بوی ماه اسفند ... بوی عشق ... بوی عید
ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸ : توسط : مجید

به نام خدا

شنبه اول اسفندماه 88

واقعا نمی دونم اگه این اسفندماه نبود من با این وضعیت دیگه به چه امیدی زنده می موندم و زندگی می کردم ! تمام روزها و ماههای سال یک طرف و اسفندماه یک طرف ! چون قبلا هم در این زمینه نوشتم برای خوانندگان قدیمی این حرفها تکراریه اما واقعا هزاربار هم که آدم بگه بازم کمه .

واقعا خدا پدر هرکی که مراسم سال نوی هجری شمسی و عید نوروز رو بنانهاد بیامرزه ! رسم واقعا قشنگ و زیبا و پسندیده ای هستش که برخلاف اون چه که بعضی ها فکر می کنند تمامش هم رنگ و بوی  مذهبی و اسلامی داره و حتی برای نوروز و تحویل سال ، دعاها و کارهای خاصی هم تو بعضی کتب ادعیه مثل مفاتیح الجنان از طرف معصومین ( ع ) ذکر شده که نشونه تایید این رسم زیباست ، اگه بخوایم به ریز جزئیات رسوماتش هم نگاه کنیم برای همش به نوعی به اشکال جداگانه تو دین اسلام سفارشاتی شده ، از تمیزی و پاکی گرفته تا صله رحم و تازه کردن دیدارها و ... .

البته خب الان این مراسم سال نو و عید نوروز با این شرایط بد اقتصادی برای مردم بیشتر از اون که پیام آور شادی و تحول باشه و ازش لذت ببرند از یکی دوماه قبل به مایه غصه و اضطراب تبدیل شده که شب عیدی باید کاسه چه کنم چه کنم دستشون بگیرند و خرجشون که حداقل دو سه برابر می شه رو باید از کجا تامین کنند که واقعا هم حق دارند و متاسفانه فشار اقتصادی روی اکثریت مردم هم که زیر خط فقر هستند زیاده و به نوعی باعث شده متاسفانه مردم خیلی از اومدن سال نو و عید نوروز استقبال نکنند .

البته یه کمی خود مردم هم مقصر هستند ، مثلا زمانی که آدم کت و شلوار و پیرهن و مانتو و کفش و ...  داره که خراب و کثیف نشدن و قابل استفاده هستند خب واقعا اسرافه که بره یکی دیگه بخره و نباید خودش رو موظف بدونه که حتما باید مجدداً خرید کنه ، چون عیده !!

 متاسفانه این مسئله در مورد اکثر خانم ها بخاطر همون طرز و سطح تفکرات خاص و واهی و چشم و هم چشمی ها و حرف دیگران و نمایش برای دیگران خیلی بیشتر از آقایونه ، البته آقایون هم باید یه کم برش و قاطعیت داشته باشند و عقلشون رو دست یه زن ندن !!  

مثلا خود من هم کت و هم شلوارم که پارسال خریده بودم واقعا نو و قابل استفاده هستند و یه پیرهن هم تیرماه برای بله برون دختردایی ام خریده بودم و از دو جفت کفشی هم که دارم یکی اش که ویژه همین مهمونی ها و مجالسه و تیرماه 87 خریدم هنوز راحت و درست حسابیه ،

خب با این حساب من نوعی برای چی باید برم دوباره حداقل هفتاد هشتاد تومان خرج کنم از بالا تا پایین رو دوباره نو کنم ؟!! خداوکیلی این اسراف نیست ؟ من برای خودم عید امسال فقط یک جفت جوراب باید بخرم ! همین ! اونم اگه جوراب نو داشتم نمی خریدم !ولی بدبختانه جوراب هام زود به زود از بین می رن !

وگرنه منم خب دوست داشتم که کت شلوار و لباس نو بخرم و الحمدالله مشکل مالی هم ندارم که بگم پول ندارم و تیپی هم که انتخاب کرده بودم واقعا خیلی شیک می شد ولی خب آدم باید یه خورده رو هوسها و امیالش هم کنترل داشته باشه و منطقی فکر کنه ! ما هم که فعلا امیال و هوسهای مهمتر و گنده تر رو داریم کنترل می کنیم  !!! این که دیگه در مقابل اونها هیچی نیست !!

البته فکر نکنید من آدم خسیسی هستم ! نه ! اگه  واقعاً حس کنم چیزی لازمه و باید عوض بشه حتما این کاررو می کنم اما وقتی واقعاً نیازی نیست به نظرم پول خرج کردن ایراد داره و زیر بار نمی رم ، تو این موارد به نظرم بکار بردن واژه " حسابگر بودن " از " خساست " خیلی بهتره .

اتفاقا این رو هم بدونید که در هیچ زمانی به اندازه اسفندماه من گشاده دست و ولخرج نیستم !!! منتها نه برای خودم ! بلکه برای دیگران !

 یکی از لذت بخش ترین کارهایی که تو زندگی ام کردم و می کنم همین کادو خریدن برای برو بچه های فامیل تو اسفندماهه !! که اگه ان شالله عمرمون تا عید باقی باشه وارد نهمین سالش می شه ! عکس کادوها یا بهتر بگم عیدی های بچه های فامیل رو تو عید امسال ( 88 ) که شب تحویل سال گرفتم هم براتون گذاشتم ... هر سال هر کی می آد خونه ما عید دیدنی ،  این کادوها رو که می بینه می گه ما فقط عید رو تو خونه شما حس می کنیم!!  

با اینکه می تونم هم همه کادوها رو یک جا بخرم ولی بازم ترجیح می دم تیکه تیکه خرید کنم ، خیلی لذتش بیشتره ! چون خونه ما در یک محل مرکزخرید تقریبا شلوغ تهرانه هیچی برام لذت بخش تر از این نیست که هر شب ( یا اکثر شبها )  تو اسفندماه بعد خوندن نماز مغرب و عشا شال و کلاه کنم برم بیرون هم یکی دو ساعتی قدم می زنم ( که برای سلامتی و لاغری خوبه ! ) هم خریدها رو انجام بدم و حتی سعی می کنم کاغذکادوهای هر کس رو هم جداگانه در چند شب مختلف  بخرم تا بازم بهانه ای برای خرید داشته باشم و شبهایی هم که خرید ندارم همین جوری بیرون می رم قدم می زنم و از دیدن این همه شور و نشاط و شکوه و شوق که نشون دهنده یک لایه ای از امید به زندگی پنهان در این جامعه غم زده ست احساس شعف می کنم .

اینجا هفته آخر اسفند که دیگه اصلا ً محشره ! دیگه یکی دو هفته مونده به عید جا نیست آدم از تو پیاده رو بره و حتی از همون خیابون رد شدنش هم هیجان انگیز و لذت بخشه  ! البته بگم اینکه من با شلوغی حال می کنم فقط این موقع ست وگرنه در بقیه ایام سال 360 درجه معکوسه !!

یکی دوروز آخر اسفند هم که تمام خیابونهای فرعی هم پر حراجی می شن و بطور اخص 29 اسفند و چند ساعت مونده به تحویل سال هم که دیگه همه می خوان فقط جنس شون رو بفروشن و برن ! مانتوی ده دوازده هزارتومانی رو می کنند هزار تومان !!!بعضی از حراجی ها هم که اگه خیلی باهاشون چونه بزنی حاضرن یه چیزی دستی هم بدن جنس شون رو ببری ! در این روز بیرون رفتن های من شامل روز هم ( اونم دو سه بار !! ) می شه !!

اگه قرار باشه در تمام ایام و ماههای سال از فرط غم و ناراحتی و مشکل و استرس سکته کنم فکر کنم اگه قرار باشه تو اسفند سکته کنم از فرط شعف و شور بیش از حده !!

به نظر من بهترین ماه برای عروسی گرفتن هم همین اسفنده و اگه یه روزی بالاخره کارمون جور شد و بازم بالاخره  مورد مناسب هم پیدا شد و  این شتر دم خونه ما هم خوابید - که با این اوضاع معلوم هم نیست بخوابه ! – و دست خودم باشه یه پنجشنبه اسفندماه رو انتخاب می کنم .

البته عید فقط تا سوم چهارمش خوبه و بعدش اصلا جالب نیست و آدم دچار یک جور روزمرگی و دلزدگی می شه ، خیلی با بعدش حال نمی کنم و اگه قرار باشه روزی حاضر بشم تو عید برم سفر ، از این تاریخ به بعده ! وگرنه اصلا فکر اینکه بیست و نه  اسفند تا سوم چهارم عید سفر باشم رو هم نکرده ، نمی کنم و نخواهم کرد !! واقعا نمی دونم چطور بعضی ها دلشون می آد و می تونند مثل آدم بدورها در رو قفل کنند برن و جمع کنند برن و  تا بعد تعطیلات  هم دیگه پیداشون نشه ! حتی همین سالی یه بار دیدن ها هم برای خودش عالمی داره !

من اگه فوتبالیست می شدم و تو یکی از تیم های اروپایی بازی می کردم موقع عقد قرارداد شرط می ذاشتم می خوان یک میلیون دلار از قراردادم کسر کنند ولی اجازه داشته باشم بیست و نه اسفند تا سوم چهارم فروردین تهران باشم ! همون بهتر هم که نشدم ! شهریور79 قرار بود تو یه تیم تست بدم ولی پدرم نذاشت ! منم که عصبانی بودم از خونه زدم بیرون و اومدم سرکوچه مترو سوار شدم ( برای اولین بار ) و تا صادقیه بی هدف رفتم و از اونجا تا خونه پیاده اومدم تا یکم آروم بشم ( چیزی حدود یک ساعت و نیم طول کشید )

خداکنه یه روزی برسه که اون قدر مشکلات مردم ما کم بشه که همه از اومدن اسفندماه و سال نو و عید نوروز با همه وجود و از ته دل ( نه زورکی ! ) استقبال کنند ، مراسم چهارشنبه سوری هم از حالت یک مانور جنگی ! تمام عیار به یک جشن ملی پیشواز سال نو تبدیل بشه تا شب عیدی خانواده ای بخاطر اعمال نابخردانه و ابلهانه بعضی کودک مغزان مصیبت زده و گرفتار نشن ، مردم هم یه کم دست از چشم و هم چشمی بردارند و این قدر اسراف بی جا نکنند !!

از اونجایی که دیگه تا سال 89 نمی بینمتون از همین جا و یه چند هفته ای زودتر !! پیشاپیش فرا رسیدن سال نوی هجری شمسی و عید باستانی نوروز رو به همگی شما و خانواده های محترم تون تبریک و تهنیت عرض می کنم و امیدوارم سال جدید برای همگی شماها و خانواده های محترمون ، سالی پربار و موفق توام با شادی و سلامتی و رویدادهای خوش باشه .

توروخدا ببخشید ، امسال مثل هرسال ویژه نامه نوروزی تو وبلاگ نداریم ، یعنی علی رغم همه شور و علاقه ام به عید نوروز حوصله نوشتن اش رو بنا به دلایلی که شاید حدس بزنید نداشتم  ولی خوندن مطالب ویژه نامه های نوروزی سال 87 و پارسال فکرکنم هنوزم براتون جالب باشه و تازگی و جذابیت داشته باشه ، ان شالله اگه عمری بود  تو عید تا سیزده بدر فکر کنم یکی دو مطلب تو وبلاگ داشته باشیم که اگه وقت کردین سر بزنین و بخونین .

ما هر سال تو آخرین مطلب سال وبلاگ تحلیلی از اون چه که در سال گذشته برای خودم و ... اتفاق افتاده داشتیم  منم نمی خوام فعلاً خیلی وارد جزئیات بشم اما از نظر شخصی متاسفانه در سال گذشته موفقیت چندانی بدست نیاوردم و مصداق واقعی سال به سال دریغ از پارسال ! بودم .

 شاید تنها موفقیت من در سال 88 تا الان که دارم این مطالب رو براتون می نویسم و هنوز چند روزی از این سال مونده و هنوز هم ممکنه خیلی اتفاقات بیافته ،  زیارت امام رضا ( ع ) بعد بیست سال بود والا از نظر کار به هر جا که رفتیم و هرجا که فرم پر کردیم و مدارک فرستادیم به نتیجه ای نرسید و وعده سرخرمن نصیبمون شد !! با اینکه مسائل مالی رو هم در درجه دوم اهمیت قید کردم !

 از نظر تحصیلی هم چون یه پامون دنبال کار بود خیلی برای ارشد تمام وقت ، وقت نذاشتم چون اولا هر لحظه ممکن بود و هست  یکی از این جاها که به زمین و زمان سپردیم و خودم هم دنبالشون بودم و هستم جور بشه و بعدش هم بر فرض که قبول هم بشم دوباره دوسال بعد همین جایی قرار می گیرم که الان هستم ! با این فرق که دوسال سنمون بیشتر می شه ! آدم واقعا با چه انگیزه ای می تونه بخونه ؟ ما که میلیاردر نیستیم که پشتمون آنچنان گرم باشه .

متاسفانه بازارکار رشته های علوم پزشکی بخصوص تو شهرهای بزرگ خیلی خوب نیست و حتی اگه جایی هم بخوان سابقه کار از آدم می خوان ! احتمالا خودشون مادرزادی کارمند بودن دیگه ! امیدوارم در سال 89 هم کار مناسبی برام پیدا بشه و هم زمینه ادامه تحصیل در مقطع ارشد و حداقل به شکل فراگیر یا غیر حضوری فراهم بشه ... در یک زمینه زبونزد خاص و عام بودیم و اونم درس خون بودن و اهل مطالعه بودن بود که ظاهرا اونم مالیده شده !! بدجوری انگیزه درس خوندنم افت کرده و دیگه اون آدم سابق نیستم ، امیدوارم در سال 89 وضع عوض بشه.

البته بقیه مطالعاتم مثل مذهبی ، سیاسی ، تاریخی و امثال اینها همچنان پابرجا بود و در سال 88 اتفاقا کامل تر و با کیفیت تر هم شد اما تو زمینه درسی و تحصیلی یه کم تنبل و سرد و بی انگیزه  شدم که خداکنه ادامه دار نباشه و در سال جدید ، یه تحولی اتفاق بیافته !سوادمون کم کم داره نم پس می کشه !!

خب طبیعیه زمانی که کار آدم جور نشه صحبت از زندگی آینده و ازدواج بی معناست ، بی معنا که چه عرض کنم ! با وضع موجود و وضع احتمالی آینده مسخره ست !! با اینکه از جنبه های دیگه خیلی آنچنان مشکلی نیست اما به نظرم همین قضیه خیلی خیلی مهمه و اصلا تکمیل کننده ملزومات زندگی آینده ست ، شاید اگه کار باشه ولی مثلا خونه نباشه بشه جلو رفت ولی برعکسش امکان پذیر نیست ، مگر اینکه قرار باشه دیگران خرج زندگی مون رو بدن که درست و منطقی نیست .

ضمن اینکه اگه همین فردا هم شرایط من کامل بشه بازم بعید می دونم حالا حالا شیرینی بخورین ! من شرایط و خواسته ها و دیدگاهم به زندگی آینده نسبت به چند سال پیش عوض شده و شاید تحمل وضع فعلی خیلی راحت تر باشه ، من الان از زندگی که دارم خیلی راضی هستم و حاضر نیستم به هر قیمتی خرابش کنم ، از این دخترهایی هم که من امروز می بینم خیلی زن زندگی و اون چیزی که حداقل من به شکل نسبی دوست دارم درنمی آد و بعید می دونم موردی که مناسب من باشه و بتونه بامن و این اخلاق و برنامه من کنار بیاد باشه .. خیلی هم برام اهمیت نداره .

مهم اینه که من ازدواج رو هیچ وقت نفی نکرده و نمی کنم اما قرار نیست که فقط کسی بخواد بیاد لطف کنه من رو بپذیره !و منت کسی رو بکشم چون به نظرم کسی نیست که ارزشش رو داشته باشه و آنچنان آش دهن سوزی وجود نداره ... ولی اگه واقعا احساس کنم داشت شاید مقداری کوتاه بیام !

به هر حال منم برای خودم شرایط و نکات و حرفهایی دارم که طرف باید بدونه وآگاهانه قبول کنه و باهاشون کنار بیاد، سیزده سال پیش ( عید 75 ) که کارتون زنان کوچک رو می داد من خیلی نسبت به شخصیت بتی علاقه داشتم ( دختر سوم خانواده ) و همیشه آرزو داشتم و تو تخیلاتم بود که همسر آینده ام مثل اون باشه !! یه دختر آروم ، ساکت ، درون گرا و بی حاشیه که بزرگترین شیطنتش پیانو زدن بود !! ولی بشدت از کتی و  سارا ( دختر دوم و چهارم ) که خیلی ماجراجو و شیطون و دنبال وحشی بازی و بی قرار بودن بدم می اومد و الانم نسبت به این تیریپ ها اصلا احساس خویی ندارم .

حتی تو ذهنم اکثر خواننده های وبلاگ (البته مونث ها !! ) و دوستان مونث وبلاگ نویس رو با این چهار شخصیت ( مگی ، کتی ، بتی ، سارا ) تجسم می کردم و شاید هنوزم می کنم !! بدبختانه در تمام طول این سالها خیلی بتی به پستمون نخورد یا اگه هم بر فرض یه مورد بود در مراحل و بررسی های بعد کتی از آب دراومد !!! اصولا در محیط وبلاگ و وبلاگستان متاسفانه بیشتر کتی و سارا بوده و هست !!!کلاً این روزها پیدا کردن بتی خیلی سخت شده !! خدا خودش به فریادمون برسه !! باید کم کم این مورد رو هم علاوه بر خدا به زمین و زمان هم بسپاریم !!

 در زمینه این وبلاگ هم خودم فکر می کنم اگه از مطلب این دفعه فاکتور بگیریم در سال 88 یه تحول بزرگی که تو این وبلاگ اتفاق افتاد این بود که مطالب از حالت چندپاره و هفت بیجاری خیلی کلی تر و تخصصی تر و کامل تر شد و خودم فکر می کنم کیفیتشون هم بهتر شده که ان شالله بهترتر هم خواهد شد !! البته من همیشه از پیشنهادهای دوستان استفاده کرده و می کنم .

نسبت به گذشته هم خیلی راحت تر و جسورتر می نویسم که از این بابت خیلی خوشحالم ، حالا هرکس هرجور می خواد برداشت کنه مهم نیست .

سلسله مباحثی تحت عنوان پزشکی در اسلام هم بنابردلایلی که بعداً می گم در سال 88  در وبلاگ براه افتاد که مورد استقبال قرار گرفت و ان شالله در سال 89 هم اگه عمری بود پیوسته یا ناپیوسته ادامه پیدا خواهد کرد . کلاً در مورد سال 88 حرف برای گفتن بسیاره  اما فعلاً  که اسفندماه عزیز و عید امسال رو عشقه !!!اگه عمری باقی بود فرصت برای گفتن هست .

یا مقلب القلوب والابصار  * یا مدبر الیل والنهار *  یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال