ماشین پَر !!!!!!!
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٧ : توسط : مجید

 

 

به نام خدا 

 پنجشنبه پنجم اردیبهشت ماه 1387  

راستش مطلب این هفته در ارتباط با کنگره ها و همایش های  پزشکی بود ولی بنا بر دلایلی اون مطلب رو  فعلا برداشتم و الان که تقریبا سه روز و دوازده ساعت تا تاریخ آپدیت ( تاریخ بالا ) مونده این مطلبی رو که می خونید نوشتم و  جایگزین کردم ، البته شاید  این مطلب هم برای خوانندگان قدیمی  تکراری باشه  ولی چون سیستم پرشین بلاگ تغییر کرده و آرشیو مرداد 86 به قبل  غیب شده ! و بخاطر حساسیت موضوع  در شرایط فعلی  باید این چیزها رو  یک بار دیگه بگم تا حداقل تو سیستم جدید با تیتر و مشخصات ثبت بشه  تا از این به بعد که خوانندگان جدیدی هم  به وبلاگ اضافه می شن در جریان باشند لازم نباشه تکرار مکررات بشه . 

  ببینید ! اگه به من و شما یه پول  زیادی برسه خب طبیعیه خیلی کارها می تونیم باهاش بکنیم چه برای خودمون چه برای دور و بری هامون . تعداد کارهایی که می تونیم  بکنیم خیلی زیاده ، من کاری با شماها و هیچ کس  دیگه ندارم ،  هر کسی می تونه  بسته به میل و خواسته ها و آرزوهای خودش هرجور دلش می خواد پولش رو خرج کنه ولی من به جرات می تونم بگم هر کاری با اون پول بکنم یک کار نمی کنم و اون اینه که حتی یه ِقرون هم بابت ماشین و خرید ماشین پول نمی دم !  درسته که من گواهینامه ندارم و پارسال دقیقاً  همین موقع بعد گذروندن کلاسهای تئوری و عملی رانندگی که برخلاف میل باطنی خودم و به اصرار خانواده بود بخاطر ضعیفی چشمم که در نهایت تو اسفندماه  منجر به معافیتم از سربازی شد نتونستم گواهینامه بگیرم و تو رانندگی و آینه ها مشکل داشتم ولی بازم فرقی نمی کرد ! حتی اگه گواهینامه هم می گرفتم فقط ازش تو کارهای بانکی و گرو گذاشتن تو جاهای مختلف استفاده می کردم و بس ! بازم پولی بابت ماشین نمی دادم !

  ببینید ، من از بچگی همه جور اسباب بازی رو تجربه کردم ِالا ماشین ، هیچ وقت هیچ علاقه ای به ماشین و ماشین بازی و مجله ماشین و یادگرفتن انواع مدل های  ماشین و این چیزها نداشته و ندارم ،  به هر حال قرار نیست همه  کس همه  چیز رو بدونه و به همه چی  علاقه داشته باشه  بخصوص من که از اول بچگی هم  چون بچه آرومی بودم و اهل کتاب و مطالعه و این چیزها  و به حد کافی هم   تو بین همه  مطرح بودم و همیشه هم با علمم با رفتارم و با کارهایی از این قبیل سعی کردم خودم رو ثابت کنم و این جوری برام خیلی دلچسب تر بوده تا برخلاف یه عده  که خودشون رو می خوان از این طریق مطرح کنند  و برام این مسئله هیچ وقت هیچ جذابیتی نداشته و هیچ ربطی هم به پسر بودن و جنسیتم هم نداره و هیچ بایدی هم درکار نیست که حتما چون پسرم باید به این قضیه حساسیت و علاقه نشون بدم ( این مطلب رو دوسال پیش هم نوشتم که یه خانم دکتر داروساز امروزی ! ایمیل زده بود و گفته بود چون پسری باید علاقه داشته باشی ! و خوب نیست دوست نداشته باشی ! من خیلی ناراحت شدم نه برای حرف ایشون بلکه برای تفکرات یه خانم امروزی تحصیلکرده دانشگاه رفته که تا این حد کوته فکرانه و سطحی نگرانه ست و این مسئله به اضافه مسئله ای که در ادامه می گم سرمنشاء آغاز حساسیت های من رو خانم های امروزی و کارهاشون و رانندگی خانم ها بودش  والا تا اون موقع خیلی عادی بودم  ولی خداییش طرز فکر یه خانم دانشگاه رفته امروزی رو ببینید !  اینم نتیجه آزادی دادن به خانم ها که خودشون رو این جوری گم می کنند ! )  

 شماها هم اگه تو خودتون یه جستجو کنید می بینید که سوای مسئله جنسیتتون به یه سری کارها علاقه دارین ولی چیزهایی هم هست که برای شما جذابیت نداره و چندان مشتاق نیستین دنبالشون برین ، من تا حالا تو زندگی ام به هر چیزی خواستم و علاقه داشتم رسیدم ، همین مسائل مربوط به بیماریها و داروها رو که الان دانشجوهای پزشکی سال  های بالا هم  بعضاً تو یادگیریشون مشکل دارن یا حداقل اون جوری علاقه ندارند رو  من تو دوره راهنمایی و دبیرستان می خوندم و علاقه هم داشتم و زود هم یادمی گرفتم و مسائلی از این دست ولی خب همون طور که گفتم چیزهایی در زندگی هر کسی هست که براش جذاب و مایه پرستیژ و نمایش نیست و نیازی هم  نداره به اون طرق خودش رو مطرح کنه .  والا اگه چشمهام ضعیف نبود با هر زور و زحمتی بود می رفتم همون گواهینامه رو هم می گرفتم می آوردم پرت می کردم جلوی هر چی آدم ظاهر بین و عُقده ای تازه به دوران رسیده ست  ولی خدارو شکر که هیچ موقع از این عقده ها نداشتم    

خب   اینم حکمت   خداست ،  چون خدا می دونست که من بخاطر ضعیفی چشمم از سربازی معاف می شم و عوضش برای رانندگی مشکل پیدا می کنم از اول بچگی این علاقه درونی رو  تو من کمرنگ کرد والا اگه من از اون عشق ماشین ها بودم بابت این قضیه و همین طور سربازی رفتن ! ضربات روحی خیلی بزرگی می خوردم ولی خدا با  علم و حکمت ذاتی اش  همه چیز رو از اول  می دونست .  من اگه پول اضافی داشته باشم می برم می ذارم بانک تو حسابم  یه سودی  بیاد روش سالی یکی دو دفعه یه مسافرت خوب با بهترین و سریعترین و راحت ترین  وسیله ها تو بهترین جاها برم و  حسابی خوش بگذرونم  یا دیگه اگه خیلی اضافی بود می برم می ریزم تو جوب آب !و عکسش رو هم همین جا می گذارم  ! تا بدونید من شوخی نمی کنم  اما پول به ماشین نمی دم! ماشین مدام خرج داره و  مرتب باید خرجش کنی و من زورم می آد بابت مسائل مربوط به ماشین که اصلا هم چیز واجب و ضروری برای زندگی ام نمی دونم  پول بدم . 

  آذرماه یه روز جمعه صبح می خواستیم بریم بهشت زهرا  ، داداشم داشت تو کوچه  دنده عقب می گرفت یه لحظه دیر کلاچ گرفت عقب ماشین  یه تماس مختصری با سپر یه پراید دیگه که تو کوچه پارک شده بود گرفت ، صاحب ماشین موبایل بدست اومد بیرون تا زنگ بزنه 110 بیان کروکی بکشن ! حالا شما تصورش رو بکنین حتی یه خط کوچیک هم رو سپرش نیافته بود ! چه کاریه آدم ماشین داشته باشه سر پارک و این مسائل که واقعا روح و روان آدم رو الکی درگیر می کنه  با  یه سری زبون نفهم هوچی سر و کله بزنه ؟! من  ذاتاًآدم آرومی هستم و اهل داد و قال و درگیری نیستم ولی واقعا می خواستم  بزنم گوشش !!!   آبان 84 عموی مرحومم با هزار امید و آرزو و قرض و قسط یه پژو خرید تا باهاش تو شرکتشون کار کنه  ، کار  همه هر شب این بود که قبل اومدنش برن تو کوچه  کشیک بدن و با هر کسی دهن به دهن بشن که اینجا پارک نکنید !  جای کَسیه ،   که البته  تا 29 اسفند هم  بیشتر بهش وفا نکرد و از اون روز دل دردهاش شروع شد و بعدش جراحی و تشخیص آدنوکارسینومای متاستاتیک معده و  شیمی درمانی و بیست و شش خرداد 85 هم  که از دستمون رفت . حالا اون قضیه چون جنبه کاری داشت رو باید جور دیگه ای بررسی کرد ولی الان هم مامان من هر شب همون وظیفه رو برای داداشم داره ! و بیشترین  بحث های من با مامانم تو این چند ماهه سر همین ماشین بوده که با توجه به شرایط و روحیات  داداشم  خریدش اصلا ضروری نبود اما به حرفم گوش ندادند و خریدند و چقدر هم تاوان پس دادند  و خود مامانم هم بعضی اوقات اعتراف می کنه که اشتباه کردش  

  خب چه کاریه ؟  برای سری که درد نمی کنه استامینوفن نمی خورن که !!!   داداش من از دی ماه رفته سرکار تا الان پونصد ششصد تومان حقوق  و این چیزها گرفته اما پنجاه تومان هم نتونسته پس انداز کنه ! می دونین چرا ؟ چون تا الان همش خرج صافکاری و نقاشی و پولیش و بیمه و خسارت و جریمه کنده شدن بیش از حد کوپن های بیمه ! و ضبط ماشین داده ! تازه الان که داره  از جیب خودش خرج می کنه یه کم داره احتیاط می کنه ! خب بابا  چه ایرادی داره آدم رفت و آمدهای روتینش رو با وسائل حمل و نقل  عمومی انجام بده ( که دولت هم باید با تخصیص اعتبارات لازم کمک کنه تا مردم راحت باشند   )  و اگه مهمونی چیزی هم  بود  خیلی راحت یه تاکسی تلفنی بگیره عقب ماشین لم بده بدون احساس مسئولیت و تمرکز بی خودی و الکی  که تو رانندگی لازمه بره و بیاد ؟  خدارو شکر تا الان که داشتیم از این پولها بدیم و اگه خدا بخواد بعد از این هم خواهیم داشت  و پول می دیم ولی مسئولیت الکی  گردنمون نیست و اعصاب و فکرمون هم راحته ،   آخه مگه من اعصابم رو از سرراه آوردم ؟ 

   کی گفته هر خانواده ای باید یه ماشین داشته باشه  ؟ اگه این جوری بخوایم فکر کنیم که ترافیک صدبرابر بدتر از این می شه ! این چه افکار رویاییه که بعضی ها دارند ؟!! آیا اون هایی که ماشین ندارند آدم نیستند ؟ آیا  درست و حسابی زندگی نمی کنند ؟ من از خانم ها یه سوال دارم و خواهش می کنم جواب بدین که این مسئله تا چه حد تو زندگی شما در آینده موثره ؟ البته  اگه بخواین با مسائل و معیارهای  دیگه که  لازمه  یه زندگی هستند  مقایسه ش کنید ؟  شما تو بین این همه رئیس جمهور و وزیر و وکیل و حتی پولدارها خیلی بندرت می تونید ببینید که  خودشون پشت فرمون باشند  واکثرا راننده دارند ،  چون رانندگی اون جوری ها هم که بعضی ها خیال می کنند کلاس نداره ! شاید برای یه سری دختر امروزی که از سر سن کم و   هیجان و ماجراجویی و  مطرح کردن خودشون  به رانندگی علاقه دارند این کار جذاب باشه که زمانی هم که من خودم رو جای اونها می گذارم واقعا هم بهشون حق می دم چون بندگان خدا تو این جامعه هیچ دلخوشی دیگه ای ندارند و از بس در مورد خانم ها در طول تاریخ ظلم شده حالا فکر می کنند این چیزها خیلی شان و افتخار داره و سعی می کنند با این کارها خودی نشون بدن ،    اما اگه شما پای صحبتهای آقایون مسنی که چندین سال رانندگی کردند بشینید بلا استثنا همه شما رو نهی می کنند و چندان نظر مثبتی ندارند! من  همون پولی رو که می خوام خرج ماشین کنم  ترجیح می دم خرج خوب پوشیدن و خوب خوردنم کنم و این طوری بیشتر  احساس راحتی و لذت می کنم .  به نظر شما من که این جوری فکر می کنم  و اصرار و اجباری هم ندارم کسی مثل من فکر کنه جرم و  جنایت می کنم؟ شاید شماها جور دیگه ای دوست داشته باشین و عمل کنید که خب  مختارید  اما من این جوری دوست دارم و راحتم . همون طور که علائق و کارهای  شما به من ربطی نداره متقابلا در مورد منم همین امر صادقه ، باور کنید  من دارم با زور زندگی می کنم ( قسمت هم نیست بریم بهشت زهرا خودمون رو تخلیه کنیم ! هفته پیش پام ورم داشت این هفته فوتبال داره !! خداکنه هفته دیگه بشه  )  و این زندگی فعلی ام رو اصلا دوست ندارم و حالا هم  که مسائل مربوط به سربازی و مسکن و این چیزها حل شده این دغدغه که با این وضعیت جامعه  می تونه رو زندگی آیندم با این تازه به دوران رسیدگی بعضی ها  تاثیر منفی بگذاره  اومده وسط !   اما حداقل این حق رو دارم تا زمانی که زنده ام همون جوری  که دلم می خواد و احساس راحتی می کنم زندگی کنم؟ اگه شماها یه جوری تو زندگی حال می کنید دلیل نمی شه که همه هم مثل شما باشند و فکر کنند . 

 اینکه چرا من علاقه ای ندارم همسرم رانندگی کنه و جزو شرط های اصلی منه چندتا دلیل داره،  دلایل کلی این مسئله رو تو دی ماه تو یه مطلب بلند بالا نوشتم اما هنوز نشده اینجا بگذارم و تو اونجا یه سری مسائلی رو توضیح دادم ، به هر حال از بس به اسم مدرنیزم  و امروزی شدن قُبح یه سری مسائل شکسته و یکسری کارهایی که توسط یه عده نباید انجام بشه با احساس رضایت و افتخار و خوشحالی ! هم انجام و توجیه می شه  ( چیزی که قرن ها پیش توسط معصومین ما  هم پیش بینی شده بود ) آدم جرات نمی کنه هر حرفی رو تا متهم به خشک بودن نشه  !! الان اگه شما با یه خانم در مورد آشپزی و بچه داری و خونه داری و این چیزها صحبت کنی در حدی که بهش چندتا فحش بد داده باشی ناراحت می شه و واکنش نشون می ده ! چیزی که کار اول و آخرشه و به گردنشه و  همون ها با توجه به اینکه ما داریم تو ایران زندگی می کنیم  بیشتر به دردش می خوره و بیشتر برای بالا بردن شان و وجهه اش تاثیر داره تا کارهای غیر متناسب با فیزیک زنونه انجام دادن ولی من بازم حق رو به اونها می دم چون تو جامعه ما از اول این چیزها محترمانه و درست برای خانم ها جا نیافتاده و الان برای یه دختر امروزی  که به هر حال چشم و گوشش بازتر شده معنی بدی داره و یه جورایی حس عقب افتادگی بهش دست می ده ولی درستش اینه که با این قضیه همون طوری که هست برخورد بشه نه مثل قدیم که دیگه خانم ها رو منحصر به همون چیزها کرد و دست و پاشون رو بست نه دیگه تیریپ خیلی روشنفکری که دیگه از بیخ همه چیز رو انکار کرد ، این قضیه تو ایران مثل یه باتلاق می مونه هر چقدر کسی بیشتر دست و پا بزنه بیشتر گرفتار می شه بخصوص اونهایی که بیشتر ژست می گیرند ! و صحبت از آمریکا و اروپا رفتن و  فلان مدرک  گرفتن و فلان کار رو کردنشونه ونه ولی اگه آدم واقع بین باشه می تونه بینابین رفتار کنه و همه چیز رو در دست داشته باشه و هیچ پلی رو پشت سرش خراب نکنه ، اگه کسی  محترمانه خودش  به این نتیجه برسه خیلی بهتره تا اینکه پس فردا که کار از کار گذشت غرورش شکسته بشه و جور دیگه ای به این نتیجه برسوننش !!!    

نوع و نحوه کار رانندگی جوریه که یه کار صددرصد مردونه ست و هرکی غیر از این بگه فقط می خواد توجیه کنه و بس . این کار بخصوص تو کلان شهرهایی مثل تهران  با مسائلی که بهتر از من می دونید  اصلا مناسب روحیات خانم ها نیست و می تونه لطمات شدیدی به روحیات خانم ها و در نهایت  تاثیرش تو زندگی و روابط شون  با همسرشون بزنه و یه جورایی آهسته آهسته اون خصوصیات منحصر به فرد زنونه رو که یه مرد خیلی بهش احتیاج داره کمرنگ می کنه   .  

 خیلی ها سعی می کنند با توجیهات غیر منطقی یه جورایی این مسئله رو با مدرنیزم و عصر فضا و تکنولوژی و این چیزها بپوشونند ولی در هر صورت شاید بشه پیشرفت و ساکن نبودن و بروز بودن رو با قرن 21 و سال 2008 و عصر تکنولوژی توجیه کرد ولی دیگه مسائل فیزیکی انسانها که تغییر نمی کنه !!  همین چند هفته پیش با اتوبوس داشتم می رفتم دانشگاه وسط خیابون تو تقاطع !  یه خانمی پرایدش پنچر شده بود خودش واستاده بود کنار !  یه آقایی داشت براش پنچر گیری می کرد ! توی اتوبوس مردم هرچی از دهنشون در می اومد نثار اون خانم کردند اونم رکیک ترین حرفهایی رو که می شد به یه زن زد! خب کسی که از نظر جسمی و فیزیکی توان یه پنچرگیری یا یه کار فنی رو نداره برای چی پشت فرمون می شینه ؟ اصلا راهنمایی و رانندگی چرا این ها رو جزو امتحان نمی گذاره؟ رانندگی که همش کلاچ ترمز و دنده یک و دو و پارک سی سانت و دور فلان فرمون و خط ممتده اگه شما اجازه می دین دور می زنم! که  نیست .  گیریم که اون خانم یه جایی پنچر کرد یا دچار نقص فنی شد که هیچ کس نبود به دادش برسه می خواد چی کار کنه ؟!! اگه خودش هم قبول داره که دستها و بدنش ظریفند و ازش این کارها برنمی آن  پس برای چی می شینه ؟   این آقا خوب ولی آیا تو این مملکت همه برای یه خانم درمونده در راه رضای خدا کار می کنند ؟!!! بارها شده تو خیابون دیدم یه خانمی داشته رانندگی می کرده یکسری که کرم داشتند یا می خواستند اذیتش کنند یا بقول خودشون حالش رو بگیرن  حساس شدن  به انواع و اقسام روشها از سبقت گرفته تا لایی کشیدن  و تو لاینش اومدن  و غیره باعث مزاحمتش شدند ،  بعضی ها اون قدر مرض دارند که به خانم های غیر راننده هم رحم نمی کنند و به انواع و اقسام روشهای مختلف  بخصوص تو مراکز و جاهای  شلوغ اذیتشون می کنند چه برسه به اینکه یکی رو اون جوری هم ببیند ! ببینید دوستان شما دوست دارین همه چیز تو این عصر مدرنیزم ایده آل و مطلوب باشه منم دوست دارم اما همش دارین خودتون رو با اروپا و آمریکا مقایسه می کنید و اصلا شرایط کشور  و فرهنگ و تربیت اجتماعی  رو در نظر نمی گیرین  ،  اگه اینجا اروپا و آمریکا بود حرف شماها درست بود ولی یک مقدار منطقی باشید و احساسی فکر نکنید و سعی نکنید همون چیزی رو که دوست دارید باشه بزور پیاده بکنید  ... به شخصه تمایل ندارم خانمم تو چنین جو آلوده ای رانندگی کنه .  

  پارسال  همین موقع ها حدیث مربوط به پیامبر ( ص )  رو که در ارتباط با رانندگی کردن خانم ها در زمان ما بود گفتم   ، یه عده بی حیا چون اون رو مغایر منافع و علائق خودشون می دیدند از ریشه همه چیز رو زیر سوال بردند و سعی کردند تا جایی که می تونند لوثش کنند  (اخلاق خیلی از ماها تو همه زمینه ها  زمانی که چیزی رو که باب میل مون نیست  نمی پسندیم !! ) به هر حال خیلی زشته آدم بچه مسلمون باشه ادعای دینداری هم بکنه و دوست داشته باشه حج و قبر پیامبر ( ص ) هم بره یا بعضاً هم رفته باشه اما فقط اون چیزهایی رو قبول کنه که دلش می خواد و به مذاقش خوش می آد ! این جور مسلمونی و حج رفتن واقعا درسته ؟ اگه کسی واقعا ادعایی داره باید تو همه زمینه ها عملا  ثابت کنه .    من یا حرفی رو نمی زنم یا اگه می زنم مستند و مستدل می زنم ولی اونهایی که سر این چیزها موضع می گیرند تمام بیاناتشون از سر احساساته و چهار کلمه  هم نمی تونند استدلال منطقی و مستدل و مدرک  معتبر بیارن! بهترین حرفی که زدند این بوده که عایشه هم سوار شتر می شده ! همون طور که می دونید در تاریخ اسلام بخصوص بعد رحلت پیامبر ( ص ) اسم عایشه هیچ وقت به نیکی در تاریخ  همون موقع هم یاد نشده  چه برسه به الان !  به هر حال  این حرف ،  حرف منم که نیست که بخوام سرش با کسی بحث کنم  من فقط نقل می کنم اگه کسی مشکل داره با من طرف نشه بره دنبالش خودش ببینه ولی مطمئنم بازم قبول نمی کنه !  اون حدیث هم کاملا درست و تایید شده از نظر علم رجال و حدیث بود و حتی از منابع معتبری هم نقل شده بود والا اصلا نقلش نمی کردم  ، بخاطر همون چیزهایی که گفتم برام مقدور نیست دیگه حدیث رو اینجا بذارم ( حدیث علائم آخر الزمان از زبان پیامبر ( ص ) در حجه الوداع در کنار پرده کعبه و نزد  معدود یاران نزدیک مثل سلمان فارسی ) اما اگه کسی خواست از  ایمیل من که کنار صفحه قسمت بالا هستش استفاده کنه و ایمیل  بزنه خصوصی  براش می گم ولی  بدونید هیچ آدم عاقلی دوست نداره همسرش از  "بدترین زنان امت پیامبری باشه "  که اون پیامبر "لعنت ابدی  خدا " رو نثارش کرده ،  این حدیث با مسائل جسمی و علمی و روحی هم جور در می آد . اگه شماها دوست دارین من که دوست ندارم ، قرار نیست چون همه یه کاری رو می کنند اون کار حتما  کار درست و تایید شده  ای  باشه . 

مسئله دیگه هم بر می گرده به  حدود دو  سال پیش ، اون موقع ها تو دانشگاه پای اینترنت که می نشستم تو سایتهای مختلف پزشکی خارجی  زیاد گشت می زدم و آخرین نتایج و یافته ها رو بررسی می کردم ... یه روز که داشتم search می کردم رسیدم به  یه تحقیقی  که نتایج   اون تحقیق  نشون می داد سطج هورمون استروژن تو خانم هایی که علاقه به رانندگی داشتند ( البته عنوان تحقیق  این نبود و موضوع خیلی گسترده تر  بود ولی یادمه این هم جزوش بود )  افت محسوسی نسبت به گروه شاهد ( یعنی گروهی که نداشتند ) داشته بود و در مقابل افزایشی تو سطح  آندروژن ها ( یه جور هورمونهای مردونه که تو بدن خانم ها هست اما کمه  ) دیده شده بود و حتی شیوع هیرسوتیسم هم کم و بیش تو گروه مورد بیشتر از گروه شاهد بود  !!  خیلی نتیجه جالبی بود ! اگه اون موقع هم مثل حالا رو این مسئله حرف داشتم حتما پرینت می گرفتم اما  ازش گذشتم .  من اگه قراره کاری هم  تو آینده  در زمینه زندگی مشترک بکنم  سوای یکسری مسائل ! بیشتر بخاطر همون روحیات و صفات  ویژه خانم هاست که دوست دارم بهم آرامش و روحیه و تنوع  بده  والا مرض که ندارم ! نشستم دارم با خیال راحت زندگیم رو می کنم و فوقش اگه از یه بابت هایی  یه فشارهایی ! زیاد بشه می رم همون کارهایی رو می کنم که قبلا هم  گفتم ! به هر حال بین خانم من با فلان آقای سبیل کلفتی که تو خیابون پشت فرمون نشسته باید یه فرقی باشه یا نه ؟ من خوشم نمی آد خانم من کارهایی  که تو روحیه خاصش اثر منفی دارند و  در نهایت توقعات من رو هم ازش برآورده نمی کنه انجام بده  حالا هر کی هر چی می خواد بگه مهم نیست ، از نظر علمی هم همون طور که می دونید هورمون استروژن مسئول صفات ثانویه  زنونه ست و موقع یائسگی که کم می شه رو روحیات خانم های یائسه تاثیر منفی می گذاره و دیگه مثل سابق نمی تونند باشند ، یه بیماری ژنتیکی هم هست که خانم بجای یه کروموزوم X سه چهارتا X داره ! البته این افراد ناهنجاری های متعدد دارند ولی از نظر فنوتیپ ( ظاهر ) خانم های بسیار ظریف و لطیفی ! هستند ، می دونید چرا ؟ چون هورمون استروژن شون بیشتر از بقیه ست !! 

 هم زن  و هم مرد  دارای جایگاه های  خاصی  هستند که هیچ کدوم از دیگری بالاتر نیست و هیچ کس برتری به دیگری نداره و برتری کسی به کس دیگه فقط تو عقل و درایت و اخلاق و علم و تقواست  ولی جایگاههای هر کدوم متفاوته و همین تفاوتهاست که زندگی رو قشنگ می کنه و اگه قرار باشه این تفاوتها از بین بره زندگی معنایی پیدا نمی کنه . یه دروازه بان خوب و نامدار زمانی می تونه  خوب و مشهور و در اوج بمونه که تو همون حیطه خودش وظایفش رو به درستی انجام بده والا اگه قرار  باشه 90 دقیقه اونم جلو بکشه تا مثل یه فوروارد گل بزنه که تیمش رو بدبخت می کنه !!   من خودم به اندازه ده تا مرد غرور و جدیت و حس خشنی !!! دارم  و همین برای یه زندگی بسه ،  دیگه نمی خوام طرف مقابلم هم همین جوری باشه ، بهمن 78 زمانی که تو انتخابات مجلس ششم دکتر محمدرضا خاتمی برادر رئیس جمهور وقت با رای بالایی نماینده اول مردم تهران شد ازش پرسیدند آیا شما برای ریاست مجلس کاندید می شین ؟ اونم در جواب گفت دوتا خاتمی برای یک کشور زیادیه ! برای زندگی آینده منم دوتا آدم  با روحیات مردونه و شبه مردونه و نه چندان ظریف و لطیف !  برای زیر یه سقف زیادیه !   

درسته که من یه جورایی خصوصیات و خصلت های مردونه دارم اما خب منم از این زندگی یکنواخت و خشکی که تا الان داشتم خسته شدم و به هر حال یه جورایی  دنبال اون حس رمانتیکی  و عشقولانه ! تو زندگی آیندم هستم ولی برای تحقق این مسئله اول باید نسبت به طرفم یه احساس خاصی داشته باشم ، احساسی که این چیزها می تونه توش خدشه جدی وارد کنه و    جلوی هر چیزی رو که رو این حس بخواد تاثبر منفی بگذاره با قاطعیت خواهم گرفت .

 من نمی تونم نسبت به خانمی که کارهای مردونه انجام می ده و روحیات مردونه و سر نترس بیش از اندازه  داره و خودش رو درگیر این جور مسائل کرده احساس خاصی داشته باشم و دوستش داشته باشم  یا باهاش  عشقولانه رفتار کنم چیزی که با یکی از اهداف اصلی  آینده من در تناقض جدیه ، عقیده خودم رو هم به کسی تحمیل نمی کنم و هیچ کس هم مجبور نیست چنین اوضاعی رو قبول کنه   ، نشستم دارم با آرامش زندگی ام رو می کنم  ، از اول هم زندگی من روال عادی داشته  و خواهد داشت ، توقعی هم ندارم کسی شرایط من و حرفهای من رو قبول کنه چون آدم دیگه خیلی و بیش از حد  باید عاقل و فهمیده باشه و نگاهش به زندگی یه نگاه کاملا منطقی و بدور از احساسات باشه تا درک کنه من دارم چی می گم .  

 به هر حال منم یه چند وقتیه مثل پرسپولیس و استقلال رفتم تو حاشیه و فعلا هم بیرون بیا نیستم که نیستم !   همین طوری هم بعد ضربه طرح پزشکی از لیسانس انگیزه و شور و حالم  رو برای درس خوندن  از دست دادم  ولی یه چند وقتیه تمرکزم رو هم  برای درس خوندن از دست دادم! و مرتب این مسائل تو ذهنم می آد و می ره و بعضی شبها تا صبح خوابم نمی بره و مرتب به این چیزها فکر می کنم و حتی رو اعصاب قلب و معده ام و حتی اشتهام !  هم اثر منفی گذاشته و اسید معده ام رفته بالا و طپش قلب هم بعضی وقتها به سراغم می آد و کلا بابت این چیزها خیلی ناراحتم ، آدمی که  ارزشش از یه ماشین هم  کمتر باشه همون بهتر که زیر خروارها خاک بره . خیلی ها می خوان سر از کار من دربیارن اما هیچ کس نمی دونه من دارم چی کار می کنم و چی تو دلم می گذره .   ببخشید که مجبور شدم مطلب رو دوباره عوض کنم و بازم این بحث ها رو که خودم هم تمایلی ندارم زیاد راجع بهشون صحبت کنم پیش بکشم اما اگه نمی گفتم و تو خودم می ریختم فکر کنم دیگه حتما یه بلایی سرم می اومد !!  امیدوارم  هفته دیگه کارت معافیتم بیاد تا مطالب مربوط به اون رو اینجا بگذارم .

    نکته بهداشتی پزشکی :  

 

 بعضی مامان ها برای اینکه خودشون رو راحت کنند ( علی الخصوص نصفه شبها ! ) تا نی نی شون گریه می کنه و شیر می خواد ( یا حالا از مادر یا شیشه ) در همون  حالت خوابیده نی نی و حتی خودشون !  عمل  شیر دادن  رو چه طبیعی چه با شیشه  انجام می دن ! در صورتی که شیردادن به نی نی حالا هر جوریش  نباید در حالت خوابیده باشه و باید حتما نی نی نشسته یا تو آغوش باشه و مادر هم نباید خوابیده شیر بده . تو نی نی ها هنوز عمل بلع درست تکامل نیافته و ممکنه شیر بپره تو حلقشون یا بطرف شیپور اُستاش ( لوله ای که از گوش میانی به طرف حلق کشیده شده ) پس زده بشه و گوش میانی  بچه دچار عفونت بشه ( AOM ) و تب و درد و جیغ کشیدن و آنتی بیوتیک و باقی قضایا !!!!!!!!!    

  نکته تغذیه ای : 

 

  عزیزانی که مبتلا به زخم معده هستند لطف کنند منت بگذارند  چندتا مسئله رو رعایت بفرمایند  اول اینکه داروهایی رو که پزشک براشون تجویز کرده سر موقع طبق دستور مصرف کنند ، دوم اینکه تا جایی که می تونند از ترکیبات کافئین دار مثل قهوه و نسکافه و همین طور نوشابه های گازدار و زبونم لال ! الکل دوری کنند  ترجیحا چایی شون رو هم تلخ بخورن ، سوم اینکه اگه می بینند آب مرکبات یا ادویه جات مختلف  رو که مصرف می کنند بدتر می شن حذفشون کنند ولی اگه مشکلی ندارند مصرف اونها منعی نداره ،  چهارم از غذاهای نفاخ دوری کنند که از کنار صفحه می تونند مطلب گاز و  نفخ معده رو مطالعه کنند ، پنجم سعی کنند بین شام و خواب حداقل سه ساعت فاصله بندازند و هرچیزی هم خوردند تا نیم ساعت بعد اصلا دراز نکشند ،  ششم اگه سیگار می کشن حتما حتما توروخدا  دیگه نکشند و ترک کنند  هفتم  سه وعده اصلی ( صبحانه ، ناهار ، شام ) و  دو  میان وعده  بین صبحانه و ناهار ، عصرونه بخورن منتها هر بار با حجم کم و خیلی سبک ، در مورد شیر هم باید بگم تو کوتاه مدت چون اثر قلیایی داره اسید معده رو خنثی می کنه ولی دو سه ساعت بعدش ترشح اسید معده رو بیشتر می کنه و در حد معمول و کم باید مصرف بشه . زخم معده ای های عزیز  اگه میوه خام رو نتونستند تحمل کنند می تونند از کمپوت و اگه با  غذاهای سرخ کرده مشکل داشتند می تونند آب پز و پوره  مصرف کنند و  اگه از من می شنوند سعی کنند ترشی جات و مواد غذایی تند مصرف نکنند ، همین طور چیزهای مونده و تنقلات بی ارزش هم زیاد براشون جالب نیست   در آخر هم  از این عزیزان خواهش می کنم جز استامینوفن هیچ مُسَکِن دیگه ای رو مگر با تجویز و اجازه  و صلاح  پزشک مصرف نکنند .  

 نکته دارویی : 

از این هفته هر از چندگاهی تو این بخش در مورد نسخه نویسی و خوندن نسخه ها هم آموزش هایی رو در حد معمولی  خواهم داد ،  البته عزیزان علوم پزشکی که استاد ما هستند ولی حداقل برای بقیه فکر کنم  جالب باشه یه چیزهایی رو بدونند ، البته بعضی نسخه ها اون قدر بدخط هستند که  خود داروساز داروخانه هم نمی تونه بخونتشون !! یادش بخیر راهنمایی و دبیرستان که بودم هر موقع کاغذ باطله ای ، دفتر بی خودی چیزی گیر می آوردم شروع می کردم به نوشتن همین نسخه ها  و آزمایش و این چیزها !!  فرض می کنیم ممد آقای اصغرآقااینا ! دچار علائم سوء هاضمه   و تهوع می شه و می ره پیش یه خانم دکتر ترگل ورگل ! تا دردش رو درمون کنه ! بعد شرح حال و معاینه فیزیکی خانم دکتر می آد پشت میزش می شینه دفترچه بیمه ممدآقای اصغرآقااینا رو ( اگه بیمه باشه ! )  باز می کنه و باتوجه به علائمی که ازش دیده شروع می کنه به نوشتن نسخه زیر  و می گه بعد تموم شدن داروها اگه مشکل داشت بیاد   ( این نسخه فرضی و صرفا برای آموزش اون هدف اصلی مون  هستش )  :

 

 Tab  famotidine  40 mg   N= 30  

 موقع خواب یک قرص  

 Amp  plasil

        N= I   عضلانی 

  Syrup    vitamin B complex   N=I 

روزی دوبار هر بار یک قاشق مرباخوری  

اما توضیحات : 

اول اینکه R مخفف Recipe  هستش به معنی "نسخه شد "  یا " دستور داده می شود " یا چیزی شبیه اینها  که بعضی پزشکان اول نسخه ممکنه بنویسند ، البته اجباری در کار نیست می تونند  هم ننویسند ولی خب حداقل برای کلاس کارهم که شده بد نیست ! بعضی ها به اشتباه Rx می نویسند که درست نیست و R درسته . 

 دوم اینکه پزشک باید شکل دارویی رو هم حتما مشخص کنه چون ممکنه یه دارو به چند شکل مختلف باشه یعنی هم قرص داشته باشه هم شربت هم آمپول و ... ، و معمولا هم مخفف شکل دارویی رو می نویسند مثلا  تو اینجا Tab مخفف Tablet یا قرص ، Amp مخفف Ampule  یا آمپول و Syrup هم که اسم کامله و مخفف  هم نیست ! به معنی شربت هستش . 

 سوم اینکه باید اسم دارو رو کامل و واضح و درست  بنویسند ، هر دارویی چند تا اسم داره یه اسم شیمیایی که به ما ربطی نداره و یه خورده طول و دراز و تخصصیه  یه اسم ژنریک که برگرفته از اسم شیمیایی منتها ساده تر و مشخص کننده گروه دارویی دارو و از همه معروف تر و متداول تر و یه اسم تجاری که تو  این اسم تجاری دست کارخونه های دارویی بازه  و می تونند پسوند یا پیشوندی به اسم ژنریک اضافه کنند یا یه اسمی با رعایت همه قوانین و مسائل  ابلاغی تعیین کنند تا بازار رقابت دارویی داغ تر بشه . اگه پزشک می خواد صرفا همون دارویی که نوشته توسط بیمار گرفته و مصرف بشه باید تو نسخه قید کنه که  " جانشین نشود " یا همچین تاکید مشابه ای که داروساز تو داروخانه حساب کار دستش بیاد ! و به بیمار نگه مشابهش رو داریم یا ایرانی بدم یا خارجی ؟!! اینجا دیگه صرفاً  همونی که تو فیلم بود مطرحه ( خدا منوچهر نوذری رو رحمت کنه ) مثلا همین استامینوفن معروف خودمون  اسم های تجاری متعدد داره مثل Tylenol یا Paracetamol که پزشک می تونه تو نسخه بجای نوشتن اسم استامینوفن اونها رو بنویسه و اگه داروخانه اونها رو که خارجی هستند داشته باشه در درجه اول باید اونها رو بده ولی اگه نداشته باشه و پزشک هم اصرار تاکیدی  نکرده باشه  که حتما همون ها داده بشه می تونه همین ایرانی هایی  رو که کارخونه های مختلف وطنی تولید کردند  هم بده یا مثلا الان یه کارخونه دارویی تو ایران یه استامینوفن داده با اسم تجاری روزافن  یا یه کارخونه دیگه برای بچه ها فرم مایع تولید کرده به اسم تایلوفن و اگه پزشک تو نسخه عین اونها رو نوشته باشه داروخانه موظفه همون ها رو اگه داشته باشه بده مگر اینکه  همون قضیه    " جانشین نشود " توسط پزشک رعایت نشده باشه که خوش بحال داروساز و داروخانه می شه ! می تونند هر قرص یا شربتی ( بسته به شکل دارویی نوشته شده )  بود حالا یا برای کارخونه حسن یا حسین بدن !    همه چی بستگی به تاکید کردن یا نکردن پزشک تو نسخه مبنی بر جانشین کردن یا نکردن و تصمیم داروساز تو داروخانه داره ، تو اینجا اسم تجاری متوکلوپرامید که plasil هستش نوشته شده و داروساز باید این قدر سواد داشته باشه تا بدونه این همونه یا مثلا این  خانم دکتر می تونست بجای فاموتیدین اسم تجاریش یعنی  pepcid  رو  بنویسه و مشکلی وجود نداشت  . در مورد میلی گرم هم اگه یه دارو چند تا اندازه مختلف داره حتما حتما باید قید بشه ، مثلا همین فاموتیدین دو شکل دارویی  به صورت  قرص های 20 و 40 میلی گرم داره . 

 چهارم اینکه باید طرز مصرف دارو و موقع مصرفش  اگه موقع خاصی برای مصرف بهتر باشه  توسط پزشک شفاف و واضح نوشته بشه  ، این ممدآقای اصغرآقااینا یه مقدار ضعف و سستی هم داشته که خانم دکتر براش شربت ب کمپلکس هم تجویز کردش که هم برای اون خوبه هم برای تهوع اش ( بخاطر ب 6 توش )  که البته اول باید اون آمپوله رو بزنه ! اینجا خانم دکتر دستور مصرف رو خیلی خوب و درست نوشته ... اگه می نوشت روزی دوقاشق مرباخوری معلوم نبود بابا این دوقاشق مرباخوری رو بیمار باید باهم بخوره یا دوبار در روز هر بار  یه قاشق مرباخوری ! البته در مورد ب کمپلکس که همچین حساسیتی نیست ولی در مورد بعضی داروها دیگه شوخی بردار نیست و بیمار باید دارو رو با دوز مشخص تو فواصل زمانی معین  بخوره و اگه بخواد خودش رو راحت کنه همه رو یک جا بخوره ممکنه نه دارو اثر کنه نه تضمینی هست اون عزیز راهی بیمارستان و اورژانس نشه !! مثلا اگه پزشک برای یه خانمی قرص کلسیم دی بنویسه و تو دستور فقط  بنویسه روزی دو عدد اگه اون خانم برای اینکه خودش رو راحت کنه هر دوتا رو باهم بخوره علاوه بر اینکه ممکنه عوارض گوارشی  به سراغش بیاد و اذیتش کنه اصلا انگار نه انگار هم  که دوتا خورده ! چون تو هر بار خوردن کلسیم اصلا بیشتر از پونصد ششصدمیلی گرم کلسیمی جذب نمی شه !  یا اگه هم بشه خیلی کم و بی ارزشه ( هر قرص کلسیم دی 500 میلی گرم کلسیم کربنات توشه )   .  پس باید واضح و خوش خط و شفاف بنویسه روزی 2 بار هر بار یک قرص همراه غذا تا بهترین زمان خوردن کلسیم رو هم  مشخص کرده باشه . 

پنجم هم اینکه تعداد دارو باید تو نسخه مشخص بشه که معمولا با N  که مخفف Number هستش نشون می دن و معمولا برای شربت ها و آمپول ها و شیاف ها که تعداد کمتری معمولا نسخه می شن بجای عدد ( مثلا 30 تا یا 60 تا یا  100 تا ) از اعداد رومی مثل I و II و ... استفاده می شه .

  

  پاسخ به پرسشهای شما :  

زهرا خانم عزیز ، تمام این چیزهایی که فرمودین از نظر تئوریک و روی کاغذ و  برای توی کلاسهای دانشکده پزشکی قبول ! اما موضوع اینه که تو پزشکی نمی شه بدون دلیل و مدرک و شواهد مستدل برای کسی تشخیص قطعی گذاشت و تا اینجای کار هم هیچ شواهد قطعی مبنی بر اون تشخیص شما بدست نیومده و  پزشک ایشون  برای همین درخواست MRI کردند. ، ولی با MRI مشخص می شه که تشخیص شما  تا چه حد درسته ... در حال حاضر با توجه به اینکه پزشک همسرتون در جریان همه چیز هستند و از همه نزدیکتر  بهتره به ایشون اعتماد کنید و اجازه بدین مرحله به مرحله جلو برن و از همسرتون هم بخواهید حتما MRI رو هر جوریه انجام بدن تا بهتر بشه قضاوت کرد ولی اگه چیزی هم باشه ان شالله درست می شه ، خودتون رو نگران نکنید .   

  درمانگاه :  

خانم 38 ساله ای آزمایشی در دست دارد که در آن فریتین سرم معادل 15 میکروگرم در لیتر ( نرمال 15 تا 50 ) گزارش شده است . 4 فرزند دارد و قاعدگی هم طبیعی است و سابقه مصرف ترکیبات دارویی آهنی را هم نمی دهد و شکایت خاصی هم ندارد ، معاینه فیزیکی هم طبیعی است . ارزیابی شما از این بیمار چیست ؟ (  سوال امتحان پره انترنی اسفند 1379)  

 جواب سوال اینه که ذخایر آهن این خانم کمه و باید درمان خوراکی با آهن بگیره . آزمایشات مختلفی برای سنجش کم خونی و فقر آهن تو بدن وجود داره که پزشکان ازشون استفاده می کنند و برای کسانی که صلاح بدونند اونها رو درخواست می کنند .  مثل CBC یا شمارش کامل گلبولهای خون ( هموگلوبین ( رنگدانه حمل کننده آهن ) و هماتوکریت ( درصد رسوب گلبولهای قرمز )  و غیره )  ، اندکس یا شاخص آهن سرم ( Iron ) ، ظرفیت کل اتصال به   آهن ( TIBC ) ، فریتین ( Ferritin ) و اشباع  ترانسفرین (  ترانسفرین به حَمال آهن معروفه !! ) که نسبت آهن سرم به TIBC هستش و حداقل باید 20 درصد باشه ولی تو فقر آهن چون آهن سرم پایین می آد و TIBC بالا می ره اشباع ترانسفرین به 10 درصد یا زیر اون کاهش پیدا می کنه ، تو التهاب ها و عفونت های مزمن و بدخیمی ها هم آهن سرم و هم TIBC کاهش پیدا می کنند ولی اشباع ترانسفرین بالای 20 درصد هم ممکنه بمونه . فریتین که اینجا مورد سوال ماست ذخیره کل آهن بدنه که به وسیله کبد و به تناسب آهن کل بدن ساخته می شه و اگه کمتر از 15 ( تو بعضی منابع 12 ) باشه تشخیص آنمی یا کم خونی فقر آهن (IDA)  مطرح می  شه . ولی توجه داشته باشید فریتین یه پروتئین واکنشی فاز حاد هم هست و مثلا تو تب و عفونت و التهاب و شرایطی مثل اینها که  استرس به بدن  تحمیل می شه هم  بالا می ره ولی خب  دیگه نه اون قدر زیاد ! فریتین تو عضلات و مغز استخوان و طحال هم علاوه بر کبد وجود داره . معمولا فریتین آقایون و خانم های یائسه بیشتر از  خانم های جوونه که دلیلش کاملا مشخصه  .  تو کمبود و سوء تغذیه  پروتئین و همودیالیز  هم ممکنه سطح این پروتئین ذخیره ای کم بشه.   با توجه به سن این خانم و میزان فریتین ایشون که دیگه متوجه شدین ذخیره آهنه  و  تعداد زایمان هایی که داشتند و باقی شرایط فقط باید برای ایشون آهن خوراکی تجویز بشه  ، همین طور باید به ایشون آموزش داده بشه تا از مواد غذایی که آهن خوبی دارند مثل گوشت ها ( بویژه گوشت قرمز ) ، جگر ،  سبزیجات سبز ، حبوبات مثل عدس ، مغزها مثل مغز آفتابگردون و کدو ، میوه های خشک مثل برگه ها حتما در طول روز در حد متعادل ( نه افراطی ) استفاده کنه ، یک ساعت قبل و دو ساعت بعد غذا و داروی آهن  چای و قهوه و نوشابه نخوره ، داروی آهن رو ترجیحا با شکم خالی یک ساعت قبل غذا همراه با یه میوه ( غیر از انار ) بخوره ، علت کم خونی و کمی ذخایر آهن ایشون هم اینه که تو دوره بارداری جنین از ذخایر آهن بدن مادر استفاده می کنه و خب ایشون هم که ماشالله یه بار دوبار باردار نشدند !!  

   ای دوست قبولم کن و جانم بستان ... مستم کن و از هر دو جهانم بستان

با هرچه دلم قرار گیرد بی تو ... آتش به من اندر زن و آنم بستان