پایان طرح چراغ راهنما !!!!
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٧ : توسط : مجید

   به نام خدا 

 پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت ماه 1387 

 دیگه وقت اون رسیده که یه سری واقعیت هایی رو براتون آشکار کنم ! دیگه نه ضرورتی وجود داره که بیش از این سرکار باشین نه وجدانم قبول می کنه ! تا همین جاش هم به اهدافم رسیدم . حقیقتش اینه که درسته که من کلا آرومم و اهل ماجراجویی و آرتیست بازی نیستم اما  از اول بچگی خیلی به کارهایی مثل برنامه ریزی و شروع پروژه  و تعیین استراتژی و کشیدن نقشه و در نظر گرفتن تاکتیک ! و این چیزها علاقه داشتم و خب فیلم هم که  زیاد می دیدم !همیشه هم دنبال راهی بودم  تا میزان تحمل و صبوری خودم رو آزمایش کنم و اینکه تا چه حد می تونم در برابر حملات آشکار و نقدهای تند و حتی توهین ها و  قضاوتهای  مختلف سکوت کنم و واکنش غیر منطقی از خودم نشون ندم ، چون همیشه دوست داشتم آدم مهمی باشم و به مسئولیت های بالا برسم و از اینکه می دیدم به مسئولین و اشخاص بزرگ توسط رسانه های داخلی و خارجی و ملت شریف و بزرگوار !!  کلی   حرفها و نقدهای تند و حتی توهین آمیز وارد می شه حسرت می بردم ! اگه قراره آدم شخص بزرگی بشه باید بزرگی رو از الان تمرین کنه و تا جایی که می تونه شرح صدر پیدا کنه یعنی قدرت تحملش رو بالا ببره ولی خداییش خیلی سخته . 

 اگه امروز من یه مطلبی بنویسم که به مذاق چهارنفر زیاده طلب  خوش نیاد و هرچی می خوان بارمن کنند پس فردا که به یه جایی  تو مملکت رسیدم ممکنه همین نظر رو میلیونها نفر درست یا غلط  حتی سر مسائل کوچیکتر  درمورد من داشته باشند و منم که حساسسسس !! تا الان تو زندگیم جوری رفتار نکردم که از جانب خانواده یا حتی تو مدرسه و دانشگاه کسی بالاتر از گُل به من گفته باشه و سر همین قضیه ممکن بود  بعدها به مشکل برمی خوردم ، از یک طرف هم اگه قراره آدم تو زندگی از تنهایی در بیاد و با یکی برای یه عمر بره زیر یه سقف زندگی کنه نیاز داره که درک و شناخت متقابلی از طرف مقابل و  بالعکس داشته باشه چون دو نفر ممکنه تو دوتا خانواده متفاوت به دو سیستم مختلف تربیت و رشد پیدا کرده باشند و زمانی که باهم می رن زیر یه سقف تا مدتها و شاید  اصلا نتونند  درک متقابلی از هم داشته باشند ولی اگه از اول شناخت کافی رو همه چیز هم علی الخصوص درجه تحمل و ظرفیت و جنبه و نوع نگاه و توقعی که از زندگی دارند و چیزهایی که از طرف مقابل براشون مهمه داشته باشند کار براشون خیلی راحت تر می شه و خب  منی که بخاطر ارتباطات محدود با دخترها شناخت کمی ازشون داشتم  باید این مسئله رو حتما امتحان می کردم تا یه آمار کلی از وضعیت موجود بگیرم و حرکت های بعدی ام رو بسته به نتایج اون طرح ریزی کنم   

 از طرفی هم  ، می خواستم شناختی از خوانندگان وبلاگ و دوستان وبلاگی  پیدا کنم چه اونهایی که می شناختم چه اونهایی که با اسم مستعار نظر می گذاشتند و می خواستم هویت و نوع شخصیتشون رو بدونم  و چه اونهایی که مثل یه خواننده معمولی و عادی در مورد من و وبلاگم فوکوس نمی کردند و راجع به من احساسات ویژه ای داشتند و مثل یه خریدار مطالب شخصی من رو دنبال می کردند و من باید از تمام این چیزها و بخصوص  اینکه گروه آخری تا چه حد قدرت تحمل و ظرفیت و منطق گفتمان دارند و چه واکنشی نشون می دن و آیا بازهم همون نظر سابق رو خواهند داشت یا با من راجع به این مسائل صحبت و سوال  می کنند یا کلا بدون اینکه با من حرفی بزنند و سوالی کنند  واکنش بدی نشون می دن و قید من و اینجا رو می زنند  هم  مطمئن می شدم که تا چه حد ثابت قدم بودند  که درنهایت تصمیم گرفتم این ارزیابی ها رو در قالب یک طرح عملیاتی  مشخص خزنده ای به نام طرح چراغ راهنما ! انجام بدم و درنهایت همه دوستان عام و خاص رو به سه رنگ قرمز و سبز و زرد که همون رنگهای چراغ راهنمایی باشند تقسیم کنم ، علت این نامگذاری هم سوژه طرح بود !!!!!

   در ارتباط با  اینکه چرا سوژه طرح رو ماشین و رانندگی خانم ها انتخاب کردم هم باید بگم کلاسهای رانندگی که پارسال همین موقع می رفتم و صحبتهای مربیم تو ماشین در ارتباط با خانم هایی که برای یادگرفتن می اومدند  و افزایش واقعا زیاد و محسوس  خانم هایی که با ماشین های آموزشی در سطح شهر مشغول تعلیم هستند   هم خیلی بهم تو انتخاب این سوژه  کمک کرد و دیدم بخاطر شرایط موجود و میزان علاقه خانم ها به این مسئله و اینکه سعی می کنند با هر کاری از اون ذهنیت و گذشته تاریکی که در مورد خانم ها وجود داره فاصله بگیرند   از این طریق براحتی می تونم همه اون چیزهایی رو که می خوام ارزیابی کنم ، اصولا شما در شرایط عادی نمی تونی کسی رو بشناسی چون همه یه پا جنتلمن و اتوکشیده اند !!! ولی اگه دست روی مسائلی که براشون  حساسیت داره بگذاری براحتی با نشون دادن واکنش هایی  احساسات و شخصیت درونی شون رو بروز می دن ! به هر حال الان هم  خانم ها بخصوص اونهایی که خیلی زور می زنند مدرن و امروزی رفتار کنند  تا بقول خودشون تو جامعه با چشم دیگه ای بهشون نگاه بشه رو این مسائل خیلی حساس هستند و اگه کسی بخواد  پا به این حریم امن و رویایی شون بگذاره واکنش نشون می دن و طرف رو عقب افتاده و خشک و  فاقد منطق و ... می دونند  و من خواستم برای پیشبرد طرحم وارد این حریم بشم تا واکنش های خاص و عام رو ببینم و براساس اون و این جامعه آماری کوچیک استراتژی های آینده زندگیم رو پی ریزی کنم و خوشبختانه حالا که طرح تموم شده اعلام می کنم که در رسیدن به اهداف خودم صددرصد هم  موفق بودم  .

به عبارتی همه شماها تا الان بدون اینکه خودتون بخواین به سمت طرح من کشیده شدین و  توش شرکت داشتین و همون کارهایی رو کردین که من می خواستم !! و هر اطلاعاتی که می خواستم و در شرایط عادی نمی تونستم ببینم رو ازتون کشیدم !  برای همین هم هست که به فامیل های نزدیک و اونهایی که خارج از اینجا هم من رو می شناسند  که اینجا رو می خونند مرتب هشدار می دم چندان رو مطالب من زوم نکنید چون برای شما دام های بدتری پهن کردم !! دوست ندارم آخر سر ضایع بشین ! 

 اردیبهشت پارسال بود که برای اولین بار این قضیه مربوط به رانندگی خانم ها رو مطرح کردم و همون طور که توقع داشتم با واکنش های تندی  روبرو شدم ، می خواستم ادامه بدم اما چون شرایط خودم و اینجا برای ادامه طرح  مساعد نبود  صبر کردم تا شرایط مساعد بشه . آذرماه که شد از اول آذر برای خودم طرح و برنامه ای ریختم که این قضیه طرف مقابل و این چیزها رو تا شهریورماه 87 جمعش کنم چون اگه تا اون موقع بسته  نشه خیلی کارم سخت تر می شه ! و هنوز هم البته جمع نشده !  و باید بعد از عید هم تمام توانم رو می گذاشتم تا این قضیه رو جمعش کنم و مرحله به مرحله بسته به شرایط جلو برم ، برای همین تصمیم گرفتم این قضیه رو تو طرح بلندمدت آذر تا شهریور بیارم و کاررو یکسره کنم و اگه قراره غربالی انجام بشه  انجام بشه تا نه وقت خودم تلف بشه نه دیگران ،  چون من با آدم های بی منطق هیچ  کاری ندارم  .  اگه یادتون باشه مطلب سیزده دی ماه رو نوشتم با عنوان شرایط همسر ایده آل من ! و تو اون مطلب  ،  هم این قضیه رو مطرح کردم  و هم شرایط رو  صد برابر سخت تر از اون چیزی که تو واقعیت هست گفتم !  جوری که اون خوانندگاه ویژه ای  !  که اهل منطق و گفتمان و قضاوت عجولانه و غرور  بودند همون موقع که اون مطلب رو خوندند فکر کنند (بدون اینکه من از سوالی پرسیده باشند یا صحبتی با من  کرده باشند)  من عجب آدم خشک و پررویی هستم!  و همون اول حذف بشن و  قید اینجا رو بزنند و برن کنار  و کلا همه  خوانندگان هم  از من تلقی آدم خشکی داشته باشند و اذهان عمومی رو برای مطالب بعد از عید که از همون موقع تصمیم داشتم از فاصله 15 فروردین 87 تا 5 اردیبهشت تو طرح  کوتاه مدتی  که  فاز آخر  همین طرح چراغ راهنما هم بود آماده کنم  . 

 بعد از عید هم مطالبم تماماً به این قضیه اختصاص پیدا کرد جوری که خواننده  بازم بیشتر فکر کنه که من عجب  آدم خشک و عقب مونده ای  هستم ! و دشمن درجه یک پیشرفت خانم ها !  و برای روز پایان طرح یعنی پنجم  اردیبهشت که مطلب نهایی  و تیر خلاص  گذاشته می شد واکنش اصلی و واقعی که من می خواستم آماده بشه !!! و براحتی بتونه هراونچه که  تو دلش هست بروز بده تا من بتونم یه شناختی کلی از دوستان و واکنش هاشون    اعم از عام و خاص داشته باشم .   

 اگه بخوایم یه دسته بندی کلی از همه کسانی که تو این طرح بدون اینکه خودشون متوجه باشند شرکت کردند داشته باشیم باید بگم به  دسته اول  رنگ  قرمز می دم چون با بی حیایی تمام و گستاخی بیش از حد خیلی سطحی و بی ادبانه و طلبکارانه برخورد کردند ، این دسته معتقدند  چون الان قرن 21 و سال 2008 هستش همه باید همون چیزی رو که اینها بهش معتقدند و تمایل دارند  قبول داشته باشند والا تفکرات عهد بابابزرگشون و دقیانوس رو دارند ! حتی اگه اون چیزی که اینها می خوان با دلایل علمی و مذهبی و اخلاقی و عرفی و غیره قابل توجیه نباشه بازم فرقی نمی کنه اینها می گن مدرنیزم به هر قیمتی !! و معمولا اگه مطلبی یا حرفی رو ببینند یا بشنوند که با خواسته هاشون مغایر باشه سریع سعی می کنند به طرف بتازنند و حتی چیزهایی رو هم که اصلا ربطی به مطلب نداره پیش می کشند و سعی می کنند از این طریق طرف رو بکوبند و خودشون رو راحت کنند .  دیدین هم  که در مقابل دلایلی که من آوردم و کاملا مستند و مستدل صحبت کردم نتونستند حتی  یک دلیل منطقی بیارند و با اینکه خودشون رو قشر روشنفکر !  و تحصیلکرده جامعه هم می دونند اما بازهم نتونستند بجای برخورد احساسی و خارج از دایره ادب و اخلاق بیان  منطقی گفتمان کنند و سریع واکنش نشون ندن .  اگه این عده حرفی برای گفتن داشتند باید در محدوده ادب و اخلاق و کاملا مستند و مستدل می زدند و دلیل  می آوردند و جواب هم می گرفتند  امافقط خودشون و شخصیتشون رو نشون دادند والا  از من که  چیزی کم نشد ،  با این عده باید محکم و قاطع برخورد بشه  که البته وظیفه من نیست ، به موقع سرجاشون نشونده خواهند شد ، این عده فقط دنبال مچ گیری هستند و بحث باهاشون بی فایده ست .

  تکلیف اونهایی هم که با اسم مستعار کامنت می گذارند مشخصه و نیازی نیست در این زمینه ها صحبتی بکنم و نه در شان منه جواب این دوستان رو بدم نه وقتش رو دارم نه اون قدر فکرم بازه که فقط مشکل و دغدغه ام همین یکی باشه و نه  دوست دارم دیگران این کاررو کنند و اجازه بدیم تا جایی که ممکنه همه فرصت داشته باشند حرفشون رو بزنند حالا هرکی یه جوری حرف می زنه و کامنت می ذاره که اونم نشون دهنده شخصیت و تربیت خانوادگیش هستش و چیزی از ما کم نمی شه ،  بخصوص این جور افراد که من به چشم بیمار بهشون نگاه می کنم . اصولا آدمی که به خودش مطمئنه و  مشکلی نداره  هیچ وقت با اسم مستعار کامنت نمی گذاره و با اسم واقعی و راه ارتباطی مشخص صحبت می کنه تا جوابش رو هم بگیره   ولی اگه هم گذاشت و حرفی زد همه همون کاری رو بکنند که من می کنم فقط ِبگذرند همین ! و اجازه  بدیم اینها همین جوری خودشون رو تخلیه کنند که به نفع همه هم هست . از این دوستان خواهش می کنم حداقل اگه هم می خوان با اسم مستعار کامنت بگذارند از اسم مستعاری متناسب با ج ن س ی ت ش و ن !! استفاده بفرمایند ! و از دایره ادب و اخلاق هم خارج نشند که در شان یک انسان متشخص امروزی تحصیلکرده  و روشنفکر ( چیزی که خودشون ادعا دارند )  علی الخصوص قشر علوم پزشکی نیست . 

 به دسته دوم رنگ زرد می دم ، این دوستان  از مطالب من ناراحت شدند اما از دایره ادب و اخلاق خارج نشدند ولی  چون از نظر علمی و مطالعاتی هم  پشتوانه های قوی نداشتند و نتونستند در مقابل دلایل من دلیل بیارن  سعی کردند یه جورایی توپ رو تو زمین من بندازند و من رو محکوم کنند که این هم از اخلاق ما ایرانی هاست که هر موقع کم می آریم فرافکنی می کنیم  .  مثل همون خانمی که راجع به حدیث پیامبر می گفت من و شوهرم و خانواده هامون متدین هستیم اما تو  دیگه شورش رو درآوردی!!! در صورتی که اصلا من این وسط کاره ای نیستم ! اصلا گیریم من هیچ وقت این حرف رو نمی زدم آیا اصل وجودی اون  حدیث هم منتفی می شد ؟ صورت مسئله رو پاک کردن کار درستی نیست  . من اون حدیث رو نگفتم که حالت امری داشته باشه بلکه فقط خواستم حالت اخباری داشته باشه و هرکی دوست داره بیشتر بدونه و براش هم این چیزها مهمه بره دنبالش والا اگه کسی دوست نداره یا نمی خواد قبول کنه که اجباری نیست  مسئولیتش هم پای خودش . 

 ولی خب این جور متدین بودن هم خداییش حال می ده ! آدم هرچی دلش بخواد قبول کنه با میل و رغبت قبول می کنه ولی اون چیزی رو که خوشش نیاد انکار می کنه و دیگران رو متهم می کنه ! خواهر گرامی شما چه جور متدینی هستی که از حدیث پیامبرت ناراحت می شی  و دوست هم  داری برخلاف میل شوهرت رفتار کنی ؟!!! یا اینکه یه عزیزی از اینجا پاشه بره حج و زیارت قبر پیامبر و کلی هم پز بده که رفتیم فلان جا و بهمان جا زیارت  !   اما چون این کاررو دوست داره به حرف همون پیامبر فاتحه  هم نخونه !!  خود حدیث و منابع و راویان حدیث هم که معتبر هستند و هیچ کس نمی تونه انکارشون کنه و کسی هم نکرد  و برای اونهایی هم که ایمیل زده بودند و خواسته بودند خصوصی بگم هم  فرستادم و دیگه هم دوست ندارم بیشتر از این   راجع به این قضیه صحبتی بشه چون یه عده بخاطر زیاده خواهی های بیش از اندازه شون در شرایط به قول خودشون مدرنیزم و عهد غیر دقیانوس !  به خودشون اجازه می دن دین و مذهب و همه چیز رو مسخره کنند و زیر پا بگذارند  و بدبختانه  توان علمی هم که دنبال این چیزها برن و این چیزها رو هم درک کنند ندارند و این وسط خدای ناکرده سوء تفاهمات بدی پیش می آد ،  اون چیزی رو هم که می خواستم بفهمم فهمیدم که ادعاهای دینداری تا عمل بهشون تو جامعه تا چه اندازه بهم نزدیکه ! از ما گفتن بود حالا هرکسی نمی تونه یا نمی خواد قبول کنه خودش می دونه .  

 یا مثلا در ارتباط با اون تحقیق سطح استروژن و فلان یه عده که تا حالا همچین چیزی رو نشنیده بودند سعی کردند یه جورایی برعکس همون تحقیق رو به من نسبت بدن !! در صورتی که من عین همون چیزی رو که خونده بودم نوشتم و نه خودم مجری طرح بودم نه همکار و نه هیچ چیز دیگه !البته درک این موضوعات فقط در توان  کسانیه که تو کارهای پژوهشی بودند و مشارکت داشتند والا  برای بقیه شاید طبیعی هم باشه که  همین واکنش رو نشون بدن چون توان علمی بالایی برای درک این چیزها ندارند و خب این چیزها هم به ضررشونه ...راستی الان تو جدیدترین تحقیقی که شده گفتند بازرگانان موفق تستسترون خونشون بالاتر از بقیه ست !!!!! 

 در هر صورت من از این عده بابت رفتارشون که در محدوده اخلاق و ادب بود و لحن صحبتشون که خیلی خوب و محترمانه و خودمونی بود تشکر می کنم ولی ازشون خواهش می کنم زمانی که با چنین مطالبی روبرو شدند و نتونستند در مقابل اون دلایل  ، دلایل  همسطحی بیارن دیگه نه تنها اون دلایل بلکه همه چیز رو یک جا زیر سوال نبرند و الکی ایراد نگیرند   ... تشکر ویژه ای هم بکنم از نویسنده وبلاگ جراح دیوانه سارا خانم عزیز که اگه وبلاگشون رو مطالعه بفرمایید متوجه می شین ایشون فقط از نظر ظاهری دختر تشریف دارن ! و تقریبا عاشق کارهای مردونه و این چیزها هستند  ، به شخصه  فکر می کردم ایشون هم که مطلب من رو بخونند تو طرح در زمره قرمزنشینان قرار بگیرند !!  و واکنش های خیلی بد و تندی نشون بدن اما در کمال تعجب خیلی خوب حرف زدند و حتی مسائل مربوط به  کارهای فنی ماشین در مورد خانم ها رو هم قبول کردند ، اینکه می گن از روی ظاهر نباید در مورد آدمها قضاوت کرد واقعا راسته من اصلا در مورد ایشون فکر نمی کردم این قدر خوب با قضیه برخورد کنند  ! به هر حال این طرح خوب درون افراد رو نشون داد  ، این هم از دستاوردهای جالب طرح بود !!  

 و درنهایت دسته سوم که بهشون رنگ سبز می دم ، این عزیزان کسانی بودند که یا مطالب رو خوندند و واکنش کاملا منطقی و مودبانه ای نشون دادند یا خوندند و حتی ممکنه ناراحت هم  شدند ولی هیچی نگفتند و در حالت پرخاشگری و خشم تصمیم نگرفتند و بد صحبت نکردند و ترجیح دادند سکوت کنند   که از نظر من اینها برنده واقعی این طرح بودند حالا دیگه خودشون به خودشون نمره بدن ولی من که بیست می دم !  

 اما مواضع واقعی من  ! 

 درسته که وارد مرحله سوم طرح جامع شدیم ! اما باور کنید این بار دیگه طرح و برنامه و عملیات و این چیزها نیست ! اعتقادات واقعی خودمه ! من معتقدم خداوند در درون انسان ظرفیت های وجودی بی شماری گذاشته که هر انسانی باید اونها رو شناسایی کنه و در طول زندگی کوتاهی  که داره ازشون به بهترین نحو در جهت سعادت و رضایت خودش و اطرافیانش استفاده کنه تا به کیفیت زندگی چند روزه اش اضافه بشه   ، فرقی هم نداره این انسان زن باشه یا مرد  ، اینکه ما دانشگاه رفتیم یا نه ، 60 درصد ورودی هامون دختر هستند یا پسر و این چیزها مهم نیست مهم اینه که در یک شرایط برابر و در یک محیط مساعد و با دادن  آزادی کامل  شخص فارغ از جنسیتش بتونه استعدادها و علائق درونی اش  رو شکوفا کنه  ، منتها تو این زمینه کسانی موفق تر و مورد احترام بیشتری هستند که بتونند در همون دایره ادب و اخلاق حرکت کنند و سریع دچار جوزدگی و غرور امروزی شدن و فردایی شدن ! و حقیر شمردن دیگران نشن و بتونند در جهت منافع و مصالح شخصی و  خانوادگی و اجتماعی و ملی قدم بردارند .  

 اگه نظر واقعی من رو بخواهین باید بگم من هیچ وقت تو هیچ زمینه ای در مورد هیچ فرد یا گروهی بنا ندارم ( جز موارد استثنایی مثل همین طرح که لازم بود با مطرح کردن موضوعات به این شکل طرف رو تو شرایطی قرار بدم تا بتونه شخصیت درونی اش رو بروز بده  ) حکم کلی صادر کنم یا قضاوت فله ای انجام بدم و مثلا بگم همه دخترهای این دوره و زمونه خوبند یا همگی فلانند ! این اصلا منطقی و درست نیست . حتی قانون اساسی یه کشور هم دارای آیین نامه  های اجرائی زیادیه  و قوانین دیگه کشوری هم پر از ماده و تبصره الحاقی و غیر الحاقی هستند که اجازه می دن در شرایط خاص تصمیمات خاص هم گرفته بشند ، من هم تابع شرایط هستم و نمی تونم بگم مثلا در مورد فلان دختر اگه خانمم باشه این کار رو می کنم و اون کار رو نمی کنم ! این رو نمی تونم بگم و بستگی کامل به رفتاری داره که اون با من داره و شرایطی که خودش با رفتارش ایجاد می کنه ،  تا بتونم از تبصره ها و مواد و آیین نامه ها به بهترین نحو استفاده کنم   . 

 ممکنه که یه دختری باشه که اون قدر با من خوب و صمیمی و با احترام  رفتار کنه که حتی سرم رو جلوی پاش بذارم و کفشهاش رو هم واکس بزنم ! و لباسهاش رو هم اتو کنم و هر چیز دیگه ای مثل اینها و  مطمئن هم باشین که شوخی نمی کنم  و ممکن هم هست کسی باشه که فقط دنبال تحقیر و تخریب شخصیت طرف مقابل برای بالا بردن خودش باشه و هر چقدر هم بالاتر بره و آزادی بیشتر داشته باشه برخوردها و طرز رفتارهاش بدتر و تحقیر آمیز تر و طلبکارانه تر  بشه که اون موقع هم  از تبصره های خاصی باید در موردش استفاده کرد تا بفهمه یه  مَن ماست چقدر کره داره !! من همین الان هم می گم تحمل هیچ گونه سوء استفاده از فضای موجود  و سرکشی و بقول یکی از بزرگان بداخلاقی ! رو ندارم و اگه یه روزی چنین شرایطی به من تحمیل بشه در استفاده از اقدامات و تبصره های خاص ! تردیدی از خودم نشون نخواهم داد ولی بر طبق اصل سی و هفت قانون اساسی بنا بر برائته مگر اینکه خلافش ثابت بشه و منم بنا رو بر مثبت بودن و خوب بودن می گذارم و جلو می رم و به نظر من حق انتخاب کسی نباید سلب بشه . ... پاش بیافته روی دقیانوس و عرب های جاهلیت رو هم سفید می کنم !!!!!!   

 اما اون چیزی رو که تصمیم دارم  اگه اصلا زندگی مشترکی در کار بود !! اجراش کنم اینه که به طرز رفتار که بالا هم گفتم  و جنبه و ظرفیت  همسرم نگاه کنم ،  اگه یه درک و احترام متقابلی وجود داشت خب هم من می تونم به پیشرفت کاری و تحصیلی و اجتماعی اون کمک کنم  و هم بالعکس ، من قبلا هم گفتم اخلاقم جوریه که با کوچکترین موضع محبت آمیز و حتی یه لحن صحبتی که با ملاطفت ! و احترام توام باشه سریع نرم می شم و براحتی حتی از سخت ترین مواضعم کوتاه می آم !! ولی اگه باهام بد حرف بزنند.....  !! اگه طرف مقابل من زرنگ و با سیاست و نه چندان با روحیات خشن ! باشه براحتی می تونه هم من رو تو دست داشته باشه هم هرکاری دلش می خواد انجام بده !  قابل توجه همه اون عزیزانی که برای خانم آینده من نگران بودند !!  

کلا سیاست ایجاد محدودیت  در مورد خانم ها و کلی تر بگم در هیچ مورد دیگه جواب خوبی نمی ده ، یکی از دلایل همین ژست های شبه روشنفکری و قرن 21 و مدرنیزم ادعایی بعضی ها اینه که در طول تاریخ کشور ما و شاید دنیا نگرش مثبتی به خانم ها نشده و همیشه به عنوان یک برده و نوکر نه یک انسان و یک شریک و دوست بهشون طلبکارانه  نگاه شده و همین باعث شده الان که یه مقدار همه چیز مدرن شده سعی کنند با هر کاری حتی رانندگی که به نظر من یه قضیه کاملا عادیه خودشون رو به همه و به جامعه نشون بدن که نگاه کنید ما اون چیزی که شما فکر می کنید نیستیم ! و توانایی های بیشتری داریم که باید به ما فرصت بدید و مارو محبوس و محصور نکنید تا بتونیم بروزشون بدیم  .    یا برخی قوانین خشک و ظالمانه مثل نصف بودن دیه زن ، نداشتن اجازه خروج از کشور  بدون رضایت شوهر یا  قبول نداشتن شهادت  و  حتی ازدواج بدون اذن پدر و ولی !! که به نظر شخص من در شرایط فعلی دنیا چندان عاقلانه و منطقی نیستند و باید در این زمینه ها حتما  اصلاحاتی صورت بگیره . شما در مورد بقیه مسائل هم این رو می تونید ببینید که سیاست محدودیت چقدر خطرناکه ، مثل مسائل سیاسی که زمانی که یه گروهی در داخل کشور فعالیتشون محدود می شه به مراتب خطرشون بیشتر می شه تا زمانی که بهشون رسانه و حق شرکت در انتخابات و این چیزها داده بشه ! و دستگاه  اطلاعات و امنیت کشور و سایر دستگاههای نظارتی هم بالاسرشون باشند و پایششون کنند .  

 من چه در مورد مسائل خانم ها چه مسائل دیگه به سیاست ایجاد محدودیت معتقد نیستم و به سیاست درهای باز همراه با کنترل و نظارت بیشتر معتقدم که نه خطرات سیاست محدودیت رو داره که این سیاست در نهایت حتی  می تونه باعث دردسر بشه نه اون جوری سیستم بازیه که هرکی هرکاری دلش خواست بتونه بکنه و به محض پیدایش مشکل قدرت مداخله و ایجاد تغییر و استفاده از همون تبصره ها و ماده ها !  توش وجود داره  ، سیاست من هم  تو زندگی آینده  همین سیاست خواهد بود شماها نگران نباشین !  اتفاقا من همیشه خانم های فامیل رو تشویق می کنم که  نهایت  استفاده و لذت رو از زندگی شون ببرند و گوشه نشین نباشند ، الان چند وقته مادرم رو بزور هم که شده با دوستاش کوه و زیارت و جلسات مذهبی و مهمونی های دوستانش می فرستم  ، حتی امروز هم با دوستانش  رفت تور گلاب گیری  و کلا همیشه بهش می گم تو که شرایطش رو داری که از زندگی ات به بهترین نحو استفاده کنی و لذت ببری  پس این کاررو بکن و تو خونه نباش و برو و بگرد ، خداوکیلی چند وقتی هم هست که روحیه اش خیلی بهتر شده .. حبس شدن یه زن تو خونه اصلا معنی نداره و عواقب زیادی رو بدنبال داره که در نهایت ترکش هاش به همسرش هم اصابت خواهد کرد !! با یه برنامه ریزی منظم می شه به همه کار رسید .  

به نظر من اصلا تعیین تکلیف کردن برای زن یا مرد تو زندگی معنی نداره ، اگه دوطرف همدیگه رو  واقعا دوست داشته باشند و یه جورایی عشقولانه رفتار کنند و بهم احترام بگذارند و کسی خودش رو از دیگری برتر و عاقل تر ندونه می تونند خیلی راحت باهم تعامل داشته باشند و حتی در پیچیده ترین مسائل هم که ما فکر می کنیم حتما ممکنه براشون مشکل  ایجاد بشه  خیلی منطقی و عاقلانه باهم کنار بیان و در حق هم هر  فداکاری بکنند و هرچیزی رو بهم بگن و از هم بخوان  به شرطی که کسی اهل سوء استفاده نباشه و اعتماد و اعتقاد  متقابلی بین شون حکم فرما باشه   ،  اگه همچین چیزی باشه شما مطمئن باشین هیچ مشکلی تو زندگی بوجود نخواهد اومد هر چند وظیفه مرد در بوجود آوردن یه فضای عشقولانه ای که توقع و خواست اکثر خانم هاست  خیلی سنگین تره و به نظر من کمترین کار مرد در قبال خانمش هم باید همین کار باشه به شرطی که خانمش هم اون مرد رو کمک  همراهی کنه و بی جهت به پر و پاش نپیچه و درکش بکنه  . 

 این قضیه رانندگی  خانم ها هم تو همین مقوله می گنجه ...  اگه خانم من اون قدر خوب و مهربون باشه که هم از همه  مسائل و خصوصیات و ویژگی ها و خواسته های  من شناخت داشته باشه هم جنبه و ظرفیت اجتماعی شدن و رفتارهای اجتماعی رو داشته باشه و بتونه تو شرایط مختلف نقش های متفاوتی رو  که برعهده داره راحت ایفا کنه و خیلی عادی و معمولی  هم رفتار کنه  مگه من دیوانه ام یا جنون دارم  یا در دوران ماقبل تاریخ زندگی می کنم  که مانع پیشرفتش  بشم ؟ مطمئن باشین اگه واقعا خوب و با جنبه  باشه و درست رفتار کنه  حتی  اگه تا الان هم  دنبال این مسئله نرفته باشه و دوست داشته باشه بره  من خودم تشویقش می کنم و زمینه رو براش مهیا می کنم  که حتما  بره یا اگه یه روزی پول داشته باشم با توجه به اینکه خودم بخاطر ضعیفی چشمم نمی تونم پشت فرمون بشینم حتی براش یه ماشین هم می خرم تا راحت باشه ، چی از این بهتر ؟ تازه من سوار ماشینی که یه خانم راننده اش باشه راحت تر می شم تا ماشینی که یه پسری مثل داداشم  یا پسر دایی ام راننده اش باشه!!!

یه نکته قابل توجه دیگه هم این که شب تاسوعا که یکی از دختر عمه هام اومده بود خونه ما و گفت می خواد کلاس رانندگی بره که تا الان هم نرفته ! سریع یه  کتابی رو که خودم  هم خونده بودم بهش دادم و تشویقش کردم حتما مطالعه کنه و بعد حتما بره و یاد بگیره ، البته  دور از چشم شماها که این طرح تو اینجا جریان داشت !!!!!! 

من نمی گم آدم خیلی سطح بالا و   خیلی پاک و درستی هستم ، نه خب منم دارای نقاط ضعف و اشکالاتی هستم ولی همیشه در زندگیم تا الان جوری رفتار کردم که همه از من راضی بودند و هیچ کس از من هیچ  بدی ندیده و اگه روم می شد هم می گفتم که دیگه چه چیزهایی در مورد من گفتند ولی  چون ممکنه جنبه تبلیغاتی داشته باشه بی خیال  !  نه فقط من بلکه حتی یه انسان -حالا هرکسی رو -  شما در نظر بگیرید ، به نظر من ارزش یه انسان خیلی خیلی بالاتر از این حرفهاست که کسی که می خواد اون رو به عنوان شریک آینده اش انتخاب کنه تمام ویژگیها و خصلت ها و مسائل فردی و اشتراکاتشون  رو کنار بذاره و نگاهش به زندگی  فقط این باشه که طرف  فقط یه ماشین داشته باشه ومثلا  تو پیچ و خم جاده شمال ( یه چیزی شبیه فیلم همسفر گوگوش !! البته با ماشین نه موتور ! ) رانندگی کنه ! زندگی خیلی پبچیده تر از این حرفهاست و این قدر مسائل مهم و تاثیرگذارتر تو زندگی وجود داره که این قضیه که یه احساس بچه گانه و زودگذره  در مقابلشون صفره و من تو این طرح می خواستم راجع به این مسائل هم اطلاعاتی بدست بیارم و ببینم با این چیزهایی که من راجع به ماشین و رانندگی  می نویسم و می گم همون خواننده هایی که ویژه تر !  اینجا رو می خونند چه واکنشی از خودشون نشون می دن ؟ و طرز واکنششون چیه و آیا بازهم نظر سابق رو دارند ؟ اگه قراره کسی من رو بخاطر این چیزها بخواد همون بهتر که نه وقت خودش رو تلف کنه نه من رو  ، همون بهتر که  اصلا نخواد .  

 یک انسان تحصیلکرده ای که خودش رو مدرن و امروزی می دونه و حتی  شاید رویای آمریکا و اروپا رو هم در سر داره زمانی که مطلبی رو خلاف تفکرات و باورهای خودش می بینه سریع واکنش پرخاشگرانه و خارج از محدوده ادب و اخلاق نشون نمی ده و اول جلوی خودش رو می گیره خویشتن داری می کنه  فکر می کنه و اگه بازم قانع نشد  به شکل سوالی با نویسنده یا گوینده صحبت می کنه و ابهاماتش رو برطرف می کنه  ، مثلاً ایمیل من هم که بالا کنار صفحه بود یا حتی بعضی ها  اصلا داشتند و    از تو پروفایل هم  می تونستند آی دی من رو گیر بیارند و اگه دوست نداشتند اینجا هم مطرح کنند خصوصی باهام صحبت می کردند و ازم در ارتباط با این چیزهایی که نوشتم اولش یه سوال ناقابل می کردند بعد بد و بیراه می گفتند  ولی در حسرت این کار هم  موندم ! کلا عادت ما ایرانی هاست که این بخش رو کل یوم حذف کنیم !!!! و همین که مطلبی می بینیم که خلاف ایده و باور ماست سریع به نویسنده یا گوینده بتازیم ! 

 بابا ناسلامتی من آدم تحصیلکرده این مملکتم شماها یه لحظه هم به ذهنتون نرسید که من برای چی باید این جوری فکر کنم و حرف بزنم ؟ و از خود من بیایین بپرسین قبل از اینکه حمله و انتقاد  کنید ؟  درس خوندن و تحصیل کردن فقط به کیف گرفتن و کلاسور زیر بغل زدن و رفتن به دانشگاه و مدرک گرفتن  نیست مهم پیشرفت و رشد عقلی و فکری ماست .  از من که چیزی کم نشد ولی از اونهایی که ادعای روشنفکری و مدرنیزم داشتند خیلی تعجب کردم که فراموش کردند اولین اصل در همین عصر مدرنیزم ادعایی گفتمان منطقی و گفتگوی تمدن هاست !!

 یا بازهم از شما افراد تحصیل کرده تعجب می کنم که چطور به این نتیجه رسیدین من خانمم رو محدود خواهم کرد و بیچاره اش خواهم کرد ؟ واقعا شماها با این IQ ها چطور وارد دانشگاه شدین من موندم !! آحه تو این دوره و زمونه ای که دخترهایی وجود دارند که مادر و خاله و عمه و بقال محل هم باید براشون تصمیم بگیرند ! دخترهایی وجود دارند که به کمتر ازشاهزاده سوار بر اسب رضایت نمی دن و  چه می دونم  دخترهایی  هم وجود دارند که دوست دارند طرف همه چیز رو باهم یک جا داشته باشه و تمام شرایط منطقی و غیر منطقی اونها رو هم قبول کنه ! حالا یه بنده خدایی اومد برای یه عمر به من نوعی که یه آدم معمولی   با شرایط فعلا معمولی هستم  OK داد من  باید بیام زندانی اش کنم ؟!!!!!!! اونم تو این دوره و زمونه ؟ یعنی شماها واقعا به این چیزها فکر نکردین ؟ بابا یعنی من این قدر بی چشم و رو هستم ؟!!! دست شما درد نکنه که این جوری جواب مارو دادین !!! اگه شماها جواب خوبی رو با بدی می دین من که این طوری نیستم . 

 در هر صورت از تمام کسانی که تو این یک ساله و بخصوص مطالب بعد از عید و مطلب هفته گذشته تو این  طرح اتمام یافته به نوعی حتی این احساس  هم توشون پیدا شد که بهشون توهینی شده یا شخصیت و جایگاهشون تهدید شده معذرت خواهی می کنم و امیدوارم شرایط من رو درک کنند که مجبور بودم این طرح رو راه بندازم تا هم کمکی به شکل گیری اساس زندگی آینده خودم باشه هم قدرت تحملم رو در برابر انتقادها و توهین های شدید برای آینده ای که شاید تو این مملکت به جایی رسیدم بالا برده باشم و هم همه رو بشناسم .   امروز که این طرح تموم شده احساس آرامش می کنم چون واقعا دوران سختی بود و شاید تاوان هایی هم بابتش پس داده باشم که خودم هم خبر نداشته باشم ولی دیگه تموم شد و الان منم مثل سابق شدم یه فرد عادی که همون فکرهایی رو که شما در مورد خانم ها و مدرنیزم و این چیزها می کنید می کنه شاید مدرن تر ولی نه دیگه دقیانوسی ! ولی خداییش نقش بازی کردن خیلی سخته !!! از هیچ کس هم هیچ گله ای ندارم همه رو هم حلال می کنم.  

 امروز ناهارم رو که خوردم می رم بهشت زهرا  ، از نهم اسفند نرفتم تا هم یه سری به فک و فامیل تو اونجا بزنم هم  خودم رو تخلیه کنم و یه سه چهارساعتی  از این دنیا فاصله بگیرم  و قدم بزنم بزنم و فکر کنم و سبک بشم و آروم بشم ، می گن جز باقی اوقات معمول که می ریم  تو دو موقع حتما این جور جاها برین یکی زمانی که خیلی غمگین غمگین هستین و یکی هم زمانی که شاد شاد هستین تا بدونین این دنیا ناپایداره و هم خوشی هاش زودگذره هم غم هاش و همه ما  فقط یه مدت کوتاهی مهمون اینجا هستیم ،  خب منم الان تعادل روحی درستی ندارم ! از بابت درس خوندن هم با اینکه حدود چهل روز تا امتحان ارشد  مونده ولی متاسفانه تا الان بخاطر حواشی که گرفتارش شدم و یک درون ناآرام و دغدغه بابت آینده و اتفاقات آینده نتونستم درست و حسابی و با فکری آزاد و آرامش درس بخونم ، واقعا هیچ وقت این جوری نبودم این برای اولین باره در زندگیم این جوری شدم و فکر نمی کنم امسال قبول شم و رو امسال هیچ حسابی نمی تونم باز کنم ، قبل از عید که درگیر معافیت سربازی بودم و بابت پزشکی از لیسانس ضربه سختی خوردم که تا الان هم نتونستم جمعش کنم و بعد عید هم یه بار روانی شدیدی رو دوشم درباره آینده که برای پسرها این بار سنگینی بیشتری می کنه افتاده که فعلا زندگی ام رو مختل کرده ..... تا چی پیش بیاد خدا می دونه .    

   نکته بهداشتی پزشکی :   

 

دیدین شکم بعضی ها تَرَک تَرَکه ؟ مالیدن آب جو و رازیانه بخصوص تو خانم ها روی ترک های شکم برای یه مدتی باعث می شه این مشکل حل بشه .      

 نکته تغذیه ای :  

 

یکی از دلایل افزایش وزن و چاق شدن زیاد خوردن تو وعده های اصلی غذا مثل شام و ناهاره ، توصیه می شه این دوستانی که دچار این مسئله هستند صبحانه خیلی کاملی بخورند و میان وعده بین صبحانه و ناهارشون هم حتما پابرجا ! باشه ولی مثلا اگه ناهار قرمه سبزی دارند و ساعت یک ظهر می خوان یه بشقاب پُر میل بفرمایند ! حدود ساعت دوازده ، دوازده و ربع ظهر یه پیش دستی ِبکشند و بخورند یا به همون مقدار سالاد بخورن تا سر سفره که نشستند گاز انبری حمله نفرمایند ! سر سفره هم بجای قاشق غذاخوری از قاشق مرباخوری استفاده کنند و  سایز بشقاب غذاشون رو هم ترجیحًا اگه افتخار می دن !  کوچکتر بنمایند !! این روش بخصوص برای خانم های بارداری که باید وزنشون کنترل شده بالا بره خیلی مفیده .    

  نکته دارویی :  

 

خانم هایی که برای جلوگیری از بارداری از قرص استفاده می کنند حواسشون باشه اگه چند روز اسهال و استفراغ شدید داشتند ضمن ادامه مصرف قرص ، برای اطمینان بیشتر از یه روش دیگه هم تو اون دوره  تا پ ر  ی و د  بعدی استفاده کنند .    

  درمانگاه :  

پسربچه 6 ساله ای را که دچار گل مژه در پلک شده به درمانگاه چشم می آورند ، شما چه می کنید ؟ 

 گل مژه یا Sty یا هوردئولوم Hordeolum عفونت میکروبی غدد خارجی چربی  لبه پلک  هست که به غدد زایس یا مول هم معروف هستند ، عامل این عفونت ،  میکروبی به اسم استافیلوکوک اورئوس یا طلایی هستش ، ممکنه لبه پلک ها قبلا دچار عفونت شده باشند ( بلفاریت ) و گل مژه ثانویه به بلفاریت ایجاد بشه . معمولا تو لبه پلک قرمزی و تورم وجود داره و ممکنه تندرنس ( حساسیت به لمس ) هم همراه یه درد مختصری وجود داشته باشه که بعدا یه قسمتی از لبه پلک متورم و گرد می شه . مهمترین درمان ما اینه که چهار بار درروز هر بار ده دقیقه یک ربع کمپرس گرم مثلا با یه حوله یا دستمال سفید و تمیز انجام بدیم تا ضایعه خودبخود از بین بره و زیاد هم نه خودمون محل رو الکی دستکاری کنیم نه اجازه بدین اون عزیز مبتلا این کار رو بکنه و دستها هم حتما باید تمیز باشند و نکات بهداشتی رعایت بشه ، از شامپو بچه هم تو محل ضایعه می شه استفاده کرد . معمولا استفاده از قطره و پماد آنتی بیوتیک لازم نیست اما در صورت عفونت و بدتر شدن ضایعه و علائمی مثل قرمزی ، سوزش ، ترشح ، درد و از این قبیل در چشم باید اونها هم تجویز بشند ، تو موارد خیلی نادرتر هم که ممکنه کار به برش عرضی تو لبه پلک برای تخلیه چرک و ترشحات بکشه که توسط چشم پزشک و با شرایط استریل انجام می شه . 

   گفتند و سرودند و نوشتند و گذشتند    این شعرترین شعرخدا را ننوشتند

دردا و دریغا که قلمها و زبانها                 نجوای شب و سوز دعا را ننوشتند

از خلوت آغوش شبانگاه سرودند           آغوش وداع شهدا را ننوشتند

گفتند و نوشتند زمستان و خزان را          سرسبزترین فصل شما را ننوشتند

دیدند فراتی شده از هر مژه جاری           حتی نَمی از اشک صفا را ننوشتند

خون گریه کن ای دوست براین نکته که آنها       آمیزه لبخند و بکاء را ننوشتند