فرق عروسی کردن تو خارج با ایران !!!!!
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٦ : توسط : مجید

به نام خدا

 

 

پنجشنبه 24 آبان ماه 1386

 

 

اردیبهشت سال 69 بود که تنها خاله ام تو 26 سالگی آنسفالیت مغزی گرفت و فوت کرد.اون موقع یه پسر 7 ساله داشت که تو این مدت با پدرش و خانواده پدرش زندگی می کرد و چون آدمهای نرمالی نبودن خیلی سختی کشید و همیشه باهاشون مشکل داشت و حتی گاهی وقت ها از دستشون به ما پناه می آورد ، تا اینکه بعد سربازیش تصمیم گرفت از این مملکت بره ، رفتش اوکراین و الان اونجا مشغول به کار شده و شنبه هفته پیش هم عروسیش بود ، عروسی که اگه خانواده درستی داشت باید تو ایران بود و ماهم صاحب مجلس اما خب دست تقدیر این طور رقم زد که بره اوکراین و با یه دختر اوکراینی که دانشجوی معماری هستش و از یکی از شهرهای اوکراین به کیف ( پایتخت ) برای ادامه تحصیل اومده آشنا بشه و ازدواج بکنه ، بعد اینکه با دختره آشنا شده رفته پیش پدر و مادرش ( عکس شون رو که فرستاده بود از خود دختره جوون تر به نظر می اومدن !!!) و همه چیز رو گفته و اونها هم موافقت کردن که چند ماهی رو باهم زندگی کنند و اگه نظرشون همچنان مساعد بود و دیدن باهم می تونند زندگی کنند ازدواج رسمی کنند که هفته پیش بعد حدود 6 ماه زندگی درکنار هم !!این کاررو با یه جشن ساده در حضور 25 نفر تو یه رستورانی تو کیف کردند ، مادر دختره مسیحیه ولی حجی نرفته که یه عنوان حاج خانم یا حاجیه خانم ! پشت سر اسمش باشه ، چادر چاقچور نمی کنه ، دم به ساعت هم تو خونه ختم انعام و سفره حضرت عباس نمی ندازه ولی علی رغم همه این حرفها این قدر فهم ، شعور و معرفت داشته که به دخترش نگه اول من باید ببینم و بپسندم بعد تو !!!! مادرش ( یا حالا مثلا خاله ش ) !! باید به من زنگ بزنه صداش رو بشنوم !!!اگه از صداش خوشم اومد !!! اجازه می دم بیان !!!! چون دخترم لیسانس فلان داره باید بدمش به فلان کس !! اول من باید برم خونه زندگی شون رو ببینم ببینم پولدار و میلیاردر هستند و وضعشون خوبه یا نه !!!! ( این حرفها رو یه حاج خانم محترم مکه رفته به قول خودشون مومن !! که سفره حضرت عباس و چهارده معصوم هم توخونه شون می ندازن فرمودن !! البته حق هم دارین باور نکنین منم اولش باور نمی کردم ، یه توضیح دیگه اینکه دختر خانم ایشون اون قدر به تنگ اومده بودن که از من داروی خودکشی می خواستند و چند بار هم اقدام ناموفق داشتند ، یه پسری واقعا ایشون رو می خواسته و دوست داشته اما از ترس مادره اصلا جرات نکردند مطرح کنند ولی پسره بعد چندین ماه هنوز هم ایشون رو واقعا دوست داره ) حقوقش از حقوق تو نباید کمتر باشه !!!! ( لازم به ذکره هم پسرخاله من هم خانمش باهم کار می کنند و روی هم برجی 800 دلار عایدی دارند که بیشتر از نصفش رو باید کرایه خونه بدن ) حتی من دیدم بعضی مادرهای محترم دخترخانم های ایرانی در مورد رشته تحصیلی داماد آینده شون هم به خودشون اجازه می دن که نظر بدن !! دوره گرد جان عزیز اگه من یک بار گفتم اگه یه دختری مادر نداشته باشه آدم اگه ده تا عیب هم داشته باشه باید راحت از دستش نده برای همین چیزها بود ، همون طور که شما فرمودی مادر یه فرشته ست و امیدوارم همه مادرهایی که واقعا فرشته هستند (مثل مادر خود من ، اگه مامان من دختر داشت واقعا هم دخترش هم دامادش خیلی خوش بحالشون می شد !ولی فکر کنم بتونه مادر شوهر خوبی هم باشه ! از این طرف که مشکلی نیست ولی امیدوارم اون طرف هم همین طور باشه !!!) و برای دخترشون (حتی پسرشون ) احترام قائل هستند و بهش آزادی انتخاب و نظر می دن همیشه سایه شون بالای سر فرزندان و داماد و عروسشون باشه ، مادرهای مظلوم و ساکت و آروم و فرهنگی کم نداریم و خیلی خوش شانسی می خواد که یه همچین کسی مادرزن یا مادرشوهر آدم بشه که امیدوارم نصیب همه تون بشه ولی امثال این مادرهای کماندو و تناردیه !!!که به خودشون اجازه اظهار نظر و دخالت تو جزئی ترین کار دخترشون به شیوه عهد اصغرالدین شاه!!!! رو می دن هم هستند و یه همچین مادرهایی شاید نبودنشون خیلی بهتر از بودنشون باشه ، من نمی گم هرکاری که تو خارج می کنند کاملا درسته و ما باید ازشون تقلید کنیم چون اونها با توجه به فرهنگ خودشون رفتار می کنند و ماهم فرهنگ خاص خودمون رو داریم اما واقعا ماها که مسلمونیم و ادعای مسلمونی داریم چرا داریم این قدر تو این موارد سخت می گیریم ؟ چرا برای خود دختر و پسری که اصل کار اونها هستند و اونها می خوان برن تو زندگی تا فلان جاها و اینکه حتما باید فلان شب فلان کاررو هم بکنند !!! ( البته تو قدیم بیشتر بود الان یه کم بهتر شده !! ) تعیین تکلیف می کنیم ؟ و به خودمون اجازه می دیم به هر نامی و هر بهانه ای تو جزئی ترین مسائل شخصی یه فرد عاقل و بالغ هم سرک بکشیم ؟ولله مسلمونی فقط به نماز و روزه و حج و ریش و چادر و زیارت رفتن خلاصه نمی شه ( کعبه بهانه است راه گم نشود ) ، به شخصه خوشم نمی آد که درباره من و کاری که مربوط به شخص منه کسی برام تعیین تکلیف کنه و یا از جانب من حرف بزنه اما با این اوضاع همیشه دوست داشتم اگه قراره هم کسی برای ازدواج من صحبت می کنه پدرو مادرم باشند نه دایی و عمه و عموبیان واسه من با خانواده طرف حرف یا بهتر بگم چونه بزنند !!! پدرم که رفت اما همیشه به مامان می گم جان هرکی دوست داری مواظب خودت باش بلایی چیزی سرت نیاد!! چون پس فردا که جدی جدی باید صحبتی چیزی بشه دوست دارم حداقل تو بیایی حرف بزنی نه دایی فلان و عمو بهمان !!! از دید من که مسخره ست !!! اما تو این مملکت با این فرهنگ مزخرف شما حق نداری تنهایی بری جلوی پدرمادر طرف بشینی صحبت کنی !! باید برات صحبت کنند !!!! حالا شده یکی رو ازتو خیابون پیدا کنی ببری !!!! و از همه بدتر بزرگترها که دور هم می نشینند سر تعداد سکه و بقیه چیزها باهم چونه می زنند !!!!!انگارنه انگار که پای دوتا آدم زنده عاقل و بالغ درمیونه !!دختر خانمی هم که تو جامعه و بقیه جاها همگام با مدرنیزم پیش می ره !!و تیریپ قرن 21 و عصر فضا و تکنولوژی و عقل کلی !!!!!داره اونجا لال مونی می گیره و پسره هم که از دختره بدتر !!! حالا یه وقتهایی هست جا برای کار سمبلیک از طرف خود داماد و با میل و رضایت و خواست خودش ( نه کس دیگه ) بازه ، مثلا اسم دختر لاله ست می شه به اندازه سن یا سال تولدش گل لاله هم تو مهریه گذاشت که همین چند هفته پیش برای یکی از اقوام ما پیش اومد و خود داماد با میل خودش این کاررو کرده بود که کار جالب و خوبیه اما اینکه کسانی بشینند و به خودشون اجازه بدن برای هر فرد بالغ و عاقل تصمیم بگیرند برام هضمش سنگینه . حالم از این همه تظاهر به مسلمونی و خراب کردن اسم مقدس مسلمون بهم می خوره ، خیلی از مردم ما پیام های اصلی دین و اسلام و قرآن رو نگرفتند و غرق تو یکسری کارهای ظاهری ( که البته در نوع خودش و جای خودش لازم هستند ) شدند و فکر می کنند که عابدتر از اونها دیگه وجود نداره !

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

@ عزیزانی که سرما می خورن و سرفه خلط دار دارند سعی کنند سرفه شون رو با ضد سرفه ای مثل دکسترومتورفان ( که معمولا برای سرفه خشک تجویز می شه ) سرکوب نکنند و حتما با مصرف زیاد آب و مایعات خلط رو رقیق کنند و بیرون بدن چون اگه خلط بمونه و دفع نشه ممکنه یه عفونتی بدتر از یه سرماخوردگی ساده بده ! معمولا برای دفع خلط از شربت گایافنزین یا شربت و قرص برم هگزین و غیره ( اکسپکتورانت و ... ) استفاده می شه که اولی به مراتب کم عارضه تر از دومی هستش و دومی ممکنه دستگاه گوارش رو بیشتر اذیت کنه ولی به شخصه پیشنهاد می کنم هات چاکلت ( کاکائوی داغ ) یا شیر کاکائوی گرم رو هم امتحان کنین ، چون تو کاکائوی داغ ماده ای به اسم تئوبرومین وجود داره که همون کار برم هگزین رو می کنه ، من البته همین جوری هم کاکائو زیاد می خورم ! موقع سرماخوردگی که دیگه دلیل علمی هم دارم !!!!

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

@ یکی از عادت های بد ما ایرانی ها سر غذا حرف زدنه !!!همین که سفره رو می ندازن و غذا رو می آرن تازه خیلی حرفها یادمون می افته !! یا اینکه بخصوص اگه مهمون داشته باشیم به بشقاب مهمون ( البته از سر مهمون نوازی !ولی خیلی کار زشت و غیر متشخصانه ایه ، باید بگذاریم هرکسی هر جور راحته بخوره ولی امان از این تعارف های الکی مزخرف ! خود من خیلی از این کار بدم می آد ولی بخصوص تو مهمونی ها خیلی بهم اصرار می کنند!! حتی چون می دونند من از بچگی گوجه نمی خورم برام از سر محبت سالاد بدون گوجه یا مرغ بدون رب هم درست می کنند و توقع هم دارند حتما همش رو بخورم و مدام حواسشون هست من بخت برگشته چی می خورم و چی نمی خورم !!! )نگاه می کنیم تا ببینیم چی کم و کسر داره یا چی می خوره و چی نمی خوره تا تعارف کنیم ! در صورتی که غذا خوردن باید با آرامش و راحتی کامل و حوصله باشه و اگه موقع غذا حرف بزنیم کمترین مشکلی که ممکنه برامون پیش بیاد ورود هوا به داخل دستگاه گوارش و گاز و نفخ معده خواهد بود !!!!هرچند اخیرا گفتند اونهایی که زیاد می خورند و چاق هستند سر غذا حرف بزنند!! تا مغز درآن واحد نتونه رو دو موضوع تمرکز کنه و به این وسیله غذای کمتری خواهند خورد !! ولی به نظر من حرف عاقلانه ای نیست و ضررهاش خیلی بیشتر از منفعتشه ، پس جان هر کی دوست دارین توروخدا سر غذا سرتون رو بندازین پایین مثل آدمهای متشخص غذاتون رو با آرامش کامل و در سکوت بخورین و کاری با اینکه مهمون تون چی می خوره چی نمی خوره نداشته باشین ! باور کنین همون تعارفی که اول کار کردین کفایت می کنه !! چه خوبه آدم همیشه جنتلمن باشه نه؟!!!

 

 

@ به کسی که اسهال شده سعی کنین موز رسیده بدین ولی بخصوص تو بچه ها حتما موز باید با پشت قاشق له بشه و داده بشه و درسته داده نشه ، کسی که اسهال می شه ممکنه پتاسیم بدنش کم بشه ( هیپوکالمی ) و موز یکی از منابع غنی پتاسیم محسوب می شه .

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

@ عزیزانی که برای جلوگیری از انعقاد خون براشون داروهایی مثل آسپرین ، وارفارین ، دی پیریدامول، پلاویکس یا کلوپیدوگرل ، تیکلوپیدین تجویز شده قبل مصرف داروهایی که توشون امگا -3 و اسید چرب دارند ( حتی تقویتی هایی مثل ژریاتریک فارماتون ) با پزشکشون مشورت کنند و بدون اجازه و اطلاع پزشک هیچ دارویی حتی مکمل ویتامینی و امگا – 3 مصرف نکنند .

 

 

@ در مورد ژل های شستشودهنده ناحیه تناسلی خانم ها مثل Pure Intime که به اندازه ها و قیمت های مختلف تو داروخانه ها موجوده توضیح خواسته بودند ، باید عرض کنم این ژل از بابونه که یه ماده طبیعی ضد سوزش و خارش و ضدعفونی کننده هستش ساخته شده و برای جلوگیری از عفونت قسمتهای پایینی و بالایی دستگاه تناسلی خانم ها استفاده می شه ، جز دوران پ ر ی و د و دوشیزه ها بخصوص زیر 12 سال منع مصرفی نداره و می شه موقع بارداری ، استحمام ، قبل و بعد استخر ازش استفاده کرد و هر بار مقداری ازش رو رو کف دست یا یه تنظیف می گذارند و به ناحیه مورد نظر که می خوان ضدعفونی بشه می مالند و بعد یک دقیقه آبکشی می کنند ، تا 2 بار در روز می شه ازش استفاده کرد و فقط هم باید استعمال خارجی بشه .

 

 

 

پاسخ به پرسشهای شما :

 

 

@ سارا خانم سوال فرموده بودن لرزش دست اگه از تیروئید نباشه از چی دیگه می تونه باشه که در جواب ایشون باید بگم سن فرد ، سابقه خانوادگی بخصوص بیماریهای خاصی که رو این مشکل تاثیر دارند ، بعضی داروهای مصرفی و مواد مخدر ، استرس و خستگی ، گرسنگی و افت قند خون و غیره تو تصمیم گیری تاثیر دارند که یه متخصص مغز و اعصاب همه اینها رو در نظر می گیره و یکسری آزمایش و عکس ( در صورت لزوم ) هم درخواست می ده و بعد به جمع بندی می سه .

 

 

 

مورد – بالین :

 

 

آقایی با 62 سال سن چند وقتی بود که دچار تنگی نفس و سرفه های خلط دار می شد ، بعد مراجعه به پزشک و انجام تست ظرفیت تنفسی ( اسپیرومتری ) مشخص شد ظرفیت تنفسی ایشون پایین اومده و با توجه به علائم و اینکه یک سیگاری قهار هم تشریف دارند ! و حدود سی سالی می شه سیگار می کشند! براشون تشخیص برونشیت مزمن داده شد و ضمن تجویز دارو توصیه اکید به ترک سیگار به ایشون شد اما ایشون مونده چطوری باید ترک کنه ، چه راههایی جلوی پاش بگذاریم ؟

 

 

برای ترک سیگار باید آمادگی داشت ، تو مرحله اول باید یک هفته تو نحوه سیگار کشیدن دقت داشت و دلایل ترک سیگار رو در نظر گرفت و یادداشت کرد و جلوی چشم مثلا رو دیوار اتاق خواب چسبوند و همیشه هم بهشون فکر کرد ... یک روز خاص رو بهتره روی تقویم برای ترک علامت گذاشت و یا از روش ترک تدریجی استفاده کرد یا ترک تاخیری ، تو ترک تدریجی یعنی قبل از اینکه روز ترک برسه زمان و مکان عادی و همیشگی سیگار کشیدن تغییر داده بشه ، حتی نوع سیگار مصرفی هم تغییر داده بشه و از چوب سیگار استفاده بشه و تو محل هایی که احساس راحتی می شه سیگار کشیده نشه و سیگار تا نصفه که کشیده شد خاموش بشه ، تعداد مصرف روزانه سیگار کم بشه و هرروز نصف بشه تا به پنج نخ برسه و بعد ترک بشه ... تو روش تاخیری مصرف اولین سیگار رو با یک یا دو ساعت تاخیر در روز شروع کنه و هرروز بیشتر تاخیر زمانی و ساعتی داده بشه ( حدود دوهفته قبل روز موعود شروع بشه ) ... روز موعود باید به خودش القا کنه که از این به بعد سیگار نخواهم کشید و هنگامی که میل به سیگار پیدا کرد سریع روشن نکنه و تاخیر بندازه ، سه بار نفس عمیق بکشه ( دم طولانی و آرام و بازدم آرام ) ، آب به آرومی بنوشه و تو دهانش هم می تونه نگه داره و مزه مزه کنه ، خودش رو با یه کار دیگه مثل مطالعه ، حل جدول ، موسیقی ، تلفن زدن به یه دوست مشغول کنه و تو دستش با یه تسبیح یا قلم یا کلید بازی کنه ...اگه تونست مقاومت کنه حتی می تونه برای خودش یه پاداش سالم هم در نظر بگیره ، میوه و سبزیجات و خشکبار بخوره و اگه کسی بهش هرجایی تعارف سیگار کرد با قاطعیت و گفتن متشکرم ! من سیگار نمی کشم ! یا لطفا تعارف نکنید ! من در حال ترک هستم ! پیشنهاد سیگار رو رد کنه که حق مسلمش محسوب می شه و تعارف نباید با هیچ کس داشته باشه ، راههای کسب آرامش رو یاد بگیره برای چند لحظه چشمهاش رو ببنده و نفس عمیق بکشه و دست و پاش رو بکشه و سه ثانیه منقبض کنه و بعد 3 ثانیه شل کنه و به مناظر زیبا فکر کنه و به خودش بگه همون جور که نباید برده شیطان بود نباید برده سیگار بود .......ورزش و سحر خیزی و پیاده روی فراموش نشه و می تونه حتی یه شریک که اونم می خواد ترک کنه هم برای خودش پیدا کنه .

 

 

 

 

بهترین سیاست صداقت است ( سروانتس )

 

 

 

پی نوشت : هفته پیش هفته خوب و موفقی بود ، همیشه دوست داشتم زیر یکی از مدارک شرکت تو کنگره هام امضای خانم دکتر محرز ( متخصص برحسته عفونی کشور ) باشه که خدارو شکر هفته پیش به این خواسته رسیدم ، البته تا الان تو کنگره های زیادی با مقاله و بی مقاله شرکت کردم یا مقاله فرستادم و مدرک گرفتم ( حتی از خارج کشور مثل آمریکا و مالزی) و افراد سرشناسی هم پای اون مدارک رو امضاء کردند اما خب خیلی دوست داشتم پای یکی از اون مدارک امضای دکتر محرز باشه که خوشبختانه شد ، مدرک همایشی ( همایش ایدز کشور ) که شاید آخرین کنگره و همایشی بود که توش مقاله می فرستادم و شرکت می کردم، چون برطبق اعلام دکتر لاریجانی رئیس دانشگاه علوم پزشکی تهران آیین نامه پذیرش دانشجوی پزشکی از لیسانس تو دانشگاه نهایی شده و در صورت تصویب وزارت بهداشت هفته اول آذرماه شرایط اعلام می شه و اگه جوری کنند که زحمات امثال من و سوابق پژوهشی و علمی لحاظ نشه و هرکسی که 4 سال راست رفته باشه راست اومده باشه چندبرگ جزوه طوطی وار خونده باشه و یه نمره و معدل بالایی گرفته باشه و تو امتحان احتمالی هم طوطی وار فقط بخونه و تست بزنه و بره بالا و مهارتها و علاقه و سوابق کارکردن علمی و پژوهشی تو لیسانس در زمینه پزشکی که عزیزان مدعی ورود بهش هستند لحاظ نشه و یه دختر هم به صرف نداشتن مشکل سربازی امتیاز داشته باشه ولی برای پسرها مانع و شرط بگذارند دیگه این همه مقاله دادن و کنگره و سمینار رفتن و پول خرج کردن و..... ارزشی نداره و شاید برای همیشه تعطیل شون کنم ، دعا کنین انصاف داشته باشند .