واکاوی یک موضوع - مهندس موسوی و جنبش سبز
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩ : توسط : مجید

 به نام خدا

پنجشنبه سیزدهم خرداد ماه 89

فرارسیدن ایام چهاردهم و پانزدهم خردادماه بر مردم انقلابی و متدین ایران زمین تسلیت و گرامی باد

توضیح : قبول دارم که این مطلب خیلی زیاده و خوندن یه باره اش بسیار خسته کننده و وقت گیره  ولی باور کنید در عرض حدود یک ماه و در زمان های مختلف نوشته شده نه در عرض سه چهار ساعت یکسره نشستن پشت کامپیوتر ! ممکنه از من ایراد بگیرین و حق هم دارین  ولی اگه بدونین که این مطلب برای حدود یک ماه تا بعد از اتمام جام جهانی نوشته شده که ذخیره اش کنین و در زمانهای مختلف بخونینش دیگه ما رو سرزنش نمی کنین !!

بخش جدید : واکاوی یک موضوع

بخش  " واکاوی یک موضوع " از بخش های جدید این وبلاگ هستش که از این به بعد در مقاطعی که لازم باشه به بحث تفضیلی در زمینه های سیاسی اجتماعی می پردازه ، می خواستم مثل بخش " پاسخ سوالات بهداشتی پزشکی معمول " این بخش رو هم به شکل پرسش و پاسخ بنویسم اما بنا بر دلایلی احساس کردم اینجا دیگه  اون شیوه جواب نمی ده و باید به این شکل نوشته بشه .

برای افتتاح این بخش هم سراغ مهندس موسوی و جنبش سبز می ریم و با توجه به اینکه در آستانه سالگرد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری قرار داریم و پارسال این روزها خودتون بهتر می دونین که چه شور و حال و اوضاعی بر کشور حاکم بود به بررسی مجددی  فارغ از احساسات پیرامون این موضوع می پردازیم .

تعصب ممنوع !

 من خودم به شخصه روی هیچ شخص یا گروهی تعصب خاص و به قول ائمه ( ع ) در حد جاهلیت ندارم چون تعصب چشم آدم رو بروی حقایق و واقعیت ها می بنده و باعث می شه آدم نتونه نه نقاط مثبت و نه نقاط منفی شخص یا گروهی رو که قطعاً معصوم نیستند ببینه و بجای عمل به توصیه حضرت علی ( ع ) که  " افراد رو با حق بسنجید نه حق رو با افراد "  به جایی برسه که با یک موضع گیری نادرست و متعصبانه  نتونه حق مطلب رو  درست ادا کنه و در مقابل خدا و میلیونها ایرانی مدیون بشه .

 این رو از اون باب گفتم که چون من اردیبهشت پارسال یک مطلب بلند بالا در حمایت از مهندس موسوی نوشتم بعضی عزیزان مطلق گرا که براحتی ازشصت ، صد می سازند فکر نکنند که من از عقیده خودم برگشتم ، قرار نیست که اگه ما از کسی انتقادی کردیم یا برعکس حمایتی کردیم این انتقاد یا حمایت در همه زمینه ها و همه حال به هر قیمتی که شده باشه !

واقعاً چه ایرادی داره ما این قدر نگاه سیاه و سفید یا صفر و یکی به همه چیز نداشته باشیم و منصفانه قضایا رو تحلیل و بررسی کنیم و از هر کار خوب و پسندیده از طرف هر کس دفاع و هر عمل اشتباهی رو تقبیح کنیم ؟ این به اسلام نزدیکتره یا تعصب کور و ناآگاهانه روی یک شخص غیر معصوم داشتن ؟!!

جالبه بدونین خود رهبری هم چنین عقیده ای دارند ، ایشون در اول فروردین 88 در مشهد گفتند که  " من از هر کار خوبی از جانب هر کس که باشه حمایت می کنم " و این همون حرف منه که نباید همه چیز رو سیاه و سفید مطلق دید .

 من اگه اعتقادی دارم یا حرفی می زنم مطمئن باشین حتما مستند و مستدل هستش و حاضرم برای تک تک شون روبروی متعصبین و غیر متعصبین عزیز ولی معترض بشینم و حتی قرآن رو هم وسط بذارم و مسئولیت شرعی و اخروی تک تک اعتقادات و نظراتم رو هم بپذیرم .. مطمئن باشین پشت تک تک اعتقادات و نظرات من تحلیل ، دلیل و  مستندات وجود داره .  

اگه همه این جوری فکر می کردند خیلی خوب می شد و تنش ها کمتر می شد و  کمتر کسی می اومد از روی ناآگاهی یا تعصب هر حرفی رو می زد ( می پروند ! )  چون می دونست که باید مسئولیت شرعی تک تک حرفهاش رو بپذیره و اون دنیا در مقابل خدا پاسخگو باشه .

بودن یا نبودن ؟ مسئله این است !

دهه شصت ما سن زیادی نداشتیم و بچه بودیم  اما بسیاری از موارد مثل امام و جنگ و کوپونیسم ! و امثال اینها رو درک کردیم و حداقل خود من که خیلی چیزها یادمه ولی شاید بقیه این طور نباشند و این تفاوت ها ناشی از تفاوت در حافظه افراد و زمینه های ذاتی علاقه سیاسی شون ! باشه ولی حداقل در مورد من که می تونم بهتون بگم هم خودم خیلی موارد رو درک کردم و هم اونهایی رو که درک نکرده بودم بعداً بواسطه مطالعات و تحقیقات زیاد تونستم درک کنم !

من اصلا این حرف رو قبول ندارم که هر کسی سنش بیشتر باشه حتما اطلاعاتش – ولو سیاسی اجتماعی – هم بیشتره و باید هر چی می گه قبول کرد چون شاید طرف آدم متعصبی باشه و تعصب کوری که جلوی چشمش رو گرفته باعث بشه نتونه – ولو با آگاهی -  قضاوت صحیح و واقع بینانه ای از مسائل داشته باشه یا اصلاً از بیخ اطلاعات و آگاهی لازم رو نسبت به مسائل روزش نداشته باشه و منی که در همون موقع سن پایینی داشتم و بعداً در اون زمینه ها مطالعه و تحقیق کردم نسبت به اونی که از من بیست سال بزرگتره اطلاعاتم از  وقایع همون موقع و همون زمان بیشتر باشه ! در چنین شرایطی تنها مزیت اون طرف نسبت به من اینه که بیست سال زودتر به دنیا اومده و دیگر هیچ !!

وگرنه اگه بخوایم با منطق غلط بعضی ها پیش بریم که هر کی سنش بیشتر باشه اطلاعاتش هم بیشتره و شما باید حرف نزنید و تابع باشین و از این حرفها کلاً باید " تاریخ  " رو تعطیل کنیم ! و دیگه چیزی به اسم مطالعه تاریخ و تاریخ دان و تحقیقات تاریخی  و بحث های تاریخی اصلاً معنا نداره .

 مثلا بعضی  از مسئولان بلندپایه فعلی کشور زمان رفتن رضاخان دوساله بودند یا بعضی های دیگه اصلا به دنیا نیومده بودند اما می بینیم که در سخنرانی ها خیلی مسلط و مطمئن راجع به حکومت پهلوی ( که بعضی ها در زمان محمدرضا هم سن بالایی نداشتند )  و شخص رضاخان و حتی قبل تر مثل قاجاریه و بسیار  قبل تر از اون ! صحبت می کنند و مستمعین رو به فیض می رسونند .

پس اگه بخوایم با اون منطق غلط که اتفاقاً مال طرفداران سینه چاک و متعصب این عزیزان و این قشر هم هست جلو بریم اونها هم حق اظهار نظر راجع به حداقل قبل محمدرضا رو ندارند و در مورد محمد رضا هم فقط می تونند تو  ده بیست سال پایانی که سنشون کمی بالا رفته بوده اظهار نظر کنند !!

 آدم واقعاً از منطق و طرز فکر بعضی هموطنان که خیلی هم خودشون رو " مومن و متدین "  می دونند در حیرت می مونه ! بهتره بیش از این در این بخش چیزی نگیم !

آشنایی من با مهندس موسوی

عرض می کردم ! یادمه اون روزهای دهه شصت زمانی که شبها ساعت 8 اخبار کانال یک ( که الان ساعت 9 شب شده ) شروع می شد من هم با سن و سال بسیار کم در کنار پدر و پدربزرگ مرحومم جزو منتظرین شروع اخبار بودم !!

البته این رو هم بگم که اون موقع بخاطر جو روانی که بخاطر جنگ تو جامعه وجود داشت و منم معمولا زود جو زده می شم ! همه اقشار و سنین به نوعی تحت تاثیر قرار داشتند – حالا بسته به سن و درک بیشتر و کمتر – و ما هم با توجه به سنمون خیلی نمی تونستیم محتوای اخبار رو درک کنیم .

من هم فقط امام و تا حدودی مرحوم آیت الله منتظری ( قائم مقام رهبری )  رو می شناختم و نمی دونم شاید این علاقه به شروع اخبار بخاطر تیتراژ ابتدایی معروف اخبار بود (آخه لالایی منم زمانی که خیلی خیلی بچه بودم و شبها خوابم نمی برد و گریه می کردم مداحی " سوی دیار عاشقان  " بود !! که تا می گذاشتند سه سوته می خوابیدم ! ) یا بُعد شکلی – و نه محتوایی – و سرگرمی اخبار !! بخصوص اخبار و صحنه های جنگ که منم اون موقع شدیداً عاشق اسلحه و اسلحه بازی بودم و کلکسیونی از سلاح های مختلف اسباب بازی داشتم ! ولی هر چی بود ظاهراً این کشش و جذبه به سیاست از اول تو درونمون بود !!

در همون اخبارها چون من رهبری فعلی و آقای هاشمی و مهندس موسوی رو نمی شناختم روی همین کنجکاوی ام هم بیشتر شد و  بعدها راجع به این افراد مطالعات و تحقیقاتم بیشتر شد و در نتیجه این مطالعات خب طبیعیه که ازشون شناخت پیدا کردم ولی خیلی خوب یادمه همون موقع با اینکه مهندس موسوی رو نمی شناختم اما با وجود سن کم زمانی که اخبارش پخش می شد سیخ پای تلویزیون میخکوب می شدم !! بهتون حق می دم که باور نکنید و توقعی هم ندارم باور کنید اما واقعیت رو گفتم .

اما چون نمی شناختمش ولی خیلی ازش خوشم می اومد بعدها کنجکاویم هم در موردش بیشتر شد و هی مرتب از همه سوال می کردم که اون آقاهه کی بود که فلان مشخصات رو داشت و اخبار نشونش می داد و زمانی هم که به سطحی رسیدم که می تونستم وارد مطالعات سیاسی بشم در موردش بیشتر مطالعه کردم و شناخت پیدا کردم ( سیزده چهارده سال پیش رو عرض می کنم  ) .

پدر مرحوم من هم که خیلی به جمع آوری آرشیو بعضی مناسبت ها  علاقه مند بود  همیشه روزنامه کیهان و اطلاعات و مجله گل آقا تو سبد خرید دائمی اش بود و برای من هم مجله فیلم و کیهان ورزشی می گرفت و همیشه منتظر بودم از سر کار بیاد تا مجله ام رو بگیرم یا بهتر بگم قاپ بزنم !

 آرشیوهای بسیار کاملی از مجلدهای دهه شصت کیهان تحت عنوان " کیهان سال " که بسیار بزرگ و قطور بودند گرفته بود و همین طور تمامی روزنامه های کیهان ویژه ایام فوت امام رو هم داشت که تا همین چند وقت پیش هم تو خونه بودند و داشتیم و یکی از مطالعات ثابت من در دهه هفتاد و بخصوص اواسط این دهه بودند که منبع خبری خوبی برای شروع از اتفاقات و رویدادهای دهه شصت به شمار می رفتند .

یادمه کیهان سال ها رو از بس تورق کرده بودم دیگه جلدهاشون با اینکه بسیار هم کلفت بود پاره شده بودند و بیشتر از همه هم بخش اخبار نخست وزیر و دیدارها و سخنرانی های مربوطه رو می خوندم و از نگاه کردن به عکس ها هم سیر نمی شدم ! شاید عکس مربوط به هیات دولت در سال 64 رو که بعد از رای اعتماد مجلس جلوی مجلس به همراه رئیس جمهور وقت - رهبری فعلی -  و نخست وزیر گرفته بودند بیش از صدها بار نگاه می کردم و پارسال که تو سایت مهندس موسوی گذاشته بودند دیگه اصلا برام تازگی و جذابیت نداشت !!

به شخصه فکر کنم اولین چیزی که من رو مجذوب مهندس موسوی از همون ابتدای کودکی کرد " شخصیت  خاص " مهندس موسوی بود که تو سال 88 و 68 سالگی مهندس هم نمود داشت ، من خودم به شخصه به نوع شخصیت و طرز لباس پوشیدن خیلی اهمیت می دم و حتی برای یک مهمونی ساده خانوادگی هم یک هفته فکر می کنم که چه پیرهنی با چه شلواری و حتی جورابی از نظر رنگ بپوشم که با هم تناسب داشته باشند و حتی توی خونه هم که لباس راحتی می پوشم برام مهمه که رنگ شلوار و پیرهن راحتی  توی خونه ام هم متناسب باشند !!

و اگه غیر از این باشه خیلی احساس ناراحتی می کنم ، ازنظر شخصیت هم خیلی از شخصیت های کوچه بازاری و داش مشتی و عوام خوشم نمی آد و شخصیتی با روحیات و رفتار آکادمیک و مبادی آداب و بقول خارجی ها جنتلمن رو بیشتر می پسندم .

برای همین معتقدم برای یک پست عالی در حد ریاست دولت تو جمهوری اسلامی ایران - یا هر جای دیگه – علاوه بر معیارهایی مثل تقوا ، امانت داری ، ساده زیستی ، معلومات ، قدرت مدیریت و امثال اینها توجه به این مسائل هم جزو شروط لازم قرار می گیره و بخصوص در نوع روابط دیپلماتیک و تعاملات داخلی و بیشتر خارجی حتی خیلی موثره !

شخصیت افراد هم درسته تا حدود زیادی ذاتی هستش اما خود افراد هم باید سعی کنند زمانی که در این جور پست ها قرار می گیرند اگه ایرادی دارند اصلاح کنند نه اینکه بنام ساده زیستی و زهد شئون دیپلماتیک و سیاسی مرسوم رو زیر پا بگذارند و هر جور دلشون خواست بپوشند و رفتار کنند و بنام ملت ایران و اسلام هم تموم کنند !!

برای همین بود که در سال 84 و در انتخابات مرحله دوم بناچار بین آقای احمدی نژاد و آقای هاشمی مجبور شدم به آقای هاشمی رای بدم ! چون من اون شخصیت و کاراکتر لازم رو برای پستی مثل ریاست جمهوری در آقای احمدی نژاد از همون اول ندیدم .

 این که ریاست جمهوری نیست و خدمتگزاری و نوکریه و امثال این حرفها هم همون تعارفات مرسوم ما ایرانی هاست .. شما خیلی جدی نگیرید .. با این حرفها نمی شه از بیخ تمام شئون و رسوم دیپلماتیک و تشریفات رو که جرئی از  لوازم این جور جایگاههاست انکار کرد و اسلام هم چنین چیزی رو نمی پسنده .

من نمی گم آقای احمدی نژاد کلاً صلاحیت نداره بلکه آقای احمدی نژاد هم دارای روحیات و خلقیات و خصوصیات مثبت و منفی هست که ان شالله بعداً در مطلب جداگانه ای بهش خواهیم پرداخت و من معتقدم می تونست یک وزیر راه و ترابری یا مدیر پروژه ( مثلا آزاد راه تهران – شمال ) خوب با توجه به تحصیلات و روحیاتش باشه و در بین اصولگرایان اصلاً انتخاب مناسبی نبود و گزینه هایی مثل دکتر ولایتی ، دکتر قالیباف و حتی دکتر محسن رضایی نسبت به آقای احمدی نژاد اصلح تر بودند و دارای این صفت لازم هم نسبت به بقیه  اعضای اون اردو تا حدود زبادی بوده و هستند .

 اما به نظر من اونهایی که آقای احمدی نژاد رو با دلایل خاص خودشون وارد این معرکه کردند ( یا بعد اومدن آقای احمدی نژاد پشتش رو گرفتند )  با سلیقه بد و گزینش نادرست خودشون بیشتر از ایران به خود آقای احمدی نژاد جفا کردند و یک مهره ای رو که در جای خودش می تونست بسیار مفید و کارآمد باشه سوزوندند همون طور که در زمان انتخاب قلعه نوئی و علی دایی به عنوان سرمربی تیم ملی خیلی اشتباه شد و همین مهره سوزی که ظاهراً هنر ما ایرانی هاست انجام شد !!

یادمه سال 82 یا 83 بود و ما داشتیم اخبار شبکه تهران رو نگاه می کردیم که آقای احمدی نژاد – شهردار وقت -  و اعضای شورای شهر به دیدار رهبری رفته بودند و آقای احمدی نژاد کنار رهبری نشسته بود ، مادر من که اصلا سیاسی نیست و چیزی از سیاست نمی دونه ولی اونم به تیپ و تناسب رنگ بندی و این چیزها اهمیت می ه و اصلا هم اون موقع احمدی نژاد رو نمی شناخت از عدم تناسب کت شلوار ، پیرهن و جورابش انتقاد کرد !!

من نمی گم که همه چیز تیپ و ظاهر و شخصیت افراده و تقوا و ساده زیستی و پاکی و مدیریت و این چیزها همه کشک ! اصلا منظورم این نیست بلکه بازم عرض می کنم که منظور اینه که کسی که در چنین پستی قرار می گیره باید حد متناسب و قابل قبولی از همه این صفات رو با هم داشته باشه و اگه یکیش در سطح خوبی نباشه تاثیراتی مستقیماً در نوع نگاه ها و تعاملات داخلی و خارجی داره که در جای خودشون مهم هستند .

یادمه پارسال آقای احمدی نژاد در اولین نطق انتخاباتی که از شبکه یک پخش شد دقیقاً همون تیپی رو زده بود که چهار سال قبلش در گفتگوی ویژه خبری شبکه دو قبل از انتخابات مرحله دوم داشت ! کت شلوار سرمه ای ، پیرهن اتوشده با یقیه ای که آهار داشت و موهای شونه کرده و آب زده !!

خب اگر کسی می تونه چنین تیپی داشته باشه آیا باید هر چهار سال یکبار انتخابات به انتخابات باشه ؟!! البته از حق نگذریم بعد پنج سال تازه تیپ آقای احمدی نژاد در مقایسه با گذشته و نوع لباس پوشیدن و تناسب رنگ هاش خیلی بهتر شده و پیشرفت کرده ولی هنوز بخصوص از نظر شخصیتی فاصله تا حد مطلوب زیاده !

مهندس موسوی نسبت به هم دوره ای ها ، همسن ها ، رقبا و نوع تیپ و شخصیت مسئولین از اون دسته ای بوده و هست که از نظر شخصیت و تیپ در سطح قابل قبول ( و نه الزاماً خیلی مطلوب ) بوده و شاید دلیل یا سرآغاز علاقه و آشنایی من از اول بهش همین بوده که بعدها با آشنایی و کسب اطلاعات لازم در زمینه های دیگه مثل پاکدستی ، صداقت ، قدرت مدیریت و امثالهم بیشتر هم شد .

 

ورود مهندس موسوی به انتخابات

یادمه قبل از انتخابات دوم خرداد 76 جمعی از فعالان سیاسی دانشجو و غیر دانشجو دیدارهایی با مهندس موسوی داشتند که وارد عرصه انتخابات دوم خرداد 76 بشه که مهندس موسوی موافقت نکرد ، همین طور قبل از انتخابات سال 84 بازم یادمه تو دانشگاه بنرها و پوسترهای بزرگی زده بودند که فلان ساعت و فلان روز جلوی دفتر کار مهندس موسوی جمع بشین تا دعوتش کنین بیاد در انتخابات کاندید بشه که بازم مهندس نیومد و من در هر دو مقطع خیلی از نیومدنش خوشحال شدم ! و در تجمع قبل از انتخابات 84 دانشجویان هم شرکت نکردم چون بنابردلایلی که خواهم گفت علی رغم همه ارادت و علاقه قلبی به مهندس موسوی دوست نداشتم بیاد .

ولی آبان ماه 87 بود که از طرق منابع موثق مطلع شدم مهندس موسوی داره می آد !! یادمه جمعه شب بود که مطلع شدم و بعد پیگیری صحت و سقم خبر وقتی مطمئن شدم که صحت داره جلوی کامپیوتر داغ کردم و شاید باور نکنید ولی برای یک لحظه تمامی اونچه که بعد از انتخابات رخ داد ( البته با فرض پیروزی مهندس موسوی ) از جلوی چشمم رد شد !! البته رهبری بعد انتخابات گفتند که نتیجه هرچی بود این اتفاقات رخ می داد ولی من از باب دیگه ای عرض می کنم .

چون بدبختانه هم مهندس موسوی رو خوب می شناختم هم هیات حاکم و هم عرصه سیاسی رو ! و برام از سالها پیش محرز بود که آب مهندس موسوی با هیات حاکم در یک جوی نخواهد رفت و با اومدن مهندس موسوی فقط و فقط کشمکش ایجاد می شه و تسویه حساب هایی که بعضی از اشخاص و جریانهای مطرود و منزوی در زمان امام که امروز بر امور قضایی و اطلاعاتی و امنیتی و کشوری تسلط دارند مستقیم و غیر مستقیم با مهندس موسوی انجام خواهند داد و خرابش خواهند کرد و دیگه امامی هم نیست که پشت مهندس موسوی دربیاد .. باور کنید این نظر من مال امروز و دیروز و یه سال پیش نیست .

مهندس موسوی به لحاظ اخلاقی آدم سرسختیه و یه نوع لجاجت خاص در وجودش هست که براحتی در مقابل اونچه که می بینه درست و مطابق قانون و شرع و اخلاق نیست ساکت نمی نشینه و طبیعی بود که مثل آقای خاتمی نمی تونست فقط نظاره گر باشه و با حاکمیت راه بیاد و حتما واکنش نشون می داد که دیدین داد و همچنان می ده و اگه هم با چهل میلیون رای رئیس جمهور می شد باید با همین حاکمیت و مجلس و شورای نگهبان و سپاه و قوه قضاییه کار می کرد و قطعاً خیلی چیزها می دید که یا باید راه می اومد و چشمهاش رو می بست یا واکنش نشون می داد و اگه قرار بود برای هربار دیدن واکنش نشون بده که حسابی اوضاع قاراشمیش می شد ! و من از همین نگران بودم و دوست نداشتم بیاد و قاطی اینها بشه .. که الحمدالله خدا خواست و نشد . 

اما مهندس موسوی بنابردلایلی که عنوان کرد و حتما شنیدین اومد ( شاید هم نگران بود اگه وضع رو بدونه و ببینه  و نیاد اون دنیا باید جوابگو باشه و این طوری حداقل دیگه تکلیفی به دوشش نیست )  ولی ای کاش همون طور که تا الان نیومده بود و خودش رو بدرستی کنار کشیده بود همون کنار می موند تا ببینه و ببینیم اینهایی که امروز خودشون رو " حق " و طرف مقابلشون رو " باطل " و " فتنه گر " می نامند و پنج سال هم هست دربست مملکت رو در بهترین شرایط در اختیار دارند و ثمره کارشون رو هم دارین می بینین تا کجا می خوان ادامه بدن و اون دنیا چه جوابی برای خدا دارند ؟ به نظرم حس وطن پرستی و غیرت مهندس موسوی بر مصلحت اندیشی اش غلبه کرد ولی خب ای کاش آدم در چنین مواقعی مصلحت اندیش باشه ولی وطن پرست نباشه !!

با همه این احوالات با اینکه ته دلم مطمئن بودم که حتی اگه مهندس موسوی با چهل میلیون رای !!! هم انتخاب بشه توکارش می گذارند و خرابش می کنند و وضعیتی بدتر از هشت سال حاکمیت اصلاح طلبان درست می کنند اما همچنان امیدوار بودم که اگه انتخاب شد بخاطر همون رای مردم و اون چه که خود حاکمیت تحت عنوان " مصلحت "  می شناسه باهاش همکاری کنند و شک ندارم و نداشتم در این صورت مدیریت مهندس موسوی در دولت می تونست برکات ارزنده ای برای نظام و ایران داشته باشه .

 

 

مهندس موسوی ، نخست وزیر امام   

مهندس موسوی به " نخست وزیر امام " مشهوره درصورتی که بنابر قانون اساسی قبلی انتخاب نخست وزیر با رئیس جمهور بود ، البته این چیز عجیبی نیست چون به هر حال حتی الان هم که پست نخست وزیری نداریم عُرفه رئیس جمهور در انتخاب اعضای دولت و بخصوص بعضی پست های حساس تر  مثل وزارت امور خارجه ، دفاع ، اطلاعات ، کشور حتما نظر رهبری رو می گیره و این کار بدی نیست چون به هر حال رهبری هم در جای خودش مسئولیت سنگینی داره و در قبال کارگزاران نظام  و اونچه که در نظام می گذره اون دنیا باید جوابگو باشه و نمی شه بدون لحاظ نظر رهبری هر کاری کرد و حتما حداقل به لحاظ امنیتی و دفاعی و مسائل کلان و مهم باید رئیس دولت با رهبری هماهنگ باشه .

طبیعیه زمانی که پست نخست وزیری که طبق قانون رئیس دولته و در حقیقت جایگاه رئیس جمهور فعلی رو داره ( رئیس جمهور در قانون فبلی به نوعی هماهنگ کننده و ناظر بر دولت بود و فقط می تونست ریاست جلسات دولت رو به عهده داشته باشه نه خود دولت و انتخاب وزرا به شکل مستقیم رو که همین یکی از اختلافات عمده مرحوم رجایی و بنی صدر بود که بعدها هم ادامه پیدا کرد و در نهایت پست نخست وزیری حذف شد ) و  می خوان نخست وزیر انتخاب کنند باید حتما نظر رهبری رو هم لحاظ کنند .

بعد از شهادت مرحوم رجایی و باهنر و فضای تروری که در سطح کشور حکم فرما بود خیلی جرات پذیرفتن این جور مسئولیت ها نبود و امام هم تا اون موقع اعتقادی به اینکه رئیس جمهور روحانی باشه  ( و روحانیون در پست و مقام دولتی باشند ) نداشتند و حتی قبلش هم با کاندیداتوری شهید بهشتی موافقت نکرده بودند و از یک طرف هم با توجه به اتفاقاتی که در مورد نخست وزیر موقت و رئیس جمهور اول پیش اومده بود خیلی دیگه اون ذهنیت قبل انقلاب رو بطور طبیعی نداشتند و بقول خودشون مجبور شدند " دست روی زانوی خودشان " بذارن و به روحانیت انقلابی و مورد اعتماد اجازه بدن برای تصدی پست ریاست جمهوری به میدان بیاد و در همین راستا بعد از دولت چهل روزه آقای مهدوی کنی وزیر کشور وقت آیت الله خامنه ای برای ریاست جمهوری به میدون اومدند  و با رای خوبی به عنوان سومین رئیس جمهور ایران برگزیده شدند .

البته با توجه به فضای ترور که اون موقع حاکم بود و سرنوشت مسئولین قبلی و دولت هایی که یکی بعد از دیگری در عرض دوسال و نیم اومده بودند و بعد مدت کوتاهی رفته بودند نه ضریب امنیت جانی بالایی برای مسئولین می شد تصور کرد و نه تو اون شرایط و موقعیت جنگی و فضای بد روانی حاکم ناشی از ذهنیت های گذشته نسبت به دولت ها و اشخاص مسئول سابق می شد خیلی کارها رو جلو برد و شرایط برای کار اجرایی خیلی سخت بود .

در این شرایط ترور بنا به گفته شاهدان ، امام واقعاً تصور نمی کرد که آیت الله خامنه ای بیشتر از شش ماه بمونه و حقیقتاً آیت الله خامنه ای و مهندس موسوی - جدای از همه حرفها و بحث ها  - از اینکه در چنین شرایطی فداکاری کردند و به میدان اومدند شایسته تقدیر هستند .

زمانی که صحبت از انتخاب نخست وزیر شد آیت الله خامنه ای رئیس جمهور وقت افرادی رو برحسب سلیقه و گرایشات خاص خودشون در نظر داشتند که خیلی مورد نظر امام و مجلس نبودند و نتونستند نظر مثبتی به خودشون جلب کنند . در بین اون سه نفر من فقط آقای دکتر ولایتی رو تا حدودی قوی می دونم ولی واقعا سوال اینجاست الان جایگاه آقای پرورش و میرسلیم در نظام کجاست ؟!

 البته آقای میرسلیم عضو مجمع تشخیص مصلحت هستند و هر از گاهی در جلسات تصویر ایشون رویت می شه ولی از آقای پرورش دیگه الان خیلی خبری نیست ! من معتقدم کسی که در بدترین برهه می آد به عنوان نخست وزیر مطرح می شه باید حتما رجل سیاسی باشه و تا آخر هم رجل سیاسی بمونه ولی ما امروز شاهدیم که از دونفر این عزیزان خیلی خبری نیست و انگار در این مملکت زندگی نمی کنند !!

 ولی شاید مثل فرزند آیت الله کاشانی اگه هر وقت برای انتخابات ریاست جمهوری از کنج عزلت بیان بیرون و ثبت نام کنند به عنوان رجل سیاسی شناخته بشن و صلاحیت شون تایید بشه !!

رجل سیاسی بودن مثل این می مونه که شما بری بزنی وسط دریا شنا کنی و به هر حال هزینه داره نه اینکه کنار ساحل بشینی و پایی به آب بزنی و خودت رو شناگر بنامی ! مهندس موسوی اگه چند سال اونم بنابرمصلحت سکوتی داشت سال 79 اومد با یک مصاحبه و استفاده از واژه " توقیف فله ای مطبوعات  " کل ترمینولوژی سیاسی مملکت رو دگرگون کرد !  و در سال 88 هم که خودتون مستحضر هستین !! رجل سیاسی بودن یعنی این !! باید تو ذات آدم باشه .

به هر حال این عزیزان که با این اوصاف حداقل دونفرشون واقعا بدرستی از طرف امام و مجلس مورد پذیرش نبودند انتخاب های خوبی نبودند و بدرد کشورداری نمی خوردند ، من آیت الله خامنه ای رو به عنوان شخصی متدین  ، سالم ، ساده زیست  ، پاک ،  اهل مطالعه قبول دارم و بهش احترام می گذارم  اما این دلیل نمی شه که مثل بعضی از طرفداران ایشون گرفتار تعصب کور و دفاع غیر واقع بینانه بشم و از نقد سازنده و سالم در عین احترام برحذر باشم و به چیزی که اعتقاد ندارم عمل کنم ، دقت کنید احترام با اطاعت کورکورانه خیلی فرق داره و قبول داشتن هم فقط صفاتی رو که برشمردم در بر می گیره .  

من با ایشون دقیقاً سر همین مسئله " نوع سلیقه ، نگرش ، نوع نگاه و شیوه مدیریت " اختلاف نظر دارم که به نظر خود ایشون هم جرم نیست و حق طبیعی اشخاصه که همه مثل هم فکر نکنند و همون طور که ما به تعداد آدمها راههای رسیدن به خدا داریم به تعداد آدمها هم دیدگاه ها و سلایق گوناگون داریم  و این فی حد نفسه چیز بدی نیست .

البته ایشون هم ذاتاً مثل هر انسان دیگه ای دارای سلایق و نگرش ها و شیوه های بدیع خاصی برای اعمال نظر هستش که به نظر من این سلیقه و شیوه خیلی مناسب اداره کشور نیست و من خودم به شخصه معتقدم باید جور دیگه ای عمل کرد .

سلیقه ایشون رو که می بینم یاد دکتری می افتم که بابام تا قبل مرگش پیش اون می رفت ، آدم بسیار خوب و متین و محترمی بود و تشخیصش خیلی عالی بود و قدرت بسیار بالایی در تشخیص داشت اما همین که به درمان و دارو دادن می رسید وحشتناک عمل می کرد و اصلا تو این زمینه خوب و قوی و بروز نبود .  

سر قضیه انتخاب نخست وزیر هم بعد از اینکه افرادی که از نظر ایشون و با توجه به سلیقه خاص ایشون در اولویت بودند توفیقی حاصل نکردند صحبت از مهندس موسوی شد و ایشون مهندس موسوی رو که مطمئناً انتخاب اول و شاید قلبی ایشون نبود با نظر مساعد امام به مجلس معرفی کردند .

با اینکه ایشون در حزب و روزنامه جمهوری اسلامی با مهندس موسوی همکار بودند و در مجلس اول زمانی که ایشون نماینده بودند و مهندس موسوی می خواست به عنوان وزیر امور خارجه  رای بیاره و تحت حملات و اتهامات شدیدی مثل قضیه نهضت آزادی بود ایشون به میدان اومدند و دفاع جانانه ای از مهندس موسوی کردند و حتی مسئولیت اخروی دفاعشون رو هم به عهده گرفتند .

از همه مهمتر هم ولایتی و فامیل دور مهندس موسوی هستند و پدر و مادر مهندس موسوی زمانی که ایشون و برادرشون سالها پیش در تهران بودند در خانه خودشون سکنی شون دادند و حق پدری و مادری گردن ایشون دارند و بهار دو سال پیش هم که برای عیادت پدر بیمار مهندس موسوی رفتند برای تجدید خاطره به اتاق بالایی که سی چهل سال پیش اونجا شبها عبادت و مطالعه و استراحت می کردند رفتند و دو رکعت نماز مستحبی به یاد گذشته ها خوندند ( یاد حس نوستالژی خودم نسبت به خونه پدربزرگ مادربزرگم افتادم ! ) .

ولی با همه این حرفها و اون چه که امروز هم می بینیم ایشون با مهندس موسوی اختلافاتی در همین قضیه سلیقه و نگرش و زاویه دید و شیوه مدیریت داشتند و همین باعث می شد گاهی اوقات در اداره کشور اختلاف نظرهایی پدید بیاد و حتی اگه دخالت امام نبود نمی خواستند سال 64 مهندس موسوی رو مجدداً معرفی کنند و البته نقص قانون اساسی قبلی که یه جورایی عامل اختلاف بین نخست وزیر و رئیس جمهور هم بود ! در این مسئله نقش داشت .

سلیقه و نگرش شخصی ایشون اون طوری که ما علی الظاهر می بینیم و از انتصابات ایشون مشخصه خیلی خاصه ، خاص بودن به معنی بد بودن نیست ولی حداقل سلیقه من و اون طوری که از شواهد پبداست سلیقه امام و مهندس موسوی با سلیقه و نگرش ایشون فاصله زیادی داشته و داره و الان هم یکی از منشاء های اختلافات و تنش ها در کشور و این تجمعات دانشجویی و شعارها و مشکلات اداره کشور همین قضیه ست .

ایشون علی رغم سلیقه ای که دارند حدود 16 سال با آقای هاشمی و خاتمی همکاری کردند و در بدترین شرایط پشت دولت رو - بنابرعقیده ای دارند – خالی نکردند و به رای مردم احترام گذاشتند .

 از شاهد معتبری نقله که چند روز بعد از انتخاب آقای خاتمی چند نفر از نیروهای تندرو پیش ایشون می رن و می گن حالا که آقای خاتمی رئیس جمهور شده ( با توجه به سابقه آقای خاتمی در وزارت ارشاد و اختلاف ایشون با آقای خاتمی که در نهایت منجر به استعفای آقای خاتمی از وزارت شد )  مصلحت اینه که انتخابات باطل بشه ! یا حکم تنفیذ نشه ولی ایشون زیر بار نمی ره و حاضر نمی شه رای مردم رو زیر پا بگذاره و تا آخر هم پای دولت و مجلس اصلاحات ایستادند و حتی در پایان اونها - علی رغم همه انتقادهایی که از اول داشتند و من هم قبول دارم  – ازشون به نیکی یاد کردند و اخلاق اسلامی رو رعایت کردند که قابل تقدیره .

منتها بعد از آقای خاتمی ایشون و بهتر بگم جریان فکری حاکم بر کشور دیگه اجباری نداشتند که مجدداً همون پروسه تکرار بشه و برای همین بعد از اون انتخابات پر حرف و حدیث نهم و انتخاب آقای احمدی نژاد ( که من خودم به شخصه بعید می دونم تو مرحله اول اون انتخابات آقای احمدی نژاد دوم شده باشه و حرف آقای قالیباف که سیصد چهارصد هزار تا رای من رو دادن به احمدی نژاد و بعد حلالیت خواستند مهمترین گواه این مدعاست ، فاصله آرا خیلی کم بود و آقای کروبی تا چند ساعت آخر دوم بود و بعدش هم نامه ای به رهبری نوشت و پسر رهبری رو متهم به دخالت کرد )  تحلیل اطرافیان و شاید خود ایشون این بود که دیگه چون افراد بزرگی مثل امام ، مهندس موسوی ، آقای هاشمی و آقای خاتمی که من بهشون " ژنرال ها " می گم نبودند جا برای مانور بیشتر بازتره و اون مشکلات گذشته تکرار نمی شه .. بازم می گم حدس می زنم ولی رو حدس خودم مُصر نیستم .

 ولی از اون جایی که خوب آقای احمدی نژاد و اخلاق های خاص و تیم آقای احمدی نژاد رو نمی شناختند همون هفته اول در ملاقات خصوصی که با آقای احمدی نژاد داشتند و سر انتصاب آقای مشایی برای گردشگری نظر مخالف داشتند ولی نظر ایشون لحاظ نشد ( بعضی ها فقط قضیه معاون اولی 88 رو دیدند در صورتی که چهار سال قبلش هم داستان مشابهی اتفاق افتاده بود ) متوجه تحلیل و حساب کتاب های غلط شدند اما دیگه کار از کار گذشته بود و ناچار شدند بین بد و بدتر بد رو انتخاب کنند که تا به امروز هم ادامه داره و بدتر شده ولی بهتر نشده .

من مطمئنم الان هیچ کس به قدر ایشون از انتصاب افرادی مثل رحیمی ، مشایی و چند نفر دیگه در دولت ، تخلفات گسترده بودجه های سالهای مختلف که توسط دیوان محاسبات اعلام شده ، انحرافات گسترده سیاستهای اصل 44 و بحث واگذاری ها و خصوصی سازی ها ، بی توجهی به برنامه چهارم و عدم دقت در نوشتن برنامه پنجم ، زیر پا گذاشته شدن آشکار  اصل 121 و متن قسم نامه رئیس جمهور دربرابر قرآن در مناظره ها و غیر مناظره ها و اخلاق خاص آقای احمدی نژاد ، قضایای خارجی مثل امیراحمدی ، سوء مدیریت گسترده دولت ، قانون گریزی هایی مثل اصل 85 و اصل 138 و دهها مورد دیگه دلش خون و ناراحت نیست.

 ولی ایشون اخلاق و اعتقاد خاصی دارند که اگه کسی اومد تو دولت و یا تو نظام مسئولیت گرفت دیگه هر گونه کار نظارتی مثل یه سوال ساده از رئیس جمهور تو مجلس یا دادگاهی کردن مقامات نظام – ولو به صرف اتهام نه جرم – و امثال اینها می شه خط قرمز و "  تضعیف نظام " و تحمل کردن طرف رو بهتر از این جور موارد نظارتی می دونند و احتمالا فکر می کنند در این صورت جنجال های بزرگ خبری علیه نظام ایجاد می شه که باعث " تضعیف نظام " می شه و به مصلحت نمی دونند که اقدامی بشه ... ظواهر و شواهد اینو می گه ولی بازم اصرار ندارم که حتما حرف من درسته . 

در صورتی که همین الان نه تنها مجلس بلکه دیوان عالی کشور هم می تونه بنا به استناد بند 10 اصل 110 قانون اساسی "  تخلف رئیس جمهور از انجام وظایف قانونی " رو  با برشمردن مواردی که بالا گفتم و فقط بخشی از کلیات بود ! به رهبری اعلام و درخواست عزل رئیس جمهور رو بکنه چون این مجلس یا منتظر اشاره رهبریه یا حتی در صورت استیضاح رئیس جمهور هم بعید نیست تحت تاثیر قدرت بیان عالی آقای احمدی نژاد قرار بگیره ولی ظاهرا بنا به سلیقه ایشون کسی که اومد پستی گرفت دیگه تا دوره اش تموم نشده و از طرق بی سر و صدا کنار گذاشته نشده هر کاری هم بکنه رفتنی نیست و هر گونه اقدام نظارتی صدادار مساوی تضعیف نظام تلقی می شه !

حالا اینکه آیا مسئولیت شرعی همه اقدامات و روزهایی که اون طرف سر کاره و به ضرر مردم و نظام و اسلام تموم می شه با کیه سوال منه ، البته امیدوارم من اشتباه کنم و در آینده خلاف حرف من ثابت بشه .

اینجاست که من معتقدم این شیوه و این طرز فکر صحیح نیست و با عدالت علوی و منطق و انصاف  فرسنگها فاصله داره ، با این جور طرز فکر اگه شهرام جزایری هم پستی مقامی چیزی می گرفت مطمئن باشین هرگز دادگاهی نمی شد و اسمش رو هم نمی شنیدین !

همون طور که حتی بقیه کسانی که از شهرام جزایری پول گرفتند و جزو " خودی ها "  هم بودند اسمی ازشون برده نشد و به آقای کروبی اکتفا شد که باهاش سر لج افتادن !  حتی در کشورهایی که مثل ما داعیه اسلام و عدل علی ( ع )  رو ندارند هم چنین چیزی وجود نداره و در جاهایی مثل رژیم صهیونیستی ! مسئولین بلندپایه دم به ساعت به دادگاه احضار می شن تا پاسخگو باشند !

اتفاقا این خودپالایشی در دراز مدت به نفع نظام هم هست و برکات زیادی داره ولی از نوع منش و نگرش ایشون این طور برمی آد که خیلی با این کارها موافق نیستند که اتفاقا این نوع نگرش در برهه ای به نفع اصلاح طلبان هم تموم شد ! و تا آخر سر کار موندند ! با مهندس موسوی هم اگه رئیس جمهور می شد علی رغم اختلاف نظرهایی که داشتند مطابق همین نگرش تا آخر مدارا می کردند !

و امروز هم بقیه دارند سودش رو می برند و خلاصه هیچ کس بی نصیب نبوده ! همین طرز فکر باعث شده جامعه اینچنین تشنه مبارزه با مفاسد اقتصادی بشه و بازار افشاگری های عوام پسند و رای آور ! و کاملاً هوشمندانه و تاکتیکی و سخنرانی های آتشین عدالت محور داغ بمونه ! به نظر من که در این موارد جا برای چنین مصلحت اندیشی هایی نیست و باید عدالت در همه ابعاد خودش در مورد هر کس که می خواد باشه چه اصلاح طلب چه اصولگرا بطور کامل اجرا بشه و این باعث سربلندی نظام خواهد بود .

توجه و سلیقه خاص ایشون به افرادی با تیپ و ظواهر خاص و با داعیه مذهبی و دینداری و بالعکس هم که اصطلاحاً عنوان " اصولگرایی " هم گرفته به نظر من خیلی منطبق با واقع نیست و اگه شما در اکثر انتصابات ایشون دقت کنید بخوبی این رو می بینید که متاسفانه اکثر افراد نه اصولگرا و معتدل بلکه تندرو و افراطی هستند و خیلی کم در بین اطرافیان و منصوبین ایشون آدم منصف و معتدل می شه پیدا کرد .

متاسفانه کار بعضی از این عزیزان مثل آقای ذوالنور جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه به جایی رسیده که به همسر شهیدان باکری هم به عنوان اینکه نظری غیر ایشون دارند و زن وزیر اطلاعات دولت آقای خاتمی هستند هم رحم نمی کنند !

 این توهین این قدر زشت بود که آقای ضرغامی ! با همون مقاله آقا مجتبی زمان جنگ کجا بودی تو روزنامه جام حم جوابش رو داد ولی من به ایشون که متاسفانه ملبس به لباس روحانیت هم هستند عرض می کنم که آیا ازدواج کردن یک همسر شهید برای سومین بار آیا ایراد شرعی یا قانونی داره ؟!!یا جایی برای تمسخر این کار هست ؟

 و اگه نداره و نیست حتما باید با کسی ازدواج کنند که همفکر شما باشه  و قبلش  از شما اجازه بگیره ؟!! شما که یک روحانی هستین آیا تا بحال اسم َاسماء بنت ُعمَیس به گوشتون خورده ؟!اونم زن شهیدی بود که سه بار ازدواج کرد .  

همسر شهید بزرگ اسلام جعفر بن ابی طالب  و مادر محمد بن ابی بکر رو می گم که بعدها بعد ابوبکر به همسری حضرت علی ( ع ) در اومد و از ایشون هم صاحب فرزند شد در قبلترش در شب عروسی حضرت فاطمه ( س ) بنا به قولی که به حضرت خدیجه ( س ) داد بود  ، به دنیا اومدن امام حسن ( ع ) و امام حسین ( ع ) نقش ارزنده ای داشت و در لحظات آخر عمر حضرت فاطمه ( س ) هم کنارش بود و  داستان معروف " رد شمس " توسط این زن بزرگ بیان شده .. واقعاً بغض و افراطی گری شما تا کجاست که به سومین ازدواج زن دو شهید فداکار و سرافراز هم رحم نمی کنید !!

 بعضی ها هم این جوری دیگه بیش از حد تظاهر می کنند تا بیشتر مورد توجه قرار بگیرند !متاسفانه بعد از امام ظاهرسازی و متدین نمایی و تحجر بدجوری مورد تفقد قرار گرفته .  در کابینه اول مهندس موسوی هم با توجه به نگرش خاص ایشون به عنوان رئیس جمهور بعضی از اعضای کابینه از موءتلفه بودند که به تدریج با مهندس موسوی اختلاف پیدا کردند و از کابینه کنار گذاشته شدند واز اون موقع تا حالا جزو مخالفان دو آتیشه مهندس موسوی شدند .  

در صورتی که به نظر من نظر مهندس موسوی در مورد اداره کشور در اون شرایط متکی بر اقتصاد دولتی در مقابل نظر این گروه که به اقتصاد بازار اونم در شرایط جنگی ! اعتقاد داشتند برتری و پشتوانه قویتری داشت و دیدیم هم که در نهایت درست از آب در اومد و جنگ بخوبی اداره شد و امام هم پشت مهندس موسوی در اومد و اگه قرار بود به نظر این آقایون و این سلیقه و نگرش عمل بشه فقط جیب یه عده پر می شد و معلوم نبود سرنوشت ملت به کجا می رسه اما مهندس موسوی با کمک مشاوران خوشفکری مثل مرحوم عالی نسب تونست بخوبی اوضاع رو کنتزل کنه و حتی تا کالری مورد نیاز روزانه  مردم برای اون شرایط هم محاسبه و لحاظ شد .

با این سلیقه و نگرش اگه برای انتخابات ریاست جمهوری بعدی در صورت تداوم این وضعیت اعلام بشه حاج سعید حدادیان سی میلیون رای آورده من یکی که تعجب نمی کنم ! ولی سلیقه و نگرش امام خمینی بسیار متعادل بود و حتی اگه شما دقت کنین اصلی ترین یاران امام که امروز در غیاب امام به گوشه رینگ برده شده و داره باهاشون تسویه حساب می شه از کسانی هستند که امروز " باطل " و " فتنه گر " نامیده می شن و پستهای بسیار کلیدی داشتند مثل نخست وزیر ، دادستان کل ، رئیس دیوان عالی کشور ، رئیس مجلس و فرمانده جنگ و بعضی ائمه جمعه صالح و باتقوا و  ..  " حق " هم حتما کسانی هستند که قبل از انقلاب کنج عافیت گزیدند و به امام پیام نهی از مبارزه و تشکیل حکومت اسلامی دادند و در دوران امام جرات ابراز وجود نداشتند و حتی شاگردان و یاران رو از رفتن به جبهه ها منع می کردند و امروز قدرت گرفتند و ولایت مدار شدند ! و خودشون هم به خودشون جایزه می دن و از هم تقدیر می کنند !

امام اگه به این جور افراد توجهی نمی کرد و پست های کلیدی رو بهشون نمی داد بخاطر ملاک حال فعلی افراد و این چیزها نبود بلکه با بصیرت نافذی که داشت بخوبی تا کُنه ماهیت متظاهر و نه چندان زلال و ناکارآمد این گروه رو می دید و به عنوان یک عالم و فقیه درجه اول اسلامی اون قدر شناختش از عمق اسلام بالا بود که اسیر سطحی نگری دینی نشه و از روی ظاهر و ادعاهای افراد در مورد میزان اعتقادات عملی شون به اسلام و مذهب و دین قضاوت نکنه .. بصیرت چیزی ورای آگاهیه .. بصیرت عمیق تر و نافذ تر از آگاهی هستش و ممکنه شما آگاهی داشته باشی اما بصیرت نداشته باشی ... بماند که امروز مخالفان و منتقدان رو " بی بصیرت "  و طرفداران و ارادتمندان و تملق گویان رو  " با بصیرت "  می دونند !!

تا کسی هم اعتراض می کنه صحبت از پسر نوح و طلحه و زبیر و عمربن سعد می کنند و سریع با یک شبیه سازی باطل تاریخی طرف خودشون رو لجن مال می کنند ! پسر نوح یک نفر بود .. طلحه یکی بود .. زبیر یکی بود ولی ظاهرا ما از هر کدوم دهها نفر داریم و خودمون خبر نداریم !! خانواده امام ، خانواده شهید مطهری ، خانواده شهید بهشتی ، خانواده شهید همت ، خانواده شهیدان باکری ، آقای خاتمی ، مهندس موسوی ، آقای هاشمی ، آقای قالیباف ، آقای محسن رضایی و .... همه شدن طلحه و زبیر و پسر نوح و عمربن سعد و  دیگرانی که آقایون رو تایید می فرمایند و هرچی آقایون بخوان تکرار می کنند یار علی ( ع ) !! عجیباً قریبا !!!خداییش این طرفی ها رو ببینید و اون طرفی ها رو هم ببینید بعد وجداناً خودتون قضاوت کنید !

امروز وقاحت این افراد به جایی رسیده که برای بیت امام و حاج سید حسن آقا هم تعیین تکلیف می کنند که چون ما رو تایید نمی کنی و با ما نیستی پس حتما پسر نوح و بی بصیرت و با فتنه گرانی !!  باید حتما با ما باشی و ما رو تایید کنی تا قبولت داشته باشیم !!

کار اینها به جایی رسیده که رسماً دارند بخاطر حب و بغض ها و کینه ای که سالها از امام داشتند" خمینی زدایی " می کنند و می خوان با مطرح کردن " مصطفوی " بجای خمینی نام خمینی رو از صحنه روزگار محو کنند .. عجیباً غریبا !!!

مرحوم آیت الله توسلی این یار دیرین امام در حال دفاع از حاج سید حسن آقا و بیت امام در برابر این تازه از راه سیده های بی حیا از دنیا رفت و به امامش پیوست و تا آخرین لحظه به امامش وفادار بود .

این سلیقه و نگرشی که ما ازش صحبت کردیم امروز کسانی رو " شهید مطهری و شهید بهشتی زمان " می دونه که معلوم نیست اون زمان و در اون مقطع حساس که این بزرگواران در کنار امام امت با علم شون داشتند روشنگری می کردند و جلوی منافقین و فرقان سینه سپر کرده بودند و جان خودشون رو در این راه گذاشته بودند کجا بودند و چرا اون موقع پیداشون نبود و امروز عافیت طلب شدند و سر سفره آماده انقلاب نشستند و از این خوان دارند بهره ای می برند .

مهندس موسوی " نخست وزیر امام " بود و هست و همیشه هم  ان شالله " نخست وزیر امام  " باقی خواهد موند و تمام تلاشهای داخلی و خارجی تا امروز برای منصرف کردن مهندس موسوی از بریدن از ارادت به امام بی نتیجه مونده و ان شالله خواهد بود و مهندس موسوی هم مثل امام هرگز زیر بار زور نخواهد رفت و برای همینه متحجرین بی سواد امروز بزرگترین دشمنان مهندس موسوی هستند .

قبل از دوم خرداد 76 در جلسه ای که در محضر رهبری تشکیل شده بود صحبت از پیشنهاد کاندیداتوری به مهندس موسوی شد و یکی از همین آقایون بی طرف ! فعلی شورای نگهبان سریع گفته بود که اگه بیاد رد صلاحیتش می کنیم !! رهبری با تعجب گفته بود که چرا ؟! ایشان " نخست وزیر امام "  بودند  ..امان از این افراطیون تندرو .. امان !

مهندس موسوی اشتباهاتی داشت اما از خط اصلی که خط امام و حق طلبی ومطالباتی معقول و حرفهایی تامل برانگیز بود خارج نشد و زیر بار زور و دودوزه بازی نرفت  ، مهندس موسوی حقیقتاً " نخست وزیر امام " و در  " خط امام "  بود که در شب بیستمین سالگرد امام و در مناظره با آقای احمدی نژاد بعد از ایراد آقای احمدی نژاد که  " شما یک روزنامه منتقد رو که هفته ای یکی دو مقالات اقتصادی علیه شما می نوشت و طبق آمارهای ما ! درست بود تحمل نکردید " حاضر شد جوابی نده و خودش رو فدا کنه اما شب سالگرد امام بخاطر دوروز ریاست جمهوری پای امام وسط کشیده نشه و از امام مایه گذاشته نشه .

 بله عزیزان ! منظور آقای احمدی نژاد روزنامه رسالت مرحوم آیت الله آذری قمی بود که انتقادهای شدید و مغرضانه ای از امام و مهندس موسوی می کرد و خود امام بودند که دستور دادند این روزنامه به جبهه ها ارسال نشه تا روحیه رزمندگان اسلام تضعیف نشه و این حداقل مدارا بود ، خود امام گفتند که " اگر نمی گفتند اینها همدیگر را تحمل نمی کنند دستور می دادم این روزنامه را توقیف کنند " ، ایراد آقای احمدی نژاد علی الظاهر از موسوی و در حقیقت از امام و زیر سوال بردن امام بود که شب سالگرد اون بزرگوار ناجوانمردانه انجام شد .

منی که یازده سال بود این موضوع رو می دونستم پای تلویزیون داشت چشمهام از حدقه در می اومد بیرون ! و انتظار داشتم مهندس موسوی جواب رو بده اما مهندس موسوی خویشتن داری و فداکاری بزرگی کرد و حاضر نشد از امام در شب سالگردش مایه بذاره ... اینه معنای "  نخست وزیر امام "  .

ملاک حال فعلی افراد است

این جمله ای هستش که مرحوم امام به درستی هم در بیانات و هم در وصیت خودشون آوردن ولی متاسفانه از این جمله استفاده باطلی در جهت اغراض سیاسی شد که عرض می کنم . این جمله برای اولین بار توسط مخالفان مهندس موسوی قبل از انتخابات بیان شد اونم زمانی که هنوز بقول خودشون " فتنه ای " رخ نداده بود و یک رقابت انتخاباتی و سیاسی جریان داشت و بکار بردن این جمله با اهداف خاص و در جهت تخریب مهندس موسوی و انکار یک واقعیت مسلم بود .

اونچه که منظور امام از بکار بردن این جمله بوده اینه که ایشون در زمان حیاتشون بنابر دلایلی گاهی وقتها از اشخاصی تمجید و تعریف کردند ولی این دلیل نمی شه که اون شخص بخاطر این تمجید و تعریف مثلاً پنجاه سال بعد دارای یک مصونیت آهنین قضایی بشه و هیچ کس جرات نداشته باشه کاری باهاش داشته باشه !

اما اگه شما به نوع و جنس حمایتی که امام از مهندس موسوی داشتند دقت کنید متوجه می شین که این حمایت از جنبه هایی نبوده که شامل مرور زمان بشه و شخص با یک لغزش مثل برصیصای عابد بعد هفتاد سال عبادت یک مرتبه با یک نگاه گرفتار گناهی بزرگ و بعدش گناهی بزرگتر موقع مرگ مثل سجده به شیطان بشه !

اگه امام از اخلاق و کردار و حسنات مهندس موسوی (و ایضاً بعضی های دیگه مثل محسن رضایی ) تعریف می کردند و این آقایون حسابی تا سر حد یه قدیس می رفتند بالا بله درسته ! ملاک حال فعلی شون بود اما دقت کنید که حمایت امام از این افراد یک نوع حمایت مدیریتی و بخاطر مسائل مدیریتی بوده که مشمول گذشت زمان نیست .  

مدیریت و قدرت رهبری چیزیه که در ذات آدم باید باشه ، مدیریت هم علم و هم هنر هستش ، شما با صرف دانشگاه رفتن و یه سری کتاب خوندن و واحدپاس کردن نمی تونی مدیر خوبی بشی ، ممکنه شما دکترای مدیریت داشته باشی اما یه شرکت چهار نفره رو هم نتونی درست اداره کنی اما کسی که از شما پایین تر باشه یا اصلا رشته اش مدیریت نباشه بتونه براحتی یه جایی رو اداره کنه .

حتما دوران بچگی و بازیهای بچگی تو مدرسه و کوچه یادتون هست ، اگه یادتون نیست یه روز برین مخفیانه جایی که یه عده بچه دارند بازی می کن بازی شون رو تماشا کنین چون این مسئله از بچگی تا زمان مردن آدم ذاتاً هست و ربطی به گذشت زمان نداره .

دقت کنین که تو بازی بچه ها ناخودآگاه حتی بدون اینکه انتخاباتی رسمی انجام بشه از بین بچه ها یه نفر می شه لیدر و هی مرتب فرمان می ده و به شکلی که خودش هم شاید متوجه نباشه می شه لیدر غیر رسمی جمع و بقیه هم ناخودآگاه یه جورایی ازش فرمان می برند .. این بچه اگه بزرگ بشه و قدرش رو بدونند حتی بدون اینکه بره دانشگاه رشته مدیریت بخونه مدیر خوبی خواهد شد و این توانایی رو داره که یه سیستم یا نهاد یا هر جایی رو براحتی بچرخونه .. حالا اگه علم هم بهش اضافه بشه که قطعاً کامل تر خواهد شد .

داستان مهندس موسوی و امثال محسن رضایی هم از این دسته ، اینها ذاتاً هنر مدیریت خوبی رو داشتند و دارند و امام به عنوان رهبری آگاه و با بصیرت که بسیار هم فرد باهوشی بود و خودش هم با وجودی که در علوم اسلامی تحصیل کرده بود یه پا مدیر کامل بود و همه این خصیصه رو دیدند از همون اول متوجه این خصلت ذاتی این قبیل افراد شد و بهشون میدون داد و تا آخر اعتماد کرد و ثمره اعتمادش رو هم گرفت .

همین که ما با وجود تحریم ها و اوضاع بد اقتصادی تونستیم هم جنگ و هم مملکت رو با هر مشقتی بود بخوبی اداره کنیم و یک وجب از خاک میهن رو به دشمن  متجاوز که برای این هدف اومده بود ندیم خودش یک موفقیت و پیروزی محسوب می شه .. حالا عافیت طلبان اون موقع و فرصت طلبان امروز هرچی می خوان بگن مهم نیست .

اگه به تعاریف امام از مهندس موسوی توجه کنید هم متوجه صحت ادعای من می شین :

" جناب آقای موسوی، آنان که در مقابل شما ایستاده‌اند، توانایی اداره یک نانوایی را هم ندارند "  صحیفه نور، جلد ۲۱، صفحه ۱۹۹

" آقای مهندس موسوی را شخصی متدین و متعهد و ‏در وضع بسیار پیچیده کشور، دولت ایشان را موفق می‌دانم "  صحیفه امام، ج ۱۹، ص ۳۹۳

" امید است با درایت و تقوا و تعهدی که در شما سراغ دارم به تمامی امور این حماسه سازان و شهیدان زنده انقلاب رسیدگی کامل گردد " ج ۲۱، ص ۲۰۰

" از آنجا که ‏ممکن است این روزها افرادی بخواهند نسبت به دولت خدمتگذار شبهات و القائاتی ‏در اذهان عامه به وجود آورند و زحمات بی‌شائبه و طاقت فرسای شما را خصوصا در ‏مسأله جنگ خدشه دار نمایند، لازم است این نکته را ‏تذکر دهم که من همچون گذشته شما را فردی لایق و دلسوز برای انقلاب اسلامی می‌دانم و زحمات شما را در ‏دوران جنگ و تجهیز سپاهیان ‏اسلام فراموش نمی‌کنم و الان نیز شما را تأیید و حمایت می‌کنم "  صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۲۰۰

بیشتراین تعاریف  در حقیقت از جنس همون " حمایت های مدیریتی "  هستش که عرض کردم ، ضمن اینکه مدیری که با تقوا ، متعهد ، متدین ، لایق و دلسوز نباشه اصلا بخصوص در جمهوری اسلامی صلاحیت اولیه یک روز مدیریت رو هم نداره و این صفات هم نمی تونند یک مرتبه مشمول گذشت زمان بشن و در همون " هنر ذاتی مدیریت "  تعریف می شن .

گیریم که اصلا منظور امام مسائل اخلاقی و معنوی و از  این دست هم بوده ، آیا چنین چیزی عقلانیه که چون ما با کسی مخالف هستیم و قبولش نداریم بیاییم بخاطر تعبیر نادرست و مغرضانه  از اون جمله امام این طور لجن مالش کنیم و بی جهت اصرار داشته باشیم که نه ! چون بیست سال قبل ازش تعریف شده پس حالا دیگه اون تعریف معتبر نیست ! و باید بیاد ثابتش کنه !

چنین چیزی با اصل 37 قانون اساسی هم در تضاده .. این شیطنت کسانیه که امام به دیده درست و قابل اعتمادی بهشون نگاه نمی کرده و حالا می خوان بیان هر جور شده خلاف اون رو ثابت کنند .. آدمی قابل تغییره اما اونم برای خودش حد و مرز مشخص داره نه اینکه یک مرتبه در عرض بیست سال جای دوگروه کلاً باهم عوض بشه !! و کن فیکونی در حد فرا رسیدن روز قیامت صورت بگیره !! بعضی ها با پیش کشیدن این حرفها می خوان خودشون رو تبرئه و تطهیر کنند !

یا مثلا این طور نیست که فلان مرجع و عالم که امام ایشون رو فرد عالم و با معلوماتی می دونسته و بقول خود امام  از معلومات ایشون حظ می برده بخاطر این ملاک حال فعلی افراد است و قبول نداشتن و انتقاد به وضع موجود یکباره معلومات علمی اش ته کشیده باشه !!

و کسانی که اصلا معلوم نیست چطور درجات علمی رو طی کردند و بالا اومدن و  چه کسانی با چه وزن علمی تاییدشون کردن یک مرتبه نسبت به همچین کسایی تفوق پیدا کنند !! اگه قرار باشه از جمله امام این جوری برداشت کنیم و این جوری فکر کنیم که مرتبه علمی همه اساتید حوزه و دانشگاه جملگی می ره زیر سوال !! دیگه علم اندوزی و احترام به عاِلم و استاد معنا پیدا نمی کنه .

مهندس موسوی قبل از رسیدن به پست نخست وزیری در سه کابینه ( رجایی ، باهنر ، مهدوی کنی ) وزیر امور خارجه بود و عرض کردم که پست وزارت امورخارجه از اون پست هایی هستش که حتما برای انتخاب شخص مورد نظر باید با بالا هم هماهنگی هایی صورت بگیره و این طور نیست که نخست وزیر یا رئیس جمهور بتونه هرکس رو که دلش خواست بذاره وزیر امور خارجه !!

 آقای خاتمی در سال 80 می خواست وزیر امور خارجه رو عوض کنه و صحبت از دکتر علیرضا معیری و امین زاده بود ولی در نهایت آقای دکتر خرازی موندگار شد و اون طور که آقای خاتمی همون موقع تو مجلس گفت ظاهراً صلاح دیده نشده که وزیر تغییر کنه چون به معنی تغییر " سیاستهای نظام "  تعبیر می شده .

پست بسیار حساسی هستش و چه اون موقع چه حال این پست حساسیت هایی داره که حتما مقامات عالی نظام باید لحاظ کنند ، اون موقع معرف آقای مهندس موسوی برای این پست شهید بهشتی بوده و اتفاقاً مهندس موسوی جزو چهارنفری بود که آقای بنی صدر اونها رو نمی پذیرفت و بین شهید رجایی ( نخست وزیر ) و رئیس جمهور در این زمینه بسیار اختلاف و کشمکش بود و حتی در این زمینه هیات های حل اختلافی هم تشکیل شد !

اون قدر که آقای بنی صدر روی مهندس موسوی حساسیت داشت روی بعضی سران عزیز اصولگرا مثل آقای مهدوی کنی ( وزیر کشور ) حساس نبود ! این رو از اون جهت عرض کردم که الان یه جمله دیگه از امام مد کردند و مثل چماق تو سر مخالفان شون می زنند که هرگاه دیدین دشمن داره از شما تعریف می کنه بدونید به خطا دارین می رین ! یا چیزی مشابه این بوده و موضع آقای بنی صدر چه اون موقع چه الان هم مشخصه و بیشتر موضع اپوزیسیونی بود تا رئیس جمهور مملکت !

ضمن اینکه از این جمله هم نباید برداشت نادرست و مغرضانه انجام بشه ، چون گاهی وقتها دشمن کاملاً تاکتیکی و حساب شده و دقیقاً برای اینکه یک طرف رو جلوی طرف مقابل که صاحب قدرت بیشتری هست ضایع کنه دست به چنین حمایت های مصلحتی می زنه و ممکنه در باطن اصلاً دو طرف و کل سیستم رو هم قبول نداشته باشه !!

علاوه بر امام ، در برهه هایی که عرض کردم شهید بهشتی ، شهید رجایی و شهید باهنر مهندس موسوی رو قبول داشتند و این قبول داشتن در حدی بود که وارد کابینه کننش ، معمولا شما تا یک نفر رو چه به لحاظ اخلاقی چه به لحاظ مدیریتی قبول نداشته باشی و درست نشناسی نمی تونی ریسک کنی بیاریش صاف تو کابینه اونم در حساس ترین پست و حساس ترین برهه !!

ضمن اینکه شما مطمئن باشین اگه مهندس موسوی دارای کوچکترین انحرافی بود و درست عمل نمی کرد و مدیریتش به ضرر کشور بود امام به عنوان رهبری بابصیرت ، خردمند و الهی  حتی برای یک لحظه هم اجازه نمی داد در اون پست بمونه ، چون اداره نادرست کشور در زمان جنگ می تونست مساوی با شکست انقلاب و تسلط صدام و صدامیان و آمریکا و استعمار بر کشور باشه که در اون صورت بیشتر از مهندس موسوی در درجه اول این شخص خود امام و اصل انقلاب و نظام بود که در معرض خطر قرار می گرفت و از همون داری که مهندس موسوی رو آویزون می کردند اول با امام این کار رو انجام می دادن ،

 عقل چی می گه ؟ می گه بشین تماشا کن فلان کس با مدیریت غلطش مملکت رو به باد بده و تمام تلاشهای چندین ساله و خون شهدا و انقلاب زایل و خودمون به هلاکت بیافتیم ؟!! خودتون فکر کنید شخصی مثل امام می آد در حساس ترین برهه چنین ریسکی بکنه ؟!

 امام هم مثل هر رئیس و رهبر کشوری بالاخره همیشه مصلحت هایی رو در نظر می گرفت ولی جنس مصلحت اندیشی های امام با اونچه که امروز بنام مصلحت اندیشی می دونیم و می بینیم فرق داشت و مصلحت اندیشی امام هرگز به معنای روی کار آوردن و نگه داشتن افراد نالایق و بعضاً مسئله دار و دفاع غیرواقع بینانه از مدیریت غلط نبود .

شما اگه مناظره مهندس موسوی و محسن رضایی رو دیده باشین که به نظر من بهترین مناظره بود و خود مجری برنامه که کاملا مشخص بود حسابی توجیه شده ! هم آخرش اعتراف کرد که مناظره ای خوب و کارشناسی و برنامه محور بود به عمق بینش و انتخاب صحیح بنیانگذار جمهوری اسلامی در همین زمینه مدیریتی که عرض کردم و گزینش افراد مناسب و واقعاً مدیر در حساس ترین برهه پی می برید و با انتصاباتی که بعد از امام شد و ثمره اش روی کار اومدن افراد تندرو  و افراطی، ناکارآمد و متظاهر به دین و تفقد متحجرین و مصونیت های آهنین قضایی برای مورد تفقدقرار گرفتگان بود مفایسه کنید خودتون متوجه می شین .

مناظره مهندس موسوی و محسن رضایی مناظره ای بود کاملاً اخلاقی ، کارشناسی و تخصصی ولی پرچالش و توام با رعایت ادب و احترام متقابل و ای کاش یکی از این دو رئیس جمهور می شد چون من مطمئنم این دو مدیران ذاتی قابلی بوده و هستند و خواهند بود .. هر جا که باشند .

در مسئله ذاتی بودن هنر مدیریت همین بس که اصلاح طلبان در دو مقطع ( البته اگر مهندس موسوی رو هم اصلاح طلب بدونیم .. بهتره بگیم این وری ها ! ) و در بدترین شرایط مثل جنگ و بعدش هم بعد سال 76 که قیمت نفت شدیداً سقوط کرد مدیریت کشور رو در دست داشتند و بخوبی تونستند مدیریت بحران کنند و مملکت رو با کمترین تنش و هزینه اداره کنند و در شرایط قابل قبولی ( نه مطلوب )  به نسبت قبل تحویل بدن .

 حتی من می تونم بگم دوران بعد 76 خیلی هم بدتر بود که ما به جایی رسیدیم که یک دونه گندم تو سیلوهای کشور نبود و فقط وزیر بازرگانی و رئیس جمهور و رهبری خبر داشتند یا بقدری در اثر سقوط قیمت نفت ( فکر کنم ده دلار شد !!  ) درآمدهای دولت کاهش پیدا کرد که سه سال مجبور شدن سربازی رو بفروشند !!

 اما دولت بعد مدیریت و خروج از بحران به ابتکار مرحوم دکتر نوربخش حساب ذخیره ارزی ایجاد کرد که مازاد درآمدهای نفتی کشور به اونجا ریخته بشه و صرف تولید و حمایت از بخش خصوصی بشه و در سال 84 که دولت داشت می رفت موجودی این حساب چیزی حدود 15 تا 20 میلیارد دلار بود که امروز به جایی رسیده که خود سایت حامی رئیس جمهور اعلام می کنه از ذکر موجودی معذوریم چون رقمش قابل دفاع نیست !! ( فکر کنم با احتساب بدهی ها منفی شده باشه ! ) همین طور در دولت اصلاحات در زمینه اقتصادی کارهای خوبی صورت گرفت که در آخر کار رهبری ازشون تشکر کرد ولی صدا و سیما و دولت بعد حق مطلب و انصاف رو ادا و رعایت نکردند .

ولی شما دیدین در دوران آقای احمدی نژاد قیمت نفت تا بشکه ای 140 دلار هم بالا رفت ! ولی عملاً وضع بهتر نشد که هیچ بدتر هم شد و استفاده بهینه ای از این دوران ( مثل بعضی کشورهای نفت خیز ) نشد و مطمئن باشین اگه 1000 دلار هم می شد و بشه همینه که هست و دعا کنید بدتر نشه !

چون اون هنر ذاتی مدیریت جز چند استثنا مثل آقای دکتر قالیباف ،آقای دکتر محسن رضایی و  دکتر ولایتی خیلی تو جبهه اصولگرایی نیست و ثمره کارشون رو دارین می بینین و اگه نبود حمایت های بی دریغ از بالا و نظارت استصوابی شورای نگهبان و سیستم نادرست انتخاباتی کشور و سیاسی کاری و رانت صدا و سیما اصولگرایان هرگز و در هیچ انتخاباتی نمی تونستند تا این حد توفیق داشته باشند .. بطور کلی من اصولگرایان ( جز اونهایی که گفتم ) رو خیلی تو مدیریت قوی نمی دونم ، با حرف و شعار و تظاهر به دینداری و مقدس مآبی و سخنرانی نمی شه مملکت رو اداره کرد و این چیزها برای مردم نون و آب نمی شه .

خدا رحمت کنه مرحوم امام رو که اون موقع اومد وسط کار و خودش تا آخر پشت نخست وزیر ایستاد و نگذاشت مملکت با این شیوه و این سلیقه ای که امروز داره اداره می شه مدیریت بشه وخدا بهمون خیلی رحم کرد والا معلوم نبود اگه دست خودشون بود با این سلیقه کی نخست وزیر می شد و مملکت چطور اداره می شد و سرنوشت جنگ و مملکت به کجا می کشید !!!

مخالفان مهندس موسوی

این مخالفان مهندس موسوی هم آدمهای جالبی هستند ! آدم وقتی اینها رو می بینه نمی دونه بخنده یا گریه کنه ! واقعاً توشون محض رضای خدا چهارتا منتقد و مخالف منصف و با تقوا و عالم نمی شه پیدا کرد یا بزور پیدا می شه  و کلکسیونی از بدنام ترین و مسئله دارترین و ناکارآمد ترین افراد در این فهرست جمع هستند .

داشتن مخالف و منتقد خوب واقعاً نعمتی برای هر شخص یا مقام هستش که مهندس موسوی متاسفانه از این موهبت بی بهره ست !

 از جمله مخالفان مهندس موسوی کسانی هستند که بقول امام " توان اداره یک نانوایی رو هم ندارند " مثلا آقای حداد عادل تا چند سال پیش به عنوان یک شخصیت فرهنگی قابل احترام مورد احترام همه بود اما بعد از وصلت فامیلی با بزرگان در عرض این ده یازده سال به یکباره تا ریاست مجلس ارتقا پیدا کرد !

 هیچ وقت یادم نمی ره ، کسانی که بعد از انتخابات پارسال صحبت از پایبندی به قانون و پذیرش رای اکثریت  مردم – ولو غلط – می کردند چطور براحتی در انتخابات مجلس ششم هفتصد هزار رای مردم تهران رو ابطال کردند تا آقای حداد عادل ( نفر 31 ) بجای علیرضا رجایی ( نفر 30 ) که وابسته به ملی مذهبی ها بود راهی مجلس بشه !!

خدا پدر اون " رجایی خراسانی " رو که تو انتخابات شرکت کرد تا رای هاش با رای های علیرضا رجایی قاطی بشه یا قاطی کنند ! بیامرزه که خوب بهانه ای به دست عزیزان قانونمند داد تا از پیش خودشون در مورد رای مردم اجتهاد کنند و این رهبری بود که نگذاشت کل آرا ابطال بشه و دستور تایید صحت انتخابات رو به شورای نگهبان داد والا پاش می افتاد چون اصلاح طلبان رای آورده بودن کل آرا رو ابطال می کردند !!

حتی اگر یک در هزار هم این ابطال درست نبوده باشه آیا اون نمازی که آقای حداد تو مجلس خوندند از نظر شرعی می تونه درست باشه یا حقوقی که گرفتند ؟!! این مسئله در مورد آقای احمدی نژاد هم هست که اگه واقعاً در مرحله اول انتخابات 84 آقای کروبی ( با همه انتقاداتی که بهش دارم ) دوم یا به روایتی اول ( واقعا نمی دونم ، ولی شک دارم که سوم شده باشه ) بوده باشه آقای احمدی نژاد می دونه به لحاظ شرعی حتی نمازش هم تو ریاست جمهوری می تونه اشکال داشته باشه ؟

خلاصه .. هر کسی بخواد بیاد از وارد کردن نمایندگان بعد مشروطیت به مجلس صحبت کنه خداییش خیلی زشته که  آقای حداد عادل هم بیاد از این حرفها بزنه !! چه خوبه که آدم نون بازوش رو بخوره .

یکی دیگه از این مخالفان آقای محمد جواد لاریجانی هستش ، ایشون هشت ماه بعد پذیرش قطعنامه  و پیش اومدن قضیه سلمان رشدی و اون قضایای معروف به در خواست وزارت اطلاعات از معاونت وزارت امور خارجه برکنار شد و قبل از انتخابات دوم خرداد 76 که هنوز هیچی نشده بدجور تو حس " وزیر امور خارجه " شدن رفته بود با اون مذاکرات پنهانی با نیک براون در لندن و افشای مفتضحانه اون رسماً کار آقای ناطق و کل جبهه اصولگرایی رو یکسره کرد !!

 ضمن اینکه این اولین ملاقات دونفره ایشون با اروپایی ها نبود ! راجع به اتهامات اقتصادی به ایشون چون جایی ثابت نشده نظری ندارم ... واقعا کار ما به کجا رسیده که افراد مطرود امام حالا میدان دار شدند !! ضمن اینکه " اگر ما پای منافع مون بیافته پیاده تا قعر جهنم می ریم تا با شیطان مذاکره کنیم " هم هرگز سیاست رسمی و اصلی جمهوری اسلامی و امام و رهبری نبوده و نیست .

بعضی دیگه از این مخالفان مهندس موسوی که بقول امام بعد سوال بعضی از این آقایون از وزیر خارجه در قضیه مک فارلین  " در نظر من پوچ اند "  بعد انتخابات اومدند کلی مصاحبه با روزنامه های طرفدار دولت علیه مهندس موسوی کردند و شدند تیتر یک این روزنامه ها !!

بعضی دیگه از این مخالفان بنابر مواردی که دوسال پیش افشا شد و حتی در حکم اخیر دادگاه هم تکذیب نشد  کارخونه لاستیک سازی 600 میلیارد تومانی رو 126 میلیارد برای کارشون کارشناسی کردند و در نهایت با استفاده از رانت و رابطه قیمت رو به 10 میلیارد رسوندند  که با فروش جنس های انبار کارخونه و امضای بیست و سه میلیون تومان سفته اونم از کیسه دولت سر و ته  قضیه رو هم آوردن !  همین آقایون برای حمایت از  رقیب مهندس موسوی برخلاف مسئولیتی که دارند و باید بی طرف باشند تو قم امضاجمع می کنند و مرجع هم که خلع می کنند !!

از جمله دیگه مخالفان مهندس موسوی بازاریهایی هستند که هنوز طعم تلخ اقتصاد دولتی مهندس موسوی که نگذاشت وسط جنگ جیبشون رو پر کنند و اون وسط لفت و لیسی کنند رو می چشند و سالهاست دشمن درجه یک مهندس موسوی هستند و با اینکه راجع به حساب ذخیره ارزی به آقای احمدی نژاد انتقاد داشتند که " درش باز مونده یا کفش سوراخ شده " با این حال بازهم از بغض مهندس موسوی نتونستند اومدنش رو تحمل کنند و اون وری حمایت کردند !!

تو بین این مخالفان کسانی هستند که خودشون اعتراف کردند " یه زمانی قاتل بودند " و با دهن کجی آشکار به نظام حتی تا غسالخونه هم برای غسل و کفن و دفن کسی که با " خودسری اش " نظام رو زیر سوال برده بود رفتند ، در بین مخالفان مهندس موسوی عافیت طلبان دیروز و فرصت طلبان امروز و ارادتمندان و اعوان و انصارشون هم در این یک ساله حضور فعال داشتند !!

در بین مخالفان مهندس موسوی کسانی هم هستند که با زیرپا گذاشتن دستور رهبری و دور زدن و انحراف اون درباره اجرای سیاستهای اصل 44 قانون اساسی که با هدف شکوفایی و رونق اقتصاد و کوچک کردن دولت و حمایت از تولید و بخش خصوصی چند سال پیش بدرستی و با نیت خیر توسط مجمع تشخیص مصلحت و رهبری بررسی ، تدوین و ابلاغ شد بجای خصوصی سازی نهادهای دولتی دارند جیب به جیب می کنند و بدنبال " اختصاصی سازی " هستند!!

اینها همون هایی هستند که رهبری " قانوندانان قانون شکن "  نامیدشون و از نحوه اجرای سیاستهای اصل 44 که اصلا با هدف دیگه ای ابلاغ شده بود و الان جور دیگه ای اجرا می شه شدیداً ابراز نارضایتی و انتقاد کرد .

اگر مهندس موسوی می اومد با توجه به دیدگاه هایی که در این زمینه داره حتما دست این عده رو قطع می کرد و جلوی این به اصطلاح واگذاری ها ! رو می گرفت و اجازه نمی داد دوستان دورهم با بیت المال صفا کنند ! واقعاً هم این عده حق دارند که مهندس موسوی رو " فتنه گر " بنامند و نه تنها خواستار محاکمه بلکه به نظر من بایدخواستار نابودیش بشن !!

عده دیگه ای از مخالفان مهندس موسوی اشخاص متعصب و کم سواد یا بی سوادی هستند که هم تعصب کور و بغض جلوی چشمشون رو گرفته هم آگاهی پایینی دارند و هم فاقد قدرت درک و تجزیه تحلیل مناسب هستند . مثلا بعضی از اینها به مهندس موسوی ایراد می گیرند که چرا فرمان هشت ماده ای امام رو اجرا نکرده !!

هر آدم باسواد و آگاهی با قدرت درک متوسط یک بار فرمان هشت ماده ای امام رو بخونه متوجه می شه بسیاری از این دستورات بیشتر از اون ربط مستقیم به قوه مجریه داشته باشه به قوه قضاییه ارتباط دارند و دستگاه قضایی قدرت و ظرفیت بیشتر و دست بازتری برای اجراشون داره .

 درسته که دستور امام هم خطاب به نخست وزیره هم دستگاه قضایی اما کسی که سیستم نامه نگاری های اینچنینی رو می شناسه حتما می دونه که دستوراتی در این سطح نه خطاب به یک مقام یا دستگاه بلکه به کل نهادهای حاکمیتی ابلاغ می شن .

مثلا همین الان دستورات کلان رهبری راجع به سیاستهای کلی نظام وبرنامه پنج ساله و سند چشم انداز و از این قبیل مسائل خطاب به رئیسان سه قوه و رئیس مجمع تشخیص مصلحت ابلاغ می شه اما این به اون معنی نیست که هر دستگاه به تنهایی همه کاره ست و موظفه از ب بسم الله تا آخرش رو یک تنه اجرا کنه !

معمولاً هر دستگاه قسمت وظایف مربوط به خودش رو انجام می ده یا برای استحضار یا نظارت بهش ابلاغ می شه و گاهی هم یک دستگاه باید زمینه های لازم رو مهیا و همکاری های لازم رو با دستگاه اصلی مجری انجام بده ، در قضیه فرمان هشت ماده ای هم منظور از ابلاغ به دولت تلفیقی از این دلایل بخصوص دلیل آخر بوده .

ای کاش مخالفان مهندس موسوی حالا فارغ از اینکه هرکی هستند و هر چی بودند می اومدند ضمن رعایت عدالت و تقوا و انصاف بحث های چالشی و تخصصی جدی مطرح می کردند تا بشه در یک فضای اخلاقی و برابر بهشون جواب داد و این بحث ها منجر به فایده ای برای مردم و نظام باشه ، چون مهندس موسوی که معصوم نیست و حتما هم اشتباهاتی داشته و داره  اما با تهمت و افترا اونم یک طرفه و در یک رویارویی نابرابر فقط آخرتشون تباه می شه و بس و این همون " مرگ اخلاق "  هستش که گفتم .

اصلاح طلبان

به نظر من اصلاح طلبان در طول هشت سال دورانی که در دولت و مجلس اکثریت رو داشتند چندان با سیاست عمل نکردند و کاری کردند که تا دیگه بعضی ها هستند هرگز اسمشون از صندوق رای به عنوان پیروز بیرون نخواهد اومد و جز اقلیتی ضعیف نخواهند بود .

اصلاح طلبان مصداق همون مثال معروف از هول هلیم ( حلیم ) افتاد تو دیگ هستند و زمانی که به قدرت رسیدند ناشی گری های زیادی رو در صحنه سیاست مرتکب شدند و باعث رنجش خاطر مسئولان عالی رتبه و قشر به ظاهر مذهبی جامعه شدند .

نمی دونستند که باید چی کار کنند و چه جوری عمل کنند ! و از کجا شروع کنند ! بحث های شبه روشنفکری و کارهای شبه روشنفکری تر ! افشاگری های بی خاصیت ، ساختارشکنی های پرهزینه و نادرست و عدم استفاده بهینه و درست از فرصت و موقعیتی که در اختیارشون قرار گرفته بود تنها بخشی از اشتباهات اصلاح طلبان هستش که می تونیم عنوان کنیم .

آدم زمانی که به جایی می رسه و فرصتی دراختبارش قرار می گیره باید خیلی ملاحظه زمان و مکان و شرایط  رو بکنه و هر حرفی رو هر جایی و هر وقت که به زبونش اومد بیان نکنه ، خیلی از اون بحث ها و مطالبات به اصطلاح روشنفکری که توسط بعضی عزیزان اصلاح طلب بیان می شد در ظرفیت این نظام و این کشور و مسئولین نمی گنجید و بیانشون کاملاً بی ثمر بود و جز یک ژست روشنفکرانه غرب پسند فایده ای دیگه ای نداشت و کمکی به پیشبرد اصلاحات نمی کرد .

حتی طرز ادبیات اصلاح طلبان برای قشر لیسانس به پایین چندان مفهوم نبود و اصلاح طلبان بیش از حد رو دانشگاه ها و قشر تحصیلکرده جامعه تکیه داشتند و رای پنج میلیون و خورده ای آقای کروبی بخاطر پیش کشیدن دادن برجی پنجاه تومان به هر نفر و آرای آقای احمدی نژاد در قشر نه چندان باسواد و عوام نشون دهنده این مطلبه که اصلاح طلبان شناخت درستی از بافت و مطالبات جامعه عوام نداشتند . 

آقای خاتمی اومد و فصل هفتم و اصول 100 تا 107 قانون اساسی یعنی فصل " شوراها " رو که جزو اصول معطل مانده قانون اساسی بود به درستی و زیبایی بر اساس وظیفه خودش در اجرای اصل 113 قانون اساسی زنده کرد و اولین انتخابات شوراها ( که فکر کنم 14 اسفند 77 بود ) با استقبال خوب و پرامید مردم هم مواجه شد .

اما در جاهای مهمی مثل شورای شهر تهران بعضی افراد مثل آقای اصغرزاده باتندروی و رادیکالیسم و ایجاد حواشی بی فایده و نسنجیده کاری کردند که مردم از هرچی شوراست بدشون بیاد و زده بشن و در دومین دوره انتخابات شوراها که نهم اسفند 81 برگزار شد فقط بعضی افراد سنتی شرکت کنند که احمدی نژادی که سه سال قبلش رای بسیار کمی در انتخابات مجلس ششم آورده بود و فکر کنم جزو چهل پنجاه نفر اول هم نبود  از دل همون شورا به عنوان شهردار بیرون بیاد و باقی قضایا که خودتون می دونین!

اون شورای اول تهران علاوه بر تندروی ها حاشیه های زیادی هم داشت ، از ترور نایب رئیس شورا توسط مزدوران بیگانه !! ( اصطلاح کیهان شریعتمداری رو که همون روز سوتیتر بود می گم !! ) تا انتخاب یک آدم مرموز میلیاردر اهل...! به عنوان شهردار تهران و درگیری ها و مجادله های بی حاصل با شهردار وقت ( الویری ) از جمله این حاشیه ها یود که واقعا ضربه بزرگی به پیکره اصلاحات زد .

از اونجایی که نظارت بر انتخابات شوراها از شورای نگهبان خارج و بر عهده مجلس هستش ، مجلسی های اصلاح طلب که بارها طعم تلخ نظارت استصوابی ! شورای نگهبان رو چشیده بودند حسابی عقده ای شده بودند و در انتخابات دوم شوراها هرچی دم دستشون بود تایید صلاحیت کردند !!

از جمله ملی مذهبی ها و وابستگان نهضت آزادی ! که امام صلاحیتشون رو سالها پیش برای گرفتن پست رد کرده بود و همین کار موجب ناراحتی بسیاری از اقشار متدین و حزب الهی و حتی شخص رهبری شد و دیدیم که سفر استانی رهبری به سیستان و بلوچستان جوری برنامه ریزی شد که ایشون روز انتخابات در یک شهرستان زیر 100 هزار نفر جمعیت باشند و قانوناً حق رای دادن نداشته باشند !

رهبری فقط به حضور کوتاهی در یک حوزه انتخابیه و تشویق مردم به رای دادن ( به رسم معمول ) اکتفا کردند .. این نکته مهمیه که حتی در این سطح هم که همیشه چند وقت قبل انتخابات با تبلیغات گسترده مردم رو به شرکت در انتخابات دعوت می کنند و " وظیفه شرعی و ملی "  مردم می دونند پاش که بیافته خودشون هم از " حق رای ندادن شون "  استفاده می کنند ... البته شاید این برداشت شخصی من باشه که درست هم نباشه و برنامه ریزی این سفر اصلا ًربطی به انتخابات نداشته بوده باشه ولی معمولاً عرف اینه که در زمان انتخابات مسئولین سفر استانی ندارند .

اصلاح طلبان وارد افشاگری های بی حاصلی شدند که در نهایت هم ثمره چندانی نداشت و با " عالیجناب سرخپوش "  و " خاکستری "  و این چیزها نتونستند چیزی رو عوض کنند یا اوضاع رو اون جور که می خواستند پیش ببرند ، افشاگری زمانی ارزشمنده که دستگاه قضایی بی طرف و مستقلی در کشور باشه و شما بتونی با مدارک و اسناد لازم ادعات رو ثابت کنی .

اصلاح طلبان در بعضی مقاطع بجای اینکه شرایط رو خوب بشناسند و سیاست به خرج بدن خیلی تندروی کردند و عملاً کارهایی کردند و حرفهایی زدند که بیشتر از اونکه به " اصلاح " شبیه باشه جنبه " ساختار شکنی " داشت و همین باعث شد طرف مقابل که اصل قضیه یعنی دستگاههای امنیتی و قضایی رو هم در اختیار داشت تحریک بشه و تمام قد جلوشون بیاسته و امروز که دیگه در قدرت نیستند باهاشون تسویه حساب کنه .

اصلاح و اصلاح طلبی چیزیه که فقط در چهارچوب وضع موجود معنی پیدا می کنه ، یعنی شما یه سری اصول و کلیاتی رو از وضع موجود قبول می کنی ولی به بعضی موارد انتقاد و اعتراض داری و خواستار اصلاح اونها می شی اما اینکه آدم بیاد از بیخ همه چیز رو زیر سوال ببره و در قول و فعل جوری عمل کنه که بجای بوی اصلاح بوی تغییر ماهیت و انقلاب و ساختار شکنی ازش به مشام برسه این دیگه اسمش اصلاح طلبی نیست .

اصلاح طلبان حقیقی که در خط امام و انقلاب بودند نباید اجازه می دادن عناصر مسئله دار و ساختارشکنی مثل خانم شیرین عبادی که نگاهش به روشنفکری و حقوق بشر و امثال اینها یک نگاه کاملاً غربی و غیر اسلامیه جوری خودشون رو " اصلاح طلب " نشون بدن که به همین خاطر کل اصلاحات و اصلاح طلبان زیر سوال برن .

اصلاح طلبان هیچ گاه نخواستند برای خودشون رهبر و لیدری واحد انتخاب کنند و هماهنگ و منسجم و مطابق با اعتدال و احترام به اصول و کلیات نظام در عین انتقاد و اعتراض پیش برن و حتی شعار " عبور از خاتمی "  رو مطرح کردند و به تدریج آقای خاتمی رو بعد از دوم خرداد 76 از لیدری جریان کنار زدند و به غرب نزدیک تر شدند و رهبری اصلاحات حالت رادیکال تری به خودش گرفت و بجای یک جریان سیاسی منتقد داخل نظام شبیه اپوزیسیون شد ! خود آقای خاتمی هم هیچ گاه از این وضعیت راضی نبود و نارضایتی خودش رو هم علناً اعلام  می کرد .

جنبش سبز

من جنبش سبز رو هم در ادامه همون جریان اصلاحات – منتها به شکلی دیگه – دیدم و می بینم که اصل ماهیت وجودی و حرفهاش با طرز شکلی اعمالش خیلی فرق دارند و اگه این جنبش به درستی و برمبنای تعقل و تفکر و  در نظر گرفتن مصالح نظام در مسبر صحیح خودش هدایت بشه به نفع نظام خواهد بود والا اگه رادیکالیسم مبنی بر خط دهی های مشکوک این جنبش مهار نشه می تونه برای کل طیف منتقد حاکمیت فعلی نظام خطر بزرگی داشته باشه و اصل حیات سیاسی شون رو به خطر بندازه .

من راجع به استفاده از رنگ سبز برای این جنبش بگم که من معتقدم کار درستی نبود ، رنگ سبز به خودی خود برتری و قداست خاصی نداره ولی چون از دیرباز جزئی از باورهای فکری مردم ما راجع به ائمه ( ع ) با این رنگ بنا نهاده شده استفاده از این رنگ در عرصه یک انتخابات و  جریان سیاسی که می تونه طیف های گسترده ای داشته باشه و حتی بعضی آدمهای ناباب با اهداف خاص سیاسی و باورهای خودشون  - ولو در تضاد با اهداف و خواست اصلی سران جنبش - وارد بشن به نظر من کار درستی نبود و باید بیشتر از این احتیاط می شد و شرایط و بافت مذهبی جامعه و جنس طرف مقابل در نظر گرفته می شد تا تبدیل به یک ضد تبلیغ نشه .  

مهندس موسوی می گه این پیشنهاد در مشهد از جانب عده ای از مذهبی ها بهش داده شده تا به ماهیت این جنبش رنگ مذهبی بده ولی اونهایی که این پیشنهاد رو دادن اگه واقعاً مذهبی باشن که شم سیاسی و آینده نگری سیاسی قوی و شناخت از جنس و بافت فکری جامعه نداشتند و احساسی پیشنهاد دادن و اگه انگلیسی باشن که یعنی اینجا رو هم با گرجستان و اوکراین یکی دونستند و در تحلیل خودشون و شناخت شرایط اجتماعی برای یک انقلاب رنگی یا کودتای مخملی به خطا رفتند .

" سید بودن "  مهندس موسوی دلیل خوبی برای استفاده از رنگ سبز نبود چون آقای خاتمی هم سید بودن و جنس طرفدارانش هم از این نوع بود اما هیچ گاه چنین پیشنهادی در طول دوران صدراتش مطرح و انجام نشد و برای رهبری هم که سید هستند و اتفاقاً طرفداران دو آتیشه از نظر خودشون سوپر مذهبی هم دارند هیچ وقت چنین چیزی مطرح نبوده و نیست .. پس سید بودن دلیل موجهی بر استفاده از رنگ سبز در مسائل سیاسی و انتخاباتی نبوده و نیست .

به نظرم خود مهندس موسوی هم با نیت خیر و خوش بینی بیش از حد استفاده از رنگ سبز رو پذیرفت و اصلا فکر نمی کرد که کار به جایی بکشه که به دم سگ و آنتن ماشین و دسته موتور پارچه سبز ببندند ! و خانم های بی حجاب و بدحجاب در داخل و خارج از رنگ سبز نمادی برای مخالفت با نظام و نه صرفاً تبلیغات یا حتی یک جریان سیاسی منتقد داخلی استفاده کنند و کار تا این حد بیخ پیدا کنه و دیگه شورش رو در بیارند و نشه اوضاع رو کنترل کرد .

اصولاً ایرانیها آدمهای خیلی احساساتی هستند که سریع جوگیر می شن و تا یه سریالی فیلمی پخش می شه سه سوته اصطلاحاتش رو یاد می گیرن و تا بازار اون سریال داغه اون اصطلاحات هم رواج داره و با تموم شدن سریال کم کم فروکش می کنه !!

یک نامزد انتخابات ریاست جمهوری مثل مهندس موسوی هم طیف هواداران فراوانی - در حد میلیون  - داره ، از نماز شب خون ( به  قول خود آقای صفار هرندی ) و  قشر متدین ، روحانی و بسیجی ( که خودم دیدم ) تا یه عده به اصطلاح تیریپ های " امروزی " !!

 که از بس محدود هستند و دلشون برای شادی و بقول خودشون " آزادی " لک زده صحنه تبلیغات انتخابات رو بهانه ای برای خالی شدن قرار می دن ! حالا شاید در دل اصلاً حتی به همین مهندس موسوی هم خیلی اعتقادی نداشته باشن و اصلا نظام رو هم قبول نداشته باشن و هدفشون از بکار بردن رنگ سبز یک تفریح و سرگرمی ساده و موقت باشه یا اصلا درک و تفسیر و توقعی که از کسی مثل مهندس موسوی داشته باشن با واقعیت یکی نباشه و فکر کنند اگه فلانی بیاد مثلا روسری ها چهار سانت بیشتر می ره عقب و بالعکس !

در صورتی که مثلا همین آقای احمدی نژاد که عده ای از قشر به ظاهر متدین و حزب الهی به همین خاطر بهش رای دادن از نظر فرهنگی کاملاً آدم بازیه و شاید به جرات بگم از مهندس موسوی هم در امور فرهنگی لیبرال تر به قضایا نگاه کنه !

 چون آدمهایی مثل مشایی و کلهر دور و برش هستند و حتی الان با وجود مشکلات مختلف اقتصادی سفرهای دور سوم رو " فرهنگی " کردند و در دوره آقای احمدی نژاد فیلم هایی تولید و رفع توقیف شدند و می شن و کارهایی به لحاظ فرهنگی صورت می گیره  و حرفهایی زده می شه که اگه یک دهمش هم در دوره آقای خاتمی انجام می شد کفن پوشان براه می افتادند و دم به ساعت راهپیمایی خودجوش برگزار می شد !

گشت های ارشاد با خواست آقای احمدی نژاد جمع شد و قانون عفاف و حجاب هم که در اواخر دوره آقای خاتمی تصویب شد تا الان با مقاومت آقای احمدی نژاد اون طور که باید و شاید اجرا نمی شه و داد همه رو درآورده !!

البته شاید فکر می کنند اگه بخوان فضا رو تنگ کنند متهم به چیزهایی بشن که قبل رئیس جمهور شدن آقای احمدی نژاد و بخصوص قبل انتخابات دور دوم سال 84 شایع شد که تو پیاده رو دیوار می کشن و موها رو قیچی می کنند و ... !

مردم ما باید اول وظایف و حدود اختیارات رئیس جمهور رو بشناسند و بعد از این قضاوتها بکنند و دچار توهم نشن . این سختی کنترل هواداران میلیونی برای بقیه مسئولین کشور از جمله رهبری هم وجود داره و بسیاری از وقتها طرفداران ایشون کارهایی می کنند و تفکراتی دارند که در مقابل و مخالف خواست شخص رهبری و اسلام هستش.

مثلا یادمه چند سال پیش رهبری در یکی از سفرهای استانی از اینکه تا اسمشون می آد صلوات می فرستند ابراز نارضایتی کردند و حتی یادمه گفتند " ما کجا و قنبر غلام اونها کجا " اما بازهم این عادت ناپسند و متحجرانه و تا حدودی چاپلوسانه ادامه داره و حتی تا داخل مجلس هم راه پیدا کرده !

 جالب اینجاست که حتی بعد از بُرده شدن اسم معصومین ( ع ) مثل حضرت علی ( ع ) ، امام حسین ( ع ) ، امام جواد ( ع ) و امام زمان ( ع ) همه لال می شن و صلواتی از جمع بگوش نمی رسه ! که اگر قرار باشه بعد از وجود مقدس پیامبر اسلام ( ص ) با نام بردن از کسی صلوات فرستاده بشه معصومین ( ع ) اولی تر از غیر معصومین هستند .

یا رهبری جای دیگه گفتند که " نمی شه با یک خطا ، بک اشتباه کسی رو دشمن دونست " یا " نباید اونهایی رو که مثل ما فکر نمی کنند منافق یا ضد ولایت فقیه بدونیم " اما بازهم بعضی هواداران افراطی ایشون که شعار " ولایتمداری "  می دن صد کیلومتر جلوتر از ولی فقیه هستند !!

 و برای اثبات رهبری دیگران رو نفی که هیچ لجن مال می کنند و به هیچ اصول اخلاقی پایبند نیستند .. تو مراسم چهارده خرداد پارسال که فردای مناظره آقای احمدی نژاد و موسوی بود دیدیم که یه عده از همین افراطیون و حامیان نادان که همیشه تو چنین مراسم هایی جلو چیده می شن تا جو رو در دست داشته باشن برخلاف شعارهای ولایتمداری که می دن حتی حُرمت رهبری رو حین سخنرانی نگه نداشتند .

پس می بینید که کنترل کردن هواداران در سطح میلیون که یه نفر دونفر هم نیستند واقعاً سخته و این درست نیست که بیاییم همه جوره گناه و اشتباه بعضی از این هواداران افراطی رو به گردن شخص اصلی و لیدر جریان بندازیم .

جنبش سبز و اصلاحات خاستگاه اصلی شون و سیر صعودی که به سمت رادیکالیسم داشتند علاوه بر اشتباهات خودشون به سیاستهای غلط حاکمیت و نوع برخوردی که در نظام باهاشون شد هم مربوط می شه .

همه جای دنیا همه حکومت ها و دولت ها دارای مخالفان و منتقدانی هستند که اگه شیطنت بعضی عوامل نفوذی بیگانه نباشه می بینیم که خیلی راحت می آن تو خیابون حتی مثلا جلوی کاخ سفید یه سری شعارنوشته می آرن و چهارتا شعار می دن و در کمال آرامش برمی گردن خونه هاشون !! یا تو رادیوتلویزیون هاشون و تریبون ها خیلی راحت می آن حرف می زنند نقد می کنند .

اما متاسفانه در کشور ما " نقد حاکمیت "  و چیزی بنام " منتقد رسمی نظام "  اصلا تحمل نمی شه و معنا نداره ! و همین باعث می شه منتقدان و معترضانی که ساختار شکن نیستند و اصول رو قبول دارند اما به قول رهبری  " جور دیگه ای فکر می کنند .. ما که اصرار نداریم همه یک جور فکر کنند " چون در چهارچوب رسمی نظام تحمل نمی شن روزبروز به رادیکالیسم نزدیک تر بشن و بعد مدتی از اپوزیسیون خارج سر در بیارن !!

علت این قضیه هم اینه که آقایون خودشون رو " حق " و طرف مقابلشون رو " باطل " و " فتنه گر " می دونند و هیچ گونه امکانی برای شنیدن حرف طرف مقابل که همش هم نادرست نیست فراهم نمی کنند و اصلا چیزی بنام منتقد و انتقاد رو به رسمیت نمی شناسند !!

" فتنه " زمانی معنا داره که طرف مقابل جریان فتنه " حق "  و " معصوم " باشه یا حداقل برای همه مسلم باشه که جریان سالم و منطقی هستش  اما جایی که معصوم نیست و این طرف هم خودش هزارجور ایراد و اشکال داره که فقط و فقط به برکت در اختیار داشتن ارگانهای تبلیغی و قضایی و امنیتی مخفی مونده اصطلاحی بنام"  فتنه  " و " فتنه گر "  خوندن منتقدان و معترضان اصلا صحیح نیست و تخم کینه رو تو دلهای دو طرف می کاره و فضا رو تندتر می کنه و فقط استیصال این طرف رو نشون می ده و بیشتر فرار رو به جلوست .   

شما مطمئن باشین که اگه کسی واقعا " حق " باشه و از " حق " بودن خودش و " باطل " بودن و " فتنه " بودن طرفش اطمینان داشته باشه این قدر وجود داره که بیاد مردونه در مقابل اون طرف بیاسته و طرف رو به لحاظ فکری و عقیدتی زمین بزنه و این فتنه بودن و باطل بودن رو علناً و رسما ثابت کنه .

وگرنه با بگیر و ببند و زندان و فیلتر و توقیف روزنامه ها و پارازیت های مضر برای سلامتی مشکلی که حل نمی شه هیچ بدتر این شک در دل خود طرفداران هم بوجود می آد که اگه ما واقعاً حقیم و اینها باطل پس چرا اجازه نمی دن حرف اینها هم شنیده بشه و ما هم جوابشون رو بدیم و در این صورته که بقول رهبرمون " حق خودش رو نمایان خواهد کرد " ؟ پس واقعاً مشکل کجاست ؟!!

من تحلیل رهبری رو قبول دارم که مناظره های انتخاباتی به همون نسبت که باعث جلب مشارکت حتی رای های خاکستری و خاموش شد به همون نسبت هم باعث شد یک مرتبه جامعه به لحاظ احساسی دچار انفجار بشه ! بالا گفتم که مردم ما زود جوگیر می شن و من حتی در ایام مناظره های انتخاباتی بچه های توی کوچه رو هم که بازی می کردند می دیدم بعضی شعارهای سیاسی – انتخاباتی رو تکرار می کنند !

همون جا رهبری گفتند که این مناظره ها باید ادامه پیدا کنه که اینم درسته چون اگه مناظره هایی از جنس مناظره های انتخاباتی هر هفته یا هر دوهفته یا هر ماه باشه برای انتخابات بعدی ( که البته چون احتمالا تعداد کاندیداها بالاست برگزاری چنین مناظره هایی سخت تره .. مگر اینکه خودشون داوطلب بشن ) چون دیگه عادی شده چنین حالت انفجاری پیش نمی آد .

چرا مردم از مناظره ها خوششون اومد و بقول رهبری اون " انفجار "  رخ داد ؟ چون مردم تا صدا و سیما و اخبار و میزگردها و برنامه های اینچنینی رو دیده بودن اکثرش توجیه و تمجید و تعریف و چاپلوسی و بزرگنمایی بوده که با اون چه که خودشون داشتند تو زندگی حسش می کردند زمین تا آسمون فرق داشت ولی این بار برای انتخابات و جذب رای هم که بود صدا و سیمای دولتی مجبور شد رویه ظالمانه و غیر شرعی خودش رو کنار بذاره و همه کاندیداها از طیف های مختلف بطور یکسان بیان و حرفهاشون رو بزنند و بعد از مدتها مردم شاهد صحبتهای بی پرده انتقادی ( ولو آقای احمدی نژاد در نفی گذشته و بقول خودش اجرای عدالت و مبارزه با فساد اقتصادی ) بودند که چون به یک باره رخ داد هم اثر مثبت داشت هم منفی .

ولی متاسفانه بعد از انتخابات چون ظاهرا فقط هدف جمع کردن رای مردم بود و مردم و گروههای مختلف و منتقد سیاسی در این نظام فقط انتخابات ها برای بالا بردن آرا ارزش دارند و بعدش تا انتخابات بعدی دور انداخته می شن و حقوق ها و پاداشها و سهام ها هم  فقط ظاهرا ً بر اثر یک تاکتیک هوشمندانه دیگه موقع انتخابات زیادی زیاد می شه ! این رویه خلاف نظر صریح رهبری تعطیل شد و تا امروز هم - جز دو سه مورد که اونم تحمل نکردند – ادامه داره .

در برنامه دیروز امروز فردا که توسط آقای یامین پور رجانیوز ! و از یاران مدیر شبکه سه اجرا می شه ظاهراً عملاً دیگه خبری از منتقدین و مناظره های خوب و کارشناسی نیست - یا گفتند نباشه - و از افراد بعضاً نه چندان سرشناس و دست چندم برای بحث هایی که خودشون می خوان ازش نتیجه خاصی بگیرن دعوت به عمل می آد و مجری برنامه هم لازم نیست زور بزنه با میمیک صورت یا اشاره مستقیم و غیر مستقیم جواب دلخواهش رو از زیر زبون مهمون برنامه بیرون بکشه ! چون ظاهراً مهمانان برنامه این قدر تندرو هستند که خودشون اون حرفی رو که قراره زده بشه بزنند !! بی خیال انصاف و اخلاق و رعایت حق کسی که اونجا نیست از خودش جلوی میلیونها نفر دفاع کنه !

برای همین چیزهاست که اجازه تاسیس تلویزیون خصوصی صادر نمی شه و یه نوع ترس مزمنی تو این زمینه وجود داره .  اگه " انتقاد مودبانه و محترمانه و مستدل " در نظام به شکل " رسمی "  پذیرفته می شد و مثل بقیه کشورها منتقدین حاکمیت خیلی علنی اظهار نظر می کردند و جواب می شنیدن فضا این قدر تند نمی شد و کار به جایی نمی رسید که حتی به روز عاشورا و عکس امام و رهبری هم رحم نشه و اون وحشی بازیها اتفاق بیافته .

با احتساب نظر رسمی خود نظام 22 میلیون ( 14 میلیون به اضافه حدود هشت میلیون که اصلا رای ندادن ) و با احتساب آقای مشایی ! 42 میلیون ( 20 میلیون از رای آقای احمدی نژاد به اضافه 22 میلیون بالا ) ما ناراضی از شیوه فعلی اداره کشور در حال یا گذشته  داریم .

ممکنه تعداد اندکی از این ناراضیان اهل آتیش زدن سطح آشغال و شکستن حرمت عاشورا و اردوکشی های خیابونی آنچنانی باشند و بقیه یک ناراضی صرف و بی خطر باشند اما آیا این ناراضی که می آد تلویزیون دولتی  رو روشن می کنه نباید صدای خودش ، حرف انتقادی خودش رو از اونجا ببینه و بشنوه ؟ اگه این طور بشه بازم می آن برای نشون دادن نارضایتی شون سطل آشغال آتیش بزنند و شورش کنند ؟

من قول می دم که نه ! چون بار روانی مثبتی ( در صورت تداوم این جور برنامه ها ) به همراه خواهد داشت و از رادیکالیسم کم می کنه و حتی می تونه رو روند مراجعه به VOA و BBC Persian هم اثر منفی داشته باشه و مشتریهای اونها رو یا کم کنه یا کاری کنه که اعتماد مردم به نظام بیشتر بشه .

 چون الان دنیای اطلاعاته و هرچقدر هم پارازیت بندازن و فیلتر کنند و ببندند بازم راههای دسترسی به اطلاعات مسدود نخواهد شد و مردم هر جوری شده به اطلاعات مورد نظر دست پیدا خواهند کرد .. اگه با مترو طرف جنوب شهر رفتین نزدیکیهای علی آباد که رسید و از تونل اومد بیرون پشت بوم ها رو نگاه کنین ببینین چندتا بشقاب ماهواره می بینین !! تقریبا رو هر دوتا پشت بومی یه بشقاب ماهواره هستش !!!

آقای صفار هرندی آقای تاج زاده رو به مناظره دعوت کرد و آقای تاج زاده پذیرفت اما بعدش دیگه خبری نشد ! در صورتی که این مناظره اگر برگزار می شد یکی از جذاب ترین مناظره ها برای شروع بود که بقول خود آقایون یک طرف حق و طرف دیگه باطل نشسته بود و آقای صفار هرندی هم که چون پشتش محکمه هر حرفی رو می تونه بزنه و نام ببره اما بعد پذیرش آقای تاج زاده مثل اینکه کلاً بی خیال شدند !!

چون در همین حد هم از مطرح شدن حرف و نظر طرف مقابل یا همون " باطل " و " قتنه گر " ابا دارند وخودشون بهتر می دونند که نباید مردم بخصوص عوام خیلی از این نظریات مطلع بشن ! معاویه یکی از وصایاش به یزید این بود که شامیان رو هرجا برای جنگ فرستادی کارشون که تموم شد نذار اونجا زیاد بمونند و سریع برشون گردون !! چون در طول سالها مردم شام به اسلامی که امثال معاویه بهشون نشون داده بودن اعتقاد و باور داشتند و بقولی مخشون شستشو شده بود و حتی به قول خودشون نمی دونستند که پیامبر اسلام ( ص ) وراث و اهل بیتی هم داشته !!

یا نامه نوشتن انتقادی به رهبری هم متاسفانه جرم شده و الان به این جرم کسانی هستند که در زندان به سر می برند و این خیلی بده ..  چون ماها که از نزدیک نمی تونیم با رهبری دیدار کنیم به اندازه یک کتاب با رهبری حرف داریم ( حداقل من خودم رو عرض می کنم ) اما جرات نوشتن چنین نامه ای رو نداریم !ولی از اون طرف هم اهل آتیش زدن سطل آشغال نیستیم ! پس چه کنیم ؟!!

 البته من معتقد نیستم شخص ایشون از چنین نامه هایی ناراحت بشه بلکه اطرافیان و کسانی که رویکرد اطلاعاتی امنیتی به همه چیز دارند نمی خوان جز اونچه که خودشون به رهبری می خوان القا کنند صدای دیگه ای به گوش رهبری برسه یا ذهنیاتی دارند که این نامه نگاری ها یا هرگونه حرف انتقادی به رهبری زدن نوعی توهین باشه !

 در صورتی که هم خود بنیانگذار جمهوری اسلامی و هم شخص رهبری فعلی و بالاتر از اونها حضرت علی ( ع ) و پیامبر گرامی اسلام چنین روحیاتی نداشتند و چنین ذهنیت هایی رو هم مردود می شمارند و عکس اون رو توصیه می کنند .

این آقایون اگه فیلم هاله نور آقای احمدی نژاد رو برای رهبری نمایش می دادند شاید رهبری در اینکه تو تریبون نماز جمعه بیاد بگه رئیس جمهور رو متهم به دروغگویی کردند احتیاط بیشتری به خرج می داد یا در زمینه آمارهایی مثل رشد اقتصادی ، موجودی حساب ذخیره ارزی ، تورم ، بیکاری ، صنایع ، کشاورزی و .. اگه آمار درست و کارشناسی برای رهبری تهیه می کردند رهبری با احتیاط بیشتری از دولت دفاع می کرد چون به هر حال این دفاع ها حتی اگه از سر " مصلحت اندیشی  " هم باشه چون با زندگی مردم و آبروی نظام اسلامی سر و کار داره مسئولیت شرعی سنگینی به همراه داره .  

من منکر اشتباهات راهبردی جنبش سبز نیستم اما برخورد حاکمیت هم با جنبش و بطور کلی با منتقدان و معترضان که حتی ساختار شکن هم نیستند واقعاً خوب نیست ، بهتره در این زمینه حاکمیت شرح صدر بیشتری به خرج بده و به تقویت علمی و فکری خودش بپردازه تا بتونه از پاسخگویی به بعضی شبهه ها و سوالات سربلند بیرون بیاد نه اینکه با انواع و اقسام اتهامات و بگیر و ببنند و بستن و پارازیت بیاد قضیه رو مثلا حل کنه !

اوایل انقلاب این قدر شرح صدر بود که امثال شهید مطهری و شهید بهشتی در تلویزیون ملی ایران که متعلق به همه ست می نشستند با توده ای و مارکسیست و فلان و بسار مناظره می کردند و به این وسیله حق و باطل بودن رو ثابت می کردند اما متاسفانه بعضی ها امروز فقط متکلم وحده هستند و از گذشته بودند و دوست دارند همین جوری بمونند و برای شعور و قدرت تشخیص مردم احترامی قائل نیستند .

این سیره ائمه ما هم بوده ، این طور نبود که حضرت علی ( ع ) بالای منبر بره و سخن برانه و یه عده چاپلوس و متحجرفقط اشک بریزن و سر تکون بدن ! در همین منبرها هم حضرت علی ( ع ) رو سخت به چالش می کشیدند و پرسش های پیچیده مطرح می کردند که حضرت علی ( ع ) به راحتی جوابشون رو می داد و سربلند بیرون می اومد و پرسشگر هم به زندان نمی رفت !! تا این حد آزادی بیان و پس از بیان بود .

یا امام رضا ( ع ) در جلسات مناظره صبحگاهی که مامون ترتیب می داد و نصرانی ویهودی و صابئی و ... می اومدند روبروی امام می نشستند سوال می کردند و امام با کتاب خودشون جوابشون رو می داد یا همین طور بقیه ائمه ما هم همین طور بودند اما امروز متاسفانه توی حاکمیت و طرفداران متعصب و به ظاهر مذهبی حاکمیت خیلی چنین چیزی نمی بینیم و خیلی راحت با بستن دهان طرف به شیوه های قهری و لجن مال کردنش سر و ته قضیه رو هم می آرن ... متاسفانه فضای چاپلوسی و تملق و تحجر بعد از امام در کشور ایجاد شده و جدیداً هم خیلی پیشرفت کرده .

مهندس موسوی باید در انتخاب دور و بری های خودش و نوع حمایت هایی که ازش می شد وسواس و احتیاط بیشتری به خرج می داد و گزک دست کسی نمی داد ، البته هسته اولیه اطراف مهندس موسوی هیچ کدوم از احزابی مثل مشارکت یا سازمان مجاهدین نبودن که روشون حساسیت وجود داره که البته الان همون ها هم که پارسال در مشارکت 80 درصدی مردم نقش عمده ای داشتند به دستخوش این کار در زندان هستند ! و ظاهرا حاکمیت خیلی مشتاقه تو این روزها مصاحبه ای اعترافی چیزی علیه مهندس موسوی ازشون بگیره !

مشارکت و سازمان مجاهدین حدود سی چهل روز طول کشید تا حمایت رسمی خودشون رو از مهندس موسوی اعلام کنند چون از جنس مهندس موسوی نبودند و مطمئناً اگه کاندیدای دیگه ای بود از مهندس موسوی حمایت نمی کردند ولی بعدش خیلی برای تبلیغ مهندس موسوی این ور و اون ور رفتند .. من نمی گم همه شون بد هستند و حق طبیعی شون بود که از هر کسی حمایت کنند اما بهتر بود مهندس موسوی حداقل دور تندروهاشون رو که روشون حساسیت وجود داره و شاید به طمع پست یا تکرار بعضی قضایای دوران آقای خاتمی وارد میدون شده بودند خط می کشید .

به هر حال رو بعضی گروهها و اشخاص داخلی و خارجی حساسیتی وجود داره که مهندس موسوی باید از همون اول در قبال حمایتشون - که بعضی هاشون هم با اهداف خاص و نه بخاطر چشم و ابروی مهندس موسوی بود یا درک غلطی داشتند -  با سیاست بیشتری عمل می کرد و اجازه مخلوط شدن انواع و اقسام آدم رو تو یه مسیر نمی داد تا بهانه ای علیه اش نشه چون دشمن و اشخاصی که روشون حساسیت وجود داره تا از ما دفاع می کنند و کار ما رو تایید می کنند حتما کار ما مشکل داره اما همین که مثلاً حتی نهضت آزادی ها و داماد شاه ! هم می آن کار طرف مقابل رو تایید می کنند دیگه اون کار حتما خیلی افتخار آمیز و درسته !

مهمترین درخواست مهندس موسوی و جنبش سبز هم اجرای بی کم و کاست قانون اساسی در تمام ابعاده که این قدر آقایون رو بهم ریخته، این سوال الان پیش می آد که چرا اینها که این همه قانون قانون می کنند خودشون به قانون عمل نکردند و به شورای نگهبان برای تظلم خواهی بعد انتخابات مراجعه نکردند ؟!

باید جواب داد اون زمان که مهندس موسوی اومد برای ثبت نام با اینکه همه مواضع سیاسی اکثریت شورای نگهبان رو می دونستند اما خوشبین بودند که آقایون این قدر تحمل دارند که حداقل حفظ ظاهر کنند ولی به عقل هیچ کس نمی رسید که بی طرفی و عدالت رو تا این حد زیر پا بذارند که برن برای رقیب مهندس موسوی تو قم امضا جمع کنند یا به نفع آقای احمدی نژاد سخنرانی کنند یا تو میتینگ انتخاباتی آقای احمدی نژاد شرکت کنند !

با چنین کاری از " عدالت " که شرط اصلی قاضی و داوره و یک کاندیدا باید بهشون تظلم خواهی می برد خارج شدند کاری که حتی شُرَیح قاضی – لعنه الله علیه – هم سر قضیه زره یهودی با دستور حضرت علی ( ع ) انجام داد و بی طرفانه و به عدالت دو طرف رو که یک طرف خود خلیفه بود دید و قضاوت کرد .

در چنین شرایطی چنین داوری از بیخ باطله و شکایت بردن معنی نداره و اینکه اومدن آدرس شورای نگهبان رو دادند و قانون قانون کردند ای کاش به اشتباه بعضی اعضای شورای نگهبان هم اذعان می کردند و با اونها هم مطابق " قانون " برخورد می کردند ، جدیداً خود اعضای شورای نگهبان هم به اون اشتباه اعتراف کردند .. اشتباهی که برای نظام هزینه داشت .

من معتقدم ماها که از برگزاری انتخابات دور بودیم راجع به تقلب بودن یا نبودن انتخابات باید با احتیاط بیشتری برخورد کنیم تا اون دنیا مدیون نشیم ، به نظر من تقلب بودن یا نبودن انتخابات پنجاه پنجاه ست و همون طور که شواهد و قرائنی مبنی بر درست نبودن انتخابات وجود داره و تو گزارش سیصدچهارصدصفحه ای طرفداران مهندس موسوی بهشون احتجاج شده برعکسش هم هست و قرائنی هم هست که می تونه این انتخابات درست باشه .

ضمن اینکه بکار بردن واژه " تقلب " بخصوص برای امثال ما بار حقوقی داره  هرچند به تخلفات محرز هم رسیدگی نشد ! و از نظر شرعی هم اگه خلاف این باشه مدیونمون می کنه پس بهتره تو این زمینه احتیاط کنیم ، هرچند مهندس موسوی که وسط کار بوده تو یه جمع خصوصی گفته اندازه یه کتاب دلیل برای " تقلب "  در انتخابات داره .

بهتر بود مهندس موسوی هم با توجه به اینکه همه شورای نگهبان رو می شناسیم و می دونیم که حتی اگه مهندس موسوی رسماً تظلم خواهی می کرد هم اتفاقی نمی افتاد و اون هیات پنج نفره هم جناحی و گرایش دار اونم به شکل علنی بودند ! و در نهایت هم خود آقای جنتی تطبیق شماره سریال ها رو با شماره ملی نپذیرفت بازم با همه این حرفها برای اینکه بهانه ای نباشه مهندس موسوی اعتراضش رو از طریق قانون که این همه می گن جلو می برد .

البته از همون اول با فرض مسیر قانون هم به جایی نمی رسید چون اگه تقلبی باشه این کار با اراده ای بالا و در سطح کلان حاکمیت صورت گرفته و تمام نهادها مثل شورای نگهبان و قوه قضاییه و ...هم که مال خودشونه و نباید مهندس موسوی خودش رو بی جهت خسته می کرد و باید واگذارشون می کرد به خدا .

 من مطمئنم روزی حقایقی که خیلی از اقشار مردم بخصوص طیف به اصطلاح مذهبی طرفدار حاکمیت نمی دونند فاش خواهد شد و جواب تک تک کارهاشون رو خدا حتی تو همین دنیا که بنام اسلام هم مرتکب شدند خواهند گرفت و در همیشه روی یک پاشنه نخواهد چرخید .. اگه ما هم اون روز زنده نبودیم ان شالله شما هستین و می بینین .

من دلیل این همه اصرار مهندس موسوی برای برگزاری راهپیمایی رو نمی فهمم ، فرض کنیم مجوز دادن و سه میلیون نفر هم اومدن بعدش چی ؟ آیا این صدا و سیمای جناحی می آد پوشش گسترده ای به راهپیمایی بده ؟!! یا چهارتا آتو می گیره و رو همون ها زوم می کنه ! ضمن اینکه در چنین مواردی چون راهپیمایی حالت اعتراضی و انتقادی داره حتما نیروهای اطلاعاتی امنیتی تو وسط برنامه پخش می شن و عکس و فیلم و گزارش تهیه می کنند و به هر حال مردمی که دستشون به هیچ جا بند نیست براشون مشکل درست می شه . 

ضمن اینکه عرض کردم کنترل این جمعیت که یه نفر دو نفر نیستند خیلی سخته و امکان قاطی شدن نفوذی ها و عوامل اغتشاشگر و جوگیرشدن بعضی ها و رخ دادن حوادث ناگوار وجود داره و اگه در این راهپیمایی حرکت نامربوطی مثل توهین به اسلام و بدحجابی و پاره کردن عکس سران کشور و از این قبیل از جانب بعضی هواداران ساختار شکن یا نفوذی های خارج یا حتی داخل صورت بگیره قطعاً شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و صدا و سیما آماده هستند رو احساسات مذهبی مردم کار کنند و از اون راهپیمایی های خودجوش معروف ! راه بندازن .. پس زمانی که تبلیغات و جنگ روانی و مسائل امنیتی قضایی دست طرف مقابله این جور راهپیمایی ها ثمری نداره و ممکنه حتی باعث دردسر بشه .

مهندس موسوی باید از همون اول نمی اومد و آرامش و خواب آقایون رو بهم نمی زد و می گذاشت هرکاری می خوان بکنند تا ببینه تا کجا می خوان برن ! زمانی که سفره ای پهنه و چهارتا دوست دور هم نشستند دارن می خورن اجازه نمی دن یه غریبه و یقولی " غیر خودی " بیاد باهاشون بشینه همسفره بشه ، مهندس موسوی با اومدنش دستش رو تو کندوی زنبور کرد و هرکی دستش رو توی کندو کنه حتما نیش های بدی خواهد خورد .

" نخست وزیر امام " باید همیشه " نخست وزیر امام " تو ذهن مردم می موند ( و ان شالله بمونه ) چون امروز دیگه امامی نیست که جلوی عده ای بی کفایت و نالایق و متحجر و خشکه مقدس و فرصت طلب بیاسته و اون عده امروز که سوار کار شدند دارند انتقام اون روزها رو می گیرند و حتی " فرمانده سپاه امام " و " بیت امام " هم ازدستشون مصون نیستند و هر کس رو که اون طوری که اونها می خوان فکر نکنه و طرف اونها نباشه به لجن می کشن و تا حذفش نکنند دست بردار نیستند و بهترین فرصت براشون الانه که بیان افکار و عقاید خودشون رو که مغایر افکار امام بود به کرسی بنشونند .  

من امیدوارم گرچه تا الان هزینه زیاد دادیم ولی دو طرف بیان دست از لجبازی و سرسختی بردارن و به یه راه حد وسط برسن و جنبش سبز یا طیف منتقد رو از دهان استکبار و رادیکالیسم بیرون بکشن و در جهت صحیح و اهداف عالیه امام و نظام جمهوری اسلامی قرار بدن و همه قدرت تحمل طرف مخالف رو داشته باشیم .

خیلی هم امیدوارم که روزی این فضای رادیکالی و تند و بسته در کشور شکسته بشه و عدالت و آزادی و آزادی پس از بیان حکمفرما بشه  ، به قانون با تمام ابعادش عمل بشه وتندروها و عافیت طلبان از عرصه سیاسی کشور کنار زده بشن و طوری عمل بشه که حکومت جمهوری اسلامی و ولایت فقیه در تمام ابعادش جانشینی شایسته برای امام زمان ( عج ) و الگویی مناسب برای بقیه حکومت ها در سرتاسر جهان باشند .. ان شالله .

 

پیامبر اسلام ( ص ) : هرجا که بدکاران حکمروا باشند و نابخردان را گرامی بدارند باید منتظر بلایی بود .