شش سال شد !
ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ آذر ۱۳٩۱ : توسط : مجید

به نام خدا

 

شنبه آینده دوم دی ماه صبح که بشه شش ساله که بابام برای همیشه از بین ما رفته ، تقویم امسال هم مثل سال 85 شده و مثل همون سال دوم دی افتاده شنبه و برای همین یه جورایی آزاردهنده تر شده ، اگه نمی دونین در دوم دی 85 بر ما چه گذشت اینجا رو بخونید متوجه می شین .

البته من مشکلی با مرگ و این چیزا ندارم و خیلی راحت قبول می کنم و شش ساله که تسلیم خواست خدا بوده و شصت سال هم که بگذره بازهم خواهیم بود اما یه حس قوی نوستالژیک تو وجود من جریان داره که ناخودآگاه تو شادی و غم من رو به گذشته می بره و باعث مرور خاطرات می شه ، مثلا نزدیک یه تاریخ مناسبتی که می شیم ناخودآگاه می رم تو حس اون موقع و یه تورق ذهنی به حال و هوای اون روزها می کنم و یه حال عجیبی بهم دست می ده .

الحمدالله تو این شش سال گذشته حتی یک سال هم نشده در سالگرد اون مناسبت تلخ یادی از بابام نکنیم و فامیل رو جمع نکنیم و سفره احسانی پهن نکرده و خیراتی نداده باشیم ( البته خیرات مخصوص سالگرد وگرنه همین جوری هم در طول سال کم خیرات و مبرات نداریم ) ان شالله روز اصلی یعنی دوم دی تو خونه یه مراسم قرائت قرآن و دعایی خاص خانم ها خواهیم داشت و برای مراسم  فامیلی هم جمعه هشتم دی ماه رو در نظر گرفتیم که اگه بلایی نازل نشه و خدا هم کمک کنه ان شالله اون روز زیارت اهل قبوری خواهیم داشت و در سفره احسانی فامیل رو شب مهمان خواهیم کرد .. کاش می شد همه شما هم تشریف می آوردین در خدمت بودیم .

امیدوارم شرایط طوری فراهم بشه که بتونم شنبه صبح خودم هم بتونم برم سرمزار و از اونجا هم سری به محل واقعه بزنم ، معمولا می گن باید سعی کرد خاطرات تلخ رو فراموش کرد ولی من خودم به شخصه از نظر روحی روانی طوری هستم که در موردم برعکس جواب می ده ! باید اون واقعه تلخ رو در ذهنم و یا در عمل شبیه سازی و بازسازی کنم تا به آرامش برسم ، یه جورایی مثل هومیوپاتی تو پزشکی می مونه که داروهاش بجای تسکین باعث شعله ورتر بیماری و درمانش از اون طریق می شن .

البته این رو یادتون باشه که از نظر شرعی این مراسم های شب هفت و چهلم و سالگرد سندیتی ندارن و بیشتر عرفی هستند و شاید از نظر شرعی تنها حکم مباح رو داشته باشن ، از نظر اسلام طبق حدیث امام صادق ( ع ) عزاداری فقط سه روز هستش و بس ! تازه اگه کسی می میره تا سه روز باید به خونه اش غذا ببرن ولی خودتون هم می دونین که برعکسه و طرف هیچی هم نخواد خرج کنه اگه ماه رمضون نباشه حداقل پونصد ششصد تومان باید پول ناهار بعد از دفن بده !!همون موقع که میت داره تو قبر جواب نکیرین رو می ده و نیاز به خوندن دعای رضیت بالله و سوره ملک و این چیزا داره ملت دارن تو رستوران سالاد غیر بهداشتی می خورن تا غذا بیاد !!

راستش من خودم هم خیلی به مراسم های شب هفت و چهلم اعتقادی ندارم و الحمدالله الان تو تهران به گونه ای شده که فقط روز سوم یه مراسم می گیرن و تموم می کنند ولی تو جاهایی مثل قزوین تا جایی که می دونم علاوه برسوم و هفتم  روز پنجم هم مراسم دارن و حتی صباح مزار هم می گیرن ( صبح فردای دفن به آقایون صبحانه می دن ) ، این مراسم ها شاید تنها فایده ای که برای روح میت داشته باشه همون صلوات و فاتحه فرستادن حضار باشه وگرنه از نظر شرعی در اسلام توصیه نشده .

ولی من به مراسم سالگرد به شکل عجیبی اعتقاد دارم ، کارکردمراسم سالگرد هم شاید در نگاه اول چیزی بیش از اون چه که در بالا گفتم نباشه اما من معتقدم ولو با دو سه نفر هم که شده یه یادمانی برگزار بشه ، اول اینکه ایرانیان مردمان جوگیری هستند و موقعی که یه اتفاقی می افته میت و خانواده میت عزیز می شن و همه تا چند روز مثل پروانه دورشون می گردن اما کم کم یکی یکی همه می رن دنبال کارشون و دورخانواده عزادار خالی می شه ! شاید فلسفه برگزاری مراسم های شب هفت و چهلم هم همین باشه که کم کم خانواده عزادار رو با زندگی جدیدشون عادت بدن و به یکباره دورشون خالی نشه و با توجه به جوگیر بودن ایرانیان ! چهل روز بعد هم یادی بشه از کسی که تا چهل روز پیش بوده و حالا نیست و طرف برای چند لحظه هم که شده یادش بیاد چهل روز پیش چنین فقدانی رخ نموده و طرف دیگه نیست ! پارسال تو چهلم شوهر عمه ام یکی از دایی هام حواسش نبود دنبال اون مرحوم می گشت !! که ما بهش تذکر دادیم بابا اومدی مراسم همون بابا دیگه !! به نظرم فلسفه برگزاری مراسم چهلم همینه ! آدم خیلی زود خیلی چیزا رو فراموش می کنه و یکی از همون چیزا می تونه گذشتگان باشند !

خب در چنین شرایطی تقریبا مشخصه که تو سالگرد دیگه چی پیش می آد !! به هر حال طرف انسان بوده ، قوم و خویش بوده ، دوست و آشنا بوده ، با ما نشست و برخاست داشته ، سر سفره همدیگه بودیم ، سلام علیک داشتیم و حالا که نیست این حداقل حقشه که تو روز یا روزهایی که تا ابد متعلق بهش هستش یادی ازش بشه و همه برای چند لحظه یادی ازش بکنند وگرنه فرق ما با حیوانات چیه ؟!! همین چیزهاست که باعث تمایز ما از حیوان می شه .

اگه کسی هم بخواد کار خیرکنه یا هزینه خیریه کنه و واقعا اهلش باشه این کار رو در طول 365 یا 366 روز سال می تونه انجام بده و اینکه بعضی ها می گن فلان هزینه صرف امور خیریه شد رو من نوعی رفع تکلیف و از زیر بار در رفتن می دونم و مطمئن باشین چنین کسی اصلاً اهل کار خیر نیست ، مثل این می مونه که بگیم هزینه عزاداری امام حسین ( ع ) و تاسوعا عاشورا رو بدیم خیریه و هیچ کاری نکنیم .. هم کار خیر لازمه هم اقدام سمبلیک و نمادین جهت یادآوری و یادبود .. ما خودمون تو خونه مون زیاد کار خیر می کنیم یا به نوعی زیاد واسطه کمک می شیم ولو اینکه شاید در هفتاد درصد موارد هم خودمون خرجی نمی کنیم ولی خیلی مشکلات مردم رو رفع و رجوع می کنیم یا به اهلش حواله می دیم و برای همین با خیال و وجدان راحت می تونیم کارهای نمادین هم انجام بدیم .

اینکه کسی بمیره و دیگران بیان خودشونو ... بدن و فغان و شیون به آسمون برسونند و بعدش برن پی کارشون از نظر من هیچ ارزشی نداره ، تو سالگردها مشخص می شه که بعد گذشت یه سال ، پنج سال ، ده سال و ... موقعی که ازشون دعوت می شه که مثلا سر مزاری بیان یا شامی بیان بخورن می آن یا بهانه های صدمن یه غاز در می آرن ؟! به نظرم معرفت و وفاداری آدمها این جور جاها مشخص می شه نه موقعی که جوگیر هستند .. ما ایرانیان هم که متخصص جوگیر شدن هستیم !!

یه کارکرد خوبی هم که سالگرد برای خانواده اون عزیز از دست رفته داره اینه که روی دیگه زندگی رو هم در اون ایام می بینند ، مثلاً پارسال ، سه سال پیش یا ده سال پیش در چنین روزهایی چه روزهای بدی رو می گذروندند و چقدر نگران آینده شون بودن ولی الان همه چیز عادی شده و دیگه تو این روزها خبری از اون روزهای تلخ نیست ، پس زندگی همش غم و غصه و مرگ نیست و به عینه جلوی چشمشون اون روی دیگه زندگی رو هم تو همون ایام که زمانی عزادار بودن می بینند .

مثلاً تو همون هفته اول دی 85 که این اتفاق افتاد رو خود من خیلی فشار و ناراحتی و نگرانی بود ولی تو سالگردها اون روی دیگه زندگی و  قدرت و قضای الهی رو بیش از پیش به عینه می بینم ، شب جمعه اول ، هفتم دی که رفتیم بهشت زهرا چنان برف و بورانی شد که همه فرار کردند ! روز جمعه هشتم دی 85 هم روز تلخی بود ، ظهرش ناهار دادیم و برای هفتم رفتیم بهشت زهرا و عصری همه اومدن خونه یه فاتحه خوندن رفتند ، نمی دونید چه غروب جمعه غم انگیزی رو پشت سر گذاشتیم !! از اون وقت تا حالا دیگه هیچ وقت مراسم های اینچنینی رو ظهر جمعه نمی ندازم که همه عصر بذارن برن!! یکی از دلایل انتخاب جمعه هشتم دی برای مراسم خانوادگی امسال اونم شب هم همین بوده !!

در هر صورت ان شالله خدا همه ما رو ببخشه و بیامرزه و از این خیرات و مبرات های ما هم ثوابی به روح امواتمون برسونه و آرامشی هم در دل ما قرار بده، ان شالله خدا توفیق بده بتونیم هرسال چنین یادبودهایی در حد وسعمون برگزار کنیم ، علما گفتن هر وقت خواستین اموات رو یاد کنین یک حمد و یازده سوره توحید و هدیه بهشون ثواب خوبی براشون داره واین کم خرجترین و ساده ترین راهکاریه که توصیه می شه .

از خدا هم بابت اینکه در شش سال گذشته بخوبی خلاء پدرما رو پر کرد و نگذاشت آب تو دلمون تکون بخوره و محتاج کسی باشیم  و  اون " صبر جمیل " و " اجر جزیل " که می گن رو در حق ما کامل اعطا کرد سپاسگذارم و بابت تمامی نعماتش شکر بجا می آرم .

ان شالله همه شماها در سایه خدا و کنار خانواده هاتون سلامت و شاد باشین و شب یلدای خوبی رو هم سپری کنید ، خانواده ما که دیگه از شب یلدا فراری هستند !! سال 85 هم شب یلدا شب جمعه بود و آخرین دیدار بسیاری از اعضای خانواده با بابام همون شب رقم خورد و برای همین دیگه خانواده تمایلی به دورهم جمع شدن و برگزاری شب یلدا ندارن .. ان شالله خدا پدرها و مادرهای شما رو در پناه خودش حفظ کنه .. آمین 


 
دانستنیهای کاربردی بهداشتی پزشکی تغذیه ای - قسمت چهارم
ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱ : توسط : مجید

به نام خدا

 

کیسه های نایلونی و نون داغ !

شاید شماها هم از اون دسته باشید که موقعی که می رن نون بخرن باخودشون کیسه نایلونی می برن تا نون رو که خریدن داخلش بذارن یا اصلا تو بعضی نانوایی ها نایلون می فروشن ! مشکلی که اینجا هستند برمی گرده به اینکه نون داغ با ترکیبات داخل نایلون واکنش های شیمیایی مضری می ده که در دراز مدت ممکنه باعث سرطان یا مشکلات کبدی بشه ، بهترین راه اینه که نون رو که خریدیم داخل پارچه سفید تمیز و بدون چاپ و نوشته حمل کنیم تا بعداً مشکلی برامون پیش نیاد ، البته قبلش بذارین بخار نون خارج بشه و خنک بشه .

سبزی لای روزنامه !

دیدین سبزی فروشها سبزی رو لای روزنامه می پیچن ؟یا اصلا بعضی ها سبزی رو داخل روزنامه تو یخچال نگهداری می کنند ؟ مشکلی که اینجا هست برمی گرده به ترکیبات سرب موجود در حروف چاپی روزنامه که می تونه با سبزی واکنش بده و اگه به دفعات تکرار بشه برای بدن مشکل مسمومیت با سرب رخ بده و با علائمی مثل سردرد ، سرگیجه ، افت گلبول های قرمز ، درد شکمی و عضلانی و خط آبی رو لثه خودش رو نشون بده .

البته این حرف نباید باعث نگرانی بشه ، چون این جور مسمومیت ها به شکل تجمعی اتفاق می افته و حتما سرب موجود در خون باید به یه اندازه مشخصی برسه تا مسمومیت رخ بده که اونم مدتها طول می کشه و تو همه هم اتفاق نمی افته بخصوص کسانی که لبنیات مثل شیر زیاد مصرف می کنند  ، اگه بشه راهی پیدا کرد که سبزی لای روزنامه پیچیده نشه خیلی خوب می شه .

نان باگت و فرانسوی !

نمی دونم این چه ژستی شده همه نیمرو و کتلت و کوکو هم می خوان بخورن می رن نون باگت و فرانسوی می خرن ؟!!!برادرانه توصیه می کنم تا جایی که می تونین از نون های سنتی استفاده کنید و جز در حد ضرورت و تنوع نون باگت و فرانسوی مصرف نکنید، چون املاح و ویتامینی به اون شکل ندارن و ممکنه قند خون رو هم بالا ببرن .

البته من یکی دوجا نون های باگت غنی شده با سبوس و نون جو به شکل باگت دیدم که مصرف اونها ایرادی نداره ، من خودم به شخصه تا جایی که بتونم از نون های سنتی استفاده می کنم و بعضی وقتها هم که مادرم نون باگت می خره باهاش بحث می کنم و تذکر می دم منتها بعضی ها زود به زود دوست دارند تنوع ایجاد کنند دیگه !! من خودم به شخصه نون بولکی هم خیلی دوست دارم که البته اونم خاصیت چندانی نداره ولی یه مزه نوستالژیک خاصی داره ! بچه بودیم تو اونا ساندویچ می خریدیم می خوردیم ! البته الحمدالله طرف محل ما کلا یکی دوجا بیشتر نون بولکی نمی آرن و اونم همیشگی نیست و اگه هم باشه حوصله می خواد بیست دقیقه پیاده روی کنی بری نون بولکی بخری ! برای همین بخوایم بخوریم هم دستمون بهش نمی رسه !!

فقط یاتون باشه اگه کسی دور و برتون هست که مشکل قند بالا و دیابت داره بهش توصیه کنید نون سنگک و تافتون بیشتر مصرف کنه چون بهترین نون برای دیابتی ها همین نون هاست و نون باگت و فرانسوی اصلا براشون خوب نیست .

البته هر دو سه ماه یه بار یه ساندویچ مثل همینی که بعضی ها کارشون اینه هفت روز هفته می خورن !! اشکالی نداره ، به هر حال زندگی تنوع می خواد ... نباید سخت گرفت !!

سالاد در تالار و رستوران

من اگه برای مناسبت های مختلف به تالار و رستوران برم لب به سالاد نمی زنم ! البته تنها کسی هم که این کار رو می کنه من هستم و بقیه دولپی تا غذا بیاد سالاد می خورن !! سال 81 تو دانشگاه یه استاد داشتیم که یه خانم دکتری بود که متخصص بیماریهای عفونی در بیمارستان امام خمینی بود و به ما توصیه کرد به هیچ وجه بیرون سالاد نخورین و منم سعی کردم تا الان به این توصیه پایبند باشم !

تو خونه هم معمولا با غذای محتوی برنج یا ماکارونی سالاد خیلی معنی نداره و سبزی خوردن بیشتر توصیه می شه ، برای همین تو بیشتر مهمونی ها هم که تو خونه اقوام می رم سالاد نمی خورم و طرف فکر می کنه بخاطر مسائل بهداشتی نمی خورم و می گن بهداشتی شستیم !! به همه شما هم توصیه می کنم اگه تالار و رستوران رفتین یا زنگ زدین براتون غذا از بیرون بیارن سالاد رو بی خیال شین !! نگاه به تابستون و زمستون هم نکنید ! کلاً بی خیال شین !!

 اصلاً اطمینانی به نحوه رعایت بهداشت سبزیجات رستوران ها نیست ، حالا رستوران ها هیچی بعضی از این خانم ها که می دن سبزی براشون خرد می کنند هم خیلی اشتباه می کنند ، همین پنجشنبه گذشته رفته بودم سبزی بخرم و مادرم هم سفارش کرده بود که بگم خرد نکنه و همون طوری بده ( چون بقیه سفارش خرد کردن می دن ! ) آوردم خونه مادرم داشت می شست گل و لای های داخل سبزی رو نشون داد و گفت موقع خرد کردن توجهی به اینا نمی کنند و همینم طوری خرد می کنند !!

چای و لیوان یک بار مصرف

ما چند جور لیوان یک بار مصرف داریم که مایعات داغ مثل چای رو فقط و فقط تو نوعی می شه ریخت که گیاهی و کاغذی و مخصوص مایعات داغ باشه که اتفاقاً قیمتشون هم بالاتره ، من هر سال برای سال بابام چون تو بهشت زهرا چای و کیک می دیم حدود صدتا ازشون رو می گیرم و اتفاقاً برای سه چهار هفته دیگه هم که برنامه سالگرد داریم باید برم بگیرم ، البته باید دوجور بگیرم چون همون شبش سر سفره نیازی نیست حتما این نوعش باشه چون مایع سرد مثل دوغ رو تو لیوان های معمولی هم می شه ریخت .

ریختن مایعات داغ در لیوان های شفاف معمولی هم مثل مورد اول که گفتیم باعث آزاد شدن ترکیبات سرطان زا و مضر برای سلامتی می شن ، همین طور ظروف غذای یک بار مصرف که غذای داغ رو تو نوع گیاهیش می شه سرو کرد و تو انواع دیگه که بیشتر شامل قدیمی هاشونه باعث ضرر برای بدن می شه .

 

آیت الله سید عبدالکریم کشمیری : هزار و چهارصد صلوات نذر امام موسی بن جعفر ( ع ) برای قضای حوائج بسیار مفید است .

 

 


 
أَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَومَ الْوُرُودِ
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱ : توسط : مجید

به نام خدا

 

خواندن زیارت عاشورا و برداشته شدن عذاب قبر

شیخ عباس قمی( ره) در کتاب شریف مفاتیح الجنان قبل از زیارت عاشورا حکایتی آموزنده و شگفت انگیز از بانوی مومنه یزدی را نقل می کند که خداوند به دلیل مداومت در خواندن زیارت عاشورا عذاب را از اهل قبرستان دور کرد و در حالیکه به زیارت امام حسین(ع) نرفته بود، سیدالشهدا سه بار به دیدن این بانو آمدند. 

این حکایت نقل به مضمون در مفاتیح الجنان چنین آمده است: صاحب دارالسلام مرحوم علامه محدث نورى مى فرماید: ثقة صالح متقی حاج ملاحسن یزدى که مرد عابد و با تقوا و پاکیزه اى بوده و از جمله کسانى است که در کنار قبر حضرت امیر (ع) مجاورت داشته و حق همسایگى حضرت را بجا مى آورد و در انجام عبادت بسیار پشتکار دارد، او از حاج محمدعلی یزدى که مردى ثقه و امین بود نقل کرد که در یزد مرد صالح و فاضلى بود که به فکر آخرت خویش بود و شبها در مقبره اى خارج شهر یزد که به آن مزار گویند، مى خوابید.

این مرد همسایه اى داشت که از کودکى در مکتب و غیره با هم بودند، تا اینکه بعدها شغل عشارى (باج خواهى و پول زورگرفتن ) را انتخاب کرد و تا آخر عمر هم چنین مى بود، تا اینکه مرد و در همان مقبره مذکور نزدیک محلى که حاج محمد على یزدى مى خوابید او را دفن کردند.

هنوز یک ماه نگذشته بود که حاج محمد على او را در خواب دید، با حالت زیبا و سر حال از نعمت، او گوید: نزدش رفتم و به او گفتم: من اول و آخر و باطن و ظاهر کار تو را مى دانم، تو از کسانى نبودى که در باطن نیکو باشى و ظاهرت بخاطر برخى جهات چون تقیه یا ضرورت و یا کمک به مظلوم، توجیه شود؟ و کار تو جز عذاب نتیجه اى نداشت، چگونه به این مقام رسیدى ؟! 

آن مرد گفت: آرى مسئله همانطور است که تو گفتى، من تا دیروز در سخت ترین عذاب بودم، تا اینکه همسر استاد اشرف آهنگر از دنیا رفت و او را در اینجا دفن کردند و اشاره کرد به مکانى که صد ذراع فاصله داشت و در همان شبى که او را به خاک سپردند، حضرت امام حسین(ع) سه بار به دیدن او آمدند، و در مرتبه سوم دستور فرمود: تا عذاب را از اهل این قبرستان بردارند، به این جهت حال من نیکو شد و در نعمت و وسعت قرار گرفتم.

حاج محمدعلى گوید: با تعجب از خواب بیدار شدم، استاد اشرف آهنگر را نمى شناختم و جاى او را نمى دانستم، در میان بازار آهنگرها جستجو نمود تا استاد اشرف را پیدا کرد، از او پرسید، آیا شما همسر دارى؟ گفت: داشتم، ولى دیشب فوت نمود و او را در فلان جا دفن کردیم ، و همان جائى را گفت که در خواب آن مرد به من نشان داد، از او پرسید: آیا همسر شما به زیارت امام حسین (ع) رفته بود؟ گفت: خیر، پرسید: آیا مصیبت حضرت را مى نمود؟ گفت: خیر، پرسید: آیا او براى امام حسین مجلس مصیبت برپا مى کرد؟ جواب داد: خیر، منظورت از این سوالها چیست ؟ آن مرد داستان خواب خود را بیان کرد و گفت مى خواهم رمز آن ارتباط میان او و امام حسین را دریابم.

استاد اشرف گفت: آن زن همواره به خواندن زیارت عاشورا مداومت داشت.

 

خاطره ای از یک غسال بهشت زهرا

 

یک بار پیرمردی را آوردند که اصلا به مرده شبیه نبود، چهره روشن و بسیار تمیز و معطری داشت. وقتی پتو را کنار زدم بوی گلاب می داد.


آنقدر تمیز و معطر بود که من از مسئول غسالخانه تقاضا کردم خودم شخصا این پیرمرد را بشورم و غسل بدهم، همه بوی گلاب را موقع شستشو و وقتی که آب روی تن این پیرمرد می ریختم حس می کردند. وقتی که کار غسل و کفن تمام شد بی اختیار در نماز و تشییع این پیرمرد شرکت کردم، بیرون برای تشییع و خاکسپاری اش صحرای محشری به پا بود. از بین ناله های فرزندانش شنیدم که گویا این پیرمرد هر روزش را با قرائت زیارت عاشورا شروع می کرد. از بستگانش دقیق‌تر پرسیدم، گویی این پیرمرد به این موضوع شهره بود، آدمی که هر روزش با زیارت عاشورا شروع می شد.

 

ثواب خواندن زیارت عاشورا

امام محمد باقر(ع) به علقمه فرمود: پس از آنکه به آن حضرت با سلامی اشاره کردی، دو رکعت نماز بخوان و سپس زیارت عاشورا را بخوان. هنگامی که این زیارت را خواندی در حقیقت او را به چیزی خواندی که هر کس از ملائکه که بخواهند او را زیارت کنند، به آن می خوانند و خداوند برای تو هزار هزار حسنه می نویسد و از تو هزار هزار سیئه محو می نماید و تو را هزار هزار مرتبه بالا می برد و همانند کسانی می باشی که در رکاب آن حضرت به شهادت رسیدند. حتی در درجات آنها هم شریک می شوی.

امام صادق(ع) به صفوان می فرماید: زیارت عاشورا را بخوان و از آن مواظبت کن، به درستی که من چند خیر را برای خواننده آن تضمین می کنم، اول زیارتش قبول شود. دوم سعی و کوشش او شکور باشد. سوم حاجات او هرچه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و نا امید از درگاه او برنگردد زیرا خداوند وعده خود را خلاف نخواهد کرد. 

تاکید امام زمان ( عج ) بر خواندن زیارت عاشورا

حاج سید احمد رشتی می فرماید: 

در سال 1280، به قصد حج بیت الله الحرام از رشت به تبریز آمدم و در خانه حاج صفرعلی تاجر تبریزی منزل کردم؛ اما چون قافله ای نبود، متحیر ماندم تا آن که حاج جبار جلودار سدهی اصفهانی برای طرابوزن (از شهرهای ترکیه) بار برداشت.

من هم به تنهایی از او حیوانی کرایه کرده و رفتم. وقتی به منزل اول رسیدیم، سه نفر دیگر به تشویق حاج صفرعلی به من ملحق شدند: یکی حاج ملا باقر تبریزی، دیگری حاج سید حسین تاجر تبریزی و سومی حاجی علی نام داشت که خدمت می کرد که به اتفاق روانه شدیم. به ارزنة الروم ( شهری تجاری و صنعتی در شرق ترکیه ) رسیدیم و از آن جا عازم طرابوزن شدیم.

در یکی از منازل بین این دو شهر، حاج جبار جلودار آمد و گفت: منزلی که فردا در پیش داریم مخوف است امشب زودتر حرکت کنید که به همراه قافله باشید. این مطلب را به خاطر آن می گفت که ما در سایر منازل، غالباً با فاصله ای پشت سر قافله راه می رفتیم. لذا حدود سه ساعت پیش از اذان صبح، حرکت کردیم. حدود نیم فرسخ از منزل خود دور شده بودیم که ناگاه هوا دگرگون شد و برف باریدن گرفت به طوری که هر کدام از رفقا، سر خود را پوشاندند و به سرعت رفتند؛ اما من هر قدر تلاش کردم نتوانستم به آنها برسم و در آن جا تنها ماندم.

از اسب پیاده شدم و در کنار راه نشستم. خیلی مضطرب بودم؛ چون حدود ششصد تومان برای مخارج سفر همراه داشتم و ممکن بود راهزن یا دزدی پیدا شود و مرا به خاطر آنها از بین ببرد. بعد از تأمل و تفکر، با خود گفتم: تا صبح همین جا می مانم بعد به منزل قبلی برگشته، چند محافظ همراه خود می آورم و به قافله ملحق می شوم.

در همان حال ناگاه باغی مقابل خود دیدم و در آن باغ باغبانی که در دست بیلی داشت، مشاهده می شد. او بر درختها می زد که برف آنها بریزد. پیش آمد و نزدیک من ایستاد و فرمود: تو کیستی؟عرض کردم: رفقایم رفته و من مانده و راه را گم کرده ام.

فرمود: نافله شب بخوان تا راه را پیدا کنی.مشغول نافله شب شدم. بعد از تهجد (نماز شب)، دوباره آمد و فرمود: نرفتی؟

گفتم: والله، راه را بلد نیستم. فرمود: جامعه ( زیارت جامعه کبیره – مفاتیح الجنان ) بخوان تا راه را پیدا کنی. 

من جامعه را از حفظ نداشتم و الان هم از حفظ نیستم با آن مکرر به زیارت عتبات مشرف شده ام. از جای برخاستم و زیارت جامعه را از حفظ خواندم.

باز آن شخص آمد و فرمود: نرفتی؟ بی اختیار گریه ام گرفت و گفتم: همین جا هستم چون راه را بلد نیستم. فرمود عاشورا بخوان. من زیارت عاشورا را از حفظ نداشتم و الان هم حفظ نیستم در عین حال برخواستم و مشغول زیارت عاشورا از حفظ شدم، و تمام لعن و سلام ها و دعای علقمه را خواندم.

دیدم باز آمد و فرمود: نرفتی؟گفتم: نه، تا صبح همین جا هستم. فرمود: الان تو را به قافله می رسانم. ایشان رفت و بر الاغی سوار شد و بیل خود را به دوش گرفت و آمد. فرمود: پشت سر من بر الاغم سوار شو. 

سوار شدم و اسب خود را کشیدم اما حیوان حرکت نکرد. فرمود: دهنه اسب را به من بده.

ایشان بیل را به دوش چپ گذاشت و عنان اسب را با دست راست گرفت و به راه افتاد و اسب کاملاً آرام می آمد و ایشان را اطاعت می نمود بعد آن بزرگوار دست خود را بر زانوی من گذاشت و فرمود: شما چرا نافله نمی خوانید؟ نافله، نافله، نافله.

باز فرمود: شما چرا عاشورا نمی خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا.

بعد فرمود: شما چرا جامعه نمی خوانید؟ جامعه، جامعه، جامعه.

در زمان طی مسافت، مسیری دایره ای را پیمودیم ناگاه برگشت و فرمود: اینها رفقای شما هستند.
دیدم رفقا کنار نهر آبی پیاده شده، مشغول وضو برای نماز صبح بودند. 

از الاغ پیاده شدم تا سوار اسب خود شوم، نتوانستم. آن جناب پیاده شد و بیل را در برف فرو کرد و مرا سوار نمود و سر اسب را به سمت رفقا برگرداند. من در آن حال به فکر افتادم این شخص که بود که به زبان فارسی صحبت می کرد در حالی که این طرفها زبانی جز ترکی و مذهبی جز مذهب عیسوی وجود ندارد! تازه چطور به این سرعت مرا به رفقای خود رسانید. 

به خاطر همین فکرها پشت سرم را نگاه کردم؛ اما کسی را ندیدم و از ایشان اثری نیافتم. و بعد از این جریان به رفقای خود ملحق شدم.

 

دانلود کنید : 

 

دانلود زیارت عاشورا صوتی از 12 مداح

 

 زیارت ناحیه مقدسه بانوای مداحان مشهور فارسی و عربی

 

 

دانلود زیارت وارث ( زیارت مطلقه امام حسین علیه السلام )  

 

 

از همه دوستان و همراهان التماس دعا دارم ..