به نام خدا

 

پنجشنبه دوم دی ماه ده سال می شه که دیگه بابام در بین ما نیست ! ده سال !! به همین سرعت و به همین راحتی ده سال گذشت ! ده سال از اون روز لعنتی ابری که اگه اینجا رو کلیک کنید می تونین شرح کامل اون روز رو بخونید .

ان شالله امسال هم ِبسان 9 سال گذشته میزبان فامیل خواهیم بود و در سالروز درگذشت بابام اونها رو مثل همون روز دوم دی 85 و روزهای بعدش بازهم دور هم و در منزل جمع خواهیم کرد تا بدونند که هنوز که هنوزه یادمون هست ! یادمون هست که اون روزها به بهانه ای به اسم " بابام " اینجا و دور ما جمع می شدند و الان هم که ده سال گذشته بازهم خالی از لطف نخواهد بود به همون بهانه تجدید دیدار و خاطره ای بشه و یادی از بابام زنده بشه ، اگه دهها سال دیگه هم بگذره بازهم توقع بیجایی نیست که اگه " خواستیم " بازهم جمع بشن ولی افسوس که این " آخرین یادبود خانوادگی ما و حداقل من " خواهد بود .

چرا افسوس ؟ چرا آخرین یادبود " خانوادگی " ؟ چون اگه به من بود تا هر وقت که زنده بودم و می تونستم هر سال مثل 9 سال گذشته و مثل امسال " حتماً " این رویه رو تکرار می کردم  اما واقعیتش اینه که این سالگردگرفتن ها برام باعث دردسرها و محذوریت هایی شده که داره اذیتم می کنه و باید یه جوری ازش خلاص بشم .

واقعیتش اینه که من از بچگی باتوجه به روحیاتم که درون گرایی و تو خود بودنه برخلاف پدر و مادرم خیلی از مهمون و مهمون بازی خوشم نمی اومده و نمی آد ، همیشه سر این موضوع خیلی اذیت می شدم و همیشه هم سر این قضیه با توجه به اینکه از طرف مقابل درک نمی شدم جدال و درگیری بود و اصلاً خاطرات خوبی از مهمونی بخصوص تو دهه هفتاد ندارم ، بویژه اینکه مهمونی های ما هم اغلب بسیار تشریفاتی بود و خلاصه کلی باعث زحمت افتادن می شد و برای همینه که الان که اسم مهمونی  می آد حس خوبی بهم دست نمی ده .

یادمه یه بار بابام سال 73 ماه رمضون یه افطاری داد که دو طبقه خونه پر از مهمون شد ، اونم کسانی که من بعضی هاشون رو آخرین بار همون موقع دیدم و فکر کنم حداقل تا مرگ بابام دیگه ندیدم !! بعضی هاشون رو هم که اصلاً دیگه ندیدم !!

تو این ده ساله که بابام فوت کرده مرگ و میرهای دیگه ای هم اطراف ما اتفاق افتاده ولی من یادم نمی آد کسی سالگردی گرفته باشه که ما هم دعوت شده باشیم !! و برخلاف من ، روحیه و اعتقادات اطرافیان و اقوام این جوری نیست ولی در عوضش مراسم هایی داشتند که با اصول اعتقادی و اخلاقی مورد نظر ما چندان جور نبوده ولی چون هر سال برای بابام می آن اگه نمی رفتیم همین قضیه حتماً تو سر ما زده می شد ! در 4 سال اخیر یک جشن تولد ، یک جشن نامزدی و یک مهمونی بود که باعث شد من یک ساعت تو خیابون قدم بزنم تا وقت شام بشه و فقط برم شام بخورم و خودی نشون بدم که آره ! ما هم اومدیم !! بابت این قضیه خیلی اذیت شدم .

من اگه برای بابام سالگرد می گیرم یه جور غذا می دم ( که اونم از بیرون می آرن و زحمتی نداره ) بعدش هم یه چایی و حلوا و میوه و تمام ! کل برنامه ما دو سه ساعته جمع می شه و هیچ مشکل اخلاقی یا تجاوز به حریم شخصی و فضولی ( البته از نوع پررنگش ! ) وجود نداره اما در مقابل بابت همین دو سه ساعت اومدن ها توقعاتی وجود داره که چندان متناسب با مراسم های ما نیست ، چون ما اگه داریم همه رو برای سالگرد دعوت می کنیم ( با کیفیتی که توضیح دادم ) متقابلاً وظیفه داریم در برنامه های مشابه دیگران شرکت کنیم نه جشن هایی که چندان اخلاقی نیست یا مهمونی های چندین ساعته که جز حرف مُفت شنیدن و سرک کشیدن تو کار و زندگی شخصی ما ( مثل ازدواج و ... ) حاصلی نداره و این چیزی بود که توقع داشتم دیگران درک کنند تا این قدر تو این سالها اذیت نشم اما حالا دیگه از این به بعد می تونم با قاطعیت به دعوت جاهایی که دوست ندارم برم " نه " قاطعی بگم و خودم رو خلاص کنم !!

ضمن اینکه حتی اگر من اهل مهمونی و مهمون بازی و این چیزها بودم و با فضولی ها و سرک کشیدن ها تو زندگیم هم مشکلی نداشتم بازهم کار برادرم جوریه که خیلی سخت می تونه وقتی برای مهمونی رفتن بذاره و چون مادرم هم همیشه اصرار داره اونم باشه برای همین هیچ وقت برنامه ریزی دقیق و مدونی در مقابل این همه توقع نابجا نمی تونیم داشته باشیم درصورتی که دیگران تعطیلات و آخر هفته هاشون کاملاً آزاده و می تونند برنامه داشته باشند اما ما همون هفت روز عید رو که برادرم هست هم به خدا می رسیم که بتونیم همه جا رو پوشش بدیم و بریم !! اینجا هم بین ما و دیگران درک متقابلی وجود نداره .  البته این دلیل رو زیاد جدی نگیرید !!

دلیل بعد هم برمی گرده به اینکه مجلس فاتحه و عزا رفتن آدابی داره و مجلس عروسی و شادی رفتن هم آدابی ! نوع پوشش ، نحوه رفتار و وزانت و سنگینی اخلاق در مجلس عزا و سالگرد - ولو بعد گذشت 50 سال – باید همیشه رعایت بشه و جوری رفتار بشه که انگار امروز که سالگرده همون روزیه که این اتفاق افتاده و با این ذهنیت وارد همچین مجالسی شد که متاسفانه ................  ، بماند !!

یه دلیل دیگه هم اینه که گهگاه آدم حرفهایی می شنوه که انگیزه اش رو خدشه دار می کنه و تو ذوقش می خوره . یکی اینکه اگه تو زن بگیری زنت نمی گذاره از این کارها بکنی !! این حرف مفت رو راجع به عیدی دادن هام هم می زنند که امسال بعد از عید یه مطلبی راجع بهش نوشتم ( اینجا ) و یه جورایی به شعور آدم توهین می کنند ، حالا اگر کسی خودش تا این حد آدم ذلیل و ضعیفیه چه دلیلی وجود داره دیگران رو با خودش مقایسه کنه ؟!!برای همین ، امسال تو پیام دعوت جمله " آخرین یادبود خانوادگی " رو نوشتم تا همین حرف مفت زنها بدونند که همه چی دست خود منه ! بخوام می گیرم  و بخوام نمی گیرم ! بخوام کاری رو می کنم و بخوام نمی کنم ! چون از سال دیگه ان شالله قراره دوستان مادرم رو در قالب جلسه قرآن و دعا در سالگرد بابام جمع کنیم و برای همین سالگرد و یادبود همچنان برقرار خواهد بود اما دیگه " خانوادگی " نخواهد بود !!

برای همین و باتوجه به موارد بالا به این نتیجه رسیدم که از سال بعد بخش " خانوادگی " سالگرد بابام رو تعطیل کنم ولی از جهات دیگه همچنان یادبود برقرار خواهد بود و در طول سال هم که گاهی هر هفته ، گاهی هر دو سه هفته یا ماهی یکبار ( بسته به وضعیت هوا ) سرقبرش می رم و بستنی و خوراکی و ... می گیرم و خیرات می کنم و فاتحه و قرآن هم که همیشه برقراره ، بقولی برای من هر روز سالگرده !! اونم نه فقط برای بابام ، بلکه حتی برای دیگرانی که شاید اقوام خودشون هم به شاید فرصت نداشته باشند مرتب بهشون سر بزنند !! من موقعی که بهشت زهرا می رم کمتر از 10 جا رفتن اصلاً برام معنی نداره !! این تازه حداقلشه !

ولی راستش ته دلم از اینکه از سال دیگه نمی تونم مثل این ده سال چنین مجلسی برای سالگرد بپا کنم راضی نیستم و دلم خونه ! دوست داشتم امسال همه اونهایی رو که تو مجلس خاکسپاری بابام حضور داشتند برای دهمین سالگرد دعوت کنم که بنا بردلایلی و بیشتر - غیر مالی – نشد .

خلاصه ان شالله بعد از این تصمیم دارم روابطم رو با دیگران " محدود ، کوتاه و مفید "  کنم  و فقط در مجالس مشابه مجالسی که ده ساله خودم بپا کردم و دیگران زحمت کشیدند و تشریف آوردند شرکت کنم ، البته مراسم های توی سالن ها و تالارها رو هم مشکلی ندارم اما هرجایی رو که احساس کنم به هر دلیلی ممکنه اذیت بشم با خیال راحت نمی رم !!

البته اونهایی هم که زحمت کشیدند و تشریف آوردند در حقیقت ادامه " همون اومدن ها " یی رو انجام دادند که تو اون روزها هم زیاد انجام می دادند !! موقعی که کسی می میره درستش اینه که طبق حدیث امام صادق ( ع ) عزاداری سه روزه ( وسائل الشیعه ) و باید برای کسی که عزیزش رو از دست داده غذا برد اما من هم مثل بقیه تو این فرهنگ کوفتی جامعه مون از یه طرف بابام مُرده بود از طرف دیگه باید فکر ناهار و رستوران گرفتن برای بعد خاکسپاری و شام و ناهار عزیزانی رو می کردم که هرروز قدم رنجه می کردند ، حالا برای چی نمی دونم !! چون فلسفه برگزاری مجلس ترحیم ( حالا یک مجلس سوم یا حتی چند مجلس مثل پنجم و هفتم ) اینه که صاحب عزا بنوعی آمادگی خودش رو برای پذیرفتن دیگران در این زمان و مکان اعلام می کنه اما چرا یکی می میره همه هرروز خونه طرف چتر باز می کنند و بنده خدا از یک طرف باید مصیبت خودش رو تحمل کنه از طرف دیگه فکر ناهار شام بقیه باشه من جوابی براش پیدا نکردم !! و اینکه چرا هرکی هر کاری دلش خواست بسان بلاتشبیه طویله انجام می ده و حتی به خودش زحمت اجازه گرفتن و مشورت و هماهنگی با صاحب عزا رو نمی ده !!

پس کسانی که تو روزهای بعد مرگ یکی هرروز بی خود و بی جهت ، وقت و بی وقت  پامی شن راه می افتن خونه صاحب عزا و تو بوران و سوز و سرما هم با کمال میل حتی در برنامه های سر مزار شرکت می کنند و بعضی هاشون هم از خانواده صاحب عزا در عزاداری جلوتر می زنند !! قاعدتاً بی هیچ حرف و منت و گروکشی برای شرکت دربرنامه های بعدی اون مرحوم هم نباید مشکلی داشته باشند ولی افسوس که آدمها احساسی و فراموشکار هستند و باید خیلی وقتها خیلی چیزها رو بهشون یادآوری کرد و چقدر بده احساسات بر منطق غلبه کنه ! وگرنه صاحب عزا همون صاحب عزاست و متوفی همون متوفی و مهمانان و اقوام هم همون اقوام و آب و هوا هم همون آب هوا !!

البته در مجموع من از همه اونهایی که تو این سالگردها مارو در این سالها همراهی کردند تشکر می کنم و ای کاش این درک و جنبه از جانب بعضی اطرافیان وجود داشت تا این کار در سالهای آینده بطور خانوادگی هم ادامه پیدا کنه اما در شرایط فعلی تصمیم براینه که با توجه به توضیحاتی که دادم این آخرین یادبود خانوادگی باشه و از سال دیگه این بخش حذف بشه ولی آدم بازم نمی تونه با قطعیت در مورد آینده صحبت کنه .

منم هیچ وقت به خودم اجازه نمی دم به اطرافیان و اقوام توهین کنم که بله ! ما هزینه سالگرد رو صرف امور خیریه می کنیم !! پارسال در این زمینه مطلب مبسوطی نوشتم که اینجا می تونین بخونین ، کسانی که چنین اعلامی رو می کنند نیت خوبی ندارند و می خوان همه رو از سر باز کنند و حوصله کسی رو ندارند ولی برای اینکه عذاب وجدان نگیرند با یک اسم  قشنگ بنام "صرف امور خیریه " سعی در توجیه نیت ناپسند خودشون دارند ! خب عزیز من ! اگه دوست نداری نگیری نگیر ! اصلا لازم نیست چیزی اعلام کنی ! مگه به دیگران بدهکاری ؟!! یا ازت مراسم طلب دارند ؟!! ولی تویی که سالی یه سکه 500 تومانی بزور تو صندوق صدقات می ندازی حق نداری بنام خیر و کار خیر و خیر بازی دیگران رو از سر خودت باز کنی و اصولاً فلسفه مراسم های چهلم و سالگرد هم فقط خیر و ثواب نیست بلکه یادبود انسانیه که زمانی مثل من و شما زندگی می کرد و نفس می کشید و ارزش انسان هم به مراتب بالاتر از یه کاسه آجیله که تو اولین نوروزی که نیست نگذاریم و سر و ته قضیه رو هم بیاریم !! بله ! یکی از مهمترین فلسفه سالگردها یادآوری و تذکر به افراد فراموشکار و احساسی و کاسه داغ تر از آش در روزهای بعد از مرگ اشخاصه !!