چند دقیقه خودمونی
ساعت ٤:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۸٩ : توسط : مجید

به نام خدا

 

پنجشنبه هشتم مهرماه 89

 

خدا رو شکر که بعد از مدتها فرصتی شد تا فارغ از نوشتن مطالب علمی و کلان یه مطلب خودمونی هم داشته باشیم !  اصولاً سیاست و هدف این وبلاگ از ابتدای سال 88 بر این قرار گرفته تا از نوشتن مطالب شخصی و بی حاصل خودداری بشه و تمام ظرفیت وبلاگ در راستای اهدافی بالاتر بکار گرفته بشه تا هم خلق الله از ورود به این وبلاگ ضرر نکرده باشند و با دونستن ولو یک کلمه اضافه تر و متعالی کردن گنجینه دانششون که ان شالله همین جوری عالی هستش امروزشون بهتر از دیروزشون بشه و بتونند از مطالبی که یادمی گیرند تو زندگی شخصی خودشون استفاده کنند یا تو جمع های خانوادگی و دوستانه بتونند حرفی واسه گفتن داشته باشند و در زمینه نکات کاربردی بهداشتی پزشکی ، مسائل تحلیلی روز اجتماعی ، سیاسی ، مذهبی و .. اونچه که می دونند با دیگران به اشتراک بگذارند و از هم یادبگیرند و  این وسط هم ثوابی نصیب ما بشه .

 

البته در اتخاذ این رویه ، رشد شخصیتی و تکامل روحی روانی خودم هم بی تاثیر نبوده ، الان که به گذشته نه چندان دور – مثلاً  اوایل دهه 80 – نگاه می کنم می بینم که خیلی کامل تر و پخته تر شدم و به قضایا با دید واقع بینانه تری نگاه می کنم و شاید اگه یک بار دیگه زمان به عقب برگرده و مثلا رو مهر 1380 قرار بگیره و قرار باشه از اونجا شروع کنم مطمئناً خیلی از کارهایی که از اون موقع کردم رو نمی کنم و خیلی حرفها رو نمی زنم و خیلی مطالب رو هم تو وبلاگم نمی نویسم !

 

البته که چنین نخواهد شد و شاید هم طبیعت اون موقع و اون سن و سال و اون شرایط این طور اقتضاء می کرده و خیلی هم غیرطبیعی نبوده و ماشین زمانی هم برای بازگشت به گذشته درکار نیست ( که اگه بود برای من نوستالژیک چی می شد ! )  و ما فقط حق داریم از گذشته درس بگیریم و نقاط ضعف رو شناخته و برطرف کنیم و بعضی اشتباهاتی که در گذشته کردیم رو حداقل دیگه از این به بعد تکرار نکنیم و گذشته رو چراغ راه آینده کنیم .

 

حالا بازم این خوبه ! بازم جای جبران حداقل بعد از این هست اما امان و صد امان از وقتی که انسان از این دنیا می ره و وقتی به اعمالش که بهش عرضه می شه نگاه می کنه ملتمسانه خواهش می کنه که اجازه بدن فقط برای چند لحظه به این دنیا برگرده تا جبران کنه ولی دیگه خیلی دیر شده .. خیلی دیر و فقط برزخی هستش که تا روز حساب در پیش رو داره و خدا می دونه اون روز درباره آدم چطور قضاوت بشه و چه حکمی از طرف دادگر عادل صادر بشه .. فقط باید پناه برد به خود خدا از اون روز .. این حکایت ما فقط ماکتی کوچیک از حال اون دنیای ماست که دیگه دست ما اونجا به هیچ جا بند نیست .. شاید هم یه جور هشداره  برای اینکه حالی مشابه رو همین جا تجربه کنیم تا به خودمون بیاییم و اونجا دیگه مثل اینجا که به گذشته نگاه می کنیم آه نکشیم .  

 

بنابر رویه وبلاگ از ابتدای سال 88 بنا ندارم خیلی مطالب شخصی و خصوصی و حرفهای خودمونی بنویسم و سعی ما بر اینه که این وبلاگ ان شالله تا حد ممکن جای طرح مباحث کلان و کاربردی باشه چون شخصیت واقعی من هم حول و حوش همین چیزها دور می زنه اما حتما شما هم موافق هستین که هر از چندگاهی ایراد نداره و به جایی بر نمی خوره  ما هم چند کلمه خودمونی و شخصی بنویسیم !

 

به هر حال گاهی وقتها برای تنوع لازمه ، ضمن اینکه بعضی از خوانندگان عزیز ما هم که ان شالله حتماً غرضی ندارند و در وجودشون هم مشکل خاصی نیست و چیزی وول نمی زنه خیلی به این جور مطالب علاقه دارند و ظاهراً این همه مطلب علمی و کلان خیلی  به چشمشون نمی آد که طرح مباحثی خاص از یک موضوع خاص هر شیش ماه یکبار تو این وبلاگ توجه شون رو به سرعت جلب می کنه !! خدا ان شالله همه ما رو هدایت کنه !

 

دلیل اصلی اینکه چرا از طرح مباحث شخصی اجتناب می کنم رو بالا گفتم اما دلایل دیگه ای هم داره ، از جمله اینکه متاسفانه احساس کردم خیلی جنبه و ظرفیت بالایی برای طرح این مباحث تو محیط عمومی مثل وبلاگ وجود نداره و کلا تو این مملکت خیلی نمی شه همه جا صادق بود و صادقانه همه چیز رو رو کرد و عده ای همیشه مترصد هستند که از آدم یه آتو بگیرند و همون رو بکنند چماق و بکوبند تو سرآدم !

 

من اگه اینجا تمام سال رو مباحث کلان و علمی و از این دست مطالب بنویسم و فقط یک مطلب هر شیش ماه یه بار مسائل شخصی و خصوصی بنویسم و اون چه رو که در دل دارم صادقانه عنوان کنم عده ای هستند که همون مطلب بیشتر به چشمشون می آد !

 

و جوری رفتار می کنند که انگار ما همیشه خدا نشستیم داریم به این موضوعات فکر می کنیم و از خواب و خوراک افتادیم ! من اصلا دوست ندارم کسی در مورد من این جوری فکر کنه چون واقعا در واقعیت این جور نیست و برای همینه که دوست ندارم دیگه خیلی وارد این مباحث حتی در جمع های خانوادگی بشم .

 

اگه هم بشم حق دارم هر حرف یا نظری دارم تو وبلاگ خودم یا یه جمع عنوان کنم و هیچ کس نمی تونه بیاد بگه تو چرا چنین مطلبی رو نوشتی یا ننوشتی و اگه دلم بخواد هرروز روزی شیش تا مطلب شخصی هم تو وبلاگ بذارم مطمئن باشین حتماً این کاررو می کنم و اون چه که برام مهمه تشخیص خودمه نه اینکه قرار باشه به حرف  مفت دیگران اعتنایی کنم چون اصلا هیچ وقت چنین اخلاقی نداشتم و همیشه در نهایت به اون چه که خودم خواستم عمل کردم !

 

هیچ کس هم مجبور نیست اگه از مطالب وبلاگی خوشش نمی آد یا یه جورایی دلش رو بهم می زنه و مطابق میلش نیست بازم به اون وبلاگ سر بزنه ، من خودم به شخصه این طور هستم و اگه از جایی خوشم نیاد امکان نداره برای بار دوم اونجا برم حالا می خواد وبلاگ یا سایت باشه یا یه مکان یا خونه یا شهر و هیچ وقت هم خودم رو مجبور نکردم چیزی رو که خلاف میلم هستش قبول کنم .

 

اما از عجایب روزگار اینه که بعضی ها ظاهراً نشون می دن که مثلا از مطالب وبلاگ یا فلان مطلب خاص خوششون نیومده و کلی هم دری وری می گن اما بعد که IP بازدیدکننده ها رو چک می کنی می بینی پای ثابت بازدیدهای روزانه هستند !

 

به نظر من اگه آدم واقعاً از جایی خوشش نیاد یا مطلبی برخلاف میلش باشه حتی نباید وقت خودش رو بابت نظر گذاشتن یا ایمیل زدن و آف گذاشتن هم تلف کنه و صفحه رو که بست دیگه نباید بازش کنه .. من که خودم این جوری هستم اما متاسفانه بعضی ها حرف و عمل شون یکی نیست ، البته بعضی ها به لحاظ روحی روانی واقعاً بیمار هستند و طبیعیه که با یک بیمار خیلی نباید کاری داشت و ازش به دل گرفت.  

 

نکته بعد درباره اینکه بهتره خیلی مطالب شخصی و خصوصی خیلی باز نشه اینه که متاسفانه بعضی ها خودشون رو تحصیلکرده و روشنفکر و امروزی و .. می دونند اما هیچ گاه حاضر نیستند به اعتقادات و اخلاق دیگران احترام بگذارند ، مثلا اگه من بیام از خصوصیات اخلاقی خودم و اون چه که دوست دارم در زندگی آیندم باشه بنویسم و دوست داشته باشم نوشته باشم تا دیگران هم بدونند و بخونند بدون اینکه نظر خاصی از کسی خواسته باشم  سریع بعضی ها می آن از سر تعصب بیجا یا بیدار شدن نوعی حس قشری گرایی کور یا ژست ناصحانه از موضع بالا می گن که این جوری باشی تا آخر عمر مجرد می مونی و چه و چه !!

 

خب اگه واقعاً هم همین طور باشه این مشکل من خواهد بود و من خودم بهتر می تونم مشکلم رو حل کنم و خودم رو بهتر می شناسم و نیازی به دلسوزی یا نصیحت کسی ندارم و بهتره آدم تو این جور موارد که شناخت کاملی از کسی نداره اظهار نظر بیجا نکنه و اصولاً لازم نیست آدم همیشه اظهار نظر کنه بخصوص زمانی که نه ازش در اون مورد بخصوص نظرخواهی شده و نه اصلاً در حال یا آینده اون قضیه بهش ارتباطی پیدا می کنه !

 

هرکس می تونه برای زندگی خصوصی خودش و اینکه چطور زندگی کنه و با چه کسی و با چه خصوصیات اخلاقی مورد دلخواهی زندگی کنه تصمیم بگیره و اگه کسی چنین اخلاق و مرام و خصوصیاتی رو دوست نداره به نظر من حتی جای اینکه وبلاگ طرف رو هم بخونه نداره چه برسه به باقی موضوعات .

 

ضمن اینکه برای یک آدم درون گرا مثل من اگه هزارسال هم بگذره و همینی باشم که الان هستم و تغییر اساسی تو زندگی ام حاصل نشه آب هم از آب تکون نمی خوره و لزومی نیست کسی واسه ما دلش بی خود بسوزه !

 

دو سه هفته پیش مادرم و برادرم سه چهار روز رفتند شمال اما از اونجا که من هیچ وقت از شمال خوشم نیومده و بهم خوش نگذشته و هیچ احساس خاصی اونجا بهم دست نمی ده و همیشه سفر به شمال از دوران بچگی جزو خاطرات بد من بوده و از فرهنگ  و اخلاق مردمان اون نواحی – ضمن احترام به همه خوانندگان عزیز این وبلاگ که مال اونجاها هستند و امیدوارم درک کنند – خیلی خوشم نمی آد نرفتم و  تک و تنها خونه موندم و اون سه چهار روز تنهایی جزو بهترین روزهای زندگی من شد !

 

موندن در کنار کتابخونه و کامپیوترم و استفاده از اونها برام خیلی لذت بخش تره و از اول هم تا جایی که خودم یادم می آد یا دیگران من رو می شناسند زندگی من همین جوری بوده و همیشه دنبال علم و یادگیری بودم و حتی در بچگی سرغذا خوردن باید حتما همراه غذا خوردن کتاب یا روزنامه یا مجله می خوندم ! والا از گلوم پایین نمی رفت !

 

می گن لحظه جون دادن شیطان باارزش ترین چیزهای مادی رو که آدم خیلی دوست داره می آره جلوش جوری که آدم نمی خواد ازشون دل بکنه و از دنیا بره و خدا می دونه من چطور می خوام از کتابخونه و کامپیوترم دل بکنم با خیال راحت ارتحال کنم !!

 

اونهایی که من رو از دوران کودکی تو دنیای واقعی می شناسند می دونند و معروفم که از اول هم آدم ساکت و آرومی بودم و هیچ گاه در بچگی به شیطنت های مرسوم دوران کودکی مشهور نبودم و یادم نمی آد شیطنت خاصی انجام داده باشم و همیشه یه گوشه می نشستم یا کتاب می خوندم یا جدول حل می کردم یا به هر حال ولو یه ورق پاره تو دستم برای مطالعه وجود داشت !! و سرم به کار خودم گرم بود و هیچ وقت دنبال ماجراجویی و وحشی بازی و کارهای خطرناک نبودم و مطمئناً الان هم اگه بخاطر ضعیفی چشم معافیت پزشکی نمی گرفتم و از بچگی به ماشین علاقه داشتم هیچ وقت سراغ ماشین و رانندگی نمی رفتم چون نه اعصابش رو دارم و نه  معتقدم بلانسبت شما مردم ما بخصوص تو تهران از نظر رانندگی بسیار آدمهای وحشی و بی قانون و لاابالی هستند که بیشتر از نصفشون صلاحیت گواهینامه ای که دستشونه رو ندارند .

 

الان هم مثل بچگی هستم و خیلی تفاوتی نکردم و همون اخلاق و خصوصیات رو دارم و اکثر اوقات فراغتم یا مطالعه ست یا پشت کامپیوتر و برای خالی نبودن عریضه و تنوع یه تلویزیون و فیلم و سریالی هم شبها با خانواده تماشا می کنیم که نگن کلا از ما بریده !

 

برخلاف بسیاری از جوونهای امروزی که سریال و فیلم LOST و فرار از زندان و 24 تماشا می کنند من از سریال ها و فیلم های قدیمی و خاطره انگیز خوشم می آد و از هزاربار دیدن  کمال الملک و هزاردستان و اجاره نشین ها و از این دست سیر نمی شم که نمی شم !! با دیدن سریال پدر سالار می رم به خاطرات سال 74 و با دیدن سریال خودروی تهران یازده روزهای پاییزی سال 76 و ایام مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه برام زنده می شه  ، خانه سبز رو که می بینم یاد زمستون 75 و آخرین روزهای حیات پدربزرگم و شب عید 76 می افتم و با سریال جایزه بزرگ مهران مدیری ایام عید 84 برام زنده می شه .

 

تو محله نازی آباد که می رم و خونه پدربزرگ مادربزرگ مرحومم رو می بینم که امروز مسکن دایی بزرگترمه و اون دوتا پارک و اون حسینیه و اون محل و اون افراد رو که می بینم خاطرات دهه 70 برام زنده می شه و می خوام های های گریه کنم ! خاطراتی که حداقل هفته ای یکی دوروز پنجشنبه جمعه ها و عیدها رقم می خورد و اون موقع چیزی بنام اتوبان نواب نبود که ده دقیقه ای اونجا برسی و باید یه مسیر طولانی یک ساعته رو از خیابون نواب اون موقع و پل امام زاده معصوم و سینما کیهان و تیسفون و هلال احمر و راه آهن و کشتارگاه ( میدون بهمن ) می رفتی تا برسی اونجا !!

 

ذره ذره اون مسیر و محل و پارک ها بخصوص پارک قدیمی اونجا بنام سردار جنگل - حتی بیشتر از محل خودمون – برام خاطره ست ، مراسم های ترحیم  پدربزرگ مادربزرگم هم برام خاطره ست و اخیراً هم که الحمدالله تو اون خونه شادی بوده و دو تا دختر دایی هام نیمه ازدواجی کردند و مراسم هایی بود از ته دل و با همه وجود کار کردم و تو مراسم ها ننشستم  هم بخاطر دایی بزرگم هم بخاطر اون خونه که جای جای اش از در ورودی گرفته تا طبقه سوم و پشت بومش واسه من و خیلی های دیگه خاطره ست و بقول پسر خاله ام که تو بخش اعظمی از خاطرات اون خونه شریک ماست و الان خارجه از خاطرات اون خونه باید یه فیلم ساخت ... تلخی ها و خاطرات بد اون خونه هم الان برامون شیرین می زنه !  الان که دارم این مطالب رو می نویسم اشکهام داره همین جور می آد و جلوگیری از اومدنشون نمی کنم و خیلی خوبه دارم سبک می شم .. من خودم به شخصه تا چند وقت پیش نمی دونستم آدم نوستالژیکی هستم ..  تازه فهمیدم !

 

به هر حال درست یا غلط ، عجیب یا واقعی من همینی ام که هستم ،  راه زندگی خودم رو پیدا کردم و متوجه علائق ، تواناییها و خصوصیات خودم شدم و دوست دارم زندگی و برنامه زندگی ام رو متناسب با اونها تنظیم کنم و جلو برم و قرار نیست در این مسیر من خودم رو با کسی هماهنگ کنم و پا روی علائقم بذارم و کارهایی کنم که بهشون اعتقادی ندارم یا هیچ وقت ازشون خوشم نیومده و با روح و درون مایه من سازگار نیستند و  نیازی هم ندارم بخوام آویزون کسی بشم یا جواب کسی برام تعیین کننده باشه  یا اصلاً کسی این قدر ارزش داشته باشه که بخوام بخاطرش از خیلی چیزها بگذرم .

 

در تمام عمرم هم هیچ وقت این قدر راحت نبودم و قرار هم نیست بخاطر حرف این و اون این راحتی رو بهم بزنم و زیربار هر کاری و هر شرطی برم .. شاید اگه پنج شیش سال پیش بود چرا شرایط خیلی فرق می کرد اما حالا دیگه تجربه هایی رو که لازم بود بکنم کردم و چیزهایی رو که لازم بود ببینم دیدم و حرفهایی رو که قرار بود بشنوم شنیدم و به حدی از شناخت رسیدم که نذارم تحت هر شرایطی شخصیت و غرورم خدشه دار بشه .. دیگه بسه .. حالا دیگه خیلی فرق کرده و حاضر نیستم زیربار هر حرف و شرایطی برم و منم برای خودم حرفها و علائق و شرایطی دارم و هرکس می خواد در ادامه راه با من همراه باشه باید خودش رو با همه اونها چه غلط چه درست و چه عجیب و چه واقعی وفق بده و هیچ کس هم مجبور به چنین کاری نیست همون طور که من مجبور نیستم  اون طور که دوست ندارم زندگی کنم  و هیچ کس نمی تونه من رو مجبور کنه زندگی رو انتخاب کنم که قلباً دوست ندارم و با روحیات و خصوصیات و علائق من سازگار نیست .

 

بنابراین لزومی نداره نه کسی بیخود دلسوزی کنه نه تو چیزی که بهش قراره مربوط نباشه وارد بشه و نفیاً یا اثباتاً اظهار نظری کنه و نه لزومی به اینه که ما بیایم اونچه رو که تو دل داریم صاف و پوست کنده عنوان کنیم تا کسی مجبور نباشه زحمت اظهار فضل به خودش بده !

 

درضمن با توجه به اینکه ما تو آخر هر مطلب نکات آموزشی مذهبی داریم و همین طور بخش " پزشکی دراسلام "  داریم و بعضی مطالبمون هم بوی مذهبی می ده من دوست ندارم اونچه رو که در دل دارم و بهش اعتقاد دارم تماماً عنوان کنم چون ممکنه اثر همه این مطالب مذهبی رو خنثی کنه و بعضی عزیزانی که خیلی امروزی فکر می کنند اون رو سریع بپای دین و افراد متدین ( اگه ما هم باشیم ! ) بگذارند و گناه بدبینی شون هم صاف بیافته گردن ما !! از این بابت فضا مهیا نیست .

 

در مورد بخش " پاسخ سوالات رایج بهداشتی پزشکی "  در مطلب قبلی و مطالب قبل مربوط به این قسمت توضیحات کافی رو دادم و فقط به این بسنده می کنم که دنبال راهی می گشتم تا هم مطالب مشکل پزشکی و بهداشتی که خیلی مورد نیاز مردم هستند مطرح بشن هم اینکه حالت کلیشه ای نداشته باشه که یه جور کپی کاری صورت بگیره و عین یه مطلب راجع به مثلاً یه بیماری مثل آبله مرغان رو لفظ قلم بیاییم اینجا از ب بسم الله تا آخر بذاریم که خیلی هاش به درد مردم نمی خوره و هم وقت ما گرفته می شه هم وقت ملت !

 

در نهایت به این رسیدم که مطالب کاربردی و در حین حال تخصصی بهداشتی پزشکی ریز بشه و اون چه که بدرد یک فرد زیردیپلم تا دکترای فیزیک هسته ای که می تونه خواننده این وبلاگ باشه بخوره مطرح بشه و برای خود من هم جمع و جور کردنش راحت تره و صلاح رو در این دیدم که مطلب این قسمت به شکل پرسش و پاسخ و طرح مسئله بالینی باشه تا درکش برای همه راحت تر باشه و حتی عزیزان علوم پزشکی هم بتونند ازش استفاده کنند .

 

تنها مشکل این قضیه اینه که ممکنه کسی که از این قضیه آگاه نیست و می آد چنین مطلبی رو می بینه این تصور براش پیش بیاد که ما داریم اینجا سوالات پزشکی مردم رو جواب می دیم و مطب مجازی باز کردیم داریم طبابت می کنیم در صورتی که دفعه قبل هم توضیح دادم نه اون سوالات ، سوالات مردمه و نه ما به طبابت از پشت کامپیوتر و از راه دور اونم بعضاً مواجهه با سوالات فوق تخصصی ! که اصلا در حیطه ما هم نیست اعتقاد داریم و این کار رو کار درستی می دونیم و ممکنه باعث ایجاد توقع کاذب و نابجا بشه و عزیزان از ما برنجند .

 

خدا می دونه که این طور نیست و من اصلا دوست ندارم کسی ازم دلخور بشه و حتی مثل دنیای واقعی گفتم که حاضرم به سوالاتی که جنبه آگاهی بخشی و مشاوره و آموزش در زمینه های بهداشتی پزشکی دارند جواب بدم چون از پونزده سالگی کارم این بوده و همیشه تو فامیل و آشنا هرکس تو این زمینه ها کاری داشته یا سوالی ابهامی چیزی داشته زنگ زده و بهش راهنمایی های لازم رو دادم حتی اگه سر غذا بوده باشم یا حالم خوب نبوده باشه یا تو مترو و اتوبوس بوده باشم یا مشغول تماشای فوتبال بوده باشم ! بعضی وقتها هم که ما رو از خواب بیدار کردن !

 

تو اینترنت هم از سال 81 که وارد شدم تا الان ایمیل ها و آفلاین ها و تو قسمت نظرات سوالات زیادی واصل شده که تا حد مقدور جواب دادم اما دوستان عنایت داشته باشند که در این زمینه سعی کنند فرق بین"  مشاوره و آموزش و بالا بردن اطلاعات "  با " طبابت "  رو متوجه باشن و توقعاتشون رو در حد مقدورات موجود تنظیم کنند ، باور کنید بعضی سوالات که جنبه تخصصی و فوق تخصصی دارند رو حتی یه فوق تخصص هم از اینترنت نمی تونه جواب درست حسابی بده و نیاز به بررسی های حضوری بیشتری هستش که اونم به هر حال هزینه و ویزیت می طلبه !

 

من یه اخلاقی که دارم اینه که خیلی خیلی خوشحال می شم بتونم برای هرکس هر کاری از دستم برمی آد انجام بدم و منتی ندارم و تا جایی که تونستم حتی وقت گذاشتم کارهای دیگران رو هم انجام دادم و دریغ نداشتم و از جیبم هم هزینه کردم اما در این زمینه باید به محدودیت های من و همین طور بعضی مسائل اخلاقی عرفی توجه بشه .

 

 بعضی عزیزان تو قسمت نظرات سوالی مطرح می کنند که مارک خصوصی خورده و هیچ آدرس و مشخصاتی هم ازشون موجود نیست خب واقعاً  چطور می شه به چنین سوالی جواب داد ؟! جوری که محدودیت های سوال کننده هم رعایت بشه ؟!! بعضی دیگه از عزیزان می آن سوالی مطرح می کنند و می گن بهمون جواب رو ایمیل بزن !

 

با یه ایمیل زدن چیزی از آدم کم نمی شه و انگشتهای آدم هم ورم نمی کنه ( هرچند ظاهراً در مورد سوال کننده چنین نیست چون اگه بود خودش ایمیل می زد !! ) اما هر چیزی یه قواعد و اصولی داره ، این کار ظاهراً هیچ مشکلی نداره اما باطناً هزار تا نکته درونش نهفته ست .

 

ما تو بین دوست و آشنا و فامیل یه قاعده ای داریم که اگه مثلاً عموی من بهم کاری شخصی مربوط به خودش رو بسپره انجام بدم و قرار باشه راجع به اون کار بهش زنگ بزنم و خبری بدم یا سوالی کنم و با تلفن خودم بهش زنگ بزنم می گه قطع کن من خودم می گیرم ( چون کار مربوط به اونه راضی نیست هزینه تلفن از جیب من بره ) یا بعضاً اصلا گوشی صدتا زنگ هم بخوره جواب نمی دن تا آدم قطع کنه خودشون زنگ بزنند !

 

البته این چیزیه که به سطح فرهنگ و درک و شعور و تربیت افراد هم بستگی داره و شاید کسی که همه از اول زندگی جلوش دست به سینه بودن و هرچی خواسته براش فراهم کردن و بهش هیچ وقت " نه " نگفتن و میلیون میلیون هزینه شهریه و کلاس های جورواجور بپاش ریختن تا اگه " آدم "  نمی شه " حاکم " بشه ( همون حکایت معروف ) و یه مدرکی بگیره باهاش تو سر دیگران بزنه و دک و پز بده  براش این چیزها قابل درک نباشه و بهش بربخوره و هرچی لایق خودشه بار دیگران کنه و فکر کنه داره با باباش صحبت می کنه و دیگران مثل باباش هستند که لی لی به لالاش بذارن  .

 

البته لحن درخواست افراد هم خیلی مهمه و گاهی بوده طرف درخواستش رو این قدر مودبانه و متین مطرح کرده که آدم خجالت می کشه اجابت نکنه ! و کارش رو راه انداختم چون یه نقطه ضعفی که دارم اینه که اگه بخصوص از طرف جنس مخالف باهام مودبانه و متین و برابر صحبت بشه کم می آرم اساسی !!

 

 اما اگه از موضع بالاتر و ناصحانه و دستوری یا با ژست روشنفکرانه یا با لحن پرخاشگری و تند و طلبکارانه باشه کم که نمی آرم هیچ بدجور قاط می زنم و اگه تو دنیای واقعی باشه شاید ملاحظه هیچ چیز رو هم نکنم ! و تیریپ مثبت و محرم و نامحرم و بقیه چیزها رو هم بذارم کنار دست به حرکتی غیر معقولانه بزنم !

 

 اینجا که خب از ضعفشونه بعضی وقتها می آن ناشناس یه فحشی از راه دور می دن در می رن ، اتفاقاً این نکته مثبتیه و آدم رو به خودش امیدوار می کنه که رسماً در مقابل آدم کم آوردن ! ولی بقول بعضی ها اگه همسرم ( البته اگه همسری درکار باشه ! )  تو آینده این نقطه ضعفم رو بدونه و زرنگ باشه و سیاست داشته باشه هرشب با کمال میل ظرفها رو هم می شورم !!! هرچند الان هم گاهی وقتها ظرف می شورم و بسیار هم لذت می برم !!

 

قاعده کلی ما تو این زمینه می گه اگه کسی کاری با آدم داره بهتره خودش تماس رو برقرار کنه نه اینکه با یک لحن نه چندان جالب توقع داشته باشه حتما هر چیزی که اون می خواد دقیقاً همون بشه !! اینجا از این خبرها نیست و منم آدمی نیستم که زیر بار این چیزها برم .

 

در زمینه اینکه بروز رسانی وبلاگ یه مقدار دیر به دیر انجام می شه باید خدمتتون عرض کنم همین رو هم به زور انجام می دم چون واقعاً وقتم محدوده و خیلی فرصتی برای اینکه مثل گذشته با حوصله بشینم مطلب بنویسم نیست الا جمعه ها و یا در اوقات خاصی در طول هفته که تیکه تیکه یه چیزهایی مثل همین مطلب در عرض چند روز بنویسم  و برای همین جا داره از این بابت عذرخواهی کنم .

 

 اعتقادی به تعطیلی وبلاگ ندارم و هر وقت ، وقت کنم یا لازم بدونم حتما تو وبلاگ مطلب خواهم گذاشت و اونهایی که تو یاهو مسنجر ID من رو Add کردن مطلع می شن و بقیه هم بدونند که مطابق گذشته اگه قرار باشه مطلب جدیدی تو وبلاگ گذاشته بشه روزهای پنجشنبه خواهد بود و اگه پنجشنبه تا آخر شب مطلب جدیدی نیومد یعنی تا هفته دیگه پنجشنبه منتظر نباشند ، درسته که آمار بازدید از وبلاگ روزهای پنجشنبه و جمعه در حد پایینی قرار داره و اولین روز کاری به اوج می رسه ! اما من ترجیح می دم پا روی علائقم نذارم و بخاطر دوست داشتن روز قشنگ پنجشنبه این روز رو ، روز ثابت برای بروز رسانی وبلاگ قرار می دم .

 

یه خواهشی از دوستانی که از طریق موتورهای جستجوگر اینترنتی و با جستجوی عناوینی مثل "  لیسانس  به پزشکی "  یا " پزشکی از لیسانس "  و از این قبیل چیزها وارد وبلاگ می شن دارم و اون اینه که تقاضامندم تو این زمینه ها سوالی نفرمایند و داغ دل ما رو دوباره تازه نکنند .

 

برای من اون قضیه تموم شده ست و مدتهاست که دیگه بهش فکر نمی کنم ، هرچی هست و نیست و دوستان با جستجوی اون به اینجا رسیدن مربوط به مطالب نیمه دوم سال 1386 یعنی حدود سه سال پیش می شه و مدتهاست دیگه نه اخبارش رو پیگیری می کنم نه اطلاعات تازه ای ازش دارم چون دیگه فایده ای نداره .

 

حق ما رو بخاطر معدل دیپلم و با شرایط عجیب غریب  و من درآوردی ضایع کردند رفتند پی کارش و امروز ظاهراً حتی به لیسانسه های سایر رشته ها – حتی رشته های مهندسی ! – هم اگه معدل دیپلمشون بخوره حق شرکت تو آزمون رو دارند اما یکی مثل من که رشته کارشناسی کاملاً مرتبط داشته و سوابق پژوهشی زیاد تو علوم پزشکی و بهداشت اونم تو مرکز مورد تایید خود آقایون و تو دانشگاه مجری این طرح ! و کاملاً از سه چهارسال قبل دانشگاه در زمینه علوم پزشکی مطالعات گسترده داشته بخاطر معدل دیپلمش ( و سن ! ) حق شرکت حتی تو آزمون رو نداره اما یه لیسانس مهندسی صرف معدل دیپلم و سن اجازه داره امتحان بده ! واقعاً این عدالت بود ؟ !

 

اون سالی که ما برای کنکور می خوندیم مثل حالا نبود که احتمال قبولی تو کنکور این قدر بالا باشه و این همه دانشگاه مثل قارچ سبز شده باشه ، همه تو دوره پیش دانشگاهی حاضر بودن معدلشون ده یازده بشه اما کنکور قبول بشن ! و در درجه اول خوندن برای کنکور مهم بود تا گرفتن معدل بالا و کف دستمون رو هم بو نکرده بودیم که روزی چنین طرحی می گذارند و برای این طرح و امتحان دادنش معدل دیپلم بالا رو ملاک قرار می دن چون همه جای دنیا در درجه اول برای چنین طرح هایی ملاک براشون آزمون ورودی و مصاحبه تخصصی هستش و الکی استعدادهاشون رو مثل اینجا محدود و سرکوب نمی کنند .

 

خدا با اون همه بزرگی اش تا آخرین لحظات درهای توبه رو روی انسان خطاکار باز گذاشته و برای آدم فرصت جبرانی هست اما متاسفانه آقایونی که تو شورای سیاستگذاری وزارت بهداشت و دانشگاه علوم پزشکی تهران نشستند با این شرایط هیچ فرصت جبرانی برای گذشته نگذاشتند و حتی حاضر نشدن امتحانی برگزار کنند که مدعیان بیان تو شرایط برابر مواد علوم پایه پزشکی رو امتحان بدن از رو اون صلاحیت افراد رو تشخیص بدن .. اگه تو امتحان شرکت می کردم و بهم اجازه شرکت می دادن مطمئن باشین به احتمال خیلی زیاد قبول می شدم چون هم معلوماتش رو داشتم هم تمام اهداف نهایی که از ایجاد این طرح آقایون داشتند تو من بود ! چه به لحاظ علمی چه پژوهشی  و ... !! منتها روشی که برای سنجش در پیش گرفتند غلط بود و تعیین کننده اون چیزی که می خواستند نبوده و نیست .  هیچ وقت این حق خوری رو فراموش نمی کنم و از این آقایون نمی گذرم .

 

البته چند وقت پیش خانمی ایمیل زده بود و مطالب نیمه دوم 86 رو که دیده بود دلداری داده بود که مهم نیست و غصه نخور و وعده داده بود پشت پرده این امتحان و گذاشتن این شرایط رو افشا کنه و تو ایمیل جداگانه ای همه چیز رو بگه که دیگه ازش خبری نشد و منم پیگیر نشدم چون دیگه برام همه چیز تو این قضیه تموم شده ست و دوست ندارم حتی بهش فکر کنم و از عزیزان هم خواهش می کنم اگه در این زمینه سوالی دارند به سایت معاونت آموزشی دانشگاه علوم پزشکی تهران مراجعه کنند .

 

در زمینه ادامه تحصیل هم باید یه جورایی منتظر باشم ببینم آیا اوضاع کاریم و رفت و آمد و ... که به احتمال قوی خارج تهران خواهد بود اجازه می ده حتی از طریق مجازی ادامه بدم یا نه ؟!برای ادامه تحصیل و گرفتن مدرک دکترا خیلی نقشه ها داشتم اما الان اوضاع جوریه که در درجه اول باید موقعیت کاریم رو تثبیت کنم و بعد دنبال این باشم که اصلا امکان ادامه تحصیل هست یا نه ؟ امیدوارم که بشه .

 

در زمینه بخش " پزشکی در اسلام " باید بهتون بگم که هدف از ارائه این بخش ارائه چهره تازه و جدیدی از دین اسلام و مذهب تشیع هستش اونم تو این آشفته بازاری که بیست و یک ساله بنام اسلام ، انقلاب ، نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه بخاطر بی کفایتی عده ای از دست اندرکاران خواسته یا ناخواسته تمام کاستی ها و مشکلات داره بنام اسلام تموم می شه و مردم نسبت به گذشته خیلی نسبت به همه چیز بدبین شدند و ایمان ها خیلی سست شده و دین گریزی بیشتر شده و  این خیلی خطرناکه .

 

شماها مطمئن باشین اگه اسلام واقعی و اونچه که حضرت امام از تشکیل حکومت اسلامی با رهبری ولایت فقیه در سر داشتند به مرحله عمل می رسید و واقعاً پیاده می شد وضع مملکت الان این نبود و خواهش می کنم اونچه رو که دارین الان می بینین بپای اسلام و حکومت اسلامی و معصومین ( ع ) و حتی اصل ولایت فقیه نگذارین و مطمئناً اگه حضرت امام امروز در قید حیات بودند نسبت به خیلی کارها و تصمیمات راضی نبودند و اجازه نمی دادند برخی افراد نالایق ولو برای یک لحظه در مسئولیت هایی که شایستگی اش رو ندارند قرار داشته باشند .. این رو ما از اونچه که در 10 سال حکومت از امام دیدیم و شنیدیم و خوندیم با اطمینان می گیم .

 

متاسفانه هنوز تو این کشور حق مطلب در مورد حضرت امام ادا نشده و خیلی ها ایشون رو مسبب همه مشکلات می دونند ! در صورتی که این طور نیست و ایشون با نهضت انقلاب اسلامی و برچیدن حکومت مشتی آدم فاسد و نالایق و ایجاد حکومت اسلامی و در صدر اون ولایت فقیه نقش اساسی در احیای حاکمیت دینی و قوانین اسلامی داشتند و اگه به همه اونچه که آرمانها و اهداف ایشون بود عمل می شد و آدمهای باکفایتی در وسط کار قرار می گرفتند قطعاً صاحب کشوری نمونه و منحصر به فرد از لحاظ مدیریت می شدیم .

 

متاسفانه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایشون اول گرفتار حرکات مسلحانه و گروهک های داخلی و زیاده خواهی ها و سهم خواهی ها و تحرکات مشکوک عده ای از مسئولین و گروهها قرار گرفتند و بعدش هم که موج ترورهای شخصیت های درجه اول – که اگه بودند شایدجایی برای به مسئولیت رسیدن بقیه افراد نبود و شاید هم امروز اونها هم گوشه زندان بودند – و جنگ شروع شد و تا چندماه مونده به وفات امام ادامه پیدا کرد و عاملاً ایشون فرصت مناسبی نداشت که منویات و آرمانهای خودش رو پیاده کنه و فقط تونستند جنگ رو با موفقیت کامل و بدون اینکه حتی یک وجب از خاک پاک ایران رو برخلاف حکام نالایق گذشته از دست بدن با مدیریت خوب تموم کنند و قطعاً تعبیر نوشیدن جام زهر به معنای شکست نبود بلکه بخاطر عدم وجود امکانات برای ساقط کردن صدام ملعون در کوتاه مدت و نجات دو ملت ایران و عراق بود که بعدها وعده الهی محقق و پیش بینی امام درست از آب در اومد و صدام با ذلت سرنگون ، دستگیر و به درک واصل شد .

 

جای تاسف داره که عده ای تازه از راه رسیده تصمیم امام رو که تصمیم عقلا و مسئولین بلندپایه کشور هم بود و تاریخ و گذشت زمان نشون داد بسیار مدبرانه بود و صدام در نامه ای به ایران صراحتاً پیروزی ایران رو اعتراف کرد  به باد انتقاد می گیرند و نوک پیکان حملاتشون رو هم متوجه فرماندهان و مسئولین وقت – الا یک نفر که اگه می تونستند و جرات یا رویی داشتند اون رو هم مستثنی نمی کردند ! – می کنند ، اینها اون موقع کجا بودند و چه می کردند الله اعلم !!

 

اما مدیریت امام در همون ده سال سخت هم در جای خودش نمونه بود ، برخلاف ادعاهای مطرح شده حمایت امام از مهندس موسوی و دولت وقت حمایت هایی از جنس " جوار دادن " یا حاشیه امنیت ایجاد کردن کامل و بی قید و شرط نبود هرچند ممکن بود در جزئیات و مصادیق ایرادات و انتقادهایی مطرح بود اما مطمئن باشین دولت حق اشتباهات فاحش در زمان جنگ نداشت که در اون زمان اولین اشتباه می تونه آخرین اشتباه هم باشه و اگه بود قطعاً امام اجازه نمی داد دولت و نخست وزیر وقت حتی یک روز هم اضافه تر روی کار باشند .

 

همون طور که زمانی که ما بعد از 2500 سال صاحب رئیس جمهور شدیم و اولین رئیس جمهور با آرای نسبتاً بالا نامتجانس با کلیت نظام و مسئولین دراومد امام اصراربی جهت مبنی بر نگه داشتنش به هر قیمتی تا پایان دوره نداشت و بخاطر کم کردن روی بی بی سی یا حرف این و اون و تحت عناوینی چون " مصلحت "  و " وحدت "  هم هرگز حاضر نشد اجازه بده یک روز اضافه تر برمسند بمونه و با سرنوشت یک ملت و یک نظام اسلامی بازی بشه و  نمایندگان مجلس تونستند بر طبق قسمی که روز اول به قرآن  خورده بودن با آزادی کامل به وظیفه خودشون و بدون هیچ گونه توصیه و فشاری عمل کردند .

 

مدل امام از ولایت فقیه و نقش و اختیارات ولی فقیه با اونچه که بعداً از جانب امثال شهید مطهری و شهید بهشتی تبیین شد مدل قابل تامل و جالبی بود که کاملاً همانند طراحی " نظام جمهوری اسلامی " به شرایط ایران می خورد و عزیزان دقت کنند که ما از مدل ها و الگوها دفاع می کنیم نه از عملکردها و اشخاص ، امام هیچ گاه به جایگاه ولی فقیه به عنوان سپر بلا و توجیه کننده خطاهای دیگران و به عنوان مقامی برای محدود شدن اختیارات نظارتی و تخصصی نهادها نمی نگریست و شان ولایت فقیه رو تا این حد پایین نمی دونست بلکه نقش کاملاً عالی و فراجناحی و اصولی برای ولی فقیه قائل بود که با اصول مدیریت هم انطباق داره .

 

امام هیچ گاه دفاع بیجایی از کسی نمی کرد و هیچ وقت شان نهادهایی مثل مجلس رو پایین نیاورد و در نهایت خود مسئولین بودند که مخیر به انتخاب بودند و از هیچ جهت اعمال فشاریا تکلیفی متوجه شون نبود ، امام هیچ وقت مدیریت های نادرست و غیر اصولی ، بهم ریختن اقتصاد و اظهارات سخیف و زشت مقامات و انحرافات گسترده فکری و فرهنگی و وجود عوامل مشکوک و مسئله دار و نفوذی در نظام و دولت ،  به ورطه نابودی کشوندن نظام و آسیب پذیرتر کردن مردم در برابر فشارهای زندگی رو جزو مسائل فرعی قلمداد نمی کرد ،  ادعای بصیرت نداشت ولی اون قدر بصیرت داشت که جلوی هرگونه انحرافی بدون تعارف از جانب هرکس بیاسته .

 

امام مدیریت و سیاست و مسائل جهانی رو هم علاوه بر علوم اسلامی بخوبی می شناخت و هرگز پرکاری و بی خوابی و خوب شعار دادن و خوب حرف زدن رو مساوی مدیریت ایده آل قلمداد نمی کرد چون درک واقع بینانه ای از مسائل و اصول مدیریتی داشت و سرنوشت یک ملت رو به این چیزها گره نمی زد و اداره کشور رو در حرف و شعار و سخنرانی خلاصه نمی دید .

 

امام فقیهی وارسته و مجتهدی بی نظیر و مدیری با کفایت بود ولی هرگز منتقدان و مخالفان و معترضان خودش رو باطل و بی بصیرت قلمداد نمی کرد و اکثر این افراد در حاشیه امنیتی برای انتقاد ولو در مجلس و از تریبون مجلس بودند ! امام به خودی خود فرد بزرگی بود و برای بزرگی و بزرگ شدن نیازی به تبلیغات و بزرگ نمایی و چاپلوسی و بگیر و ببند نداشت و مسئولین و ارباب رسانه ها رو هم از این امور نهی می کرد .

 

یقین بدونین که در عصر غیبت بهترین الگوی حکومت همین حکومت اسلامی با مدل نظام جمهوری اسلامی و بهترین شیوه اعمال رهبری و اداره کشور همین الگوی ولایت فقیه بوده و خواهد بود که اگه فرصتی بشه ان شالله یک روزی همون طور که در مورد اولی فروردین ماه توضیح دادم در مورد دومی هم توضیح خواهم داد .

 

منتها اونچه که امروز باعث ایجاد مشکل شده اصل اسلام و اصل نظام جمهوری اسلامی واصل  ولایت فقیه نیست بلکه عملکرد اشخاص و افراد هستش که خواسته یا ناخواسته بپای دین نوشته می شه و باعث بدبینی مردم به همه چیز می شه .

 

بعضی ها این قدر بی مطالعه و احساسی و بی جنبه هستند که تا اسم پیامبر ( ص ) و معصومین ( ع ) می آد بلافاصله قیافه بعضی مسئولین عالیرتبه کشور و بعضی روحانیون در اذهانشون تداعی می شه ! در صورتی که بین اینها خیلی خیلی فرق وجود داره و اگه مطالعه ای در تاریخ اسلام و سیره اون بزرگواران داشته باشیم می بینیم که بسیاری از کارهایی که امروز کسانی که یکه تاز کشور شدند و همه امکانات امنیتی و قضایی و تبلیغی هم براشون فراهمه دارند بنام اسلام و دین و حکومت اسلامی و ولایت فقیه انجام می دن هیچ تناسب و سنخیتی با سیره و سفارشات معصومین ( ع ) نداره .

 

 همون طور که با سیره و روش خمینی کبیر سلام الله علیه نداشته و نداره و امروز می بینید که اهل بیت آزاده اون بزرگوار و در راس اون بیت ، جناب حاج سید حسن آقا یادگار برومند امام که به تازگی به درجه اجتهاد هم نائل شدند و ان شالله خدا ایشون رو ذخیره ای برای آینده کشور قرار بده تا حرکت اصلاحی و بنیان بی بدیل امام رو که حدود بیست و پنج سال بابتش خون دل خوردند و هزاران شهید در این راه فدا شدند مجدداً به مسبر درستش هدایت کنند  چطور بخاطر ایستادگی در برابر جریان انحرافی از طرف تندروها و متحجرین مورد هتک و اهانت قرار می گیرند .

 

 شما در بیت امام یک نفر رو هم نمی تونید پیدا کنید که دل خوشی از جریان حاکم و روند اداره کشور داشته باشه و با کارهای اینها موافق باشه .. اینها برای اینه که خون امام در رگهای اینها جاریه و حاضر نیستند زیر باز ظلم و زور و  و تایید بعضی کارهای نادرست بنام اسلام و انقلاب و نظام برن .

 

خود امام هم تا زمانی که بودند بسیاری از اینهایی که امروز میاندار و همه کاره شدند رو خیلی قبول نداشتند و اکثر انتصابات ایشون هم افرادی بودند که امروز به عنوان فتنه گر ! یا حامی فتنه !  شناخته می شن و براحتی چهره هاشون تخریب می شه و شما فقط برین ببینین امام چه تجلیل هایی از اینها کردند و چقدر اینها رو قبول داشتند و اکثر پست های کلیدی رو به اینها می دادن و در مقابل بعضی ها رو یا اصلاً خیلی قبول نداشند و به حساب نمی آوردند یا خیلی تو امور کلیدی و مهم واردشون نمی کردند و اجازه یکه تازی بهشون نمی دادند .

 

بعضی ها هم که امروز مدعی همه چیز شدند اصلا معلوم نبود اون موقع کجا بودند !! یکی از همین آقایون به اصطلاح علامه که امروز چپ و راست سخنرانی و نظریه پردازی می کنند  این قدر مورد تایید امام بودند زمانی که پیشنهاد شد داماد ایشون بشه نماینده امام تو سپاه ، امام بخاطر این آقا حاضر نشد دامادش رو – که اتفاقاً آدم میانه رویی هم هست – قبول کنه !!! چون فکر می کرد ممکنه افکار این آقا رو دامادش هم تاثیر گذار بوده باشه !!

 

واقعاً چی شده که امروز از خود بیت امام گرفته تا خانواده های شهدای ارزشمند نظام و انقلاب مثل بهشتی ، مطهری ،  رجایی ، باکری ، همت و بسیاری از مسئولین درجه یک زمان امام و بعضی مراجع عظام تقلید و اشخاص متدین نسبت به وضع موجود معترض باشن ؟ آیا همگی باهم یک جا بی بصیرت شدند و بعضی تازه از راه رسیده ها با بصیرت ؟!! چرا تو این زمینه اونهایی که باید تامل کنند غور نمی کنند و بقول شخص رهبری برخلاف سیاست اصلی نطام یعنی جذب حداکثری و دفع حداقلی عمل می کنند؟ چرا فکر می کنند که هرکس معترضه یعنی اصول رو هم قبول نداره و سریع بهش انگ منافق و ضد ولایت فقیه می چسبونند ؟!!چرا بعضی ها حاضر نیستند مشکلات و سوء مدیریت ها و نارسایی ها رو قبول کنند ؟

 

خلاصه دوستان سعی کنین دیدتون رو نسبت اسلام ، انقلاب اسلامی ، اصل نظام جمهوری اسلامی ، اصل ولایت فقیه و شخص امام خمینی واقعی و منطقی کنید و مبادا بی کفایتی بعضی مسئولین و مشکلات فعلی کشور و این بی عدالتی ها و. ناجوانمردی ها باعث بشه نسبت به اصول هم بدبین بشین ، باور کنید اصول هیچ مشکل و هیچ تقصیری در بوجود اومدن وضع فعلی ندارند و مقصر کسانی هستند که بر اثر چاپلوسی ها و گزارشات نادرست و دید غیر واقعی امر بهشون مشتبه شده و خودشون رو در جایگاه " حق  " و بزرگی مثل علی ( ع ) و منتقدان و مخالفان و معترضان رو " باطل " و همردیف طلحه و زبیر می دونند !

 

البته مردم " متدین "  ما در هم بوجود آوردن این وضع بی تقصیر نیستند ، متاسفانه کم نیستند از مردم واقعاً با ایمانی که برداشت و نگرش درستی از مباحثی مثل اسلام و نظام و ولایت فقیه ندارند یا سطح سواد و اطلاعات بسیار کمی دارند و مومن بودن و اسلام رو در یک سری کارهای ظاهری خلاصه کردند و تمام اونچه که از اسلام درک کردند همین بوده .

 

در صورتی که ما چه در قرآن و دستورات صریح خدا و چه در احادیث و روایات معصومین ( ع ) توصیه های موکدی بر تعقل و تفکر و تلاش برای کسب معلومات بیشتر و اقامه دلیل و برهان پشت تمام اعتقادات و تصمیمات و ... داریم و هیچ وقت به سطحی نگری یا پیروی کورکورانه و تعصب نابجا توصیه نشده ، منتها بعضی ها با این شیوه های غلط و درک نابجا و سطحی نگرانه هم خودشون رو به انحراف کشیدن هم باعث بد شدن اسم اسلام و جماعت حزب اللهی و متدین می شن .

 

آره عزیزان ! همه اینها که گفتیم باعث شده نوعی دین گریزی و خراب شدن وجهه اسلام و معصومین ( ع ) در کشور و حکومتی که بنا و هدف تشکیلش دقیقاً برعکس بود پیش بیاد و در اصلاح این راه مهمترین کار اینه که ما بیاییم اول بین اصول و مقدسات با افراد غیر معصوم و عملکرد اونها تفکیک قائل بشیم ، یعنی بیاییم اصل اسلام و اصل چهره های معصومین ( ع ) رو اون طوری که هست و از ما برمی آد به مردم معرفی کنیم .

 

در بخش" پزشکی در اسلام "  این وبلاگ هم ما فقط از یک جنبه یعنی جنبه بهداشتی پزشکی قضیه که در تخصص اصلی ماست به تبیین احکام و دستورات اسلامی که حدود 1400 سال پیش داده می شه می پردازیم و ثابت می کنیم که دین اسلام اون قدر جامع و کامل بوده که حتی به ریزترین موارد هم که خیلی هاش حتی تا به امروز هم با پیشرفت علم ثابت نشده و البته بعضی هاش هم شده توجه کرده و دستوراتی داده که تازه امروز بهش در خیلی از جاهای دنیا و توسط دانشمندان غیر مسلمان رسیدن .

 

اگه ما می آییم اینجا از امام رضا ( ع ) حدیث می گیم که ادرار خودتون رو نگه ندارید ولو روی شتر سوار شده باشین بحث ما اینجا اینه که ایشون به عنوان یک امام معصوم که دارای علم الهی بوده و جانشین بحق پیامبر ( ص ) بوده و خلافت و ولایت بعد از پیامبر حق برگزیدگان این خاندان بوده 1400 سال پیش که هنوز تخصصی بنام اورولوژی وجود نداشته و رفرانس اورولوژی اسمیتی هم درکار نبوده و علم در میان مردم خیلی سطح بالا و پیشرفته  نبوده براحتی اومده مبحث " رفلاکس ادرار از مثانه به حالب " رو که می تونه سرمنشا بسیاری از ناراحتی ها از جمله عفونت ادراری بشه بیان کرده و راهکار رو گفته و بعد هزاران سال تازه دانشمندان پرادعا و پزشکان بهش رسیدن و چنین تخصصی هم خیلی نیست که ایجاد شده .

 

چنین دانش و علمی آیا از کسی که برگزیده خدا نباشه و علم الهی نداشته باشه و حق ولایت نداشته باشه برمی آد ؟ چطور بقیه مردم اون زمان و از جمله همین علمای اهل تسنن چنین بیاناتی ندارند ؟ یا اگر هم کسانی مثل جابربن حیان بودند که دانش زیادی داشتند که منطبق با علم پیشرفته امروزی هستش با واسطه یا بی واسطه بازم به نوعی شاگرد همین معصومین ( ع ) بودند و از اونها آموزش دیدند !

 

اینجاست که فرق یک معصوم با غیر معصوم مشخص می شه واین همون چیزیه که هدف ماست و ما می خوایم بگیم دین اسلام و مذهب تشیع خیلی جلوتر و پیشرفته تر و بالاتر و کامل تر از خیلی ادیان و مذاهب دیگه هستش و 1400 سال پیش چیزهایی رو گفته و پیش بینی کرده که تازه الان با پیشرفت علم و دانش و تکنولوژی یا دانشمندان دارن کم کم بهش می رسن یا هنوز نرسیدن ! دیگه برای اثبات حقانیت یک دین و چهارده تا معصوم باید چه کرد ؟!! تازه این فقط جنبه بهداشتی پزشکی قضیه ست که در مقابل این دریای عظمت قطره ای بیش نیست .

 

البته ممکن هم هست کسانی باشند که اصلا کاری با قضایای سیاسی نداشته باشند و واقعا در دل و از پایه آدمهای بی اعتقاد و لاابالی باشند که هیچ گونه محدودیت رو برنتابند و برای نماز و روزه هم دوست نداشته باشند به خودشون سختی بدن یا اصلا این چیزها براشون مفهومی نداشته باشه که بحث اونها جداست ، موقعی که طرف هنوز فرق شاه اسماعیل با شاه عباس رو نمی دونه و اطلاعات تاریخی مذهبی اش از صفر اگه کمتر نباشه بیشتر هم نیست نمی شه باهاش خیلی بحث کرد و احتیاج به گفتگوهای سازنده و درست از طریق افرادی هستش که تو این زمینه مهارت دارند و می تونند رو در رو چندین جلسه صحبت کنند و از راهش وارد بشن ..ما تو این وبلاگ بنای بحث با کسی نداریم ، ما فقط کُدها رو میدیم ... اصولا تجربه ثابت کرده بحث های اینترنتی در نهایت به هیچ جا نمی رسه !

 

 بعضی ها واقعاً دردشون دین و شیعه و این چیزها نیست بلکه ذاتاً از محدودیت و سختی خوششون نمی آد و بنام روشنفکری و امروزی شدن دین گریز هستند و دوست دارند به هیچ چیز پایبند نباشند و حتی گاهی این رو به دنیای غرب هم تعمیم می دن که دوست دارند مثل اونها آزاد باشن ، در صورتی که در همه جای دنیا و در همه ادیان محدودیت ها و مقرراتی برحسب شرایط اون کشور یا شرایط نزول اون دین وجود داره و داشته و حتی زمانی که امام زمان ( عج ) ظهور کنند نسخه های اصلی کتب آسمانی رو از غار انطاکیه بیرون می آرن و بوسیله اون کتب با یهود و مسیحی احتجاج می کنند و این طور نیست که تو کشورهای دیگه یا ادیان دیگه حتی با همین دین و کتب در دسترس فعلی هرکس هرجایی هرکاری دلش خواست بکنه و کسی چیزی بهش نگه و این بشه نمود روشنفکری ! هرجایی واسه خودش مقررات و قوانینی داره که حتی بعضاً از قوانین اینجا هم سخت تره که اگه قانون و مقررات نباشه دیگه سنگ روی سنگ بند نمی شه .

 

خلاصه دوستان ، ببخشید وقتتون رو گرفتم و بجای گذاشتن مطلب علمی بدرد بخور این توضیحات رو دادم ولی لازم بود این چیزها مطرح بشن تا افکار عمومی تنویر بشه !! ان شالله تنویر شده باشه !

 

 

امام خمینی زمانی که جوون بودند روزی تو حرم امام رضا ( ع ) مرحوم نخودکی رو می بینند ، از ایشون درخواست می کنند که علم کیمیا رو بهشون یاد  بدن مرحوم نخودکی می گن شما اطمینان می دی اگه یاد گرفتی ازش استفاده صحیح کنی که امام جواب منفی می دن .

 

مرحوم نخودکی می گن عوضش چیزی بهت یاد می دم که برتر از کیمیاست ، بعد از هر نماز آیه الکرسی رو تا علی العظیم بخون ، بعد تسبیحات حضرت زهرا ( س ) رو بگو ( سی و چهارتا الله اکبر ، سی و سه تا الحمدالله و سی و سه تا سبحان الله ) بعد سه مرتبه سوره توحید بخون و سه تا صلوات بفرست و در نهایت آیات دوم و سوم سوره طلاق رو هربار سه مرتبه بخون .( و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لایحتسب / و من یتوکل علی الله فهو حسبه / ان شالله بالغ امره قد جعل الله لکل شی قدرا )