداقل اون جوری علاقه ندارند رو  من تو دوره راهنمایی و دبیرستان می خوندم و علاقه هم داشتم و زود هم یادمی گرفتم و مسائلی از این دست ولی خب همون طور که گفتم چیزهایی در زندگی هر کسی هست که براش جذاب و مایه پرستیژ و نمایش نیست و نیازی هم  نداره به اون طرق خودش رو مطرح کنه .  والا اگه چشمهام ضعیف نبود با هر زور و زحمتی بود می رفتم همون گواهینامه رو هم می گرفتم می آوردم پرت می کردم جلوی هر چی آدم ظاهر بین و عُقده ای تازه به دوران رسیده ست  ولی خدارو شکر که هیچ موقع از این عقده ها نداشتم    

خب   اینم حکمت   خداست ،  چون خدا می دونست که من بخاطر ضعیفی چشمم از سربازی معاف می شم و عوضش برای رانندگی مشکل پیدا می کنم از اول بچگی این علاقه درونی رو  تو من کمرنگ کرد والا اگه من از اون عشق ماشین ها بودم بابت این قضیه و همین طور سربازی رفتن ! ضربات روحی خیلی بزرگی می خوردم ولی خدا با  علم و حکمت ذاتی اش  همه چیز رو از اول  می دونست .  من اگه پول اضافی داشته باشم می برم می ذارم بانک تو حسابم  یه سودی  بیاد روش سالی یکی دو دفعه یه مسافرت خوب با بهترین و سریعترین و راحت ترین  وسیله ها تو بهترین جاها برم و  حسابی خوش بگذرونم  یا دیگه اگه خیلی اضافی بود می برم می ریزم تو جوب آب !و عکسش رو هم همین جا می گذارم  ! تا بدونید من شوخی نمی کنم  اما پول به ماشین نمی دم! ماشین مدام خرج داره و  مرتب باید خرجش کنی و من زورم می آد بابت مسائل مربوط به ماشین که اصلا هم چیز واجب و ضروری برای زندگی ام نمی دونم  پول بدم . 

  آذرماه یه روز جمعه صبح می خواستیم بریم بهشت زهرا  ، داداشم داشت تو کوچه  دنده عقب می گرفت یه لحظه دیر کلاچ گرفت عقب ماشین  یه تماس مختصری با سپر یه پراید دیگه که تو کوچه پارک شده بود گرفت ، صاحب ماشین موبایل بدست اومد بیرون تا زنگ بزنه 110 بیان کروکی بکشن ! حالا شما تصورش رو بکنین حتی یه خط کوچیک هم رو سپرش نیافته بود ! چه کاریه آدم ماشین داشته باشه سر پارک و این مسائل که واقعا روح و روان آدم رو الکی درگیر می کنه  با  یه سری زبون نفهم هوچی سر و کله بزنه ؟! من  ذاتاًآدم آرومی هستم و اهل داد و قال و درگیری نیستم ولی واقعا می خواستم  بزنم گوشش !!!   آبان 84 عموی مرحومم با هزار امید و آرزو و قرض و قسط یه پژو خرید تا باهاش تو شرکتشون کار کنه  ، کار  همه هر شب این بود که قبل اومدنش برن تو کوچه  کشیک بدن و با هر کسی دهن به دهن بشن که اینجا پارک نکنید !  جای کَسیه ،   که البته  تا 29 اسفند هم  بیشتر بهش وفا نکرد و از اون روز دل دردهاش شروع شد و بعدش جراحی و تشخیص آدنوکارسینومای متاستاتیک معده و  شیمی درمانی و بیست و شش خرداد 85 هم  که از دستمون رفت . حالا اون قضیه چون جنبه کاری داشت رو باید جور دیگه ای بررسی کرد ولی الان هم مامان من هر شب همون وظیفه رو برای داداشم داره ! و بیشترین  بحث های من با مامانم تو این چند ماهه سر همین ماشین بوده که با توجه به شرایط و روحیات  داداشم  خریدش اصلا ضروری نبود اما به حرفم گوش ندادند و خریدند و چقدر هم تاوان پس دادند  و خود مامانم هم بعضی اوقات اعتراف می کنه که اشتباه کردش  

  خب چه کاریه ؟  برای سری که درد نمی کنه استامینوفن نمی خورن که !!!   داداش من از دی ماه رفته سرکار تا الان پونصد ششصد تومان حقوق  و این چیزها گرفته اما پنجاه تومان هم نتونسته پس انداز کنه ! می دونین چرا ؟ چون تا الان همش خرج صافکاری و نقاشی و پولیش و بیمه و خسارت و جریمه کنده شدن بیش از حد کوپن های بیمه ! و ضبط ماشین داده ! تازه الان که داره  از جیب خودش خرج می کنه یه کم داره احتیاط می کنه ! خب بابا  چه ایرادی داره آدم رفت و آمدهای روتینش رو با وسائل حمل و نقل  عمومی انجام بده ( که دولت هم باید با تخصیص اعتبارات لازم کمک کنه تا مردم راحت باشند   )  و اگه مهمونی چیزی هم  بود  خیلی راحت یه تاکسی تلفنی بگیره عقب ماشین لم بده بدون احساس مسئولیت و تمرکز بی خودی و الکی  که تو رانندگی لازمه بره و بیاد ؟  خدارو شکر تا الان که داشتیم از این پولها بدیم و اگه خدا بخواد بعد از این هم خواهیم داشت  و پول می دیم ولی مسئولیت الکی  گردنمون نیست و اعصاب و فکرمون هم راحته ،   آخه مگه من اعصابم رو از سرراه آوردم ؟ 

   کی گفته هر خانواده ای باید یه ماشین داشته باشه  ؟ اگه این جوری بخوایم فکر کنیم که ترافیک صدبرابر بدتر از این می شه ! این چه افکار رویاییه که بعضی ها دارند ؟!! آیا اون هایی که ماشین ندارند آدم نیستند ؟ آیا  درست و حسابی زندگی نمی کنند ؟ من از خانم ها یه سوال دارم و خواهش می کنم جواب بدین که این مسئله تا چه حد تو زندگی شما در آینده موثره ؟ البته  اگه بخواین با مسائل و معیارهای  دیگه که  لازمه  یه زندگی هستند  مقایسه ش کنید ؟  شما تو بین این همه رئیس جمهور و وزیر و وکیل و حتی پولدارها خیلی بندرت می تونید ببینید که  خودشون پشت فرمون باشند  واکثرا راننده دارند ،  چون رانندگی اون جوری ها هم که بعضی ها خیال می کنند کلاس نداره ! شاید برای یه سری دختر امروزی که از سر سن کم و   هیجان و ماجراجویی و  مطرح کردن خودشون  به رانندگی علاقه دارند این کار جذاب باشه که زمانی هم که من خودم رو جای اونها می گذارم واقعا هم بهشون حق می دم چون بندگان خدا تو این جامعه هیچ دلخوشی دیگه ای ندارند و از بس در مورد خانم ها در طول تاریخ ظلم شده حالا فکر می کنند این چیزها خیلی شان و افتخار داره و سعی می کنند با این کارها خودی نشون بدن ،    اما اگه شما پای صحبتهای آقایون مسنی که چندین سال رانندگی کردند بشینید بلا استثنا همه شما رو نهی می کنند و چندان نظر مثبتی ندارند! من  همون پولی رو که می خوام خرج ماشین کنم  ترجیح می دم خرج خوب پوشیدن و خوب خوردنم کنم و این طوری بیشتر  احساس راحتی و لذت می کنم .  به نظر شما من که این جوری فکر می کنم  و اصرار و اجباری هم ندارم کسی مثل من فکر کنه جرم و  جنایت می کنم؟ شاید شماها جور دیگه ای دوست داشته باشین و عمل کنید که خب  مختارید  اما من این جوری دوست دارم و راحتم . همون طور که علائق و کارهای  شما به من ربطی نداره متقابلا در مورد منم همین امر صادقه ، باور کنید  من دارم با زور زندگی می کنم ( قسمت هم نیست بریم بهشت زهرا خودمون رو تخلیه کنیم ! هفته پیش پام ورم داشت این هفته فوتبال داره !! خداکنه هفته دیگه بشه  )  و این زندگی فعلی ام رو اصلا دوست ندارم و حالا هم  که مسائل مربوط به سربازی و مسکن و این چیزها حل شده این دغدغه که با این وضعیت جامعه  می تونه رو زندگی آیندم با این تازه به دوران رسیدگی بعضی ها  تاثیر منفی بگذاره  اومده وسط !   اما حداقل این حق رو دارم تا زمانی که زنده ام همون جوری  که دلم می خواد و احساس راحتی می کنم زندگی کنم؟ اگه شماها یه جوری تو زندگی حال می کنید دلیل نمی شه که همه هم مثل شما باشند و فکر کنند . 

 اینکه چرا من علاقه ای ندارم همسرم رانندگی کنه و جزو شرط های اصلی منه چندتا دلیل داره،  دلایل کلی این مسئله رو تو دی ماه تو یه مطلب بلند بالا نوشتم اما هنوز نشده اینجا بگذارم و تو اونجا یه سری مسائلی رو توضیح دادم ، به هر حال از بس به اسم مدرنیزم  و امروزی شدن قُبح یه سری مسائل شکسته و یکسری کارهایی که توسط یه عده نباید انجام بشه با احساس رضایت و افتخار و خوشحالی ! هم انجام و توجیه می شه  ( چیزی که قرن ها پیش توسط معصومین ما  هم پیش بینی شده بود ) آدم جرات نمی کنه هر حرفی رو تا متهم به خشک بودن نشه  !! الان اگه شما با یه خانم در مورد آشپزی و بچه داری و خونه داری و این چیزها صحبت کنی در حدی که بهش چندتا فحش بد داده باشی ناراحت می شه و واکنش نشون می ده ! چیزی که کار اول و آخرشه و به گردنشه و  همون ها با توجه به اینکه ما داریم تو ایران زندگی می کنیم  بیشتر به دردش می خوره و بیشتر برای بالا بردن شان و وجهه اش تاثیر داره تا کارهای غیر متناسب با فیزیک زنونه انجام دادن ولی من بازم حق رو به اونها می دم چون تو جامعه ما از اول این چیزها محترمانه و درست برای خانم ها جا نیافتاده و الان برای یه دختر امروزی  که به هر حال چشم و گوشش بازتر شده معنی بدی داره و یه جورایی حس عقب افتادگی بهش دست می ده ولی درستش اینه که با این قضیه همون طوری که هست برخورد بشه نه مثل قدیم که دیگه خانم ها رو منحصر به همون چیزها کرد و دست و پاشون رو بست نه دیگه تیریپ خیلی روشنفکری که دیگه از بیخ همه چیز رو انکار کرد ، این قضیه تو ایران مثل یه باتلاق می مونه هر چقدر کسی بیشتر دست و پا بزنه بیشتر گرفتار می شه بخصوص اونهایی که بیشتر ژست می گیرند ! و صحبت از آمریکا و اروپا رفتن و  فلان مدرک  گرفتن و فلان کار رو کردنشونه ونه ولی اگه آدم واقع بین باشه می تونه بینابین رفتار کنه و همه چیز رو در دست داشته باشه و هیچ پلی رو پشت سرش خراب نکنه ، اگه کسی  محترمانه خودش  به این نتیجه برسه خیلی بهتره تا اینکه پس فردا که کار از کار گذشت غرورش شکسته بشه و جور دیگه ای به این نتیجه برسوننش !!!    

نوع و نحوه کار رانندگی جوریه که یه کار صددرصد مردونه ست و هرکی غیر از این بگه فقط می خواد توجیه کنه و بس . این کار بخصوص تو کلان شهرهایی مثل تهران  با مسائلی که بهتر از من می دونید  اصلا مناسب روحیات خانم ها نیست و می تونه لطمات شدیدی به روحیات خانم ها و در نهایت  تاثیرش تو زندگی و روابط شون  با همسرشون بزنه و یه جورایی آهسته آهسته اون خصوصیات منحصر به فرد زنونه رو که یه مرد خیلی بهش احتیاج داره کمرنگ می کنه   .  

 خیلی ها سعی می کنند با توجیهات غیر منطقی یه جورایی این مسئله رو با مدرنیزم و عصر فضا و تکنولوژی و این چیزها بپوشونند ولی در هر صورت شاید بشه پیشرفت و ساکن نبودن و بروز بودن رو با قرن 21 و سال 2008 و عصر تکنولوژی توجیه کرد ولی دیگه مسائل فیزیکی انسانها که تغییر نمی کنه !!  همین چند هفته پیش با اتوبوس داشتم می رفتم دانشگاه وسط خیابون تو تقاطع !  یه خانمی پرایدش پنچر شده بود خودش واستاده بود کنار !  یه آقایی داشت براش پنچر گیری می کرد ! توی اتوبوس مردم هرچی از دهنشون در می اومد نثار اون خانم کردند اونم رکیک ترین حرفهایی رو که می شد به یه زن زد! خب کسی که از نظر جسمی و فیزیکی توان یه پنچرگیری یا یه کار فنی رو نداره برای چی پشت فرمون می شینه ؟ اصلا راهنمایی و رانندگی چرا این ها رو جزو امتحان نمی گذاره؟ رانندگی که همش کلاچ ترمز و دنده یک و دو و پارک سی سانت و دور فلان فرمون و خط ممتده اگه شما اجازه می دین دور می زنم! که  نیست .  گیریم که اون خانم یه جایی پنچر کرد یا دچار نقص فنی شد که هیچ کس نبود به دادش برسه می خواد چی کار کنه ؟!! اگه خودش هم قبول داره که دستها و بدنش ظریفند و ازش این کارها برنمی آن  پس برای چی می شینه ؟   این آقا خوب ولی آیا تو این مملکت همه برای یه خانم درمونده در راه رضای خدا کار می کنند ؟!!! بارها شده تو خیابون دیدم یه خانمی داشته رانندگی می کرده یکسری که کرم داشتند یا می خواستند اذیتش کنند یا بقول خودشون حالش رو بگیرن  حساس شدن  به انواع و اقسام روشها از سبقت گرفته تا لایی کشیدن  و تو لاینش اومدن  و غیره باعث مزاحمتش شدند ،  بعضی ها اون قدر مرض دارند که به خانم های غیر راننده هم رحم نمی کنند و به انواع و اقسام روشهای مختلف  بخصوص تو مراکز و جاهای  شلوغ اذیتشون می کنند چه برسه به اینکه یکی رو اون جوری هم ببیند ! ببینید دوستان شما دوست دارین همه چیز تو این عصر مدرنیزم ایده آل و مطلوب باشه منم دوست دارم اما همش دارین خودتون رو با اروپا و آمریکا مقایسه می کنید و اصلا شرایط کشور  و فرهنگ و تربیت اجتماعی  رو در نظر نمی گیرین  ،  اگه اینجا اروپا و آمریکا بود حرف شماها درست بود ولی یک مقدار منطقی باشید و احساسی فکر نکنید و سعی نکنید همون چیزی رو که دوست دارید باشه بزور پیاده بکنید  ... به شخصه تمایل ندارم خانمم تو چنین جو آلوده ای رانندگی کنه .  

  پارسال  همین موقع ها حدیث مربوط به پیامبر ( ص )  رو که در ارتباط با رانندگی کردن خانم ها در زمان ما بود گفتم   ، یه عده بی حیا چون اون رو مغایر منافع و علائق خودشون می دیدند از ریشه همه چیز رو زیر سوال بردند و سعی کردند تا جایی که می تونند لوثش کنند  (اخلاق خیلی از ماها تو همه زمینه ها  زمانی که چیزی رو که باب میل مون نیست  نمی پسندیم !! ) به هر حال خیلی زشته آدم بچه مسلمون باشه ادعای دینداری هم بکنه و دوست داشته باشه حج و قبر پیامبر ( ص ) هم بره یا بعضاً هم رفته باشه اما فقط اون چیزهایی رو قبول کنه که دلش می خواد و به مذاقش خوش می آد ! این جور مسلمونی و حج رفتن واقعا درسته ؟ اگه کسی واقعا ادعایی داره باید تو همه زمینه ها عملا  ثابت کنه .    من یا حرفی رو نمی زنم یا اگه می زنم مستند و مستدل می زنم ولی اونهایی که سر این چیزها موضع می گیرند تمام بیاناتشون از سر احساساته و چهار کلمه  هم نمی تونند استدلال منطقی و مستدل و مدرک  معتبر بیارن! بهترین حرفی که زدند این بوده که عایشه هم سوار شتر می شده ! همون طور که می دونید در تاریخ اسلام بخصوص بعد رحلت پیامبر ( ص ) اسم عایشه هیچ وقت به نیکی در تاریخ  همون موقع هم یاد نشده  چه برسه به الان !  به هر حال  این حرف ،  حرف منم که نیست که بخوام سرش با کسی بحث کنم  من فقط نقل می کنم اگه کسی مشکل داره با من طرف نشه بره دنبالش خودش ببینه ولی مطمئنم بازم قبول نمی کنه !  اون حدیث هم کاملا درست و تایید شده از نظر علم رجال و حدیث بود و حتی از منابع معتبری هم نقل شده بود والا اصلا نقلش نمی کردم  ، بخاطر همون چیزهایی که گفتم برام مقدور نیست دیگه حدیث رو اینجا بذارم ( حدیث علائم آخر الزمان از زبان پیامبر ( ص ) در حجه الوداع در کنار پرده کعبه و نزد  معدود یاران نزدیک مثل سلمان فارسی ) اما اگه کسی خواست از  ایمیل من که کنار صفحه قسمت بالا هستش استفاده کنه و ایمیل  بزنه خصوصی  براش می گم ولی  بدونید هیچ آدم عاقلی دوست نداره همسرش از  "بدترین زنان امت پیامبری باشه "  که اون پیامبر "لعنت ابدی  خدا " رو نثارش کرده ،  این حدیث با مسائل جسمی و علمی و روحی هم جور در می آد . اگه شماها دوست دارین من که دوست ندارم ، قرار نیست چون همه یه کاری رو می کنند اون کار حتما  کار درست و تایید شده  ای  باشه . 

مسئله دیگه هم بر می گرده به  حدود دو  سال پیش ، اون موقع ها تو دانشگاه پای اینترنت که می نشستم تو سایتهای مختلف پزشکی خارجی  زیاد گشت می زدم و آخرین نتایج و یافته ها رو بررسی می کردم ... یه روز که داشتم search می کردم رسیدم به  یه تحقیقی  که نتایج   اون تحقیق  نشون می داد سطج هورمون استروژن تو خانم هایی که علاقه به رانندگی داشتند ( البته عنوان تحقیق  این نبود و موضوع خیلی گسترده تر  بود ولی یادمه این هم جزوش بود )  افت محسوسی نسبت به گروه شاهد ( یعنی گروهی که نداشتند ) داشته بود و در مقابل افزایشی تو سطح  آندروژن ها ( یه جور هورمونهای مردونه که تو بدن خانم ها هست اما کمه  ) دیده شده بود و حتی شیوع هیرسوتیسم هم کم و بیش تو گروه مورد بیشتر از گروه شاهد بود  !!  خیلی نتیجه جالبی بود ! اگه اون موقع هم مثل حالا رو این مسئله حرف داشتم حتما پرینت می گرفتم اما  ازش گذشتم .  من اگه قراره کاری هم  تو آینده  در زمینه زندگی مشترک بکنم  سوای یکسری مسائل ! بیشتر بخاطر همون روحیات و صفات  ویژه خانم هاست که دوست دارم بهم آرامش و روحیه و تنوع  بده  والا مرض که ندارم ! نشستم دارم با خیال راحت زندگیم رو می کنم و فوقش اگه از یه بابت هایی  یه فشارهایی ! زیاد بشه می رم همون کارهایی رو می کنم که قبلا هم  گفتم ! به هر حال بین خانم من با فلان آقای سبیل کلفتی که تو خیابون پشت فرمون نشسته باید یه فرقی باشه یا نه ؟ من خوشم نمی آد خانم من کارهایی  که تو روحیه خاصش اثر منفی دارند و  در نهایت توقعات من رو هم ازش برآورده نمی کنه انجام بده  حالا هر کی هر چی می خواد بگه مهم نیست ، از نظر علمی هم همون طور که می دونید هورمون استروژن مسئول صفات ثانویه  زنونه ست و موقع یائسگی که کم می شه رو روحیات خانم های یائسه تاثیر منفی می گذاره و دیگه مثل سابق نمی تونند باشند ، یه بیماری ژنتیکی هم هست که خانم بجای یه کروموزوم X سه چهارتا X داره ! البته این افراد ناهنجاری های متعدد دارند ولی از نظر فنوتیپ ( ظاهر ) خانم های بسیار ظریف و لطیفی ! هستند ، می دونید چرا ؟ چون هورمون استروژن شون بیشتر از بقیه ست !! 

 هم زن  و هم مرد  دارای جایگاه های  خاصی  هستند که هیچ کدوم از دیگری بالاتر نیست و هیچ کس برتری به دیگری نداره و برتری کسی به کس دیگه فقط تو عقل و درایت و اخلاق و علم و تقواست  ولی جایگاههای هر کدوم متفاوته و همین تفاوتهاست که زندگی رو قشنگ می کنه و اگه قرار باشه این تفاوتها از بین بره زندگی معنایی پیدا نمی کنه . یه دروازه بان خوب و نامدار زمانی می تونه  خوب و مشهور و در اوج بمونه که تو همون حیطه خودش وظایفش رو به درستی انجام بده والا اگه قرار  باشه 90 دقیقه اونم جلو بکشه تا مثل یه فوروارد گل بزنه که تیمش رو بدبخت می کنه !!   من خودم به اندازه ده تا مرد غرور و جدیت و حس خشنی !!! دارم  و همین برای یه زندگی بسه ،  دیگه نمی خوام طرف مقابلم هم همین جوری باشه ، بهمن 78 زمانی که تو انتخابات مجلس ششم دکتر محمدرضا خاتمی برادر رئیس جمهور وقت با رای بالایی نماینده اول مردم تهران شد ازش پرسیدند آیا شما برای ریاست مجلس کاندید می شین ؟ اونم در جواب گفت دوتا خاتمی برای یک کشور زیادیه ! برای زندگی آینده منم دوتا آدم  با روحیات مردونه و شبه مردونه و نه چندان ظریف و لطیف !  برای زیر یه سقف زیادیه !   

درسته که من یه جورایی خصوصیات و خصلت های مردونه دارم اما خب منم از این زندگی یکنواخت و خشکی که تا الان داشتم خسته شدم و به هر حال یه جورایی  دنبال اون حس رمانتیکی  و عشقولانه ! تو زندگی آیندم هستم ولی برای تحقق این مسئله اول باید نسبت به طرفم یه احساس خاصی داشته باشم ، احساسی که این چیزها می تونه توش خدشه جدی وارد کنه و    جلوی هر چیزی رو که رو این حس بخواد تاثبر منفی بگذاره با قاطعیت خواهم گرفت .

 من نمی تونم نسبت به خانمی که کارهای مردونه انجام می ده و روحیات مردونه و سر نترس بیش از اندازه  داره و خودش رو درگیر این جور مسائل کرده احساس خاصی داشته باشم و دوستش داشته باشم  یا باهاش  عشقولانه رفتار کنم چیزی که با یکی از اهداف اصلی  آینده من در تناقض جدیه ، عقیده خودم رو هم به کسی تحمیل نمی کنم و هیچ کس هم مجبور نیست چنین اوضاعی رو قبول کنه   ، نشستم دارم با آرامش زندگی ام رو می کنم  ، از اول هم زندگی من روال عادی داشته  و خواهد داشت ، توقعی هم ندارم کسی شرایط من و حرفهای من رو قبول کنه چون آدم دیگه خیلی و بیش از حد  باید عاقل و فهمیده باشه و نگاهش به زندگی یه نگاه کاملا منطقی و بدور از احساسات باشه تا درک کنه من دارم چی می گم .  

 به هر حال منم یه چند وقتیه مثل پرسپولیس و استقلال رفتم تو حاشیه و فعلا هم بیرون بیا نیستم که نیستم !   همین طوری هم بعد ضربه طرح پزشکی از لیسانس انگیزه و شور و حالم  رو برای درس خوندن  از دست دادم  ولی یه چند وقتیه تمرکزم رو هم  برای درس خوندن از دست دادم! و مرتب این مسائل تو ذهنم می آد و می ره و بعضی شبها تا صبح خوابم نمی بره و مرتب به این چیزها فکر می کنم و حتی رو اعصاب قلب و معده ام و حتی اشتهام !  هم اثر منفی گذاشته و اسید معده ام رفته بالا و طپش قلب هم بعضی وقتها به سراغم می آد و کلا بابت این چیزها خیلی ناراحتم ، آدمی که  ارزشش از یه ماشین هم  کمتر باشه همون بهتر که زیر خروارها خاک بره . خیلی ها می خوان سر از کار من دربیارن اما هیچ کس نمی دونه من دارم چی کار می کنم و چی تو دلم می گذره .   ببخشید که مجبور شدم مطلب رو دوباره عوض کنم و بازم این بحث ها رو که خودم هم تمایلی ندارم زیاد راجع بهشون صحبت کنم پیش بکشم اما اگه نمی گفتم و تو خودم می ریختم فکر کنم دیگه حتما یه بلایی سرم می اومد !!  امیدوارم  هفته دیگه کارت معافیتم بیاد تا مطالب مربوط به اون رو اینجا بگذارم .

    نکته بهداشتی پزشکی :  

 

 بعضی مامان ها برای اینکه خودشون رو راحت کنند ( علی الخصوص نصفه شبها ! ) تا نی نی شون گریه می کنه و شیر می خواد ( یا حالا از مادر یا شیشه ) در همون  حالت خوابیده نی نی و حتی خودشون !  عمل  شیر دادن  رو چه طبیعی چه با شیشه  انجام می دن ! در صورتی که شیردادن به نی نی حالا هر جوریش  نباید در حالت خوابیده باشه و باید حتما نی نی نشسته یا تو آغوش باشه و مادر هم نباید خوابیده شیر بده . تو نی نی ها هنوز عمل بلع درست تکامل نیافته و ممکنه شیر بپره تو حلقشون یا بطرف شیپور اُستاش ( لوله ای که از گوش میانی به طرف حلق کشیده شده ) پس زده بشه و گوش میانی  بچه دچار عفونت بشه ( AOM ) و تب و درد و جیغ کشیدن و آنتی بیوتیک و باقی قضایا !!!!!!!!!    

  نکته تغذیه ای : 

 

  عزیزانی که مبتلا به زخم معده هستند لطف کنند منت بگذارند  چندتا مسئله رو رعایت بفرمایند  اول اینکه داروهایی رو که پزشک براشون تجویز کرده سر موقع طبق دستور مصرف کنند ، دوم اینکه تا جایی که می تونند از ترکیبات کافئین دار مثل قهوه و نسکافه و همین طور نوشابه های گازدار و زبونم لال ! الکل دوری کنند  ترجیحا چایی شون رو هم تلخ بخورن ، سوم اینکه اگه می بینند آب مرکبات یا ادویه جات مختلف  رو که مصرف می کنند بدتر می شن حذفشون کنند ولی اگه مشکلی ندارند مصرف اونها منعی نداره ،  چهارم از غذاهای نفاخ دوری کنند که از کنار صفحه می تونند مطلب گاز و  نفخ معده رو مطالعه کنند ، پنجم سعی کنند بین شام و خواب حداقل سه ساعت فاصله بندازند و هرچیزی هم خوردند تا نیم ساعت بعد اصلا دراز نکشند ،  ششم اگه سیگار می کشن حتما حتما توروخدا  دیگه نکشند و ترک کنند  هفتم  سه وعده اصلی ( صبحانه ، ناهار ، شام ) و  دو  میان وعده  بین صبحانه و ناهار ، عصرونه بخورن منتها هر بار با حجم کم و خیلی سبک ، در مورد شیر هم باید بگم تو کوتاه مدت چون اثر قلیایی داره اسید معده رو خنثی می کنه ولی دو سه ساعت بعدش ترشح اسید معده رو بیشتر می کنه و در حد معمول و کم باید مصرف بشه . زخم معده ای های عزیز  اگه میوه خام رو نتونستند تحمل کنند می تونند از کمپوت و اگه با  غذاهای سرخ کرده مشکل داشتند می تونند آب پز و پوره  مصرف کنند و  اگه از من می شنوند سعی کنند ترشی جات و مواد غذایی تند مصرف نکنند ، همین طور چیزهای مونده و تنقلات بی ارزش هم زیاد براشون جالب نیست   در آخر هم  از این عزیزان خواهش می کنم جز استامینوفن هیچ مُسَکِن دیگه ای رو مگر با تجویز و اجازه  و صلاح  پزشک مصرف نکنند .  

 نکته دارویی : 

از این هفته هر از چندگاهی تو این بخش در مورد نسخه نویسی و خوندن نسخه ها هم آموزش هایی رو در حد معمولی  خواهم داد ،  البته عزیزان علوم پزشکی که استاد ما هستند ولی حداقل برای بقیه فکر کنم  جالب باشه یه چیزهایی رو بدونند ، البته بعضی نسخه ها اون قدر بدخط هستند که  خود داروساز داروخانه هم نمی تونه بخونتشون !! یادش بخیر راهنمایی و دبیرستان که بودم هر موقع کاغذ باطله ای ، دفتر بی خودی چیزی گیر می آوردم شروع می کردم به نوشتن همین نسخه ها  و آزمایش و این چیزها !!  فرض می کنیم ممد آقای اصغرآقااینا ! دچار علائم سوء هاضمه   و تهوع می شه و می ره پیش یه خانم دکتر ترگل ورگل ! تا دردش رو درمون کنه ! بعد شرح حال و معاینه فیزیکی خانم دکتر می آد پشت میزش می شینه دفترچه بیمه ممدآقای اصغرآقااینا رو ( اگه بیمه باشه ! )  باز می کنه و باتوجه به علائمی که ازش دیده شروع می کنه به نوشتن نسخه زیر  و می گه بعد تموم شدن داروها اگه مشکل داشت بیاد   ( این نسخه فرضی و صرفا برای آموزش اون هدف اصلی مون  هستش )  :

 

 Tab  famotidine  40 mg   N= 30  

 موقع خواب یک قرص  

 Amp  plasil

        N= I   عضلانی 

  Syrup    vitamin B complex   N=I 

روزی دوبار هر بار یک قاشق مرباخوری  

اما توضیحات : 

اول اینکه R مخفف Recipe  هستش به معنی "نسخه شد "  یا " دستور داده می شود " یا چیزی شبیه اینها  که بعضی پزشکان اول نسخه ممکنه بنویسند ، البته اجباری در کار نیست می تونند  هم ننویسند ولی خب حداقل برای کلاس کارهم که شده بد نیست ! بعضی ها به اشتباه Rx می نویسند که درست نیست و R درسته . 

 دوم اینکه پزشک باید شکل دارویی رو هم حتما مشخص کنه چون ممکنه یه دارو به چند شکل مختلف باشه یعنی هم قرص داشته باشه هم شربت هم آمپول و ... ، و معمولا هم مخفف شکل دارویی رو می نویسند مثلا  تو اینجا Tab مخفف Tablet یا قرص ، Amp مخفف Ampule  یا آمپول و Syrup هم که اسم کامله و مخفف  هم نیست ! به معنی شربت هستش . 

 سوم اینکه باید اسم دارو رو کامل و واضح و درست  بنویسند ، هر دارویی چند تا اسم داره یه اسم شیمیایی که به ما ربطی نداره و یه خورده طول و دراز و تخصصیه  یه اسم ژنریک که برگرفته از اسم شیمیایی منتها ساده تر و مشخص کننده گروه دارویی دارو و از همه معروف تر و متداول تر و یه اسم تجاری که تو  این اسم تجاری دست کارخونه های دارویی بازه  و می تونند پسوند یا پیشوندی به اسم ژنریک اضافه کنند یا یه اسمی با رعایت همه قوانین و مسائل  ابلاغی تعیین کنند تا بازار رقابت دارویی داغ تر بشه . اگه پزشک می خواد صرفا همون دارویی که نوشته توسط بیمار گرفته و مصرف بشه باید تو نسخه قید کنه که  " جانشین نشود " یا همچین تاکید مشابه ای که داروساز تو داروخانه حساب کار دستش بیاد ! و به بیمار نگه مشابهش رو داریم یا ایرانی بدم یا خارجی ؟!! اینجا دیگه صرفاً  همونی که تو فیلم بود مطرحه ( خدا منوچهر نوذری رو رحمت کنه ) مثلا همین استامینوفن معروف خودمون  اسم های تجاری متعدد داره مثل Tylenol یا Paracetamol که پزشک می تونه تو نسخه بجای نوشتن اسم استامینوفن اونها رو بنویسه و اگه داروخانه اونها رو که خارجی هستند داشته باشه در درجه اول باید اونها رو بده ولی اگه نداشته باشه و پزشک هم اصرار تاکیدی  نکرده باشه  که حتما همون ها داده بشه می تونه همین ایرانی هایی  رو که کارخونه های مختلف وطنی تولید کردند  هم بده یا مثلا الان یه کارخونه دارویی تو ایران یه استامینوفن داده با اسم تجاری روزافن  یا یه کارخونه دیگه برای بچه ها فرم مایع تولید کرده به اسم تایلوفن و اگه پزشک تو نسخه عین اونها رو نوشته باشه داروخانه موظفه همون ها رو اگه داشته باشه بده مگر اینکه  همون قضیه    " جانشین نشود " توسط پزشک رعایت نشده باشه که خوش بحال داروساز و داروخانه می شه ! می تونند هر قرص یا شربتی ( بسته به شکل دارویی نوشته شده )  بود حالا یا برای کارخونه حسن یا حسین بدن !    همه چی بستگی به تاکید کردن یا نکردن پزشک تو نسخه مبنی بر جانشین کردن یا نکردن و تصمیم داروساز تو داروخانه داره ، تو اینجا اسم تجاری متوکلوپرامید که plasil هستش نوشته شده و داروساز باید این قدر سواد داشته باشه تا بدونه این همونه یا مثلا این  خانم دکتر می تونست بجای فاموتیدین اسم تجاریش یعنی  pepcid  رو  بنویسه و مشکلی وجود نداشت  . در مورد میلی گرم هم اگه یه دارو چند تا اندازه مختلف داره حتما حتما باید قید بشه ، مثلا همین فاموتیدین دو شکل دارویی  به صورت  قرص های 20 و 40 میلی گرم داره . 

 چهارم اینکه باید طرز مصرف دارو و موقع مصرفش  اگه موقع خاصی برای مصرف بهتر باشه  توسط پزشک شفاف و واضح نوشته بشه  ، این ممدآقای اصغرآقااینا یه مقدار ضعف و سستی هم داشته که خانم دکتر براش شربت ب کمپلکس هم تجویز کردش که هم برای اون خوبه هم برای تهوع اش ( بخاطر ب 6 توش )  که البته اول باید اون آمپوله رو بزنه ! اینجا خانم دکتر دستور مصرف رو خیلی خوب و درست نوشته ... اگه می نوشت روزی دوقاشق مرباخوری معلوم نبود بابا این دوقاشق مرباخوری رو بیمار باید باهم بخوره یا دوبار در روز هر بار  یه قاشق مرباخوری ! البته در مورد ب کمپلکس که همچین حساسیتی نیست ولی در مورد بعضی داروها دیگه شوخی بردار نیست و بیمار باید دارو رو با دوز مشخص تو فواصل زمانی معین  بخوره و اگه بخواد خودش رو راحت کنه همه رو یک جا بخوره ممکنه نه دارو اثر کنه نه تضمینی هست اون عزیز راهی بیمارستان و اورژانس نشه !! مثلا اگه پزشک برای یه خانمی قرص کلسیم دی بنویسه و تو دستور فقط  بنویسه روزی دو عدد اگه اون خانم برای اینکه خودش رو راحت کنه هر دوتا رو باهم بخوره علاوه بر اینکه ممکنه عوارض گوارشی  به سراغش بیاد و اذیتش کنه اصلا انگار نه انگار هم  که دوتا خورده ! چون تو هر بار خوردن کلسیم اصلا بیشتر از پونصد ششصدمیلی گرم کلسیمی جذب نمی شه !  یا اگه هم بشه خیلی کم و بی ارزشه ( هر قرص کلسیم دی 500 میلی گرم کلسیم کربنات توشه )   .  پس باید واضح و خوش خط و شفاف بنویسه روزی 2 بار هر بار یک قرص همراه غذا تا بهترین زمان خوردن کلسیم رو هم  مشخص کرده باشه . 

پنجم هم اینکه تعداد دارو باید تو نسخه مشخص بشه که معمولا با N  که مخفف Number هستش نشون می دن و معمولا برای شربت ها و آمپول ها و شیاف ها که تعداد کمتری معمولا نسخه می شن بجای عدد ( مثلا 30 تا یا 60 تا یا  100 تا ) از اعداد رومی مثل I و II و ... استفاده می شه .

  

  پاسخ به پرسشهای شما :  

زهرا خانم عزیز ، تمام این چیزهایی که فرمودین از نظر تئوریک و روی کاغذ و  برای توی کلاسهای دانشکده پزشکی قبول ! اما موضوع اینه که تو پزشکی نمی شه بدون دلیل و مدرک و شواهد مستدل برای کسی تشخیص قطعی گذاشت و تا اینجای کار هم هیچ شواهد قطعی مبنی بر اون تشخیص شما بدست نیومده و  پزشک ایشون  برای همین درخواست MRI کردند. ، ولی با MRI مشخص می شه که تشخیص شما  تا چه حد درسته ... در حال حاضر با توجه به اینکه پزشک همسرتون در جریان همه چیز هستند و از همه نزدیکتر  بهتره به ایشون اعتماد کنید و اجازه بدین مرحله به مرحله جلو برن و از همسرتون هم بخواهید حتما MRI رو هر جوریه انجام بدن تا بهتر بشه قضاوت کرد ولی اگه چیزی هم باشه ان شالله درست می شه ، خودتون رو نگران نکنید .   

  درمانگاه :  

خانم 38 ساله ای آزمایشی در دست دارد که در آن فریتین سرم معادل 15 میکروگرم در لیتر ( نرمال 15 تا 50 ) گزارش شده است . 4 فرزند دارد و قاعدگی هم طبیعی است و سابقه مصرف ترکیبات دارویی آهنی را هم نمی دهد و شکایت خاصی هم ندارد ، معاینه فیزیکی هم طبیعی است . ارزیابی شما از این بیمار چیست ؟ (  سوال امتحان پره انترنی اسفند 1379)  

 جواب سوال اینه که ذخایر آهن این خانم کمه و باید درمان خوراکی با آهن بگیره . آزمایشات مختلفی برای سنجش کم خونی و فقر آهن تو بدن وجود داره که پزشکان ازشون استفاده می کنند و برای کسانی که صلاح بدونند اونها رو درخواست می کنند .  مثل CBC یا شمارش کامل گلبولهای خون ( هموگلوبین ( رنگدانه حمل کننده آهن ) و هماتوکریت ( درصد رسوب گلبولهای قرمز )  و غیره )  ، اندکس یا شاخص آهن سرم ( Iron ) ، ظرفیت کل اتصال به   آهن ( TIBC ) ، فریتین ( Ferritin ) و اشباع  ترانسفرین (  ترانسفرین به حَمال آهن معروفه !! ) که نسبت آهن سرم به TIBC هستش و حداقل باید 20 درصد باشه ولی تو فقر آهن چون آهن سرم پایین می آد و TIBC بالا می ره اشباع ترانسفرین به 10 درصد یا زیر اون کاهش پیدا می کنه ، تو التهاب ها و عفونت های مزمن و بدخیمی ها هم آهن سرم و هم TIBC کاهش پیدا می کنند ولی اشباع ترانسفرین بالای 20 درصد هم ممکنه بمونه . فریتین که اینجا مورد سوال ماست ذخیره کل آهن بدنه که به وسیله کبد و به تناسب آهن کل بدن ساخته می شه و اگه کمتر از 15 ( تو بعضی منابع 12 ) باشه تشخیص آنمی یا کم خونی فقر آهن (IDA)  مطرح می  شه . ولی توجه داشته باشید فریتین یه پروتئین واکنشی فاز حاد هم هست و مثلا تو تب و عفونت و التهاب و شرایطی مثل اینها که  استرس به بدن  تحمیل می شه هم  بالا می ره ولی خب  دیگه نه اون قدر زیاد ! فریتین تو عضلات و مغز استخوان و طحال هم علاوه بر کبد وجود داره . معمولا فریتین آقایون و خانم های یائسه بیشتر از  خانم های جوونه که دلیلش کاملا مشخصه  .  تو کمبود و سوء تغذیه  پروتئین و همودیالیز  هم ممکنه سطح این پروتئین ذخیره ای کم بشه.   با توجه به سن این خانم و میزان فریتین ایشون که دیگه متوجه شدین ذخیره آهنه  و  تعداد زایمان هایی که داشتند و باقی شرایط فقط باید برای ایشون آهن خوراکی تجویز بشه  ، همین طور باید به ایشون آموزش داده بشه تا از مواد غذایی که آهن خوبی دارند مثل گوشت ها ( بویژه گوشت قرمز ) ، جگر ،  سبزیجات سبز ، حبوبات مثل عدس ، مغزها مثل مغز آفتابگردون و کدو ، میوه های خشک مثل برگه ها حتما در طول روز در حد متعادل ( نه افراطی ) استفاده کنه ، یک ساعت قبل و دو ساعت بعد غذا و داروی آهن  چای و قهوه و نوشابه نخوره ، داروی آهن رو ترجیحا با شکم خالی یک ساعت قبل غذا همراه با یه میوه ( غیر از انار ) بخوره ، علت کم خونی و کمی ذخایر آهن ایشون هم اینه که تو دوره بارداری جنین از ذخایر آهن بدن مادر استفاده می کنه و خب ایشون هم که ماشالله یه بار دوبار باردار نشدند !!  

   ای دوست قبولم کن و جانم بستان ... مستم کن و از هر دو جهانم بستان

با هرچه دلم قرار گیرد بی تو ... آتش به من اندر زن و آنم بستان