این روزهای مبارک
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۱ : توسط : مجید

به نام خدا

عید شما مبارک ، بالاخره بعد مدتها این وبلاگ برای دوهفته پشت سرهم بروز شد ! من خیلی شب و روز نیمه شعبان رو دوست دارم و شاید حسم تقریبا شبیه حسی باشه که تو اسفندماه و اول نوروز دارم ، یه جور احساس خوشحالی واقعی و از ته دل و نه تصنعی و ساختگی .

جا داره به همه اونهایی که این شب و روز رو برای انجام کارهای خیر مثل عروسی یا یکی از مراسم های مربوط به اون انتخاب می کنند تبریک بگم و از حسن انتخابشون تشکر کنم و صمیمانه براشون آرزوی موفقیت و خوشبختی کنم .

با اینکه مدتها و شاید بهتر بگم سالهاست دیگه مثل سابق تو فکر ازدواج نیستم و تمایلی هم ندارم راجع به این موضوع نه چیزی بگم نه بنویسم و نه دیگران بگن ( که این آخری رو نمی تونم جلوش رو بگیرم .. البته بندگان خدا حق هم دارند اما فعلا شرایط هیچ جوره ایجاب نمی کنه بخوام کاری بکنم ) اما این روزها که می شه گاهی وقتها بهش فکر می کنم و بقولی احساسات بر منطق غلبه می کنه اما الحمدالله بعد منطقی ما اون قدر قوی شده که بتونیم احساسات رو سرکوب کنیم و چاره ای هم جز این نیست .

ولی اگه یه روزی موقعیت طوری شد که باید اقدام کنم ترجیح می دم حداقل یکی از مراسم های چندگانه ! رو تو چنین شب و روزهایی بندازم .. البته معمولا هزینه ها تو ایام خاص مثل این روزها بالاتره ولی به نظرم در مقابل خرجهای مسخره و الکی دیگه که بیشتر از طرف خانواده های ندید بدید درخواست می شه ارزش داره آدم یه قرون دوزار بیشتر خرج کنه اما برنامه اش تو چنین مناسبت هایی بیافته و بشه یه خاطره خیلی خوب و یه تقارن باشکوه که برای همیشه تو خاطره ها بمونه .. سه سال پیش عروسی یکی از دخترعمه هام شب جمعه مصادف با شب نیمه شعبان برگزار شد و عروسی خیلی خوب و جمع و جوری بود که هنوزم که هنوزه ازش به عنوان یه خاطره خوب یاد می شه .. البته من با روز نیمه شعبان بیشتر موافق هستم چون شب نیمه شعبان اعمال خاصی داره که حیفه از دستش داد .

البته همون طور که بالا گفتم خیلی وقته تو این فکرها نیستم و فقط شاید همین یکی دوروز در سال یه مقدار دوباره اون حال و هوا رو پیدا کنم چون موانعی فعلاً سر راه وجود داره که البته شبیه موانع دیگران نیست که لازم به ذکر نیست و می دونید و الحمدالله از اون بابت ها خیلی مشکلی نیست اما جنس موانع و مشکلات از نوع دیگه ای هست که شاید اگه بدتر نباشه بهتر هم نیست .

یکی از موانع اینه که فعلا مصلحت های مهمتری در زندگی من وجود دارند که بر منافع شخصی ام غلبه دارند و طبیعیه که همیشه باید مصلحت رو بر منفعت ترجیح داد ، این مصلحت اندیشی ها دیر یا زود تموم خواهند شد اما زمانش اصلا مشخص نیست و شایدم اصلاً عمر ما کفاف نده اون موقع رو ببینیم ولی در هر صورت من که راضی ام و مطمئنم ان شالله خدا هم راضیه .

نکته بعد هم اینه که من معتقدم اولین قدم برای ازدواج اینه که شما از زندگی خودت رضایت شخصی داشته باشی و راضی باشی( این رضایت به اون رضایت بالایی ربطی نداره ها ! ) تا بتونی این حس رضایت و راحتی و انرژی مثبت رو به طرف مقابل که با هزار امید و آرزو وارد زندگی شما شده منتقل کنی وگرنه از همون اول زندگی شما یه چیزی تو مایه های جهنم خواهد شد و تا آخر هم یه روز خوش تو زندگی نخواهید داشت ... امیدوارم روزی این اولین قدم رو بردارم تا بعد سرچیزهای دیگه بشینیم صحبت کنیم .. این نکته ایه که اطرافیان خیلی بهش توجه ندارند و فقط یه سری چیزهای مادی و ظاهری رو می بینند در صورتی که به نظرم خیلی مهم تره و مثل پله اول می مونه .

من خودم به شخصه اون چیزی که در زندگی می خوام و به دنبالش هستم در درجه اول موفقیت و پیشرفت از نظر علمی و تحصیلی هستش ، بخش اعظمی از اون رضایت شخصی در وجود من هم برمی گرده به همین نکته که البته قطعاً برای دیگران شاید متفاوت باشه و اونها دنبال چیزهای دیگه ای از زندگی باشند که این احساس خوشبختی و رضایت رو درشون ایجاد کنه که البته برای من قابل احترامه ولی توقع دارم اونها هم به خواسته های من احترام بذارند که متاسفانه در بین اطرافیان کسانی هستند که خیلی این موضوع رو درک نمی کنند و احساسشون بر منطقشون غلبه داره و البته من درک می کنم که هم خودشون دوست دارن عروسی من رو ببینن هم خوشبختی من رو می خوان اما خب واقعیت چیز دیگه ایه .

شاید بعضی ها بتونند در آن واحد در دوجبهه فعالیت کنند و هم ادامه تحصیل بدن هم خرج زندگی بدن اما واقعا سخته بخصوص با این گندی که هفت ساله برادران اصولگرا و دولت مهرورز به مملکت زدن کار خیلی راحتی نیست ، من خودم به شخصه ترجیح می دم تمرکزم رو یه محور باشه و توانایی خودم رو در این می بینم و خیلی فوریتی مبنی براینکه حتماً لازمه دوکار روباهم انجام بدم احساس نمی کنم .. البته آینده رو کسی ندیده .. چون شاید شرایط در آینده جوری رقم بخوره که این امکان پیش بیاد که بتونم در کنار درس خوندن زندگی جدیدی رو هم شروع کنم اما فعلاً شرایط جوری نیست که بشه رو احتمالات حساب جدی باز کرد .

بحث بعدی هم برمی گرده به انتخاب مناسب .. این روزها انتخاب واقعا سخت شده .. البته من دید منفی نسبت به قضیه ندارم چون کاملاً معیارها و ملاک هام با بقیه تفاوت اساسی داره ! هیچ کدوم از معیارها هم جنبه ایده آل گرایی نداره و به نظرم خیلی معمولیه منتها متفاوت با بقیه ! به شخصه دوست دارم اصول و نکاتی در زندگی آینده ام رعایت بشه که به چهارچوبی که تا الان بهش اعتقاد داشتم و انجام می دادم و راضی هم هستم لطمه ای نزنه ، کلاً ازدواج برای من اون قدرها هم مهم و ارزشمند نیست که بخوام کلاً طرز فکر و نوع زندگی ام رو 180 درجه عوض کنم .

به نظرم شما اگه بخوای یه تغییر وضعیت اساسی تو زندگی ات بدی باید این تغییر وضعیت در جهت مثبت باشه و از یک درجه به درجه بالاتری ارتقا پیدا کنی نه اینکه بخوای بدتر واسه خودت با دست خودت الکی الکی مشکل درست کنی و جنگ اعصاب بخری و یه عمر به غلط کردن و احساس پشیمونی بیفتی ! از قدیم گفتن واسه سری که درد نمی کنه مسکن نمی خورن ! البته قبلاً شرایط بهتر بود و کمتر مشکلی بود اما هرچی جلوتر می ریم داره بدتر می شه .

یه نکته ای که در طول سالیان طولانی وبلاگ نویسی خیلی شنیدم این بوده که دخترخانم هایی که مطالب من رو با دقت خوندن به این نتیجه رسیدن که من شخصیت جالب و متفاوتی دارم ! واقعا هم درست تشخیص دادن و تازه فقط وبلاگ من رو خوندن و خود من رو هم ندیدن که اگه از نزدیک آشنا بودن خیلی بیشتر از اون چه که نوشتاری دیدن به این متفاوت بودن واقف می شدن .

من خودم به شخصه نکته دیگه ای که همیشه به اطرافیان مشتاق ازدواجم می گم اینه که اگه روزی به این نتیجه برسم که ازدواج موفقی خواهم داشت و حداقل موقعیتی فراهم بشه و اون مصلحت اندیشی ها هم کمرنگ باشه حتما این کار رو می کنم و هیچ وقت ازدواج رو نفی نکردم و نخواهم کرد اما بطور جدی در به انجام درست رسیدن این موضوع تردید دارم و خیلی چشمم آب نمی خوره با این حال و اوضاع این قضیه به خوبی و خوشی پیش بره .

معتقدم با شناختی که از خودم و دخترهای امروزی پیدا کردم شاید فقط 20 درصد دخترهای امروزی کسی مثل من تو ذهنشون باشه و بتونند یه عمر با من سر کنند و بالعکس .. منم ملاک ها و روحیاتم و اون چه که از زندگی می خوام جوری نیست که بتونم با هرکسی زندگی کنم و شاید همون 20 درصد بالا صدق کنه ، بقولی دختر زیاده اما زن زندگی خیلی کمه .

گاهی خنده ام می گیره که اطرافیان می آن پیشنهادمی دن که فلان دختر فلان خصوصیات و مشخصات رو داره و خیلی مورد خوبیه !! از دستش نده ! در صورتی که توصیفاتی که تحت عنوان خوب و مناسب می کنند دقیقاً همون چیزهاییه که من ازشون بدم می آد !!!! حالا اینکه فلانی خوبه ما منکرش نیستیم ان شالله که هست ولی با اون چه ما به دنبالش هستیم کاملاً فرق داره .

خیلی تمایلی ندارم معیارهایی که دارم رو باز کنم هرچند چندسال قبل چندبار تو نوشته هام این کار رو کردم و شاید از رو مطالب آرشیوی بشه چیزهایی رو حدس زد ولی بطور کلی بگم من الگوی زن سنتی برام قابل قبول تر و قابل رضایت تره تا الگوهای امروزی .. هرچند شاید امروز دیگه نشه مثل سابق این جوری تقسیم بندی کرد و کار ما از انتخاب خوب و بد گذشته ! حالا بین چی و چیه بماند ولی اگه یه روزی بخوام اقدامی کنم باید دنبال نزدیکترین به اون چه که دوست دارم باشم نه اون چه که از اول دوست داشتم چون الان دیگه وضع خیلی فرق کرده .. کلاً ملاک ها و معیارهام مادی نیست و شایدم نقطه مقابل اون باشه! به هر حال این حق یه مرده که اگه خواست زندگی تشکیل بده خیلی پا رو علائق و اعتقادات قبلی اش نذاره و الکی واسه خودش دردسر درست نکنه و به معنای واقعی کلمه اگه زندگی قراره تشکیل بشه یه زندگی قابل تحمل و درست حسابی به لحاظ معنوی و روحی باشه وگرنه ادامه زندگی کنونی به نظرم بهتره .

این حق در طرف مقابل هم وجود داره ، می تونه هرجور خواست زندگی کنه و از زندگی اش لذت ببره چه با ادامه تحصیل تا مقاطع بالاتر و عالی چه کار کردن از صبح تا غروب چه ماشین خریدن و تو خیابونها ویراژ دادن چه انواع و اقسام خریدهای تزئینی و انواع و اقسام مانتوهای تنگ و کوتاه و آرایش کردن و  این قبیل برنامه ها ... کسی حق طرف مقابل رو نادیده نمی گیره اما به نظرم نباید اصراری باشه که آدم بی جهت آرامش زندگی اش رو دستخوش تغییر کنه و هرکس باید هر جور دوست داره و راحته زندگی کنه .

یه نکته دیگه هم برمی گرده به تفاوت افکار و اندیشه ها و روحیات که البته لازمه خلقته و اون خیلی مشکل عمده ای نیست و قابل رفع شدنه ، البته به شرطی که آدم خود خودش باشه و فیلم بازی نکنه و ادا اطوار الکی درنیاره ، خیلی سخته شما با کسی زندگی کنی که علائق و روحیات کاملا متفاوتی از شما داره مثلا همین الان من خودم با مادرم آبمون در یک جوی ! نمی ره ولی به نظرم این مشکل خیلی مشکل اساسی نیست و قابل رفع و رجوعه .

یا همین طور تفاوت در دیدگاه ها ، من خودم به شخصه یه دختر با حجاب خوب و ساده و بدون آرایش که می بینم بیشتر خوشم می آد و اون حس احترام بهش بیشتر بهم دست می ده تا یه دختر با آرایش و مانتوی تنگ و کوتاه و نصف مو بیرون ! در صورتی که این تفکر در طرف مقابل برعکسه و فکر می کنه این جوری بیشتر بهش احترام می ذارن و تو چشمه ، حتی تو مجالس زنونه مثل قسمت زنونه عروسی و مجالسی که اینچنینیه هم که جنس مخالفی وجود نداره این تفکر وجود داره .. گاهی وقتها شما نزدیکترین فامیل و آشناتون رو هم نمی شناسین از بس .... !!!!!!!!من خیلی با این جور کارها راحت نیستم .

و نکته آخر از موانع هم این که من به شخصه آدمی نیستم که هر شرطی و هر خواسته ای رو قبول کنم و برم تو یه مجلس خواستگاری بشینم مثل بز سرتکون بدم و هرچیزی گفتن بپذیرم و کارهایی رو که بهشون اعتقادی ندارم یا خواسته هایی که در توانم نیست قبول کنم و به کسی قول الکی بدم .. یعنی برای من این قضیه اون قدرها ارزش نداره که بخوام کاری رو کنم که دوست ندارم و قلبا اصلاً بهشون اعتقادی نداشتم .. نمی دونم در آینده چی قراره بشه و اوضاع بر چه روالی پیش خواهد رفت فقط امیدوارم خدا خودش کمک کنه اگه قراره چنین موضوعی در آینده رخ بده جوری باشه که خیلی اذیت کننده نباشه و همه چیز خوب پیش بره و کشمکش خاصی رخ نده .

با اینکه خیلی تمایلی نداشتم در این باره تو وبلاگ صحبت کنم و خیلی تو این جور افکار نیستم اما احساس کردم لازمه این نکات مطرح بشن ولی امیدوارم همه اونهایی که تو این روزهای عزیز دارن جشن پیوندشون رو برگزار می کنند زندگی های پایدار موفقی داشته باشن و هیچ وقت هم از انتخابشون پشیمون نشن و بدونند که درسته فعلا دست ما خواسته و ناخواسته از این جور بساط ها کوتاهه اما ما هم این روزها از شادی اونها و خانواده هاشون شادیم و ما رو هم در شادی خودشون شریک بدونند .

به امید روزی که همه ما یک یاری کننده برای امام زمانمون باشیم و باری از رو دوش اون حضرت برداریم و خاری در پیش پای مبارک ایشون نباشیم ... ان شالله !