از همه جا ، از همه چیز ، از همه کس - 2
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ : توسط : مجید

به نام خدا

 

دلیل حذف بخش پاسخ سوالات بهداشتی پزشکی

خیلی دلم می خواست این بخش ادامه پیدا می کرد ، بخشی بود که خودم طراحی کرده بودم و سوالات و جوابها رو هم خودم به زبون ساده که احساس می کردم سوال خیلی هاست می نوشتم اما متاسفانه هربار که این بخش تو وبلاگ گذاشته می شد سیل سوالات شخصی پزشکی از عمومی گرفته تا فوق تخصصی ! از طریق قسمت نظرات و آفلاین و ایمیل سرازیر می شد !!

و همه توقع داشتند بدون رعایت نکات و اصول مهم در پزشکی که برای تصمیم گیری و حل مشکل گاهی لازم و گاهی واجب هستند ( مثل تاریخچه ، معاینه فیزیکی و تست های پاراکلینیکی ) مشکلشون غیر حضوری حل بشه که خب این نشدنی بود و همون طور که قبلاً هم گفتم حتی از یک فوق تخصص هم این توقع رو نداشته باشید که این جوری مشکلتون رو حل کنه چون واقعاً درست نیست .

احساس کردم بهتره کلاً این بخش حذف بشه و ان شالله از این به بعد مطالب علمی رو فقط در بخش پزشکی در اسلام خواهیم داشت با این تفاوت که از کمیت این بخش خواهیم کاست و به کیفیتش خواهیم افزود تا پربارتر بشه .

اضافه کردن واحدهای مربوط به بازاریابی

به مسئولین محترم امور آموزشی وزارت بهداشت پیشنهاد می کنم با توجه به اینکه کلاً بی خیال استخدام تحصیلکرده های علوم پزشکی شدن و به اندازه خواب اصحاب کهف باید بگذره تا یه اطلاعیه استخدامی صادر کنند و اگه بکنند هم برای هر رشته دو سه نفر بیشتر پذیرش نمی شن و با این حساب انتخابی جز وارد شدن به شرکت دارویی و تجهیزات پزشکی و کار بازاریابی و Marketing برای تحصیلکرده های علوم پزشکی نمی مونه حداقل بیان تو دوران تحصیل این قشر تو دانشگاه چهار واحد درس بازاریابی و مدیریت فروش بذارن تا طرف یه مرتبه که از یک محیط علمی وارد یک محیط غیر علمی و کاملاً تجاری می شه خیلی بهش سخت نگذره و یک زمینه و آمادگی ذهنی از قبل داشته باشه .

هرچند کار بازاریابی و Marketing علاوه بر علم نیاز به یک زمینه و استعداد درونی و ذاتی هم داره که ممکنه با خصوصیات روحی روانی و ذاتی خیلی ها تطابق نداشته باشه و خیلی ها ناچاراً به این کار تن در داده باشند ولی چقدر خوب می شد روزی فرامی رسید و شرایط طوری مهیا می شد که هرکس متناسب با روحیات و علائق و استعدادهاش کار متناسبی پیدا می کرد و این جوری بازده کارش هم بالا می رفت چون اگه کار به دل آدم بشینه و متناسب با روحیات و ظرفیت ها باشه قطعاً با میل و رغبت بیشتری انجام خواهد شد و کیفیتش هم به نظرم بالاتر خواهد رفت و خروجی مثبتی خواهد داشت .

حالا من رشته های علوم پزشکی رو می دونم ولی شاید این مسئله که گفتم عمومیت داشته باشه و بهتر باشه این پیشنهاد به همه رشته ها تسری پیدا کنه .

پادگان قلعه مرغی

اگه این روزها از دم پادگان قلعه مرغی سابق و بوستان ولایت امروز عبور کرده باشین متوجه می شین که شکل و ظاهرش با چهارماه پیش بسیارفرق کرده و یک اکیپ زحمتکش دارن سه شیفته کار می کنند تا برای افتتاح فاز اول تو هفته آینده آماده اش کنند .

من مدیرانی مثل آقای قالیباف رو خیلی دوست دارم که بیشتر از اون که شعار بدن عمل می کنند و نحوه مدیریتشون جوریه که شما کاملاً برات محسوسه کارهایی داره می شه و خیلی خوب تغییرات رو حس می کنی .

فکر کنم به این جور مدیران تو اصطلاح علوم سیاسی ها پراگماتیست یا تکنوکرات می گن ، صدالبته خیلی هم خوبه چنین مدیرانی پایه ارزشی اعتقادی محکمی هم داشته باشند و هم واقعاً مدیر به معنای واقعی کلمه باشند .

به نظرم آقای قالیباف توی جماعت موسوم به حزب اللهی یا اصولگرایان یک نمونه ست ، چون معمولا از اصولگرایان مدیران خوبی درنیومده و کار اصلاح طلبان در مدیریت رو بیشتر می پسندم ولی حقاً و انصافاً آقای قالیباف فرد اصلحی برای مدیریت در سطحی بالاتر مثل ریاست جمهوری هستش و اصولگرایان باید خیلی بدسلیقه باشند که در انتخابات یازدهم در موردش به اجماع نرسند ، آقای قالیباف تو این چند ساله هرجا رفته واقعاً منشا تحول بوده و کارهای بزرگی انجام داده و اگه دستش بازتر بود و کمتر خرابش می کردند به نظرم حتی قادر بود کارهای مهمتری هم انجام بده .

خلاصه .. پادگان قلعه مرغی هم رفت جز ء بخشی از خاطرات و نوستالژی ما در راه رفتن به نازی آباد که در مطلب قبلی توضیحات کافی رو دادم .. جز ء همون نوستالژی که زمانی سینما کیهان و تیسفون بودند و بعدش میدون بهداری و سینما توسکا و شیرین شد و حالا هم از پادگان قلعه مرغی که می تونم بگم نوستالژی دهه هشتاد ما می شد فقط یه خاطره تو ذهن ما باقی موند .

البته این کار خیلی خوبیه که فضاهای سبز و فرهنگی تفریحی بخصوص در جنوب شهر گسترش داده بشن و به نوعی از نظر روحی روانی هم تاثیر مثبتی رو مردم داره اما از یه طرف هم با خراب شدن بخشی از بافت کهنه انگار بخشی از زندگی و خاطرات گذشته آدم خراب می شه و یه حس خیلی بدی به آدم دست می ده .

سه شنبه هفته پیش عصری رفته بودم خیابون انبار نفت که یه خیابونیه کنار بیمارستان بهارلو نزدیک راه آهن که مثل مولوی مرکز عمده فروشهای غذاییه برای سال خاله ام که جمعه بود و بهتر از هر سال برگزار شد ساندیس بگیرم ، برای پیدا کردن اون چیزی که مد نظرم بود مجبور شدم کل خیابون رو یه بار با اصلی فرعی هاش بالا پایین کنم ، اونجا یه چلوکباب اسلامی هست که خیلی معروفه و اون ساعت بسته بود اما با دیدنش یاد اون دورانی افتادم که بخشی از مسیربرگشتمون از نازی آباد از اونجا بود و خاطراتی برام زنده شد ، هیچ بعید نیست اون خیابون هم عنقریب بدست شهردار توانامون خراب بشه و جاش مجتمع فرهنگی چیزی بنا بشه !!

مختار نامه

در اینکه گروه تولید سریال مختارنامه بسیار زحمت کشیدن و نیت خیری داشتند شکی نیست و واقعاً هم باید ازشون تشکر کرد اما ای کاش بجای چهل قسمت بیست قسمتش می کردن منتها واقعاً همون چیزی رو به تصویر می کشیدند که تو روایات و داستانهای تاریخی اومده و دیگه خیلی ازخودشون مد در نمی آوردند و بیش از حد لازم چیزی رو که تو تاریخ هم واقعاً نبوده بهش اضافه نمی کردند .

مثلاً داستان مجازات حرمله که از شخصی بنام منهال بن عمرو نقل شده خیلی معروفه ، گرچه شاید یه مقدار وحشتناک باشه و به تصویر کشیدن همه اش در یک رسانه عمومی خیلی جالب نباشه اما بهتر از این بود که مجازات حرمله حالت وسترن و فیلم های کابویی بگیره !!

یا به تصویر کشیدن بعضی صحنه ها مثل لگدکوب کردن پیکر امام ( ع ) توسط اون دوازده تا حرامزاده خیلی درست نبود و حداقل موقعی که به تصویر کشیدن درست هم اشاره می شد که چه مجازاتی بعد دستگیری اون دوازده نفر براشون تعیین شد تا مردم بدونند اون چه که در تاریخ در این باره اومده و اهل مطالعه و تحقیق می دونند چی بوده و کمی از داغ اون صحنه جگرسوز کمتر می شد .

بازم می گم من به اصل کار احترام می ذارم و واقعاً از زحماتشون خیلی متشکرم اما بهتره اگه قراره سریال تاریخی ساخته باشه اولاً از کمیت کم بشه و به کیفیت اضافه و بعدش هم دخل و تصرف نویسنده و کارگردان حد و حدود مشخصی داشته باشه و دیگه از یه حدی فراتر نره که آدم احساس کنه دیگه خیلی من درآوردی شده !

مایه گذاشتن از زن رئیس جمهور !

همه می دونین من راجع به آقای احمدی نژاد چه نظری دارم ، اما اینجا اخلاق و شرع و انصاف حکم می کنه که نکته ای رو گوشزد کنم و اون اینه که اگه ما با کسی مشکلی داریم یا به کسی انتقادی داریم باید از حدود عقل و انصاف و استدلال خارج نشیم و کاملاً همه مراتب اخلاقی رو رعایت کنیم .

این خیلی زشته که یک روحانی ساده دل ( البته بی غل و غش ) که کاملاً مشخصه چیزی از سیاست هم نمی دونه بیاد در یک جمعی چه به نقل از خودش یا از وزیر رئیس جمهور !!اعلام کنه که ولی فقیه می تونه زن رئیس جمهور رو بهش حرام کنه و اون وقت دیگه رئیس جمهور به زنش دست نمی تونه بزنه!

آخه این چه حرفیه ؟!! اینهایی که این حرفها رو می زنند غیرمستقیم اعتراف می کنند که چیزی از اصل و نظریه ولایت فقیه و حرفهای بزرگانی مثل امام خمینی و آیت الله جوادی آملی متوجه نشدند والا هیچ وقت نمی اومدند این جوری حرف بزنند و متاسفانه فعلاً هم که به این جور اشخاص انواع و اقسام تریبون هاداده می شه ، کجا در نظریه امام خمینی که بنیانگذار اصلی این نظام و این اصل بوده چنین چیزی اومده ؟!! آیا واقعا کتاب ولایت فقیه امام خمینی رو نگاه کردین که دارین این جوری حرف می زنین ؟!

ولی فقیه چه کار داره با زندگی شخصی مردم ؟!! اصلاً موقعی که داشتین تو حوزه درس می خوندین باب نکاح و طلاق و این چیزها هم جزو مطالعاتتون بوده یا جا انداختین ؟!! این چه جور دفاع کردن از ولایت فقیه هستش من موندم به خدا !!

البته شاید این به نوعی جواب همون کاری بود که آقای احمدی نژاد در مناظره با آقای مهندس موسوی کرد و اون بگم بگم ها ! و قضیه ادامه تحصیل خانم دکتررهنورد که اتفاقاً همون سوال بیشتر در مورد خود ایشون مطرح بود و هنوز هم برای من مطرحه که چطور می شه کسی یازده دوازده سال لیسانس باشه و بعدش که استاندار یک استان می شه ارشد و بعدش هم دکترا تهران قبول می شه و پنج ساله دکترا می گیره !! حالا تداخل پست دولتی با تحصیل بماند اینکه چطور سرکلاسها حاضر می شده خیلی عجیبه! به هر حال اینجا آقای احمدی نژاد به نوعی جواب اون مایه گذاشتن ناجوانمردانه اش از زن رقیبش رو گرفت ولی به نظرم نه اون کار درست بود نه این کار .

ده نمکی و اخراجی ها

خیلی ها از ده نمکی بدشون می آد و چشم ندارند ببیننش ، خیلی ها می گن اخراجی ها اگه تو هرسه تا فیلمش فروش کرده بخاطر این بوده که حمایت های دولتی و نظامی داشته ، خیلی ها می گن ده نمکی از اول تحت حمایت های ویژه از بالا بوده والا تا اینجا نمی رسیده و اصلاً نمی ذاشتند برسه بخصوص اگه یه آدم عادی بود ولی من می گم همه اینها درست ولی با این حال من مسعود ده نمکی رو تحسین می کنم .. می دونید چرا ؟

چون چماق رو کنار گذاشته و دوربین دستش گرفته و داره حرفش رو با کار فرهنگی می زنه و تونسته رونقی هم به سینما که داشت ورشکست می شد بده و مردم رو با سینما آشتی داده .

شما مطمئن باشین همین الان هم اگه ده نمکی دوربین رو کنار بذاره  و دوباره چماق دستش بگیره همون حمایت های ویژه از بالا و همون مصونیت آهنین قضایی رو داره اما اینکه علی رغم اینها راه خودش رو که به نظرم راه درستی هم هستش پیدا کرده خیلی ارزشمنده و یک قدم رو به جلوست و در مورد گذشته اش هم ما نمی تونیم قضاوت کنیم .. اون چیزیه بین خودش و خدا و فقط خداست که می تونه درموردش قضاوت کنه ، گرچه مثل قضیه کوی دانشگاه در سال 78 حق الناس هم کرده و به نظرم بهتره یه جورایی جبرانش کنه اما من حرکت و مسیر رو خوب و قابل قبول می دونم و امیدوارم تداوم هم داشته باشه .

به هر حال اخراجی ها واقعیت باشه یا لوده بازی ، تحریف باشه یا درست اینه که توده مردم از چنین فیلم هایی خوششون می آد و حاضرن برای اینکه دوساعت بخندند یا به هوای خندیدن برن و از روزمرگی هابیان بیرون براش هزینه کنند ، بخصوص حرکت کردن رو خطوط قرمز که به هر کسی اجازه چنین کارهایی رو نمی دن و طرف باید خودی باشه تا بتونه اون چه که شاید حرف فروخورده جامعه ست این طوری علنی کنه .

بازنگری قانون اساسی

من خودم به شخصه هم معتقدم که قانون اساسی ما نواقص و خلاهایی داره که اتفاقاً بعضی هاش خیلی هم جدی هستند و در این زمینه مطالعاتی هم کردم و پیشنهادهایی هم دارم اما از همه جریانات سیاسی و صاحبنظران خواهش می کنم فعلاً در این زمینه سکوت کنند چون شرایط برای بازنگری اصلاً مهیا نیست وممکنه بدتر بشه که بهتر نشه !

به هر حال اصل 177 قانون اساسی مشخص و گویاست و اگه شما برین این اصل رو بخونین و ترکیب اعضای هیات رو ببینید خودتون دلیل خواهش من رو متوجه خواهید شد !!

افشاگری های سایت های اصولگرا

یکی دوهفته ای می شه که بعد قضیه وزیر اطلاعات و دورکاری ده دوازده روزه رئیس جمهور محترم در منزل ! و فعال تر شدن جریان دور و بر آقای احمدی نژاد که هدف کوتاه مدتش هم تصرف حداقل دو سوم کرسی های مجلس در انتخابات اسفند ماه امسال هستش سایت های نزدیک به آقای توکلی ( الف ) و آقای قالیباف ( شفاف ) شروع کردند به افشاگری در زمینه اطرافیان رئیس جمهور و تخلفات قانونی و اقتصادی که داره می گذره و منتشر کردن نامه های کاملاً اداری و گردش کارهای انجام شده ، در کنار اونها هم نیروهای اصولگرا چپ و راست دارند مصاحبه می کنند و مقاله می نویسند و همه اینها نوعی غیرمستقیم هشدار به آقای احمدی نژاده که یا مطیع باش و سرت رو بنداز پایین کارت رو بکن این دوسال تموم بشه یا اقدامات جدی تری خواهیم کرد و تا پای دادگاه کشیدن و برکناری ات هم خواهیم رفت .

من شک ندارم این افشاگری ها و این مقاله نوشتن ها و مصاحبه ها همش با هماهنگی و شاید اشاره و چراغ سبز از بالاست والا خیلی از این چیزهایی که عنوان می شه اگه یک درصد هم غلط باشه بار حقوقی بالایی داره و می تونه درصورت شکایت طرف مقابل گرفتاری های جدی ( البته اگه مصونیت قضایی درکار نباشه ! ) ایجاد کنه .

ای کاش این قدر شهامت و شجاعت بود که رک و راست می اومدند می گفتند ما محاسباتمون در مورد آقای احمدی نژاد درست نبود و اون چیزی که فکر می کردیم نشد .. واقعیت اینه آقای احمدی نژاد اصلاً از اول شرایط ابتدایی مندرج در اصل 115 قانون اساسی رو نداشت ( رجل سیاسی ، مدیر و مدبر ) و امروز شما کاملاً بخوبی می تونین این رو که حتماً هم این دوستان بهش رسیدن می تونین حس کنین ، قضیه انتخابات نهم و رای آقای کروبی رو هم که دیگه نگم خودتون می دونین .

همون طور که من دوسال قبل همین موقع گفتم آقای احمدی نژاد با توجه به تحصیلات و ویژگی های روحی و اخلاقی گزینه مناسبی برای وزارت راه و ترابری یا مسکن می تونست باشه یا حتی یه مدیرپروژه خوب هم می شد که مثلا من رئیس جمهور بیام پروژه آزادراه تهران – شمال رو بدم دستش به عنوان نماینده ویژه خودم بره مشغول باشه اما قطعاً ویژگی های لازم رو برای ریاست جمهوری نداشت و این اشتباهی بود که آقایون کردند و حالا هم نمی خوان بیان قبول کنند و ناجوانمردانه از زنش مایه می ذارن یا بی جهت تخریبش می کنند و ذهن جامعه رو مشوش می کنند .

الان هم اگه واقعاً اعتقاد به این تخلفات و بی قانونی ها و قدرت گرفتن جریان انحرافی دارند باید بیان از راهش که به نظر من دیوان عالی کشور هستش وارد بشن و کار رو یکسره کنند والا به همون مصلحت اندیشی های معروف و خانه خراب کن این چندین و چند ساله بسنده کنند و بذارن این دوسال هم تموم بشه بره پی کارش ... هرچند من معتقدم اگه برگزاری انتخابات مجلس نهم و ریاست جمهوری یازدهم دست خود گروه آقای احمدی نژاد باشه نه تنها اصلاح طلبان بلکه اصولگرایان سنتی و منتقد هم کمترین شانسی نخواهند داشت و همون طوری خواهد شد که خودشون می خوان .

ولی سوال و استیضاح رئیس جمهور در شرایط فعلی اصلاً درست نیست و من معتقدم حرفش رو هم نباید زد و تریبون نباید به آقای احمدی نژاد داد چون اولاً چیزی حدود هفتاد هشتاد نماینده بعیده به عدم کفایت که رای دو سوم کل مجلس رو می خواد رای بدن و بعدش هم آقای احمدی نژاد کسی نیست که بخواد بیاد راست و حسینی تک تک سوالات رو جواب منطقی و صحیح بده ! و به همون شیوه ای که در مناظرات داشت عمل خواهد کرد و دست آخر رهبری و مجلس و ملت یه چیزی هم بدهکار خواهند شد!!

نکته ای که خیلی من رو داره ناراحت می کنه اینه که چطور زمانی که همه این حرفها رو ما از چند سال پیش می زدیم و امروز خود اصولگرایان دارند می زنند اسمش می شد فتنه و کارشکنی و خط گرفتن از استکبار جهانی ! اما حالاخود اینها دارند می گن کک کسی هم نمی گزه ؟!

یادتون هست که مهندس موسوی اومد تو مناظرات گفت کشور رو با رمالی و کف بینی نمی شه اداره کرد عزیزی در نماز جمعه بعد انتخابات اومد گفت که رئیس جمهور کشور رو به رمالی متهم کردند ؟!! پس حالا قضیه این دستگیری های چندتا رمال و جن گیر معروف که با بعضی اعضای دولت و نزدیکان رئیس جمهور ارتباط داشتند چیه ؟!! الان که از آیت الله مصباح یزدی تا آقای حدادعادل و حاج حسین فدایی و جناب مرتضی نبوی هم همون حرفها رو می زنند چرا صدایی بلند نمی شه و کسی اعتراضی نمی کنه؟ مگه چه فرقی بین حرف مهندس موسوی با اونها بوده ؟ تازه این چیزهایی که اینها می گن که بدتره!!

یادتونه چقدر در رقابتهای انتخابات 88 صحبت از بی قانونی های رئیس جمهور شد ؟ الان که خود اصولگرایان دادشون دراومده ! بابا پس فرق این حرفها با اون حرفها چیه ؟! خداکنه بعضی ها حداقل در خلوت خودشون و پیش وجدان خودشون از اینکه این قدر به گروه اصلاح طلبان منتقد ولی معتقد به نظام  ظلم کردند و تهمت زدند شرم کنند .. نمی خوایم علنی بیان بگن !

بصیرت با جزوه و دوره و سخنرانی و شعار بدست نمی آد ، بصیرت یعنی اینکه شما اولاً تعصب بیجا نداشته باشی بعدش اطلاعات و معلومات تاریخی و سیاسی و اجتماعی داشته باشی و هر روز هم بهش اضافه کنی و در نهایت تا عمق یک مسئله ای رو بتونی ببینی و سطحی نگر نباشی و قدرت تحلیل و تفسیر وقایع رو داشته باشی .. امروز که تازه خیلی مسائل هم هنوز روشن نشده و تازه بخشی از حقیقت رو شده و خود دوستان اصولگرا هم غیر مستقیم دارن بهش اعتراف می کنند می شه فهمید چه کسانی بصیرت داشتند و چه چیزهایی رو می دیدند که بعضی ها یا نمی دیدند یا اگه هم می دیدند تحت عنوان مصلحت اندیشی سکوت می کردند ! و مدعیان بصیرت چه کسانی بودند و چه دیدگاههای داشتند و ثمره انتخابشون چی بوده و کشور رو به کجا رسوندند !

متاسفانه بعضی ها که دم از اسلام و اصول و بصیرت می زنند خطرشون برای همین اسلام و نظام خیلی بیشتره و با جهل و سطحی نگری شون بیشتر به اسلام و نظام ضربه می زنند ، ما از امام خمینی جمله ای داریم که مصداق بارز این روزهای ماست که نگذارید این نظام دست نااهلان بیافتد که بدبختانه با بصیرت آقایون ! مدتهاست افتاده و خودکرده را تدبیر نیست .. این بساطیه که خودشون راه انداختند و با اشاره و چراغ سبز و افشاگری و سند و نامه و تهدید غیر مستقیم هم کاری پیش نمی ره ، اگه واقعاً احساس خطر می کنند خودشون هم باید این بساط رو جمع کنند .

والا این همه حاشیه برای کشور درست کردن باعث می شه کارها به مشکل بربخوره و از نظر داخلی و بین المللی هم اصلاً برای موقعیت کشور خوب نیست ، بهترین کار در شرایط فعلی عمل کردن به نص صریح قانون و کنار گذاشتن تعارفاته و بس ! والا پس فردا اگه باب قانون شکنی و رو آوردن به مسائل ماورایی برای حل مشکلات و کنار زدن دین و روحانیت باز بشه خود این عزیزان مصلحت اندیش هستند که اول ضرر می کنند ، ضمن اینکه خود آقایون هم بهتر در جریان هستند که فساد و انحراف این گروه بسیار گسترده ست و حتی تا موارد اخلاقی و امنیتی رو هم شامل می شه و به نظرم اصل نظام جمهوری اسلامی و میراث امام خمینی بدجور در معرض خطره و باید فکری اساسی و اقدامی عملی بشه ، ضمن اینکه باید از همه دلسوزان نظام هم کمک گرفته بشه و این بساط حصر و زندان و محدودیت هم برچیده بشه .

ما امروز اصلاً با مسئله فرعی طرف نیستیم و کاملاً قضیه جدیه و اگه جلوش گرفته نشه و به حرف دلسوزان نظام بازهم بی اعتنایی بشه و با تهمت فتنه بودن و وابستگی به بیگانه و این چیزها بازهم بعضی مدعیان بصیرت بخوان ازش عبور کنند این بار با همون پیل هم نمی تونند جلوی این سرچشمه نامبارکی رو که شاید قبلاً با بیل هم می شد گرفت و نخواستند بگیرند و خون شهدا پایمال خواهد شد .. از ما گفتن بود .

 

 

پیامبر اسلام ( ص ) : تا عقل کسی را نیازموده اید به اسلام آوردن او وقعی نگذارید .


 
از همه جا ، از همه چیز ، از همه کس - 1
ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ : توسط : مجید

به نام خدا

 

پل جوادیه

یکی دوهفته پیش می خواستم برم نازی آباد خونه یکی از دایی هام . از گذشته های دور خانواده مادری من ساکن اونجا بودن و الان بعد درگذشت پدربزرگ مادربزرگم هر سه تا دایی ام اونجا با فاصله بسیار کمی از هم زندگی می کنند ، وجب به وجب اون محله علی الخصوص پارک سردار جنگل که کمتر از پنج دقیقه با محله مادری من فاصله داره برای من ( و شاید برادرم ، مادرم ، پسرخاله ام که الان اوکراینه ) یادآور خاطرات تلخ و شیرینی بخصوص از دهه هفتاد بوده و هستش .

هر وقت وارد اون محله می شم احساس آرامش عجیبی بهم دست می ده و با توجه به حس قوی نوستالژیک درونی ام خیلی از اونجا لذت می برم و دوست دارم فقط اونجا قدم بزنم و یاد گذشته ها رو زنده کنم و اشک بریزم ... پدربزرگ (24/4/1381)  مادربزرگم (/11/1 1379 )  رو بدموقعی از دست دادم ، شاید اگه الان بودن بیشتر بهشون سر می زدم و باهاشون بودم اما ظاهراً قسمت این بوده زمانی که ما بزرگ می شیم و تازه خیلی چیزها مثل خوب و بد رو درک می کنیم دیگه فرصتی برای جبران نباشه .

با اینکه خیلی اهل تفریح و این جور سوسول بازیها نیستم و بزرگترین تفریحم مطالعه ست اما همیشه برای رفتن به پارک اون محل آمادگی دارم  و پایه ام ! یادش بخیر زمانی که مادربزرگم زنده بود بعضی شبهای جمعه ماکارونی درست می کردیم می بردیم تو بین روشنی و تاریکی می خوردیم و کلی بازی می کردیم و نصفه شب برمی گشتیم خونه پدربزرگم و فردا عصرش هم پدر مرحومم می اومد دنبالمون ، گاهی وقتها هم جمعه ها رسمی با پدرم می رفتیم و ساعت 2 بعداز ظهر که می شد یه تلویزیون کوچیک سیاه و سفید داشتند که کارتون نیک و نیکو رو می داد و من باید حتماً می دیدم .. هر موقع این کارتون رو می بینم بی اختیار می خوام گریه کنم و تمام خاطرات گذشته برام زنده می شه .. خدا رحمت کنه همه اموات شما رو ، پدربزرگ مرحومم خیلی اخلاقش خوب نبود و اخلاق تندی داشت اما همون اخلاق هم الان برای ما تبدیل به خاطره جذاب شده .

کلاً من خیلی رو موارد گذشته و خاطرات تلخ و شیرین حس نوستالژیک دارم و الان هم که دارم می نویسم اشک همین جور بی اختیار داره می آد .. این حس هم خیلی بده هم خوب ، منتها نمی دونم باهاش چی کار کنم .. دست خودم نیست !

تقریباً وسایل پارک کاملاً عوض شده و وسایل نو و ایمن آوردن و کف محوطه بازی رو با پوشش بی خطر پوشوندن ( چقدر ما اونجا از تاب و سرسره افتادیم تو خاک و آسفالت بماند ! )  ، فقط یه تاب و سرسره به نظرم قدیمی و آشنا اومدن که جاشون تغییر کرده بود .. یادش بخیر یه کشتی بود که من هیچ وقت نتونستم تا بالاش برم اما پسرخاله ام که همیشه از دیوار راست بالا می رفت همیشه تا بالا می رفت !!

الان مسیرما جوری شده که از اتوبان نواب یک ربعه می رسیم اونجا ! قبلا که هنوز نواب راه نیافتاده بود چیزی حدود یک ساعت طول می کشید تا ما برسیم و کلی هم ترافیک و جنگ اعصاب داشت ولی نمی دونم چرا من اصلاً با این مسیر جدید حال نمی کنم ؟!!

تصمیم گرفتم برای زنده کردن یاد گذشته ها از مسیر قبلی برم ، غافل از اینکه مسیر قبلی هم دیگه اون مسیر قبلی نوستالژیک نیست !! تا راه آهن و بیمارستان بهارلو بازم یه جورایی حال و هوای گذشته رو می شد حس کرد ( علی الخصوص یه بقالی که روبروی بیمارستان قرار داره و بعضی وقتها که از بهشت زهرا برمی گشتیم اونجا بستنی می خوردیم .. رفتم دیدم هنوز خرابش نکردن ! ) اما از بیمارستان بهارلو به بعد رو رسماً سرگیجه گرفتم !!

من از جناب آقای قالیباف شهردار عزیز و این مدیر توانا و زحمتکش که بین جماعت موسوم به حزب اللهی واقعاً قبولش دارم واقعاً بابت پل جوادیه با اون زیبایی اش ممنونم اما نمی دونم شاید هم من اشتباه می کنم چرا این قدر لقمه رو پیچوندن ! قبلاً بیمارستان بهارلو رو دست چپ می پیچیدیم می رفتیم از اون خیابون سینما شیرین و توسکا پایین و می رسیدیم میدون بهمن و و خیابون آزادگان و نازی آباد اما حالا اتوبوسهای انقلاب – نازی آباد باید تا پل عباسی نزدیک نواب برن از زیر پل دور بزنند دوباره برگردند بیان روپل و بعد میدون بهمن هم که خیابون آزادگان رو بستند و باید از سمت هزاردستگاه و چهارصددستگاه برن !

یعنی الکی الکی یه مسیری صاف و مستقیم رو راحت بیست دقیقه دور کردن ! نمی دونم شاید کارکرد اصلی پل جوادیه در آینده و با وصل شدن به یادگار امام خواهد بود و نمی شده مستقیم از سمت بیمارستان بهارلو ماشین ها بیان رو پل اما خداییش این جوری برای بقیه خیلی ظلمه ! البته یه خط BRT اونجا دیدم که نمی دونم اول و آخرش کجاست و هرچی گشتم هم چیزی پیدا نکردم !

 

سالگردها

به نظرمن هر انسانی تو این دنیا دو روز اختصاصی داره ، دو روزی که هیچ چیز نمی تونه تغییرش بده و حتمی هستش و مال خود خودشه .. یه روز تولد و یه روز مرگ .. این دو روز روزهایی هستند که به نظر من اهمیت ویژه ای دارند و مهم هم نیست چند سال ازشون گذشته باشه مهم اینه که تو اون روز به یاد اون شخص باشیم و یادش رو زنده کنیم .. مثلا من نوعی یه روز تولد دارم ( دهم تیر ) و قطعاً یه روز مرگ که نمی دونم کی خواهد بود و فقط خدا می دونه و هر روزی باشه به همراه دهم تیر دو روزی هستند که مال خود من هستند و تو اون روزها اتفاقات مهمی تو زندگی من افتاده .

البته روزهای دیگه ای هم هستند اما مثل اون دو روزی که بالا گفتم ثابت و حتمی نیستند و تو افراد مختلف متغیر هستند ، مثل روز ازدواج ، روز قبولی تو دانشگاه ، روز بچه دار شدن ، روز عقد ، روز بله برون و .. که ممکنه تو زندگی بعضی ها اصلا چنین روزهایی پیش نیاد .

من خودم به شخصه به سالگردها خیلی اهمیت می دم ، بدون اینکه خودم بخوام زمانی که یه اتفاقی می افته ناخواسته تاریخش تو ذهن من ثبت می شه و دیگه هم پاک نمی شه ! و خیلی راحت هم یادم می آد ! خدابیامرز بابام هم چنین توانایی داشت ، در مورد غریبه و آشنا هم فرقی نمی کنه و مهم نیست چه اتفاقی باشه مهم اینه که خیلی خوب تاریخش یادم می مونه !

برای همین من همیشه خودم رو موظف می دونم تاریخ ها – علی الخصوص تولدها – رو به همه یادآوری کنم و با یه تلفن یا پیامک به طرف تبریک بگم و معتقدم این کارها باعث بیشتر شدن علاقه ها و دوستی ها می شه و زحمت و خرج زیادی هم نداره ، گاهی وقتها خود طرف هم یادش نیست امروز سالگرد بله برون یا خواستگاری یا قبول شدنش تو دانشگاه و ... است !!

برای سالگردهای درگذشتگان هم حساسیتم دوچندانه .. اون روز ( اگه جمعه باشه ) یا نزدیک ترین جمعه به اون روز حتما برنامه ریزی می کنم همه رو می کشونم سرخاک اون عزیز از دست رفته و بسته به فصل هم تدارک تعداد زیادی کیک بسته ای و آب میوه خنک یا چای گرم می دم ، مثلا دو جمعه دیگه بیست و سوم اردیبهشت بیست و یکمین سالگرد فوت خاله ام هستش و از الان دارم برنامه ریزی می کنم ان شالله با صدتا ساندیس خنک و صدتا کیک فلان ساعت بریم سر خاکش و ... ، یا ماه دیگه آخر خرداد سال عموم و همین طور تا آخر .. بعد برگزاری نه چندان تجملاتی سالگرد و در حد همین بضاعتمون با اینکه خیلی خسته می شم و همه کارها رو یه تنه خودم انجام می دم اما یه احساس راحتی وجدان بهم دست می ده .. خدا کنه ما رو هم همین طوری یاد کنند .

به نظرم همین کار باعث می شه یه نوع وجه تمایز بین انسان و حیوان و انسان دارای کس و کار و خانواده با متوفی بد وارث و کم وارث و بی وارث وجود داشته باشه ...این کمترین و مفیدترین کاریه که می تونیم برای هر عزیزی انجام بدیم .. خیلی ها می گن همین پول رو ببر بده به فلان مستحق ثوابش بیشتره اما من معتقدم اون روز خیلی این کار به آدم نمی چسبه و حتما باید یه کاری نمادین انجام بشه بخصوص ما که تو طول سال به این ور و اون ور هم زیاد کمک می کنیم و خیلی از این بابت برامون تازگی نداره .

تا زنده هستیم باید به یادهم باشیم ، به هم احترام بذاریم و هرکاری از دستمون برمی آد برای دیگران انجام بدین اما اگه از دنیا رفتیم هم نباید فراموش بشیم و چه زیباست حداقل تو اون روزهایی که مختص به ماست با یه جعبه شیرینی یا خرما ، چند بسته آب میوه خنک یا هرچیزی بسته به بضاعت اطرافیانمون ازمون یاد بشه و خیراتی برامون داده بشه .. خوندن قرآن و دعا و صدقه هم که جایگاه خاص خودش رو داره .

حرمت موسیقی

به نظرم اونهایی که می گن حرمت و حلیت موسیقی محتوایی هستش واقعاً درست می گن .. این تقسیم بندی موسیقی به داخل و خارج خیلی درست و اصولی نیست ، گاهی وقتها آهنگهایی رو از دل آمریکا از خوانندگان ایرانی می شنویم که از صدتا روضه هم بیشتر آدم رو به گریه و حس غم در می آره !! ( مثل آهنگهای پنجره ، بهانه و صندلی چوبی معین یا ستاره دنباله دار ابی ) و واقعاً نمی شه برچسب غنا روشون گذاشت و گاهی وقتها در قلب جمهوری اسلامی ! آهنگهایی می شویم که تمام مشخصات آهنگهای مجالس لهو و لعب رو دارند !! و البته ظاهراً دم تحویل سال بودن باعث می شه همونها خالی از اشکال بشن !! عجیباً غریبا!

به نظر من حس و حال خود آدم هم خیلی مهمه ، مثلا من آلبوم گل آفتابگردون گروه آریان رو که می شنوم تمام غم های عالم می ریزه تو دلم و بخصوص یاد سالهای 81 و 82 می افتم .. علی الخصوص اگه عصر جمعه ( مثل الان !! ) هم باشه ! اما باور کنید من حتی دیدم بعضی آهنگهای این آلبوم مثل ستاره رو توی مجالس عروسی هم گذاشتند ! خب اینجا این سوال هست که آیا واقعا تو چنین شرایطی شنیدن چنین آهنگی برای من می تونه حرام باشه ؟! من که خودم به شخصه چنین عقیده ای ندارم .

یا حتی خیلی کم پیش اومده آهنگهای شاد شاد ( در حد شیش و هشت ! ) رو فقط به قصد شادی یا در حال شاد بودن و از خود بی خود بودن بشینم گوش کنم ، معمولا اگه هم گوش کنم در زمانهای خاص و به نیت های خاصی و برای کارهای خاصی هستش که هیچ گونه حرمتی تو اون کار نیست و در حقیقت یه جورایی برام اون آهنگ جنبه کمکی داره تا بتونم یه مشکلی رو حل کنم یا یه کار یا مطلبی رو بهتر یاد بگیرم ! واقعاً هم جواب داده !

به نظرم تو این زمینه موسیقی و احکام فقهی نمی شه کلی عمل کرد و یه سری جزئیات و جنبه های حاشیه ای هم باید در نظر گرفته بشه ، مثل دارو خوردن تو پزشکی می مونه که ممکنه یه دارویی تو کسی عوارضش از منافعش بیشتر باشه یا بالعکس .

 

 

شمال

تو ایام عید یه مطلبی نوشته بودم که من از شمال و شمالی ها خوشم نمی آد ! البته زمانی که داشتم اون مطلب رو می نوشتم مطمئن بودم که به خیلی ها برخواهد خورد یا خیلی ها ایراد خواهند گرفت اما باید می نوشتم و نوشتم .

واقعاً باعث تاسفه که قشر تحصیلکرده ما قدرت درک مطلب بالایی ندارند ، متاسفانه هنوز یه سری فرق بین " نظر "  و " توهین "  رو نمی تونند تشخیص بدن ! خوش اومدن یا نیومدن من یا هرکس دیگه ای از کس یا جایی هرگز نمی تونه به معنی توهین باشه و حداکثر یه " احساس " شخصی تلقی می شه و هرکسی می تونه نسبت به هر جا یا شخصی یه احساسی داشته باشه و این احساس به معنی توهین نیست .

اینکه من احساسات یا نظر شخصی ام رو بخوام بیان کنم یا نکنم هم تشخیصش با خودمه و به کسی ربطی نداره ، این دلیل نمی شه که چون فلان کس از نظر یا احساس من خوشش می آد یا نمی آد من بیانشون نکنم و دلیلی هم نداره که آدم برای همه نظرات و احساسات دیگه مجبور به اظهار نظر باشه ، خب اگه دوست نداشت حداکثر می تونه بشنوه و ازش عبور کنه .

قبلاهم گفتم که اینجا یه وبلاگ شخصیه و من هرچی دلم بخواد توش می نویسم و برام هم مهم نیست کی چه نظری داره ، من همیشه کار خودم رو کردم و بعد از این هم می کنم ! علی الخصوص اونهایی که متاسفانه به خودشون اجازه تعیین تکلیف برای دیگران هم می دن چون ظاهراً فکر می کنند همه مثل خانواده خودشون باید دست به سینه بهشون تعظیم کنند ! حالا ما که گوش نمی کنیم ولی خداییش این خیلی زشته که یکی بیاد با یه لحن نامناسبی برای آدم تعیین تکلیف کنه که تو وبلاگت نظر شخصی ات رو ننویس !!

نکته بعد در مورد کسانیه که نامربوط می نویسند و پرسیده شده چرا جوابی داده نمی شه یا این نظرات حذف نمی شه ؟ باید عرض کنم که اولاً کسی که از یه طرف چند ساله می آد وبلاگ ما رو می خونه و از طرف دیگه به آب خوردن ما هم اعتراض می کنه نیازی به جواب یا اعتراض نداره ! چون دچار نوعی پارادوکس عملی شده و خودش داره با کارش حرف خودش رو نقض می کنه و جواب خودش رو می ده .

اگه کسی واقعاً از وبلاگی خوشش نیاد یا نسبت به نویسنده اون وبلاگ در این حد لجاجت و مشکل داره بار اول که اومد دیگه بار دومی هرگز درکارش نخواهد بود ! بعدش هم من در شخصیت خودم نمی بینم با هرکسی دهن به دهن بذارم و معنقدم بهترین جواب در چنین شرایطی بی اعتنایی به این جور افراده که دچار مشکلات و بیماریهای روانی هم حتماً هستند .

و البته باعث خوشحالیه که ما در حدی هستیم که چند نفر – ولو بیمار یا حسود – می آن هر از گاهی یه چیزی می گن می رن ! قبلا خیلی ناراحت می شدم و بهم برمی خورد اما مدتیه احساس خیلی خوبی در  بزرگی می کنم ! به هر حال هیچ بعید نیست یه روزی ما هم به جایی برسیم که کاره ای بشیم و اون وقت کلی اس ام اس و جک و کلیپ و بولوتوث ( یا س )  و بد و بیراه هم حتماً همراهش خواهد بود .. پس باید از الان تمرین کنیم!! البته این رو هم بگم بعضی ها هم آشنا هستند می خوان اذیت کنند !!

خلاصه من تو قضیه مطلب شمال فقط نظر و احساس شخصی ام رو گفتم والا از همون شمال خوانندگان خوبی مثل حدیثه خانم خواننده اینجا هستند که بهشون ارادت دارم و همیشه هم ازشون ممنون هستم اما از اینکه شمال وسیله شده برای حرمت شکنی خیلی ناراحت هستم .

یه جورایی برای من شمال شده قضیه مسجد ضرار تو دوران پیامبر ، مسجد به خودی خود جای خوب و مقدسی هستش و حرمتش واجب اما چون اون مسجد بنابر اهداف ناصحیح و نادرست بنا شده بود تخریب شد .. از اینکه می بینم مردم از شمال و سفر شمال دارند استفاده نادرست در مواقع نامناسب و بعضاً با کارهای ناشایست می کنند خیلی متاسف می شم ، همین که بجای عید دیدنی و صله رحم و تحکیم دوستی ها و مراوادت بیشتر جمع می کنند می رن شمال یا همین ماه آینده تو تعطیلات 14 – 15 خرداد که سه روز پشت سرهم خواهد بود خواهید دید همه چیز رو به مسخره می گیرند و تو اون تعطیلات که پارسال هم گفتیم کاملاً بی جاست می ذارن می رن شمال و اون اس ام اس های ارتحال و عشق و حال !!! به هر حال کاملاً دهن کجی به همه چیزه و کلی هم هزینه زاست باعث می شه آدم اسم شمال هم که می آد ( بدون توجه به خاطرات تلخ بچگی ) احساس خوبی بهش دست نده والا کسی با دریا و هوا و این چیزها مشکل نداره .. متاسفانه بیشتر مردم ما خیلی افراط و تفریطی هستند و حد و اندازه و موقع نمی شناسند .