از همه جا ، از همه چیز ، از همه کس - 10
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ آذر ۱۳٩٢ : توسط : مجید

به نام خدا

 

خبرهای خوب از فامیل

این روزها خبرهای خوبی از موفقیت های برخی اعضای فامیل که زمانی نگران آینده شون بودم می شنوم ... باید بگم از ته دل خوشحالم و امیدوارم این موفقیت های کاری همچنان ادامه داشته باشه و به همه شئون زندگیشون تعمیم داده بشه .

حالا - بجز یک مورد تو خانواده پدری -  دیگه از بابت فامیل نگرانی ندارم و این جای شکر داره ، امیدوارم روزی برسه که دغدغه ای از این بابت نداشته باشم .

ایمیل

الان چند وقته یاهو گیر داده به ایمیل ما ! تقریبا ماهی یه دفعه نمی ذاره تا پسوورد رو عوض نکنم وارد ایمیل بشم و می گه آی دی شما در معرض خطره و از این حرفها ! نمی دونم مشکل چیه و باید چی کار کرد ؟ اگه کسی اطلاعاتی داره ممنون می شم راهنمایی کنه .

برای احتیاط یه ایمیل تو جی میل درست کردم ( majidar2013@gmail.com ) که البته باهاش کار نمی کنم ، شایدم از سرویس ایمیل شرکت پست استفاده کنم ولی چون سالهاست با همین ایمیل کار می کنم و خیلی ها اون رو دارند دوست دارم مشکل همین برطرف بشه ... خیلی سعی کردم بفهمم چرا گیر داده به ایمیل ما اما چیزی دستگیرم نشد !

کمک هزینه سفر مشهد !

اگه یادتون باشه پارسال گفتم که آذر90 برنده کمک هزینه مشهد از یه مسابقه پیامکی شبکه دو شدم ، پارسال دی ماه بعد سیزده ماه ! پنجاه هزار تومان ! ریختند به حساب ما ! به نظر شما با پنجاه هزار تومان تا قم هم می شه رفت ؟!!! خب عزیزان مجبور نیستند زمانی که ندارند از این مسابقه ها بگذارند ... بماند که اون موقع با 130 هزار تومان می شد بلیت رفت و برگشت هواپیما برای مشهد خرید اما سال بعدش قیمت یک سر شده بود 130 تومان !!! به نظرم اون تابلوی چوبی یا فاطمه الزهرا  که فرستادند  ارزشمندتر از اون پولی بود که بعد یک سال ریختند به حساب !!

خط کشیدن در کتاب

تا قبل دانشگاه موقع مطالعه فقط کتاب رو می خوندم و نه حاشیه ای می نوشتم نه خطی می کشیدم نه ماژیک و ... اما تو دانشگاه دیدم دوستان موقع مطالعه خیلی کتب و جزوات رو سیاه می کنند و خط می کشند ... گفتم شاید این شیوه جواب می ده و منم مثل اونا عمل می کردم اما اخیراً به این نتیجه رسیدم که همون شیوه خودم بهتر بود !! حالا من موندم و یه سری کتاب معتبر علمی و پزشکی و مذهبی و .... پر از خط کشی !! خیلی ناراحتم که چرا به همون شیوه خودم عمل نکردم و این بلا رو سر کتابهای نازنین آوردم !! خدا کنه اونایی که بعد مرگ من این کتابها به دستشون خواهد افتاد بد و بیراه بار ما نکنند !!!

زندگی مستقل

از اول بچگی تا حالا نحوه زندگی ما جوری بوده که اطرافمون همیشه آدم بوده و رفت و آمد زیادی داشتیم و از اون خانواده هایی نبودیم که سال تا سال همه از حال هم خبر دار نمی شن و تا زمانی که خونه ما و وضعیت فعلی اون برپاست همین رویه ناگزیر ادامه دار خواهد بود .

این خوبه اما برای یه آدم درون گرایی مثل من یه خورده سخته ! من همیشه دوست دارم رابطه من یه فاصله منطقی با دیگران داشته باشه و خیلی توهم بودن رو نمی پسندم اما به جهت مصالحی فعلاً امکانی برای تغییر زندگی وجود نداره .

یه بار منفی دیگه که این مسئله داره اینه که آدم از نظر روحی و عاطفی احساس می کنه اشباع و ارضاست و اگه یه روزی کار آدم به ازدواج بکشه طرف مقابل چیزی نداره به آدم اضافه کنه یا کارش خیلی سخت می شه ، برای همین دوست دارم اگه یه روزی کارم به ازدواج کشید قبلش یه مدتی اطرافم خالی باشه تا حداقل یه خلایی چیزی حس بشه !! در حال حاضر هیچ کمبود عاطفی یا خلاء خاصی حس نمی کنم که بخوام زندگی مشترکی داشته باشم و با توجه به نوع روحیات من خیلی بعیده در آینده هم چنین چیزی رخ بده مگر اینکه اتفاقات غیر مترقبه ای بیافته که به اون سمت حرکت بشه و جهت زندگیم تغییر کنه ... این چیزیه که حالی کردنش به اطرافیان عوام و سطحی نگر و ظاهر بین خیلی مشکله و هرچقدر جلوتر بریم سخت تر هم خواهد شد ... بالاخره هرکس خودش رو بهتر از بقیه می شناسه و می دونه چه کاری رو باید انجام بده یا نده ... من همیشه یا کاری رو انجام نمی دم یا اگه انجام می دم به موفقیتش تا 99 درصد مطمئن هستم ... یه شخصیت فوق العاده محافظه کار !

تک بُعدی یا چند بُعدی

یه مشکلی که با اطرافیان دارم اینه که بعضی اطرافیان ما عموماً آدمهای تک بعدی هستند و فکر می کنند اگه شما ذهنت درگیر یه مسئله یا مشغله ای باشه دیگه امکان اینکه به بقیه چیزها فکر کنی رو نداری ! یعنی اگه شما ذهنت درگیر مسائل مادی باشه دیگه نمی تونی به مسائل معنوی فکر کنی و فکر می کنند همه همین طور هستند درصورتی که این طور نیست !

آدم نباید همه رو مثل خودش ببینه و با خودش مقایسه کنه ... توانایی های افراد متفاوته ... من خودم به شخصه کم مشغله مادی تو ذهنم نیست .. همین کتابها و اصطلاحات و دروسی که ما می خونیم رو اگه یه صفحه اش رو بعضی از همین اطرافیان ما بخونند رسماً هنگ می کنند !!! اما در کنار همه اونها بدون اینکه لطمه ای بهشون وارد بشه به مسائل معنوی هم می پردازم و این خیلی برای بعضی هاشون قابل هضم نیست و فکر می کنند ما صبح تا شب نشستیم داریم به مسائل معنوی فکر می کنیم !!

فکر کردن و به یاد بودن و حفظ بودن تاریخ فلان واقعه بد یا خوب دلیل بر نپرداختن به مسائل اصلی نیست و این چیزیه که خیلی سخته به بعضی ها حالی کرد !!

سیاست

علی رغم میل باطنیم چند وقته کمتر به سیاست در این وبلاگ می پردازیم ... دلیلش اینه که امکان اینکه ریشه های اصلی مشکلات کشور رو صریح عنوان کنیم وجود نداره و حتی با ملاحظه هم دشواره که به اشخاص و نهادهایی که مسبب اصلی مشکلات فعلی و هشت سال گذشته بودند بپردازیم چون مصونیت قضایی و امنیتی نداریم !

دلیل بعدی هم اینه که دولت تازه کار خودش رو شروع کرده و حداقل یک سال زمان می بره تا ثبات اقتصادی بر کشور حاکم بشه و عملکرد دولت رو مورد ارزیابی قرار بدیم ... از دولت باید با توجه به وضع موجود و شرایطی که کشور رو تحویل گرفته توقع داشت نه بیشتر ... اگه کاندیدای اصلاح طلبان هم رئیس جمهور نمی شد بازم همین حرف رو می زدم ... دولت یازدهم رو هرکسی تشکیل می داد وارث یک ویرانه بود و بس !!

خوشبختانه افراد کاربلدی هم در دولت صاحب مسئولیت هستند و من خیلی امیدوارم همون طور که در این صد روزه ثبات روانی خوبی در بازار بوجود اومده در آینده هم شاهد ثبات اقتصادی و رونق تولید باشیم.

نکته بعد هم اینه که در انتخاباتهای آینده مجلس خبرگان رهبری و مجلس شورای اسلامی همه منتقدین و معترضین و تحریم کنندگان حضور فعالی داشته باشند و حتی اگه کاندیداهای مطلوبشون مشمول سیاست جاده صاف کنی شورای نگهبان برای اصولگرایان یعنی نظارت موسوم به استصوابی قرار گرفت بازم بین بد و بدتر ، بد رو انتخاب کنند تا شاهد حذف تندروها از بدنه دو نهاد مهم حاکمیت باشیم ... اگر من مرجع تقلید بودم شرکت در دو انتخابات پیش رو را برای اصلاح طلبان و هواداران اونها واجب عینی اعلام می کردم !!

بهشت زهرا

تقریبا هر دو سه هفته یک بار جمعه ها صبح زود بعد نماز صبح می رم بهشت زهرا ... اون موقع جو خیلی معنوی و آرومی اونجا حکم فرماست و الحمدالله خیلی هم شلوغ نیست که رو اعصاب باشه ... گاهی به آرامش اونجا و خفتگانش حسودیم می شه !! و دلم می خواد اصلا از اونجا خارج نشم ! ولی وقتی می آم احساس می کنم  اون آرامش یه جورایی به منم منتقل شده و تا چند روز اثرش هست ... اونجا آدمهای مختلف با اعمال متفاوت هستند و شاید برخی شون حسرت یک ساعت اومدن مجدد به دنیا برای کار نیک و جبران زشتی ها رو دارند و دلشون می خواد برای یک ساعت هم که شده جای ما باشند و ما هم باید تا جایی که می شه قدر این موهبت الهی رو بدونیم و برای ثانیه ثانیه زندگی برنامه داشته باشیم تا بعد حسرتش رو نخوریم ولی در مجموع آرامش حسرت انگیزی اونجا بخصوص اون موقع حاکمه که هر کسی رو که آرامش درست و حسابی تو زندگیش نباشه به غبطه وا می داره .

 

پی نوشت :

 

*اگه گاهی در قسمت نظرات امکان جواب دادن به نظری که جواب لازم داره نیست اشکال از سیستم جاوا ست نه ما !!

**می خواستم راجع به پدرهایی که بعد انقلاب و دهه شصت صاحب فرزند و بخصوص دختر شدند هم بنویسم اما پشیمون شدم !دل پری دارم !!