از همه جا ، از همه چیز ، از همه کس - 1
ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ : توسط : مجید

به نام خدا

 

پل جوادیه

یکی دوهفته پیش می خواستم برم نازی آباد خونه یکی از دایی هام . از گذشته های دور خانواده مادری من ساکن اونجا بودن و الان بعد درگذشت پدربزرگ مادربزرگم هر سه تا دایی ام اونجا با فاصله بسیار کمی از هم زندگی می کنند ، وجب به وجب اون محله علی الخصوص پارک سردار جنگل که کمتر از پنج دقیقه با محله مادری من فاصله داره برای من ( و شاید برادرم ، مادرم ، پسرخاله ام که الان اوکراینه ) یادآور خاطرات تلخ و شیرینی بخصوص از دهه هفتاد بوده و هستش .

هر وقت وارد اون محله می شم احساس آرامش عجیبی بهم دست می ده و با توجه به حس قوی نوستالژیک درونی ام خیلی از اونجا لذت می برم و دوست دارم فقط اونجا قدم بزنم و یاد گذشته ها رو زنده کنم و اشک بریزم ... پدربزرگ (24/4/1381)  مادربزرگم (/11/1 1379 )  رو بدموقعی از دست دادم ، شاید اگه الان بودن بیشتر بهشون سر می زدم و باهاشون بودم اما ظاهراً قسمت این بوده زمانی که ما بزرگ می شیم و تازه خیلی چیزها مثل خوب و بد رو درک می کنیم دیگه فرصتی برای جبران نباشه .

با اینکه خیلی اهل تفریح و این جور سوسول بازیها نیستم و بزرگترین تفریحم مطالعه ست اما همیشه برای رفتن به پارک اون محل آمادگی دارم  و پایه ام ! یادش بخیر زمانی که مادربزرگم زنده بود بعضی شبهای جمعه ماکارونی درست می کردیم می بردیم تو بین روشنی و تاریکی می خوردیم و کلی بازی می کردیم و نصفه شب برمی گشتیم خونه پدربزرگم و فردا عصرش هم پدر مرحومم می اومد دنبالمون ، گاهی وقتها هم جمعه ها رسمی با پدرم می رفتیم و ساعت 2 بعداز ظهر که می شد یه تلویزیون کوچیک سیاه و سفید داشتند که کارتون نیک و نیکو رو می داد و من باید حتماً می دیدم .. هر موقع این کارتون رو می بینم بی اختیار می خوام گریه کنم و تمام خاطرات گذشته برام زنده می شه .. خدا رحمت کنه همه اموات شما رو ، پدربزرگ مرحومم خیلی اخلاقش خوب نبود و اخلاق تندی داشت اما همون اخلاق هم الان برای ما تبدیل به خاطره جذاب شده .

کلاً من خیلی رو موارد گذشته و خاطرات تلخ و شیرین حس نوستالژیک دارم و الان هم که دارم می نویسم اشک همین جور بی اختیار داره می آد .. این حس هم خیلی بده هم خوب ، منتها نمی دونم باهاش چی کار کنم .. دست خودم نیست !

تقریباً وسایل پارک کاملاً عوض شده و وسایل نو و ایمن آوردن و کف محوطه بازی رو با پوشش بی خطر پوشوندن ( چقدر ما اونجا از تاب و سرسره افتادیم تو خاک و آسفالت بماند ! )  ، فقط یه تاب و سرسره به نظرم قدیمی و آشنا اومدن که جاشون تغییر کرده بود .. یادش بخیر یه کشتی بود که من هیچ وقت نتونستم تا بالاش برم اما پسرخاله ام که همیشه از دیوار راست بالا می رفت همیشه تا بالا می رفت !!

الان مسیرما جوری شده که از اتوبان نواب یک ربعه می رسیم اونجا ! قبلا که هنوز نواب راه نیافتاده بود چیزی حدود یک ساعت طول می کشید تا ما برسیم و کلی هم ترافیک و جنگ اعصاب داشت ولی نمی دونم چرا من اصلاً با این مسیر جدید حال نمی کنم ؟!!

تصمیم گرفتم برای زنده کردن یاد گذشته ها از مسیر قبلی برم ، غافل از اینکه مسیر قبلی هم دیگه اون مسیر قبلی نوستالژیک نیست !! تا راه آهن و بیمارستان بهارلو بازم یه جورایی حال و هوای گذشته رو می شد حس کرد ( علی الخصوص یه بقالی که روبروی بیمارستان قرار داره و بعضی وقتها که از بهشت زهرا برمی گشتیم اونجا بستنی می خوردیم .. رفتم دیدم هنوز خرابش نکردن ! ) اما از بیمارستان بهارلو به بعد رو رسماً سرگیجه گرفتم !!

من از جناب آقای قالیباف شهردار عزیز و این مدیر توانا و زحمتکش که بین جماعت موسوم به حزب اللهی واقعاً قبولش دارم واقعاً بابت پل جوادیه با اون زیبایی اش ممنونم اما نمی دونم شاید هم من اشتباه می کنم چرا این قدر لقمه رو پیچوندن ! قبلاً بیمارستان بهارلو رو دست چپ می پیچیدیم می رفتیم از اون خیابون سینما شیرین و توسکا پایین و می رسیدیم میدون بهمن و و خیابون آزادگان و نازی آباد اما حالا اتوبوسهای انقلاب – نازی آباد باید تا پل عباسی نزدیک نواب برن از زیر پل دور بزنند دوباره برگردند بیان روپل و بعد میدون بهمن هم که خیابون آزادگان رو بستند و باید از سمت هزاردستگاه و چهارصددستگاه برن !

یعنی الکی الکی یه مسیری صاف و مستقیم رو راحت بیست دقیقه دور کردن ! نمی دونم شاید کارکرد اصلی پل جوادیه در آینده و با وصل شدن به یادگار امام خواهد بود و نمی شده مستقیم از سمت بیمارستان بهارلو ماشین ها بیان رو پل اما خداییش این جوری برای بقیه خیلی ظلمه ! البته یه خط BRT اونجا دیدم که نمی دونم اول و آخرش کجاست و هرچی گشتم هم چیزی پیدا نکردم !

 

سالگردها

به نظرمن هر انسانی تو این دنیا دو روز اختصاصی داره ، دو روزی که هیچ چیز نمی تونه تغییرش بده و حتمی هستش و مال خود خودشه .. یه روز تولد و یه روز مرگ .. این دو روز روزهایی هستند که به نظر من اهمیت ویژه ای دارند و مهم هم نیست چند سال ازشون گذشته باشه مهم اینه که تو اون روز به یاد اون شخص باشیم و یادش رو زنده کنیم .. مثلا من نوعی یه روز تولد دارم ( دهم تیر ) و قطعاً یه روز مرگ که نمی دونم کی خواهد بود و فقط خدا می دونه و هر روزی باشه به همراه دهم تیر دو روزی هستند که مال خود من هستند و تو اون روزها اتفاقات مهمی تو زندگی من افتاده .

البته روزهای دیگه ای هم هستند اما مثل اون دو روزی که بالا گفتم ثابت و حتمی نیستند و تو افراد مختلف متغیر هستند ، مثل روز ازدواج ، روز قبولی تو دانشگاه ، روز بچه دار شدن ، روز عقد ، روز بله برون و .. که ممکنه تو زندگی بعضی ها اصلا چنین روزهایی پیش نیاد .

من خودم به شخصه به سالگردها خیلی اهمیت می دم ، بدون اینکه خودم بخوام زمانی که یه اتفاقی می افته ناخواسته تاریخش تو ذهن من ثبت می شه و دیگه هم پاک نمی شه ! و خیلی راحت هم یادم می آد ! خدابیامرز بابام هم چنین توانایی داشت ، در مورد غریبه و آشنا هم فرقی نمی کنه و مهم نیست چه اتفاقی باشه مهم اینه که خیلی خوب تاریخش یادم می مونه !

برای همین من همیشه خودم رو موظف می دونم تاریخ ها – علی الخصوص تولدها – رو به همه یادآوری کنم و با یه تلفن یا پیامک به طرف تبریک بگم و معتقدم این کارها باعث بیشتر شدن علاقه ها و دوستی ها می شه و زحمت و خرج زیادی هم نداره ، گاهی وقتها خود طرف هم یادش نیست امروز سالگرد بله برون یا خواستگاری یا قبول شدنش تو دانشگاه و ... است !!

برای سالگردهای درگذشتگان هم حساسیتم دوچندانه .. اون روز ( اگه جمعه باشه ) یا نزدیک ترین جمعه به اون روز حتما برنامه ریزی می کنم همه رو می کشونم سرخاک اون عزیز از دست رفته و بسته به فصل هم تدارک تعداد زیادی کیک بسته ای و آب میوه خنک یا چای گرم می دم ، مثلا دو جمعه دیگه بیست و سوم اردیبهشت بیست و یکمین سالگرد فوت خاله ام هستش و از الان دارم برنامه ریزی می کنم ان شالله با صدتا ساندیس خنک و صدتا کیک فلان ساعت بریم سر خاکش و ... ، یا ماه دیگه آخر خرداد سال عموم و همین طور تا آخر .. بعد برگزاری نه چندان تجملاتی سالگرد و در حد همین بضاعتمون با اینکه خیلی خسته می شم و همه کارها رو یه تنه خودم انجام می دم اما یه احساس راحتی وجدان بهم دست می ده .. خدا کنه ما رو هم همین طوری یاد کنند .

به نظرم همین کار باعث می شه یه نوع وجه تمایز بین انسان و حیوان و انسان دارای کس و کار و خانواده با متوفی بد وارث و کم وارث و بی وارث وجود داشته باشه ...این کمترین و مفیدترین کاریه که می تونیم برای هر عزیزی انجام بدیم .. خیلی ها می گن همین پول رو ببر بده به فلان مستحق ثوابش بیشتره اما من معتقدم اون روز خیلی این کار به آدم نمی چسبه و حتما باید یه کاری نمادین انجام بشه بخصوص ما که تو طول سال به این ور و اون ور هم زیاد کمک می کنیم و خیلی از این بابت برامون تازگی نداره .

تا زنده هستیم باید به یادهم باشیم ، به هم احترام بذاریم و هرکاری از دستمون برمی آد برای دیگران انجام بدین اما اگه از دنیا رفتیم هم نباید فراموش بشیم و چه زیباست حداقل تو اون روزهایی که مختص به ماست با یه جعبه شیرینی یا خرما ، چند بسته آب میوه خنک یا هرچیزی بسته به بضاعت اطرافیانمون ازمون یاد بشه و خیراتی برامون داده بشه .. خوندن قرآن و دعا و صدقه هم که جایگاه خاص خودش رو داره .

حرمت موسیقی

به نظرم اونهایی که می گن حرمت و حلیت موسیقی محتوایی هستش واقعاً درست می گن .. این تقسیم بندی موسیقی به داخل و خارج خیلی درست و اصولی نیست ، گاهی وقتها آهنگهایی رو از دل آمریکا از خوانندگان ایرانی می شنویم که از صدتا روضه هم بیشتر آدم رو به گریه و حس غم در می آره !! ( مثل آهنگهای پنجره ، بهانه و صندلی چوبی معین یا ستاره دنباله دار ابی ) و واقعاً نمی شه برچسب غنا روشون گذاشت و گاهی وقتها در قلب جمهوری اسلامی ! آهنگهایی می شویم که تمام مشخصات آهنگهای مجالس لهو و لعب رو دارند !! و البته ظاهراً دم تحویل سال بودن باعث می شه همونها خالی از اشکال بشن !! عجیباً غریبا!

به نظر من حس و حال خود آدم هم خیلی مهمه ، مثلا من آلبوم گل آفتابگردون گروه آریان رو که می شنوم تمام غم های عالم می ریزه تو دلم و بخصوص یاد سالهای 81 و 82 می افتم .. علی الخصوص اگه عصر جمعه ( مثل الان !! ) هم باشه ! اما باور کنید من حتی دیدم بعضی آهنگهای این آلبوم مثل ستاره رو توی مجالس عروسی هم گذاشتند ! خب اینجا این سوال هست که آیا واقعا تو چنین شرایطی شنیدن چنین آهنگی برای من می تونه حرام باشه ؟! من که خودم به شخصه چنین عقیده ای ندارم .

یا حتی خیلی کم پیش اومده آهنگهای شاد شاد ( در حد شیش و هشت ! ) رو فقط به قصد شادی یا در حال شاد بودن و از خود بی خود بودن بشینم گوش کنم ، معمولا اگه هم گوش کنم در زمانهای خاص و به نیت های خاصی و برای کارهای خاصی هستش که هیچ گونه حرمتی تو اون کار نیست و در حقیقت یه جورایی برام اون آهنگ جنبه کمکی داره تا بتونم یه مشکلی رو حل کنم یا یه کار یا مطلبی رو بهتر یاد بگیرم ! واقعاً هم جواب داده !

به نظرم تو این زمینه موسیقی و احکام فقهی نمی شه کلی عمل کرد و یه سری جزئیات و جنبه های حاشیه ای هم باید در نظر گرفته بشه ، مثل دارو خوردن تو پزشکی می مونه که ممکنه یه دارویی تو کسی عوارضش از منافعش بیشتر باشه یا بالعکس .

 

 

شمال

تو ایام عید یه مطلبی نوشته بودم که من از شمال و شمالی ها خوشم نمی آد ! البته زمانی که داشتم اون مطلب رو می نوشتم مطمئن بودم که به خیلی ها برخواهد خورد یا خیلی ها ایراد خواهند گرفت اما باید می نوشتم و نوشتم .

واقعاً باعث تاسفه که قشر تحصیلکرده ما قدرت درک مطلب بالایی ندارند ، متاسفانه هنوز یه سری فرق بین " نظر "  و " توهین "  رو نمی تونند تشخیص بدن ! خوش اومدن یا نیومدن من یا هرکس دیگه ای از کس یا جایی هرگز نمی تونه به معنی توهین باشه و حداکثر یه " احساس " شخصی تلقی می شه و هرکسی می تونه نسبت به هر جا یا شخصی یه احساسی داشته باشه و این احساس به معنی توهین نیست .

اینکه من احساسات یا نظر شخصی ام رو بخوام بیان کنم یا نکنم هم تشخیصش با خودمه و به کسی ربطی نداره ، این دلیل نمی شه که چون فلان کس از نظر یا احساس من خوشش می آد یا نمی آد من بیانشون نکنم و دلیلی هم نداره که آدم برای همه نظرات و احساسات دیگه مجبور به اظهار نظر باشه ، خب اگه دوست نداشت حداکثر می تونه بشنوه و ازش عبور کنه .

قبلاهم گفتم که اینجا یه وبلاگ شخصیه و من هرچی دلم بخواد توش می نویسم و برام هم مهم نیست کی چه نظری داره ، من همیشه کار خودم رو کردم و بعد از این هم می کنم ! علی الخصوص اونهایی که متاسفانه به خودشون اجازه تعیین تکلیف برای دیگران هم می دن چون ظاهراً فکر می کنند همه مثل خانواده خودشون باید دست به سینه بهشون تعظیم کنند ! حالا ما که گوش نمی کنیم ولی خداییش این خیلی زشته که یکی بیاد با یه لحن نامناسبی برای آدم تعیین تکلیف کنه که تو وبلاگت نظر شخصی ات رو ننویس !!

نکته بعد در مورد کسانیه که نامربوط می نویسند و پرسیده شده چرا جوابی داده نمی شه یا این نظرات حذف نمی شه ؟ باید عرض کنم که اولاً کسی که از یه طرف چند ساله می آد وبلاگ ما رو می خونه و از طرف دیگه به آب خوردن ما هم اعتراض می کنه نیازی به جواب یا اعتراض نداره ! چون دچار نوعی پارادوکس عملی شده و خودش داره با کارش حرف خودش رو نقض می کنه و جواب خودش رو می ده .

اگه کسی واقعاً از وبلاگی خوشش نیاد یا نسبت به نویسنده اون وبلاگ در این حد لجاجت و مشکل داره بار اول که اومد دیگه بار دومی هرگز درکارش نخواهد بود ! بعدش هم من در شخصیت خودم نمی بینم با هرکسی دهن به دهن بذارم و معنقدم بهترین جواب در چنین شرایطی بی اعتنایی به این جور افراده که دچار مشکلات و بیماریهای روانی هم حتماً هستند .

و البته باعث خوشحالیه که ما در حدی هستیم که چند نفر – ولو بیمار یا حسود – می آن هر از گاهی یه چیزی می گن می رن ! قبلا خیلی ناراحت می شدم و بهم برمی خورد اما مدتیه احساس خیلی خوبی در  بزرگی می کنم ! به هر حال هیچ بعید نیست یه روزی ما هم به جایی برسیم که کاره ای بشیم و اون وقت کلی اس ام اس و جک و کلیپ و بولوتوث ( یا س )  و بد و بیراه هم حتماً همراهش خواهد بود .. پس باید از الان تمرین کنیم!! البته این رو هم بگم بعضی ها هم آشنا هستند می خوان اذیت کنند !!

خلاصه من تو قضیه مطلب شمال فقط نظر و احساس شخصی ام رو گفتم والا از همون شمال خوانندگان خوبی مثل حدیثه خانم خواننده اینجا هستند که بهشون ارادت دارم و همیشه هم ازشون ممنون هستم اما از اینکه شمال وسیله شده برای حرمت شکنی خیلی ناراحت هستم .

یه جورایی برای من شمال شده قضیه مسجد ضرار تو دوران پیامبر ، مسجد به خودی خود جای خوب و مقدسی هستش و حرمتش واجب اما چون اون مسجد بنابر اهداف ناصحیح و نادرست بنا شده بود تخریب شد .. از اینکه می بینم مردم از شمال و سفر شمال دارند استفاده نادرست در مواقع نامناسب و بعضاً با کارهای ناشایست می کنند خیلی متاسف می شم ، همین که بجای عید دیدنی و صله رحم و تحکیم دوستی ها و مراوادت بیشتر جمع می کنند می رن شمال یا همین ماه آینده تو تعطیلات 14 – 15 خرداد که سه روز پشت سرهم خواهد بود خواهید دید همه چیز رو به مسخره می گیرند و تو اون تعطیلات که پارسال هم گفتیم کاملاً بی جاست می ذارن می رن شمال و اون اس ام اس های ارتحال و عشق و حال !!! به هر حال کاملاً دهن کجی به همه چیزه و کلی هم هزینه زاست باعث می شه آدم اسم شمال هم که می آد ( بدون توجه به خاطرات تلخ بچگی ) احساس خوبی بهش دست نده والا کسی با دریا و هوا و این چیزها مشکل نداره .. متاسفانه بیشتر مردم ما خیلی افراط و تفریطی هستند و حد و اندازه و موقع نمی شناسند .