کت شلوار مشکی می خریم !
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٧ : توسط : مجید

به نام خدا

 

 

پنجشنبه بیست و هفتم تیرماه 87

 

 

عادت دارم هیچ موقع خودم رو عقل کل ندونم و به همه حرفها و پیشنهاداتی  که از سر دلسوزی و بشکل محترمانه و با لحن مناسب و برابر  زده بشن احترام می ذارم و  با کمال میل  هم  بهشون  عمل می کنم ، از همه پیشنهادات و مشاوره های خوب و مناسبی هم که شد متشکرم   ،  درسته که بعضی ها کم لطف هستند و بخاطر رسیدن به خواسته های نامعقول و نامتناسب  و  خط قرمزشکنانه و زیاده طلبانه شون نسبت به من ذهنیت نامناسبی دارند اما من همیشه به خرد جمعی ( البته نه از اون نوعش  که قلعه  نوئی رو کرد سرمربی تیم ملی!!)  و سلیقه و فکر و هوش  همه بخصوص خانم ها خیلی اعتقاد  دارم و احترام می ذارم و اگه ببینم  بهتر از اون چیزیه که در نظر دارم حتما عمل می کنم .  

 

برآیند کل مشاوره ها هم  این بود که بهتره کت شلوار تیره بپوشم و برای همین   رفتم یه دست کت شلوار مشکی خریدم تا از این بعد اگه جشن و برنامه ای بود  فقط پیرهن و کراوات رو باهاش هماهنگ کنم که نسبت به کت شلوار روشن خیلی خیلی کار آسون تریه ! برای جشن فردا شب همین کت شلوار و پیرهن سفید و کراوات راه راه  سفید و مشکی ( نه مشکی و سفید !! )  رو انتخاب کردم و اگه شد عکسش رو هفته دیگه می ذارم ببینین بهتر شد یا نه . 

 

 

 

* این مطلب از مطلب ششم تیرماهه جامونده  که چون اون مطلب طولانی می شد  و این مطلب هم اواسط همون مطلب بود اون موقع ورداشتمش ولی حالا بهترین فرصته که  بذارمش و خلاص  !!  

 

 

 سر قضیه   طرح پذیرش دانشجوی  پزشکی از لیسانس ( کارشناسی )  واقعا حقم بود که هم امتحان بدم و هم قبول بشم چون  یه جورایی از بچگی  تا آخر دوره دانشگاه واقعاً  زحمت کشیده بودم و چند ماه پیش ( پاییز و دی و بهمن )  که طرح می خواست اجرا بشه    هم اوضاعم  جوری بود ( با اوضاع بعد از عیدم خیلی فرق داشت )  که با یه دوره دوماهه دروس علوم پایه پزشکی  می تونستم تمام رقبایی رو که اکثرشون هم دختر خانم هایی بودند که فقط و فقط به لطف شانس بالا و اینکه زیر 25 سال بودند و نمره دبیرستانشون خوب بود و این جور شرایط من درآوردی و ناعادلانه  مثل سربازی  که هیچ ربطی هم به پزشکی و استعداد و علاقه به پزشکی نداشت  واجد شرایط !! شده بودند پشت سر بذارم و قبول بشم.

 

جالب اینجاست که اول تو مهر  گفتند 60 نفر ورمی داریم و از بهمن ماه هم مشغول به تحصیل می شن !  بعدش شد 30 نفر و آخرش آب رفت شد 21 نفر !  اونم ازبین  280 نفر شرکت کننده ( دو سه برابر این تعداد مدارک فرستاده بودند که یا قبولشون نکردند یا خودشون سر جلسه نرفتند)  در امتحان 23 اسفند !  که  کف نمره رو آورده بودند( سر همین کف نمره هم بین دانشگاه و وزارت خونه اختلاف نظر بود  و حتی چند روزی هم باعث تاخیر در اعلام اسامی شد ولی آخرشم معلوم نشد چنده !! )  و قراربود که از بین اونها هم یه تعدادی رو بعد امتحان شفاهی  اونم تو اردیبهشت !  ور دارند ( دقت کنید ! مثلا قرار بود با آغاز ترم دوم پذیرفته شدگان مشغول به تحصیل بشن ! )  که  ظاهرا مثل اینکه مصاحبه اواخر اردیبهشت  شده ولی همه شون از این هفته مشغول به تحصیل شدند !!  نامنظمی و تناقض تو حرفها و کارهای مسئولین از زمان شروع این طرح تا آخرش موج می زد! نظر شما غیر از اینه ؟!

 

 شما حسابش رو بکنید تو همین دانشگاه تهران و دانشکده پزشکی  بعضی وقتها کلاسهای هفتاد هشتاد نفره ( یا حتی بالاتر )  با بیست نفر تشکیل می شه ! حالا کلاس بیست  نفری  می خواد با چند نفر تشکیل بشه من موندم !! و جالب تر اینکه  بودش  مثلا دختر خانمی که به قول اینها نخبه و استعداد پزشکی بود !  اصلا نتونسته بود مطالب آناتومی رو از همون اول شروع به خوندنش بفهمه و به سوالاتش هم  جواب نداده بود و بعد امتحان از سخت بودن و بد دادن امتحان شاکی بود اما  جزو همین 21 نفر قرار گرفتش !! ( شاید بقیه رو خوب زده ولی تو اصل موضوع تفاوتی نمی کنه  )  اونم بدون حتی یک کار علمی و  پژوهشی در زمینه پزشکی  تو دوره کارشناسیش !! واقعاً اینها چه جور نخبه ها و مستعدینی هستند که همون اول  آناتومی رو که برای یه پزشک خوب بودن خیلی هم مهمه  نمی تونند بفهمند ؟!!!

 

خداییش هیچ وقت فکر نمی کردم  تفسیر دکتر لاریجانی که این همه دم از پژوهش و تحقیق می زد  از یک نخبه و استعداد پزشکی یه دختر خانم زیر بیست و پنج سالی باشه که هنری جز طوطی وار خوندن نداره ! به این جور افراد هرچیزی رو  تو هر زمینه ای بدین می خونند تا نمره بیارن و بالاتر برن  چون  براشون علاقه و زمینه و این چیزا مهم نیست ! امثال ما هم که کلی طرح تحقیقاتی و کار تحقیقاتی تو زمینه علوم پزشکی داشتیم و مغلوب شرایط مسخره آقایون شدیم اشتباه کردیم . 

 

البته تقصیر اینها هم نیست ، سیستم آموزشی و گزینشی جوریه که به کمیت  و گذشته بیشتر از کیفیت  و حال اهمیت می ده که این یه مشکل کلانه اما از آدمی مثل دکتر باقر لاریجانی که حامی پژوهش و تحقیق و کیفیته واقعا بعید بود این سیستم رو اجرا کنه و حق کسانی مثل من رو ضایع کنه .

 

اونجا اگه من می رفتم سر جلسه به همه می گفتم حتماً  برام دعا کنید چون برای پزشکی من خیلی زحمت کشیدم و تاوان های مادی و غیر مادی زیادی تا الان  پس دادم وهمچنان می دم  و حقم بود که قبول بشم و اگه امتحان می دادم مطمئن باشید حتما هم تو امتحان کتبی و هم شفاهی قبول می شدم .

 

من نمی گم مثلا این دختر خانم ها و کلاً دوستانی که  امتحان دادند و قبول شدند یا نشدند  اصلاً زحمت نکشیدند ، به هر حال باید به زحمات این عزیزان هم احترام گذاشت  ولی کلاً زحمات این  عزیزان   دو جنبه کمی داشت  یکی نمره آوردن تو دبیرستان  تو   هفت هشت سال پیش  یکی هم  همین دوماه بکوب خوندن قبل امتحان که هیچ کدوم ارزش کیفی برای پزشکی و مملکت نداشت  و  اهداف مسئولین رو از گزینش افراد علاقه مند و دارای زمینه علمی و پژوهشی به پزشکی تامین نمی کنه  ، آقایون بدجوری به خطا رفتند و مطمئن باشین روز قیامت من یکی  از حق خودم نمی گذرم .

 

هم خوشحالم هم ناراحت که یک گناه سنگین و بزرگ روی  دوش دکتر لاریجانی و حسین کشاورز و بقیه آقایون علی رغم همه ژست ها و ظاهر مذهبی شون به نام حق الناس افتاد ، خدا فقط خودش از سر تقصیراتشون بگذره که بدجوری حق امثال من رو واقعا ضایع کردند  .

 

ولی الان مدت طولانیه که دیگه هیچ کار پژوهشی نکردم و نخواهم کرد و تو هیچ کنگره ای دیگه مقاله ندادیم و دوست هم ندارم  بدم و برم مگه به عنوان مستمع آزاد که اونم باز پام نمی کشه برم ، چون زمانی که تو این مملکت کسی مثل دکترباقر لاریجانی به عنوان رئیس دانشگاه علوم پزشکی تهران  که مدام دم از پژوهش و تحقیق و این چیزها می زنه به سن و سال و معدل دبیرستان و خرخونی ( معذرت می خوام که این واژه رو بکار می برم ) و کارت پایان خدمت   یکی بیشتر اهمیت می ده دیگه برای آدم انگیزه ای نمی مونه که دنبال این کارها بره  ،  این چیزها رو دیگه بوسیدم گذاشتم کنار !

 

آقای دکتر باقر لاریجانی ، آقای دکترحسین  کشاورز  ، آقای دکتر  امیر محسن ضیایی وزارت بهداشت و آقایون سازمان مرکزی دانشگاه علوم پزشکی تهران و وزارت خونه فقط ازتون خواهش می کنم  خودتون بشینید  منصفانه یه دو دوتا چهارتا بکنید ببینید این شرایطی که گذاشتین تا چه حد درست و منصفانه بود و واقعا می تونست سره رو از ناسره غربال کنه و اهداف شما رو از اجرای  طرح پزشکی از لیسانس مثل گزینش افراد علاقه مند و دارای زمینه پژوهشی و بامطالعه قبلی تو این زمینه  تامین کنه ، من  خفه می شم و هیچی نمی گم ولی همین که بدونین شب اول قبر و پل صراطی هم درکار هست کافیه .  

 

 رعایت کردن قاعده بازی این نیست که شما تو دبیرستان  بشینی  فقط بخونی و نمره بیاری و بعدش اصلاً به سوابق آکادمیک و پژوهشی و  استعداد  و علاقه ات بدون اینکه  حتی تو امتحان با شرایط من درآوردی شرکتت داده باشند (تا در یک شرایط برابر رقابت کنی)  اهمیت ندن و چون سنت بالای مثلا بیست و پنجه  یا معدلت زیر فلان مقداره (  اونم تو جایی که یه امتحان هم مثلا وجود داره)  کلاً  بذارنت کنار !  اولا چنین بازی  قوانینش سرتاپا ایراد داره   و بعدش جون و سلامت مردم چیزی نیست که بخوان با بازی به مزایده بذارن ، باید شایسته ترین ها رو با توجه به وضعیت حال و فعلی شون در یک شرایط برابر بازی داد تا برنده واقعی مشخص بشه .  

 

من از اون عزیزی که همچین عقیده ای رو داره  سوال می کنم که آیا چهارسال توی دانشگاه علوم پزشکی رفتن و درس خوندن و کار علمی پژوهشی انجام دادن رعایت قاعده بازی نیست؟!! اما فقط خرخونی کردن ( بازم معذرت می خوام )  و مثل ماشین نمره آوردن اونم تو دبیرستان  رعایت قاعده بازیه ؟!!  اینها چه جور نخبه ها و علاقه مندانی !! هستند که با  داشتن مدرک لیسانس یه رشته علوم پزشکی از ساده ترین دروس پایه پزشکی هم سر در نمی آرن و اسم فلان بیماری یا دارو تا الان حتی به گوششون هم نخورده ؟!! و بجز کار پایان نامه شون حتی یک کار پژوهشی هم ندارند !!   عزیزجان انصاف داشته باش و از سر احساسات و تعصب و لج بازی با من  قضاوت نکن .

 

 ما توقع نداریم که از سسیل و هاریسون تو کنکور سوال بدن ولی این توقع رو داریم که گزینش ها اونم چنین گزینش هایی  با چنین حساسیت هایی تو چنین طرح های جدیدی که اتفاقاً  اهداف خوبی رو هم دنبال می کنند  منطقی تر انجام بشه و همه مدعیان  در یک شرایط برابر بتونند با توجه به وضعیت حال و فعلی شون عادلانه  باهم رقابت کنند تا عیار واقعی هرکس مشخص بشه و   معلوم بشه کی واقعا نخبه ست !!

 

 اگه من می تونستم وارد پزشکی بشم هم راحت تر  به آرزوها و اهداف  خودم  می رسیدم و هم  باور کنید برای مردم کشورم مفیدتر  بودم و استعدادها و علاقه هام در سطح کلان و در جای خودشون  و درجهت منافع مردم و کشور  به کار گرفته می شد و نمی سوخت ، به نظر خودم و با شناختی که از خودم دارم  مطمئنم پزشک خوب و باسوادی هم می تونستم بشم  .

 

 چون  هم از بچگی زمینه اش رو داشتم هم علاقه اش رو و هم خیلی کار علمی و پژوهشی در زمینه پزشکی بالینی کرده بودم و تمام اهداف مسئولین از گذاشتن طرح  پذیرش دانشجوی پزشکی از لیسانس ( کارشناسی )  خداشاهده  بدون هیچ تعارفی یک جا در من بود !! اما اسیر کج سلیقگی های یه عده شدم و بس !

 

  قابل توجه دوستان عزیزی که تازه خواننده اینجا شدند :  تاریخ سایر مطالب این وبلاگ در ارتباط با طرح پذیرش دانشجوی پزشکی از مقطع کارشناسی ( لیسانس ) که از کنار صفحه تو آرشیوماهانه وبلاگ  می تونین برین و ببینین و همه شون هم مربوط به سال 86 هستند عبارتند از  :

 

نوزده مهر – پونزده آذر – شش دی – بیست دی

 

 

 

 

 

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

معمولا  برای واکسن دوگانه دیفتری – کزاز ویژه بزرگسالان ( Td (  بعد از اینکه تو بچگی  که قبل از مدرسه رفتن  پنج نوبت زدنش هم  تکمیل می شه توصیه می شه هر ده سال یک بار به شکل یک دوز  یادآور  تکرار بشه ، بجز موقع  اول دبیرستان که برای مارو آوردند تو کلاس زدند !   برای زدن این یادآور  معمولا  بیشتر خانم ها موقع ازدواج و آقایون برای سربازی مراجعه می کنند ولی باید واکسیناتور حتما از آخرین تاریخی که  طرف واکسن رو زده و سابقه واکسیناسیون دوران کودکی اش هم سوال کنه ، مثلا اگه به  طرف تو این چند وقته اخیر بنا به دلیلی مثلا گازگرفتگی سگ یا یه زخم آلوده یا هرچیزی مثل اینها واکسن تزریق شده طرف تو دوران ایمن به سر می بره ( طبق جدول )  و  یادآورش رو گرفته پس نیاز تزریق مجدد نداره و باید  برگه اش مهر بشه بره پی کارش ، همین طور برای  خانم هایی که موقع ازدواج واکسن رو زدن و حالا مثلا یکی دوسال گذشته و می خوان نی نی بیارن عزیزان واکسیناتور ورندارن احساساتی بشن !! واکسن رو بزنند ! بعضی ها رو که هر دوبارش رو هم می زنند ! پرسیدن سابقه واکسیناسیون و تزریق آخرین واکسن  خیلی تو تصمیم گیری و اینکه باید یک دوز زده بشه یا دو دوز یا اصلا نیازی نیست  مهم و تاثیر گذاره  چون زیادی واکسن دوگانه زدن باعث هایپرایمیونیزاسیون می شه یعنی سیستم ایمنی طرف دیگه زیادی خوش خوشانش می شه! و از زیر بغلش غدد لنفاوی اش بزرگ می شن  می زنند بیرون !! که بهش  لنفادنوپاتی آگزیلاری می گن  بخصوص اگه یه تزریق غلط هم تَنگِش باشه !!

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

در ارتباط با مکمل های اسیدآمینه ( پیش سازهای پروتئین در بدن رو اسید آمینه می گن  ) که عزیزان ورزشکار ما علاقه دارند ازشون برای افزایش بافت عضلانی شون و خجالت دادن آینه !! استفاده کنند باید بگم اگه مصرف این جور چیزها  بشکل خودسرانه و بدون نظارت پزشک یا کارشناس تغذیه باشه ممکنه باعث افزایش وزن ، کاهش آب بدن ، نقرس ، دفع زیاد کلسیم از ادرار و ایجاد اختلالات کبدی و کلیوی بشن .

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

اگه تمایلی به خرید دهانشویه های شیمیایی ندارین ( یا ایضاً پولش رو ندارین !!)  می تونین خودتون تو خونه دهانشویه درست کنید و بعد از  هر بار مسواک زدن و موقع خواب ازشون استفاده کنید تا دهنتون هم ضد عفونی بشه هم  خوشبو  ،  طرز تهیه دو نوع دهانشویه بهتون یاد می دم :

 

1- یک قاشق چایخوری نمک رو تو یک لیوان آب ولرمی که قبلا هم جوشیده شده حل کنید  ولی اگه فشار خون یا ناراحتی قلبی دارین محلول رو رقیق ترش کنید  .

 

2- یک چهارم قاشق مرباخوری جوش شیرین رو تو یک لیوان آب جوشیده ولرم شده حل کنید و چند قطره عرق نعناع بهش اضافه کنید .

 

 

 

 

 

درمانگاه :

 

 

خانمی که نابارور است به شما مراجعه می کند ، تو آزمایشاتش سطح پرولاکتین سرم و TSH هردو بالاست ، بهترین درمان ؟ ( سوال امتحانی پره انترنی و دستیاری )

 

 

هورمون پرولاکتین از غده هیپوفیز مغز ترشح می شه و رو تولید و ترشح شیرمادر بخصوص موقعی که خانمه بارداره  اثر مثبتی داره ، تو تومورهای هیپوفیز مثل آدنوم هیپوفیز ترشح این هورمون زیاد می شه و  مثلا ممکنه حتی تو خانم های غیرشیرده هم  باعث ترشح  شیر بشه ،  پرولاکتین اگه زیاد بشه ممکنه سطح هورمونهایی مثل استروژن کم بشه  که همین خودش باعث مشکلاتی مثل بچه دارنشدن می شه ( البته این فقط یکی از دلایل متعدد ناباروریه ها ! )  و باید سطح پرولاکتین رو کاهش داد تا مشکل حل بشه . داروهایی مثل بروموکریپتین و کابرگلاید مهار کننده های پرولاکتین هستند ولی این بیمار چون افزایش پرولاکتینش  ثانویه به کم کاری تیروئیدش هست ( TSH بالاست دیگه ! )  باید هورمون تیروئید ( مثل ِلووتیروکسین ) بگیره و همین درمان حداقل  در قدم اول کفایت می کنه .

 

 

 

انسان بنده احسان است ( حضرت علی علیه السلام )

 

 


 
مشاوره بدین !
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٧ : توسط : مجید

 

 

 

به نام خدا

 

 

پنجشنبه سیزدهم تیرماه 87

 

 

* آپدیت بعدی وبلاگ :  پنجشنبه بیست و هفتم تیرماه 87

 

 

هفته پیش قول داده بودم تو  جشن بله برون دختر عمه ام یه عکس بگیرم و لینکش رو بذارم اگه می خواین عکسی رو که با  عروس و داماد گرفتیم ببینید ( البته فقط من و  داماد  جدید خانواده ما رو ! )   اینجا رو کلیک کنید   ،   با اینکه نور دوربین مشکل داشت ولی   با فتوشاپ دستکاری اش کردم یه مقدار بهتر شد ولی بازم مثلا پیرهن من که  راه راه بنفش بودش  اصلا مشخص نیست !  

 

 واقعاً شرمنده ام که تا حالا هر عکسی نشونتون دادم  ( و احتمالاً نشون خواهم داد !!) با کراوات بوده ! چون در شرایط عادی امکاناتی مثل دوربین دیجیتال و  دوربین موبایل و این چیزا ندارم ،  تو این جور موارد که معمولا  در سال یکی دوبار هم بیشتر پیش نمی آد   و  وفور دوربین وجود داره فرصتش پیش می آد  از این عکسها بگیریم !!   تو این عکس هم  چون  اتاق خیلی گرم بود و آخرهای مجلس هم بود مجبور شدم  کراواتم رو شل  کنم !  

 

اگه اوضاع مالی خوب باشه  !  برای عروسی شون  تیپ رسمی می زنم و یه دست کت شلوار و پیرهن و کراوات شیک می گیرم ولی برای نامزدی شون فکر نکنم ،  احتمالا همون تیپی رو می زنم که  پارسال تو عروسی  یکی از فامیل ها زده بودم و لینک عکسش  هم تو مطلب هیجده مرداد هست . 

 

 از دوستان خواهش می کنم اگه زحمتی نیست برن از کنار صفحه تو آرشیو مطالب ببیننش و اگه راجع به رنگ  پیرهن و کراوات با توجه به رنگ کت شلوار  تز خاصی دارند تا دو هفته دیگه که فرصت هست به من مشاوره بدن و فکر هزینه اش هم نباشند  چون برام این چیزها خیلی اهمیت داره  ولی هرچی فکر می کنم به نتیجه ای نمی رسم  و گیج شدم ! 

 

 

 

 

 

 

قبل از عید برای یکی از دختردایی هام  یه خواستگار اومدش ، با اینکه از سه سال پیش تو دانشگاه باهم همکلاسی و آشنا بودند و خواهرپسره هم با دختر دایی ام دوست و حتی مدتی همکار بود ولی  اون  برادر عزیز خیلی حرفها و توقعاتش رو همون اول و بشکل مستقیم   مطرح نکرده بود و گذاشته بود حالا که کار تا اینجا پیش رفته بود  عنوان کنه !

 

 چون خانواده شهید بودند  با اینکه خانواده خوبی بودند یه مقدار از نظر مذهبی به نظر تند می رسیدند چون یه چیزهایی رو خواسته بود ،  من که شنیدم شاخ درآوردم ! اینکه دوست داشته خانمش حجاب داشته باشه و نماز بخونه خب خیلی خوبه و حرفی توش نیست چون دوست داشته نه اینکه باید ...... !!

 

 اما اینکه حتما باید چادری باشه و حتی مادر دختره هم چادر سرش کنه !!!و  خانمش شلوار روشن نپوشه !!  و این جور  حرفها دیگه خیلی مسخره ست ! با اینکه دختر دایی ام قبول نکرده بود  و همه چیز تموم شد ولی  به نظر من باید همون اول همه حرفهاش رو می زد  و همه خواسته هاش رو صادقانه و بدون استفاده از  باید و شاید  می گفت و متقابلاً می شنید ( همون سیاستی که من بهش معتقدم ) نه اینکه بعد سه سال آشنایی تازه بیاد این چیزا رو بگه! الان دختر دایی ام نسبت به  این جور مذهبی ها احساس بدی پیدا کرده و می گه اگه مذهبی ها اینند  ....... !!

 

کلا خانواده ما هم خانواده مذهبی هستند اما در جای خودش و  اون جوری افراطی نیستیم و این طورنیست که همه یا خیلی مذهبی باشند یا خیلی ولنگ و واز و بی قید و بند ، یه خانواده کاملا عادی و معمولی  هستیم و  انواع و اقسام تیریپ ها  و تفکرات   هم تو بین مون پیدا می شه ولی هیچ کس عقیده اش رو به بقیه تحمیل نمی کنه  .

 

من واقعاً به دیدگاه ها و خواسته های آقایون  از همسر آینده شون احترام می ذارم و  این رو هم درک  می کنم که واقعا نیت بدی هم از بیان بعضی خواسته هاشون ندارند،   خب  این عزیزان دوست دارند تو زندگی که قراره تشکیل بدن و براش - تو این وضعیت  مملکت - صبح تا شب جون بکنند ! تا یه رفاه  اونم حداقل نسبی خودشون و خانمشون و ( احیاناً بچه یا بچه هاشون ) داشته باشند خب خانمشون یه سری چیزهایی رو رعایت کنه که اونها دوست دارند  ولی متاسفانه تو این زمینه بعضی ها یه مقدار  دیگه زیادی خشک فکر می کنند و اصلا رعایت بعضی چیزها رو نمی کنند و بعضاً موقعی که می خوان خواسته هاشون رو عنوان کنند از ادبیات و لحن  مناسبی استفاده نمی کنند و متوجه تفاوتهای بین خودشون و یه دختر هم اصلا نیستند و می خوان با زورِچپونی حرف خودشون رو پیش ببرند !!!

 

متاسفاته بعضی آقایون صداقت کافی و لازم رو ندارند و و فقط براشون در درجه اول این مهمه که با یه دختر ارتباط برقرار کنند و بس ! یعنی دیگه اون افق های دورتر و اینکه ممکنه و توقع هم  می ره یا حتی خواهد رفت که کار جلوتر بره رو نمی بینند و اون آینده نگری لازم رو ندارند و  باری به هر جهت عمل می کنند و معتقدند امروز رو بچسبیم فردا فکر فرداها کنیم ! و با این طرز فکر نه تکلیف خودشون رو مشخص می کنند و نه اون دختر بنده خدا رو و این قدر ناشیانه رفتار می کنند که حتی تا وارد شدن ضربه روحی و عاطفی به یه دختر هم پیش می ره ! کسی که بلد نیست با یه دختر اونم با توقعات و احساسات خاص رفتار کنه و شناختی از این چیزا نداره   اصلا غلط می کنه که از اول  جلو می ره !  

 

بعدش اگه هم جلو رفت باید اولا همه حرفها و مسائلی رو که بعداً ( بخصوص بعد علنی و خانوادگی شدن قضیه ) ممکنه باعث اختلاف و عدم پذیرش بشن همون اول که هنوز هیچ مسئله و ارتباط خاصی هم بوجود نیومده مطرح کنه و سنگهاش رو وابکنه و نذاره به امید اینکه بعداً  و آخرسر بگه ! بعضی ها مثل اینکه اصلا شخصیت و روح و روان و احساسات  دیگران براشون مهم نیست و فکر می کنند با یه اسباب بازی طرف هستند !!

 

 واقعا چی می شه همون اول  اهداف خودشون از ایجاد رابطه ، خصوصیات اخلاقی و فردی خودشون ، درخواست ها و توقعاتشون  از طرف مقابل   و یه دورنمایی از زندگی  آینده شون و اون چیزهایی که قراره انجام بدن و انجام بشه رو  محترمانه عنوان و ترسیم کنند؟از قدیم گفتند جنگ اول به از صلح آخر !!!

 

طرز و لحن صحبت کردن چه اینحا و چه هرجای دیگه  خیلی مهمه ،  اون آقای محترم باید بفهمه  که چه اون خانم همسرش بشه و چه نشه حق نداره امری و تحکمی و بایدی صحبت کنه ( و بالعکس ) اگه دوست داره همسرش فلان جور  باشه یا بهمان این رو باید در  قالب بیان خواسته ها و دیدگاه های خودش   و محترمانه عنوان کنه ( مثلا من دوست دارم همسرم .....  )  و از نظر دستوری جملاتش حالت خبری یا درنهایت سوالی داشته باشند نه اینکه به یه دختری که اصلا هم معلوم نیست زنش خواهد یا نه بگه تو باید این کار رو بکنی یا اون کار رو نکنی !!

 

 بهتره جوری صحبت بشه و خواسته ها بیان بشن که به طرف مقابل شخصیت لازم داده بشه  تا بتونه در یک فضای آزاد و بدور از فشار و بایدها  و با اطلاعات کامل و جامعی که بهش داده می شه آگاهانه تصمیم آخرش رو بگیره .   

 

آخه  برادر من مگه می خوای کنیز و کلفت بیاری که این جوری صحبت می کنی ؟ تو چه حقی داری که بخوای برای دختری ( یا حتی خانواده دختری !!! ) که هنوزم معلوم نیست زنت بشه یا نه باید می ذاری و تعیین تکلیف می کنی ؟!! کی به تو همچین اجازه و حقی داده ؟!! تو داری با یک انسان مثل خودت صحبت می کنی و هیچ حقی نداری براش بخوای تعیین تکلیف کنی ! تو کی هستی که شرط و شروط می ذاری و حکم صادر می کنی ؟!!

 

متاسفانه بعضی ها هنوز هم پدرسالارانه و قلدرمآبانه فکر می کنند و معتقدند مرد مقتدر کسی هستش که با خشونت و قلدری و تحکم حرفهاش رو پیش ببره و یه جو دیکتاتوری در سطح خونه حاکم کنه در صورتی که  اقتدار و ارزش یک مرد با ایجاد رابطه صمیمی و دوستانه با همسرش و بوجود آوردن فضای باز و شاد و جو شایسته سالاری و استفاده از ظرفیت ها و توانایی های همسرش در امور مختلف و لزوم  مشاوره  با اون در زمینه های گوناگون و احترام گذاشتن به شخصیت و نظریات همسرش   خیلی خیلی  بیشتر به چشم  می آد .

 

آخه آدم که هنوز از یه کسی  و ظرفیت ها  ، جنبه ها و خصوصیات و رفتارش  شناخت درستی  نداره چطور می تونه  هیچی نشده  بیاد در مورد کارهای نکرده اش در موردش قضاوت  بکنه ؟ بابا حداقل چهارتا تیکه از طرف ببینین بعد !!! اصل سی و هفتم قانون اساسی می گه اصل بر برائته مگر اینکه خلافش ثابت بشه ، ما تا زمانی که هیچ رفتار و حرکتی از کسی هنوز  ندیدیم نمی تونیم پیش بینی کنیم که   حتما فلان کار رو خواهد کرد یا نه ! اگه هم واقعا این کاره نباشه با این لحن صحبت و این ادبیات خشن و زورمدارانه بعید نیست  همون کار رو   هم بکنه !!

 

یه نکته دیگه هم که من توش موندم در زمینه مخالفت بعضی آقایون با ادامه تحصیل و کار خانم هاست !!  نگید نه !  چون این چیزیه که من  چه قبلا و چه جدیداً  از زبون خیلی آقا پسرها و آقایون هم خیلی دیدم و  هم خیلی شنیدم  ولی  نتونستم و نمی تونم توجیه بشم !

 

تو این چند هفته اخیر که دنبال کار بودم ( که داره هم درست می شه ) خانم های خشنی رو دیدم که به جرات می تونم بگم آندروژن هاشون صدها برابر استروژن هاشون بود ! و از بس مشغول کار و مسائل اجتماعی شده بودن دیگه از اون حالت و حس زنونه خارج شده بودند ولی چون کارم گیر بود به زحمت خودم رو جلوشون کنترل می کردم و  تو خودم حرص می خوردم و حتی بعد چندین ماه مجبور شدم شبها قرص آرام بخش هم بخورم ! یه نگرانی عمده آقایون هم این چیزهاست ولی به نظر من بازم این چیزها دلیل موجهی نیست و با راهکارهای مختلف  قابل حل هستند .

 

من کاری با بحث های کلان هم  ندارم که جاشون  اینجا نیست و نیاز به تحقیقات و مطالعات زیادی  توسط کارگروههای مختلف دارند  ولی  به نظر من که کلا  این طرز فکر درست نیست ، هم   بخاطر همون بحث بالا یعنی تعیین تکلیف و تحمیل و باید و قضاوت نادرست و عجولانه  ، هم اینکه فلان آقا با این کار و درخواستش به نوعی نشون می ده که به خانمش به چشم یه رقیب نه یک دوست مهربون نگاه می کنه و هر لحظه از این می ترسه که ازش عقب بیافته وبراش بد بشه که این نگاه هم درست نیست .

 

 موفقیت خانم شما موفقیت شما هم هست و اگه واقعا خانمتون با جنبه باشه (کلید اصلی قضیه )  همه جور تاثیر مثبت این موفقیت ها و پیشرفت ها رو تو زندگی خودتون حس خواهید کرد و مطمئنا این منفعت دوجانبه ست  . منتها سعی کنید بجای اینکه دست و پای خانمتون رو ببنید و بخیل و حسود باشید  بهش کمک کنید تا بالاتر بره و شرایط رو تا جایی که مشکل خاصی نباشه و پیش نیاد   جوری فراهم کنید  که احساس رضایت شخصی و باطنی بهش دست بده   و  در کنارش خودتون هم سعی کنید پیشرفت کنید و خودتون رو بالا بکشید نه اینکه بیایین  دیگران رو محدود کنین !!!

 

 چه  برای پیشرفت مملکت و چه  احساس رضایت و اقناع   و پیشرفت  های شخصی  لازمه که از تمام ظرفیت های درونی و بیرونی که خداوند به انسان بخشیده استفاده بشه و اینها رو به هیچ عنوان سرکوب نکرد و یا در کنج خونه حبس نکرد  ، مطمئناً  خانم های شایسته ، فهمیده و درست و حسابی می تونند وظایف توی خونه و بیرون اون رو ( مثل وظایف همسری – مادری – علمی – اجتماعی و ... ) رو بدون هیچ حرف و حدیث و ادعا و  ژست مثلا روشنفکرانه ای !  انجام بدن و مشکلی هم نداشته باشند و پیش نیارن ، منتها یه اعتماد دو طرفه و متقابلی باید حتما وجود داشته باشه و همون طور که قبلا گفتم ظرفیت ها و جنبه های لازم هم وجود داشته باشند که  اونم نمی شه همین جوری درمورد کسی همین جوری رو هوا گفت که داره یا نه !! این رو گذشت زمان و مشاهده رفتارهای طرف مقابل نشون خواهد داد .

 

درسته که الان وضع اخلاقی جامعه ما چندان مساعد و مناسب بخصوص برای خانم ها نیست اما این دلیل نمی شه که ما یه عینک سیاه به چشممون بزنیم و همه چیز رو تیره ببینیم ، اگه بخوایم این جوری فکر کنیم که اصلا نباید از خونه بیرون بیاییم !! در جامعه و عرصه های  کار و تحصیل و بقیه جاها   ظرفیت های فراوونی وجود داره  که  نیاز به شایسته ترین ها داره و باید این فرصت به خانم ها  هم مثل آقایون داده بشه تا بتونند توانایی ها و شایستگی های  بالقوه خودشون رو- بدون هیچ گونه تفکر فمنیستی و ناسیونالیستی و افراطی و طلبکارانه ای  – و در شرایط کاملا عادی و با نگاه عادی بکار بگیرند  و هم خودشون پله های ترقی رو طی کنند و هم به پیشرفت کشور کمک کنند .

 

 دیدگاه تک بعدی و افراطی  و صرفاً مردسالارانه یا زن سالارانه اصلا دیدگاه خوب و منصفانه ای نیست ، تو وجود خانم ها - حتی اونهایی که شاید به نظر شما  خیلی سنتی هم باشند-   استعدادها و توانایی هایی وجود داره  که باید باور و حمایت بشن و به بهترین نحو ممکن بکار گرفته بشن و این اصلا برای یک مرد کسر شان نیست و نباید هم باشه  ، کسر شان اونه که یه استعداد و نیروی بالقوه  رو خودخواهانه و-  برخلاف میل باطنی  اون شخص- محدود و سرکوب  و کنج خونه حبس کرد !!

 

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

 

در زمینه شستن صحیح دست ها باید بگم ( این از مطالب دوسال پیشه اما خب باید مثل خیلی های دیگه شون دوباره نوشته بشه تا کلمه کلیدی اش ثبت بشه  ) اول خوب دستهاتون رو با صابون آغشته کنید جوری که تا بالای مچ دستتون هم صابونی بشه ، با دست راست دست چپ ( و بالعکس ) رو خوب صابون مالی کنید ، دو کف دست رو بهم نزدیک کنید جوری که انگشتانتون تو هم قفل بشن و لای انگشتان هم صابون برسه  ، انگشت شست رو هم جداگانه با انگشتان دست مخالف بکشید و بعد از هزار و یک تا هزار و هفت بشمارید و با آب اول با دست چپ دست راست و انگشت شست رو ( جداگانه بکشید  ) از بالا بشورین و بالعکس .

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

 تو خانم هایی که از قهوه و نسکافه و این چیزها که توشون کافئین وجود داره در روز زیاد استفاده می کنند ( بیشتر از یک فنجون ) احتمال ناباروری زیادتره و تو خانم های باردار که  تو سه ماهه اول حتی ممکنه سقط  هم بده .

 

 

نکته دارویی :

 

 

 از خانم هایی که قرص های  ضد بارداری مصرف می کنند  خواهش می کنم  اگه پیش دکتر ( به هر دلیلی ) رفتند حتما بهش بگن که چنین چیزی دارند می خورند   ، چون بعضی داروها و  آنتی بیوتیک های تجویزی  ممکنه اثرات ضد بارداری این قرصها رو کم کنند ، اگه پس فردا  کوتریموکسازول یا آمپی سیلین خوردند و اثر قرصه  خنثی شد و در آستانه آوردن نی نی ! قرار گرفتند  بی زحمت فقط خودشون رو سرزنش کنند !!

 

 

 

درمانگاه :

 

آقا پسر ده ساله ای رو پیش دکتر می برند ، مادر و پدر بچه به دکتر می گن که  این آقا پسر شبها خیلی پادرد می گیره و این درد باعث می شه حتی درست و حسابی نتونه بخوابه ، دکتر بچه رو معاینه می کنه که تو معاینه هیچ نکته منفی تو مفاصل وجود نداره ،  ولی برای اطمینان بیشتر عکس و آزمایش هم درخواست می کنه که اونها هم هیچ مشکلی ندارند ، تنها نکته ای که تو شرح حال گیری از پدر و مادر و خود بچه نظر پزشک رو جلب می کنه اینه که دردها  شبهای اون  روزهایی که این آقا پسر تو مدرسه ورزش داره یا تو کوچه با بچه ها فوتبال بازی می کنه بیشتره ، تشخیص چیه و چه باید کرد ؟ ( طراحی شده توسط خودم از کتاب طب اطفال ِنلسون )

 

 

به احتمال قریب به یقین با درد راجعه اندامها که تو قدیم بهشون دردهای رشد هم می گفتند طرف هستیم ، این دردها معمولا تو سنین پنج تا حدود چهارده پونزده سالگی خیلی شایع هستند و عصرها و شبها بخصوص بعد از یک روز پر فعالیت تشدید می شن که البته  فردا صبحش هم خوب می شن و باعث لنگیدن هم نمی شن  ، معمولا دردها متناوب هستند و اطراف و پشت  زانو ، جلو و عقب ساق و ران و حتی بعضی وقتها اندام های فوقانی شایع ترین مکانهای درد هستند .

 

معمولا رشد و نمو ، معاینه فیزیکی ، نتایج عکس ها و آزمایشات و این چیزها همه و همه طبیعی هستند و علائم سیستمیک ( مثل تب ، بی اشتهایی ، کاهش وزن و این چیزها ) هم وجود ندارند ولی  ممکنه تو رفتار و خلق بچه تغییراتی بوجود بیاد که باید به اونها هم توجه بشه  و حتی اگه لازم باشه روان درمانی و داروهای ضد افسردگی هم  توسط پزشک بکار برده بشه .

 

برای درمان می شه از مسکن های ساده مثل استامینوفن ، بروفن یا ناپروکسن ( دوز ،  شکل دارویی و نحوه مصرف  شون توسط پزشک تعیین می شه ) استفاده کرد ، به بچه و والدینش اطمینان بخشید ( reassurance دادن )  که بابا  چیزی نیست !! گرمای موضعی و کمپرس گرم و ماساژ اندام هم خیلی خوبه و بعدا که  شدت درد از بین رفت حتی می شه ورزش و فیزیوتراپی هم اگه لازم باشه تجویز کرد، در مجموع  سیر و روند  این دردها بخوبی  مصداق همون جمله معروف هستش  که بزرگ می شی یادت می ره!! 

 

 

اگر به فردا مغرور باشی امروز شکست می خوری ( مثل یونانی )

 

 

 

 

 

 

 


 
تو کوچه ما هم ......... !!
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ تیر ۱۳۸٧ : توسط : مجید

به نام خدا

 

پنجشنبه ششم تیرماه  87

 

 

  این یکی دو هفته اخیر  چه پنجشنبه هاش    چه جمعه هاش  درگیر سال عموم ( که بهتر از پارسال هم برگزارش کردیم )  و  امتحان ارشد وزارت بهداشت و  درنهایت بله برون یکی از دختر عمه هام  بودم و  برای همین  هم  نشد و نرسیدم آپدیت کنم  ، همین الان هم برای جشن فرداشون  کلی  کار دارم .

 

  فردا صبح  هم باید برم خونه شون   تو کارهای فیزیکی ! و غیر فیزیکی مثل جابجا کردن وسایل و چیدن صندلی ها و  این چیزها بهشون  کمک کنم و سریع  هم برگردم خونه  بعد ناهار و نماز برای عصر سر و وضعم رو که در حال حاضر چیزی شبیه ژان والژان بعد از آزادی از زندان شده ! درست کنم و حاضر بشم ، امشب هم که خسته و کوفته  فقط می رسم بازی رو نگاه کنم و  بعدش باید زود بخوابم  تا برای فردا  آماده باشم و متاسفانه  این هفته هم نمی تونم و نمی رسم به وبلاگهای شماها سر بزنم ... ان شالله از هفته دیگه  .

 

برای اولین بار بود که تو یه مجلس بله برون یا بهتر بگم  صحبت کردن  بطور حضوری شرکت داشتم ! البته  جشن و بله برون اصلی و انگشتر دست عروس  کردن و از این جور کارها  فرداست  و یه جشن عقد کنون  هم  بعد ولادت حضرت علی ( ع ) که  احتمالاً جمعه شبش باشه در پیش  داریم .

 

 قراره روز ولادت عقد کنند اما چون همه چیز سریع پیش رفت و نتونستیم برای اون موقع تالار گیر بیاریم ( خونه شون ظرفیت صدنفر رو نداشت  و کلی ریخت و پاش می شد و تا چند روز فقط باید  می شستند و می  سابیدند !  )  روز  ولادت که اصلا هیچ جا ، جا نداشتند ، به زحمت تونستیم یه تالار برای جمعه شبش که وفات هم تموم می شه گیر بیاریم ( حتما می دونین که نامزدی گرفتن بپای خانواده دختره ،  هرچند به نظر من که خرج اضافه ست ) .

 

من خودم  به شخصه با  بیشتر از بیست تا تالار و باغ و باغچه !  تو نقاط مختلف تهران صحبت کردم که بعضی هاشون  تا ماه رمضون هم  رزرو بودند و زیر  صد و پنجاه تا  مهمون رو هم  اصلا قبول نمی کردند ! اینجا هم شانسی شد و  تا دیدیم کنسلی دارند دیگه معطلش نکردیم !

 

مجلسی که هفته پیش رفتم  معمولا جای بزرگترهاست   تا با توجه به این فرهنگ و سنت مسخره ما شرقی ها بیان سر مهریه و مراسم ها و این چیزها چونه بزنند !! و عروس و داماد  هم مثل چوب خشک  بی صدا بشینند در موردشون صحبت بشه !

 

البته چون خانواده ما زیاد برای دخترهامون سخت نگرفتند و  نمی گیرند و دیدگاه مادی ندارند بحث و چونه زدن  خاصی نشد و خیلی زود توافق ها حاصل شد ! این قدر که خانواده داماد بهم  گفتند چون  خانواده شما با ما راه اومدن و سخت نگرفتند خودمون   برات یه دختر پیدا می کنیم!!!   

 

چون بعد از بابام عمه هام و بقیه خانواده نمی تونند جای خالیش رو – علی الخصوص تو این جور جاها که خیلی پررنگ هم بود ! – ببینند از من خواستند باشم  تا کمتر جای خالیش رو حس کنند و منم علی رغم میل باطنی ام برای خاطر عمه و دختر عمه ام (عروس خانم ! ) رفتم که اتفاقاً خیلی هم خوشحال شدند ولی سر صحبت های اصلی اصلا ً  حرفی نزدم و فقط شنونده بودم  ، با اینکه خیلی حرفها می تونستم  و داشتم که بگم ولی  آخرسر که صحبتهای اصلی  تموم شد نطق ما هم باز شد ! و  با پدر داماد و باقی خانواده شون سر مسائل دانشگاهی و علمی پزشکی  و اجتماعی صحبت کردیم .

 

زمانی که همون اول  پدر داماد داشت حرفهای اصلی رو می زد  و صحبت از گرفتن عروسی سنگین و پشتیبانی از پسرش و  این چیزها می کرد و داماد هم کت شلوار پوشیده  سیخ ! کنارش نشسته بود و ساکت فقط گوش می کرد برای یک لحظه بدجوری خلاء بابام رو حس کردم ، به هر حال اگه یه روزی تو چنین موقعیتی قرار بگیرم از  داشتن چنین نعمتی از نظر معنوی ( مادیش شاید به اندازه معنویش آنچنان  هم  مهم و قابل احساس نباشه  ) محرومم هرچند خودم چندان اعتقادی به این کارها و صحبتها ندارم ( اگه داشتم  که شاید همون جا گریه می کردم ! )   و کس دیگه ای رو هم جز پدر و مادرم برای این صحبتها از طرف خودمون به رسمیت نمی شناسم و چنین  اجازه ای  هم به کسی نخواهم داد که بیاد برای من صحبت کنه ولی بازم آدم یه جورایی  دلش می سوزه .

 

 خلاصه تا یک سال فرصت خواستند داماد که تازه  هم سر کار رفته  خودش رو جمع و جور کنه ( با دختر عمه ام که با هم  هم سنیم  تقریبا هم سن و همکار هستند) و بتونند یه عروسی درست و حسابی  بگیرند که ما هم موافقت کردیم !

 

 ولی عقد کنون ولادت حضرت علی ( ع ) شد ، اگه تو جشن فردا شب تونستم یه عکس می گیرم هفته دیگه لینکش رو می گذارم .... خدا قسمت همه شماها  و خانواده های  محترم شماها هم  همیشه  شادی و عروسی بکنه .

 

 قرار بود برای کارت معافیت و تولدم پنجشنبه هفته دیگه یه جشن بگیرم که با توجه به جشن فرداشب و دو هفته دیگه یه جورایی مهمونی من  بین این دوتا جشن ساندویچ می شد و برای همین چون ضرورتی هم دیگه نداشت کنسلش کردم .

 

 

بگذریم !  این امتحان ارشدی   هم که دادم با تمام امتحاناتی که تو عمرم دادم یه تفاوت مهم داشت و اون این بود که برای اولین بار با آمادگی زیر پنجاه درصد و بی خیال ! رفتم سر جلسه ولی سوالات جوری بود که اگه با آرامش و تمرکز و بدون تلاطم داخلی و روحی  می تونستم درس بخونم حتما قبول می شدم . 

 

به همین خاطر ازتون التماس دعا ندارم ، چون برای این امتحان هیچ زحمتی نکشیدم و با کمترین آمادگی سرجلسه  رفتم تا فقط امتحانی  داده باشم و با نوع سوالات و جو جلسه آشنا بشم .

 

بیشتر رو سال دیگه حساب کردم تا امسال ،  ولی سر جلسه هم سعی کردم  تمام تلاشم رو بکنم و هرچی یادم مونده بود زدم و حداقلش اینه که منفی نزدم و طبق معمول همه امتحانات عمرم زبان رو هم بالاتر از همه شون زدم !  هرچند درصدهام برای قبولی کفایت نمی کنند .

 

 واقعا هم  حق من نیست و نبود  که امسال  قبول بشم   ،   آدم باید همیشه انصاف داشته باشه و حرف حق رو بزنه حتی جایی که پای منافع خودش یا عزیزترین کسانش در میونه .

 

من تا اسفندماه اصلا نمی دونستم می تونیم تو چه رشته هایی شرکت کنیم ؟!!! و اون شور و انگیزه و برنامه ریزی که سر طرح پزشکی از لیسانس داشتم و سرکوب شد ( تو همین  مطلب در این رابطه توضیحاتی نوشته بودم که چون دیدم مطالب خیلی طولانی شده موقتاً ورشون داشتم ولی در یک خط بگم اونجا حقم بود ) باعث شد از نظر روحی داغون بشم و مثل اون طرح انگیزه وافی و کافی نداشته باشم  ،  حاشیه هایی هم  که گرفتارش شدم و نتونستم درست و حسابی بخصوص بعد عید درس بخونم هم خیلی تاثیر منفی داشتند  . 

 

از وقتی هم که  کارت معافیتم اومده  هوایی شدم و اولویت اول برام کار شده نه درس و به همه کس و همه جا برای کار سپردم و خودم هم بشدت  پی گیر هستم تا بتونم یه جایی مشغول بشم ، شاید اگه معاف نمی شدم  و قضیه کارم تا دوسال منتفی می شد و اگه  قبول نمی شدم باید می رفتم سربازی و سایه سربازی رو بالا سر خودم حس می کردم با انگیزه تر و جدی تر درس می خوندم !!

 

 

رشته ماجوریه که کار  اول و تخصصی اش قسمت بیماریها و واکسیناسیون  و این چیزها  تو مراکز بهداشتی درمانیه یا در سطح بالاتر به عنوان کارشناس بیماریها در مراکز بهداشت شهرستان و این جور کارها   منتها الان بخصوص تو تهران ( بازم شهرستانها خیلی بهتره )  صابون مشکل اشتغال  قشر علوم پزشکی  به تن ما هم خورده و خوب نیرو ورنمی دارن .

 

ولی به کار تو داروخانه ( علی الخصوص داروخانه مثلا یه  بیمارستان  )  و شرکت های دارویی و هرچیزی که مرتبط با داروها هم باشه خیلی علاقه دارم و اعتقاد راسخ دارم از اون کارهاییه که می تونم توش خیلی موفق باشم و بیشتر تلاش می کنم کارم تو این زمینه ها باشه و خیلی برام ایده آل می شه اگه همچین کاری برام باشه  ولی سپردم و می گردم هر کار اداری که از نظر مالی هم ارزش داشته باشه ( بجز آموزش و پرورش و مدرسه !! )   برم ، فعلا با یه شرکت بزرگ دارویی  که نماینده علمی برای معرفی محصولاتشون به داروخانه ها و مطب ها و کلینیک ها و بیمارستان ها می خوان صحبت کردم ، شرایطشون هم از هر بابت  خوبه و از چهار مرحله مصاحبه ای که دارند  فعلا  دوتاش رو پشت سر گذاشتم ،  شنبه صبح هم  باید برم پیش رئیسشون برای مصاحبه سوم .

 

ولی اگه سرمایه داشتم می رفتم یه داروخانه می خریدم و یه  داروساز  رو هم  به عنوان مسئول فنی استخدام می کردم ( می دونین که من تو داروخانه و بیمارستان و کتاب فروشی های پزشکی و این جور جاها بهم آرامش و احساس سرخوشی  دست می ده ! ) و برای خودم حال می کردم و لذت می بردم !

 

  یا  مجوز یه مجله  بهداشتی پزشکی رو می گرفتم   یه  دونه از این آگهی های شیطانی ! می دادم  چندتا خانم با ظاهر آراسته و اندام مناسب !! برای کار در مجله !! ورمی داشتم  یه مجله بهداشتی  پزشکی منتشر می کردم !! کلا به این جورکارها هم خیلی علاقه دارم و اگه من رو ول کنین از یکی از کارهایی که اصلا ازشون  خسته نمی شم و خوب می تونم از عهده شون  بربیام همین  جور کارهاست !! به هر حال من چون آدم فنی  نیستم باید تو زمینه های علمی و فرهنگی فعالیت کنم ،  هرچند هیچی برام  عضو هیات علمی بودن نمی شه !!!

 

 

در حین کار هم می تونم با آرامش و تمرکز بیشتری ( نه کامل ! )  درس بخونم و تو امتحانات ارشد دانشگاههای مختلف شرکت کنم بخصوص بیوشیمی دانشگاه پیام نور که اسفند ثبت نامشه و مرداد هم امتحانش و اگه قبول هم بشم غیر حضوریه یا حداکثر یک روز در هفته کلاس داره  منتها شهریه اش یه مقدار بالاست که اگه شاغل باشم مشکلی نداره  و می شه جمعش کرد و با  مدرک ارشد اون راحت می تونم دکترا تو بهترین رشته های علوم پزشکی شرکت کنم که هدف اصلی من هم همونه و از اول هم برای من کاردانی و کارشناسی و حتی ارشد چندان مهم نبوده و بیشتر به  شکل پل بهشون نگاه کردم !!

 

البته همین الان هم  مشکل مالی خیلی شدیدی ندارم ( هر چند تو این دوره زمونه هزارتومان هم هزارتومانه !! )  و برای خودم یه نفر اون چیزی که ماهیانه دارم بسه اما این وسط دوتا مشکل اساسی وجود داره !! یکی اینکه دیگه  خب   اصلا تضمینی نیست حتی  تا فرداهم خودم یه نفر باشم!! و  یکی دیگه هم اینکه من از بیکاری و عاطل و باطل گشتن و بدون هدف بودن متنفرم و اصلا این مسئله  با خصوصیات من که عشق مسئولیت پذیری و کار و تعهد و این چیزها دارم متناسب نیست ، من همیشه دوست داشتم  صبح زود از خونه برم بیرون و  مشغول و مسئول  باشم . 

 

خلاصه اینجا و تو این امتحان ارشد حق اون دختر خانمی که چندین ماه نشسته کنج خونه با آرامش و بدون فشارهایی مثل کار ( که حتما درک می کنید برای یه پسر اونم با شرایط و خصوصیات  من تو این جامعه   خیلی مهم تره )  و حاشیه ها  درس خونده و خوب هم  خونده از من نوعی که  با تمام فشارها و حاشیه ها و مشکلات روحی روانی کلا یک ماه مفید درس خوندم وفقط  یه دوره سطحی کردم  بیشتر و بالاتره که قبول بشه  و اگه من بگم برام دعا کنید تا قبول بشم فقط دعاکردن  رو مسخره کردم و بس !

 

اجابت دعا شرایط خاصی داره که یکی از اونها تلاش کافی  از طرف خود شخصه و من که تلاش آنچنانی نکردم شاید درست نباشه چنین درخواستی رو داشته باشم ولی ازتون خواهش می کنم که دعا کنید زندگی من هر چه زودتر ازاین  حالت رکود و سستی و یکنواختی  بیرون بیاد و از یک تلاطم روحی درونی به ساحل آرامش برسم .

 

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

زمانی که گلوکز ( قند ) توی عضلات به شکل بی هوازی ( یعنی  وقتی اکسیژن نرسه ) بسوزه  ( مثلا یه دونده ای که بدون آمادگی قبلی مسافتی رو با سرعت بدوه ) یه ماده زائد اسیدی به اسم اسیدلاکتیک تولید می شه که باعث خستگی عضله می شه و برای همین توصیه می شه قبل از مسابقات ورزشی و کلا ورزش اصول بدنسازی و گرم کردن و در آخر کار سرد کردن رعایت بشه تا ورزشکار به مشکل برنخوره . ولی همین اسیدلاکتیک در صورتی که ماست مصرف کنیم ( نی نی ها هم شیر مادر رو )  تو دستگاه گوارش تولید می شه و با اسیدی  کردن محیط دستگاه گوارش بوسیله میکروب مفیدی بنام لاکتوباسیلوس بیفیدوس از رشد میکروب های مضر در دستگاه گوارش و عفونت های گوارشی جلوگیری می کنه ، پس بخصوص تو این ایام گرماکه شیوع عفونت های دستگاه گوارش به اوج می رسه   حداقل روزی یک پیاله ماست ( بخصوص اگه  همراه نعناع و پونه و گل سرخ و این چیزها باشه که چه بهتر ) مصرف کنید .

 

 خانم های محترمه ورزشکار هم لطف کنند اگه بچه شیر می دن قبل مسابقه شیر بدن یا  همون موقع شیرشون رو بدوشند و تا دوساعت بعد  هر مسابقه و ورزشی که توش اسید لاکتیک تولید می شه مثل فوتبال  به بچه شیر ندن چون تجمع همین اسید لاکتیک در شیر باعث می شه شیرشون ترش بشه و بچه از هرچی شیره زده بشه .

 

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

برای اینکه روغن مضر گوشت گرفته بشه توصیه می شه موقع پختن گوشت ، گوشت به قطعات کوچیک تقسیم بشه و تو روغن تفت داده بشه و بعدش روغنش با دستمال کاغذی گرفته بشه و با آب پخته بشه که این جوری هم خوش طعم تر می شه هم عوارضی مثل سوء هاضمه ، چربی بالا ، انواع و اقسام سرطان های گوارشی تو آینده  رو هم نداره .

 

 

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

اون عزیزانی  که براشون قطره چشمی تجویز می شه توجه داشته باشند که تو کیسه اشکی بیشتر از 2 قطره جا نمی گیره !! بیشتر نریزین بابا !! در ضمن زمانی که قطره رو  ریختین با انگشت تمیز آروم گوشه داخلی چشم رو فشار بدین تا قطره خوب جذب بشه ، اگه نیازه چندتا قطره پشت سر هم مصرف بشه بهتره بین ریختن هر کدوم 5 دقیقه فاصله بندازین .

 

 

 

 

درمانگاه :

 

 

پسر شونزده ساله ای به دنبال خودکشی  دچار بریدگی قدام ( قسمت جلویی ) مچ دست چپ شده است ، حین ورود به اورژانس دچار خونریزی شدید و جهنده از محل زخم می شود ، جهت کنترل خونریزی چه باید کرد ؟ ( از سوالات امتحانات پزشکی )

 

 

بطور کلی بدن یه شخص بالغ حدود 5 لیتر خون داره که حدود یک  دوازدهم تا یک پونزدهم کل وزن بدنش رو تشکیل می ده ، نوزادان حدود 300 میلی لیتر خون دارند .  اگه ده درصد از خون بدن از دست بره شخص  دچار مشکلاتی  می شه و ازدست دادن بیشتر از بیست و پنج درصد خون بدن  هم می تونه حتی باعث مرگ بشه .

 

 خونریزی بطور کلی به دو دسته داخلی و خارجی تقسیم می شه که تو خونریزی داخلی خون از عروق خارج می شه ولی تو خود بدن و حفرات بدن  باقی می مونه ( مثل خونریزی شکم ) ولی تو خونریزی خارجی خون از بدن خارج می شه و شما می تونین خونریزی رو ببینید ( مثل همین عزیز ) .

 

 اگه از وریدها ( سیاهرگها ) خونریزی رخ بده خون معمولا به شکل  قرمزتیره و آروم خارج می شه ، خونریزی از سرخرگ ها ( شریان ها ) معمولا به شکل قرمز روشن و جهنده هستش و خونریزی مویرگی هم که معمولا مخلوطی از این دوتاست و خون از دست رفته هم زیاد نیست و و معمولا با یه فشار بند می آد و حتی خودش هم ممکنه خودبخود لخته ببنده ( مثلا زمانی که شما انگشتتون رو می بُرین ) .  

 

 

 بهترین  و  اولین راه برای کنترل خونریزی خارجی آوردن فشار مستقیم و محکم روی محل خونریزی  به همراه بالا و بی حرکت نگه داشتنش هستش ، انگشت هم نباید داخل زخم کرد چون هم خطر عفونت وجود داره و هم ممکنه لخته ای رو پاره کنه و خونریزی شدیدتر بشه .

 

 از تورنیکه یا رگ بند هم نباید استفاده کرد چون جریان خون رو مختل می کنه مگر در مواردی که جون بیمار در خطر باشه که اونم باز قانون و قاعده خاص خودش رو داره  ، اگه رگ خونی در دسترس بود کلامپ می شه (  با یه وسیله ای بهش فشار می آرن  تا خون ریزیش بند بیاد ) ولی کلامپ کردن کورکورانه فقط وضع رو بدتر می کنه و باعث آسیب به اعصاب و ... می شه .

 

 در کنار بند آوردن خونریزی برای اینکه مریض تو شوک نره باید سایر اقدامات لازم مثل جبران مایعات از دست رفته از طریق سرم و گرم نگه داشتن و برطرف کردن سایر مشکلاتش که برحسب شرایط  افراد ممکنه مختلف و متفاوت باشند هم انجام بشند که کادر درمانی مثل پزشک و پرستار حتما بسته به شرایط لحاظشون خواهند کرد .

 

یادتون باشه بجز خونریزی های سر و گردن تو بقیه موارد باید پاهای شخص به اندازه حدود بیست تا بیست و پنج درجه بالاتر از بدنش قرار داده بشه و سرش پایین تر از بدنش باشه ، از مواد کثیف مثل گِل هم هرگز برای بند آوردن خونریزی استفاده نکنید و سعی کنید ترجیحاً  با گاز استریل این کار رو انجام بدین ، دستهاتون هم تمیز باشه تا خدای ناکرده زخم دچار عفونت نشه ، بعد از مهار خونریزی هم اگه امکانش بود  محل رو با گاز استریل و باند ( مثل باندهای کشی ) باندپیچی کنین .

 

از پیروزی تا سقوط فقط یک گام فاصله است . ( ناپلئون )