اومدم خونه تون برای ....... !!!
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٧ : توسط : مجید

 

 

 

به نام خدا

 

 

پنجشنبه بیست و سوم خردادماه 1387

 

 

توضیح ضروری  : پنجشنبه هفته بعد آپدیت نخواهم داشت و   مطلب بعدی وبلاگ  اگه عمری باقی بود روز پنجشنبه ششم تیرماه 87 تقدیم  شما خواهد شد.

 

 

 چون هفته پیش راجع به مرگ و قبرستون و  غم  و این چیزا حرف زدیم پس بهتره برای اینکه تعادل حفظ بشه مطلب این هفته رو به بحث  شیرین ازدواج !  که  توش پیام امید و زندگی وجود داره   اختصاص بدیم     تا  یه وقت دوستان  با خودشون نَبُرَند و ندوزند و حُکم صادر نکنند  که  طرف عجب  غمگین و دِپرِس و ناامیده  !!  خدا رو هم شکر که مشخص شد  فقط ما اینجوری هستیم و بقیه با  شور و نشاط و سرزندگی خاصی ! دارند زندگی می کنند و هیچ مشکل و غمی هم ندارند و همه تفکرات و کارهاشون هم درست درسته !!!

 

 درستش هم همینه ،  آدم زنده زندگی می خواد ، امید می خواد ، محبت می خواد ، عشق می خواد و خیلی چیزهای دیگه ! من که نمی دونم تا چند وقت دیگه زنده ام ، اومدیم زد و از اونهایی بودم که صدسال عمر می کنند ! ( خدانکنه ! )  خب  با این حساب  منم  همه اونهایی رو که گفتم می خوام دیگه !!

 

بگذریم ! اگه از شرایط من برای ازدواج بخواین تنها مشکل مادی من در حال حاضر مهم ترین اونها تو این بخش یعنی کاره !! که  بعداً اگه عمری باقی بود بیشتر  راجع بهش می گم ولی   کلا تنها مورد مادی که باعث شده دست و بالم برای جلو رفتن بسته باشه همینه که خب اصل قضیه  هم ست و خیلی هم مهمه و با خودم عهد کردم تا زمانی که این قضیه رو به یه جایی که قابل عنوان و تکیه  کردن باشه نرسوندم در حالت  عادی هیچ اقدام سنتی و رسمی و خانوادگی انجام ندم ،  به هر حال منم برای خودم شخصیتی دارم و دوست ندارم هرکسی به خودش اجازه بده خیلی راحت – شایدهم بحق -  ضایعم کنه ، من خودم هم اگه دختر داشته باشم رو این موضوع حساسیت خواهم داشت و تا برام  نوع کار و درآمد طرف مشخص و معین نشه  هرگز موافقت نخواهم کرد . البته احتمالا ظرف چند  وقت تا چند ماه آینده تکلیف این قضیه هم  روشن می شه ولی من چون آدم محافظه کاری هستم دوست ندارم رو احتمالات جلو برم و به کسی قول بی پایه بدم .  

 

اصولا آدم تعارفی نیستم و جایی هم که پای منافعم اونم -  یه عمر زندگیم - در میون باشه حرفهام رو خیلی صریح و رک می زنم و درنهایت  هم به تصمیم خودم  عمل می کنم . بلد  هم نیستم مثل دیگران که صحبت این قضیه می شه لپهاشون گل می ندازه و به هزار رنگ در می آن   و سرشون رو پایین می ندازند ! باشم چون من با واقعیت ها زندگی می کنم و واقعیت زندگی فعلی من هم  اینه که من چون تا الان   هیچ موقع اهل روابط آنچنانی با دخترها  مثل صرفا یه دوستی  و رابطه ساده و بعد خداحافظ !  و هزار جور کار دیگه نیستم و نمی تونم باشم ناچارم  معمول ترین راه رو انتخاب بکنم  و باتوجه به شرایط فعلی ام یه کاری رو بکنم که نه انتحاری باشه!! نه دیگه همین وضعیت رو ادامه بدم و یه جورایی قصد دارم بینابین عمل کنم تا شرایطم جور بشه .

 

 

 وضع من جوریه که اگه این وضعیت فقط چندسال یا حتی چند وقت دیگه طول بکشه  مسلماً دچار یکسری مشکلاتی  خواهم شد ،  از قبیل بوجود اومدن یکسری مشکلات شرعی و شاید ارتکاب ناخواسته یا حتی خواسته یکسری گناهانی که ممکنه هرچی تا الان برای اون وَر خودم  بنا کردم به باد بره و ویران بشه ، تاثیر گذاری مستقیم این وضعیت  تو درس خوندن و کارهای علمی ام  که وحشتناک بوده و روزبروز هم داره بدتر می شه و بشدت دارم اُفت می کنم و دیگه اون آرامش  و تمرکز سابق رو ندارم .

 

این قضیه  رو انگیزه ام هم برای ادامه زندگی ، هدر دادن و هزینه کردن  وقت و زمان  و حتی شخصیت خودم هم  خیلی اثرات بدی داشته  و باید هر طوری شده از طریق ایجاد یک رابطه سالم و هدفمند و مشخص کردن سمت و سوی زندگی ام و متمرکز کردن  همه افکار و اهدافم  همه این حاشیه ها رو کنترل و  هدایت کنم .

 

 این کار تو مملکت ما  میسر نمی شه مگر  یا با خود ازدواج و وارد شدن کامل به زندگی  که بنا به دلایل مادی و  بیشتر  غیر مادی فعلا  امکانش نیست یا ایجاد یک رابطه کاملا هدفمند به قصد ازدواج که هدف فعلی ، اصلی و  کوتاه مدت  منه و اونم بازم خودش دوحالت داره که می تونه  بین فردی یا خانوادگی ( مثل همون نامزدی اگه شرایط جور شد  ) باشه که  برام   نوعش چندان هم  فرق  نمی کنه .

 

از اونهایی هم نیستم  که به کمتر از ایده آل ذهنی شون رضایت نمی دن و همه چیز رو باهم یک جا  می خوان ( که می دونیم بطور صد درصد امکان نداره  )  این جور افراد انسانهای کوته فکری هستند که بالاخره یه جایی گرفتار خواهند شد و از یه جایی ضربه  خواهند خورد که اصلا فکرش رو هم نمی کنند .

 

باید منطقی باشم و واقع بینانه فکر کنم و از بین همین گزینه های وضعیت موجود کسی رو انتخاب کنم که مناسب ترین و بهترین و منطبق ترین  ( نه صرفا ً ایده آل ترین )   برای من باشه.

 

چیز زیادی هم  نمی خوام و انتظار فوق العاده ای  هم از یه  دختر ندارم  که حتما فلان باشه و چه می دونم بهمان باشه و این صحبتها !! فقط دوست دارم تا جایی که ممکنه خودش باشه ،  همین ! من دوست دارم زمانی که با  یه دختر هستم این حس کاملا بهم دست بده که واقعاً  با یه   جنس مخالف هستم با همه اون احساسات قشنگ خانم ها ، همون رمانتیک بودن  ها ، همون ماجراجو و اهل آرتیست بازی و  احساس پسر شجاع ! نبودن ها و نداشتن ها   ،  و همه اون چیزهایی که تو وجود همه دخترها و خانم ها حتما هست منتها بعضی ها......... !!!

 

 بالاخره من باید حس کنم که این کسی که طرف مقابل منه و داره با من راه می ره یا جلوم نشسته   یه فرقی با داداشم یا فلان رفیقم داره یا نه ؟ وگرنه نشستم سرجام دارم زندگیم رو می کنم که  و حوصله ندارم که برای خودم عامل جنگ اعصاب بتراشم که هرروز و هر دقیقه رو اعصاب من باشه   .  این حق طبیعی منه  و این طوری بیشتر احساس آرامش و خوشبختی  درونی و عشق به طرف مقابل می کنم ولی بعضی ها به اسم امروزی رفتار کردن دارند ...... !!

 

 

 مهمترین مسئله و مشکل فعلی  غیر مادی من هم  اینه که دوست دارم  دختری که قراره  همسر من باشه قبل از هرگونه اقدام سنتی و خانوادگی مرسوم  هم من رو دیده باشه و هم در صورت امکان تا حدودی با خصوصیات ، ویژگیها و اخلاق ، اهداف آینده  و  گذشته علمی و تحصیلی  ام آشنایی داشته باشه . این  قضیه برام خیلی خیلی مهمه و اگه چنین موردی باشه خوب خیلی برام خوشحال کننده  خواهد بود ( و خب اگه دو طرفه هم باشه که بهترتر !)

 

 

به همه خانواده گفتم  که  دوست ندارم به خواستگاری دختری که نه اون من رو دیده و چیزی از من می دونه و نه من بالعکس ( یعنی نه فقط من ،  باید همه این جوری باشند ! )   برم ، به نظر من که تو  این دوره زمونه این کار مسخره ست !!!

 

حقیقتش اینه که می ترسم ... خیلی هم می ترسم ،  چندتا مورد  بین من  و دخترهای امروزی هست که باید قبلش حل بشه که   اتفاقاً تو مطلب سه چهار هفته پیش ( راز و نیازبا  ..... ) هم با طنز تلخ و غیر مستقیم بهش اشاره کردم والا سر باقی مسائلی که ممکنه بعضی آقایون بر طبق مشاهداتم چندان نظر مساعدی نداشته باشند  ( مثل کار و ادامه تحصیل و ... ) و این چیزها در شرایط عادی  اصلا مشکلی  ندارم ، به هیچ عنوان حتی در بدترین شرایط هم دوست ندارم  و راضی نیستم کسی رو محدود کنم و مانع پیشرفت کسی بشم ، امیدوارم اون روز هیچ وقت نرسه  و یه کاری نکنند که مجبور بشم .

 

باور کنید  اگه  کسی جنبه و ظرفیت داشته باشه و  برخوردش خوب باشه از من دموکرات تر و روشنفکرتر در مورد خانم ها در کره زمین اصلا  حتی  تو بین خود خانم ها هم نمی تونه پیدا کنه .  هیچ موقع هیچ کس از موضع گرفتن و کَل کَل کردن و بد صحبت کردن  با من نتیجه خوبی نگرفته چون من این جور مواقع  بدتر  کردم .  من چون خودم عادت ندارم  با تحکم ، باید ، دستوری و طلبکارانه با کسی صحبت کنم توقع ندارم و تحمل نمی کنم  کسی با من این طوری حرف بزنه .

 

 

ماکیاول از فلاسفه یونان باستان حرف خوبی داره که " هدف وسیله رو توجیه می کنه " شاید این جمله همه جا کاربرد نداشته باشه اما من تو اینجا شدیداً بهش معتقدم ، برای من فقط هدفم مهمه و اینکه چطور و بوسیله کی و چی  می تونم چنین دختری  رو پیدا کنم چندان اهمیت نداره .  

 

 

من  خوشم نمی آد  که مثل پسرهای عهد بوق !!یه دست  کت شلوار بپوشم ( مطمئن باشین اگه خواستگاری هم  برم بخاطر این ذهنیت  هم که شده کت شلوار نمی پوشم! )  یه جعبه شیرینی و یه دسته گل بخرم پشت سر خانواده پاشم سیخ  مثل این عقب مونده ها ! راه بیافتم برم خواستگاری اونم  یه دختر امروزی !! ( البته چون در شرایط عادی هم خیلی عرق می ریزم برای   بخش عرق ریختن  هیچ قولی نمی دم !!)   که  نه هیچ کدوم  تا حالا همدیگه رو دیدیم نه از اخلاق و خصوصیات هم شناخت داریم و بریم تو یه اتاق بشینیم صحبت کنیم ببینیم باهم تفاهم داریم یا نه !!    حداقل امروزه  دیگه  چنین چیزی امکان نداره  مگر اینکه دختره بعد دبیرستان دیگه پاش رو از خونه بیرون نذاشته باشه !!!

 

خب این مصاف نابرابره و پسری با خصوصیات اخلاقی من هرگز  برنده نخواهد بود ، شخصیت من که به یه شخصیت علمی و ساده و آروم تو بین همه معروفه مورد پسند هر دختری ، اونم بعضی از دخترای امروزی که تیریپ هیجان و ماجراجویی و این چیزها دارند نخواهد بود و برای کمتر دختری این چیزها جذابه .   نتیجه این می شه فقط تو سر زبون ها می افتیم و ضایع می شیم و خرج الکی بابت گل و شیرینی و وقتمون هم هدر می ره .

 

مگر دختری که بالای هفتاد هشتاد درصد عاقل ، منطقی و فهمیده باشه ( جسارت نشه ، منظورم این نیست که خدای ناکرده بقیه مشکل دارند ! )  و خیلی کلان و باز فکر کنه ،  شاید اول بگین خب خیلی ها  این جوری هستند ولی مطمئن باشین این طور نیست ! عاقل و فهمیده و منطقی بودن فقط به یه دانشگاه رفتن و یه مدرک گرفتن و  تو اجتماع رفتن و  یه سری ژست و قیافه و ادا اطفار روشنفکری گرفتن و امروزی رفتار کردن  نیست !

 

 

یک انسان تحصیلکرده ، عاقل و فهمیده واقعی افق های دید وسیعتر و واقع بینانه تری  در زندگی داره ، تشخیص و  فهمیدنش هم برای من زیاد سخت نیست ، از روی  ژست موقع  حرف زدن و طرز گفتار و نوشتار یک شخص و اینکه با چه لحنی این حرفها رو می زنه  یا نوشته و دایره دیدش از زندگی تا کجاست راحت می شه با کمترین سوگرایی فهمید .

 

 من چون خودم همیشه یه  نگرش واقعی به زندگی و درس و دانشگاه داشتم دوست دارم طرف مقابل من هم همین طوری باشه ، تو زندگی من همیشه احساساتم پا به پای منطقم حرکت کرده  ، البته با توجه به خصوصیات خاص خانم ها نمی شه ازشون توقع داشت مثل آقایون فکر کنند ولی منظور منم همون حداقل هاست و همون ها  هم که باشه بسه .  

 

 

 

 

دوست  هم ندارم به شکل سنتی پاشیم بریم خواستگاری ،  کیس مورد نظر  بیاد چایی بیاره (  بدبختی هم  اینجاست که من اصلا عادت به چایی ندارم ! و تو هیچ مهمونی چایی ورنمی دارم ، ولی  اینجااگه  ورنداریم  پشت سرمون حرف درمی آرن  که نپسندیده !! ) و دیدش بزنیم!! از این یه تیکه و چونه زدن سر مهریه که برام تداعی کننده خرید و فروشه اونم برای دوتا انسان  حالم بهم می خوره ،ولی در عجبم  اونهایی که مدعی امروزی شدن و مدرنیزم و  حرمت و جایگاه  زنان هستند و از استدلال های علم اِرگونومی و حدیث پیامبر اسلام جایی که به نفع خانم ها نباشه ناراحت می شن و پرخاشگری می کنند  اینجا چرا ساکت هستند ؟!!!  

 

 

 به قول مامانم این  مجموعه کارها  هیچ فرقی با این نداره که شما رفتی بازار می خوای جنس بخری ! نه دوست دارم خودم نسبت به همسر آینده ام چنین دیدگاهی داشته باشم  نه  دوست دارم حتی  دیگران  هم این جوری بهش نگاه کنند !  اون دختر اول از هرچیز یک انسانه و باید با دید انسانی بهش نگاه کرد نه دید ظاهری ( بماند که بعضی دختر خانم های امروزی و خانواده هاشون بالعکس  اون قدر رو این تیکه در مورد پسرها  فوکوس می کنند که دیگه از اون حد معمول خودش خارج می شه و خیلی چیزهای دیگه نادیده گرفته می شه و جنبه توهین می گیره  ولی مطمئنم همین ها بعداً چوب این طرز فکرشون رو بدجوری  خواهند خورد ) . 

 

 

آدم عاقل  ، فهمیده و منطقی باید با واقعیت های  مربوط  به خودش و اطرافش زندگی کنه نه صرفاً  با یه سری ایده آل پردازی ها و تخیلات  ،  اول هم بیاد  یه نگاه واقع بینانه و بدور از تعریف ها و تعارف های  این و اون    به خودش بکنه  که مگه خودش چیه و کیه و باور کنه که هیچ کسی صد درصد کامل نیست و همه چیز رو باهم یک جا نداره .

 

  یا  اینکه بیاد برای خودش حد و حدود تعیین کنه و خودش رو اونم تو این دوره و زمونه در چهارچوب پیله  اونها محصور کنه ، انسان زرنگ کَسیه که  فرصتهایی  رو که در مسیر زندگی اش  قرار می گیرند ِبقاپه و  بدونه  تومسیر  زندگی همیشه چنین فرصت هایی سر راهش ظاهر نمی شن ، نه اینکه در عین ادعای روشنفکری و امروزی بودن مثل اُمُل ها رفتار کنه !!

 

دختری که بشینه بیان  انتخابش  کنند نه اینکه خودش  انتخاب کننده  باشه و خودش رو دستی دستی  در یک موقعیت انفعالی قرار بده به نظر من نباید ادعای مدرنیزم و امروزی شدن داشته باشه ، اگه هم داشت  یه دونه محکم باید زد تو دهنش چون حرف مفت می زنه ، امیدوارم یه روزی ما به همچین جایی برسیم چون  خیلی به نفع امثال منه !!

 

من برام  خیلی مهمه طرف مقابل من از گذشته تحصیلی من و اینکه چرا  علی رغم همه علاقه و مطالعاتم بجای خود پزشکی تو  یه رشته کارشناسی علوم پزشکی فارغ التحصیل شدم  اطلاعات کافی داشته باشه و در جریان همه چیز باشه ( مطالب  19مهر و  15  آذر وبلاگ ) و اصلا خصوصیات و اخلاق و  افکار   خودم چیه  ( مطلب  22 فروردین و 12 اردیبهشت   به عنوان  مطالب اصلی  و کلا  همه مطالب وبلاگ ! ) .

 

یکی از دلایلی که این مطالب رو نوشتم این بود که اگه مورد سنتی پیش اومد  بهش بگم بیاد اینها  رو بخونه یا حتی پرینت بگیرم بدم بهش  و یه جورایی تو یه جایی ثبت دائمی بشن ، اگه به نوشتن باشه حاضرم هزاربار بنویسم اما شما حسابش رو بکنین من برم شونصدجا هرجا از اول تا آخر همه اینها روبگم !!اصلا  دیگه چیزی ازمن باقی می مونه ؟!!  مگه فک من از آهن و بتون آرمه ست ؟!!

 

من جز پاره ای سیاست های شخصی  ،   هیچی برای پنهان کردن ندارم ، اگه می بینید حتی خیلی مسائل جزئی و شخصی  رو می گم و  می نویسم  که از نظر بعضی کسانی که  فکر می کنند زیاد می دونند !!  و بدون اطلاعات کافی اظهار نظر می کنند  می گن خوب نیست آدم هرچیزی رو بگه  یه دلیل مهمش همین مسائله !!

 

 من معتقدم صداقت مهمترین چیزیه که تو این موارد باید باشه ، زندگی  و رابطه ای که از اول با صداقت شروع نشه همون بهتر که اصلا شروع نشه !!!

 

علت اینکه برام مهمه  که طرفم در جریان مسئله تحصیلی من از بچگی تا حالا باشه اینه که متاسفانه هرکسی که می آد وبلاگ من رو می خونه  اول من رو با پزشک و حتی متخصص !!! اشتباه می گیره و حتی بعضی ها فکر می کنند من دروغ می گم !  ولی  بعد که با صداقت براشون همه چیز رو می گم با اینکه انصافاً خیلی هاشون واکنش مثبتی هم نشون می دن اما هر بار که مجبور می شم  تعریف کنم کلی انرژی هدر می دم و  تو خودم می شکنم و  داغون می شم !

 

 حتی اگه کسی بیاد خونه ما کتابخونه عریض  من  رو نگاه کنه و همین حرفها رو بزنه باز هم همین حال بهم دست می ده چون بالای  هشتاد نود درصد کتابهای من کتابهای تخصصی پزشکی بالینیه !! و تو نگاه اول خیلی گول زننده ست ، دوست ندارم هی این قضیه رو این ور و اون ور تعریف کنم چون باور کنید  بعد چند وقت  نابود می شم .

 

از موقع دبیرستان تا حالا هم  نه تنها فامیل های خودمون بلکه حتی دورترها و آشناهای فامیل هامون و دوستان مادرم و همسایه ها و ...  هم هر سوالی در زمینه مسائل  پزشکی و دارویی  ،  تفسیر آزمایش ،  خوندن جواب عکس و این چیزها داشته باشند حتی شده نصفه شب مستقیم بامن تماس می گیرند و  حتی حضوری می آن  مطرح می کنند و منم سعی می کنم مثل همین خوانندگان وبلاگ به همشون در حد توان و سوادم کامل و جامع جواب بدم .... باور کنید هر دوروز یه دفعه باید موبایلم رو  شارژ کنم چون بالاجبار شب تا صبح هم روشنه !

 

الان یه کارت ویزیت هایی  هم   فقط با  آدرس وبلاگ و ایمیل و اسم و فامیلیم ( فقط همین ها ، بدون هر عنوان و ...  )  چاپ کردم و پخش کردم تا هرکسی مشکل خاصی داشت و می خواست از این طریق مطرح کنه و این جوری راحت تر بود هم بتونه و  حتی  از مطالب پزشکی وبلاگ  هم استفاده کنه .

 

 گاهی وقتها هم پیش اومده از اونجایی که بیشتر سوال کنندگان خانم ها بودند و هستند  مجبور شدم مستقیم و چهره به چهره باهاشون حرف بزنم و سوالات آنچنانی خصوصی  هم بکنم ! و  حتی مثلا فشارشون رو هم  بگیرم و از این چیزها  که خب شاید هر دختری خوشش نیاد همسر آیندش این کارها رو بکنه و ازاین ارتباطات داشته باشه و این قدر مقید باشه در خدمت دیگران باشه و مدام جواب این و اون رو بده که مادرم اسمش رو گذاشته ویزیت مفتی !!    ولی  من نمی تونم به کسی   تو این مورد نه بگم و کسی رو رد کنم و دوست دارم  در حد توانم به همه کمک و راهنمایی برسونم و برای همین هم  حتما باید خانم من در جریان کامل شرح حال زندگی من تحصیلی و علمی من از اول تا الان باشه و بدونه که بخش مهمی از زندگی من داره این جوری می گذره و به هر شکل وقتهایی هم حتما باید مطالعه داشته باشم تا همه چیز کلاً یادم نره  .  حتی کمک هم  کنه بتونم ارشد و دکترا بگیرم و یه جورایی موقعیت علمی و کاری بالاتر و بهتری پیدا کنم .

 

 

 دروغ چرا ، به همه سپردم اگه موردخوبی رو از طریق سنتی پیدا کردند و مناسب دیدند (اصولا مواردی هم که تا الان پیشنهاد شدند اون تعادل لازم رو نداشتند یا خیلی قرتی و زیادی امروزی بودند یا خیلی خیلی  مذهبی !!که هیچ کدوم به من و خانواده مااصلا نمی خوردند  )   ،  قبل از هر کاری آدرس ایمیل و وبلاگ من رو بهش بدن تا با خود من ارتباط مستقیم برقرار کنه و  با افکار من آشنا بشه و  یه صحبتهای اولیه ای  باهم داشته باشیم و  حتی اگه شد توی دانشگاه ما  یا هرجایی که راحت تر بود قرار بذاریم همدیگه رو ببینیم و بشینیم باهم صحبت کنیم بعدش اگه توافقی بود  وارد مراحل بعدی و پیش کشیدن نقش خانواده ها درصورت فراهم بودن شرایط   بشیم  و مرحله به مرحله جلو بریم ، برای من این جوری خیلی بهتر و راحت تره .   

 

 به نظر من زمانی که می شه از یه وسیله ای که دست  ماست به شکل کاملا سالم و در جهت منافع فردی  و افزایش آگاهی های اولیه برای  بنیان یک عمر زندگی استفاده کرد  خب چرا نکنیم ؟

 

الحمدالله بچه شونزده ساله ( شونزده ساله ها ببخشند !! مثال بداهه ست !  ) هم نیستم که بخوام از سر هوس و باد کله و گول زدن دخترها !  با کسی ارتباطات اینترنتی برقرار کنم یا علاف این چت روم اون چت روم باشم !! این کارها دیگه از ما گذشته !  بیست و شش سال سن برای این کارها خیلی دیره ! من می خوام با عقلانیت و آگاهی کامل جلو برم و باید از تمام امکانات و ظرفیت هایی که دارم به بهترین نحو استفاده  کنم نه اینکه مثل بعضی ها از یه طرف ادعای روشنفکری و امروزی بودن داشته باشم از یه طرف  مثل اُمُل ها فکر کنم !! طرف تو چهارچوب های مورد نظر من باشه ، دیگه کجاست مهم نیست !!

 

 

من الان دقیقاً  شش ساله دارم با اینترنت کار می کنم ، اتفاقا  تو این شش سال ازدواج های وبلاگی و اینترنتی  زیادی رو ( حتی در سطح آشنایان دور  ) دیدم که اتفاقا خیلی هاش هم با آگاهی کامل و موفق هم  بوده   و فقط  تنها مشکل مشترکشون  این بوده که دو طرف جرات نکردند ( بجز همون آشنای دور ما! ) موقع مطرح کردن موضوع با خانواده هاشون نحوه آشنایی اصلی شون رو عنوان کنند ( حتی اون مذهبی هاشون که اتفاقا من تو اونها بیشتر دیدم ! حتی یه مورد آشنایی نوشتاری غیر اینترنتی هم  تو بین دوتا خانم و آقای سوپر مذهبی بوده!   ) که فقط و فقط هم بخاطر جامعه بسته ایران بوده .

 

 به نظر منم کار درستی  کردند که  به نفع همه هم  بوده چون هم خودشون با آگاهی و شناخت کافی  برای یه عمر زندگی شون آگاهانه و متناسب با شرایط امروز   تصمیم می گیرند و عمل می کنند و پای کس دیگه  به عنوان معرف وسط نمی آد که هرجا به مشکل برخوردند هرچی از دهنشون درمی آد بارش کنند  !

 

هم  قبل خواستگاری رسمی  همدیگه رو دیدند و از عقاید و افکارهم ،  هم  آگاهی هایی دارند  ، هم متناسب با ظرفیت خانواده هاشون برخورد کردند و احترام اونها رو هم نگه داشتند اما خب همه چیز رو نمی شه به همه کس گفت و باید متناسب با جنبه و ظرفیت یه نفر بهش حقائق رو بگی و چون پای یه عمر زندگی تون   هم وسطه به نظر من اصلا هم کار نادرستی  نیست تا اینکه بیایید و چشم بسته تو چاه بیافتین .  

 

 

متاسفانه یکسری سوء استفاده هایی که  از جانب  یه عده فرصت طلب  شده و مطبوعات زرد هم  با تیترهای جنجالی تعمیم کلی اش دادند اذهان  مردم سنتی جامعه ما رو  که بعضی هاشون اصلا تاحالا دو ساعت هم پای کامپیوتر و اینترنت نبودند که ببینند اصلا چی هست  ! رو  از این آشنایی ها  منحرف کردند  .

 

 در صورتی که اگه بخوایم واقع بینانه به قضیه نگاه کنیم باید بگیم متاسفانه ما ایرانی ها ذهن خلاقی داریم اما همیشه  نمی تونیم درست و در جهت صحیح  ازش  و کلا وسیله ای که در دستمونه استفاده کنیم  و همون طور که قدرت استفاده کردنمون بالاست برعکسش هم هست !!  خیلی کارهامون هم از سر احساسات زودگذره .

 

 مثلا کافیه یه سریال گُل کنه ( مثل یانگوم یا شب های برره و این چیزها ) تازمانی که اون سریال پخش می شه انواع و اقسام خبرهای حاشیه ای و تیترها و حتی چاپ کردن اسکناس بازیگرهاش و تقلید از تکیه کلام های بازیگرهاش تو بین بچه ها  و زن و مرد و حتی پیرها رواج داره ولی همین که سریاله تموم می شه بعد چند هفته انگار نه انگار اصلا همچین سریالی پخش می شده ! اون تب و سوء استفاده کاذب فروکش می کنه و تموم !!

 

یا فلان آقا پسری که سرش با ....اش بازی می کنه از سر علافی و شرارت و هوس و باد کله  می آد می شینه پای کامپیوتر وصل می شه به اینترنت یه راست می ره اتاق های چت و با کسانی که نه اونها این رو می شناسند نه این اونها رو !! دل می ده و قلوه می گیره و چهارتا حرف عشقولانه و آنچنانی و آخرش هم بعد یه مدت آشنایی و گشتن ، یه کاری با دختره می کنه که ....... ! بعد هم می آن تیتر می زن آشنایی های اینترنتی !! حادثه ساز شد !  یا دختری با آشنایی اینترنتی اغفال شد و گریخت ! و  از این چیزها ، حالا یه الاغی اومده از وسیله ای که دستش بوده استفاده نادرست کرده دلیل نمی شه که این قضیه تعمیم کلی پیدا کنه   .

 

غافل از اینکه اون کسانی که وسیله ای دستشونه   و استفاده ناصحیح می کنند فقط محدود به اینترنت و چت و کامپیوتر و  این چیزها نمی شن بلکه هرجایی با هر وسیله ای می تونند مشکل درست کنند یا اون دختر خانمی که با یه چت کردن با یه پسر اغفال می شه و از خونه فرار می کنه حتما مشکلات زمینه ای  دیگه ای هم داشته که آماده اش کرده این تصمیم رو بگیره و این چیزها فقط بهانه ست ،  از هر چیزی هم می شه استفاده درست کرد هم نادرست ولی بیاییم هیچ وقت  صورت مسئله رو پاک نکنیم .

 

 

البته الان زمان ماست که  این جوریه ولی شما مطمئن باشین بیست و پنج – سی سال دیگه  اون قدر این چیزها عادی شده و تکنولوژی پیشرفت کرده  و افکار و عقاید مترقی  که بچه من و شما می آد صاف تو چشمهامون نگاه می کنه وصادقانه  می گه من با یکی از طریق اینترنت آشنا شدم ( نحوه آشنایی اصلی رو راحت عنوان خواهند کرد من مُرده شما زنده ،  خواهید دید )  و همدیگه رو دیدیم و باهم حرفهامون رو هم زدیم ، مطمئن باشین من یکی به شخصه استقبال می کنم چون معتقدم این طریق آشنایی اگه از سر علافی و سوء استفاده و هوس و  این چیزها نباشه که تشخیصش تو دراز مدت زیاد هم سخت نیست  از طریق سنتی جواب خیلی خیلی بهتری می ده  .

 

 از طرفی هم   من  نه پول اضافی دارم که به عنوان پدر عروس یا داماد زرت و زرت پول گل و شیرینی بدم ! و نه وقت اضافی  که مدام برای اومدن خواستگارها و یا رفتن به خواستگاری خالی کنم و تو خواستگاری هم از وضعیت هوا !  و سیاست های دولت ! و این مزخرفات صحبت کنیم ! خود تنها فرزندم !!  بره صحبت کنه  بپسنده من حرفی ندارم !  می بینید من چقدر آدم دموکراتی بیدم؟!!!!!!

 

در نهایت من از همه دوستان یه خواهشی دارم ، حالا که من این حرفها رو  صادقانه زدم ممکنه بشکل طبیعی  سوء برداشت های متفاوتی از این حرفهای من پیش بیاد  و چهارنفر عقل کل  که فکر می کنند خیلی می دونند مثل ارشمیدس یافتم یافتم راه بندازن ! و بگن  که طرف داره برای خودش تبلیغ و آگهی می کنه و می خواد مخ دخترها رو بزنه و از این صحبت ها !

 

اولا که من هرچی گفتم  ( و همیشه می گم ) کلی بوده و خواهد بود اما اگه هم واقعا چنین منظوری داشته باشم جنایت  که نمی کنم ، چون به این مسئله اعتفاد دارم در مسیر اعتقاداتم حرکت می کنم و حرف می زنم و خب چنین کسی اگه باشه طبیعیه که  برام خیلی ایده آل هم خواهد بود و زحمات حال و آینده ام هم به طرز محسوسی کم خواهد شد اما   ، یه امای بزرگ اینجا وجود داره :

 

اینکه اصلا نیازی به این کارها نیست ، معمولا چنین کسانی با مشخصاتی که من گفتم باشند خودشون جلو می رن و صحبت می کنند ،  چون دایره فکری شون اون قدر بازه که می دونند نباید سر یه عمر زندگی شون اُمُل بازی دربیارن و هیچی از شان شون هم کم نمی شه و اونها هم حق انتخاب اون هم انتخابی که متناسب با سلایق و علائق شون هستش و الان جلوی راهشون قرار گرفته و معلوم نیست در آینده هم همین طور باشه  رو دارند و باید از این حق شون به بهترین نحو و کاملا فعالانه استفاده کنند تا بعداً پشیمون نشند .

 

 بعدش من به هیچ عنوان نمی خوام از عبارت " بعید می دونم همچین کسی باشه " استفاده کنم ( اگه هم باشه فعلا که دست ما بهش نمی رسه !! ) چون معتقدم حتما هست و اگه این عبارت رو به کار ببرم اولا از روی اطلاعات کافی و وافی و مستند نیست و من عادت ندارم زمانی که مدرک و  دلیلی ندارم و اطلاعاتم هم کافی نیست همین جوری یه نرخی یه حرفی بزنم و ممکنه شرط ادب و انصاف رعایت نشه و همچین کس یا کسانی هم واقعا  باشند ، پس اگه اجازه بدین از عبارته " سخته همچین کسی باشه " استفاده کنم که مطمئن تره !

 

تو این شرایط  امروز خیلی سخته که شما هم دختر باشی هم تو این مملکت که قبلا بناحق محدودیت های زیادی در حق خانم ها اعمال می شده و الان یک دفعه  شدیداً برعکس شده باشه زندگی کنی ، تحصیلکرده باشی ولی از اون تحصیلکرده ها که زندگی رو در افق های کلان  علمی و اجتماعی و این چیزها نگاه می کنند باشی نه از اون تحصیلکرده هایی  که  فقط برای خالی نبودن عریضه و نمایش رفتند یه مدرکی رو گرفتند باشی ، در عین اینکه بسیار دید امروزی و روشنفکرانه ای نسبت به همه چیز داری و دوست داری پیشرفت کنی و بالا و بالاتر بری اخلاق و رفتار و طرز فکرت هم متناسب با شخصیت علمی و احتماعی ات بالا بره و همیشه رعایت حرمت ها و جایگاهها رو داشته باشی ، رفتارت با همه از موضع برابری و احترام باشه نه طلبکاری از  زمین و زمان بابت یه گذشته ناسیونالیستی ،  حد و حدود خودت رو بشناسی و در عین مدرن بودن و تحصیلکرده بودن و  امروزی و اجتماعی  بودن و عمل کردن مراقب باشی اگه خیلی چیزها رو هم می دونی و درک می کنی اما به هر کسی تو هرجایی هر حرفی رو که به ذهنت رسید-  حتی درست -  نزنی و سیاستمدارانه عمل کنی و رضایت همه رو داشته باشی .   

 

 همیشه اگه جایی چیزی رو خوندی یا شنیدی  که با طرز فکر و مطالبات و علائقت جور نبود سریع واکنش نشون ندی و برای توجیهش هم یاوه بهم نبافی و از سر احساسات ناسیونالیستی عمل نکنی و مثل بعضی بزرگان که توهم توطئه و دشمن و این چیزها دارند توهم تعرض به حق و حقوق و جایگاه و محدود کردنت رو نداشته باشی  بلکه رو خونده ها و شنیده هات  فکر کنی و اگه دیدی منطقی نبود با منطق جلو بری و با سوال و جواب و مناظره و ارائه دلیل و مدرک حرفت رو بزنی چون در غیر این صورت فقط کار رو سخت تر  و بدتر می کنی ، خودت رو عقل کل و دیگران رو احمق ندونی و بدونی که هرکسی برای خودش شخصیت و تفکراتی داره که باید بهشون احترام گذاشت و ازشون  در جای خودش استفاده کرد و از این دست مسائل .  

 

 

 

 

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

 

خانم های چادری  ( باور کنید من بی تقصیرم ! تو ترجمه کتاب اصول  تغذیه کراوس Krauses Food, Nutrition & Diet Therapy نشر جامعه نگر صفحه 227 این طور نوشته )   ،  افراد با پوست تیره ، بچه ها و افراد منزل نشین مثل سالمندان  ویتامین D کمتری از طریق نورآفتاب بهشون می رسه و بیشتر از بقیه نیازمند دریافت مکمل این ویتامین  ( البته به شکل معقولانه و با تجویز و نظر پزشک نه همین طور یه ِنرخی !!  ) هستند .

 

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

ابن سینا گفته تخم مرغ آب پز غلظت خون می آره ولی تخم مرغ عسلی خون رو رقیق می کنه.    کلا سعی کنید اگه  هر وقت خواستین نیمرو درست کنین با روغن های طبیعی یا حیوانی درستش  کنین.

 

 

 

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

 

یادتون باشه برای خانم های باردار و بچه های تا سن  8 سال  ( و به روایتی تا  12سال  ) کپسول تتراسیکلین ممنوعه و نباید تجویز بشه چون با اثری که رو مینای دندون می ذاره باعث می شه رنگ دندونهای بچه  به شکل دائمی تغییر پیدا کنه .

 

 

 

 

 

درمانگاه :

 

آقای حدوداً چهل ساله ای نصفه شب با درد قفسه سینه در حین خواب مواجه می شه و هر طوری شده خودش رو به بیمارستان می رسونه ، ایشون سابقه هیچ  نوع بیماری قلبی و حتی عمومی ( مثل دیابت ) رو نداره و تو آخرین آزمایشی هم که برای چکاپ دو هفته پیش انجام داده همه چیزش از جمله چربی و قند  خونش نرمال بوده  ،  فقط می گه گهگاهی سیگار  می کشه  ، تو نوار قلبی هم که ازش می گیرن  شما می بینید که قطعه ST بالا رفته ( ST  elevation ) .  به نظر شما در کنار مراقبت های تشخیصی و درمانی معمول و رد کردن همه تشخیص های افتراقی از سکته قلبی گرفته  تا ... که حتماً براش انجام خواهد شد معمولا  علت دست دادن این حالت  چی می تونه باشه ؟

 

آنژین واریانت یا پریزِِمنتال بدجوری داره چشمک می زنه ! البته همون طور که گفتیم نباید به همین سادگی از این جور موردها گذشت و باید  همه اقدامات معمول انجام و تشخیص های افتراقی لازم در نظر گرفته بشن ولی مجموعه شرح حال بیمار به ما می گه احتمالا به یه مورد آنژین پریزمنتال روبرو هستیم .

 

همون طور که می دونین آنژین صَدری یعنی اینکه در اثر گرفتگی سرخرگهای تغذیه کننده قلب که بهشون عروق کرونر  می گیم به عضله قلب به شکل موقتی و برگشت پذیر خون کافی نمی رسه ( همون  ایسکِمی ) و یه دردی تو قفسه سینه بوجود می آد که بهش می گیم آنژین صدری که اگه این نرسیدن اکسیژن و مواد تغذیه کننده قلب از طریق عروق کرونر دائمی و برگشت ناپذیر  بشه ممکنه  به عضله قلب آسیب برسه و سکته قلبی یا انفارکتوس میوکارد ( MI ، میوکارد  همون عضله قلبه ) اتفاق بیافته .

 

خود همین آنژین صدری چند حالت داره ( پایدار و ناپایدار و واریانت ) که ما اینجا آخریش یعنی واریانت یا پریزمنتال رو بررسی می کنیم ، این آنژین معمولا تو افراد جوون ( معمولا هم زیر 50 سال ) اتفاق می افته که هیچ نوع مشکلی مثل چربی خون ( که تو عروق کرونر  رسوب  می کنه باعث   ایجاد پلاک های چربی و گرفتگی اونها می شه  ) ندارند و درد قفسه سینه هم  تو اینها در زمان استراحت ( بخصوص دوازده شب تا هشت صبح ) اتفاق می افته که ممکنه بخصوص اگه طرف هول هم بشه یه آریتمی ( اختلال تو ریتم قلب ) و طپشی هم بگیرند .

 

تو ایجاد این مشکل فقط و فقط اسپاسم عروقی ( گرفتگی سرخرگها در اثر انقباض عروق  ) نقش داره ، ولی ممکن هم هستش که  بعضی وقتها  یه رسوبی چیزی هم  باشه  ولی کلا هرچقدر شریان تمیزتر باشه پروگنوز ( پیش آگهی یا تابلوی آینده سیر بیماری ) هم خب بهتره دیگه !  بیشتر هم شریان کرونر راست درگیر می شه .

 

این عزیزان به محض مراجعه تحت مراقبتهای روتین قرار می گیرند و ازشون الکترکاردیوگرام یا نوار قلبی ( ECG ) به عمل می آد که با بالا رفتن قطعه ST یا ST elevation های مکرر همراهه . کسانی رو هم که زیاد دچار این مشکل می شن  بعداً هولِتر مونیتورینگ می کنند ( یعنی  معمولا برای یک تا سه روز یه دستگاهی رو به بدنشون می بندند که تو اداره و خونه و ...  با هر فعالیتی که  کردند و باید یادداشت هم بکنند تغییرات الکتریکی قلبشون رو با ذکر ساعت  ثبت می کنه و  با تفسیر اون یه اطلاعاتی دست پزشک معالج  برای تصمیم گیری های بعدی می آد ) .

 

توصیه می شه برای این عده سر فرصت مناسب  آنژیوگرافی کرونر هم بعمل بیاد تا اگه گرفتگی چیزی هم هست مشخص بشه و پزشک معالج بهتره بتونه برای اقدامات بعدی تصمیم گیری کنه .

 

این بیماران باید استرس و اضطراب رو از خودشون دور کنند و سیگار هم به هیچ عنوان نِکشَند( چون سیگار خودش باعث اسپاسم و انقباض  عروقی می شه ) ، تجویز ِبتابُلاکرها (مثل پروپرانولول یا اینِدرال ، آِتنولول ) تو این بیماران ممنوعه و اگه بیمار هایپوتانسیون ( اُفت فشار خون ) نداشت براش از آدالات یا نیترات  زیر زبونی استفاده می شه ،  کلا نیترات ها و کلسیم بلاکرها جزو درمانهای خوب این بیماری هستند .

 

 

برای ازدواج بیش از جنگ رفتن  ، شجاعت لازم است !  ( کریستین )

 

 

 

 


 
اَلسلام عَلی اَهلِ لا ِالهَ الاللهُ
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٧ : توسط : مجید

 

 

 

به نام خدا

 

پنجشنبه شانزدهم خردادماه 1387

 

 

 

معمولا  عصر پنجشنبه ها  اگه  فوتبال نداشته باشه و خودم  یا در سطح خانواده برنامه خاصی نداشته باشیم می رم بهشت زهرا ، البته از دی پارسال  به بعد بخاطر سرمای هوا کمتر رفتم اما برنامه معمولم  بخصوص تو شش ماه اول سال اینه ، زیاد هم رفتن  و اومدنم سخت نیست چون از سر خیابونمون مترو که سوارشم با یه عوض کردن خط حدود سی چهل دقیقه ای می رسم اونجا و یه دو سه ساعتی اونجام و تو حال و هوای خاص  اونجا  قدم می زنم و فکر می کنم و برای لحظاتی هم که شده از قید و بند این دنیا خارج می شم و  به همه عزیزانم هم  که اونجان مثل عموم ، پدرم ، پدربزرگهام ، خاله ام و مادربزرگم و همین طور اگه حال و حوصله داشته باشم و توان بدنی ام اجازه بده اقوام دورتر سر می زنم ( خیلی  برام سخته ،  چون فاصله هاشون از هم خیلی زیاده ! )  و باهاشون  لحظاتی  رو خلوت می کنم ،  با توجه به شرایط امروزم این برنامه فعلی منه و اینکه در آینده هم همین جوری باشه یا  تغییراتی کنه معلوم نیست و به شرایط اون موقع  بستگی داره . 

 

کلا این رفتن ها و سرزدن ها  بیشتر از اون که برای  اموات نفع داشته باشه برای خود ماها مفیده که بعد یک هفته حرص و جوش خوردن و کارهای دنیا بریم یه مقدار از این دنیا فاصله بگیریم و برامون   یادآوری بشه که  بالاخره آخرش همین جاست ، آخر همه حرص و جوش خوردن ها ، کینه ها ، قهر و آشتی ها  ، دعواها ،  توهین ها ، رویاها و تخیلات واقعی و غیر واقعی برای زندگی   ، ضایع شدن حق و حقوقمون     و   خیلی چیزهای دیگه .

 

البته آدم تا زمانی که زنده ست باید تمام سعی اش رو بکنه که خوب و با کیفیت زندگی کنه و پله های ترقی رو یکی یکی بالا بره و هم برای خودش مفیدباشه هم برای مردم و  هم برای  کشور و این مسئله نباید باعث رکود و سستی در زندگی  بشه ولی گاهی وقتها بسته به شرایط هر شخص هر چند روز یک بار  لازمه این چیزها براش  یادآوری بشه تا زیاد اسیر بالا و پایین این دنیا نشه و با یه لبخند دنیا خودش رو گم نکنه و با یه پشت  کردن دنیا  بهش هم ماتم نگیره .

 

من تا الان حداقل از نظر روحی روانی  زندگی خوبی تو این دنیا نداشتم ، بیشتر زندگی من با استرس و فشارهای روحی  ، فوت عمو و پدرم در عرض شش ماه و یکسری خلاء های عاطفی و معنوی که می تونستند و می تونند با پر شدنشون  روح حاکم برجریان زندگی ام رو عوض کنند گذشته و هنوز اون طور که باید و شاید از زندگی ام استفاده و  لذت نبردم و اگه الان بمیرم به معنی واقعی کلمه جوان ناکام هستم !

 

قبلا معنی  این کلمه چندان برام مفهوم نبود اما حالا و بخصوص تو این شرایط معنی اش رو بخوبی درک می کنم !! در ارتباط با تحصیل هم که می دونین بخاطر یکسری گزینش های غلط و کج سلیقگی ها نتونستم تو جایگاه واقعی که استعداد و علاقه اش رو داشتم قرار بگیرم ،  باور کنید اگه تو هر مملکتی غبر از اینجا به دنیا می اومدم تا الان به یه جایی رسیده بودم و یه چیزی شده بودم و می تونستم هم برای خودم مفید باشم هم برای  مردم ولی نگذاشتند ( یکی از مسائلی که خیلی ناراحتم می کنه و تو خلوت خودم خیلی بابتش گریه می کنم همینه)

 

 دروغ چرا ، در حال حاضر چندان علاقه ای به ادامه زندگی تو این دنیا ندارم و هرروز که داره می گذره بیشتر از این دنیا بدم می آد ، برای کسی مثل من و با اخلاق و روحیات  من زندگی کردن تو همچین دنیایی چندان آسون نیست ولی به هر حال چون تقدیر خدا فعلا اینه ماهم سرمون رو در مقابل تقدیرش خم می کنیم و می سوزیم و می سازیم تا ببینیم چی سر راه ما قرار خواهد گرفت و چی قراره برامون پیش بیاد .

 

من برخلاف خیلی ها  از مرگ نمی ترسم  که هیچ ،   تو این شرایط با آغوش باز هم   ازش استقبال می کنم ، یعنی اون قدر از خودم  و اعمالم مطمئنم که ترسی از مرگ و بعدش نداشته باشم .  تا الان تو زندگی ام تمام واجبات و در حد توانم مستحبات  رو انجام دادم  ، خدا رو همیشه از ته دل باور و قبول داشتم ،  هیچ موقع حق کسی رو نخوردم ، هیچ موقع هیچ کسی رو اذیت نکردم و همیشه سرم به کار خودم بوده ، هیچ موقع خودم رو با یه دانشگاه رفتن و مدرک گرفتن  ولو از یه سوپور شهرداری هم برتر و بالاتر ندونستم و از موضع بالاتر و بیشتر دونستن جوری که  طرف احساس کوچیکی بکنه بااین قشر و امثال اونها صحبت نکردم .

 

 تا الان هرکاری از دستم برمی اومده چه مادی چه معنوی برای همه بدون اینکه چشمداشت و منتی داشته باشم برای دل خودم و رضای خدا انجام دادم ، هیچ وقت بین کسانی تبعیض نگذاشتم ،  هیچ وقت هیچ کسی رو تحقیر نکردم و رو کسی الکی عیب و ایراد نگذاشتم ، هیچ وقت هیچ کسی رو  بی جهت و بدون دلیل از خودم ناراحت نکردم و اگه بعضی وقتها هم چنین چیزی به نظر رسیده مشکل از من نبوده چون من تا از چیزی  اونم با مدرک و دلیل مطمئن نشم اصلا عنوانش نمی کنم !

 

نمی گم امام زاده هستم و مطمئناً منم در طول زندگی ام مرتکب گناهانی شده ام اما عمده گناهانی که مرتکب شدم به نحوه خاصی بوده که دلیل مشخصی هم  داشته که تا حدودی  رفع علت شون ازدست من خارج بوده  و  مهم تر اینکه که  خود خدا در جریان کامل همه چیز و همه رازهای دل  من  هست و می دونه اگه یه سری محدودیت هایی نداشتم و دستم باز بود  همون ها رو هم مرتکب نمی شدم .

 

 با همه این صحبتها چرا باید از مرگ بترسم ؟ اونم مرگی که می تونه تو این شرایط زندگی اصلی ام رو اصلا شاید بهتر هم بکنه !  البته خوشحال نشین !  چون من اصلا اهل خودکشی و این حرفها نیستم !! ولی زندگی  دنیوی که در حال حاضر دارم چندان زندگی خوب و هدفمند و مناسبی نیست و  شاید خودم هم نمی دونم دارم چی کار می کنم !!

 

البته دارم تمام سعی ام رو می کنم و همه ظرفیت های موجود در دستم  رو هم بکار گرفتم و  هر لحظه ممکنه یه جرقه ای بخوره و  همین زندگیم کاملا از این رو به اون رو بشه چون در حال حاضر بشدت محتاج انگیزه ام و اگه این انگیزه و روحیه ادامه کار   در درون من بوجود بیاد اوضام خیلی فرق می کنه ولی الان زندگی ام وارد یه رکودی شده که حتی تو درس خوندنم هم مشکل بوجود آورده و درست نمی تونم درس بخونم  .

 

  متاسفانه اون جوری هم که خودم  دوست داشتم تا الان نتونستم نه فقط برای خودم بلکه برای خانواده و  مردم و کشور مفید باشم ولی امیدوارم اگه قراره خدا همچنان من رو تو این دنیا نگه داره رخدادهای آینده جوری باشه که هم خودم بتونم از زندگی لذت ببرم و  هم بتونم تا زمانی که هستم فرد مفیدی  برای خودم و   دیگران باشم .

 

بزرگترین روهای خوشی که تا الان  زندگی بهم نشون داده یکی همین معافیت سربازی بوده که البته خدارو بازهم شکر می کنم ولی خب  بدموقعی معاف شدم ! یعنی اون موقعی که اوج مشکلاتم بود و اگه معاف می شدم دستم از بابت کارهای خوبی که  سر راهم قرار گرفته بودند و ادامه تحصیل و  باقی مسائل !  خیلی باز بود اما خب  قسمت این بود که الان معاف بشم و من هم راضیم به  رضای خدا .

 

  در ضمن همین کارت معافیت هم  تازمانی که کار مناسبی برام پیدا نشه شاید آنچنان ارزشش حس نشه ولی بازم با همه این حرفها ارزش داره .  یکی هم قضیه خونه خریدن و کلا نداشتن مشکل مسکن بود که حداقل الان تو این شرایط  به دردم نمی خوره !

 

کلا تا جایی که من متوجه شدم پیش اهل قبور رفتن بیشتر از نظر روانی برای زیارت کنندگان تسلی بخشه   ، نمونه اولش خود من که از  اون موقعی که می رم اونجا تا موقعی که می خوام برگردم روحم خیلی آروم و سبک می شه و خودم هم  کاملا این رو حس می کنم ، بخصوص زمانی که اونجا قدم می زنم و فکر می کنم  حتی اگه به اون شکل هم گریه نکرده باشم و اشکی نریخته باشم ولی موقع برگشت واقعا دوست ندارم دوباره برگردم این طرف چون نه فعلا  چیزی هست که جذبم کنه نه انگیزه آنچنانی   وجود داره و زمانی  هم که برمی گردم تا چند ساعت حال خوبی ندارم و یه بغض و دل تنگی  راه گلوم رو می گیره وشب که دارم وبلاگهای دوستان رو می خونم از فرط خستگی  چشمام به سختی باز می مونه!!

 

 

  نمونه های دیگه هم زیادند مثلا  طرف قبر بابام یه پیرمردی هستش که هر هفته برای خانمش که  سال 84 فوت کرده می آد و قبرش رو می شوره و خیرات می کنه و می شینه رو صندلی کلی دعا و قرآن می خونه یا دو تا قبر پایین بابام که قبر یه دختر خانم جوون 18 ساله  هستش که تیر 84 فوت کرده و پدرش که خیلی هم جوونه هر هفته می آد با گلهای رنگ و وارنگ قبرش رو تزئین می کنه و بالا سرش شمع روشن می کنه  ، یا حتی قبر کناری بابام که برای یه سرهنگ خلبانه که دو روز بعد بابام فوت کرده و از عکس روی قبرش و تیریپ خانواده اش می شه فهمید که از اون خانواده های به قولی های کلاس هستند جوری که دخترهاش خیلی امروزی ! می گردند  ولی اونها هم با اینکه اصلا اهل دعا و قرآن خوندن و این چیزها به نظر نمی آن ( شاید تو خونه خودشون باشن ،  نمی دونم بهتره اظهار نظر قطعی نکنم  )  می آن تا به شیوه خودشون تسلی پیدا کنند !

 

یه نکته دیگه  هم قبور هنرمندان و ورزشکارانه ، قطعه هنرمندان که اصلا روزهای پنجشنبه جمعه نمایشگاهه !! اکثرا برای همه چیز می آن ِالا اون چیزی که بخاطرش اومدن ! قطعه نام آوران که برای ورزشکارانه و دقیقا روبروی قبر بابای من هم هستش  هم دست کمی ازقطعه  هنرمندان نداره! چه خوبه عزیزانی که این جور جاها می رن یه زحمتی بکشن یه دوخط  قرآن هم برای خالی نبودن عریضه  بخونند !!

 

ولی شرمنده همه شهدا هستم ، اون زمانی که می رسم قطعات شهدا دیگه هوا داره تاریک می شه و  سریع باید برم مترو سوارشم برگردم والا اون جا هم  که تو مسیر برگشت منه حال و هوای خاص و معنوی بخصوص اون موقع داره و اگه می شد حتما بیشتر وقت می ذاشتم ولی نه وقتش رو دارم و نه راستش رو بخواهین  خوشم می آد زیاد در کنار تیریپ های خاصی باشم که شهدا و ارزش ها و اسلام   رو  به مصادره خودشون درآوردند و اونجا رو اون موقع قرق کردند . 

 

از همه جالب تر خانواده شوهر یکی از دختر عمه هامه . آخرتیرماه می شه چهارسال که مادرشوهر یکی از دختر عمه هام فوت کرده ولی تو این چهارسال علی رغم سرما و گرما حتی یک هفته هم نشده که این خانواده اونجا نرن ، برادر شوهر بزرگ دختر عمه ام چون مادرش سه شنبه فوت کرده سه شنبه ها و جمعه ها می ره ، این فامیل ما پنجشنبه عصری که بعضی وقتها منم  که رو مود پیاده روی نباشم باهاش می رم می ره ، اون یکی برادرش  و خواهرش و پدرش نزدیک غروب می رن و بعد اذان برمی گردند و اونجا با پدر و مادر صاحب قبر کناری که یه دختر ده ساله بوده و یکی دوتا از سنگ تراش هایی که اونجا می گردن و آشنا شدن  پاتوق دارند !! این خانواده جز خانم هاشون بقیه چندان اهل دعا خوندن و قرآن  و این چیزها نیستند ولی خب این جوری با شستن قبر و گل گذاشتن و چیدن گل ها روی قبر و شمع و  این کارها  تسلی پیدا می کنند و وقتشون رو سپری می کنند که  به نظر منم هیچ اشکالی نداره و  باید اجازه داد هرکی هر جور راحته و آروم می شه  عمل کنه به شرطی که ضرری متوجه دیگران نکنه   ( یکی از تئوری های سیاست انگلیسی !! ) .

 

ولی  تنها  ایرادشون اینه که تو تاریکی اونجان و این اصلا درست نیست ، چون ارواح سرگردانی وجود دارند که تو تاریکی دایره عملشون بیشتر می شه و می تونند به بدن زنده ها تو اونجا مسلط بشن و باعث ایجاد اختلالات روانی و رفتاری توبدن زنده ها بخصوص خانم ها بشن ، خانم ها چون قدرت  پذیرندگی بیشتری دارند ( البته اگه به بعضی تازه به دوران رسیده های زیاده طلب  حرمت شکن برنخوره !! اگه  قبول نمی کنند برن کتاب گفتگو با مردگان تالیف مرحوم sheved zemond ترجمه مرحوم کاظمی خلخالی انتشارات عصر کتاب  صفحه 71 قسمت پاورقی  رو بخونند  ، البته اگه بتونند گیر بیارن ! ولی من مطمئنم کسانی  که این قدر بی حیا هستند  که حرف پیامبر اسلام رو قبول نمی کنند حرف یه دانشمند انگلیسی و چهارتا روح معمولی ! رو که دیگه اصلا قبول نمی کنند !! ولی خوب مومنین واقعی غربال شدند   )  و ارواح راحت تر می تونند طبق گفته خودشون به بدن خانم ها  مسلط بشن و برای همین هم بوده که معروفترین و مشهورترین مدیوم ها ( واسطه های ارواح و زمینی ها در جلسات احضار روح ) زن بودند .

 

یه نکته دیگه هم اینه که بعضی ها اصلا رعایت  هیچ چیز و هیچ جا رو نمی کنند و حرمتی حتی برای این جورجاها هم قائل نیستند ، واقعا توقع می ره که آدم زمانی که وارد این جور جاها می شه یه مقدار سنگین تر و متین تر عمل کنه و هرهر کر کر اون جوری راه نندازه و حتی تو پوشش هم دقت کنه ولی بعضی ها انگار اومدن سالن مُد یا می خوان از اونجا  برن عروسی !! البته خوب پوشیدن و استفاده از مدهای خوب و سنگین  روز ( مثلا همین شال زرد ) خیلی  هم خوبه  اما بدبختانه  بعضی ها اونجا هم افتضاح می پوشند و می مالند !! نه اینکه من نوعی با دقت  نگاه کنم ،  بلکه اون قدر تابلو هستند که کاملا به چشم می آن !!!   زمانی که طرف داره صاف صاف روبروی من  می آد یا می آد خیراتی تعارف می کنه !!   دیگه نمی شه که  بالا یا پایین رو نگاه کرد ! نمی دونم این عده مشکلشون چیه و اصلا این چیزها رو می فهمند یا نه ولی ای کاش یکی براشون  توضیح بده !

 

حالا اینها که جای خود ! دوهفته پیش که برای برگشت سوار مترو شدم دوتا خانم محجبه سمت راست من و دوتا پسر و دختری که مشخص بود باهم تازه نامزد شدند سمت چپ من نشسته بودند ، پسره شبیه برادرهای بسیجی با ریش و کت و شلوار و کیف اداری  و دختره هم  با مقنعه و چادر ، جوری که در نگاه اول خیلی گول زننده بودند که عجب آدمهای سنگینی هستند !!

همون اول که وارد شدیم و نشستیم  پسره دستش رو انداخت دور کمر دختره ! و دختره هم از خدا خواسته به شکل مورب اومد چسبید به زانوهای پسره ! جوری که فقط یه حرکت کوچیک  دیگه می خواست که بیاد بشینه رو پاهاش ! پسره موبایلش رو درآورد سنتورهایی رو که زده بود و می گفت چند وقتیه دیگه نمی زنه و تو موبایلش Save کرده بود باز می کرد و دختره گوش می کرد و باهم صحبت می کردند  اما  دختره بطرز عجیب غریبی یه هرهر کرکری راه انداخته بود که صداش کل واگن رو برداشته بود و همه ملت حتی بچه ها داشتند با دهن باز و با تعجب !!!! نگاهش می کردند !!! یعنی کسی باور نمی کرد دختر پسری با این تیریپ ( علی الخصوص دختره ) این جوری رفتار کنند اونم در حالی که هنوز ده دقیقه نیست از قبرستون برگشتند و تو یه مکان احتماعی هم  قرار دارند ، اینکه به هم محرم باشند دلیلی نمی شه که هرکاری دلشون خواست تو همچنین مکانی و در همچین شرایطی بکنند و باید این جور جاها  ملاحظه یه مسائلی رو بکنند ولی اگه باهم تو یه جای خلوت تنها شدند مورد نداره هر غلطی خواستند بکنند !!!

 

خانم های سمت راست من که اونها هم بلند داشتند در مورد جوونهای تازه از دست داده شون صحبت و گریه می کردند مرتب به دختره نگاه می کردند تا بلکه از رو بره که نه تنها از رو نمی رفت بلکه بدتر هم می کرد !! عاقبت شانس آوردیم ایستگاه ترمینال جنوب در میون چشمان متعجب و بهت زده ملت همیشه درصحنه   پیاده شدند وگرنه  حتما یه درگیری پیش می اومد !

 

 

 

پی نوشت : می دونم ، مطلب این هفته فضای غم داشت اما اگه عمری باقی بود تو مطلب هفته آینده که بسته اش آماده انتشاره جبران می کنم و مطمئن باشین  حال و هواش با مطلب این هفته 360 درجه متفاوته .

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

 

 

با توجه به فرا رسیدن فصل گرما و عرق کردن های مکرر ! چون  ممکنه در اثر همین عرق کردن ها آب بدن مون کم بشه و خونمون غلیظ بشه پس سعی کنید آب و مایعات  به حد کافی بنوشید و از مایعاتی مثل آب زرشک ، آب انار ، اّب آلبالو هم بیشتر استفاده کنید ولی نوشابه و قهوه رو برای رفع عطش انتخاب نکنید چون عطشتون بدتر می شه ! برای گرفتن آب زرشک برین زرشک های مخصوص آب گیری که تو عطاری ها و بقالی ها  هم موجوده بخرین و تو آب جوشیده ای که جوشیدنش تموم شده بریزین و بذارین 24 ساعت بمونه بعد صافش کنید و تو شیشه های خالی نوشابه خانواده بریزین و بذارین تو یخچال خنک بشه و به عنوان یه نوشیدنی خوب و سالم ازش استفاده کنید ، تازه برای کم خونی خانم ها و تنظیم دوره های ماهانه شون هم خوبه .   

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

خوردن سیب زمینی آب پز اونم بدون نمک  باعث می شه  تمام سموم بدن  گرفته بشن  و یه جور پاکسازی انجام  بشه ، سعی کنید در هفته یک شب شام سیب زمینی آب پز یا پوره سیب زمینی بخورین .

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

بعد از مصرف داروهای خواب آور و آرام بخشی مثل دیازپام ، لورازپام و امثال اینها بهتره حداقل تا دوازده ساعت رانندگی یا کاری که نیاز به هوشیاری داره انجام نشه ، از ما گفتن بود !

 

 

 

 

 

درمانگاه :

 

یه آقای جوونی می آد درمانگاه و می بینین که  سکسکه داره امانش رو می بره و دست به دامن شما می شه که  هرچه زودتر خلاصش کنید ! اصلا این سکسکه برای چی بوجود می آد و شما چه راهها و روشهایی پیش رو دارین ؟

 

سکسکه یا Hiccup یه علامت ( نه بیماری ) خیلی شایعی هستش که خیلی ها ممکنه تو زندگی شون اون رو تجربه کنند ، حتی اون نی نی هم  که تو شکم مامانشه و هنوز پا به این زندگی نذاشته هم  ممکنه گرفتارش بشه چه برسه به یه آدم سبیل کلفتی که گردنش رو تبر هم نمی زنه!!

 

یه عضله ای بین قفسه سینه و شکم وجود داره به اسم دیافراگم که این دوقسمت رو از هم جدا می کنه و مغز با عصبی به اسم عصب ِفرنیک کارش رو کنترل می کنه ، سکسکه دراثر انقباضات غیر ارادی و ناگهانی دیافراگم اتفاق می افته که معمولا هم  بر اثر تحریک عصبی یا یکی از عوامل زیر ایجاد می شه : بعد از جراحی های شکم و قفسه سینه ، عفونت های اعضای مجاور دیافراگم ، اختلالات سیستم عصبی ، دیستانسیون یا اتساع معده ( که  این نوع سکسکه خیلی شایع و خودمحدود شونده هم هست ) ، اورمی یا تجمع اوره در خون ( یعنی مثلا کلیه ها در اثر نارسایی نمی تونند این ماده زائد رو دفع کنند ) ، کاهش سدیم ، کلسیم یا پتاسیم خون ، تومورهای لوزالمعده و معده ، بعضی داروها مثل کورتون ها ، آرام بخش ها و خواب آورها ، علل روحی روانی  ، حاملگی ، خوردن یا آشامیدن بعضی مواد و نوشیدنی های داغ ، الکل ،  خنده های غیر طبیعی !! متاستازهای کبدی سرطان ها ( یعنی مثلا سرطان بدخیم معده به اونجا محدود نشده و به کبد هم کشیده شده ) و سایر علل ناشناخته .

 

بطور کلی در بیشتر موارد علل سکسکه خوش خیم و خود محدود شونده هستند و نیاز به بررسی وسیع ندارند و نباید بی خودی باعث نگرانی بشن ولی تو سکسکه های طول کشیده بهتره برای رد کردن ( R/O  یا role out ) علل خَفَن ! آزمایشات و بررسی های تصویر برداری و این چیزها از بیمار به عمل بیاد  و پیگیری های لازم انجام بشه .

 

اما می رسیم به بحث شیرین درمان سکسکه !! تو این زمینه یکسری درمانهای سنتی و طبی وجود دارند که بعضاً خیلی جالب و خنده دار هستند  !! مثلا یکی از درمانهای  سنتی اینه که برین پشت طرف و یه مرتبه تو گوشش یه هوووو بکشین !!  درمجموع اینجا باید بین سکسکه و سکته قلبی یکی رو انتخاب کنید !!

 

اما اگه از درمانهای درست و منطقی بخواهین بدونین یکی شون خوردن و بهتر بگم بلعیدن یک قاشق غذاخوری شکر هستش ،   بعدی ها  نگه داشتن نفس و شمردن تا ده ،  اعمال فشار به کره های چشم البته با دست تمیز !!! فشار دادن انگشتان سبابه داخل هردوگوش و شمردن تا هزار و بیست ،   یکی هم  اینه که دهن طرف رو باز کنید و با پشت یه قاشقک تمیز مرتب رو کام نرمش از یک طرف به طرف دیگه  رو ماساژ بدین و رو زبونش هم ِکشش اعمال کنید ، یکی اینه که برای چند ثانیه تو یه پاکت کاغذی  بازدم خودش رو تنفس کنه یا حتی برای یک دقیقه دراز بکشه و سعی کنه زانوهاش رو به طرف قفسه سینه اش بیاره ، دادن نوشیدنی های سرد و نوشیدن اونها با سرعت  مثل همون شکری که تو یک لیوان آب سرد حل شده باشه هم از روشهای دیگه هستند  .

 

اگه هیچ کاری افاقه نکرد و طرف همچنان سکسکه می کرد براش  لوله tube NG می ذارن ( از دماغش یه لوله رد می کنند تا معده اش ) که بیشتر هم زمانی این روش جواب می ده که علت دیستانسیون معده باشه که بالا معنی اش رو گفتم .

 

داروهایی مثل متوکلوپرامید ، کلرپرومازین ، نیفدیپین ، باکلوفن و غیره هم هستند که معمولا نیازی بهشون نیست ولی شاید یه جاهایی پزشک تشخیص بده که باید تجویز بشن .

 

ان شالله که سکسکه اون عزیز با این روشها بند بیاد و نیازی به قطع عصب فرنیک نباشه !!

 

 

 

زندگی با همین غم ها خوش است  و با همین بیش و کم ها خوش است ، زندگی کردیم و شاکی نیستیم ، بر زمین خوردیم خاکی نیستیم .

 

 

 


 
ماکه رفتیم آسیا !!!!!!!
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٧ : توسط : مجید

به نام خدا

 

 

پنجشنبه نهم خرداد ماه 1387

 

 

 

قهرمانی تیم پرسپولیس اونم با کسر  شش امتیاز در حالی که تیم در کورس قهرمانی بود   و  همین طور مسائل  حاشیه ای و درونی پیش اومده در حین فصل  تو تیم  خیلی لذت بخش بود، واقعا مبارک همه اعضا تیم و هواداران باشه  که روز آخر حسابی گُل کاشتند .  اصلاً هفته پیش هفته خیلی خوبی بود چون  هم پرسپولیس قهرمان شد هم منچستر !!

 

 ولی مهم تر از خود قهرمانی پرسپولیس که به هر حال تو مسابقات ورزشی این قهرمانی ها و شکست ها وجود داره  ، قهرمانی با مربی بود که بسیار فهمیده ، باسواد ، با ادب ، صادق و  با شخصیت بود و حتی در بدترین لحظات و سخت ترین روزها هم از دایره ادب ، جنتلمنی و صداقت  خارج نشد و با رفتارش درس بزرگی به همه مربیانی که  داش مَشتی و چاله میدونی و کوچه بازاری حرف می زنند و رفتار می کنند داد . قطبی مواقعی که تیمش می باخت یا نتیجه مطلوب نمی گرفت همه تقصیرها رو گردن بازیکنان و داور و هوا و زمین و این چیزها نمی نداخت و خیلی صادقانه می گفت امروز بجای دل شیر ، دل گربه داشتیم ! یا تیم من امروز بین المللی نبود ! و در بدترین شرایط هم که دیگه هیچ کس امیدی به قهرمانی نداشت امیدوارانه صحبت می کرد و نمی گذاشت تیم از هم بپاشه ولی من بعید می دونم اگه این بیست سال رو تو ایران زندگی می کرد بازم  ......... !!!  

 

 قطبی  حتی می تونست به نیمکت تیم ملی هم شخصیت بده چون همه جوره لایق این پست بود  ولی فقط و فقط بخاطر مسائل پشت پرده و چون لابی قوی هم نداشت !  در حالی که انتخابش هم  قطعی شده بود در عرض دو ساعت  گذاشتنش کنار !! حداقلش این بود که من ندیدم هیچ موقع زنجیر آنچنانی بندازه و دکمه پیرهنش رو تا کجا باز کنه و موهای سینه اش بزنه بیرون  ! و ار این رفتارها که شایسته یک مرد باشخصیت نیست .

 

به نظر من اگه پرسپولیس قهرمان شد سوای بدنسازی خوب تابستون پارسال  قبل شزوع بازیها و یارگیری با چشم باز و مدیریت خوب و کار فنی مناسب  که همه اینها واقعا هم وجود داشتند   یک دلیل مهم  اش دل  پاک  و بی شیله پیله و ساده  قطبی بود که خدا هم  واقعا دوستش داشت و تو بحرانی ترین شرایط به دادش می رسید ، دل پاک داشتن  و مومن واقعی  بودن  به ریش و پشم و حج  و زیارت فلان جا رفتن و فخر فروختن ! و جای مهر رو پیشونی و  از این ظاهر سازی ها نیست بلکه فقط و فقط به اینه که شما حقیقتا و واقعا خدا رو از ته دل بخواهی و حسش کنی و بهش اعتقاد داشته باشی و  خیلی ساده و بی شیله پیله هم  باهاش ارتباط برقرار کنی .

 

 

 

منم مثل بقیه تو زندگی ام اشتباهاتی داشتم ، یکی از بدترین   اشتباهاتم این بوده  که به کسانی که از اول  غیرقابل اعتماد بودند و نباید اعتماد می کردم و اصلا شرایط اعتماد اولیه رو نداشتند  با دیدی  بسیار خوشبینانه نگاه کردم و بهشون اعتماد کردم ولی  در مقابل به کسانی که باید درجا اعتماد می کردم اعتماد  نکردم و در نتیجه  چیزی جز حسرت  و زیان برام باقی نموند  . همیشه تا جایی که می تونستم در برابر عیب ها و  کلا مشکلات  دیگران ( چون آدم بی مشکل که نداریم ! هرکسی بالاخره  یه جورایی یه   عیب ها و مشکلاتی داره )  گذشت کردم اما در مقابل  جواب مناسبی نگرفتم . ولی  دیگه تصمیم گرفتم که استراتژی ام رو تغییر بدم و به کسی از سر احساس  اعتماد نکنم و وقت ، فکر  ،  روح وروان و  شخصیتم  رو  هم بی جهت هدر ندم  ، درگیر نکنم و زیر سوال نبرم.

 

 

عزیزانمون در شرکت واحد لطف فرمودند در یک اقدام انقلابی !! از پنجشنبه دوهفته پیش مقصد  بعضی اتوبوس هایی رو که به تجریش  ختم می شدند به پایانه جدیدالاحداث پارک وی منتقل فرمودند !!! یعنی اگه اون اتوبوس ها رو سوارشین  شمارو فقط تا  پارک وی می برند و از اونجا دوباره باید اتوبوس سوار شین !! البته اتوبوس های خصوصی مسیرشون عوض نشده و مستقیم تا تجریش می برند ! فکر هم می کنم علت این کارهم  همین بوده که مردم  مجبور بشن اتوبوس خصوصی سوار بشن ! ولی انصافا خدارو خوش نمی آد که این قدر مردم اذیت  بشن ،  اگه چیزی هست بیان  صادقانه عنوان کنند مردم این قدر بزرگوار هستند که قبول کنند . من دو روز پشت سر هم تجریش کار داشتم و دیدم و شنیدم که ملت شهید پرور !! تو همون پارک وی چه ناسزاهایی بار بالا تا پایین مملکت کردند !! آقایون توجه داشته باشند که این قبیل کارها حتی  از نظرسیاسی  امنیتی هم مشکل دارند  و تو این وضعیت چنین اقداماتی  اصلا به صلاح نیست ، تا جایی که ممکنه نباید الکی صدای مردم رو درآورد و ذهنیتشون رو نسبت به ارکان مملکت مخدوش و مخدوش تر کرد .   

 

 

هفته پیش با یکی از دوستان رفتیم فیلم مجنون لیلی ، من چون دوست ندارم تنهایی سینما برم مجبورم  هر دفعه منت دوستان رو بکشم و مهمونشون کنم تا راضی بشن بیان چون اکثراً یا دوست دختر دارند یا نامزد دارند یا در آستانه ازدواج هستند !  و  خب طبیعیه که  هیچ موقع نمی آن اونها رو ول کنند با من  برن  این جورجاها ! و با وعده و وعید و چیپس و پفک و آیس پَک! مجبورم بکشونمشون !! به هر حال فعلا که زندگی ما همینه !

 

 فیلم خیلی خوبی بود و توش پر بود از عشق های دو نفره ! خیلی حال می کنم و حقیقتاً  لذت می برم  زمانی که می بینم پسر و دختری یا حتی زن و مردی  همدیگه رو دوست دارند و بی شیله پیله و بدون کلاس گذاشتن و قیافه گرفتن و ادا اطفار الکی و  این چیزها خیلی راحت عشقشون رو ( بخصوص خانمه ! )  به هم  ابراز می کنند .   واقعا خیلی خوبه که یه دختری آدم رو  واقعا دوست داشته باشه ،   فکر کنم تو این شرایط  حس خیلی خوبی به آدم دست بده .  به نظر من یکی از شانس های مهمی که هر پسری می تونه تو زندگی اش  بیاره همینه که یه دختری بدور از هرگونه کلاس گذاشتن و ادا اطفار و نیت سوء استفاده و  این چیزها واقعا برای یه عمر بخوادتش .  زمانی که بهش فکر می کنم  و حتی تو بعضی وبلاگها احساس بعضی دخترها نسبت به طرف مورد علاقه شون رو می خونم احساس می کنم خیلی لذت بخش باشه  و دروغ چرا  یه ذره  هم  به پسره حسودیم می شه !!!  

 

 

 

علت این که اسم وبلاگم صد درده اینه که غروب روز چهاردهم بهمن 81 بود ، تو سایت دانشگاه تهران نشسته بودم و داشتم تو اینترنت می گشتم که به پرشین بلاگ رسیدم ، متوجه شدم هرکسی می تونه برای خودش یه  همچین جایی داشته باشه و هرچی دلش می خواد بگه و بنویسه ، راستش خیلی خوشحال و هیجان زده شدم ! تصمیم گرفتم منم برای خودم یه وبلاگ داشته باشم و برای همین رفتم تو قسمت عضویت ، اسامی که اول  می دادم بیشتر جنبه پزشکی داشت و هیچ کدوم هم قبول نمی شد چون تکراری بودن ! به سرم زد اسمی رو بدم که به نوعی هم جنبه پزشکی داشته باشه و هم چون اون موقع خیلی مشکلات داشتم بیانگر مشکلات درونی خودم هم باشه تا رسیدم به اسم صد درد !! که خوشبختانه عضویت انجام شد.  دیگه هم  قصد ندارم با عنوان  دیگه ای وبلاگ نویسی کنم  و  الان هم کاملاً از انتخابی که انجام دادم راضی هستم .

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

بعضی ها برای خوش تیپی ورمی دارن عینک آفتابی با شیشه دودی یا مشکی می زنند و فکرم می کنند که دیگه چی شدند !!! بنده خداها نمی دونند دارن چه آسیبی به چشمشون  می زنند ! چون این جورعینک ها  نور رو عبور می دن اصلا انتخاب مناسبی نیستند ، این دوستان خوش تیپ ما باید برن عینک هایی با شیشه قهوه ای یا خاکستری بخرن تا هم یه چیز درست و حسابی زده باشن   و هم حسابی خوش تیپ بشن !!!

 

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

می گن تو شیر  نی نی ها ( البته بعد 8- 9 ماهگی ها !!  ) چند قطره آب لیمو یا آب پرتقال بچکونید تا هیچ وقت کمبود ویتامین C نگیرن ، البته یادتون باشه آب میوه به غذای تکمیلی یه نی نی باید بعد هشت – نه ماهگی اضافه بشه و اول هم  باید آب میوه هایی که حساسیت زا نیستند ( مثل آب سیب و آب لیموشیرین)  شروع بشن .

 

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

هر موقع خواستین تو گوش یا چشم یا بینی قطره بریزین قبلش برای چند ثانیه قطره رو بین دو کف دستتون بذارین و بمالین و گرمش کنین تا درجه حرارت قطره  با درجه حرارت بدن یکی بشه و بعد درپوشش  رو بردارین و بریزین و دونفری هم ورندارین مثلا تو دماغتون یه قطره بریزین!! هر قطره مخصوص یک نفر !!!!

 

 

 

 

 

درمانگاه :

 

خانم 25 ساله ای با شکایت خستگی به متخصص داخلی مراجعه می کند . گرچه به نظر افسرده نمی رسد ولی به دلیل کاهش اشتها و فقدان علاقه ج *ن * س * ی  بستری می شود . او همچنین عدم تحمل به سرما و ریزش مو را هم ذکر می کند .  این خانم در مراقبت از فرزند 5/1 ساله خود هم دچار مشکل است و زایمان بسیار سخت همراه با خونریزی داشته است و هیچ دارویی هم مصرف نمی کند . این خانم از زمان تولد فرزند خود دچار آمنوره شده است ( یعنی دیگه عادت ماهیانه نداشته ) و به فرزند خود هم شیر نداده است ، کدام یافته مربوط به غدد با علائم و شرح حال بیمار مطابقت دارد ؟ ( از سوالات پره تست غدد طب داخلی هاریسون )

 

این خانم دچار هایپوتیروئیدی ( کم کاری تیروئید ) هستش .  TSH یه هورمونی هستش که غده هیپوفیز مغز از طریق ساخت  اون به غده تیروئید فرمان می ده و کار  تیروئید رو کنترل می کنه و اگه  ساخت هورمون تیروکسین تو غده تیروئید به علت کم کاری کم شده باشه هیپوفیز با افزایش ترشح TSH  ،  تیروئید رو تحریک می کنه که ای تنبل بی خاصیت !  زودباش دیگه ! تیروکسین بساز و کارهای بدن رو ردیف  کن دیگه بابا !! ( TSH تو کم کاری اولیه تیروئید که یعنی مشکل از خود تیروئیده و نود درصد کم کاری ها رو هم شامل می شه   تو آزمایش بالاست ولی تو کم کاری ثانویه که ممکنه هیپوفیز و هیپوتالاموس مغز  هم درگیر باشن   ممکنه در عین کم کاری  پایین بیاد یا  حتی نرمال باشه  ) با آزمایش TSH  و T4 ( همون هورمون تیروئیده ) و FT4  یا هورمون آزاد تیروئید می شه یه رویکرد مناسب تشخیصی به بیماران مشکوک به کم کاری تیروئید یا هایپوتیروئید  داشت  . معمولا چربی های خون این بیماران هم بالاست و یه کم خونی هم ممکنه داشته باشند  .

 

 از جمله علائم کم کاری تیروئید می شه به همین علائمی که این خانم داره به اضافه یه سری مشکلات دیگه مثل یبوست ، پوست خشک و سرد و پف آلود   ، کندی ضربان قلب و کمی فشار خون  ، ابروهای نازک ، ریزش مو و کم پشت شدن  موها  ، ناخن های شکننده ، ، خشونت صدا  ، دردهای عضلانی و مفصلی ،  کاهش اشتها ولی  افزایش تدریجی  وزن  ، ورم دور چشم و پاها ، کندی ذهن و ناتوانی در یادگیری و ...  اشاره کرد ولی  علائم پرکاری تیروئید یا هایپرتیروئیدی دقیقا برعکس اینهاست که بعدها اگه عمری بود  به اون هم  اشاره می کنیم .

 

 یه نکته جالب در مورد غده تیروئید اینه که تو قدیم زمانی که  دختر خانم ها ازدواج می کردند بعد ازدواج یه نخ نازکی  رو دور گردنشون می بستند و هر موقع اون نخه پاره می شد علامت این بود که عروس خانم می خواد نی نی بیاره ! و این اهمیت غده تیروئید  در دخالت تو سوخت و ساز بدن رو می رسونه .

 

 درمان هم تجویز هورمون تیروئید مثل قرص ِلووتیروکسین و پیگیری بیمار هر 2 تا 3 ماه یک باره که  حتما باید  تحت نظر پزشک باشه و بیمار نباید از پیش خودش قرصش رو قطع یا کم و زیاد کنه .  این قرص باید صبح ها ناشتا نیم ساعت قبل از صبحانه مصرف بشه تا هم بی خوابی شبانه نیاره هم جذبش بهتر باشه .

 

یه جور کم کاری هم داریم که به ساب کلینیکال هایپوتیروئیدی معروفه یعنی TSH بیمار بالاست ولی T4  یا خود هورمون تیروئید ممکنه نرمال باشه و  حتی طرف  ممکنه آنچنان علامت خاصی  هم نداشته باشه  ولی اینها هم به درمان و پیگیری نیازمند هستند . 

 

 

 

 

 

 

جوانمرد کسی است که عطایش بر درخواستش پیشی بگیرد ( حضرت علی علیه السلام )

 

 

 

 

 

 


 
بگذار زندگی کنم !
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٧ : توسط : مجید

به نام خدا

 

 

پنجشنبه دوم خردادماه 1387

 

 

 

درسته که من از اول زندگیم   تا حالا مشکل مسکن و اجاره نشینی و این چیزها نداشتم و نکشیدم و تو زندگی آینده هم به اون شکل  نخواهم داشت و همیشه هم خدارو  از این بابت شکر کردم  اما این دلیل نمی شه   که از این مسئله چیزی ننویسم چون مشکل باقی هموطنانم  مشکل منم هست ، منم دارم تو این مملکت زندگی می کنم و دارم با تمام وجود حس می کنم از این بابت چه فشاری رو مردم وجود داره و باور کنید بعضی وقتها بخاطر این مشکل مردم اشک تو چشمام جمع می شه .

 

  اون زمان که پدرهای ما صاحب خونه می شدند و بعد چند ماه کار با  پس انداز حقوق شون  و یه مقدار  وام راحت می تونستند خونه بخرند  دیگه گذشت !  الان اگه کسی پول درشتی مثلا ناشی از  یه ارث درست و حسابی  دستش نباشه حتی با چندرغاز وام مسکن که اونم کلی دنگ و فنگ داره  خیلی خیلی  بعیده با این حقوق ها و این وضعیت مسکن  بتونه صاحب خونه بشه !

 

این لجام گسیختگی در مسئله مسکن فقط بخاطر افزایش تقاضا و کمبود عَرضه ناشی از  افزایش جمعیت نیست بلکه سیاستهای اشتباه هم تو  ایجاد این مشکل در سطح کشور  خیلی تاثیر داشته ، افزایش قیمت مواد اولیه و مصالح مربوط به بخش مسکن و حتی افزایش تعرفه های وارداتی اونها و زمزمه هایی مبنی بر خارج شدن سیمان از سبد کالاهای حمایتی  ، دادن بی رویه وام های  بی رویه مسکن  و حتی غیر مسکن به خریداران مسکن و از همه مهمتر نبود نظارت دقیق رو بنگاههای املاک و عدم وجود تعرفه گذاری رو قیمت خونه ها بر اساس مناطق ، متراژ ، امکانات و نحوه تملک ( خرید و فروش ، رهن کامل ، رهن و اجاره ) که مثلا  هر سال بر اساس شرایط درصدی تغییر کنه  و قیمت تمام شده هر سال رو باید دولت و قانون تعیین کنند  نه صابخونه ها !! همه و همه تو بوجود اومدن این فاجعه ملی تاثیر داشتند .

 

 الان چون نه نظارت دقیقی رو این بخش وجود داره نه قیمت واقعی رو دولت تعیین کرده هر کسی هر چقدر دلش بخواد رو خونه اش قیمت می ذاره و هر چقدر بخواد  سال به سال پول پیش و اجاره رو زیاد می کنه در صورتی که درستش اینه دل بخواهی نباشه و براساس ضوابط و شرایطی این کار انجام بشه .

 

اگه دقت کنید تو هر محلی قدم به قدم یه بنگاه مشاور املاک مثل قارچ ! سبز شده ، علتش چیه ؟ جز این که راحت بشینند و  درصد کمیسیون برای خودشون بگیرن ؟ آیا واقعا ضرورت داره که مثلا  تو یه خیابون ده تا بنگاه مشاور املاک باشه ؟!! در ثانی چرا وام  های مسکن رو باید به خریدار داد تا بطور کاذبی قیمت خونه هم بالا بره ؟ این وام ها  باید در اختیار انبوه سازان قرار بگیره یا با تجمیع اعتبارات اونها با گشایش یک اعتبار ویژه ریالی  از مواد اولیه و مصالح مربوط به بخش  مسکن و کارخونه های اونها پشتیبانی بشه تا مواد اولیه و  مصالح رو با قیمت تمام شده کمتری بگیرن و تولید کنند و به  سازندگان عرضه  کنند   که   شک نکنید به طور مستقیم رو قیمت مسکن هم تاثیر خواهد داشت .

 

دولت باید با تصویب آیین نامه ها و بخشنامه هایی نظارت خودش رو تو این بخش بیشتر کنه و نگذاره هر کسی هر چقدر دلش خواست برای خونه اش قیمت تعیین کنه حالا یا برای فروش یا رهن یا رهن و اجاره فرقی نمی کنه ، باید اول  هر سال براساس نرخ تورم تعین شده از طرف بانک مرکزی  جداولی تعیین بشه تا صابخونه ها بر اساس اون و شرایط محل و امکانات خونه ،  قیمت تعیین کنند و کسانی هم که سرپیچی کنند براشون مجازات هایی در نظر گرفته بشه . مالکیت خصوصی محترمه اما تا زمانی که باعث  تعدی به حقوق دیگران و  اخلال در نظام اقتصادی  کشور نشه .

 

 پارسال  همین موقع ها بود  که وام مسکنمون نوبتش رسید و تکلیف کار  انحصار وراثت و دارایی وحساب  بانکی  بابام هم روشن شد و مشخص شد چقدر دستمونه .  چند روز با مامانم از این بنگاه به اون بنگاه می رفتیم تا بقول مامانم این پول تو بانک نخوابه و  تبدیل به یه سرمایه اساسی و درست بشه ، هرجا می رفتیم می گفتیم چقدر داریم بهمون می خندیدن ! و هر جا هم مقدار پولمون رو می گفتیم یه خونه هایی رو می گفتند که حداقل پنج شش میلیون بالاتر از پول ما بود !! یک جا که رفتیم از لجم برگشتم گفتم پنجاه تا داریم !! یارو دو سه تا خونه آورد که شصت تا بودند !! این جایی هم که عاقبت خریدیم  کار خدا  بود ، چون تو محل مادرم بود و همه آشنا بودند زیر قیمت برامون تمومش کردند که یک مرتبه هم رفت بالا و الان نسبت به پارسال پونزده بیست میلیون بیشتر می خرند  !

 

 خداییش اگه ما همون پول رو می گذاشتیم تو بانک این قدر می اومد روش ؟شاید در نگاه اول خیلی خوب بیاد و بگین خوش بحالت !  اما برای شخص من این وضعیت اصلا هم خوب نیست چون خونه خود ما الان تو مرکز تهرانه و من همیشه دوست داشتم در زندگی آینده اگه اونجا هم نباشم  حداقل یه کم برم بالاتر و طرفهای مثلا ستارخان یا یوسف آباد و کلا یه محلی که خلوت و آروم و باکلاس باشه ولی با این وضع اگه اون خونه جنوب شهر رو هم بفروشم و در آینده ای نامعلوم خونه پدری رو هم بفروشیم و من اون مقدار خودم و سهم مادربزرگم رو که وصیت کرده بعد از خودش به من برسه رو هم روهم بگذارم بازم  با خونه متری چهار میلیون  !! تو یوسف آباد بعیده حتی یه پنجاه متری هم بتونم بخرم ! عموی من سال 80 همون حا خرید متری 500  تومان  ! الان همون  جا شده متری 4 میلیون !!

 

ولی آدم باید انصاف داشته باشه باور کنید  همون آپارتمان چهل و چهارمتری رو که پارسال خریدیم و دادیم اجاره تا بتونیم قسط های برجی صدتومان بانک مسکن رو بدیم هیچ مشکلی نداره ، هم طبقه اوله هم خیلی خوش ساخت و  خوش نقشه ست جوری که از خونه یکی از دایی هام که  تو همون خیابونه  و اتفاقاً بیست متری هم از خونه من بزرگتره عریض تر و بزرگتر به چشم می زنه ! هم دسترسی خیلی خوبی به هر امکانات رفاهی و ... که فکر کنید داره مثلا فاصله اش با فرهنگسرای بهمن در حد پنج دقیقه ست یا مرکز خرید خیلی خوبی در دو قدمی اش وجود داره و  این اتوبان نواب رو هم که زدند فاصله اش با مرکز شهر حدود ده دقیقه ست  و از همه مهمتر  اون محل و اون پارکها و اون محیط برای من یادآور بهترین خاطرات دوران بچگی و غیر بچگی !! ام هستش بخصوص زمانی که پدربزرگ و مادربزرگ و حتی  خاله ام و پدرم زنده بودند ولی خب من تمام سعی ام اینه که در زندگی و بخصوص بعد بچه دار شدن تو یه محل بالاتر باشم ولی فعلا با این وضعیت نمی شه و شاید چند سال اول زندگی مشترکم هم مجبور بشم برم همون جا زندگی کنم .

 

در ارتباط با خونه پدری مون هم پیشنهادهایی شده که بکوبیم و بسازیم و 4 واحد معمار ورداره 4 واحد خودمون و یا بفروشیم هرکی بره هرجا دوست داره برای خودش خونه بخره اما فعلا چون مادربزرگ و عمه ام طبقه پایین خونه ما زندگی می کنند تصمیم نداریم حداقل تا زمانی که مادربزرگم هست کاری بکنیم و یه عمر خاطره رو یک جا ویران کنیم . گاهی وقتها تو زندگی ارزش خیلی چیزهای معنوی  بالاتر از مادیات و پول و این چیزهاست و باید یادبگیریم تا می تونیم به دیگران احترام بگذاریم و شخصیت بدیم حتی جایی که پای منافع مادی مون هم وسطه حداقل من یکی به شخصه این جوری ام و حاضر نیستم برای اینکه برم دوتا خیابون بالاتر زندگی کنم چشمهام رو ببندم و  پام رو رو همه چیز بذارم .  

 

حالا قضیه من فرق می کنه  ولی خداییش واقعا  مردم چه گناهی کردند که باید مثلا سیصد تومان حقوق بگیرند دویست تومان اجاره بدن ؟!  چطور با بقیه اش تو این گرونی و تورم می تونند یک ماه رو سر کنند ؟!! یا فلان بازنشسته مستمری بگیر با دویست تومان مگه  می تونه اجاره خونه بده؟!! یا جوونی که می خواد ازدواج کنه با این پول پیش هایی که می خوان و این اجاره های سنگین  واقعا می تونه بره جلو ازدواج کنه ؟ حداقل باید  ده پونزده میلیون داشته باشه تا بتونه یه عروسی متوسط بگیره و یه جایی رو هم رهن کنه !   فشار هزینه مسکن داره کمر مردم رو می شکنه ، جوری که حداقل دو سوم درآمد اکثر هموطنان رو داره می بلعه .  مطمئناً با این وضعیتی که رئیس جمهور سر کاهش سود بانکی ایجاد کرده و بانک مرکزی مخالفه اما رئیس جمهور کوتاه بیا نیست ! احتمالا بازم  مثل پارسال شاهد یه افزایش قیمت تو بحث مسکن خواهیم بود که  تمام فشارش فقط رو مردم عادی خواهد اومد و بس ! باور کنید خود من به قیمتی خونه رو اجاره دادم که همه می گن مفت دادی ! اگه داشتم برجی صد تومان قسط بدم و مشکل کارو درآمد  هم به اون شکل نداشتم شاید اصلا هیچی هم نمی گرفتم و در راه رضای خدا به دو سه نفر که واقعا نیازمند بودند همین جوری می دادم تا زمانی که خودم نخوام بشینند  اما چه کنم که منم  دستم بسته ست و  اون جوری باز نیست ، دوماه دیگه که یک سال مستاجرمون تموم می شه و باید مبلغ اجاره بالاتر ببریم بازم من سی چهل تومان زیر قیمت اجاره رو بالا می برم تا بهشون زیاد فشار نیاد ولی همه مثل من نیستند .  امیدوارم هر چه زودتر یه فکری  بحال این قضیه بشه و مردم ما از زیراین فشارکمرشکن بیرون بیان  ، مردم ما شایسته این همه فشار نیستند .  

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

موقع درد پ ر ی و د یه راه خوب برای ساکت کردن این درد اینه که روغن کرچک رو پوست کمر و زیر شکم و حتی ران ها  مالید و بیست تا سی دقیقه رو همون نواحی کمپرس گرم ( مثلا کیسه آب گرم یا بطری آب گرم یا یه حوله گرم ) گذاشت . 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

فلسفه خوردن پیاز با کباب اینه که تو پیاز مواد ضد میکروبی و ضد عفونی کننده ای وجود داره که اگه تو کباب بخصوص کباب بیرون  یا کلا غذا میکروبی باشه اون میکروب ها رو می کشه و بخصوص تو فصل تابستون توصیه می شه ولی اگه از کبابی کباب خریدین و مطابق معمول همراه کباب خود کبابی هم پیاز گذاشت اون پیاز رو بذارین برای پیاز داغ کردن ! خودتون تو خونه پیاز پاک کنین و بخورین .

 

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

یه قرصی هست به اسم فیناستراید که با اسم تجاری Finpecia برای جلوگیری از ریزش مو و بزرگی پروستات تجویز می شه ، این قرص برای جلوگیری از ریزش مو به این صورت عمل می کنه که یه آنزیمی به اسم 5 - آلفا ردوکتاز رو مهار می کنه و چون این آنزیمه تو بافتهای محیطی مثل مو باعث انجام کار تستسترون می شه که اون تستسترون هم   تو مستعدین ارثی ! ریزش مو می ده پس دیگه موها نمی ریزند  .  در مورد این قرص یه نکته ای وجود داره که خانمی که بارداره یا حتی  قصد بارداری داره نباید به خورد شده این قرص حتی دست بزنه چون ممکنه رو نی نی اش بخصوص اگه پسر باشه اثر منفی بذاره و اون آقایونی هم که با این جور خانم ها یه کاری !!!!!!! می کنند باید حواسشون باشه در حین اون کاره !! م  ن  ی  شون رو  تو فلان جا !! نریزن و از  روشهای محافظتی مثل ک ..... ن .... م  استفاده بفرمایند !

 

 

 

 

پاسخ به پرسشهای شما :

 

سارای عزیز ، در ارتباط با اون بی نظمی دوره های ماهانه ت که گفتی باید بگم با توجه به سنت من فکر می کنم یه مقدار اضافه وزن داشته بیدی و همچین لاغر نبیدی !!! پس در درجه اول سعی کن وزنت رو به یه حد نرمال و متعادل برسونی ولی بطور کلی  بخصوص اگه همچنان مشکل ادامه داشت باید یه سونو از تخمدان و باقی چیزها ! بشی و یه آزمایش عمومی مثل قند  و آزمایشات هورمونی ( مثل تیروئید و آندروژن ها و ... ) هم بدی تا بهتر بشه قضاوت کرد و دارو داد   ، دکتر زنان نرفتی هم نرفتی  برو یه دکتر عمومی زن !!  من اگه جای تو بودم حتما می رفتم خیالم راحت می شد. اما فکر کنم کلید حل مشکلت همون مسئله توجه به وزنت و بخصوص کمتر مصرف کردن مواد قندی و شیرینی و کیک و این چیزها  باشه .

 

مریم خانم  گرامی  ، عنایت داشته باشید که  یه سوء هاضمه ساده  باعث خونریزی معده نمی شه و من فکر می کنم زخمی در کار باشه و  باید به یک فوق تخصص گوارش مراجعه بفرمایید تا ازتون آندوسکپی کنه و مشخص بشه اون تو چه خبره و یه درمان ریشه ای و اساسی براتون انجام بشه والا  این جوری که فقط امپرازول بخورین و دیگر هیچ !! فایده ای نداره   ، فقط خودتون رو معطل می کنید و پولتون رو دور می ریزین و سنتون هم که بالا بره  خطرهای جدی تری مثل سرطان هم  خدای ناکرده تهدیدتون می کنه ولی اگه الان  اقدام کنین اساسی و بدون دردسر با دارو و  رعایت یه سری مسائل که می تونین از کنار صفحه هم در مورد زخم معده ببینین  خوب می شین  و ابدا جای نگرانی نیست  .  علت کم خونی تون هم می تونه همون خونریزی آشکار یا مخفی باشه که از مثلا یه زخم معده یا اثنی عشر منشا می گیره و اگه اون زخمه اساسی درمان بشه کم خونی تون هم برطرف خواهد شد والا خب چه فایده ای داره از یه طرف داروی آهن بگیرین از یه طرف زخمه مثل شیر آبی که داره سَر می ره خونریزی بده و کم خونتون کنه ؟!!!    داروهای آهن هم بطور کلی رو دستگاه گوارش اثر می گذارند و از اون بابت خورنده ! رو اذیت می کنند .  خب چون شما دستگاه گوارشتون ناراحته نتونستین هیچ کدومشون رو تحمل کنید ( همراه غذا جذبشون کم می شه ولی از هیچی بهتره نمی دونم امتحان کردین یا نه ؟ ) ولی من آمپول آهن رو توصیه نمی کنم چون فقط عوارض داره و بس و مشکل اصلی شما سرجاش خواهد بود  ، پس اگه می خواین مشکل معده و کم خونی تون یک جا و برای همیشه حل بشه همون کاری رو که گفتم انجام بدین  و هرچه سریعتر به یک فوق تخصص گوارش مراجعه بفرمایید .

 

 

* من یه خواهشی از همه دوستانی که از من سوال دارند دارم ، اگه امکان داره سوالات خودتون رو ترجیحاً مستقیماً به ایمیل majid1982ar@yahoo.com  ( اونم نه از طریق سایتهای واسطه )  بفرستید این بهترین راهه ، سوالات فوری رو می تونید با همون ID تو یاهومسنجر درمیون بگذارین و باقی سوالاتی رو هم که اینجا می گذارید حتما با ذکر راه ارتباطی مثل ایمیل یا آدرس وبلاگ ( اگه دارین ) مطرح کنید و فقط هم بین پنجشنبه صبح تا جمعه غروب باشه چون جمعه شب مطالب پنجشنبه هفته آینده بسته خواهد شد وفقط  من شرمنده شما می شم ، خواهش می کنم این سیستم رو رعایت بفرمایید چون از این به بعد با این سیستم جلو خواهیم رفت . 

 

 

 

درمانگاه :

 

بچه ای که کلاس دوم دبستانه و دچار آبله مرغان شده رو پیش شما می آرن ، شما چه می کنید؟

 

یه ویروس بی همه چیزی !  به اسم واریسِلا زوسِتر یا VZV وجود داره که تو بدن ماها باعث دوتا بیماری می شه ، یکی همین آبله مرغان یا Chickenpox یکی هم زونا یا Shingles . زونا  شکلی از همین آبله مرغونه که همین ویروس بی پدر و مادر !  وارد بدن ما شده اما آبله مرغان ایجاد نکرده و رفته تو گره های عصبی بدن ما جاخوش کرده و یه زمانهای خاصی که سیستم ایمنی بدن ما ضعیف می شه یا کم کار ( مثلا تو بیماران ایدزی  یا بالا رفتن سن ) و اون شور و نشاط سابق رو نداره ( با شور و نشاط انتخاباتی کاندیداها و  ملت همیشه در صحنه !  در  مواقع رای گیری اشتباه نشه !!! ) فعال شده و باعث زونا و دردهای عصبی شدید می شه .

 

این ویروس   بیشتر از طریق تنفسی منتقل می شه ولی تو بیماران زونایی دیده شده از طریق وسایل آلوده مثل حوله و هر چیزی که با ترشحات و  ضایعات تماس داشته  هم انتقال صورت گرفته ، بیشتر هم اواخر زمستون و بهار این آبله مرغون شایعه و بازهم بیشتر بچه های زیر 15 سال رو گرفتار می کنه .  کلا هرچقدر سن ابتلا کمتر باشه نسبت به یه زمانی که مثلا یه فرد بالغ آبله مرغان بگیره دردسرهمه هم کمتره که البته اونم باز نسبیه و به سیستم ایمنی بدن و این چیزها بستگی داره ولی اگه کسی آبله مرغان گرفت می تونه خیالش راحت باشه که دیگه هرگز حداقل در شرایط عادی این ویروس بی پدر و مادر !! VZV کاری به کارش نخواهد داشت و به نظر من همون بهتر که آدم بچگی بگیره و خلاص !!!!!

 

دوره کمون ویروس حدود یک تا سه هفته ست ، یعنی اگه شما با یه آبله مرغونی تماس داشته باشید و تا حالا هم نگرفته باشید حداکثر تا سه هفته بعد تماس مشخص می شه که بالاخره مبتلا خواهید شد یا خیر ! طول کشیدن دوره کمون هم ارتباط مستقیمی با خیلی چیزها مثل سیستم ایمنی بدن داره .

 

تو آبله مرغون راش ها یا بثورات جلدی که ظاهر می شن معمولا خارش دار هستند و ظرف چند روز به شکل پر مایع برآمده در می آن و بعد کم کم خشک می شن . این نکته حائز اهمیته که شخص تا زمانی که بثورات خشک نشدن مسری محسوب می شه که حدوداً بازهم بطور معمول  بین  پنج تا ده روز بعد ظاهر شدنشون طول می کشه ولی فراموش نکنید که اولا یکی دو روز قبل اینکه ضایعه ای ظاهر بشه شخص مبتلا ممکنه یه پیش درآمدهایی (  علائم پروِدرمال  ) مثل تب و خستگی و بی حالی داشته باشه و تو همون موقع هم در حالی که هنوز ضایعه پوستی وجود نداره و هیچ کس هم  نمی دونه اینها آبله مرغون گرفتند   منتقل کننده  ویروس باشه !

 

آبله مرغون درمان اختصاصی در شرایط عادی نداره ، ناخن های  بچه رو بگیرین تا زیاد خودش رو نخارونه و یه عفونت  ثانویه میکروبی پوستی  ( secondary bacterial infection از نوع dermal  اش  ) هم اضافه بشه !! هرروز بره حموم یه دوش ساده (  ترجیحاًدوش آب سرد )  بگیره و می شه از پماد یا لوسیون کالامین هم برای ضایعات استفاده کرد . برای خارش بیمار هم  معمولا الگزیر یا قرص هیدروکسی زین ( بسته به سن ) تجویز می شه .

 

مبادا یک وقت  کسی ورداره  به یه بچه زیر 12 سال و اونم یه آبله مرغونی آسپرین بده !! چون یه عارضه ای به اسم سندرم ری Rey ایجاد می شه که کار بچه  رو به اورژانس می کشونه !! فقط استامینوفن  ! یادتون نره .

 

تجویز آسیکلوویر یا داروهای مشابهش هم فقط زمانی توصیه می شه که کمتر از 24 ساعت از شروع بیماری گذشته ( اونم فقط شدت بیماری رو کم می کنه )  یا کلا شرایط طرف عادی نیست و مثلا  تو چشمش هم ضایعه وجود داره و از این حرفها که تشخیص اونم با من و شما نیست با پزشکه .

 

برای کسانی که سیستم ایمنی ضعیفی دارند(که برای اونم سه چهار روز بیشتر وقت نداریم )    یا خانم های باردار حساس و نی نی هایی که مامان هاشون 5 روز قبل به دنیا آوردنشون تا دو روز بعد آبله مرغان گرفتند  هم می شه از ایمونوگلوبولین ( یه ماده ایمنی زای کمکی )  استفاده کرد .  واکسن آبله مرغان به اسم واریواکس Varivax تو سرزمین کفر و استکبار و باقی چیزها ! ساخته شده  و بین 70 تا 90 درصد ایمنی ایجاد می کنه و حداقلش اینه که شدت و مدت عوارض مثل عوارض عصبی رو بشدت کم می کنه ( حتی تا سه روز بعد مواجهه اگه تلقیح بشه  )  و معمولا برای زیر 13 سال یک نوبت و بالای 13 سال دونوبت به فاصله 4 تا 8 هفته بعد تلقیح می شه .

 

آبله مرغان عوارضی هم ممکنه داشته باشه که تو همه ایجاد نمی شه و درصد کمی  ممکنه دچار اون عوارض بشن مثل پنومونی ( ذات الریه ) و عفونت های پوستی و مننژیت که درمانها و مراقبت های خاص خودشون رو می طلبند .  

 

 

برای هر وضعیتی وضعیت بهتری  هم  هست ولی وضعیت بدتری هم  حتماً  هست !!! ( از فرمایشات  گُهربار خودم !! )