مجرد زندگی کردن تا آخر !!!!!
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٦ : توسط : مجید

 

 

به نام خدا

 

 

 

پنجشنبه 15 شهریورماه 1386

 

 

 

هفته گذشته هفته خوبی برای من نبود ، انواع و اقسام فشارهاو ناراحتی های عصبی و روحی روانی بخاطرمشکلات خانوادگی مثل عمل جراحی عمه ام که خوشبختانه بخیر گذشت وهم بخاطر مسائل شخصی بهم وارد شد ولی با این حال بازم همچنان معتقدم اگربادیگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی ؟ می دونم که خدا بنده های منتخبش رو همیشه بیشتر و سخت تر امتحان می کنه و خوشحالم و افتخار می کنم منم یکی از اونهام که باید انواع و اقسام مشکلات و سختیها و حتی محرومیت ها رو بکشم و انواع و اقسام حرفهاو حتی قضاوتهای ناعادلانه رو هم بشنوم و به جون بخرم ، به قولی البَلاء للوَلاء یا بلا و مصیبت و ناکامی مختص مقربان و اولیای الهی است ( منبع کتاب اپیدمیولوژی بیماریهای شایع ایران!!!تالیف دکتر عزیزی ، حاتمی ، جانقربانی بخش افسردگی ) به بنده های خدا امیدی ندارم و توقعی هم ازشون ندارم ولی دست نیازم به طرف خداست و توکلم فقط به اونه و اوضاعم جوریه که فقط خدا می تونه راهی رو برام باز کنه و به ادامه زندگی امیدوارم کنه .اوضاع من جوریه که با تلاش خودم حتی اگه نهایتش رو هم انجام بدم بازم نمی تونم کاری از پیش ببرم و فقط باید خدا بخواد یه روزنه ای چیزی باز بشه و امیدوارم از این امتحان و آزمایش سخت الهی سربلند بیرون بیام.....خیلی برام دعا کنین .

 

 

 

 

 

به ذهنم رسیده که شاید بهترباشه برای همیشه قید ازدواج و فکرکردن به ازدواج و این چیزها رو بزنم و برم یه آپارتمان کوچیک برای خودم یه جای دنج و آروم بخرم و برای خودم سنگین و رنگین زندگی کنم ، مثل کسایی که طلاق گرفتن یا چه می دونم هرچیزی شبیه این هر چند ته دلم نظردیگه ای داره !!!. خب البته طبیعیه هرکسی ممکنه برای خودش حتی خیلی ایده آل فکر کنه اما من با توجه به شرایط خودم و جامعه برخلاف یه قشر و جنس خاص این قدر عاقل و منطقی هستم که به همون حد معمول و عادی و روتین هم راضی ام و حاضر نیستم به هر قیمتی ایده آل هام رو بدست بیارم و به کمتر از رویاهای ذهنیم قانع نباشم و همیشه سعی کردم تو زندگی واقع نگر باشم ، از یه طرف هم بیشتر ( نه همه ) دخترهای این دوره زمونه خیلی ایده آل نگر شدن (خداییش منظورم شخص خاصی نیست ، سوء تفاهم نشه ) و از اون ایده آلها و رویاهای ذهنی معروف خودشون کوتاه هم نمی آن و اصلا به خودشون هیچ توجهی ندارن که چی هستند و کی هستند و خودشون رو گُل بی خار و بی عیب می دونندو تو انتخاب و تصمیم گیری ها و الگو پردازی ها !! نه خودشون نه خانواده محترمشون این مسئله رو یا نادیده می گیرن یا کمرنگ بهش نگاه می کنند ، افزایش آمارهای طلاق هم خودش گویای خیلی چیزاست چون اون موقع تازه بعد شروع زندگی متوجه می شن زندگی با ایده آل پردازی از سر احساسات کاذب و ماجراجویی ها و بلندپروازی های بدون منطق خیلی فرق داره و زندگی نه کارتون پسر شجاع و چوبینه نه بابالنگ دراز نه سفرهای مارکوپولو!! و تازه چشمشون به حقیقت روشن می شه که دیگه کار از کار گذشته . اگه کسی هم پیدا بشه که خصوصیاتش با یکی مثل من جورباشه و از نظر اخلاقی و رفتاری آدم حس بکنه خیلی نقاط مشترک و تفاهم وجود داره شرایطش مساعد نیست ، یه جورایی از خواستگاری رفتن فوبیا (ترس مرضی !!!) دارم ( البته تاالان جایی نرفتم ها !خواهشا حرف تو دهن من نذارین یه وقت !ولی چون طرز فکر و رفتار بعضی دخترها رو دیدم دارم می گم ) چون ظاهرا تا جایی که متوجه شدم تفکرات ،اخلاق و رفتار من با تفکرات و انتظارات و رویا پردازی های بعضی از دخترهای فعلی فرق داره ،مشکل من هم اینه که آرومم و به قول مامانم سرم تو کار خودمه و اهل کارهای هیجانی و امثال اینها نیستم ، به کار علمی و مطالعه خیلی علاقه دارم و اونجوری ریسک پذیر نیستم و از هوچی بازی و شلوغ کاری و بی مبالاتی خوشم نمی آد که بعضی وقتها ممکنه تعبیر به مردم گریزی بشه که خداییش اینجوری نیست ولی خب مثلا نمی تونم قاطی یه مشت تیریپ خاص تو مسجد دانشگاه یا امثال اینها بشم و باهاشون مراسم مولودی یا عزاداری برگزار کنم چون باهاشون اختلاف نظر دارم و از سکنات و ظاهرسازی هاشون خوشم نمی آد بخصوص تو امور مذهبی که که به نظر من ظاهرسازی و تظاهر بزرگترین جنایته ولی همیشه تو جمع های خودمونی یا مهمونی ها و غیره که توش خبری از تظاهر و این چیزا بخصوص تو امور مذهبی نبوده شرکت فعال داشتم ، اهل لوس بازی و لودگی و این چیزا نیستم ( مثل مجری های صدا و سیما تو جشن ها)و همیشه یه منش خاصی به سبک مثلا رئیس جمهور ( البته تا سال 84 !!! ) و وزیر دوست داشتم داشته باشم ولی خشک هم نیستم ، و همیشه یه پرستیژ خاصی که قبلا هم اشاره کردم تو رفتارهام بوده سعی کردم خودم رو قاطی هر جمعی نکنم و اگه هم می کنم جوری باشه که تعبیر بدی ازش نشه مثلا اگه تو کنگره ای مثلا یه کنگره پزشکی معتبر برم یا مثلا عروسی و امثال این با اینکه تو خونه خودم از شکمم نمی گذرم !!!! اما اونجا نمی تونم و اصلا خوشم نمی آد مثل هوچی ها سر break و ناهار وشام و غیره برم جلو و همیشه یا آخرین نفر بودم یا جوری رفتار کردم که با احترام برام آوردن !!! اگه میلیاردها تومان هم بهم بدن حاضر نیستم تو یه جمع برای غذا و خوراکی برم تو صف ویا با بی مبالاتی حمله کنم !! می خواد به مناسبت نیمه شعبان تو بازار تهران بستنی لیوانی بدن یا غذای نذری باشه یا یه کنگره مثلا پزشکی باشه !! ، کلا خیلی ( بازم نه همه ) ، اصلا دوست ندارم یک لحظه هم خارج از کشور زندگی کنم چون خیلی عاطفی هستم و وجب به وجب خیابونهای تهران رو با غربت نمی تونم عوض کنم ولی دخترهای این دوره زمونه تو مسائلی مثل عشق یا بهتر بگم رویایا حتی عقده خارج رفتن و عدم قدرت تصمیم گیری و اختیاربرای زندگی آینده خودشون و دخالت بیش از اندازه خانواده ها تو این زمینه که ظاهرا اونجا دخترخانم ها زبونشون بسته ست و دیگه خبری از ژست عقل کلی که جلوی امثال ما می گیرن نیست و محترمانه نقش مترسک سر جالیز رو بازی می کنند ! و بیش از حد دست بالا گرفتن خودشون و قبول نکردن ضعف هاشون که هر آدم جایزالخطایی مثل من و همه شما حتما داره و ایده آل پردازی و کوتاه نیومدن از سقف خواسته ها و رویاها و نگاه رویایی به همسر آینده که همه چیز تموم باشه و همه چیز رو باهم یکجا داشته باشه و مسائلی از این دست مثل هم هستند و فکر می کنند و یه جور انتظارات آرتیستی از طرف دارن هرچند این قضیه شامل همه نمی شه. اینها اَهَم مسائلی بود که فکر می کنم جزو مشکلات سرراهه . خب بااین اوصاف برای چی با این وضع آدم پاشه هم خودش الکی خرج کنه هم دیگران ، هم وقت خودش تلف بشه هم خانواده طرف و آخر سرهم هیچی به هیچی !!! مگه اینکه خدااز سر لطف و کَرَمِش در آینده که معلوم نیست ِکی باشه کسی رو جلوی راه آدم قرار بده که اون قدر منطقی باشه و منطقی بتونه فکر کنه و تصمیم بگیره که همه جوانب رو از جمله موقعیت و شرایط روحی و حتی جسمی خودش رو بسنجه و در نظر بگیره و اون قدر اعتماد به نفس داشته و جلوی خانواده خودش شخصیت و قُرب داشته باشه که خودش برای زندگی آینده ش تصمیم بگیره نه مادر و برادر و خواهر و زن دایی و زن عمو و عمه و بقال سرکوچه !!! و بتونه با این خصوصیات من کنار بیاد . الان تو خونه ما هیچ کس حتی مادرم هم نمی تونه برای آینده من سرخود تصمیم بگیره و یا نظرش رو به من تحمیل کنه چون از اول یه احترام و اعتماد متقابلی بین ما بوده و من هم همچین اجازه ای هیچ وقت به کسی ندادم ولی واقعا دلم می سوزه به حال دخترها و حتی پسرهایی که این قدر جلوی خانواده مقامشون پایینه و این قدر خانواده بهشون بی اعتماد هستندوسست اراده تشریف دارن که به خودشون اجازه می دن تو هر کاری شون از جمله مسائل شخصی و ببخشین حتی اگه پاش بیافته ببخشین تا رنگ لباس زیرشون رو هم باید مادرشون تعیین کنه و چنین افرادی اگه وارد زندگی نشن خیلی بهتره چون از خودشون هیچ فعل و اراده ای ندارن . باور کنین به خدا من از کُره دیگه ای نیومدم و تفکرات و خصوصیات آنچنانی ندارم و معیارهای فوق العاده ای هم ندارم و جز یه زندگی خوب و آروم و روتین مثل همه و بدون ماجراجویی و هیجان بازی های کاذب چیز دیگه ای نمی خوام ولی خب ظاهرا با این وضعیت شاید تو آینده قسمت من تنهایی باشه ..... یه تنهایی از سر اجبار و یه زندگی یک نفره و ظاهرا مجبورم کم کم خودم رو برای یه زندگی تازه منتها از نوع یک نفره اش آماده کنم ولی خدا خودش می دونه که قلبا دوست ندارم این کار رو کنم و واقعا اگه ببینم مورد مناسبی پیدا بشه حتما اقدام می کنم اما با توجه به شرایط جامعه و اخلاق و رفتار و طرز فکر اکثر دخترهای این دوره زمونه ظاهرا چاره دیگه ای ندارم ، من منظورم همه نیستن ولی دخترای این دوره زمونه نسبت به گذشته خیلی فرق کردن و نمی شه زیاد برای یه زندگی روشون حساب کرد و نسبت به دخترهای زمان گذشته مثلا بیست سی سال پیش خیلی هیجانی تر و ماجراجوتر شدن که چندان برای یه دختر جالب نیست و دانشگاه و بازار کار و... بجای اینکه تاثیر مثبتی روشون داشته باشه ارمغانش فقط غرور و خشن شدن شدن اون روح و احساسات لطیف زنونه بوده و واقعا می شد و می شه که اون کارها همون طور که الان تاثیرش بیشتر منفی بوده ، مثبت و درجهت بهبود و ارتقای زندگی بشه و البته مقصر در درجه اول مسئولین و بعدش پدر و مادرها هستند ...... ای کاش ماشین زمانی بود که امثال من رو سوار می کرد می برد به سی چهل سال ، زمانی که برای امثال من ازدواج کردن خیلی راحت تر از حالا بود و دیگه از این افکار به سرکسی مثل من نمی زد ، چون اون موقع دایره انتخابم خیلی وسیع تر از حالا بود و دخترهای اون موقع هم مثل حالا فکر نمی کردن و نبودن و خیلی صاف و ساده بودن و از زندگی دنبال همون زندگی بودن نه ماجراجویی و آرتیست بازی و امثال من رو راحت تر انتخاب می کردن ...... یا حداقل تو یه کشوردیگه ای به دنیا می اومدم که دخترهای جامعه اش اخلاق و رفتاری خلاف روال جامعه ما داشتند و از همون اول باهاشون عادی برخورد می شد که تو جامعه ما از بس محدودیت بوده حالا که یه کم بهتر شده قضیه شکل افراط و تفریطی یا بهتر بگم ترکیدن عقده های درونی بخودش گرفته و رویاها و احساسات جای منطق و واقعیت ها رو گرفتند

 

 

 

 

 

 

نکته بهداشتی – پزشکی :

 

 

تو رهنمودهای بهداشتی پزشکی پیشوایان دینی ما توصیه شده قبل اینکه غذا رو شروع کنید یه ذره نمک قبلش بخورین و بعد غذاخوردن رو شروع کنید ، این توصیه البته بیشتر به خاطر این بوده که اون موقع سرزمین حجاز و عراق و مبدا اسلام بوده و پیشوایان دینی ما اونجا بودن و همه اطلاع دارن که اونجا آب و هوای گرمی داره و چنین توصیه ای بخاطر آب و هوای اون منطقه بوده چون تو آب و هوای گرم مردم عرق زیاد می کنند و از این طریق هم می شه سدیمی که از طریق عرق دفع شده جبران کرد هم نمک خوردن تو اول غذا باعث تحریک بزاق می شه و پیش نیاز یا بقول بیوشیمیست ها کوآنزیم ، آنزیم آلفا آمیلاز که تو بزاق وجود داره یون کُلر هستش که تو نمک موجوده و با ساخته شدن این آنزیم و تشدید فعالیتش هضم مواد غذایی بخصوص نشاسته ای که بیشترین بخش غذا رو تشکیل می دن سریع می شه ، ولی بیماران فشار خونی و قلبی و کلیوی و کلا کسایی که نمک براشون محدود یا منع شده و تو آب و هوای گرمی هم زندگی نمی کنند باید از پزشکشون اجازه بگیرن .

 

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

برای رفع بوی سیر باید سبزیجاتی که سبز رنگ هستند( مثل کاهو ، جعفری و... ) زیاد میل کنید و دندون ها و زبون رو هم مسواک کنید .

 

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

تو مواردحادی که فشارخون کسی بالا رفته ، یکی از اقدامات موثر اینه که یک قرص کاپتوپریل 25 میلی گرم زیر زبونش گذاشته بشه که البته جز پزشک و کادر پزشکی دیگران مجاز به این کار نیستند مگر با اجازه اونها .

 

 

 

 

 

این که گفتی یعنی چه ؟

 

 

بیمار دچار پولیپوز می باشد

 

 

یعنی این بیمار دچار پولیپ های متعدد هستش ، پولیپ به برآمدگی بافتی می گن که بوسیله یک ساقه از بافت بیرون زده باشه مثل حُبه های انگور که به یه جایی وصل هستند .

 

 

 

 

 

مورد – بالین :

 

 

شیرخوار ده ماهه ای به دنبال یک عفونت دستگاه تنفسی ، به ناگهان درجه حرارت بدنش به 40 درجه سانتی گراد رسیده و تشنج می کنه ، رویکرد تشخیصی درمانی نسبت به این بچه چطور باشه ؟

 

 

تو این موارد باید احتمال وجود مننژیت یا عفونت خونی رد بشه ، اگه بعد معاینه شیرخوار احتمالاتی از این قبیل رد شد و بعد پایین آوردن درجه حرارت بدن وضعیت شیرخوار کمی بهتر شد نیازی به هیچ مداخله دیگه ای نیست و باید ضمن اطمینان دادن به خانواده اش توصیه بشه حتما سر موقع استامینوفن یا اگه شربت بروفن ( اگه جای استامینوفن داده شده ) به بیمار داده بشه و با پاشویه درجه حرارت بدن شیرخوار پایین نگه داشته بشه و به ازای هر کیلو گرم وزن بدن شیرخوار 3/0 میلی گرم دیازپام هم باید موقع تب به مدت 2 تا 3 روز بهش داده بشه ولی اگه بچه حالت بیش از حد خواب آلود و ... پیدا کرد باید دوز کمتر بشه ، داروهایی مثل کابامازپین ، فنی توئین ، فنوباربیتال و والپروآت سدیم هیچ جایی تو تشنج همراه با تب که اصطلاحا FC نامیده می شه ندارن و کارهایی مثل گرفتن نوار مغزی و سی تی اسکن و غیره فقط محدود به زمانهای خاص و موارد خاصی هستند که کادر پزشکی صلاح می دونند و تو موارد روتین نیازی به این جور اقدامات پاراکلینیک نیست .

 

 

 

 

 

پاسخ به پرسشها :

 

 

@ ویدا خانم عزیز ، خواهر شما از هیدروکورتیزون یک درصد دوبار در روز ( اگه مصرف کردن دوباره مصرف نکنند ) و کرم درماتین استفاده کنند و سعی کنند زیاد با آب و مواد شوینده تا یه مدت تماس نداشته باشند و ناحیه رو خشک نگه دارن ، اگه موثر نشد باید یک متخصص پوست ایشون رو ویزیت کنه ، در مورد خودتون هم با این وضع کوچیک شدن کیست من بعید می دونم این داروهای هورمونی بتونند حداقل تو یه مدت کوتاه جواب مناسبی بدن و جراحی نتیجه مناسب و بهتری داره و به نظر من شما فقط داری وقت خودت رو تلف می کنی ، بیا تهران پیش همون متخصص های زنان که گفتم و سیر درمانی انجام شده رو بهشون بگو ، با عمل مشکل برای همیشه حل می شه و هیچ حای نگرانی هم وجود نداره و بهت قول و اطمینان کامل می دم همه چیز حل بشه ..... درمورد داماد شدن من هم اگه آپ امروز رو کامل خونده باشی جوابت رو گرفتی ، در ضمن شما مراحمی دیگه نبینم از این حرفها بزنی .

 

 

@ آقا مهدی گل ، بعضی وقتها تو کسایی که که مینای دندونشون نازک و شفافه رنگ عاج که زرد رنگه از زیر مینا پیدا می شه و باعث می شه دندونهای شما ظاهر زرد رنگ پیدا کنه و بهترین کار تو این موارد روکش کردن دندونه ولی سفید کردن دندون همون طور که دندون پزشک شما گفتند دائمی نیست و هر از چند وقتی نیازه دوباره انجام بشه .