مرد همیشه سبز
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید

به بهانه ششمین سالروز پرواز  روح سبز  مرد سبز خانه سبز 

 



 
از همه جا ، از همه چیز ، از همه کس - 11
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید

به نام خدا

 

از ابتدای امسال سیاستی رو در پیش گرفتم که ارتباط خودم را با اقوام و آشنایان تا اونجایی که امکان داره به حد ضرورت محدود کنم . چون متاسفانه هر چقدر که روزها و سالها داره می گذره و بر سن تقویمی ما افزوده می شه در یک جا که می نشینیم صحبت های عوامانه راجع به ازدواج و زن گرفتن و این چیزها بیشتر و جدی تر می شه و این خوشایند من نیست و از اونجایی که به جهت رعایت حرمت ها امکان جواب صریح و برخورد جدی ندارم ناچار به کناره گیری هستم .

به نظر من این جور مسائل جزو خصوصی ترین و شخصی ترین مسائل هر فردی محسوب می شه و به نوعی می شه گفت جزو خط قرمزهاست که هیچ کس نباید به خودش اجازه بده - ولو در حد آرزو برای کسی – واردش بشه که متاسفانه بعضی ها علی الخصوص مردم ما رعایت نمی کنند .

این امور ، اموری نیست که با نصیحت و توصیه های اخلاقی ، ژست های عوامانه و کوچه بازاری و دید تخیلی و غیرواقعی نسبت به دین و زندگی و اجتماع بشه جلو برد ، اینها از اموری هستند که باید یکسری از حداقل شرایط مادی و معنوی در کنار هم چیده بشن و در خود فرد این احساس نیاز و خلاء بوجود بیاد تا بشه اقدام خاصی کرد .

شاید خوانندگان محترم وبلاگ خیلی در جریان زندگی ما نباشند اما من تعجبم از اطرافیان فضای حقیقی پیرامون ماست که چطور یکسری چیزها رو که مهم هم هستند و کاملاً به این قضیه مربوط نمی بینند و براحتی دهنشون رو باز می کنند و هر مزخرفی رو بدون تعقل و تفکر و تفقه بر زبون می آرن !! البته ذکر این نکته ضروریه که کلاً اطرافیان من – علی الخصوص اقوام مادری – آدمهای عمیقی نیستند و دید سطحی نگرانه و با افق محدود و از دریچه نگاه خودشون به زندگی دارند .

شرایط زندگی خانوادگی ما علی الخصوص بعد از سال 85 و فوت عمو و پدرم در هشت سال اخیر بسیار خاص و ویژه بوده ، نه از جهت سختی معیشت بلکه از جهات دیگه و یکسری مسئولیت ها و محدودیت ها برای ما ایجاد کرده که زمان پایانش هرچند شاید نزدیک باشه اما مشخص نیست و شاید تا سالها هم تغییر خاصی رخ نده اما من برخودم واجب می دونم تا هر زمانی که خداوند صلاح بدونه از یکسری منافع مادی و شخصی که - شاید بتونه زندگی ام رو کاملاً هم تغییر بده – برای مصلحت بزرگتری صرف نظر کنم و تا الان هم با هر بدبختی و جنگ اعصابی بوده این کار رو کردم ... هر اقدامی خارج از این ممکنه به یک فتنه دامن بزنه و من به هیچ عنوان دوست ندارم برای بدست آوردن یکسری منافع شخصی و رفتن دنبال زندگی خودم مشکلات دیگه ای ایجاد بشه که شاید هزینه بالایی به همراه داشته باشند .

اینکه چرا بعضی فامیل و اقوام ما درک و فهمی این قدر پایین دارند که دیدشون فقط چهارساعت مجلس عروسیه نه این قبیل مسائل حقیقتاً باعث شرمندگیه .

نکته بعدی اینه که من واقعا هیچ گونه احساس نیاز یا خلایی به همسر حس نمی کنم ، برخلاف بعضی اطرافیان که منتهای آرزوی اونها عروسی ماست ، افق دید من به زندگی خیلی فراتر  از این حرفهاست و شبانه روز دارم تلاش می کنم به اونچه که از بچگی آرزوش رو داشتم برسم و هنوز شاید راه زیادی مونده باشه و با شناختی که از خودم دارم می دونم در آن واحد بوِیژه با شرایط فعلی نمی تونم در دو یا چند جبهه زندگی همزمان پیش برم و باید تمرکزم رو یک یا حداکثر دو بخش محدود باشه .

من هیچ وقت تو زندگی خلاء عاطفی یا کمبود محبت و این حرفها نداشتم و فکر هم نمی کنم اکثر دخترهای امروزی بتونند چیز خاصی به من اضافه کنند یا اگه یه روزی بخوام اقدامی بکنم هم طرف مقابل  برای ارضای روحی ، روانی و  عاطفی من کار فوق العاده سختی خواهد داشت چون هرگز دلم نمی خواد آرامش نسبی فعلی زندگی من ذره ای ازش کاسته بشه و منطقی هم نیست که چنین بشه ولی مشکل اینجاست که چیزهایی که الان مورد اقبال و علاقه دخترخانم های امروزی هستش دقیقاً همون چیزهاییه که ممکنه در آینده من رو اذیت کنه و این کار رو خیلی سخت می کنه .... بطور کلی من همیشه به الگوی زن سنتی بیشتر از مدرن علاقه مند بوده و هستم و خانم های با رفتار سنتی بیشتر مورد احترام من هستند و همچین چیزی تو ذهنمه ... چیزی که اگر هم بخوام روزی اقدامی کنم  دستیابی بهش شاید تقریبا در حد محال باشه و اول و آخر انتخاب ما بین بد و بدتر خواهد بود نه چیزی بیش از این .

گاهی وقتها تو اطرافیان درمورد خصوصیات بعضی دخترها که سراغ دارن یا با کس دیگه ازدواج کردند تعاریفی با آب و تاب ! می شنوم که تو دلم می خوام قهقهه بزنم ! اما تو ظاهر مجبورم حفظ ظاهر کنم و خیلی جلوی خودم رو می گیرم چیزی نگم یا نخندم !! از جمله مثلاً راجع به وضع مالی پدر فلان دختر و متراژ خونه شون و دست فرمون دختره و کارمند بودن و حقوق بالاش یا تحصیلات عالیه !! بنده خداها اگه از دل من و معیارهای من خبر داشتند هرگز از این حرفها نمی زدند !!!

این حرفها در مورد اختلاف سنی با همسر و بعدش فرزند و این چیزها رو هم من قبول ندارم ... این چیزها برای کسی مهمه که هدف و انگیزه اش تشکیل خانواده و تلاش برای خانواده باشه اما من همچین هدفی ندارم که برام مهم باشه اختلاف سنی ام با بچه ام بیست سال باشه یا چهل سال !!

 نگاه من به مقوله ازدواج یه نگاه باری به هرجهتی و رفع تکلیفی و برای خالی نبودن عریضه است اونم در زمانی که به اونچه که دوست داشتم رسیدم و احساس رضایتی در درونم ایجاد شده و زمانش رسیده باشه ... وگرنه زمانی که آدم اهداف و امیال و آرزوهاش چیزهای دیگه ای باشند و با ازدواج محدودیت هایی براش پیش بیاد که نتونه به اونچه که می خواد برسه و حس رضایت درونی درش هویدا بشه حتی اگه ازدواج هم بکنه اون زندگی چیزی جز خشم و ناراحتی و نیازهای ارضا نشده و بغض فروخفته نخواهد بود ... بالاخره هر کس خودش رو بهتر می شناسه و سیستم زندگی خودش رو بهتر می دونه .

این مقوله مقوله ای نیست که بشه درش بی گدار به آب زد و متوهمانه و تخیلی و  غیرواقع بینانه ولو به اسم دین واسلام برخورد کرد ... حتی دین هم چنین چیزی رو نمی پسنده ، اون روایت معروف النکاح سنتی هم تفسیر و تاویلش این نیست که بی گدار به آب بزنید و بدون آمادگی روحی ، روانی و مادی جلو برید ... نقش فکر و عقل در دین همیشه نقش مهمی بوده و جایگاه ثابتی داشته ... ضمن اینکه این روایت تا جایی که من می دونم راجع به عثمان بن مظعون بوده که از بس روز و شب عبادت می کرده و از زنش کناره می گرفته زنش به پیامبر اسلام ( ص ) شکایت کرده و پیامبر ( ص ) هم مردم رو جمع می کنند و صحبتهایی راجع به توجه خودشون به امور مادی – البته در حد ضرورت – بیان می کنند که اینم جزوش بوده البته مطمئن نیستم که حتما داستان این حدیث معروف همین باشه ولی فکر می کنم به این داستان ربط داشته باشه .

البته خانواده پدری ما در مقایسه با خانواده مادری و دوستان مادرم خیلی دید بهتر و واقعی تری نسبت به مقوله زندگی و ازدواج و این چیزها دارند و اگر هم حرفی بزنند که موجبات ناراحتی من رو فراهم کنه راحت تر می تونم باهاشون برخورد کنم و تذکر بدم اما در ارتباط با دوستان و اقوام مادرم بخاطر وجود مادرم محدودیت های بیشتری دارم و فقط سعی می کنم تا جایی که بشه ازشون کناره بگیرم یا تلفن ها رو بر ندارم تا مجبور به اقدام دیگه ای نشم .

کلاً دوستان مادرم زندگی های عوامانه و سطحی و تفکرات محدودی دارند و از سواد و تحصیلات بالایی هم برخوردار نیستند و شخصیت های بالایی ندارند و تفکرات و دیدشون به زندگی به همین چیزها محدود می شه و مدام می خوان سر از کار دیگران در بیارن – حتما به این قبیل خانم ها تو در و همسایه و اطرافیان برخورد کردین – و زندگی های خودشون هم عمدتا زندگی های نه چندان راحت ولی معمولی بوده و از اونجایی که عمدتا از سطح پایین اجتماع هستند رفتارشون هم در این مقوله خیلی راحت و عوامانه بوده و ازدواج هایی هم که دخترها یا پسرهاشون داشتند کاملا با سیستم زندگی ما و خیلی از ماها تفاوت های اساسی داشته و داره .

خانواده مادری هم تقریبا همین طور هستند ، من بیشتر بخاطر مادرم با خانواده مادری مراوده دارم و رفت و آمدهام رو به سالی یک بار عید یا حداکثر موارد خاص محدود کردم ولی بالاخره زمانی که بخاطر مادرم منزل ما می آن منم بخاطر مادرم ناچار به نشستن و تحمل هستم و کلاً دیالوگ ها و سطح بینش سطحی به زندگی دارند و آدم اصلاً نمی تونه از چنین مصاحبت هایی لذت ببره .

تو خانواده مادری ما بیشتر از مقوله کیفیت به کمیت زندگی اهمیت داده می شه و تفکرشون هم این طوره که فکر می کنند همه باید مثل خودشون زندگی کنند و اگر کسی مثل خودشون رفتار نکنه حتما مشکل از طرفه نه از خودشون !! مردهای خانواده مادری همگی به درجاتی بیش از اون حدی که باید خودشون رو برای زن و زندگی هلاک می کنند جوری که گاهی وقتها افراط و تفریط بوضوح مشاهده می شه و آدم احساس می کنه مرد در این جماعت ارزش پایینی داره و برای راضی کردن زن هرکاری لازم باشه – حتی کارهایی که شاید شخصیت آدم رو پایین بیاره – و خواسته ای باشه بهش تن می دن که این هیچ وقت مطلوب من نبوده و نخواهد بود .

به نظر من این مقوله ازدواج و زندگی مشترک اون قدر ارزش نداره که آدم هر کاری رو بخاطرش انجام بده و هر شرطی رو قبول کنه و هر تعهدی رو بسپاره ... اینکه بعضی ها که یا مشکل و فشار جن @ سی داشتند یا مشکلات عاطفی و روحی روانی فکر کنند بقیه هم مثل اونها به حدی از فلاکت رسیدن که حاضر باشن برای اموری که شاید زودگذر هم باشه هر کاری رو انجام بدن خیلی آزار دهنده ست .

اصلاً خود این فکر که چون ما داریم این جوری عمل می کنیم پس بقیه هم باید راهی رو که ما رفتیم برن وگرنه فلان و بسار هستند و نقصی دارند خیلی بده  و نشون دهنده اینه که صاحب اون فکر هم صحبت شایسته ای نمی تونه برای آدم باشه .

تو مراودات خانوادگی و اجتماعی اینکه افراد بتونند به این درک برسند که آدمها به لحاظ روحیات ، شرایط ، خلقیات ، انگیزه ها و اهداف و نگرش به زندگی با هم دیگه متفاوت هستند و این تفاوت ها رو به رسمیت بشناسند و بهش احترام بگذارند بسیار مهمه و اگه این نباشه زندگی کردن و مراوده و مصاحبت خیلی سخت می شه همون طور که من چون این احترام رو نمی بینم یه مقداری به مشکل برخوردم و ناچار شدم تا جایی که می تونم علی رغم میل باطنی ام ارتباطاتم رو محدود کنم وگرنه دو تا از دایی های من انسانهای فوق العاده با معرفت و دوست داشتنی هستند که همیشه لطف اونها شامل حال ما بوده و هیچ وقت از هیچ کمکی دریغ نداشتند ولی خب چون گفتمان غالب اول و آخر تو فامیل مادری ما این چیزهاست آدم یه مقدار اذیت می شه .

من همیشه به مادرم هم که وقتی ازدواج و بچه دار شدن فرزندان دوستان یا اقوام رو می بینه و حسرت می خوره می گم که اومدیم و من بخاطر تو و آرزوهای تو ازدواج کردم ، آیا تضمینی هست که تو فردای عروسی من در قید حیات باشی ؟ اگه این اتفاق نیافتاد و تو نبودی و من بخاطر تو ازدواج کردم بعدش چطور خواهد شد ؟ چیزی که به میل من نبوده و بخاطر تو بوده آیا دوامی خواهد داشت ؟ آیا اون زندگی ، زندگی خواهد شد ؟ چرا زمانی که می دونم اگر چند سال دیگه بخوام اقدامی بکنم دست بالا خواهم داشت الان باید احساسی و بدون آمادگی و با سختی جلو برم و مثل بز تو خواستگاری و غیر اون فقط سر تکون بدم ؟ اصلاً چرا زمانی که می شه با راحتی زندگی کرد باید سختی بی جهت کشید ؟! این نگرش سادیسمی و مازوخیستی ( یا مازوخیسمی ) چه جایگاه عقلی داره ؟! یا الان چه ضرورتی برای سختی بی جهت وجود داره ؟ و از این حرفها ... هر از چندگاهی از این بحث ها حتی با مادرم هم دارم و فعلا باید استخوان در گلو تحمل کنیم تا ببینیم چی پیش می آد .

می دونم که شاید قبلا هم این حرفها رو زده بودم اما این بار خواستم با صراحت بیشتری بیان کنم و این چیزها رو بیرون بریزم تا شاید کمی آروم بشم ... هرچقدر داریم جلوتر می ریم داره بدتر می شه و بالاخره صبر هم اندازه ای داره ... به امید روزی که همه به تفاوت های درونی و بیرونی و حریم شخصی همدیگه احترام بگذاریم .

 


 
سرود ملی
ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید

به نام خدا 

وقتی در بازیهای یورو یا جام جهانی ، بازیکنان ، کادرفنی و تماشاگران خارجی رو می بینم که با شور و حرارت و احساسات سرود ملی کشورشون رو می خونند حسادت می کنم !

به نظر من سرود ملی هر کشور باید واقعا سرود " ملی " باشه و فقط اشاره به اشتراکات ملت کنه تا همه مردم فارغ از هر نظر سیاسی که دارند زمانی که - بخصوص در چنین موقعیت هایی - قرار می گیرند چنان با شور و اشتیاق و حرارت سرود ملی شون رو بخونند که آدم لذت ببره ولی متاسفانه سرود ملی فعلی ما فاقد این ویژگی هاست و نمی تونه باعث وحدت و همنوایی همه ایرانیان در هر جای دنیا فارغ از هر نظر سیاسی بشه .

سرود ملی ما بیشتر از اونکه به ایران و ایرانیان و خاک و سرزمین ایران اشاره داشته باشه حول نظام سیاسی ایران دور می زنه که شاید مورد اتفاق نظر همه ایرانیان نباشه - با درست یا غلطش کاری ندارم - و در مجموع نمی شه اسمش رو سرود " ملی " گذاشت و کلاً فاقد اون شور انگیزی لازمه که این روزها تو سرود ملی خیلی از کشورها می بینیم . 

به نظر من سرود ای ایران ای مرزپرگهر که در همین نظام فعلی سیاسی ما هم بارها در انتخاباتها و راهپیمایی ها از تلویزیون حکومتی پخش می شه بیشتر مناسب سرود " ملی " ایران هستش ولی ظاهرا اشکالش از دید تصمیم گیرندگان اینه که مربوط به رژیم گذشته می باشه هرچند در این سرود کوچکترین اشاره ای به رژیم گذشته نشده و تمام اشارات این سرود کاملا به سرزمین و خاک ایران و مسائلی هستش که مورد اتفاق همه ایرانیان در همه جای دنیا با هر عقیده و مسلک سیاسی به شمار می ره . 

به امید اینکه روزی ما هم صاحب سرود ملی بشیم که هر ایرانی در هرجای دنیا و با هر عقیده و نظر سیاسی زمانی که شنید با شور و حرارت و احساسات دوست داشتنی بشنوه و همنوایی کنه .