فلسفه عیدی دادن هام به فک و فامیل چیست ؟
ساعت ٤:۱٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٥ : توسط : مجید

به نام خدا

 

اونهایی که خواننده دائمی و قدیمی این وبلاگ هستند حتماٌ در جریان هستند که از نوروز 1389 هرسال عکسی از عیدی های کادو کرده فامیل در این وبلاگ به نمایش در می آد ، در این مطلب می خوام در این باره توضیحاتی به عرض برسونم هرچند فکر می کنم قبلاً هم نکاتی رو مطرح کرده باشم .

تاریخچه این کار برمی گرده به نوروز 77 ، زمانی که تصمیم گرفتم اون سال به بعضی اقوام نسبی برای یادبود و گرامیداشت نوروز و سال نو یک تقویم جیبی کوچیک که داخلش رو با ذکر تاریخ امضاء کرده بودم و پول نو ( 20 تومانی سبز به همون شکل امضا ء شده ) بدم که استقبال خوبی هم ازش به عمل اومد !

 در نوروزهای 79 و 80 و 81 هم همین رویه ولی گسترده تر داخل یک پاکت کارت پستال که می رفتم از مغازه بزرگی در بهارستان می خریدم ادامه پیدا کرد ولی از نوروز 80 عیدی های کادوشده مختص بچه ها رو هم باب کردم و از نوروز 90 بزرگترهای نسبی فامیل هم به جمع عیدی بگیران اضافه شدند ، امروز الحمدالله از نوزاد یک ماهه تا پیرزن 90 ساله تو خونه ما عیدی دارند !

اما فلسفه این کار چیه ؟ راستش باید اول راجع به شکل زندگی مون کمی توضیح بدم ، خونه ما از اول تا امروز همیشه مرکز توجهات و هماهنگی ها و رفت و آمدها بوده .. از نزدیکان تا غریبه ها .. چه برای دید و بازدید چه کمک هایی که برای فقرا و غیره توزیع می شه .. چه زمانی که پدربزرگ و پدرم در قید حیات بودند و چه الان که فقط مادربزرگم هستند ، مادربزرگ و عمه ام در طبقه پایین و ما هم در طبقه بالا سکونت داریم و زندگی مون هنوز آپارتمانی نشده !

از گذشته تا امروز عیدهایی که ما داشتیم عمدتاً عیدهای خاص و شادی بودند و من الحمدالله هیچ وقت - جز نوروز 76- که چهلم پدربزرگم درش بود از نوروز خاطره بدی نداشتم ، دور سفره هفت سین ما افراد زیادی که تو خونه ما زندگی می کردند هر سال جمع می شدند حتی اگر مثل تحویل سال 74 یک ربع به پنج صبح می بود !!

از اون جمع پدربزرگ ، پدر و یکی از عموها امروز دیگه در این دنیا نیستند و یکی دو نفر هم ازدواج کردند و پی زندگی خودشون رفتند و امروز فقط ما 5 نفر باقی موندیم.

خاطرات زیاد و قشنگی برای من از خونه تکونی ها ، خرید ، شب تحویل سال و سفره های شب عید و هفت سین که پهن می شد و رفت و آمدها ی نوروزی باقی مونده که هربار بهشون در ذهنم رجوع می کنم هم احساس شعف می کنم و هم چشمهام پر اشک می شه .

همیشه هم برنامه ما این بود که صبح اول عید لباس های نو می پوشیدیم و بعد از عیددیدنی در طبقه پایین ( پدربزرگ و مادربزرگ پدری ) به جنوب تهران منزل پدربزرگ و مادربزرگ مادری می رفتیم (که در سالهای 79 تا 81 مرحوم شدند ) و بعد صرف ناهار به منزل خاله پدرم در پایین سلسبیل که خیلی با منزل خودما هم فاصله نداشت می رفتیم ( ایشان هم دو هفته قبل پدرم از دنیا رفت ) و عصر منزل که می رسیدیم چون همه اقوام پدری می دونستند ما تا عصر منزل نیستیم از ساعت 4 بعدازظهر اول پایین می اومدند و بعدش حتی اگه بزرگتر از پدرم – و امروز حتی ما – بودند بالا پیش ما می اومدند و تا ساعت  11-10 شب اول عید سری سری می اومدند و می رفتند و این رویه خاطره انگیز تا همین امسال هم  وجود داشت .

این یعنی نوروز منزل ما – بویژه روز اول – شاید با نوروز منازل دیگه – البته اگه صاحبانشون در یک دهن کجی آشکار به فامیل نرفته باشند شمال !! – و نوروزهای شماها یک مقدار متفاوت تر باشه و موقعی که اینچنین نوروز و بویژه روز اولش برای ما شاده و خاصه چرا شادتر و خاص ترش نکنم ؟ شاید طبق برآوردها ارزش کادو در نظر شخص یک سوم ارزش نقدی اش باشه اما همین چیدمان کادوها و انتخاب کاغذ کادوهای رنگی و متناسب با سن و شخصیت اشخاص نمای قشنگی به عید خونه ما بخصوص روز اول می ده و این در نظر همه میهمانان هم نمایان می شه و به زبون هم آورده می شه و ما هم خیلی خوشحالیم که همه از منزل بزرگتر فامیل روز اول عید و بعدش با دست پر و با خاطره ای جذاب بیرون می رن .

پس فکر می کنم پاسخ این سوال دیگه برای خیلی ها روشن شده باشه که این رویه تا زمانی ادامه پیدا خواهد کرد که عیدهای ما همچنان خاص و شاد باشه و روزی که اتفاقاتی بیافته که ما هم مثل بقیه دید و بازدید داشته باشیم طبیعیه که برنامه تغییر خواهد کرد و به عیدی نقدی تبرکی لای قرآن یا کادو فقط مختص بچه ها تبدیل خواهد شد و با توجه به اینکه این خاص بودن و شاد بودن و متفاوت بودن عیدهای ما در تمام طول این سالها بخاطر پدربزرگ و مادربزرگ و پدرم بوده و امروز از اونها فقط مادربزرگم مونده و در حقیقت عیددیدنی های اول عید منزل ما بخاطر ایشون انجام می شه نه ما پس طبیعیه که اگه ایشون نباشه عیدهای ما هم مثل بقیه خواهد بود و روز اول عید ما هم دیگه خاص نخواهد شد و این برنامه هم تغییر و تبدیل پیدا خواهد کرد .

ضمن اینکه بعد از اون هم چه من با مادرم زندگی کنم و چه زندگی مستقلی داشته باشم روابط من هم با فامیل تغییر 180 درجه ای پیدا خواهد کرد چون روابط و رفت و آمدهای ما و شخص من با فامیل پدری بخاطر مادربزرگم و با فامیل مادری بخاطر مادرم هستش و طبیعیه که اگه روزی زندگی مستقلی داشته باشم یا بالاخره این شرایط فعلی وجود نداشته باشه به همین راحتی نمی تونم رو دید و بازدیدها و اینکه کی می آد کی نمی آد حساب باز کنم و کادو تهیه کنم ، این حرفها رو گفتم چون بعضی وقتها حرفهای سنگینی می شنوم که ناراحت می شم مثل اینکه اگه زن بگیرم زنم اجازه نمی ده من از این کارها بکنم !

پس این برنامه عیدی ها و عیدی دادن ها به این شکل ربطی به زن گرفتن نداره و گفتم تا کی برقراره و برآورد خودم هم اینه که - اگه عمرم به دنیا باشه – خیلی پیشتر از ازدواج احتمالی ام بنابردلایلی که بالا گفتم و برنامه زمان بندی شده ای که دارم خاتمه پیدا خواهد کرد یا بسیار محدود خواهد شد اما فعلاً که داریم باهاش حال می کنیم و 95 درصد عیدی های نوروز 96 رو هم تهیه کرده ام !!

طبیعیه اگه زندگی مشترکی هم روزی ایجاد بشه و حتی تو خونه فعلی ما هم چیزی تغییر نکنه روابط من با اقوام دیگه این روابط فعلی نباشه و بسیار محدودتر از این بشه و شکلش و نوعش و همه چیزش تغییر کنه و طبیعیه در اون شرایط نمی شه مثل امروز عمل کرد ، هر زمانی مقتضیات خاص خودش رو داره و باید متناسب با اون شرایط عمل کرد و این ربطی به فرموده کسی عمل کردن یا نکردن نداره .

کلاٌ من همیشه از بچگی از اینکه پدر و مادرم با دیگران خیلی باز برخورد می کردند و یامهمونی می رفتیم یا در حال مهمونی دادن بودیم زجر می کشیدم و خاطرات خوبی از مهمونی و مهمون بازی ندارم و بیشتر با سرزدن های عصرگاهی به مدت محدود موافقم تا ناهار – شام خونه این و اون رفتن .  همیشه هم دوست داشتم روابط من با دیگران دارای حد و مرزی باشه که فعلاٌ هم بخاطر مادر و مادربزرگم ناچارم تحمل کنم  اما اگه یه روزی زندگی مستقلی داشته باشم حتماً این کار رو می کنم .

البته تصمیم دارم اگه از سال دیگه من بودم و مادربزرگم هم بود بالا و پایین رو برای مهمانان مشترک یکی کنم و ما و مادربزرگم فقط یکجا پذیرای مهمانان مشترک باشیم چون خونه ما همه اون اول عید بخاطر مادربزرگم می آن و مطمئناً اگر مادربزرگم نبود ما رو هم یکی مثل بقیه محسوب می کردند و الزامی نمی دیدند حتما منزل ما هم بیان یا همون اول بیان و بعدش هم می رن پی خوشی خودشون و دو روز اول عید رو هم صبر نمی کنند برای دیگران وقت بذارند و ما هم بخاطر کار و ساعت کاری برادرم – که مادرم اصرار داره حتما اونم باشه – نمی تونیم از هفته دوم عید جایی بریم و این وسط منتش و محذوریتش سر ما می مونه ! و هر سال سر این قضیه کلی اعصابم بهم می ریزه .

 ان شالله از نوروز 96 – بشروطها – به این وضعیت پایان خواهم داد و کاری خواهم کرد که حالا که همه بخاطر مادربزرگم می آن پس در واقعیت هم همین طور بمونه و بی جهت تکلیف برای ما اضافه نشه و کسی مدعی نشه .

یه نکته دیگه هم اینکه برای من همیشه یاد عید و خاطره عید و انتظار عید جذاب تر از خود عید بوده ! خود عید همیشه شب اول فروردین ساعت نزدیک 11 شب که مهمون ها می رن برای من تموم می شه و از فرداش چیزی جز کسالت و استرس و دغدغه هول هولکی این ور و اون ور رفتن بخاطر کار برادرم و فرار بعضی ها از تهران و فامیل ! و سه جا - چهارجا رفتن که آدم هرچقدر هم رعایت خوردن کنه بازم  دستگاه گوارشش تا یه حدی جواب می ده و اگه هیچی نخوری هم میزبان بدش می آد و بالا رفتن سن و  ... وجود نداره ولی انتظار اینکه از الان چندروز مونده به عید و اسفندماه که همه در تکاپو و جنب و جوش هستند علی الخصوص آخرهاش و محل ما و حراجی هایی که می شه اون آخری ها چیزهایی توشون پیدا کرد برای من خیلی جذاب و قشنگه .

اصلاً از دی ماه شروع می کنم شبها برنامه های تحویل سالهای گذشته و سریالهای خاطره انگیز نوروزی رو دیدن تا خود شب عید !! حتی اگه خرید هم نداشته باشم با اینکه خیلی اهل جمع و شلوغی نیستم اما خیلی دوست دارم بعضی شبها برم تو میون اون شلوغی عید و تو طول سال هم بعضی شبهای جمعه و شبهای اعیاد مذهبی به یاد شبهای اسفندماه بیرون می رم .

ضمن اینکه رخت و لباس و ملزومات خودم  برای عید سال بعد و عیدی های فامیل رو بعدسیزده بدر شروع به خریدن می کنم تا همچنان اون شور و شوق رو که از 14 فروردین رو به کسالت می ره زنده نگه دارم ... بالاخره اینم زندگی ما در شرایط فعلیه ! واسه خودم عالمی دارم به خدا !!!!


 
دیابت و آب آلبالو
ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ فروردین ۱۳٩٥ : توسط : مجید

به نام خدا

 

در سال 1392 نتیجه تحقیقی در مجله دیابت و لیپید ایران منتشر شده که طی اون به 16 نفر از خانم های دیابتی که قند خون بالاتر از حد نرمال داشتند آب آلبالو برای مدت 6 هفته تجویز شد و پس از اتمام مطالعه برخی شاخص های مرتبط با افزایش خطر بیماری های قلبی عروقی مثل فشار خون ، قند خون ، چربی خون مجدداً اندازه گیری شدند که کاهش معنی داری در مقایسه با شروع مطالعه داشتند .

محققان این کاهش معنی دار را به برخی مواد شیمیایی موجود در آب آلبالو مثل آنتوسیانین ها نسبت می دهند ، استفاده از یک فنجان آب آلبالو دو بار در روز در بیماران دیابتی می تونه با کاهش برخی عوامل خطر مثل قند خون ، چربی خون و فشار خون خطر ابتلا به بیماری های عروقی و قلبی رو کاهش بده و توصیه می شه .