روزگار غریب !!!
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٧ : توسط : مجید

 

به نام خدا

 

 

پنجشنبه بیست و سوم آبان ماه 87

 

 

آپدیت بعدی وبلاگ : پنجشنبه  هفتم  آذرماه 87

 

 

 

جمعه شب دو هفته پیش ، نامزدی یکی از دوستام بود که موقع ورود به دانشگاه باهاش آشنا شدم . دو سال پیش آخر آبان پدرش و بیست و چهارساعت بعد مادرش رو از دست داد ( دقیقاً یک ماه قبل از پدر من ) و از اون موقع تا حالا تو خونه پدری تنها زندگی می کرد ، باقی برادرها و خواهرهاش که سن شون کم هم نیست مدتها بود پی زندگی خودشون رفته بودند و فقط این مونده بود  و خیلی خیلی خوشحالم که اینم بالاخره یه جورایی سر و سامون گرفت  ، ان شالله تا سال دیگه عروسی رو هم  می گیره  و خانمش رو می آره و از این وضعیت نا مشخص   بطور کامل خارج می شه  ، مدتها بود تشویقش می کردم با توجه به اینکه همه شرایط رو هم داره اقدام کنه که خدارو شکر به خوبی و خوشی انجام شد  .  

 

به قول یکی از خوانندگان بسیار عزیز که ظاهرا به من و اینجا هم خیلی لطف داره آدم زمانی که می بینه همسن و سال هاش یا حتی اونهایی که ازش کوچیکتر هستند ازدواج می کنند و سر و سامون می گیرند یه حس خاصی بهش دست می ده و یه جورایی احساس عقب موندگی می کنه ولی من شکایتی ندارم ، به هر حال این راهی بوده که خودم انتخاب کردم و باید همه چیزش رو هم بپذیرم ، هر چند یه جورایی برای ما  این قضیه طلسم شده !  

 

تو این چند وقته هم همه اونهایی که از من کوچیکتر بودند یا همسن من بودند ازدواج کردند یه وجه مشترک بینشون بود و اون این بود که هیچ کدوم دیگه از نظر تحصیلی ادامه نداده بودند و قید درس رو زده بودند و وارد بازار کار شده بودند اما من تا همین الان هم امید دارم که بالاتر برم و دارم درس می خونم تا شاید از آخرین فرصت های باقی مونده هم  بتونم استفاده کنم .

 

 والا اگه منم مثل اونها عمل می کردم به احتمال قوی تو زندگی من هم  تا الان تغییراتی اتفاق  می افتاد هرچند با توجه به پیشرفت خانم ها در دراز مدت و آینده زیاد هم جالب نیست  ، شب نامزدی  پدر عروس که خیلی هم مهربون و خوش اخلاق بود و خیلی هم تحویلم گرفت باهام صحبت کرد و ازم خواست دوستم رو  تشویق کنم که درسش رو ادامه بده  و گفت باهاش شرط کردیم و ... .

 

 من همین حالا هم که دارم برای ارشد درس می خونم اگه کار درست و حسابی که به روحیات و شرایط من بخوره برام پیدا بشه حتما می رم و از دستش نمی دم .  چون این وضعیت با اینکه از نظر علمی و یادگیری های درسی و غیر درسی خیلی عالی و شیرینه اما برای یه پسر ( اونم پسری مثل من که از همه طرف درگیره  و مشکل داره )   دردسرهای خاص خودش رو داره و زیاد نمی شه این جوری ادامه داد و فقط  درس خوند .

 

 درسته که خدا رو شکر از نظر مالی محتاج کسی نیستیم و دستمون به دهنمون می رسه و می دونیم تو آینده یه سقفی هم بالاسرمون خواهد بود اما دیگه اون جوری هم بچه پولدار نیستیم !! ولی برای یه دختر اگه فقط بخواد بشینه و درس بخونه شرایط مهیاتر و فشارها و  تبعاتش هم به مراتب کمتره و خب شانس قبولی اش هم بالاتره و آمار دادن  اینکه دخترها بیشتر شرکت می کنند و قبول می شن و این چیزها چندان افتخار نیست .

 

 

هیچی واسه یه پسر مثل یه کار درست و حسابی ارزش نداره  ، همه این تلاشها و درس خوندن ها هم جز به خاطر این نیست ، مطمئن باشین من از اینهایی که تو دور و بر و دوستان ازدواج کردند هیچ چیزیم کمتر نبوده ( بیشتر هم بوده )  ِالا همین قضیه  کار که اونم بخاطر درس خوندنم بوده .

 

 والا  خدا رو شکر باقی شرایطش مهیاست و هر زمانی که کارم ردیف بشه حتما برای ازدواج اقدام می کنم و گیر قضیه فقط همین جاست ،

 

 به هر حال جمع کردن کار و ادامه تحصیل باهم خیلی سخته و امثال من  که شوق بالاتر رفتن رو هم دارند تو زمینه کار پیدا کردن باید یه مقدار وسواس بیشتری داشته باشند و همون اولش از یه چیزایی مطمئن بشن .

 

درسته که همه می دونند یکی هست که برای ازدواج مد نظر منه و با اینکه هیچی صددرصد هم نیست و قطعی نشده اما همین هم که شما یه تمرکزی تو این زمینه داشته باشی  و از شر یه سری مسائل و حاشیه ها و حرف ها  راحت بشی  و تو ارتباطاتت راحت تر باشی خودش یه قدم رو به جلوست.

 

 از وقتی که به این مسئله رسیدم چه تو خیابون چه تو محیط های دیگه و حتی اینترنت و وبلاگ خیلی راحت تر شدم و یه جورایی یه تعهد نصفه نیمه ای هم بهم دست داده ! البته برای خودم اصلا هم تعجب نداره و می دونستم این جوری می شم و مطمئنم اگه قضیه جلو هم بره بهتر هم می شه .

 

ولی خب از یه طرف دیگه هم خطرناکه ! چون هیچی قطعی قطعی نیست و به هر حال تو ایران هم داریم زندگی می کنیم ممکنه یک مرتبه همه چیز الکی الکی و سر همین ایرانی بازی های معرف حضورتون از دست بره و نابود بشه و برای همین سعی کردم علی رغم میل باطنی ام  زیاد هم وابستگی نداشته باشم و برای پیشگیری دارم سعی می کنم به این دنیا هم زیاد علاقه نشون ندم و وابسته به دنیا نشم تا اگه  خدای ناکرده مسئله ای پیش اومد و همه چیز از دست رفت زیاد ضربه نخورم .

 

هر چند از این بابت دوست داشتم همه چیز جور دیگه ای پیش می رفت و این قضیه منم تا الان حداقل یه مقدار جلو رفته بود ولی سر قضیه کار تو بیمارستان همه چیز یه مقدار بهم ریخت و جایی و گیر کسانی افتادم که فکرش رو هم نمی کردم و اصلا  از اول قرار هم نبود اونجا برم ولی علی رغم میل باطنی ام فرستادنم ! و خب محیط و شرایط اونجا به شرایط و وضعیت من اصلا نمی خورد .  

 

ولی اگه ببینم اوضاع داره خطری می شه شاید   بطور موقت قید ارشد رو بزنم و برم دنبال کار و بعدش هم بابت ازدواج برم جلو و بعداً اگه فرصتی شد و خدا خواست درسم رو هم ادامه بدم چون نمی خوام از دستش بدم   اما فعلا که  خداروشکر مشکلی نیست و امیدوارم این چند ماه باقی مونده هم به خیر و خوشی تموم بشه و یه جورایی تکلیف ما هم روشن بشه ، حتی اگه کسی چیزی هم بهم نگه به خدا من خودم بیشتر از این وضعیت ناراحتم  و از این اوضاع فقط به خدا پناه می برم ، خدا فقط خودش بهم رحم کنه و اتفاقات آینده بر وفق مراد  و اون چیزی که صلاجه رقم بخوره  .

 

 

 

 

 

 

تو این چند ماهه دو تا نامزدی ( عقد کنون ) رفتم که هیچ فرقی با عروسی نداشتند  ! البته چرا ! فقط تنها فرقی که با عروسی داشتند این بوده که عروس بجای لباس عروس ، لباس نامزدی پوشیده ! و البته خرج مراسم هم با خانواده عروس بوده ولی تو بقیه موارد مثل آرایشگاه و ماشین عروس و بزن و برقص و تالار و شام و غیره واقعا خودش یه پا عروسی  کامل بوده ! فقط آخر شب عروس  رو بردن خونه خودش  !!

 

من واقعا نمی دونم چرا موقعی که قراره یه  مجلس عروسی کپی همین مجلس  ! توسط داماد گرفته بشه خانواده عروس خودشون رو به زحمت و خرج و مخارج می ندازن ؟ و آیا اصلا دیگه ضرورتی به گرفتن همچین مجلسی هست ؟ واقعا همون حداقل یه میلیونی که خانواده عروس خرج این مراسم می کنند نمی تونند چند تا تیکه از لوازمش رو بخرند ؟

 

حالا یه وقتی خانواده عروس شهرستان هستند و خانواده داماد تهران ( یا به هر حال چیزی  شبیه این ) ، اونجا اگه خانواده عروس می بینند که مهمون هاشون نمی تونند تو جشنی که  خانواده داماد  قراره تو شهرشون بگیرند شرکت کنند تو شهر خودشون یه همچین مجلسی رو می گیرند اما غیر از این دیگه معنی نداره ، موقعی که قراره چند ماه دیگه عین همین جشن رو داماد بگیره دیگه برای چی خانواده عروس خودشون رو تو خرج بی خودی می ندازن ؟!!

 

یه نکته دیگه هم برمی گرده به سر و وضع ظاهری عروس و مهمونهای خانم ، هر جور دلشون می خواد می پوشند ( نیمه و از این چیزها !!) و بعدش می گن کسی نباید فیلم و عکس  رو ببینه یا بگیره !! این چه مسخره بازاریه ؟!!

 

اگه کسی واقعا این چیزها براش مهمه نباید اجازه بده  اصلا خانمش یا خودش اون جوری بپوشند تا بعدا فیلمش درنیاد و نامحرم نبینه ! هر چقدر هم که مواظبت بشه بازم احتمال اینکه چهار نفر ببین هست و کار باید از اساس درست بشه ، عروس که نباید اون جوری افتضاج بپوشه که هیچ من موندم خانم هایی که براشون این چیزها مهمه یعنی این قدر نمی فهمند که بالاخره یه مرد که همون داماد باشه دو سوم ساعات مجلس رو تو زنونه ست !!! حتی اگه داماد بهشون محرم هم باشه ( که به خیلی ها هم نیست !!) نیمه پوشیدن و این چیزها واقعا درست نیست .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سریال روزگار قریب هم تموم شد ، از معدود سریال هایی بود که واقعاً ازش خوشم اومده بود و به طور مرتب نگاهش می کردم ( ما عوام ها و بی کلاس ها که سریال LOST  نمی بینیم !!)  و حتی دیدن تکرارش هم  ( اگه وقت داشتم ) برام جذابیت داشت . البته تا حدودی با توجه به زمینه ای که دارم  شاید علاقه ام به این سریال  چندان هم عجیب نباشه اما  واقعا حداقل نسبت به بیشتر سریال ها و مجموعه هایی که تو این چند وقته ساخته شدند سریال خوب و  البته آموزنده ای  بود .

 

هرچند این سریال هم مثل هر سریال و ساخته  ایرانی دیگه عیب و ایراداتی   هم حتما داشت  اما در مجموع باید از عوامل تهیه این سریال و پرداختن به این موضوع  تشکر کرد و امیدوارم در آینده هم شاهد ساخت سریالهایی از این دست باشیم ،  به شخصه به سریال های تاریخی و مذهبی و اصولا مطالعات تو این زمینه  خیلی علاقه مندم .

 

هرچند نگاه کردن این سریال برای من چیزی جز ناراحتی و غم و حسرت  هم البته  نداشت ! چون  این سریال رو  در کنار مادرم می دیدم و از اولین قسمت تا آخرین قسمت رو همه کیس هایی که تو سریال می آوردند پیش دکتر برای تشخیص ، بلا استثنا تشخیص سریع و درست می دادم !! مثلا شرح حال بچه رو که می گفتند بلافاصله من تشخیصم رو می گفتم و چند دقیقه بعدش هم  بازیگر نقش دکتر قریب عین همون تشخیص رو می داد ! و مامانم هم با تعجب و افتخار نگاهم می کرد و براش خیلی جالب بود عین همون رو من زودتر از دکتر می گفتم  .

 

  از شما چه پنهون خودم هم فکر نمی کردم این قدر خوب بتونم شرح حال و اپیدمیولوژی و علائم بالینی و این چیزها رو تو کمترین زمان ممکن کنارهم بذارم و به یه تشخیص درست و دقیق برسم !!

 

ولی خب خوشحال که نمی شدم هیچ  خیلی هم  ناراحت می شدم و حتی اشک تو چشمهام جمع می شد  و  بغض گلوم رو می گرفت . چون سریع یاد حقی که مسئولین وزارت بهداشت و دانشگاه علوم پزشکی تهران سر قضیه پزشکی از لیسانس  با گذاشتن  اون شرایط ناعادلانه و خنده دار ازیکی مثل  من ضایع کردند می افتادم ، من که  واگذارشون کردم به خدا ولی این رسمش نبود .

 

امروز می خوام یه  مسئله ناگفته ای رو بهتون بگم ، هر چند یه بار غیر مستقیم یه چیزایی گفته بودم ولی امروز کاملش رو می گم ، واقعیت اینه که از این بیست و یک نفری (  بهتر بگم دختر خانمی که  ! چون با اون شرایط مگه پسرها هم می تونستند شرکت کنند ؟!! شنیدم تعدادشون  تو امتحان خیلی خیلی کم بوده )   که تو امتحان پارسال درنهایت  قبولشون کردند یک نفرشون با کمکهای مستقیم من قبول شد !

 

طریقه آشناییش هم از طریق سایت دانشگاه بود ،  حرفهای من رو  خونده بود و برام  PM داد و دلداری که آره واقعا حق تو بوده شرکت کنی و شرایطی که گذاشتند  خوب نیست و همه چیز باید تو امتحان مشخص بشه و این حرفها ، بعداً باهاش که آنلاین صحبت کردم بهش گفتم من رو که نگذاشتند شرکت کنم ولی چون می گی خیلی  به پزشکی علاقه مندی ( البته فقط هم علاقه مند بود ، نه کار پژوهشی نه مطالعه بالینی نه هیچ چیز دیگه ! )  هر کمکی از دستم بربیاد برات انجام می دم تا به آرزوت برسی.

 

متوجه شدم  با اینکه تو یکی از رشته های خوب علوم پزشکی هم لیسانس گرفته  ولی هیچ اطلاعی  از منابع نداره و حتی اسم درسنامه علوم پایه پزشکی هم تا حالا به گوشش نخورده !! ( کتابی که من باهاش از هیجده نوزده سالگی آشنا بودم و در راه خریدش حتی مچ پام هم پیچ خورد و تا چند روز نمی تونستم راه برم !!)

 

فکر می کرد باید بره بیست سی تا کتاب بخره در عرض دوماه همشون رو بخونه و یاد بگیره !!

 

 

 

خلاصه کتاب خودم رو بهش دادم که بخونه و تو اون دوماه مونده تا امتحان ( دی 86 تا اسفند 86) هر سوالی داشت یا خبری می خواست از تو دانشگاه بگیره با اینکه خیلی هم برام سخت و سنگین بود   ازش کوتاهی نمی کردم ( با خودم می گفتم من رو که  بناحق نذاشتند حتی امتحان بدم  ولی حداقل اگه این واقعا حقشه و این طور که خودش می گه علاقه منده و به منم رو انداخته کمکش کنم قبول بشه ، من از این اعتقادات که دیگی که برای من نمی جوشه می خوام ...  بجوشه ندارم  ،  حتما شنیدین حضرت علی علیه السلام فرموده هر چیزی رو که برای خودت می پسندی برای دیگران هم بپسند و ... )

 

همون اول که شروع به خوندن کرده بود از آناتومی هیچی متوجه نشده بود ! ( دقت کنین ! همین شخصی که به اعتقاد مسئولین معظم وزارت بهداشت و دانشگاه علوم پزشکی تهران چون زیر بیست و پنج سال داشته و معدل دیپلم و لیسانس خوب و برای همین تحت هرشرایطی  یه نخبه و مستعد  پزشکی محسوب می شه !  و البته  امثال من بی سواد  و بی لیاقت برای رشته پزشکی ! )

 

منم چون وقت کم بود و آناتومی هم سنگین بهش پیشنهاد دادم اگه  واقعا نمی تونه از خیرش بگذره و توانش رو بذاره رو باقی درسها بخصوص درسهایی که تو لیسانسش هم خونده بود ولی با بقیه درسها مثل انگل و اپیدمی و این چیزها هم مشکل داشت و تا حالا باهاشون آشنایی نداشت .

 

خلاصه  به هر نحو که بود خوندشون و چون این جور افراد تو طوطی وار خوندن و کمیت گرایی توان بالایی دارند ( اگه نداشتند که معدل دیپلم و لیسانس بالایی نمی آوردند ،  این  شیوه جز بی سوادی هیچی برای آدم  نداره اما ظاهرا تو ایران خوب جواب می ده !! من خودم به شخصه تو راهنمایی این جوری بودم ! مثلا  شب امتحان حرفه و فن طوطی وار می خوندم می آوردم بیست !! ولی فردای امتحان دیگه هیچی یادم نبود !  کار پژوهشی هم که جز کار پایان نامه اش که خب اجباریه نداشت !)  تو امتحان موفق شد .

 

هر چند بعد از امتحان بشدت از اینکه امتحان رو خراب کرده و بد داده ناراحت بود و حتی یک درصد هم امید به قبولی نداشت ! ولی به هر حال قبول شد و بابت کمکهایی که من بهش کرده بودم خیلی تشکر کرد ، فقط نمی دونم حالا که دیگه به لطف شرایط  من در آوردی و ناحق   دکتر کشاورز و لاریجانی و بقیه عزیزان  به آرزوش رسیده و شده دانشجوی پزشکی  اگه تو دانشگاه من رو ببینه تحویل می گیره یا نه ؟!!!

 

 اگه انصاف دارین بگین خداییش آیا این دختر خانمی که تو عمرش دوتا کتاب بالینی هم نخونده و  تو دوره کارشناسیش دوتا کار پژوهشی هم نکرده و فقط  با توجه به شانسش از نظر سنی ! و اینکه مشکل سربازی و این چیزها هم نداشته ( حتی الان که اصلاحش هم کردند بازم مشکل باقیه ) و کمیت گرایی و نمره گراییش تو دبیرستان و دانشگاه  و سیستم شب امتحانی اش موفق شده تو یه امتحانی که رقبای جدی اش (مثل من که اگه بودند شاید هیچ وقت اینها  قبول نمی شدند )  ناعادلانه کنار زده شدند  و عرصه براش باز شده و الکی الکی وارد پزشکی شده می تونه  برای این مملکت پزشک موفق و باسوادی بشه ؟  انصاف بدین حق اون بود که تو امتحان شرکت کنه اما یکی مثل من نه ؟!! این عدالته ؟

 

 به شخصه امیدوارم که بشه ... یعنی اگه نشه ظلمه به سلامت مردم  یه کشور ، هم از جانب طراحان این طرح و شرایطش و  هم اونهایی که با چنین شرایطی عرصه رو خالی دیدن و فقط و فقط به لطف شانس بالاشون ( بخصوص اون قضیه سن ) وارد این طرح شدن .

 

اگه آقایون توان برگزاری یه امتحان سراسری رو ندارند  و شرایط عجیب غریبی می ذارند که نتیجه اش هم  فقط اینه که  افراد شایسته واقعی قلع و قمع می شن  گناه مردم که باید پس فردا جون و سلامتی شون دست یه همچین کسانی بیافته چیه ؟

 

 اگه من نوعی می اومدم تو یه شرایط برابر با اینها شرکت می کردم و قبول نمی شدم  دیگه نمی تونستم حرفی بزنم و ادعایی کنم و همه چیز رو زیر سوال ببرم  اما حالا تا روز قیامت بهانه دارم و هم حتی اگه واقعا این عده شایسته هم باشند چون تو یه رقابت نابرابر  شرکت کردند قبولی شون همیشه  زیر سواله و ارزشی نداره  .

 

 هر چند راجع به این طرح و شرایطش یک ساله دارم فریاد می زنم و از جفای مسئولین می نالم اما صد سال دیگه هم حرف بزنم  بعیده ِصدام به گوش یک کدوم از مسئولین وزارت بهداشت یا دانشگاه علوم پزشکی تهران برسه یا اگه هم برسه بعیده اعتنایی کنند ، جایگاه اینها خیلی از محکم تر از این حرفهاست و  اون قدر تو پست و مقام و مسئولیت غرق شدند که دیگه انصاف و عدالت و حقی رو ناحق نکردن یادشون رفته .

 

 

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

این پاستیل های فله ای ( Candy Mix ) رو  که تو خشکبار فروشی ها ،  فروشگاه ها ، پاساژها ِ،  مترو و جاهای دیگه با انواع و رنگ های مختلف عرضه می شن دیدین و خوردین که ؟ هم خیلی خوشمزه هستند هم با انواع و رنگ های متنوعی که دارند خیلی جلب توجه می کنند ولی خب چه کنیم که وزارت بهداشت اعلام کرده اینها به شکل غیرمجاز وارد کشور می شن و از نظر بهداشتی هم مورد تایید نیستند ، خود من تا قبل از اینکه اعلام بشه یکبار خریده بودم ولی دیگه این کاررو نمی کنم و سعی می کنم  اگه قراره برای خودمون یا بچه ها پاستیل بخرم از پاستیل های ساخت داخل که مطمئن تر هستند استفاده کنم ، این پاستیل های خارجی احتمال اینکه توشون ژلاتین خوک بکار رفته باشه  هم وجود داره .

 

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

ِگرِلین یه هورمونی هستش که بیشتر تو معده تولید می شه ،  از راه گردش خون می ره تو هیپوتالاموس ( یه غده تنظیم کننده تو مغز ) اثر می کنه و باعث می شه فرد برای غذا خوردن تحریک بشه  و از یه طرف هم سوخت و ساز رو تو بدن و بخصوص بافت های چربی بالا می بره . برای همین هم تو افراد لاغر سطح بالایی تو خون داره و بالعکس تو چاق ها سطح خونی خیلی کمی داره .  ولی اگه کسی  چاق باشه و تحت نظر یه کارشناس یا متخصص تغذیه ( نه خودش ) یه رژیم غذایی مناسب و علمی  داشته باشه سطح خونی گرلین اش مثل سطح خونی  افراد لاغر می شه !

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

در ارتیاط با آمپول سیکلوفم (Cyclofem (  که برای پیشگیری از بارداری تو مراکز بهداشتی درمانی و ... تزریق می شه باید بگم که این آمپول یه آمپول ترکیبی ( متشکل از هورمونهای استروژن و پروژسترون ) هستش و تقریبا شبیه کار قرص های خوراکی مثل ِال دی  رو می کنه ( با اثر بخشی8/99 درصد در سال اول )  با این تفاوت که LD رو باید هرروز بخورین و اگه یه روز یا دوروز نخورین داستانها و مشکلات  خاص خودش رو داره ولی این آمپول اثر یک ماهه ای ( بیست و هفت تا سی و سه روز )  داره و برای خانم های فراموش کار  خیلی بهتره !

 

 در ارتباط با موارد منع مصرف و عوارض هم زیاد با LD فرقی نداره ولی کلا عوارضش کمتره و با آنتی بیوتیک ها ( بجز ریفامپین و گریزئوفولوین ) تداخلی نداره و اثرش  رو کم نمی کنند ،  البته بگم که برای دوران شیردهی مناسب نیست ، تزریقش هم تو یکی از اون 5 روز  اول  عادت ماهانه هستش که مطمئنیم خانمه نمی خواد نی نی بیاره  .

 

 اگه کسی قرص می خوره ولی می خواد روش جلوگیری اش  رو به این آمپول تغییر بده تو فاصله اون هفت روز که قرص نمی خوره بهتره آمپول رو بزنه .

 

اگه کسی هم خواست نی نی بیاره و تزریق این آمپول رو قطع کرد  معمولا تا دوسه ماه بعد قطعش قدرت باروری اش برمی گرده ، باقی چیزهاش هم خیلی خیلی مشابه قرصهای خوراکی پیشگیریه  .

 

 

 

 

 

پاسخ به پرسشهای شما :

 

 

مهری خانم عزیز ، من رفتم چندتا کتاب مغز و اعصاب و ارتوپدی و فرهنگ پزشکی دورلند و مثل اینهارو هم دیدم ولی به اصطلاح " دیسک کمر پینگ پنگی " برخورد نکردم . بعید می دونم این یه اصطلاح علمی باشه و شاید منظور پزشک محترم شما  همون Disk Herniation یا بیرون زدگی دیسک باشه که خواستند عامیانه و راحت تر براتون توضیح بدن یا واقعا همچین اصطلاحی تو کتابهای تخصصی و فوق تخصصی ایشون باشه و من سوادم بالا نیست .

 

 

 

 

درمانگاه :

 

 

یه بچه ای رو با سردرد ، تهوع ،  دوبینی و تاری دید  به اورژانس آوردن ، اونجا بعد معاینات بچه نکته خاصی مثل علامتی دال بر وجود مننژیت پیدا نمی شه  ( فقط یه ورم ته چشم یا ِادم پاپی موقعی  که با اُفتالموسکوپ نگاه می کنند مشاهده می شه  )  و CT Scan هم که از مغز به عمل می آد توده فضاگیر یا ضایعه خاصی رو  گزارش نمی کنه جز بطن های کوچیک  ،  مادر بچه تو شرح حالی که می ده می گه یه مدتیه برای تقویتش بهش قرص ویتامین A می ده ! چون شنیده ویتامین A ضد عفونته و برای رشد و بینایی هم خوبه !!  پزشکان شک به تومور کاذب مغزی ( pseudo tumor  cerebri  ) می کنند و تصمیم می گیرند بچه رو LP کنند ( lumbar punction یا همون کشیدن آب کمر !!) این تومور کاذب مغزی دیگه چه صیغه ایه ؟!!

 

عرض به حضور گرامی تون که خب از اسمش پیداست دیگه !! تومور کاذب ! یعنی توده و توموری به شکل فیزیکی  درکار نیست اما بدجور علائمش آدم رو نگران می کنه که نکنه توموری چیزی باشه ؟!! البته بهتره بهش بگیم  افزایش خوش خیم فشار مایع مغزی نخاعی ( CSF ) .

 

فرقش با تومور اینه که خب تو تومور یه ضایعه ای توده ای چیزی واقعا هست که به مغز و ساختمونهاش فشار وارد می کنه و باعث ایجاد علائم می شه اما اینجا یعنی تو تومور کاذب مغزی که بهش سودوتومورسربری می گن این فشار مایع مغزی نخاعی ( CSF ) هستش که بالا می بره و این جریانات رو درست می کنه  نه یه توده . مایع مغزی نخاعی هم که می دونین از مغز ترشح می شه و به نوعی نقش محافظتی و ...  تو مغز و نخاع داره .

 

البته بیشترین مشتری این به اصطلاح تومور خانم های جوون و گامبالویی !! هستند که قرص ضد بارداری هم مصرف می کنند اما تو زیادی مصرف ویتامین هایی مثل A و D ، بعضی داروها مثل تتراسیکلین ( بخصوص اگه تاریخ گذشته هم باشه ) ، یه مدت زیادی کورتون خوردن و قطع ناگهانی اش ، بیماری ریوی مزمن و بعضی عفونت ها ،  و البته  بعضی اختلالات مغزی هم ممکنه این حالت بروز کنه و فشار داخل جمجمه ای بالا می ره (  همون ICP ) و این جریانات پیش می آد . 

 

تو معاینه و سی تی اسکن هم معمولا نکته خاصی جز اون چیزهایی که بالا در مورد این پسره دیده شد به چشم نمی خوره و موقعی که  مریض رو  هم LP می کنند می بینند فشار مایع مغزی نخاعی CSF بالاست ولی چیز خاص دیگه ای مثل تغییر گلبول های سفید و قند و پروتئین این مایع  که تو عفونت های مغزی مثل مننژیت  اتفاق می افته به چشم نمی خوره .

 

بهبودی  ممکنه خودبخود هم اتفاق بیافته اما معمولا برای اینکه عصب بینایی آسیب نبینه درمان رو با LP های مکرر شروع می کنند تا موقعی که فشار CSF پایین بیاد ، از دگزامتازون و استازولامید یا فوروزماید( تشکیل CSF تو مغز رو کم می کنند ) مانیتول و یا حتی کورتون خوراکی هم برای مدت مشخصی استفاده و بعد به تدریج کمش می کنند ، اگه ناچار هم بشن از روشهای جراحی مثل گذاشتن شنت ( یه وسیله یا راه  لوله مانندی که می ذارن که همه  فشار رو  از یه ناحیه کم و منحرف  کنند ) هم استفاده می کنند .

 

ولی اگه این سودوتومور سربری علت مشخصی مثل زیادی مصرف کردن ویتامین A یا قرص ضدبارداری و این چیزا داره حتما باید علت هم درست بشه و یه فکری به حال اونم بشه ، به مادر این بچه باید گفته بشه  افتخار بده از پیش خودش طبابت نکنه ! و دیگه خودسرانه بهش ویتامین A نده و اگه قراره براش ویتامین خاصی تجویز بشه با پزشک درمیون بذاره  .  

 

 

 

 

آن که غالب بر زبان است در امان است : حضرت علی ( ع )