همه مردم دزد هستند مگر اینکه ... !!!!
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧ : توسط : مجید

 

 

به نام خدا

 

 

پنجشنبه بیست و پنجم مهرماه 87

 

 

آپدیت بعدی وبلاگ : پنجشنبه  بیست و سوم آبان 87

 

 

 گفتم اگه بازم  راجع به طرح پزشکی از لیسانس بنویسم دیگه حوصله همه سر می ره  و یه چیزی ام  بارم می کنند ! از یه طرف هم نمی شه در مقابل این جفا و بی عدالتی و حق  رو ناحق کردن بزرگ  سکوت کرد ،  برای همین حرفهام  رو تو  خود سایت دانشگاه نوشتم ! هرچند فکر نمی کنم مسئولین بخونند ولی  شما اگه خواستین  و وقت داشتین  اینجا رو کلیک کنین و بخونین .

 

 

 

 یکی از مهمترین دلایلی که فاصله دوتا آپدیت وبلاگ  نسبت به گذشته طولانی تر شده این نیست که من وقت آزادم کمتر شده چون همیشه من کارهام از رو برنامه و نظم   بوده و خواهد بود و این جور نیست که پرداختن به کاری باعث بشه از بقیه کارهام بمونم .

 

 استخون بندی مطالب وبلاگ هم همیشه  پنجشنبه جمعه ها شکل می گرفت و الانم همون طوریه  و فرقی نکرده هرچند اون موقع که آپدیت هفتگی داشتم  تو طول هفته هم  فرصت تغییر و حذف و اضافه داشتم اما حالا چون درگیر مطالعه و درس و یادگیری و شاید در آینده کار  هستم و خواهم شد  اون وعده حذف شده و خواهد شد !!

 

 از یه طرف دارم  برای ارشد می خونم و  از طرف  دیگه مطالعات بالینی روتین خودم رو هم دارم و باز  از یه طرف دیگه تر هم !  مطالعات متفرقه غیر پزشکی   معمولم رو هم  ( بیشتر آخر شبها )  دارم  .

 

و هم با اینکه از یادگرفتن کامپیوتر حدود شیش سالی می گذره اما چون همه چیز رو خودم تجربی و با همون شیوه  خودم    یادگرفتم شروع کردم اصولی ICDL و بقیه مباحث رو  دارم یادمی گیرم  و می خوام تو این یک ساله تو زمینه یادگیری  کامپیوتر و  زبان و اگه بشه چیزهای دیگه هم حرکت هایی بکنم  .

 

 به هر حال  در آینده اگه درگیر  کار تمام وقت و زندگی بشم دیگه  شاید فرصتش نشه و هرکاری می خوام بکنم باید تو این یک ساله بکنم  ، من یادگیری رو خیلی دوست دارم و از هر فرصتی برای یادگیری و علم استفاده می کنم و همین مسائل باعث شده وقتی که برای وبلاگ می ذارم نسبت به گذشته کمتر باشه و از طرف دیگه دوست هم ندارم کیفیت رو فدای کمیت کنم ، ترجیح می دم بجای اینکه بزن دررویی هر هفته مطلب داشته باشه آپدیت  هر سه چهار هفته باشه اما کیفیت کار پایین نیاد  .

 

دلیل دیگه  آپدیت های دیر به دیر ( نسبت به گذشته )  هم  اینه که مطلب مربوط به بخش درمانگاه  وقت و انرژی خیلی زیادی رو ازم می گیره ،  شاید باورتون نشه و اصلا به چشم هم  نیاد ولی باور کنید برای این بخش حداقل دو سه تا کتاب تکست و رفرانس معتبر پزشکی و بعضا سایت های پزشکی  رو  ( حتی اگه همین جوری ذهنی هم بلد باشم ) بازم زیر و رو می کنم تا بتونم یه مطلب خوب و مفید و شسته رفته ای که برای همه هم ( با اولویت مردم عادی )  قابل فهم باشه بنویسم !

 

به هر حال این مطالب داره تو یه جای عمومی گذاشته می شه و خیلی ها ممکنه ازشون استفاده کنند و باید کاملا کنترل شده و از جای معتبر و با لحاظ تمام شرایط لازم  باشند جوری که جنبه اطلاعات عمومی  شون بیشتر از جنبه خوددرمانی شون باشه و نقش پزشکان زحمتکش هم این وسط لوث نشه و از طرف دیگه  پزشکان و جامعه پزشکی هم به خودشون بیان و  با مطالعه و آپ تو دیت بودن دائمی  همیشه یک قدم از عوام جلوتر باشند .

 

اگه می بینین  بعضا مطالب  علمی لحنش  کوچه بازاریه یا شوخی توش زیاد داره  به حساب بی ادبی و بی کلاسی  من نذارین ، چون من زیاد هم آدم سبکی نیستم ! ولی  عمداً این طوری می نویسم تا از سنگینی و غیر قابل فهم بودن  مطالب بخصوص برای غیر علوم پزشکی ها کم بشه  چون این مطالب همین جوری خیلی سنگین هستند و نوشته شدن  .

 

 به هر حال مخاطب اصلی من غیر علوم پزشکی ها هستند و باید جوری  سنگین ترین مطالب تخصصی پزشکی رو  ارائه بدم که اون عزیزی که لیسانس فیزیک و شیمی و زبان و...  داره هم بتونه  خیلی شسته رُفته و راحت استفاده کنه و   ضمن اینکه  ان شالله حتما در مواقع لزوم خوددرمانی نخواهد کرد ! دیگه براش خیلی چیزها هم معما یا سوال یا  جای نگرانی بی خودی  نباشه و حداقل اطلاعات معتبری  داشته باشه تا هم خودش هم  دور و بری هاش بتونند بکارش ببندند ، خیلی وقتها هم تو ویزیت های پزشکی و ان شالله حتما هم بخاطر ضیق وقت ! فرصت آموزش و توضیح خیلی مسائل از پزشک به مراجعه کننده وجود نداره .  

 

درسته که شاید من  استعداد فنی بالایی  نداشته باشم اما همیشه تو کارهای علمی و  فرهنگی و مشابه اینها  خیلی خوب بودم و دوست دارم از این توانی که خدا در وجودم قرار داده برای خدمت به دیگران استفاده کنم ، من با شیوه های آموزشی خشک مخالفم و دوست دارم شیوه جدیدی مثل همین شیوه اینجا (آموزش سخت ترین و مهم ترین و سنگین ترین مباحث تو کمترین زمان و به راحت ترین و کاربردی ترین شکل ممکن   ) رو مرسوم کنم .

 

البته این آپدیت های دیر به دیر  یه دلیل دیگه ای هم وجود داره که ترجیح می دم بازش نکنم تا سوء تفاهمی پیش نیاد  ، بی خیال !!

 

ولی دوست  هم ندارم تو این فاصله طولانی بین دو آپدیت   سوال یا کاری رو زمین بمونه هرچند هرروز ایمیل هام رو هم چک می کنم و اگه از اونجا سوالی باشه سریع جواب می دم ولی می خوام در فاصله بین دو مطلب جدید وقتهایی رو تعیین کنم تا آنلاین جوابگو باشم و اگه کسی کاری سوالی داشت نزدیک یه ماه معطل نشه و سریع کارش راه بیافته  ، بنابراین  اگه عمری باقی باشه و مشکل فنی پیش نیاد  بطور آزمایشی  هم  امشب و  هم پنجشنبه شب   نهم  آبان  و از ساعت دوازده و نیم تا یک و نیم نصفه شب  با ID  که تو یاهو مسنجر از من می دونید( majid1982ar )  در خدمتم  ، اگه مسئله خاصی هم پیش اومد که نشد باشم  یا تغییری تو ساعت و تاریخ ها پیش اومد از طریق قسمت نظرات همین مطلب اطلاع می دم .  

 

 

 

 

 

*به جا مونده از مطلب دفعه قبل :

 

یکی از اشکالات خیلی از ماها اینه که همیشه و همه جا با همه قضایا یکسان برخورد می کنیم و  برای همه چیز بخصوص حتی اگه  از نزدیک  در جریان هیچ چیز هم نباشیم !  یه حکم کلی صادر می کنیم درصورتی که این شیوه اصلا صحیح نیست . باید با هر قضیه ای برحسب شرایط  ،  مکان  ، زمان و این چیزا موردی برخورد کرد و برحسب اون موقعیتی که توش هستیم  تصمیم گرفت و اگه غیر از این باشه خارج از  تدبیر و دوراندیشیه  ، خود من که به شخصه این جوری هستم .

 

من خودم به شخصه آدم بسیار مسئولیت پذیری هستم و از پذیرفتن مسئولیت و دادن تعهد  هم ِابایی ندارم، تا این حد که اگه همین الان اداره این کشور یا مثلا  وزارت بهداشت یا حتی جای پایین تری رو بهم بدن با همه مشکلات و سختی هاش حتما  درجا  قبول می کنم  چون می دونم و با شناختی که از خودم دارم مطمئنم از پسش بر می آم و هیچ واهمه ای هم ندارم یا چه می دونم مسئولیت یه زندگی رو ولی این  خیلی سطحی نگرانه ست که بخوایم این  مسئولیت  ها رو با  مسئولیت ها و شغل های  دیگه مقایسه کنیم  و اگه کسی یک جا مسئولیت قبول نکرد بگیم بالاترش رو هم نمی تونه !  یا توانایی لازم رو نداره . گاهی وقتها مصلحت و آینده نگری   قبول نکردن و کنار کشیدن  رو ایجاب می کنه گاهی وقتها هم بالعکس !

 

 حتی  مسئولیت هایی که در ظاهر پایین تر و ساده تر از اینها به نظر می رسند ولی تو عمق شون که بری می بینی نه حالا صرفا خود مسئولیت بلکه حاشیه های  اطرافش و محیطی که توش هستی به مراتب پر دردسر تره و درنهایت هم چیز مفیدی  برای آدم نداره جز دردسر و جنگ اعصاب  ، مگه ما چقدر می خوایم عمر کنیم که بخوایم  همش رو این جوری بگذرونیم ؟  

 

این  جایی که من رفتم اگه شماها هم می رفتین و محیط و آدمهاش رو می دیدین  همین تصمیم من رو می گرفتین ،  اول و آخرش هم این بود که باید بهترین روزهای عمرت رو از هفت صبح تا حداقل  هفت شب تو یه چهاردیواری تنگ و تحت لوای یه پرستار عقده ای  عوضی تازه به دوران رسیده  که هیچ حریمی رو  هم رعایت نمی کرد  و  خیلی ناسیونالیستی  رفتار می کرد   می گذروندی و  آخرشم به هیچ کارت نمی رسیدی که هیچ  و هر چقدر هم زحمت می کشیدی  بابت کسری  یه نخ بخیه یا حتی کاری که اصلا به تو مربوط نبود و تو کار خودت رو انجام داده بودی   هزارتا حرف می شنیدی و تاوان پس می دادی   و البته  تو همین جا و درجه ای  هم که هستی باقی می موندی ! بدون هیچ پیشرفتی !

 

کلا کارش جوری بود که از بیرون که نگاه می کردی خیلی کلاس داشت ! مسئول داروخانه اتاق عمل جنرال بیمارستان  ! ولی تو درون که می رفتی دقیقا شبیه حمالی بود !  منتها شیک و پیک و امروزی! و یه انبار دار ساده بیشتر نبودی و  به چشمی بیشتر از این  هم بهت نگاه نمی کردند .

 

 و خانم مسئول اتاق عمل هم  رفتارش جوری بود که این  قضیه رو پررنگ تر هم  می کرد ! و تحصیلات و معلومات آدم هم اصلا به چشم نمی اومد  و بدردی هم نمی خورد و هرز می رفت .

 

درصورتی که من دوست دارم پیشرفت کنم ، شرایط کاری ام جوری بشه که بتونم و  اصلا فرصت داشته باشم  در کنارش  از نظر آکادمیک هم خودم رو بالا بکشم تا حدی که بتونم شغل اصلی ام رو که آرزو دارم  تو دانشگاه یا یه جای شبیه اون  باشه داشته باشم و اونجا منتقل کنم و از اونجا هم بتونم خودم رو بالاتر بکشم و به مسئولیت های اساسی و با پدر و مادردار کلان کشوری هم  برسم که هم به نفع خودم باشه هم برای کشور بتونم مفید باشم اما تو اون انبار اتاق عمل می پوسیدم و اگه استعدادی هم داشتم تلف می شد ،  آخرشم هیچی به هیچی ! اصلا هیچ جوره به نفعم نبود .

 

اینکه حقوق و مزایاش خوب بود هم اصلا   برام اهمیتی نداره ، من اصلا حاضر نیستم مثلا برجی هفتصد هشتصد تومان بگیرم اما در عوض دست و پام برای پیشرفت بسته باشه و هر جوری دلشون می خواد ازم کار بکشن و  نتونم در اختیار خودم و خانواده م و مطالعاتم  باشم و مثل این هایی که از صبح تا شب سرکارند تا اجاره خونه و این قسط و اون قسط رو بدن یه زندگی  خشک داشته باشم  .

 

  زن و بچه ای هم  فعلا ندارم که بخاطر گشنه نموندن اونها بخوام تن به هر کاری بدم و دَم نزنم ، حاضرم نصف همون حقوق رو بگیرم و برام هم  البته چون اجاره خونه ندارم  بسه  اما بخشی از وقتم هم در اختیار خودم باشه تا بتونم به کارهای علمی و متفرقه خودم هم  برسم  چون من علاوه بر نگاه نزدیک نگاه دورتری هم دارم و اون برام مهم تره .

 

 

اینکه مثلا  بیست جا رو هم  امتحان و بررسی کنم و بهترین جا رو که به شرایط و روحیات من بخوره برای کار انتخاب کنم اصلا بد نمی دونم حالا هر کس هر جور می خواد فکر کنه و حرف مفت  هم بزنه  اصلا برام اهمیتی نداره .

 

 مهم خودمم  و کار خودم رو می کنم .  قبلا یک بار تو یه زمینه دیگه این سیاست رو پیاده کردم و موفق هم بودم ... به شخصه هیچ عجله ای  هم  برای هیچ چیز ندارم و دوست هم ندارم چشم بسته بیافتم تو هچل و تعهدی بدم که نتونم از پسش بربیام .

 

مسئولیت پذیری مهمه اما یادتون باشه صرف قبول کردن مسئولیت کافی نیست ، زمانی مسئولیت جایی یا چیزی رو قبول کنید که اولا اطمینان داشته باشید اختیار لازم و کافی رو هم برای پیشبرد  کارها دارید و به دیده احترام حداقل به عنوان یه تحصیلکرده بهتون نگاه می کنند  والا در غیر این صورت بلانسبت  آدم هیچ فرقی با یه سگ نگهبان یا یه برده نداره !

 

داشتن اختیار و اینکه تا چه حد جای مانور و اعمال نظر و پیشبرد تفکرات و سلیقه ها و روشهای شخصی  تو اون کار  دارین یا به عنوان کسی که مسئولیت بهش دادن چقدر بالا دستی ها به شما و تفکرات و پیشنهاداتتون اهمیت می دن  خیلی مهمه والا اینکه صرفا یه مطیع باشین و خلاقیت و اختیاری ازخودتون نداشته باشین دیگه اون اسمش مسئولیت نیست!!

 

محیط و جو جایی که می خواین اونجا مشغول باشین هم خیلی مهمه  و تو روحیه و علاقه تون برای ادامه کار خیلی تاثیر داره ، به هر حال شاید یه عمر چندین ساعت رو مجبور باشین اونجا سپری کنین و حداقل باید طوری باشه که شب که می خواین بخوابین صبح برین سرکار  با اکراه و ناراحتی و استرس نباشه .

 

بعضی وقتها محیط کار  بهتون علامت های مثبت می ده بعضی وقتها هم با زبون بی زبونی علامت های منفی !  از اشخاص دور و بر گرفته تا کارهای بعضا خلاف علم و  قانون و عرف و اخلاق و شرعی که خیلی راحت انجام می شن و رفتارهای دوگانه ای که وجود داره و صحبتها و حرکات  بودار دیگران  !

 

تو همون چند روزی که تو اتاق عمل اون بیمارستان بودم کارها و رفتارهای غیر علمی و اخلاقی و شرعی  دیدم که اگه به گوش مسئولین برسه شاید برای بار اول بهشون تذکر بدن اما اگه ادامه پیدا کنه حتما در اونجا رو تخته می کنند ! که البته تمامش هم بخاطر رفتارها و حرکات اون خانم مسئول اتاق عمل بود که باعث شده بود ...  !

 

 

 

 

دبیرستانی که بودم پنجشنبه ها بعد از ساعت ده صبح دیگه کلاس نداشتیم ، سریع از مدرسه می اومدم خونه پول بر می داشتم تو گرما و سرما  ،   زیر بارون یا تو هوای آفتابی پای پیاده می رفتم انقلاب کتاب های کنکور و پزشکی نگاه کنم و  بخرم ، خیلی ام بهم کیف می داد و برام شده بود یه تفریح ثابت ! بخصوص زمانی که از پشت شیشه کتابهای پزشکی رو نگاه می کردم . سسیل 97 و گایتون و اصطلاحات پزشکی و Order  داخلی و  از این چیزا ، یادشون بخیر .  اصلا یه بوی خاصی می دادن !

 

یادش بخیر ... یه روز دو سه تا کتاب قلم چی و یه order زنان و زایمان خریده بودم چون کتابهای قلم چی بزرگ بودند و کتاب زنان کوچیک کیسه کتابها پاره شده  بود و کتاب زنان افتاده بود تو خیابون و بعد طی یه مسافتی تازه متوجه شدم ! هر چی هم گشتم پیداش نکردم برگشتم از انتشارات چهر یکی دیگه خریدم  !  

 

اون موقع ها انقلاب که می رسیدم و از جلوی سر در معروف دانشگاه تهران رد می شدم مثل همه بچه مدرسه ای ها تو دلم آرزو می کردم که ای کاش یه روزی منم  کنکور قبول و  وارد اینجا  بشم و تو فضای اینجا رفت و آمد کنم .

 

تا اینکه زد و  اتفاقاً همون جا هم قبول شدم ! روزهای اول  این قدر ذوق و شوق داشتیم که فقط از همون سر در اصلی رفت و آمد می کردیم و از صبح می رفتیم شب که داشتند درهای دانشگاه رو می بستند  برمی گشتیم  ! ولی دیگه کم کم عادی شد  و بادمون خوابید تا الان که هنوز هم بعد فارغ التحصیلی اونجا رفت و آمد دارم دیگه فقط  این  مهمه که از نزدیکترین  در هرچه زودتر خارج بشم  ...  همین !!

 

اینها رو گفتم تا به همه عزیزانی که کنکوری هستند و همه خانواده هاشون بگم و شماها هم اگه سراغ دارین  بگین که الان داره جوری می شه که همین  دانشگاه تهران – کعبه آمال خیلی ها – هیچ ارزشی برای دانشجویان و فارغ التحصیلان و حتی هیات علمی اش  قائل نیست ، بی خودی زور نزنید بیایین دانشگاه تهران ،  البته اگه بخاطر  اعتبار مدرکشه خب شاید حق با شما باشه  .

 

ماالان  به جایی رسیدیم که حرمت یه  عزیزی ( محترمانه صحبت می کنیم )  که از کجا آباد تهران روز جمعه بلند می شه می آد نماز جمعه تو دانشگاه از حرمت یه دانشجو یا فارغ التحصیل یا حتی هیات علمی که چندین سال  از بهترین سالهای زندگی اش تو گرما و سرما به این دانشگاه رفت و آمد داشته و این دانشگاه خونه دومش بوده و تا آخر هم  خواهد بود بالاتره و ورود و خروج اون عزیزان در نماز جمعه  به دانشگاه خیلی آسون تر و محترمانه تره تا یه دانشجو یا فارغ التحصیل و هیات علمی تو روزهای دیگه  !

 

بماند هم که با وجود ساخت مصلی اونم با یه هزینه گزاف هنوز هم نماز جمعه تو دانشگاه برگزار می شه !  و فعلا مصلی شده محل برگزاری نمایشگاه ! و دانشگاه هم شده مصلی !  

 

خلاصه ! حرفی از گذشته ها نمی زنم که هر چی بود بهتر از حالا بود حرفم اینه که  الان چند هفته ای می شه که به دستور دکتر رهبر رئیس دانشگاه تهران  جلوی تمام درهای ورودی ِگیت های امنیتی گذاشتند که همه  باید قبل از ورود از اونها رد بشن !

 

 هرکسی هم که خارج از مجموعه دانشگاه تهران  باشه باید دم در کلی جواب پس بده و کارت شناسایی بذاره و کلی بوروکراسی امنیتی  دیگه  ! علت این کار هم اینه  که عزیزان فرمودند  سالی یکی دو دفعه دزدی تو دانشگاه صورت می گیره ! ( یعنی تمام مردمی که خارج دانشگاه مثلا تو خیابون انقلاب رفت و آمد می کنند دزد هستند !  و اونهایی که حق ورود دارند امام زاده!!)  اما اگه بشینین پنج دقیقه خوب فکر کنین خودتون متوجه می شین واقعا برای چی این کار رو دارند می کنند .

 

این نگاه که یه نگاه امنیتی صرف به مجموعه دانشگاه و دانشجویان و فارغ التحصیلان و هیات علمی هستش نگاه خیلی بدیه ، عزیزان  برخلاف اصل 37 قانون اساسی با این نگاه می گن اصل بر برائت نیست که هیچ ! همه هم مجرم هستند مگر اینکه خلافش ثابت بشه !

 

دانشگاه یه محیط علمی و زنده و پویاست ، اینکه توقع داشته باشیم دانشگاه یه جوون هیجده نوزده ساله رو بگیره و براش کلی  از بیت المال خرج کنه .  بعد چهار پنج سال که درسش تموم شد باهاش خداحافظی کنه  نگاه درستی نیست .

 

 اینکه ارتباط دانشگاهیان سایر دانشگاه ها با یه دانشگاه - اونم دانشگاه مادر مملکت رو-  با این همه منابع غنی و امکانات نسبتا قابل توجه  محدود یا قطع یا سخت  کنیم هم کار درستی نیست و حتی اینکه بین دانشگاه و مردم هم بخوایم یه حصار امنیتی  بکشیم هم درست نیست.

 

دانشگاه مال همه ست ، باید شرایطی بوجود بیاد که همه مردم بتونند مثل خیلی از کشورهای پیشرفته بدون محدودیت های شدید حراستی و امنیتی  از نیروی بالقوه دانشگاه  و امکاناتی که اونجا هست در جهت رشد و توسعه علمی شون که در نهایت هم به رشد و گسترش علم در کشور – همون جنبش نرم افزاری معروف -   (البته به ترتیب اولویت) استفاده کنند و اصلا در محیط دانشگاه ولو برای یه  رد شدن معمولی قرار بگیرند  نه اینکه بیاییم به همه انگ مجرم بودن رو بزنیم و با یه نگاه امنیتی همه رو از دانشگاه و دانشگاه رو از همه  دور کنیم ، همه جا خوب و بد وجود داره و هر جایی و تو هر قشری  ممکنه ...  .

 

  با این کارها چیزی تغییر مثبت که نمی کنه هیچ فقط جنبه تبلیغاتی بسیار منفی برای دانشگاه و کشور بوجود می آره .

 

باور کنید تو دانشگاه های خیلی از کشورهای اروپایی و آمریکایی و حتی آسیایی این قبیل مسائل امنیتی و حراستی در حداقل و البته منطقی ترین و با کیفیت ترین  شکل خودش قرار داره و رفت و آمد نه فقط دانشجویان و فارغ التحصیلان و هیات علمی بلکه گاهی  همه افراد بهشون خیلی راحته و این نگرش توهین آمیز و امنیتی خاص اینجا – به نوعی تو  همه دانشگاه ها - وجود نداره .

 

البته چون با این کار مخالفت های زیادی شده و همه به نوعی ناراضی هستند بعید می دونم به سرانجامی برسه و پس فردا که رئیس عوض بشه ممکنه این کار هم جمع  بشه ، دو سه سال پیش هم یه مدتی اطلاعیه هایی دم درهای ورودی  دانشگاه زده بودند که ورود فقط با کارت و فلان و جلوی هر دری هم دو سه تا نگهبان گذاشته بودند  بودند و یه مدت خیلی سفت و سخت می گرفتند اما بعدش  کم کم اون اطلاعیه ها کنده شد !!  و همه چیز به روال عادی برگشت ( علی الخصوص بعد از اینکه رئیس جمهور ونزوئلا اومد و رفت )

 

واقعا خیلی مسخره ست ! یه سری بچه که معلوم نیست بچه های کارمندها هستند یا از خارج دانشگاه می آن می آن دانشگاه فوتبال بازی می کنند !  اما فلان هیات علمی یا دانشجو و فارغ التحصیل برای ورود مشکل داره !! البته بازم خوبه اون بچه ها تو محیط دانشگاه قرار می گیرند!

 

همه ما موقعیت استراتژیک دانشگاه و اونم دانشگاه تهران رو  با مسائلی که ازش مطلع هستیم و قبلا اتفاق افتاده  درک می کنیم ، مسائل امنیتی باید باشه اما در حداقل ترین و با کیفیت ترین و محترمانه ترین شکل ممکنش نه این جوری که اینها دارند به اسم شهرک دانشگاهی !! و این چیزا پیاده ش می کنند ، دانشگاه تهران شاید  در نوع خودش دانشگاه مرجع و خوبی باشه اما هنوز با استانداردهای یه شهرک دانشگاهی پیشرفته خیلی فاصله داره که بخوایم برای هر کسی ID و PAS و این چیزا تعریف کنیم ! آخه مگه سازمان جاسوسیه؟!!

 

 ما اگه می خوایم طرحی رو اجرا کنیم باید همه جوانبش رو بسنجیم و ببینیم ابزارش رو داریم و زمان و مکان و سایر مسائل استراتژیک  اصلا بهمون اجازه پیاده سازیش رو می ده یا  نه فقط وضع بدتر می شه ، همون طور که هر حرفی رو به هر کسی و هر جایی نمی شه زد و ممکنه واکنش های متفاوتی در بر داشته باشه هر کاری رو هم به هر اسمی نمی شه هر جایی انجام داد .  

 

این کار نه فقط از نظر اخلاقی و آکادمیک مشکل داره بلکه حتی قادر به برطرف کردن دغدغه های مسئولین ( همون قضیه سالی یه دفعه دزدی ! و این چیزا ) هم نیست چون اصلا امکان شناسایی و رهگیری حتی چنین مواردی تو دانشگاهی با این عظمت و با این کار  وجود نداره .  اصلا دانشگاهی هم که هفته ای یه دفعه جمعه ها هر کسی واردش می شه به خودی خود امنیتی نداره که حالا می خوان ارتقاش بدن !

 

از اول امسال به دستور دکتر رهبر ورود ماشین به دانشگاه ممنوع شده درصورتی که تا قبلش دانشگاه شده بود پارکینگ ! و همه باید ماشین هاشون رو تو پارکینگ ها و خیابون های  اطراف دانشگاه پارک کنند که علی الظاهر دستور خیلی خوبی بود و من خودم به شخصه ازش استقبال کردم و می کنم اما می گن تو این چند وقته کار کلانتری های  اطراف دانشگاه زیاد شده ! و آمار شکستن شیشه ها و سرقت از ماشین ها رفته بالا !

 

هرچند تو این قضیه خود افراد هم تقصیر دارند ، آدم عاقل در شرایط عادی  نمی آد وسائل نقلیه عمومی رو ول کنه تو این ترافیک و محدودیت بنزین و طرح و این چیزا با ماشین شخصی و تک سرنشین  رفت و آمد کنه ، این فرهنگ غلط  و ندید بدید بودن و عشق و عقده ماشین داشتن  یه نفر رو می رسونه و به نظر من هر بلایی هم سرش بیاد حقشه!! باید مردم ما یاد بگیرند تو هر درجه ای که هستند  بجای ماشین شخصی تا حد امکان از وسائل نقلیه عمومی استفاده کنند و دولت هم باید تو این زمینه بستر لازم رو ایجاد کنه .

 

من نوعی خودم به شخصه چون چندین سال از بهترین سالهای زندگی ام رو تواین دانشگاه با خاطرات تلخ و شیرین بسیار  گذروندم خیلی بهش وابسته شدم ! واقعا جدایی از دانشگاه برام خیلی سخته و حتی محیطش هم بهم آرامش می ده ، بهترین شغلی هم که همیشه دوست داشتم همین هیات علمی شدن تو دانشگاه بوده و هست .

 

  همون موقع هم که دانشجو بودم هیچ وقت عضو کتابخونه مرکزی که خیلی ها برای عضویتش  دست و پا می زنند  نبودم و کتابخونه علوم پزشکی هم اجباری عضو شدیم و آنچنان از کتاب امانت گرفتن و این کارها خوشم نمی آد و تعداد کتابهایی که امانت گرفتم هم زیاد نبود ، من عادت دارم هر کتابی که نیاز دارم بخرم تا مال خودم باشه ولی استفاده از فضای فیزیکی کتابخونه بخصوص تو این شرایط برام خیلی ضروریه و همیشه هم فقط در همین حد بوده ، ولی متاسفانه برای فارغ التحصیلان دانشگاه تهران و کلا دانشگاه های کشور امکانات و تسهیلات زیادی مهیا نیست که خیلی بده  ، هر چند به شخصه تو ورود و خروج مشکل زیادی هم  ندارم اما به هر حال نمی شه واقعیت ها رو منکر شد .

 

متاسفانه  با اینکه از نظر حقوقی دانشگاه تهران زیر نظر وزارت علوم و دانشگاه علوم پزشکی تهران زیر نظر وزارت بهداشت هستند اما بدلیل مشاع بودن فضای فیزیکی بشدت هر دو از تصمیمات هم تاثیر می پذیرند !

 

البته اونم  فقط جاهایی که به نفع خودشونه و به ضرر دانشگاهیان ! مثلا همین گیت ها رو جلوی درهای دانشکده پزشکی ( در پورسینا ) و در داروسازی ( در شمالی 16 آذر ) هم گذاشتند با اینکه دانشگاه علوم پزشکی تهران چندان دخالتی تو این قضیه نداشته  و کاملا هم مشخصه اصلا رغبت چندانی هم برای اجراش ندارند !! اما تو درهای دانشگاه تهران دقیقا برعکسه !!

 

 ولی اون جاهایی که به نفع دانشگاهیان نیست این دو دانشگاه که تو یه محیط قرار دارند می شن دو تا جزیره جدا !! مثلا تا سال 80 استفاده اعضای دانشگاه علوم پزشکی تهران از کتابخونه مرکزی دانشگاه تهران ممنوع بود ! و با نامه دکتر ظفرقندی ( رئیس وقت دانشگاه علوم پزشکی تهران ) به دکتر فرجی دانا ( رئیس وقت دانشگاه تهران ) ممکن شد و استفاده از سایت اینترنت همون جا هم از چهار عصر به بعد ( که فکر کنم هنوزم همون جوری باشه ، یادش بخیر وبلاگ 100 درد رو اونجا تاسیس کردم !) برای  اعضای علوم پزشکی تهران ممکن بود .

 

الان که مقایسه می کنم می بینم کلا زمان دکتر فرجی دانا و ظفرقندی که مصادف شده بود با ورود من به اون جا اوضاع خیلی بهتر بود ، تصمیمات خیلی منطقی تر و حساب شده تر و بی تنش تر  گرفته می شد و الکی گزک دست کسی نمی افتاد ، هر چند همون موقع هم مشکلات کم نبود و اون موقع هم اعتراضاتی بود اما حداقل مثل حالا جو امنیتی نبود و از طرح های غیر کارشناسی شده هم خبری نبود !!  

 

 

نه اینکه بعدی ها خدای ناکرده  آدم های بدی باشند بلکه شیوه های اجرا و تصمیم گیری هاست که مشکل دارند نه آدمها  ،  مثلا همین دکتر لاریجانی که سال 84  جای دکتر ظفرقندی اومد ، قبلش معاون پژوهشی دانشگاه بود ،  نسبت به بقیه همفکران  سیاسی خودش هم آدم بسیار روشن و مثبتی هستش  ، هم فوق تخصص داره هم به حواشی علوم پزشکی مثل اخلاق پزشکی ، پژوهش و این چیزا خیلی اهمیت می ده اما خب تو دادن طرح ها و اجرای اونها تو دانشگاه هم خیلی بی محاباست هم خیلی دستش از بالا باز تره و البته متاسفانه  همکاران و مشاوران و کارشناسان  چندان آگاه و روشنی هم کنارش نیستند تا از خیلی چیزا مطلعش کنند و طرح های پیشنهادی اش رو بررسی کامل و دقیق و همه جانبه کنند تا حقی از کسی ضایع نشه و اهداف طرح برعکس تحقق پیدا نکنه ! ( مثل طرح ناپخته و غیر عادلانه ارائه شده  پزشکی از لیسانس که همون اولش  هم غلط های املایی داشت و در عرض چهل و هشت ساعت دوتا اصلاحیه خورد ! و الان هم باز تغییر داده شده ! در صورتی که گفته بودند یک سال و نیم روش کار کرده بودند ! و دست آخر هم حق کسی مثل من ضایع شد  )  

 

آره دوستان ! امروز دانشگاه تهران نسبت به گذشته  یه جورایی شده ! یه تصمیمات خلق الساعه و عجیب قریبی  توش گرفته می شه که قبلا و بخصوص تو دولت قبلی ازشون خبری نبود و این تصمبمات هم جز ایجاد تنش و ناراحتی دستاورد خاصی هم ندارند .

 

 

 

 

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

نوزادان با جثه بزرگ نسبت به سن بارداری ( LGA یا Large for Gestational Age ) نوزادانی هستند که با وزنی حدود 4 کیلو و بالاتر  متولد می شن ، مهمترین دلیلش هم می تونه دیابت و چاقی مادر باشه ، این قبیل نوزادان در معرض آسیب های  شبکه عصبی در اندامها ، شکستگی ترقوه ، اکیموز ( خون مردگی تو سر و صورت ) شیوع ناهنجاری های مادرزادی مثل ناهنجاری های مادرزادی قلبی و احتمال ابتلا به دیابت در آینده هستند و بهتره خانم هایی که مبتلا به دیابت و چاقی هستند یا قبلا سابقه به دنیا آوردن چنین نوزادانی داشتند یا تو دوران بارداری مبتلا به دیابت بارداری ( GDM ) شدند  قبل از تصمیم و  شروع به  بارداری تحت نظر متخصصین قرار بگیرند و حتما باهاشون مشاوره داشته باشند .

 

 

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

وَ هُزِی اِلَیک ِ  بِجذع النخله ( سوره مریم آیه 25 ) َفکُلی و اشِربی و َقِری َعیناً ( سوره مریم آیه 26 )

 

تو داستان باردار شدن حضرت مریم به  حضرت عیسی ( ع ) اومده موقع بدنیا اومدن اون حضرت ،  حضرت مریم از شهر خارج شدند و به یکی از بیابونهای اطراف بیت المقدس رفتند و از شدت درد نخل خشک شده ای رو گرفتند و همونا جا هم بود که حضرت عیسی ( ع ) به دنیا اومدند ( تو بعضی روایات ذکر شده اونحا مسجدی بوده که ستونش اون نخل خشک شده بود ) به هر حال بعد به دنیا اومدن حضرت عیسی ( ع ) کنار اون مادر و فرزند مقدس و مورد عنایت خدا ، به امر خداوند چشمه آب روان و گوارایی پدید اومد و به حضرت مریم هم امر شد که اون نخل خشک شده رو تکون بدن که بعد تکون دادن بازم به امر خداوند اون نخل سبز شد و خرمای تازه داد و به حضرت مریم ندا داده شد که از آب اون چشمه و خرما استفاده کنند و بهره ببرند .

 

خواستم بگم فلسفه این قضیه کاملا علمی هستش ، خرما که می دونین قند طبیعی و خوبی داره که برای بدن ( البته اگه در روز زیاد مصرف نشه ، حداکثر تا پنج تا در روز کافیه  ) مفیده و انرژی می ده و خب خونساز هم هست  ،  کلی هم ویتامین و املاح معدنی داره .

 

از طرف دیگه براساس جدیدترین تحقیقات خرما باعث کم کردن درد زایمان بخصوص کمردرد های بعد زایمان  هم می شه ، این کار  رو هم از طریق اثر روی عضلات پشت و مفاصل لگن انجام می ده و توصیه می شه خانم هایی که روزهای آخر بارداری شون رو سپری می کنند حتما از خرما استفاده کنند و بعد زایمان هم  استفاده از این خوراکی مفید و مقوی  رو فراموش نکنند .

 

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

فکر می کنم خیلی هاتون با ماینوکسیدیل ( Rogaine ) آشنا باشین یا  حداقل اسمش به گوشتون خورده باشه  ، دارویی که برای ریزش مو و به شکل موضعی استفاده می شه . این دارو در حقیقت داروییه برای کاهش فشار خون که فرم خوراکی اش هم  تو خارج ( ایران رو فکر نمی کنم )  وجود داره .  چون اثر وازودیلاتوری ( اتساع عروقی ) داره از اون طریق فشار خون رو کم می کنه .

 

این دارو فولیکول های مو ( همون پیازچه های مو !!)  رو که در مرحله استراحت ( تلوژن ) هستند با اتساع عروقی و افزایش جریان خون وارد فاز رشد ( آناژن ) می کنه ، به همین راحتی  ! و باعث تحریک رشد موها می شه !

 

  و بخاطر همین اثرش بشکل موضعی ( دو نوع  محلول داره 2 % و 5 % که معمولا اولی اش یعنی 2 % هم استفاده می شه  و 5 % اش هم فقط با تجویز متخصص پوست و مو اونم فقط تو آقایون بکار می ره  ، foam اش هم به بازار اومده ) معمولا دو بار در روز  از طریق مالیدن  1 سی سی  محلول رو کف سر برای ریزش مو استفاده می شه . هر چقدر تو سنین پایین تری استفاده ازش شروع بشه ( مثلا بیست سالگی ) نتیجه هم بهتره ولی کسی که می خواد این دارو مصرف کنه و نتیجه هم بگیره  باید خیلی آدم  صبوری  باشه !

 

چون باید حداقل یکسال به شکل مداوم مصرفش کنه ( اگه بعد این مدت جواب نده  دیگه باید بی خیالش شد ) و فکر هم نکنه با یه ماه مصرف موهاش مثل دانشجوهای دانشکده  هنرهای زیبا  می شه !!

 

این دارو رو نباید با چشم ها و سطوح مخاطی تماس داد و  اگه مثلا تو چشم ریخت سریع باید اون ناحیه رو با آب سرد شستشو داد  ، چون ممکنه کلاه و ملافه ها و بالش و این چیزا رو رنگی کنه باید حداقل 2 ساعت قبل خواب مصرفش کرد و از چهار ساعت بعد مصرفش هم شامپو زدن یا رنگ مو  واین چیزا مجازن که مصرف بشن ، موهایی هم که اول در می آن ممکنه خیلی نازک و ظریف باشن ، قبل از  مصرفش هم بهتره سر رو شست .  

 

ولی چون این دارو در حقیقت یه داروی کاهنده فشار خون بوده و هست من به شخصه توصیه می کنم اگه کسی می خواد مصرفش کنه قبل از شروع حتما بایه پزشک هم مشورت کنه تا مطمئن باشه براش ضرری مثلا  به شکل سیستمیک نخواهد داشت و موارد منع مصرف احتمالی ( ناراحتی قلبی ، فشار خون ، پوست سالم رو سر نه یه پوست ملتهب و...  )  رو هم نداره و اصلا این دارو به دردش می خوره یا باید با توجه به علت ریزش موش داروهای دیگه ای بگیره .  

 

 

 

 

 

پاسخ به پرسشهای شما :

 

سلام.یه سوال داشتم،می خواستم بدونم چه مقدار خون آلوده به ویروس اچ*آی*وی باعث ایجاد ا.ی.د.ز می شه؟یعنی مقدارش حتما باید زیاد باشه یا اگه مثلا در حد دو قطره باشه هم خطرناکه؟

 

و آیا خوردن خون آلوده!هم باعث این بیماری می شه یا نه؟
من همیشه وقتی پشه های خونی رو می کشم بعدش کلی دستامو می شورم!
یه بار یکی از دوستام ازم پرسید اگه کسی به طور اتفاقی موقع نفس کشیدن پشه رو
ببلعه و اون آلوده باشه آیا خطرناکه؟و این واسه خود منم جای سوال داشت.

 

در جواب سوال این خواننده عزیز باید عرض کنم که من به سوال شما جور دیگه ای جواب می دم و اصلاحش می کنم ، ببینید احتمال اینکه مثلا  یه فردی از طریق انتقال خون آلوده به این  بیماری مبتلا بشه 90 تا 95 درصد ذکر شده ولی اگه کسی با سر سوزن خونی که  آلوده به همین ویروسه تماس داشته باشه ( مثل تزریقاتچی ها که ما بهش می گیم نیدل ِاستیک شدن ) حدود 5/0 % احتمال ابتلا وجود داره ، از نظر عقلی هم  اگه بخواین فکر کنین می بینین خب تو اولی  ( انتقال خون آلوده ) چون حجم و مقدار خون بیشتری وجود داره درصد ابتلا با دومی  مشخصه که چقدر فرق می کنه  و می بینین هم  که چقدر باهم فاصله دارند .

 

در ارتباط با اون قضیه پشه و این حرفها هم بسیار کار خوبی می کنین که بعد کشتن پشه دستهاتون رو می شورین ! به هر حال همه چیز فقط ایدز و HIV و این چیزا نیست که ! بقیه بیماریهای هم هستند دیگه ! ولی در جریان باشین که تا الان انتقال ویروس HIV از طریق حشرات و یا راه انتقال گوارشی ویروس ( مثل مثلا وبا ) ثابت نشده ، پس تا زمانی که هنوز هیچ چیزی قطعی  ثابت نشده فکر و ذهنتون رو بی جهت  درگیر نکنین و نگرانی بیهوده به خودتون راه ندین ولی از قدیم گفتند احتیاط شرط عقله ،  شما نکات  توصیه شده و معمول بهداشتی رو رعایت کنین کافیه .

 

 

 

 

درمانگاه :

 

 

دختر خانم  بیست ساله ای مراجعه کرده و از سه چهارتا آفت کوچیکی که تو دهنش زده شاکیه ، علت این آفتها چیه و باید چی کارشون کرد ؟

 

 

آفت دهان معمولا جزو ضایعات داخل دهانی ( مخاط  دهان ، لثه ها ، کام و .. )  محسوب می شه و معمولا 90 درصد زخم های راجعه داخل دهانی ( ROU )  همین آفتها هستند و اون 10 درصد باقی هم نوعی از زخم ها  مثل زخمهای هرپتی فرم  هستند که بیشتر و ریزتر و عود کننده ترند ( مثلا یهو پنجاه تا صدتا می زنه !  ) .

 

خود آفت دو نوع داره یکی مینور یکی هم ماژور . مینور ها معمولا اندازه شون از میلی متر اون ورتر نمی ره و معمولا کم تعدادتر هم  هستند و ظرف یکی دو هفته هم  حتی خود بخود هم  خوب می شن ولی ماژورها معمولا بدقلق ترند!   یک تا سه سانتی هستند و بزرگتر و عود کننده تر ! و دیرتر یا سخت  هم خوب می شن .

 

معمولا شیوع آفت تو خانم ها بیشتر از آقایونه و بخصوص تو سنین پایین تر ( نوجوانی و جوانی )  شیوع بیشتره . آفت علتهای خیلی زیاد و متنوعی داره که برحسب علت هم درمان باید انجام بشه تا اساسی  باشه ولی از درمانهای دم دستی و  بعضا ً من درآوردی !   هم برای کم کردن  درد بیمار بخصوص موقع غذا خوردن باید استفاده کرد هرچند که اثری رو علت ایجادکننده ندارند.

 

حساسیت غذایی ( گردو ، توت فرنگی ، مرکبات ، ادویه یا نمک زیاد ، گوجه فرنگی یا حتی بعضا  موقع خوردن سیب زمینی سرخ کرده !  )  از جمله مواد غذایی هستند  که ممکنه اگه بخصوص زیاد مصرف بشن طرف آفت بزنه !

 

  زمینه ژنتیکی قوی ، استرس ، ترومای مخاط دهان ( مثلا فجیع  مسواک زدن ! گاز گرفتن لب و این چیزا )  ، بدی تغذیه و کمبود آهن و اسید فولیک و ویتامین B12  و بقیه ویتامین های بخصوص  گروه B   علی الخصوص با این تغذیه مزخرفی که خانم ها و دخترهای این دوره زمونه دارند !!

 

حساسیت به خمیر دندونی که  از مارک خاصی  ممکنه باشه ، بعضی بیماریها و اختلالات  سیستم ایمنی مثل بهجت و بیماریهای گوارشی مثل سلیاک و کرون ، بیماری هایی مثل سرطان ( دیگه از یه آفت ساده  تا کُجاها که نرفتیم !!)   ، اختلال هورمونی تو خانم ها ( بخصوص تو اون دوران  ماهانه) و مواردی از این قبیل از جمله علت های آفت دهان رو تشکیل می دن که هرکدوم درمان  و تشخیص خاص خودشون رو می طلبند تا کار اساسی درست بشه  .

 

اما از جمله درمانهای دم دستی  ( البته درمان که چه عرض کنم ! ) که می شه برای کاهش درد و ناراحتی بیمار  انجام داد اینه که به طرف ژل های موضعی بی حس کننده و کورتونی داد تا چند بار در روز رو ضایعات بماله ، حداقلش  مرتب دهانش رو با سرم شستشوی نمکی یا آب نمک ولرم بشوره و از دهانشویه هایی مثل کلرهگزیدین یا مشابه هاش ( ایرانی و خارجی که  برحسب قیمت و توان خرید هرکس فرق می کنه ، تو داروخانه ها انواع و اقسامش هست  )  بعد مسواک زدن و موقع خواب استفاده کنه .

 

داروهای ساختنی هم وجود دارند که می شه از اونها استفاده کرد و خیلی  با فرمول های جالبی  ساخته می شن و هر کس هم یه معجون خاصی برای خودش می سازه !  ولی همه شون فقط اثر ضد التهابی و قابض و این چیزا دارند و اساسی نیستند  .

 

اگه دیگه  هیچی تو دسترس نبود  یکی دو قاشق غذاخوری   شربت دیفن هیدرامین رو باید پنج دقیقه تو دهن چرخوند و غرغره کرد و بعد بیرون ریخت ، یا همین مقدار شربت دیفن هیدرامین و همین مقدار شربت ام جی اس و 5 سی سی محلول لیدوکائین با درصد پایین رو با هم ترکیب کرد و از اون معجون هم !   در حد یه قاشق مرباخوری چند بار در روز پنج دقیقه تو دهن گردوند و غرغره کرد و بعد دور ریخت ( اینجاست یا تو همون دیفن هیدرامین خالیه که چیزای دیگه هم ممکنه به دلخواه !  اضافه کنند مثل شکستن آمپول های کورتون توشون یا اضافه کردن بعضی داروها مثل سوکرالفات و این چیزا ! ) 

 

داروهای گیاهی هم تو بازار اومدند مثل ایرال وکس ، میرتکس ( اثر خوبی داره منتها اگه اولش آتیش گرفتین  نیایین به من فحش  بدین  ها !! )  یا محلول های موضعی بی حس کننده آماده مثل بنزیدآمین یا بزیلاژین .

 

یه کار دیگه ای هم که می کنند اینه که یه کپسول تتراسیکلین یا سفالکسین 250 رو تو 25 سی سی آب ولرم  ( یا بعضا تو همون معجون  ! ) حل می کنند و مثل دستور بالا چند بار درروز غرغره می کنند و بیرون می ریزند که  بیشتر اثر ضد التهابی داره تا اثر آنتی بیوتیکی !! این کار برای آفتهای مینور جایگاه آنچنانی نداره .

 

یه عادت خیلی بدی بعضی ها دارند و اون اینه که قرص که می خوان بخورن چند دقیقه تو دهنشون نگه می دارند که همین رو مخاط دهان اثر خیلی بدی داره مثل آسپرین !

 

خلاصه ! تو درمان آفت پیدا کردن علت خیلی مهمه و اینا که گفتم همش برای دلخوشی طرفه!! تعارف که نداریم ! اگه این دختر خانم جوون عزیز تغذبه مزخرفی داشته باشه و کم خون باشه و  غذاهای مثلا آهن دار و مکمل های ضد کم خونی نگیره اگه هزار بار هم آفت بزنه و بشکه بشکه محلول بی حس کننده و کورتون و این چیزا  با ملاقه ! بریزه تو دهنش غرغره کنه مطمئن باشه برای هزار و یکمین بار هم آفت خواهد زد !!!

 

حالا اینکه خوبه اگه مثلا خدای ناکرده کسی ِزرت و ِزرت آفت بزنه و آخرش هم مشخص بشه بیماری بهجت داشته چی ؟!! کم خونی رو می شه یه کاریش کرد اما اگه خدای ناکرده بهجت باشه و تست های ایمنی و پاترژی و این چیزا  بموقع انجام نشه و داروهای  لازم داده نشه و پس فردا قلب و عروق و چشم طرف هم درگیر بشه چی ؟!!

 

من نمی خوام باعث نگرانی بشم و بگم همه آفتها خطرناک هستند و چنین و چنان ! واقعا تو خیلی از موارد مشکل خاصی نیست اما اگه کثیرالآفت !! هستین و مرتب آفت می زنین  پی اش رو بگیرین شاید علت خاصی ( مثل همین کم خونی یا استرس یا .. )  داره ، عوض این معجون های بی حس کننده و این چیزا علت رو درست کنین بابا !!!

 

 

 

 

 

 

 

انسان باید از هر حیث چه ظاهر چه باطن زیبا و آراسته باشد ( چخوف )

 

 

 

 

 

 

 


 
تصمیم کبری !
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧ : توسط : مجید

به نام خدا

 

پنجشنبه چهارم مهرماه 87

 

 

آپدیت بعدی وبلاگ  :   پنجشنبه  بیست و پنجم  مهرماه 87

 

 

 

یادتونه چند ماه پیش  بهتون گفته بودم  که برای استخدام تو یه بیمارستان خصوصی تازه تاسیس رفتم و فرم پر کردم و جلسه گزینش  رفتم ؟ هفته پیش زنگ زدند و گفتند بیا ، اونجا که رفتم من رو به اتاق عمل جنرال معرفی کردند تا به عنوان مسئول داروخانه اون قسمت مشغول بشم در صورتی که قبلاً  قرار بود تو یه جای دیگه بفرستنم !

 

اولش خیلی خوشحال شدم ! رفتن تو اتاق عمل و پوشیدن اون لباسهایی که از بچگی دوستشون داشتم و تو یه داروخانه  خیلی کوچیک  و با داروها و لوازم پزشکی زندگی کردن و در کنار بیماران و جراحان و  اتاق عمل و ریکاوری و  بقیه بودن و خلاصه چیزهایی که یه عمر آرزوشون رو داشتم و از همه بهتر شرایط مالی نسبتاً مناسبش ذوق زده ام کرده بود !

 

برای داروها که مشکلی نداشتم و از همون روز اول نه تنها جاهاشون رو یادگرفتم بلکه آمار کم و کسری هاشون رو هم  درآوردم و دادم ! مثلا داروی مهمی مثل آدرنالین فقط دوتا داشتند ! در عرض سه روز هم وسایل کمکی جراحی و نخ های بخیه ( با انواع و سایزهای متفاوت و ... ) و این چیزها  رو تا حد خوبی یادگرفتم و حتی چیدمان اونجا رو هم با وسواس خاصی مرتب و منظم کردم و تغییر دادم ، کار کردن با نرم افزار اتاق عمل و سفارش به داروخانه مرکزی بیمارستان و این چیزا رو هم یاد گرفتم .   خلاصه خیلی خوب بود و خوش می گذشت ! این روی مثبت قضیه !

 

اما اون ور قضیه این بود که بجز من سه نفر دیگه هم تو اون اتاق کار می کردند ، هر سه باهم نبودند و شیفتی می اومدند اما یک روز شیفت هر سه جوری شد که باهم اومدند ! کلی باهاشون حرف زدم و از تجربه هاشون استفاده کردم  و راجع به کار و جزئیاتش  هم  اطلاعات کسب کردم .

 

حدوداً سی و دو سه سال شون بود و بین شیش تا هشت سال هم سابقه کار تو این زمینه داشتند و باقی شیفت هاشون رو هم  تو بیمارستان های  خصوصی دیگه گرفته بودند و با اینکه تحصیلات بالایی نداشتند اما از همه چی سر در می آوردند و خیلی وارد بودند و چشم بسته همه چیز رو پیدا می کردند .

 

من مونده بودم آخه زمانی که اینها هستند چرا من صفر کیلومتر رو گذاشتند مسئول ؟!! بعد صحبت باهاشون فهمیدم  که بعلههههه ! قبل از من به همه این دوستان همین عنوان مسئول ! پیشنهاد شده بوده اما با توجه به تجربه بالاشون زیر بار نرفته بودند  ! به من هم اکیداً توصیه کردند قبول نکنم .

 

می گفتند  گرفتن مسئولیت اینجا بخصوص با این سیستم ،   کار بسیار سنگین و  خطرناکیه   ، خب تو اون جا  انواع و اقسام وسایل هست از آنژیوکت های رنگی  که دوزار هم ارزش ندارند تا بعضی  پَگ ها و نخ های بخیه و وسایل دیگه  که قیمت های خیلی بالایی دارند و شخصی که می شه مسئول باید جوابگو باشه ! چه جوابگوی مسئول اتاق عمل چه بیمارستان چه بازرس ها و غیره  و اگه کم و کسری بیاد باید از جیبش بده ! برای همین هم قبول نکرده بودند .

 

با مسئول اتاق عمل که از این خانم های نه چندان خوش اخلاق و خوش مشرب و عنق  بود که من ازشون اصلا خوشم نمی آد  و باهاشون  همیشه مشکل داشته و  دارم  ( موقع سزارین می گفت آقایون تو راهروها نباشند !! که بچه ها می خندیدند ! می گفتند تو بیمارستانهای ما اصلا این چیزا نیست ! ) و متاسفانه این روزها تو محیط های کاری هم کم نیستند   و البته خوشحالم که دیگه ریخت نحسش  رو هم نمی بینم صحبت کردم ، بهش گفتم که به این کار علاقه دارم و دوست دارم ادامه بدم اما تمایلی ندارم مسئول باشم و حتی اگه بشه مشکلی با کار شیفتی یا صبح تا عصر  هم ندارم اما قبول نکرد که نکرد !

 

 

گفتش من درخواست یه مسئول برای داروخانه اتاق عمل کرده بودم که تورو معرفی کردند و فقط مسئول می خوام و بس ! کسی که  هرروز تمام وقت ( هفت صبح تا هفت شب روتینشه  یا حتی بیشتر اگه عمل باشه که اون بچه های داروخانه  می گفتند خیلی سنگینه ، می گفتند مسئول های ما تو باقی بیمارستان های اون حوالی  مثل لاله و پارسیان شیفت صبح می آن و فقط اگه مشکلی باشه تا عصر یا غروب می مونند   ) باشه و چون ثابته  در جریان همه چیز باشه و البته جوابگوی همه چیز .

 

 از بابت مرخصی و این حرفها هم اگه load   کار زیاد باشه توقعی نداشته باشه ! چون تحصیلکرده هستی شیفتی نه!  اگه هم نمی تونی اصراری نیست ! صاحب اختیاری ! همین جوری نه فقط مسئول !!!

 

 واقعیتش اینه که داروخانه اونجا جوری بود که حالت Open داشت ! یعنی این جوری نبود که کسی نتونه داخلش بشه  و جنس ها در اختیار خود کارکنان داروخانه باشه  و اونها مدام تحویل این و اون بدنش  ،  هر کسی هر موقع دلش می خواست  سرش رو می نداخت پایین می اومد تو و هرچی دلش می خواست ورمی داشت ! مسئول اتاق عمل  هم گفته بود فعلا  کاری به کارشون نداشته باشید  تا صداشون در نیاد ! یکی از همون بچه های داروخانه  به مسئول اتاق عمل گفته بوده  اگه من مسئول بشم اجازه نمی دم کسی پاش رو تو داروخانه بذاره که مورد  قبول واقع نشده بود!!!

 

 زمانی  هم که درخواست کردم دکوراسیون تغییر کنه تا هر کسی نتونه داخل بشه گفتش فعلا و حداقل تا شش ماه یک سال دیگه خبری نیست ! به کسی هم حرفی نزن !  همینه که هست! ولی همچنان ما باید  مسئول بودیم !!  شما بگین آخه این جوری بی حساب و کتاب  مسئول بودن  و پاسخگو بودن با عقل جور در می آد ؟!!

 

 قرار بود شیفت شب هم بذارن و کلیدی هم دست من  مسئول ! نمی دادن  ، تو استیشن بود و برای هر کسی که می خواست و کار داشت و چیزی می خواست برداره یا بذاره  حتی بعد رفتن ما هم  باز می کردند ! سه نفر دیگه هم جز من تو اون اتاق به هر حال  کار می کردند و اون اتاق هم پر از دارو و وسایل مهم و کمیاب و گرون بود.

 

  با این حساب اگه شماها بودین قبول می کردین مسئول ( از نظر اونها نه رئیس و سرپرست که مثلا حقوقش بالاتر از بقیه باشه یا دستور بده   بلکه کسی که بتونند موقع آمارگیری و انبار گردونی و کم و کسری  یقه اش رو بگیرند !! )  همچین جایی  بشین؟!!! اگه جایی باشه که خود آدم باشه و کنترلش هم دست خود آدم و کلیدش هم به همین ترتیب درسته اما با این اوصاف  ریسک بود اگه قبول می کردم .

 

باور کنید بهشون گفتم من هیچ مشکلی با  این کار ندارم ، خیلی هم این کار رو دوست دارم و ازش لذت هم  می برم ، همه چیزش هم خوبه ( جز مسئولیت و اون خانمه !)  بذارین ادامه بدم و منم حداقل یا  شیفتی باشم یا حاضرم هرروز از صبح زود بیام تا عصر  و حتی  غروب  واستم     فقط خواهشا بذارین من مسئولیت قبول نکنم پس فردا سر یه نخ بخیه یقیه ام گیر نباشه جواب صد نفر رو پس ندم که  قبول نکردند ! گفتند مشکلی برای اینکه باشی نیست منتها اگه قراره باشی حتما باید مسئول هم باشی !!

 

باور کنید  حتی قبل از 7 صبح که هنوز هیچ کس نیومده بود و اصلا  در اتاق عمل قفل بود !! من پشت در اتاق بودم ! چون  هیچ وقت مشکلی با صبح زود بیدار شدن و این حرفها نداشتم و ندارم و اتفاقاً این جوری  خیلی هم راحت ترم .   این قدر ذوق داشتم اما به هر حال علی رغم درخواست های من  نگذاشتند و گفتند فقط مسئول می خوایم و بس  !

 

روز آخر هم با اون خانم مسئول اتاق عمل بحثم گرفت ،  موقع عمل دیسک  تو خود اتاق  می خواستند بیمار رو جابجا کنند نیرو کم داشتند بهیار اومد به من گفت برم جابجا کنم ! منم از یه طرف چون اون روز خودم تو داروخانه  تنها بودم  نمی تونستم اتاق رو ول کنم  ( حق قفل هم نداشتیم ! اصلا کلیدی هم دست ما نمی دادند ! ) از یه طرف هم ماسک نداشتم برم تو !! مثلا خیر سرم چون پارسال کتابی در این رابطه خونده بودم فکر می کردم همه چیز باید اصولی و درست باشه !

 

 همین شد که رفتند به مسئول اتاق عمل گفتند ، اونم گفت چرا نرفتی ؟! من گفتم شما به من گفتی من مسئول اینجام اون وقت چطور با اینکه کسی هم نیست و در رو قفل هم نمی تونم بکنم  همین جوری  اونم بدون ماسک اتاق رو با این داروها و تجهیزات  ول کنم برم ؟!!

 

و خلاصه بحث بالا گرفت ولی چون زن بود ملاحظه اش رو کردم و خودم رو کنترل کردم ( من حاضرم نیستم هرجایی به هر قیمتی تحت نظر هر کسی کار کنم ، گور بابای پولش ، اونش برام در درجه دومه هرچی هم می خواد بشه  ابداً مهم نیست ، فضا و کار و همکارانی که شاید قراره هرروز یه عمر باهاشون کار کنی   باید به آدم بچسبه و به دل آدم بشینند  !)

 

  گفتم  من نمی تونم همچین مسئولیتی رو این جوری که مد نظر شماست  و با این سیستمی که وجود داره  قبول کنم تا بعداً الکی تاوانش رو پس بدم ، شاید در درجه اول به نظر بیاد مسئولیت این قضیه از مسئولیت زندگی کمتره اما تو عمقش که برین می بینین واقعا این طور نیست و اینجا  اصلا  شرایط بسیار بسیار متفاوت و خطرناک تره  ، مسئولیت یه شیشه ایزوفلوران یا هالوتان یا یه باکس نخ بخیه کرومیک یا پرولین یا PDS  به مراتب سنگین تر از مسئولیت یه زندگی و صد تا زن و بچه یا اصلا یه وزارتخونه یا  حتی  کشوره!!  چون اینجا با بد آدمهایی طرف هستی و همه دارند خودشون رو کنار می کشن همه چیز رو بندازن گردن تو  ، همون طور که از همون روز اول همکارای باتجربه داروخانه داشتند این کار رو می کردند .

 

 

الان هم تصمیم گرفتم اگه بشه  تا یک سال قید کار ( حداقل تمام وقت )  رو بزنم و فقط درس بخونم ،  چون تو حین کار درس خوندن واقعا مشکله و اگه کار تمام وقت باشه آدم واقعا نمی رسه  . برای امتحان ارشد وزارت علوم ( البته معلوم نیست اگه کار پاره وقت بگیرم اون رو نمی رسم  )  ، امتحان ارشد وزارت بهداشت و ارشد فراگیر پیام نور . تو رشته هایی مثل علوم بهداشتی در تغذیه ، بیوشیمی و اولی که هنوز مشخص نیست اما احتمالا میکروبه  .

 

این شاید بهترین و آخرین فرصت برام باشه ، تا سنم بیشتر بالا نرفته ( سال دیگه این موقع بیست و هفت سال و دوماه دارم ) باید بشینم یه بار اساسی یللی تللی رو بذارم کنار و حسابی  درس بخونم  ، اگه درس بخونم و مدرکم بالاتر بره شاید هم ذهنم راحت تر بشه هم  موقعیت های کاری بهتری برام پیش بیاد  بخصوص تو دانشگاه که عاشقشم .

 

اون دکتری که تخصص و فوق تخصصش رو گرفته  به یه جایی رسیده و دیگه ذهن و خیالش حداقل از این بابت راحته که به یه جایی رسیده و شیش صبح بره دوازده شب هم بیاد بازم اون جوری مثل من دغدغه اینکه ِکی و چطور  بخونه مثلا بجای کارشناسی بره ارشد و بعد هم دکترا نداره ولی فکر می کنم برای من بهتر باشه اول به یه جایی برسم بعد سر یه کار مناسب برم .

 

  هر کسی من رو می شناسه می گه حیفه درست رو ول کنی و بالاتر نری .  با این تصمیم از بابت مسائل مالی و کاری و شخصی  البته مشکلاتی برام حتما پیش خواهد اومد  اما در حد متوسط نه شدید .

 

این شیوه ، شیوه پزشکانیه  که می خوان برای دستیاری بخونند .. یک سال همه چیزشون رو تعطیل می کنند می شینند فقط درس می خونند و همیشه بخصوص زمانی که کتابخونه بیمارستان های دولتی برای مطالعه می رم می بینمشون که حتی پودر نسکافه و لیوان هاشون رو هم آوردند اونجا گذاشتند  !!! منم می خوام ازشون الهام بگیرم !  تازه بعضی هاشون زن و بچه هم دارند !

 

تو همین اتاق عمل که بودم می دیدم جراح ها با احترام  و پرستیژ خاصی می اومدند و عمل می کردند و می رفتند و با اینکه خودم هم چون مدرکم کارشناسی علوم پزشکی بود و مثلا هم شده بودم مسئول داروخانه اتاق عمل ! و کم کسی نبودم ! اما خیلی بهشون حسودیم می شد اما این رو هم می دونستم که همون ها هم برای اینکه به این جا برسند چه خون دل هایی خوردند  و چه سختی ها و مصیبت هایی  کشیدند .

 

از سختی های  دوره استاجری و انترنی و رزیدنتی  گرفته تا امتحان های جورواجور و طرح و سربازی و ضریب فلان و رفتن به دهات کوره ها و این چیزها اما الان دارند ثمره اش رو می بینند ، حتی بعضی ها متاهل هم بودند و خودشون و زن و بچه شون خیلی سختی کشیدند اما حالا همینی هستند که می بینید ،  هر چند نباید از فداکاری خانم هاشون غافل شد  که خب واقعا هر دختری همچین کاری نمی کنه و نمی شه هم ازش توقع داشت و خیلی شانس می خواد همچین کسی طرف آدم باشه  .  منم همون جا  که اینها رو می دیدم انگیزه ام برای این یک سال سختی کشیدن بیشتر شد  !!!

 

باور کنید تا الان فرصت پیش نیومده بشینم  درست و حسابی درس بخونم ، یا گرفتار کارهای انحصار وراثت و دارایی و این چیزهای پدر و عموم بعد اون اتفاقات سراسر  تلخ  سال 85 بودم یا دنبال کارهای معافیت از سربازی ، اگه معاف هم نمی شدم آخرهای  سال دیگه  سربازیم تموم می شد و همین جایی که الان قرار گرفتم  اون موقع قرار می گرفتم پس خودم فکر می کنم ارزشش رو داره یه سال به خودم سختی بدم و درس بخونم ، اگه خدای ناکرده سال دیگه هم قبول نشدم و رفتم سر یه کار تمام وقت حداقل دلم به این خوش هست که یه سال همه درسها رو خوندم و خلاصه برداری کردم و اگه قرار باشه بخونم دیگه  مروره و بس .

 

راستش برنامه ام این بود که امسال بعد ماه رمضون  بعد جور شدن کارم برم دنبال ازدواج و این حرفها ولی یه خورده که فکر کردم دیدم اگه بخوام از الان برم دنبال درگیرشدن تو زندگی  و تعهد دادن به یه خانواده ( نه شخص  )  شاید دیگه هیچ وقت نتونم ادامه تحصیل بدم و بالاتر برم ، این چیزا همیشه هست  و هنوز دیر نشده  . ما که این همه صبر کردیم یه سال هم روش!

 

هر چند  باور کنید دلم می خواد  الان زمین دهن باز کنه و من رو تو خودش ببره ، دلم می خواد بمیرم و از همه چیز راحت بشم . خیلی شرمسار و ناراحتم ، به هر حال حساب کتابهایی با خودم کرده بودم و قول هایی داده بودم اما با این وضعیت  شاید حداقل یکسال  بهم  بخوره ، تقصیر منم نبود چون قرار بود من برم یه قسمت دیگه مثل تست ورزش و مثل این که به همه چیزم هم می رسیدم و مشکل خاصی هم نبود  اما خب این طوری شد .

 

  واقعا تو جامعه ما اخلاق و مسلمونی و قانون مند بودن و همه و همه از بین رفته ، من هر چقدر می خوام آروم و مودب و مبادی آداب باشم بازم می بینم هیچ کس این جوری نیست و همه از اخلاق آدم سوء استفاده می کنند .

 

یه نکته دیگه هم اینکه اونجا از نظر اخلاقی محیط خیلی بدی داشت ، همه بدجوری پشت سرهم حرف می زدند و بقولی زیرآب زنی می کردند ولی تو روی هم چنان باهم صمیمی بودند که نگو و نپرس ! مثلا تو همون داروخانه و اون روز که هر سه تای همکاران شیفتشون باهم بود هر کدومشون با من تنها می شدند از اون یکی و تزهاش  انتقاد می کردند و بعضا جلوی مسئول اتاق عمل هم تک روی می کردند اما جلوی همه .... !

 

اون خانم مسئول اتاق عمل هم که دیگه نگو ! مطمئنا اگه بیشتر از این کارم اونجا ادامه پیدا می کرد بازم جلوش وای می ستادم و اجازه نمی دادم یه زن خشن که فقط ظاهر یه زن رو داره  برای من تعیین تکلیف کنه ! حتی اگه لازم به برخوردهای خشن تری هم بود چشمهام رو می بستم و .... .

 

 ای کاش از اول بچگی تو یه رشته ای غیر از علوم پزشکی علاقه داشتم تا الان حتی با یه لیسانس هم به  یه جای خوب و کار مناسبی  رسیده بودم اما کلا رشته های علوم پزشکی جوری هستند که شما هر چقدر بالاتر بری برات  بهتر و ارزش مند تره .  ای کاش همه چیز یه جور دیگه بود و پیش می رفت  تا اختلالی تو زندگی شخصی ام پیش نمی اومد و همه چیز رو باهم داشتم ولی این جوری شاید........   ،  دارم خیلی ریسک بزرگی  می کنم خدا خودش همه چیز رو بخیر کنه  من که از درون بدجوری عذاب دارم می کشم .  

 

ولی به هر حال من به این فرصت نیاز داشتم ،  به من حق بدین که این همه علاقه و استعداد رو یه جا سریع  خاک نکنم . علاقه من به درس و بالا رفتن از نظر تحصیلی و کاری  به حدی هستش که  که دلم نمی آد و نمی تونم  تا شانسم رو  بطور جدی ( که سال دیگه باشه ) آزمایش نکردم نمی تونم تو هیچ کاری تمام وقت  بند بشم و کلا  قید درس رو بزنم و ذهنم از این بابت  بطور جدی معطوف کار نمی شه چون  الان همه حواسم به درسه  .

 

  من همه چیز رو بهتون گفتم و از منم به حد کافی شناخت دارین و در جریان همه چیز منم هستین این شماها هستین که باید قضاوت کنین که با توجه به جمیع جهات شخصی و اجتماعی تصمیمی که گرفتم تا چه حد درست و منطقی بوده و تا چه حد  هم عذاب وجدانم درسته .

 

البته این رو هم بگم اگه تو این حین کار خوب و مناسبی برام پیش بیاد یا شرایط شخصی ام ناجور و خطرناک  بشه باید بهش فکر کنم و از دستش ندم ولی کلا اگه قراره موفق بشم نمی تونم تا شهریور سال دیگه کار تمام وقت بگیرم ولی  اگه کار پاره وقتی مثل نمایندگی علمی شرکت های داروسازی یا شیفت صبح تا ظهر یه داروخانه و مثل اینها پیش بیاد بدم هم نمی آد قبولشون کنم .

 

ولی بازم می گم بسوزه پدر بی پولی یا بهتر بگم بی سرمایگی ! اگه آدمی مثل من  پول زیادی داشت نه اینکه بخوابونه بانک سودش رو بگیره ،  بهترین کار که همیشه فکر می کنم برای من طبابت بوده که هم خودم دوست داشتم هم به نفع  مردم  بود اما خب نشد ، حداقل با یه سرمایه  می رفتم  باهاش شرکتی می زدم یا داروخانه کوچیکی می خریدم یا مثلا یه نشریه بهداشتی پزشکی ( که خیلی دوست دارم واردشون بشم )  راه می نداختم ، نمی شد ؟ می رفتم بقالی و میوه فروشی هم می زدم بازم آقای خودم بودم و نوکر خودم ! کار واسه خودم بود و بس !!!

 

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

خانم های مبتلا به صرع اگه تصمیم به بارداری دارند بی زحمت  قبل از اینکه باردار بشن باید حتما با متخصص مغز و اعصاب  و بعدش متخصص زنان و زایمان مشورت داشته باشند تا در مورد اینکه باید در دوران بارداری چه نکاتی رو رعایت کنند و  دارو مصرف کنند یا خیر و چه دارویی و چند دارو  به چه مقدار مصرف کنند حتما دستورات لازم رو  از متخصص بگیرند .

 

 این  بیماران حتما باید اسید فولیک هم به مقداری که پزشک براشون تعیین خواهد کرد از سه ماه قبل از شروع بارداری مصرف کنند تا از بروز ناهنجاری های عصبی تو نی نی شون جلوگیری بشه ، معمولا تو بیماران صرعی در حین بارداری از کمترین تعداد دارو با حداقل عوارض استفاده می شه و این بیماران به هیچ عنوان نباید خوسرانه کاری انجام بدن و باید زیر نظر پزشک شون باشند و پیگیری بشن و کاملا باهاش هماهنگ باشند .

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

تحقیقی تو دانشگاه هاروارد شده در زمینه مصرف سویا تو آقایون و ارتباطش با ناباروری ، می دونیم که سویا و فرآورده های سویا بخاطر ترکیبات فیتواستروژنی که دارند تو خانم ها که هورمون زنونه استروژن الی ماشالله دارند ! اگه به مقدار متعادل مصرف بشن مفید هستند اما این  تحقیق نشون داده آقایونی که زیاد سویا مصرف می کنند و بخصوص چاق هم  هستند (که تو بافت چربی شون همین جوری  هم استروژن هست !! ) دچار کاهش تعداد اسپرم ها و ناباروری شدند ، البته برای اینکه آقایون رو بطور کامل از سویا محروم کنیم هنوز خیلی زوده اما توصیه شده آقایون بخصوص اون چاق و چله هاشون !!  سویا خیلی خیلی کم مصرف کنند .

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

تو بیمارانی که عمل جراحی داشتند آسپرین بخاطر اثری که رو انعقاد خون داره و باعث افزایش خونریزی می شه نمی تونه انتخاب خوبی به عنوان یک مُسَکِن ( دقت کنید مسکن نه برای  استفاده های دیگه اش دیگه مثل همین خاصیت ضد انعقادیش ) باشه ، همین طور  چند هفته قبل از عمل هم اگه از آسپرین و مسکن هایی مثل بروفن و ناپروکسن و این چیزا استفاده می شه باید حتما پزشک جراح در جریان گذاشته بشه .

 

 

 

 

 

 

پاسخ به پرسشهای شما :

 

 

پریسا خانم عزیز ، با استفاده از ایمیل من که بالا کنار صفحه قرار داره بهم ایمیل بزنین تا راهنمایی تون کنم .

 

 

 

 

 

 

 

 

درمانگاه :

 

 

خانمی که تبخال زده به شما مراجعه می کنه ، شما چه می کنید ؟

 

 

تبخال یه  بیماری ویروسیه که در اثر ویروسی به اسم هرپس سیمپلکس ( HSV ) ایجاد می شه ، این ویروس دو نوع داره نوع یک که معمولا قسمت بالایی بدن مثل چشم و لب و این جور جاها رو درگیر می کنه و نوع دوم که  باعث تبخال دستگاه تناسلی می شه هرچند الان دیگه مثل سابق به همچین تقسیم بندی اون جوری سفت و سخت معتقد نیستند و می تونه بالعکس هم باشه .  

 

انتقال معمولا در اثر تماس مستقیم پوست و مخاط ( بخصوص یه پوست و مخاط آسیب دیده ) با ترشحات و ضایعه عفونی اتفاق می افته ،  به این ویروس و ویروسهایی مثل ِابشتین بار ویروس که عامل مونونوکلئوز عفونی هستش و از راه بوسیدن می تونند منتقل بشن ویروسهای عشق هم می گن !!

 

برحسب  اینکه سیستم ایمنی بدن تا چه حد جون داره ! نوع تظاهر بیماری ممکنه فرق کنه مثلا تو ایدزی ها و اونهایی که سیستم ایمنی ِزپرتی دارند !  ممکنه خودش رو به شکل یه بیماری شدید و سیستمیک نشون بده که کار طرف حتی به داروهای ضد ویروس تزریقی وریدی مثل آسیکلوویر وریدی بکشه یا طرف دچار آنسفالیت ( التهاب قشر مغزی ) بشه .

 

ولی تو امثال ماها که سیستم ایمنی سالمی داریم ممکنه این ویروسه همون موقع هیچ کاری نکنه ! بره تو اون لا بلای عصب ها قایم بشه (  دوره نهانی Latency period ) و منتظر فرصتی باشه ( مثل یه عفونت ، یه ضربه ، استرس ، نورخورشید ، سرما  یا تو خانم ها دوران عادت ماهانه ) تا کار خودش رو بکنه و بشکل وزیکول هایی ( یعنی ضایعات آبدار عفونی ) که اطراف یا زمینه اریِتماتو ( قرمز )  هم دارند بیرون بزنه  .

 

جاهایی مثل چشم ، مقعد ( در اثر تماس جن * سی ) و  انگشت دست و جاهای دیگه بدن  برحسب موقعیت و شرایط طرف  هم ممکنه درگیر ضایعات تبخالی بشن ، داروی اصلی برای درمان هم آسیکلوویر یا هم خانواده هاش ( والاسیکلویر ، فامسیکلوویر ) هستش که به شکل قرص ، پماد چشمی ، کرم موضعی و تزریقی وجود داره که برحسب محل و شدت درگیری و شرایط بیمار با نظر پزشک به مقدار و مدتی  که ایشون لازم می دونه تجویز می شه .

 

اگه قراره تماس جن @ سی با کسانی که دچار تبخال تناسلی دارند انجام بشه حتما حتما باید از کان * دوم استفاده بشه تا ریسک انتقال ویروس به حداقل برسه .

 

 

 

 

 

مصیبت و محنت فکر را قوی و دوستان را به انسان می نمایاند . ( حضرت علی علیه السلام )