اَللهُم ِانی اَسئَلُکَ ........
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٧ : توسط : مجید

 

 

 

 

به نام خدا

 

 

پنجشنبه هفدهم مرداد 87

 

 

آپدیت بعدی وبلاگ : پنجشنبه سی و یکم مرداد 87

 

 

 

 کارنامه امتحان کارشناسی ارشد وزارت بهداشت هم اومد ، از بس دنبال کارم دیگه تقریباً  یادم رفته بود که اصلا همچین امتحانی هم دادم ! ولی به هر حال  برای خالی نبودن عریضه  رفتم دیدمش ، جالب اینجاست با اینکه همش یک ماه مفید  اونم در شرایط نه چندان مناسب فکری و روحی بیشتر هم نخونده بودم ولی درصدهام بین 30 تا 50  شده !!! نمره کل ام هم جوری شده که اگه بجای علوم تغذیه ، علوم بهداشتی در تغذیه رو انتخاب کرده بودم الان قبول می شدم !!!  باور کنید فرق آنچنانی هم باهم ندارند فقط دومی رو دانشگاه خودمون می گیره و شرکت کننده زیادی هم به نسبت علوم تغذیه  نداره ، واحدهای تحقیقاتی اش بیشتره و  تو دکترا با ارشدش فقط می شه تخصص تغذیه شرکت کرد و نمی تونستم بیوشیمی بالینی شرکت کنم و برای همین هم انتخابش نکردم که حالا می فهمم چه اشتباهی هم کردم  ، این دومین خَریَت بزرگ زندگیم بود !! ا محض اطلاع دوستان ، اولیش رو هم تو همون سال 86 مرتکب شدم !!! ولی خب اینجا قابل عنوان نیست !

 

 

*******************************************************************

 

این روزها با دوتا مشکل یا دغدغه بزرگ  روبرو هستم که خیلی داره آزارم می ده  ، یکی مسئله کار که هنوز حل نشده و دنبالش هستم ، تو یه بیمارستان خصوصی تازه تاسیس ولی  هنوز شروع به کار نکرده به عنوان تکنسین یکی  از بخش ها  جلسه گزینش رو هم  پشت سر گذاشتم و منتظرم خبر بدن هرچند تو جلسه گزینش چون سابقه کار ندارم ( مشکل مشترکی که همه جا گیر می دن !)  خیلی امیدوارکننده صحبت نکردند اما چون مُعرِف قوی دارم جای امیدواری هست  و گفتند سعی می کنیم یه جایی ازت استفاده کنیم ، یکی دوتا شرکت و چندجای دیگه هم هست که منتظرم  اول تکلیف این بیمارستانه روشن بشه بعد اونا رو به جریان بندازم ، ولی بسوزه پدر بی سرمایه گی ! که اگه داشتم می رفتم شرکتی  ، داروخانه ای ، نشریه بهداشتی پزشکی یا حتی سوپری !!! راه می نداختم و می شدم آقای خودم و نوکر خودم !!  واقعا بسوزه !!!

 

الان وضعیتم جوریه که باید هرچه زودتر و بخصوص تا عید فطر مشکل کارم حل بشه وگرنه اوضاعم خیلی  ناجور می شه و مشکل  دوم  هم با مشکل اول رابطه کاملا مستقیم داره که فعلا نمی تونم عنوانش کنم  و اگه کارم حل بشه اونم تا پنجاه شصت درصد حل می شه و بقیه اش دیگه دست خداست  و مردمی که ظاهراً  مسلمون هستند  و باید ببینیم تا چه حد تو عمل هم  مسلمونی شون رو نشون خواهند داد ؟

 

این روزها از نظر روحی روانی و تمرکز فکری زیاد شرایط مناسبی ندارم چون زندگیم داره به جاهای حساسش می رسه ( اون طرح اول آذر تا شهریور که یادتون نرفته ؟!!) و همه چیز به به یه تار مو بنده .  همش  هم دچار فکر و خیال و اینکه  بالاخره چی می شه چی نمی شه و واکنش احتمالی  و جواب کسانی ( همون مسلمونها ! )  که احتمالا بعد ماه رمضون در صورت حل شدن مشکل کارم  باهاشون سر و کار خواهم داشت  رو دارم !  امیدوارم این دوران زیاد طول نکشه و همه چیز به خیر و خوشی تموم بشه  ...... هرچی قسمت و صلاح خدا باشه همون می شه ولی ازتون  عاجزانه خواهش می کنم برام خیلی  دعا کنین  ،  چند ماه سخت رو پیش رو دارم  .

 

 

 

 

 

درسته که من اصلا ازدواج کردن به شیوه سنتی رو در شرایط فعلی  قبول ندارم و معتقدم با توجه به شرایط امروزی باید با زمان پیش رفت و روشهای  آشنایی قدیم  بخاطر باز شدن چشم و گوش دخترها الان دیگه مثل سابق جواب نمی دن  ولی  اعتراف می کنم این طریق سنتی  حداقل یه حُسن داره ، حُسنش اینه که شما به عنوان یه پسر که این جوری ندیده و نشناخته می ری خواستگاری یه جورایی حداقل  یه قدم از اون موقعی که خودت یه دختر رو دیدی یا به هر حال می شناسی و اونم به همین شکل  و راساً می ری جلو درخواست می دی جلوتری !!! تو ازدواج چون جزو  مهم ترین بُرهه های زندگی هر کسی محسوب می شه تا حد طبیعی و نرمالی دقت و احتیاط  و یه کم استرس شرط لازمه و باید هم باشه  اما از اون حدش که بگذره می شه وسواس! و حتی ممکنه جنبه توهین و تخریب شخصیت و  سرکار گذاشتن و بازی با احساسات بگیره .

 

 تو ازدواج های سنتی معمولا دخترها هر چقدر هم که امروزی باشند و تیریپ روشنفکری وردارند  با اینکه شما رو ندیدند و نمی شناسند اما  بخصوص تو خانواده های خشک و سنتی زیاد نمی تونند مانور بدن  وسواس نشون بدن و  زیر و بم شما رو  دربیارن  و مردد باشند و  این پسر و خانواده ش هستند که یه جورایی نظرشون می چربه و سوارند و باید اول اونها طرف رو بپسندند  !  و  دخترها نهایت  با دو سه جلسه صحبت  اونم تو یه شرایط نه چندان مناسب ! مجبورند   حرف آخر رو اونم تا حدودی تحت تاثیر جَو دور و بر و این و اون  ( نه مثل نوع مدرن با آزادی وقدرت  مانور نامحدود )  بزنند و تموم و زیاد هم بین اونی که خیلی سنتیه با اونی که خیلی خودش رو روشن و امروزی نشون می ده فرقی نیست ! اگه کسی هم خیلی ادعاش می شه اونجا زبونش کوتاه می شه !

 

 و کلا تو این طریق برای یه دختر  خیلی خیلی قدرت مانور و حساسیت کمتری وجود داره و تو این طریق نگرانی از اطلاع خانواده دختر  و اینکه برحسب موقعیت و تفکر و شخصیت   فرهنگی  شون چه واکنشی نشون خواهند داد و طرف اگه واقعا  انتخابش شما باشین تا چه حد پای شما وای می سته  و این حرفها وجود نداره و همه چیز کاملا غیر فعال  و بیشتر مطابق میل طرف پسر جلو می ره !!

 

 اما همین جوری که شما با یه دختر هستی یا به هر دلیلی آشنا شدی  اگه نگیم  بحث کلاس  گذاشتن  اما نهایت وسواس و حساسیت  رو نشون می دن و تا آخرش همچنان تو شک و تردید نسبت به شما و اینکه " آیا بهتر از شما هم هست " هستند و اصلا نمی تونید حسابی باز کنید و هر لحظه باید منتظر باشین که  یه ایرادی بگیرند  و مشکلی در بیارند یا نتونند از پس خانواده شون بربیان و پای انتخابشون واستند  و همه چیز رو بهم بزنند   حتی اگه شما به عنوان یه پسر عشق  و علاقه تون رو همه جوره هم  بهشون ثابت  کنید .

 

به شخصه امیدوارم یه روزی برسه که   مثلا  فلان دختر در مورد شخص من هیچ شک و تردیدی نداشته باشه و کاملا مطمئن باشه که هم من به درد اون می خورم هم بالعکس چون من بخاطر اینکه از وضعیت و اخلاق و رفتار خودم کاملا  مطمئنم اصلا تو این قضیه از طرف خودم  هیچ  نگرانی و فکر و خیالی ندارم و اگه کسی با من مشکلی نداشته باشه منم که  با هیچ کس مشکلی ندارم ، من آدم محافظه کاری هستم و تا کاری رو مطمئن نباشم که نتیجه مناسبی خواهد داشت یا از پسش می تونم بربیام اصلا طرفش نمی رم و اگه برم یعنی اینکه تا صد درصد اونم  در جهت منافع دو طرف  مطمئنم  .  و خب برای همین کلا  اصلا از اینکه کسی نسبت به من همچین نگرشی داشته باشه احساس خوبی بهم دست نمی ده ... دقت و احتیاط حتما باید باشه اما وسواس و حساسیت  و این چیزا نه .

 

علت اینکه این مطلب رو نوشتم هم برمی گرده به یکی از دوستان صمیمی ام که مبعث بله برونش بود ، این عزیز تقریبا از نظر رفتاری و اخلاقی و حتی ظاهری شبیه منه و بچه بسیار بسیار خوب و درستی هم هست  ، اما دیگه بیشتر از کاردانی نتونست ادامه بده (از نظر علمی هم خیلی از من پایین تره )    بعد سربازیش هم  رفت  تو  یه کار اداری تو شهرداری  مشغول شد ، آبان و آذر 85 یعنی یک ماه قبل از فوت بابام اونم در عرض 24 ساعت هم پدر و هم مادرش رو از دست داد ، از نظر مالی و داشتن خونه هم تقریبا شرایطی مشابه من داره یعنی یه آپارتمان چهل پنجاه متری داره داده اجاره و فعلا تو خونه پدری زندگی می کنه تا بعدا اونجا رو بفروشند و سهمش رو بگیره ولی کلا خانواده  خشک تر و مذهبی تر  و سطح متوسط تری نسبت به ما دارند و اون جوری هم بر خلاف من آدم احساسی نیست  و رفتارش  هم خیلی رمانتیک نیست .

 

 خواهر و برادرهای بزرگترش که سن کمی هم ندارند براش یکی از دخترهای فامیل های دورشون رو که شیمی می خونه و بیست و یکی دوسال هم بیشتر نداره و طرف غرب تهران زندگی می کنند ( خود اینها جنوب تهران هستند ) دیده بودند و سنتی جلو رفتند و  همه چیز  ظرف یک ماه تموم شد !! در صورتی که دو سه جلسه هم بیشتر با دختره صحبت نکردش که  همون دو سه جلسه هم خودتون می دونین که تحت چه شرایطی بوده ! به همین راحتی !!

 

فعلا که برای من جلو رفتن از راه سنتی علی رغم موردهای بسیاری که از این طریق  هستند و اون طور که من شنیدم خانواده هاشون و ( کسی چه می دونه شایدم خودشون ! ) خیلی تمایل دارند ما جلو بریم و حتی جلوی مادرم  به زبون هم اومدند !!  به دلایلی مقدور نیست  و می خوام اون طوری که خودم دوست دارم انتخاب کنم که تو مطلب بیست و سوم خرداد هم توضیحاتش رو دادم اما اگه یه روزی دیگه مجبور باشم و راه دیگه ای نباشه و همه تیرهای در ترکشم رو هم رها کرده باشم   با این وضعیت اگه این جوری باشه  همچین هم راه بدی نمی تونه باشه ! حداقلش اینه که آدم شخصیت و احترامش حفظ می شه . تو خانواده ما  چون سر ازدواج دخترهامون خیلی با طرف راه اومدیم و ندید بدید  بازی در نیاوردیم توقع می ره دیگران هم در مقابل ما همین جوری باشند ... امیدوارم یه همچین خانواده ای طرفم باشه .

 

 گرچه دیگه  اون موقع اگه سنتی اقدام کنم  سعی می کنم از این حالت نرمی و انعطاف پذیری و باز فکر کردن  بیرون بیام و یه کم خشک و جدی باشم و شاید محدودیت هایی هم علی رغم میل باطنی ام  برای دختره در نظر بگیرم ( چون قبلش حتما  از دخترهای امروزی و رفتارها و تیریپ هاشون  تجربه خوبی نداشتم دیگه که اون جوری رفتم جلو   !!)   و کاملا سنتی سنتی بازم علی رغم میل باطنی ام عمل کنم چون با خانواده خشک و سنتی طرف خواهم بود ( که راستش رو بخواین چون خودم اصلا این طوری نیستم واقعا هم  دوست ندارم با آدمهایی که هنوز تو حال و اوضاع بیست سی سال پیش به سر می برند فامیل بشم !  ) و مطمئن هم باشید از این وضعیت فعلی خیلی بهتر جواب می ده !!  هرچند که هنوز زمانش نرسیده و امیدوارم قبل از اینکه یه همچین روزی فرا برسه بهشت زهرا  (  اونم اگه به شانس ما پر نشده باشه !!) زیر یه خروار خاک خوابیده باشم اما همچین روزی رو نبینم ، خدا این بهشت زهرا رو از ما نگیره که هفته ای یکبار پنجشنبه ها عصری می ریم با این وضعیت یه کم به آرامش می رسیم برمی گردیم !! واقعا خوش بحال همسن و سالهای من که رفتند و تو این وضع با این مردم به ظاهر مسلمون  قرار نگرفتند ،  کاش من جای اونا بودم .

 

منم دوست دارم زندگی خوب و با کیفیت و درست حسابی  تا اون موقع که برام مقدر شده داشته باشم به شرطی که اونهایی که خودشون رو مسلمون می نامند ولی از مسلمونی فقط نماز و روزه و حج و کربلا رو بلدند ( که تو مردم ایران هم کم نداریم ! )  اجازه بدن ، امیدوارم یه روزی اگه خواستم همچین اقدامی بکنم طرف حسابهای من انسانهای روشن و منطقی باشند .  

 

 

 

چندهفته پیش که برای دادن  آزمایش عدم اعتیاد بخاطر استخدام تو اون شرکته ( که نشد ) رفته بودم تعداد زیادی عروس و داماد آینده ! اومده بودند تا آزمایشات قبل از ازدواج رو انجام بدن ، خداییش خیلی صحنه و فضای جالبی بود و همون جا با خودم گفتم اگه فضای همه آزمایشگاهها و بیمارستانهای ما این قدر شاد و عشقولانه بود چی می شد !!! چون اونجا به همه چیز شبیه بود الا آزمایشگاه ! خیلی خیلی جالب بود !

 

همه جور  تیپ هم توشون بود چه اونهایی که خیلی بد پوشیده بودند ( مانتوی تنگ و کوتاه و آستین های بالا زده و پوشش های نه چندان مناسب ) چه خانواده های مذهبی و سنتی که دسته جمعی اومده بودند ! مثلا مادر پسره و مادر دختره ( و حتی خواهرش ) اومده بودند وسط نشسته بودند عروس اون گوشه داماد این یکی گوشه با فاصله زیاد  نشسته بودند !!

 

 

 

 

علت اینکه آپدیت های وبلاگ هر دو هفته یک بار شده اینه که اولا خب به شدت درگیر این ور و اون ور رفتن برای کار هستم ، باقی اوقات رو هم  تو دانشگاه و خونه کتابهای نخونده ام رو که خیلی هم زیاد هستند مطالعه می کنم و حال و روز جسمی و  روحی و فکری درستی هم متاسفانه فعلا ندارم .

 

 خب اگه تو این شرایط بخوام هر هفته آپدیت داشته باشم ممکنه کیفیت کار فدای کمیت بشه و از همین چیزی هم که  الان دارین می بینین و بنا بردلایل مختلف و شرایطی که می دونین خیلی مسائل بهداشتی پزشکی رو هم  نمی تونم براحتی بنویسم و عنوان کنم هم پایین تر بیاد ! و دوست ندارم ِبزن دَرروئی کار کنم و فقط برای اینکه آپدیتی شده باشه یه چیزی بنویسم و سر و ته قضیه رو هم بیارم تا همین چیزی که الانم هست و بابتش هم  شرمنده شما هستم  هم دیگه نباشه ! احتمال اینکه هر سه هفته یک بار یا ماهی یک بار آپدیت داشته باشم هم هست اما فکر نکنم دیگه بیشتر از اون بشه .

 

 

 

 

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

اگه با بچه تون رفتین بقالی و چشمش به این نوشابه های انرژی زا ( با رنگ ها و بسته بندی های مختلف ) افتاد و پاش رو تو یه کفش کرد که من می خواااااااااااام براش نخرین ، اگه دیدین هم زیاد ِزر ِزِر می کنه !  یه دونه محکم بزنین تو  دهنش !! چون  شبیه همون موادی که تو قرصهای اِکس وجود دارند ( مت آمفتامین ها و آمفتامین ها ) به اضافه یه سری مواد محرک دیگه تو این نوشابه های انرژی زا هم  وجود دارند و جز تحریک اعصاب و ضرر به قلب و مغز و اندام های دیگه و خلاصه  کلی عوارض هیچ خاصیتی ندارند ، خودتون هم که ان شالله اصلا لب به این چیزا نمی زنین !!!

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

من اگه اون کسی رو که گفته برای سنگ کلیه باید ماء الشعیر خورد !! گیر بیارم می دونم باهاش چی کار کنم ! البته سنگ کلیه انواع و اقسام مختلفی داره ولی بیشترین نوعش از نوع اُگزالات کلسیمی هستش که تو این افراد ماءالشعیر قضیه رو بدتر می کنه ! چون خودش حاوی اگزالاته ! این جور افراد باید مایعات ( بهتر از همه هم همون آب ) در شبانه روز بخصوص از ساعت 6 بعد ازظهر به بعد( که ادرار غلیظ تر می شه)   بیشتر مصرف کنند ( حتما هم دو لیوان صبح ناشتا ) و یک لیوان هم آب پرتقال ( ترجیحا طبیعی ) حتما در طول روز هم نباید یادشون بره ( بخاطر سیترات پتاسیمی که داره ) .

 

 چایی کمتر مصرف کنند و همون یکی دو استکانی هم که قراره  مصرف کنند حتما کم رنگ باشه ، قهوه ، کاکائو ، کنگر ، ریواس ، اسفناج ، آلبالو ، آلو ، کشمش ، تمشک ، جوانه گندم ، گوجه فرنگی ، لبو ، کرفس ، بادمجون ، تره فرنگی ، جعفری ، بادوم زمینی و فلفل سبز خیلی کمتر از حد معمول استفاده کنند ( اگه نمی تونند کلاحذفشون کنند ) بی خیال این قرصهای جوشان ویتامین C و کلسیم بشن ولی لبنیات در حد معمول  می تونند مصرف کنند ،  نمک و پروتئین هم در حد معمول و کم اشکالی نداره ولی زیاد نباید مصرف بشن . این دستورات فقط سنگهای نوع اگزالات کلسیمی (که بالای 70 – 80 درصد  انواع سنگهای کلیه رو هم شامل می شن)   رو شامل می شه اما اگه سنگ از نوع دیگه ای هستش یا طرف بیماری خاصی ( مثل بیماری قلبی یا فشار خون و ... ) داره اون وقت باید موردی و برحسب شرایط و داروهای مصرفی اش در موردش تصمیم گیری بشه .

 

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

 

فکر کنم تا حالا اسم ترامادول Tramadol  به گوشتون خورده باشه ( البته به دوستان علوم پزشکی جسارت نشه !! ) این دارو که با اسم های تجاری مختلفی مثل پیرالژین piralgin ، Tramal و Tradolan و تو اشکال دارویی آمپول و قرص و کپسول وجود داره جزو داروهای دسته  مسکن های ضد درد مخدره و تو موارد دردهای  متوسط تا شدید تجویز می شه ، یعنی زمانی که مسکن های خط های قبلی مثل استامینوفن ، استامینوفن کدئین ، ناپروکسن ، دیکلوفناک ، بروفن و غیره جواب نداده باشند یا اصلا وضع بیمار طوری باشه که براش از اول هم اون داروها  مناسب نباشند و تاثیری نداشته باشند .

 

 این دارو به هیچ عنوان نباید سرخود مصرف بشه (داروخانه ها هم بدون نسخه حق ندارند بدن ) ، تو بچه های زیر دوازده سال ، بارداری ، شیردهی ، نارسایی شدید کلیوی ، سابقه ضربه به سر ، تشنج و مصرف همزمان بعضی داروهای اعصاب هم بهتره تجویز نشه و خب از عوارض جانبی مهمش هم خواب آلودگیه ، ولی تو کسانی که درد شدید داشته باشند و پزشک صلاح بدونه باید این دارو براشون تجویز بشه مشکلی نیست ( تزریق وریدی باید آهسته و در عرض 2 – 3 دقیقه باشه ) اینکه توقع داشته باشین با یه درد ساده پزشک بیاد ترامادول تجویز کنه اصلا  توقع عاقلانه و منطقی نیست و این داروی مسکن برای هر درد و وضعیتی بکار نخواهد رفت و ضرورتی هم  نداره با هر دردی ِزرتی زورتی تجویز بشه  !!!!

 

 

 

 

 

 

درمانگاه :

 

 

 آقایی خانمش رو پیش شما می آره و از اینکه خانم عادت داره موقعی که نشسته موهاش رو ِبکَنه حسابی شاکی و کُفریه ولی خود خانمه اصلا هم ناراحت نیست !!  و اتفاقاً می گه خیلی هم با این کار حال می کنه !!! این دیگه چه جور اختلالی بید ؟!!!

 

 

اصلا هم چیز عجیبی نیست ! تریکوتیلومانیا یا وسواس کندن مو جزو اختلالات روانپزشکی محسوب می شه که تو این اختلال  طرف نشسته دوست داره و عادت کرده  مدام موهاش رو ِبکَنه ! معمولا این جور افراد یه زمینه ای از تنش و اضطراب هم دارند و بعد اینکه موهاشون رو کندند یه جورایی احساس راحتی و آرامش هم بهشون دست می ده !

 

معمولا هم بیشتر موی سرشون رو می کنند ولی ممکنه ابروها ، پلک ، ریش و موی دماغشون هم بی نصیب نمونند !! ولی موی تنه و زیر بغل و ناف به پایین !! کمتر هدف قرار می گیرند. تو معاینه هم می شه موهای کوتاه و شکسته رو در کنار موهای بلند و طبیعی دید و به نظر هم نمی رسه  موقع موکندن خیلی هم احساس درد کنند ولی ممکنه یه سوزش و خارشی داشته باشند .

 

تریکوفاژی یا موخواری !! هم تو بعضی از این عزیزان دیده می شه و کلا به نظر می رسه این کسانی که از این کارها می کنند یه زمینه اختلال اضطرابی یا افسردگی یا کلا یه اختلال زمینه ساز روانپزشکی داشته باشند .

 

برای درمان این ها می شه برای اینکه موقع کندن مو احساس درد بکنند یه شوک خفیف الکتریکی یا چیزی شبیه این  با  هر بار کندن مو بهشون داد !! یا یه ِکش لاستیکی دور مچ دستشون بست تا هر موقع احساس کندن مو بهشون دست داد بجاش کندن مو اون ِکشه رو بکشند !!!

 

هیپنوتیزم درمانی و تلقین ، مشاوره های روانشناسی  و دارودرمانی ( برحسب شرایط بیمار استفاده از داروهای ضد افسردگی ، ضد اضطراب و داروهای دیگه  ) هم از درمانهای دیگه این اختلال هستند .

 

 

 

بررسی حال مردم نکن والا بی دوست می مانی ( حضرت امام صادق علیه السلام )

 

 


 
خوش تیپ شدم ؟؟!!
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٧ : توسط : مجید

 

به نام خدا

 

 

 

پنجشنبه سوم مرداد 87

 

 

آپدیت بعدی وبلاگ : پنجشنبه هفدهم مرداد 87

 

 

چون قول داده بودم ، با تیریپ جدید تو نامزدی هفته پیش دختر عمه ام عکس گرفتم ( اینجا  و اینجا رو کلیک کنید ببینید ) فکرهم کنم خوب شده باشه ، معمولا تو مراسم های جدا تو سالن و تالارها قسمت  مردونه زیاد شور و حال نداره ، اولش هم  که خلوت بود و خودمون بودیم خب حوصله مون سر می رفت بالاجبار  پشت سرهم  از خودمون عکس و فیلم  می گرفتیم !! حالا خداییش  به نظر شما بهتر شد ؟ برای عروسی شون یه  پیرهن و کراوات بنفش دیدم فکر کنم با این کت شلوار  ، شیک  بشه ولی نظر شما  هم برام مهمه . اگه پیرهن و کراواتی هست که رنگش مناسبه و  به این کت شلوار می خوره  حتما بگین .

 

 

 

 

 قرار بود الان همین جا  مطلب استخدام شدنم رو براتون بنویسم که اتفاقا تا پریروز هم مطلبش بود ولی چون منتفی شد  پاکش کردم و این چیزهایی رو که الان می خونین نوشتم .

 

بعد از اینکه  اواسط اردیبهشت ماه کارت معافیتم اومد در به در دنبال کار بودم و چندین و چندجا سپردم و فرم پر کردم تا اینکه تو دهه آخر خرداد تونستم تو یه شرکت معتبر و قدیمی داروسازی که آنتی بیوتیک تولید می کنه  به عنوان نماینده علمی ( همون ویزیتور یا بازاریاب ) پذیرفته بشم و بعد پشت سر گذاشتن شیش تا مصاحبه (از مدیران واحد گرفته تا رئیس شرکت و رئیس کارخونه که همگی هم  دکتر داروساز بودند ) دو هفته پیش استخدام شدم و برگه ای بهم دادند تا مدارک لازم رو تهیه کنم و آزمایشات مربوطه مثل عدم اعتیاد و این چیزا رو انجام بدم و دیروز تو کارخونه  براشون ببرم که اتفاقا همگی رو هم تهیه و انجام دادم .

 

از دوشنبه هم به مدت یک ماه برامون کلاس آموزشی تو شرکت ( با سرفصل هایی مثل  فارماکولوژی و آنتی بیوتیک و بازاریابی و این چیزا ) گذاشتند تا بعدش کارمون رو شروع کنیم اما بنا بردلایلی بعد از همون یک جلسه تصمیم گرفتم تا دیر نشده و مدارکی داده نشده و قراردادی بسته نشده  و تعهدی هم  ایجاد نشده قید این کار رو بزنم .

 

با اینکه این کار در زمینه مورد علاقه من ( داروها ) بود و حقوقی معادل سیصد تومان ( با پورسانت ها و پاداش ها  یه کم بیشترمی شد  ) و بیمه داشت اما تو همون جلسه اول آموزشی متوجه شدم این کار  مشکلات و معایبی هم داره و  به درد من  هم نمی خوره .

 

اولش اینکه کار حالت سیار داشت و صبح تا شب باید تو سرما و گرما تو خیابونها   از این مطب به اون مطب از این داروخانه به اون داروخانه می رفتیم و خب با روحیات من که کار ثابت و نشستن تو یه دفتر و پشت میز و کامپیوتر و این جور کارها رو دوست دارم  ( تو ذهن من از محیط کارم  تداعی حداقل  یه سقف و ساختمونی هست که بالا سرم باشه ! ) نمی خوند .

 

 هزینه ای بابت رفت و آمد و ناهار هم تعلق نمی گرفت و هرچی بود همون حقوق ثابت بود و بس ! دو دوتا چهارتا کردم دیدم اصلا  صرف نمی کنه ( بخصوص در آینده و با زن و یه بچه چون نهایت با صد تومان قسط وام خونه  چیزی در حدود صد و پنجاه تا صد هفتاد تومان می موند ) و تعهد هم باید می دادیم که تمام وقت مشغول باشیم و جایی کار نکنیم که خب  تو  درس خوندن و ادامه تحصیل من که قصدش رو دارم مشکل بوجود می آورد . کاری مناسب منه که صبح زود پاشم برم سه چهار عصر بیام خونه بعد استراحت بشینم دو سه ساعتی درس بخونم .  خلاصه اینکه باید از صبح تا شب تو خیابونها بودم و به هیچ کاری دیگه نمی رسیدم .

 

اینهاهم  می خواستند از ما تو فیلد داروهای تنفسی که خط تولیدش رو تازه راه انداختند استفاده کنند ( اولش قرار بود فیلدمون رو خودمون انتخاب کنیم )  که کار جدیدی هم بود و بجای یه منطقه چندتا منطقه به هرکی می افتاد که خب انرژی و وقت  و هزینه زیادی رو بخصوص از عصر تا شب که ساعت کار اکثر مطب هاست و وقتیه که من برای درس و  خانواده و این چیزا لازم دارم ازم  می گرفت .

 

می گفتند ویزیت هر پزشک عمومی یک امتیاز ، داروخانه دو امتیاز و متخصص و رزیدنت و فلو و فوق تخصص سه امتیاز داره  ( ویزیت انترن امتیازی نداشت اما گفتند دوست داشتین بکنین !!) و باید هرروز بیست و پنج امتیاز بیارین و نمی تونین مثلا اگه یه روزی ده امتیاز آوردین فرداش برین چهل امتیاز بیارین ! که به نوعی حرف غیر منطقی و زوری هم بود چون به هر حال همه ما انسان هستیم  ، علاوه بر نحوه برخورد بعضی از پزشکان که می گفتند انتظار هر برخوردی رو داشته باشین و ممکنه اصلا  قبولتون نکنند !  خودمون مریضی داریم ، خیر و شر داریم ، یخ بندون و این چیزا هست ( اونم با توجه به نوع این کار ) و  یکی مثل من هم که کارهای اداری و این چیزها هم زیاد داره و خب تو جاهای دیگه چیزی به اسم مرخصی ساعتی و ماهیانه و استحقاقی و این چیزا هست ولی اینجا به نوعی برده شرکت می شی ! اگه  مثلا پونزده امتیاز بود خیلی خیلی کار بهتر و با کیفیت تر جلو می رفت ولی سقفی که اینها در نظر گرفته بودند و نباید کمتر از اون  هم در روز می شد خیلی بالا بود .

 

اولش می خواستم وارد فیلد داروهای بیمارستانی شون بشم (داروهایی مثل سفالوسپورین های نسل سوم و آنتی بیوتیک های End –Estage شون ) که  کار توی بیمارستان به مراتب راحت تر و حساب شده تر و با چهارچوب تر  از کار توی خیابون ها بود ولی قبول نکردند و گفتند شما رو برای داروهای تنفسی مون که تازه شروع کردیم می خوایم  .

 

 

در ضمن این کار علاوه بر اطلاعات علمی از داروها یه زمینه بازاریابی و Marketing قوی می خواست که خب یکی مثل من چون زیاد توش کار نکرده بود و از نظر روانشناسی هم شخصیت درون گرا داره  به مشکل برمی خورد ، خیلی وقته که از نظر روابط عمومی خیلی خیلی  پیشرفت کردم و خیلی خیلی بهتر شدم اما به هر حال همیشه و از بچگی به عنوان یه شخصیت آروم معروف بودم و اون جوری آدم پرشر و شور و اهل هیجان بازی  هیچ وقت نبوده و نمی تونم باشم و کار بی دردسر و روتین رو بیشتر می پسندم .  

 

دوشنبه که رفته بودیم شرکت برای شروع آموزش بهمون گفتند تو دوره آموزش از هشت صبح تا پنج بعد از ظهر باید اینجا باشین که تقریبا بعد از ناهار تا عصر با اینکه هیچ برنامه ای هم نبود گفتند باید تا پنج باشین و برین !! همه هم  یا مثل من روزنامه می خوندند یا باهم حرف می زدند که ساعت چهار برق رفت و گفتند می تونین برین !

 

با اینکه فرداش هم هیچ کلاسی نبود گفتند باید فردا  از هشت صبح تا پنج بیایین همین جوری  بشینین !! من اعتراض کردم و گفتم این کار شما اصلا عاقلانه نیست و در ثانی ما هنوز قراردادی نبستیم و  هنوز هم تعهدی به شرکت نداریم و شاید  چهارشنبه  موقع بردن مدارک تو کارخونه مشکلی پیش اومد و ما کارمند شما نشدیم اون وقت چی ؟!!

 

والا چه تو مراحل مصاحبه چه همون دوشنبه از من خیلی خوششون اومده بود و می پرسیدند مگه تو قبلا تو شیکه دارویی کار کردی که این قدر به داروها و شرکت های سازنده شون و این چیزا مسلطی ؟!!!منم  جواب می دادم که برحسب علاقه زیاد همیشه تو این زمینه کنکجکاو بودم و با علاقه دنبالشون رفتم و مطالعه دارم و هرچی یاد گرفتم تجربی بوده و هیچ کس چیزی بهم یاد نداده .

 

و تاسف بار تر از همه که خیلی از اون جا بیزارم کرد  اینکه تو اون ساختمون شیک پنج طبقه شرکت حتی یک متر جا هم برای نماز خوندن نبود ! نمی خوام جانماز آب بکشم و بگم آدم مومن و مقدسی هستم ولی  چه کنم که از بچگی عادت کردم سر اذان نماز بخونم و اگه مثلا بیشتر از نیم ساعت از اذان بگذره و نماز نخونده باشم آروم و قرار ندارم و انگار یه چیزی گم کرده باشم  تا نماز و مستحبات بعدش رو بخونم و بجا بیارم و بعدش با خیال راحت برم سراغ بقیه کارها ، گفتند اینجا امکانات نمازخوندن نیست و خودمون هم اینجا  نماز نمی خونیم !! ( یکی از آقایون دکترهای داروساز فرمود !  پنج که تعطیل می کنند می رن خونه کی می رسند نماز ظهر و عصر رو بخونند موندم !! ) اگه شما می خوای بخونی یا از خونه یه چیزی بیار ! یا روزنامه بنداز زیرت ! تو اون مدتی هم که اونجا بودم ندیدم کسی نماز بخونه .  منم دیگه هیچی نگفتم تا اومدم خونه خوندم ولی  چندان از این سیستم احساس خوبی بهم دست نداد و همون بهتر که با همچین افرادی همکار نشدم .

 

 

در حال حاضر یه بیمارستان خصوصی تازه تاسیس ( اما هنوز شروع به کار نکرده و اتفاقا هم تو خیابون همون  شرکت !!! ) و یه شرکت پزشکی و یکی دوجای دیگه مثل داروخانه و آزمایشگاه  در جریان هستند تا اگه بشه تو یکی از اونا مشغول بشم ، تو اون بیمارستان پرونده ام رفته تو جلسه گزینش و بیشتر به عنوان تکنسین اتاق عمل ( بعد دوره آموزشی ) روم نظر دارند اما من خودم می خوام برم یکی از پست های اداری اش رو بگیرم که راحت تر و بی دردسر تره  .

 

از یه طرف هم دلم می گه مثل بعضی از این پزشکان عمومی که یک سال تموم قید همه چیز رو می زنند و فقط می شینند برای دستیاری می خونند منم تا آخر خرداد سال دیگه و امتحان ارشد وزارت بهداشت بشینم فقط درس بخونم و برای یک سال موقتا قید کار رو بزنم که تبعات منفی خاص خودش ( بیشتر بیشتر  هم معنوی تا مادی ) رو داره ولی خیلی دوست دارم یه جایی حداقل نیمه وقت یا حداقل تو ساعت اداری معمول پیدا بشه تا هم کار رو داشته باشم هم درسم رو بخونم ،  اگه شما جای من بودین در رابطه با اون شرکت و اون کار ، کاری که من کردم می کردین ؟

 

 

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

یکی از راههای کم کردن تهوع صبحگاهی در هفته های اول بارداری بوئیدن لیموترش هستش.

 

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

دیدین تو کسانی که مبتلا به یبوست یا بعضی اختلالات مثل دیابت ، کلسترول بالا ، دیورتیکول روده هستند توصیه می شه رژیم پُرفیبر داشته باشند ؟ البته تو بعضی موارد ( مثل برداشتن معده و بعضی تومورهای گوارشی و شکمی ، بیماری کرون یا التهاب روده ها ، واریس مری  ) رژیم کم فیبر توصیه می شه که خب موارد خاص و محدودی هستند که پزشک دستور می ده .

 

تو رژیم های پرفیبر که بین 25 تا 50  گرم فیبر باید در روز مصرف بشه باید یک دوم تا یک چهارم فنجون پودر برانBran  یا سبوس مصرف بشه ، بجای نون سفید ( همین باگت و فرانسوی و این چیزا ) نون سبوس دار مصرف بشه ، مصرف میوه و سالاد و  سبزیجات (بخصوص با پوست و دونه)  بیشتر بشه و آب و مایعاتی مثل آب آلو ، آب انچیر ، آب آلبالو هم بیشتر مصرف بشن .

 

تو رژیم های پر فیبر ، افزایش فیبر رژیم غذایی باید کم کم و به تدریج باشه تا مشکل خاصی مثل نفخ و دل درد و اسهال پیش نیاد .

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

در ارتباط با موارد منع مصرف پمادهای ضد درد موضعی ( برای آرتروز و سیاتیک و این چیزا ) که از فلفل تهیه شده اند و توی داروخانه ها موجود هستند ( مثل کاپکس ، کاپسیان ) باید بگم توی افرادی که به این پمادها  یا فلفل  بعد مصرف  حساسیت نشون دادند و  توی افرادی که پوست اون ناحیه که می خوان بمالند ترک خورده یا زخمیه این پمادها  منع مصرف دارند  ، همین طور بهتره  موقع مالیدن از دستکش استفاده بشه و  نباید دست یا دستکش آغشته به پماد به مخاط چشم یا پوست پیشونی و این جور جاها بخوره و حتما بعدش شسته بشه  ، ممکنه  تو چند روز اول یه احساس سوزشی هم تو ناحیه وجود داشته باشه که اگه بدتر شد یا  تو اون  ناحیه واکنش  حساسیتی  اتفاق افتاد باید به پزشک اطلاع داد.

 

 

  

پاسخ به پرسشهای شما :

 

 

مهری خانم عزیز ، اولا ممنون از لطف و عنایت شما بعدش باید بگم در مورد پوست صورتتون خوشحالم که داروهای پزشکتون  داره جواب می ده و برای همین هم بهتره حتما ادامه شون بدین و  بدون اجازه پزشکتون هیچ چیزی رو خودسرانه رو پوستتون نمالین حتی اون چیزهایی رو که طب قدیم و طبیعی هم تاییدشون کردند چون ممکنه با داروهای شیمیایی که مصرف می کنین تداخل ایجاد کنند  و بدتر پوستتون خراب بشه ولی حتما در روز دو پیاله ماست میل بفرمایین و از نوشابه و کاکائو و شکلات و آجیل  هم کمتر استفاده بفرمایید ، در مورد ریزش موتون هم باید بگم خب قضیه رو با پزشکتون درمیون بذارین تا ایشون یه بررسی سیستمیک و موضعی بکنند و داروی مورد نیاز رو تو اون زمینه هم تجویز بفرمایند ولی اگه همین جوری می خواین بدونین بله سدر برای  تقویت مو خوبه منتها اگه مثلا ریزش موی شما در اثر کم خونی یا تغذیه ای باشه چی ؟ مهم پیدا کردن علت و درمان اساسی هستش که اگه با پزشک تون درمیون بذارین ایشون  حتما این کار رو خواهند کرد .

 

 

 

درمانگاه :

 

آقا پسر کوچیکی که با خانواده  تو شمال لب دریا  زندگی می کنند  یه شب  با خانواده اش می رن عروسی ، تو عروسی یکی از غذاها باقالی پلو با گوشت بره بوده ، چند ساعت بعد حال پسره بد می شه و خانواده اش می برنش بیمارستان ، رنگش زرد شده و ادرارش تیره و تب خفیف و استفراغ و دل درد داره ، تو بیمارستان بعد از اینکه دکتر می آد بالاسرش و متوجه قضیه می شه و کادر پزشکی  بهش می رسند بهتر می شه ، دکتر  به پدرمادرش می گه بچه شما فاویسم داره و دیگه نباید باقالی بخوره و یه لیست دارویی هم بهشون می ده که این داروها  هیچ وقت نباید برای این بچه تجویز بشن و بچه  بعد از اینکه روبراه می شه مرخصش می کنند  ، این فاویسم اصلا چی بید؟!!

 

گلبولهای قرمز که معرف حضور هستند ؟!! همون ها که تو خون ما وظیفه دارند به بافتها اکسیژن برسونند و به ما حال بدن !!  حالا رو خود همین گلبولهای قرمز موادی هستند که نقش محافظتی از اونها رو در برابر بعضی مواد شیمیایی مخربشون  رو دارند و آنزیمی به اسم گلوکز 6 فسفات دهیدروژناز ( G6PD ) باعث می شه اون مواد محافظ تولید و کارشون رو خوب انجام بدن اما از بد حادثه گاهی وقتها در اثر مسائل و مشکلات  ارثی این آنزیم  باحاله ! ( همون G6PD ) دیگه تولید نمی شه و خب تولید نشه چی می شه ؟!! معلومه دیگه ! دیگه خبری هم از تولید و پایداری  اون مواد محافظ نخواهد بود ! ( خداییش  اگه باباتون نبود شما الان بودین ؟!! )

 

و  کافیه طرف ِزرتی با یه ماده اکسیدان ( یعنی ماده ای که اثر مخرب روی گلبول قرمز داره ) مثل باقالی ( البته نه تو ما سالم ها که اون آنزیمه هستش ها  ! ) یا بعضی داروها که اسمشون رو می گیم روبرو بشه و خب دیگه ! حالا خر بیار و  همون باقالی رو  بار کن !

 

به کسانی که این آنزیم خوبه رو ندارند می گن دچار بیماری فاویسم هستند و بعد مواجهه با عامل اکسیدان دچار همولیز ( یعنی یه جور تخریب  ) گلبولهای قرمز می شن ، تو ایران مناطق آندِمیک فاویسم ( یعنی جاهایی که دیگه بیماری اون جاها  ،  جا خوش کرده و شیوع بالاتری نسبت به بقیه جاها داره و دیگه برای همه عادی شده ! ) شمال و جنوب و جنوب شرقی کشور هستند ولی کلا تو شمال که کشت باقالی زیاده همزمان با شکوفایی گلهای باقالی ( فاویسم بعضی ها این قدر شدیده که با بوی باقالی هم حالشون بد می شه ) تا پایان برداشت محصول شیوع بیشترهم می شه ( هفته اول اردیبهشت تا هفته دوم مرداد و بحرانی ترین زمان هم هفته دوم خرداده ).

 

شدت همولیز هم بستگی به نوع و میزان ماده خورده شده و شدت کمبود آنزیمه ولی هرچی که هست اگه به موقع به داد طرف نرسند ممکنه دچار عوارضی مثل نارسایی کلیه هم بشه ( گلبولهای قرمز که لیز شدند درسته ؟ خب تُفاله هاشون  هم می رن تو لوله های کلیه رسوب می کنند دیگه !!)  و معمولا هم تا 48 ساعت بعد مواجهه  با عامل اُکسیدان هم حمله همولیز  اتفاق می افته .  

 

تو بین مواقع حمله معمولا زیاد آزمایش به ما کمک نمی کنه ولی تو مواقع حمله اگه آزمایشهای خاصی انجام بشه ( مثل اسمیر خون محیطی ) ممکنه Bite Cell یا اجسام هاینز دیده بشن ( گلبول قرمز گاز زده ! دیدین سیب رو بعضی مُسرفین  یه گاز می زنند می ندازند سطل آشغال ؟!! ) و سنجش اون آنزیم  با حاله هم ( G6PD ) باید چند هفته بعد حمله همولیز صورت بگیره چون موقع حمله دیگه گلبولهای قرمز پیر خون از بین رفتند و جوون ترها به میدون اومدند !!

 

از جمله محرک های شروع حمله تو فاویسمی ها که باید ازشون دوری کنند اینها هستند : عفونت ،  حمله حاد دیابتی ، باقالی ، مواد شیمیایی ( فنیل هیدرازین ، بنزن ، نفتالین ) ، داروهای ضد مالاریا ( مثل  کلروکین ) آنتی بیوتیک ها ( کوتریموکسازول ، نیتروفورانتوئین ، نالیدیکسیک اسید ، کلرامفنیکل ، فورازولیدون )، داروهای دیگه ( فنازوپیریدین ، آسپرین با دوز بالا ، ویتامین K ، متیلن بلو ، دوکسوربیسین ، داپسون )

 

معمولا حملات خودبخود متوقف می شن اما بهتره اقدامات حمایتی برای بیمار ( سرم زدن و مایعات داخل وریدی ، بیکربنات سدیم برای قلیایی کردن ادرار و کاهش آسیب کلیه و تزریق گلبول قرمز اگه پزشک با توجه به وضع بیمار  صلاح بدونه ) به عمل بیاد و  بعد ازاینکه آزمایشات بیمار نرمال و وضعش عمومیش  Stable یا پایدار شد با توصیه های لازم  به خیر و خوشی مرخص می شه .

 

 

 

وقتی که عشق می آید کسی نمی بیند اما وقتی می رود همه می بینند (دولیسون )