اومدم خونه تون برای ....... !!!
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٧ : توسط : مجید

 

 

 

به نام خدا

 

 

پنجشنبه بیست و سوم خردادماه 1387

 

 

توضیح ضروری  : پنجشنبه هفته بعد آپدیت نخواهم داشت و   مطلب بعدی وبلاگ  اگه عمری باقی بود روز پنجشنبه ششم تیرماه 87 تقدیم  شما خواهد شد.

 

 

 چون هفته پیش راجع به مرگ و قبرستون و  غم  و این چیزا حرف زدیم پس بهتره برای اینکه تعادل حفظ بشه مطلب این هفته رو به بحث  شیرین ازدواج !  که  توش پیام امید و زندگی وجود داره   اختصاص بدیم     تا  یه وقت دوستان  با خودشون نَبُرَند و ندوزند و حُکم صادر نکنند  که  طرف عجب  غمگین و دِپرِس و ناامیده  !!  خدا رو هم شکر که مشخص شد  فقط ما اینجوری هستیم و بقیه با  شور و نشاط و سرزندگی خاصی ! دارند زندگی می کنند و هیچ مشکل و غمی هم ندارند و همه تفکرات و کارهاشون هم درست درسته !!!

 

 درستش هم همینه ،  آدم زنده زندگی می خواد ، امید می خواد ، محبت می خواد ، عشق می خواد و خیلی چیزهای دیگه ! من که نمی دونم تا چند وقت دیگه زنده ام ، اومدیم زد و از اونهایی بودم که صدسال عمر می کنند ! ( خدانکنه ! )  خب  با این حساب  منم  همه اونهایی رو که گفتم می خوام دیگه !!

 

بگذریم ! اگه از شرایط من برای ازدواج بخواین تنها مشکل مادی من در حال حاضر مهم ترین اونها تو این بخش یعنی کاره !! که  بعداً اگه عمری باقی بود بیشتر  راجع بهش می گم ولی   کلا تنها مورد مادی که باعث شده دست و بالم برای جلو رفتن بسته باشه همینه که خب اصل قضیه  هم ست و خیلی هم مهمه و با خودم عهد کردم تا زمانی که این قضیه رو به یه جایی که قابل عنوان و تکیه  کردن باشه نرسوندم در حالت  عادی هیچ اقدام سنتی و رسمی و خانوادگی انجام ندم ،  به هر حال منم برای خودم شخصیتی دارم و دوست ندارم هرکسی به خودش اجازه بده خیلی راحت – شایدهم بحق -  ضایعم کنه ، من خودم هم اگه دختر داشته باشم رو این موضوع حساسیت خواهم داشت و تا برام  نوع کار و درآمد طرف مشخص و معین نشه  هرگز موافقت نخواهم کرد . البته احتمالا ظرف چند  وقت تا چند ماه آینده تکلیف این قضیه هم  روشن می شه ولی من چون آدم محافظه کاری هستم دوست ندارم رو احتمالات جلو برم و به کسی قول بی پایه بدم .  

 

اصولا آدم تعارفی نیستم و جایی هم که پای منافعم اونم -  یه عمر زندگیم - در میون باشه حرفهام رو خیلی صریح و رک می زنم و درنهایت  هم به تصمیم خودم  عمل می کنم . بلد  هم نیستم مثل دیگران که صحبت این قضیه می شه لپهاشون گل می ندازه و به هزار رنگ در می آن   و سرشون رو پایین می ندازند ! باشم چون من با واقعیت ها زندگی می کنم و واقعیت زندگی فعلی من هم  اینه که من چون تا الان   هیچ موقع اهل روابط آنچنانی با دخترها  مثل صرفا یه دوستی  و رابطه ساده و بعد خداحافظ !  و هزار جور کار دیگه نیستم و نمی تونم باشم ناچارم  معمول ترین راه رو انتخاب بکنم  و باتوجه به شرایط فعلی ام یه کاری رو بکنم که نه انتحاری باشه!! نه دیگه همین وضعیت رو ادامه بدم و یه جورایی قصد دارم بینابین عمل کنم تا شرایطم جور بشه .

 

 

 وضع من جوریه که اگه این وضعیت فقط چندسال یا حتی چند وقت دیگه طول بکشه  مسلماً دچار یکسری مشکلاتی  خواهم شد ،  از قبیل بوجود اومدن یکسری مشکلات شرعی و شاید ارتکاب ناخواسته یا حتی خواسته یکسری گناهانی که ممکنه هرچی تا الان برای اون وَر خودم  بنا کردم به باد بره و ویران بشه ، تاثیر گذاری مستقیم این وضعیت  تو درس خوندن و کارهای علمی ام  که وحشتناک بوده و روزبروز هم داره بدتر می شه و بشدت دارم اُفت می کنم و دیگه اون آرامش  و تمرکز سابق رو ندارم .

 

این قضیه  رو انگیزه ام هم برای ادامه زندگی ، هدر دادن و هزینه کردن  وقت و زمان  و حتی شخصیت خودم هم  خیلی اثرات بدی داشته  و باید هر طوری شده از طریق ایجاد یک رابطه سالم و هدفمند و مشخص کردن سمت و سوی زندگی ام و متمرکز کردن  همه افکار و اهدافم  همه این حاشیه ها رو کنترل و  هدایت کنم .

 

 این کار تو مملکت ما  میسر نمی شه مگر  یا با خود ازدواج و وارد شدن کامل به زندگی  که بنا به دلایل مادی و  بیشتر  غیر مادی فعلا  امکانش نیست یا ایجاد یک رابطه کاملا هدفمند به قصد ازدواج که هدف فعلی ، اصلی و  کوتاه مدت  منه و اونم بازم خودش دوحالت داره که می تونه  بین فردی یا خانوادگی ( مثل همون نامزدی اگه شرایط جور شد  ) باشه که  برام   نوعش چندان هم  فرق  نمی کنه .

 

از اونهایی هم نیستم  که به کمتر از ایده آل ذهنی شون رضایت نمی دن و همه چیز رو باهم یک جا  می خوان ( که می دونیم بطور صد درصد امکان نداره  )  این جور افراد انسانهای کوته فکری هستند که بالاخره یه جایی گرفتار خواهند شد و از یه جایی ضربه  خواهند خورد که اصلا فکرش رو هم نمی کنند .

 

باید منطقی باشم و واقع بینانه فکر کنم و از بین همین گزینه های وضعیت موجود کسی رو انتخاب کنم که مناسب ترین و بهترین و منطبق ترین  ( نه صرفا ً ایده آل ترین )   برای من باشه.

 

چیز زیادی هم  نمی خوام و انتظار فوق العاده ای  هم از یه  دختر ندارم  که حتما فلان باشه و چه می دونم بهمان باشه و این صحبتها !! فقط دوست دارم تا جایی که ممکنه خودش باشه ،  همین ! من دوست دارم زمانی که با  یه دختر هستم این حس کاملا بهم دست بده که واقعاً  با یه   جنس مخالف هستم با همه اون احساسات قشنگ خانم ها ، همون رمانتیک بودن  ها ، همون ماجراجو و اهل آرتیست بازی و  احساس پسر شجاع ! نبودن ها و نداشتن ها   ،  و همه اون چیزهایی که تو وجود همه دخترها و خانم ها حتما هست منتها بعضی ها......... !!!

 

 بالاخره من باید حس کنم که این کسی که طرف مقابل منه و داره با من راه می ره یا جلوم نشسته   یه فرقی با داداشم یا فلان رفیقم داره یا نه ؟ وگرنه نشستم سرجام دارم زندگیم رو می کنم که  و حوصله ندارم که برای خودم عامل جنگ اعصاب بتراشم که هرروز و هر دقیقه رو اعصاب من باشه   .  این حق طبیعی منه  و این طوری بیشتر احساس آرامش و خوشبختی  درونی و عشق به طرف مقابل می کنم ولی بعضی ها به اسم امروزی رفتار کردن دارند ...... !!

 

 

 مهمترین مسئله و مشکل فعلی  غیر مادی من هم  اینه که دوست دارم  دختری که قراره  همسر من باشه قبل از هرگونه اقدام سنتی و خانوادگی مرسوم  هم من رو دیده باشه و هم در صورت امکان تا حدودی با خصوصیات ، ویژگیها و اخلاق ، اهداف آینده  و  گذشته علمی و تحصیلی  ام آشنایی داشته باشه . این  قضیه برام خیلی خیلی مهمه و اگه چنین موردی باشه خوب خیلی برام خوشحال کننده  خواهد بود ( و خب اگه دو طرفه هم باشه که بهترتر !)

 

 

به همه خانواده گفتم  که  دوست ندارم به خواستگاری دختری که نه اون من رو دیده و چیزی از من می دونه و نه من بالعکس ( یعنی نه فقط من ،  باید همه این جوری باشند ! )   برم ، به نظر من که تو  این دوره زمونه این کار مسخره ست !!!

 

حقیقتش اینه که می ترسم ... خیلی هم می ترسم ،  چندتا مورد  بین من  و دخترهای امروزی هست که باید قبلش حل بشه که   اتفاقاً تو مطلب سه چهار هفته پیش ( راز و نیازبا  ..... ) هم با طنز تلخ و غیر مستقیم بهش اشاره کردم والا سر باقی مسائلی که ممکنه بعضی آقایون بر طبق مشاهداتم چندان نظر مساعدی نداشته باشند  ( مثل کار و ادامه تحصیل و ... ) و این چیزها در شرایط عادی  اصلا مشکلی  ندارم ، به هیچ عنوان حتی در بدترین شرایط هم دوست ندارم  و راضی نیستم کسی رو محدود کنم و مانع پیشرفت کسی بشم ، امیدوارم اون روز هیچ وقت نرسه  و یه کاری نکنند که مجبور بشم .

 

باور کنید  اگه  کسی جنبه و ظرفیت داشته باشه و  برخوردش خوب باشه از من دموکرات تر و روشنفکرتر در مورد خانم ها در کره زمین اصلا  حتی  تو بین خود خانم ها هم نمی تونه پیدا کنه .  هیچ موقع هیچ کس از موضع گرفتن و کَل کَل کردن و بد صحبت کردن  با من نتیجه خوبی نگرفته چون من این جور مواقع  بدتر  کردم .  من چون خودم عادت ندارم  با تحکم ، باید ، دستوری و طلبکارانه با کسی صحبت کنم توقع ندارم و تحمل نمی کنم  کسی با من این طوری حرف بزنه .

 

 

ماکیاول از فلاسفه یونان باستان حرف خوبی داره که " هدف وسیله رو توجیه می کنه " شاید این جمله همه جا کاربرد نداشته باشه اما من تو اینجا شدیداً بهش معتقدم ، برای من فقط هدفم مهمه و اینکه چطور و بوسیله کی و چی  می تونم چنین دختری  رو پیدا کنم چندان اهمیت نداره .  

 

 

من  خوشم نمی آد  که مثل پسرهای عهد بوق !!یه دست  کت شلوار بپوشم ( مطمئن باشین اگه خواستگاری هم  برم بخاطر این ذهنیت  هم که شده کت شلوار نمی پوشم! )  یه جعبه شیرینی و یه دسته گل بخرم پشت سر خانواده پاشم سیخ  مثل این عقب مونده ها ! راه بیافتم برم خواستگاری اونم  یه دختر امروزی !! ( البته چون در شرایط عادی هم خیلی عرق می ریزم برای   بخش عرق ریختن  هیچ قولی نمی دم !!)   که  نه هیچ کدوم  تا حالا همدیگه رو دیدیم نه از اخلاق و خصوصیات هم شناخت داریم و بریم تو یه اتاق بشینیم صحبت کنیم ببینیم باهم تفاهم داریم یا نه !!    حداقل امروزه  دیگه  چنین چیزی امکان نداره  مگر اینکه دختره بعد دبیرستان دیگه پاش رو از خونه بیرون نذاشته باشه !!!

 

خب این مصاف نابرابره و پسری با خصوصیات اخلاقی من هرگز  برنده نخواهد بود ، شخصیت من که به یه شخصیت علمی و ساده و آروم تو بین همه معروفه مورد پسند هر دختری ، اونم بعضی از دخترای امروزی که تیریپ هیجان و ماجراجویی و این چیزها دارند نخواهد بود و برای کمتر دختری این چیزها جذابه .   نتیجه این می شه فقط تو سر زبون ها می افتیم و ضایع می شیم و خرج الکی بابت گل و شیرینی و وقتمون هم هدر می ره .

 

مگر دختری که بالای هفتاد هشتاد درصد عاقل ، منطقی و فهمیده باشه ( جسارت نشه ، منظورم این نیست که خدای ناکرده بقیه مشکل دارند ! )  و خیلی کلان و باز فکر کنه ،  شاید اول بگین خب خیلی ها  این جوری هستند ولی مطمئن باشین این طور نیست ! عاقل و فهمیده و منطقی بودن فقط به یه دانشگاه رفتن و یه مدرک گرفتن و  تو اجتماع رفتن و  یه سری ژست و قیافه و ادا اطفار روشنفکری گرفتن و امروزی رفتار کردن  نیست !

 

 

یک انسان تحصیلکرده ، عاقل و فهمیده واقعی افق های دید وسیعتر و واقع بینانه تری  در زندگی داره ، تشخیص و  فهمیدنش هم برای من زیاد سخت نیست ، از روی  ژست موقع  حرف زدن و طرز گفتار و نوشتار یک شخص و اینکه با چه لحنی این حرفها رو می زنه  یا نوشته و دایره دیدش از زندگی تا کجاست راحت می شه با کمترین سوگرایی فهمید .

 

 من چون خودم همیشه یه  نگرش واقعی به زندگی و درس و دانشگاه داشتم دوست دارم طرف مقابل من هم همین طوری باشه ، تو زندگی من همیشه احساساتم پا به پای منطقم حرکت کرده  ، البته با توجه به خصوصیات خاص خانم ها نمی شه ازشون توقع داشت مثل آقایون فکر کنند ولی منظور منم همون حداقل هاست و همون ها  هم که باشه بسه .  

 

 

 

 

دوست  هم ندارم به شکل سنتی پاشیم بریم خواستگاری ،  کیس مورد نظر  بیاد چایی بیاره (  بدبختی هم  اینجاست که من اصلا عادت به چایی ندارم ! و تو هیچ مهمونی چایی ورنمی دارم ، ولی  اینجااگه  ورنداریم  پشت سرمون حرف درمی آرن  که نپسندیده !! ) و دیدش بزنیم!! از این یه تیکه و چونه زدن سر مهریه که برام تداعی کننده خرید و فروشه اونم برای دوتا انسان  حالم بهم می خوره ،ولی در عجبم  اونهایی که مدعی امروزی شدن و مدرنیزم و  حرمت و جایگاه  زنان هستند و از استدلال های علم اِرگونومی و حدیث پیامبر اسلام جایی که به نفع خانم ها نباشه ناراحت می شن و پرخاشگری می کنند  اینجا چرا ساکت هستند ؟!!!  

 

 

 به قول مامانم این  مجموعه کارها  هیچ فرقی با این نداره که شما رفتی بازار می خوای جنس بخری ! نه دوست دارم خودم نسبت به همسر آینده ام چنین دیدگاهی داشته باشم  نه  دوست دارم حتی  دیگران  هم این جوری بهش نگاه کنند !  اون دختر اول از هرچیز یک انسانه و باید با دید انسانی بهش نگاه کرد نه دید ظاهری ( بماند که بعضی دختر خانم های امروزی و خانواده هاشون بالعکس  اون قدر رو این تیکه در مورد پسرها  فوکوس می کنند که دیگه از اون حد معمول خودش خارج می شه و خیلی چیزهای دیگه نادیده گرفته می شه و جنبه توهین می گیره  ولی مطمئنم همین ها بعداً چوب این طرز فکرشون رو بدجوری  خواهند خورد ) . 

 

 

آدم عاقل  ، فهمیده و منطقی باید با واقعیت های  مربوط  به خودش و اطرافش زندگی کنه نه صرفاً  با یه سری ایده آل پردازی ها و تخیلات  ،  اول هم بیاد  یه نگاه واقع بینانه و بدور از تعریف ها و تعارف های  این و اون    به خودش بکنه  که مگه خودش چیه و کیه و باور کنه که هیچ کسی صد درصد کامل نیست و همه چیز رو باهم یک جا نداره .

 

  یا  اینکه بیاد برای خودش حد و حدود تعیین کنه و خودش رو اونم تو این دوره و زمونه در چهارچوب پیله  اونها محصور کنه ، انسان زرنگ کَسیه که  فرصتهایی  رو که در مسیر زندگی اش  قرار می گیرند ِبقاپه و  بدونه  تومسیر  زندگی همیشه چنین فرصت هایی سر راهش ظاهر نمی شن ، نه اینکه در عین ادعای روشنفکری و امروزی بودن مثل اُمُل ها رفتار کنه !!

 

دختری که بشینه بیان  انتخابش  کنند نه اینکه خودش  انتخاب کننده  باشه و خودش رو دستی دستی  در یک موقعیت انفعالی قرار بده به نظر من نباید ادعای مدرنیزم و امروزی شدن داشته باشه ، اگه هم داشت  یه دونه محکم باید زد تو دهنش چون حرف مفت می زنه ، امیدوارم یه روزی ما به همچین جایی برسیم چون  خیلی به نفع امثال منه !!

 

من برام  خیلی مهمه طرف مقابل من از گذشته تحصیلی من و اینکه چرا  علی رغم همه علاقه و مطالعاتم بجای خود پزشکی تو  یه رشته کارشناسی علوم پزشکی فارغ التحصیل شدم  اطلاعات کافی داشته باشه و در جریان همه چیز باشه ( مطالب  19مهر و  15  آذر وبلاگ ) و اصلا خصوصیات و اخلاق و  افکار   خودم چیه  ( مطلب  22 فروردین و 12 اردیبهشت   به عنوان  مطالب اصلی  و کلا  همه مطالب وبلاگ ! ) .

 

یکی از دلایلی که این مطالب رو نوشتم این بود که اگه مورد سنتی پیش اومد  بهش بگم بیاد اینها  رو بخونه یا حتی پرینت بگیرم بدم بهش  و یه جورایی تو یه جایی ثبت دائمی بشن ، اگه به نوشتن باشه حاضرم هزاربار بنویسم اما شما حسابش رو بکنین من برم شونصدجا هرجا از اول تا آخر همه اینها روبگم !!اصلا  دیگه چیزی ازمن باقی می مونه ؟!!  مگه فک من از آهن و بتون آرمه ست ؟!!

 

من جز پاره ای سیاست های شخصی  ،   هیچی برای پنهان کردن ندارم ، اگه می بینید حتی خیلی مسائل جزئی و شخصی  رو می گم و  می نویسم  که از نظر بعضی کسانی که  فکر می کنند زیاد می دونند !!  و بدون اطلاعات کافی اظهار نظر می کنند  می گن خوب نیست آدم هرچیزی رو بگه  یه دلیل مهمش همین مسائله !!

 

 من معتقدم صداقت مهمترین چیزیه که تو این موارد باید باشه ، زندگی  و رابطه ای که از اول با صداقت شروع نشه همون بهتر که اصلا شروع نشه !!!

 

علت اینکه برام مهمه  که طرفم در جریان مسئله تحصیلی من از بچگی تا حالا باشه اینه که متاسفانه هرکسی که می آد وبلاگ من رو می خونه  اول من رو با پزشک و حتی متخصص !!! اشتباه می گیره و حتی بعضی ها فکر می کنند من دروغ می گم !  ولی  بعد که با صداقت براشون همه چیز رو می گم با اینکه انصافاً خیلی هاشون واکنش مثبتی هم نشون می دن اما هر بار که مجبور می شم  تعریف کنم کلی انرژی هدر می دم و  تو خودم می شکنم و  داغون می شم !

 

 حتی اگه کسی بیاد خونه ما کتابخونه عریض  من  رو نگاه کنه و همین حرفها رو بزنه باز هم همین حال بهم دست می ده چون بالای  هشتاد نود درصد کتابهای من کتابهای تخصصی پزشکی بالینیه !! و تو نگاه اول خیلی گول زننده ست ، دوست ندارم هی این قضیه رو این ور و اون ور تعریف کنم چون باور کنید  بعد چند وقت  نابود می شم .

 

از موقع دبیرستان تا حالا هم  نه تنها فامیل های خودمون بلکه حتی دورترها و آشناهای فامیل هامون و دوستان مادرم و همسایه ها و ...  هم هر سوالی در زمینه مسائل  پزشکی و دارویی  ،  تفسیر آزمایش ،  خوندن جواب عکس و این چیزها داشته باشند حتی شده نصفه شب مستقیم بامن تماس می گیرند و  حتی حضوری می آن  مطرح می کنند و منم سعی می کنم مثل همین خوانندگان وبلاگ به همشون در حد توان و سوادم کامل و جامع جواب بدم .... باور کنید هر دوروز یه دفعه باید موبایلم رو  شارژ کنم چون بالاجبار شب تا صبح هم روشنه !

 

الان یه کارت ویزیت هایی  هم   فقط با  آدرس وبلاگ و ایمیل و اسم و فامیلیم ( فقط همین ها ، بدون هر عنوان و ...  )  چاپ کردم و پخش کردم تا هرکسی مشکل خاصی داشت و می خواست از این طریق مطرح کنه و این جوری راحت تر بود هم بتونه و  حتی  از مطالب پزشکی وبلاگ  هم استفاده کنه .

 

 گاهی وقتها هم پیش اومده از اونجایی که بیشتر سوال کنندگان خانم ها بودند و هستند  مجبور شدم مستقیم و چهره به چهره باهاشون حرف بزنم و سوالات آنچنانی خصوصی  هم بکنم ! و  حتی مثلا فشارشون رو هم  بگیرم و از این چیزها  که خب شاید هر دختری خوشش نیاد همسر آیندش این کارها رو بکنه و ازاین ارتباطات داشته باشه و این قدر مقید باشه در خدمت دیگران باشه و مدام جواب این و اون رو بده که مادرم اسمش رو گذاشته ویزیت مفتی !!    ولی  من نمی تونم به کسی   تو این مورد نه بگم و کسی رو رد کنم و دوست دارم  در حد توانم به همه کمک و راهنمایی برسونم و برای همین هم  حتما باید خانم من در جریان کامل شرح حال زندگی من تحصیلی و علمی من از اول تا الان باشه و بدونه که بخش مهمی از زندگی من داره این جوری می گذره و به هر شکل وقتهایی هم حتما باید مطالعه داشته باشم تا همه چیز کلاً یادم نره  .  حتی کمک هم  کنه بتونم ارشد و دکترا بگیرم و یه جورایی موقعیت علمی و کاری بالاتر و بهتری پیدا کنم .

 

 

 دروغ چرا ، به همه سپردم اگه موردخوبی رو از طریق سنتی پیدا کردند و مناسب دیدند (اصولا مواردی هم که تا الان پیشنهاد شدند اون تعادل لازم رو نداشتند یا خیلی قرتی و زیادی امروزی بودند یا خیلی خیلی  مذهبی !!که هیچ کدوم به من و خانواده مااصلا نمی خوردند  )   ،  قبل از هر کاری آدرس ایمیل و وبلاگ من رو بهش بدن تا با خود من ارتباط مستقیم برقرار کنه و  با افکار من آشنا بشه و  یه صحبتهای اولیه ای  باهم داشته باشیم و  حتی اگه شد توی دانشگاه ما  یا هرجایی که راحت تر بود قرار بذاریم همدیگه رو ببینیم و بشینیم باهم صحبت کنیم بعدش اگه توافقی بود  وارد مراحل بعدی و پیش کشیدن نقش خانواده ها درصورت فراهم بودن شرایط   بشیم  و مرحله به مرحله جلو بریم ، برای من این جوری خیلی بهتر و راحت تره .   

 

 به نظر من زمانی که می شه از یه وسیله ای که دست  ماست به شکل کاملا سالم و در جهت منافع فردی  و افزایش آگاهی های اولیه برای  بنیان یک عمر زندگی استفاده کرد  خب چرا نکنیم ؟

 

الحمدالله بچه شونزده ساله ( شونزده ساله ها ببخشند !! مثال بداهه ست !  ) هم نیستم که بخوام از سر هوس و باد کله و گول زدن دخترها !  با کسی ارتباطات اینترنتی برقرار کنم یا علاف این چت روم اون چت روم باشم !! این کارها دیگه از ما گذشته !  بیست و شش سال سن برای این کارها خیلی دیره ! من می خوام با عقلانیت و آگاهی کامل جلو برم و باید از تمام امکانات و ظرفیت هایی که دارم به بهترین نحو استفاده  کنم نه اینکه مثل بعضی ها از یه طرف ادعای روشنفکری و امروزی بودن داشته باشم از یه طرف  مثل اُمُل ها فکر کنم !! طرف تو چهارچوب های مورد نظر من باشه ، دیگه کجاست مهم نیست !!

 

 

من الان دقیقاً  شش ساله دارم با اینترنت کار می کنم ، اتفاقا  تو این شش سال ازدواج های وبلاگی و اینترنتی  زیادی رو ( حتی در سطح آشنایان دور  ) دیدم که اتفاقا خیلی هاش هم با آگاهی کامل و موفق هم  بوده   و فقط  تنها مشکل مشترکشون  این بوده که دو طرف جرات نکردند ( بجز همون آشنای دور ما! ) موقع مطرح کردن موضوع با خانواده هاشون نحوه آشنایی اصلی شون رو عنوان کنند ( حتی اون مذهبی هاشون که اتفاقا من تو اونها بیشتر دیدم ! حتی یه مورد آشنایی نوشتاری غیر اینترنتی هم  تو بین دوتا خانم و آقای سوپر مذهبی بوده!   ) که فقط و فقط هم بخاطر جامعه بسته ایران بوده .

 

 به نظر منم کار درستی  کردند که  به نفع همه هم  بوده چون هم خودشون با آگاهی و شناخت کافی  برای یه عمر زندگی شون آگاهانه و متناسب با شرایط امروز   تصمیم می گیرند و عمل می کنند و پای کس دیگه  به عنوان معرف وسط نمی آد که هرجا به مشکل برخوردند هرچی از دهنشون درمی آد بارش کنند  !

 

هم  قبل خواستگاری رسمی  همدیگه رو دیدند و از عقاید و افکارهم ،  هم  آگاهی هایی دارند  ، هم متناسب با ظرفیت خانواده هاشون برخورد کردند و احترام اونها رو هم نگه داشتند اما خب همه چیز رو نمی شه به همه کس گفت و باید متناسب با جنبه و ظرفیت یه نفر بهش حقائق رو بگی و چون پای یه عمر زندگی تون   هم وسطه به نظر من اصلا هم کار نادرستی  نیست تا اینکه بیایید و چشم بسته تو چاه بیافتین .  

 

 

متاسفانه یکسری سوء استفاده هایی که  از جانب  یه عده فرصت طلب  شده و مطبوعات زرد هم  با تیترهای جنجالی تعمیم کلی اش دادند اذهان  مردم سنتی جامعه ما رو  که بعضی هاشون اصلا تاحالا دو ساعت هم پای کامپیوتر و اینترنت نبودند که ببینند اصلا چی هست  ! رو  از این آشنایی ها  منحرف کردند  .

 

 در صورتی که اگه بخوایم واقع بینانه به قضیه نگاه کنیم باید بگیم متاسفانه ما ایرانی ها ذهن خلاقی داریم اما همیشه  نمی تونیم درست و در جهت صحیح  ازش  و کلا وسیله ای که در دستمونه استفاده کنیم  و همون طور که قدرت استفاده کردنمون بالاست برعکسش هم هست !!  خیلی کارهامون هم از سر احساسات زودگذره .

 

 مثلا کافیه یه سریال گُل کنه ( مثل یانگوم یا شب های برره و این چیزها ) تازمانی که اون سریال پخش می شه انواع و اقسام خبرهای حاشیه ای و تیترها و حتی چاپ کردن اسکناس بازیگرهاش و تقلید از تکیه کلام های بازیگرهاش تو بین بچه ها  و زن و مرد و حتی پیرها رواج داره ولی همین که سریاله تموم می شه بعد چند هفته انگار نه انگار اصلا همچین سریالی پخش می شده ! اون تب و سوء استفاده کاذب فروکش می کنه و تموم !!

 

یا فلان آقا پسری که سرش با ....اش بازی می کنه از سر علافی و شرارت و هوس و باد کله  می آد می شینه پای کامپیوتر وصل می شه به اینترنت یه راست می ره اتاق های چت و با کسانی که نه اونها این رو می شناسند نه این اونها رو !! دل می ده و قلوه می گیره و چهارتا حرف عشقولانه و آنچنانی و آخرش هم بعد یه مدت آشنایی و گشتن ، یه کاری با دختره می کنه که ....... ! بعد هم می آن تیتر می زن آشنایی های اینترنتی !! حادثه ساز شد !  یا دختری با آشنایی اینترنتی اغفال شد و گریخت ! و  از این چیزها ، حالا یه الاغی اومده از وسیله ای که دستش بوده استفاده نادرست کرده دلیل نمی شه که این قضیه تعمیم کلی پیدا کنه   .

 

غافل از اینکه اون کسانی که وسیله ای دستشونه   و استفاده ناصحیح می کنند فقط محدود به اینترنت و چت و کامپیوتر و  این چیزها نمی شن بلکه هرجایی با هر وسیله ای می تونند مشکل درست کنند یا اون دختر خانمی که با یه چت کردن با یه پسر اغفال می شه و از خونه فرار می کنه حتما مشکلات زمینه ای  دیگه ای هم داشته که آماده اش کرده این تصمیم رو بگیره و این چیزها فقط بهانه ست ،  از هر چیزی هم می شه استفاده درست کرد هم نادرست ولی بیاییم هیچ وقت  صورت مسئله رو پاک نکنیم .

 

 

البته الان زمان ماست که  این جوریه ولی شما مطمئن باشین بیست و پنج – سی سال دیگه  اون قدر این چیزها عادی شده و تکنولوژی پیشرفت کرده  و افکار و عقاید مترقی  که بچه من و شما می آد صاف تو چشمهامون نگاه می کنه وصادقانه  می گه من با یکی از طریق اینترنت آشنا شدم ( نحوه آشنایی اصلی رو راحت عنوان خواهند کرد من مُرده شما زنده ،  خواهید دید )  و همدیگه رو دیدیم و باهم حرفهامون رو هم زدیم ، مطمئن باشین من یکی به شخصه استقبال می کنم چون معتقدم این طریق آشنایی اگه از سر علافی و سوء استفاده و هوس و  این چیزها نباشه که تشخیصش تو دراز مدت زیاد هم سخت نیست  از طریق سنتی جواب خیلی خیلی بهتری می ده  .

 

 از طرفی هم   من  نه پول اضافی دارم که به عنوان پدر عروس یا داماد زرت و زرت پول گل و شیرینی بدم ! و نه وقت اضافی  که مدام برای اومدن خواستگارها و یا رفتن به خواستگاری خالی کنم و تو خواستگاری هم از وضعیت هوا !  و سیاست های دولت ! و این مزخرفات صحبت کنیم ! خود تنها فرزندم !!  بره صحبت کنه  بپسنده من حرفی ندارم !  می بینید من چقدر آدم دموکراتی بیدم؟!!!!!!

 

در نهایت من از همه دوستان یه خواهشی دارم ، حالا که من این حرفها رو  صادقانه زدم ممکنه بشکل طبیعی  سوء برداشت های متفاوتی از این حرفهای من پیش بیاد  و چهارنفر عقل کل  که فکر می کنند خیلی می دونند مثل ارشمیدس یافتم یافتم راه بندازن ! و بگن  که طرف داره برای خودش تبلیغ و آگهی می کنه و می خواد مخ دخترها رو بزنه و از این صحبت ها !

 

اولا که من هرچی گفتم  ( و همیشه می گم ) کلی بوده و خواهد بود اما اگه هم واقعا چنین منظوری داشته باشم جنایت  که نمی کنم ، چون به این مسئله اعتفاد دارم در مسیر اعتقاداتم حرکت می کنم و حرف می زنم و خب چنین کسی اگه باشه طبیعیه که  برام خیلی ایده آل هم خواهد بود و زحمات حال و آینده ام هم به طرز محسوسی کم خواهد شد اما   ، یه امای بزرگ اینجا وجود داره :

 

اینکه اصلا نیازی به این کارها نیست ، معمولا چنین کسانی با مشخصاتی که من گفتم باشند خودشون جلو می رن و صحبت می کنند ،  چون دایره فکری شون اون قدر بازه که می دونند نباید سر یه عمر زندگی شون اُمُل بازی دربیارن و هیچی از شان شون هم کم نمی شه و اونها هم حق انتخاب اون هم انتخابی که متناسب با سلایق و علائق شون هستش و الان جلوی راهشون قرار گرفته و معلوم نیست در آینده هم همین طور باشه  رو دارند و باید از این حق شون به بهترین نحو و کاملا فعالانه استفاده کنند تا بعداً پشیمون نشند .

 

 بعدش من به هیچ عنوان نمی خوام از عبارت " بعید می دونم همچین کسی باشه " استفاده کنم ( اگه هم باشه فعلا که دست ما بهش نمی رسه !! ) چون معتقدم حتما هست و اگه این عبارت رو به کار ببرم اولا از روی اطلاعات کافی و وافی و مستند نیست و من عادت ندارم زمانی که مدرک و  دلیلی ندارم و اطلاعاتم هم کافی نیست همین جوری یه نرخی یه حرفی بزنم و ممکنه شرط ادب و انصاف رعایت نشه و همچین کس یا کسانی هم واقعا  باشند ، پس اگه اجازه بدین از عبارته " سخته همچین کسی باشه " استفاده کنم که مطمئن تره !

 

تو این شرایط  امروز خیلی سخته که شما هم دختر باشی هم تو این مملکت که قبلا بناحق محدودیت های زیادی در حق خانم ها اعمال می شده و الان یک دفعه  شدیداً برعکس شده باشه زندگی کنی ، تحصیلکرده باشی ولی از اون تحصیلکرده ها که زندگی رو در افق های کلان  علمی و اجتماعی و این چیزها نگاه می کنند باشی نه از اون تحصیلکرده هایی  که  فقط برای خالی نبودن عریضه و نمایش رفتند یه مدرکی رو گرفتند باشی ، در عین اینکه بسیار دید امروزی و روشنفکرانه ای نسبت به همه چیز داری و دوست داری پیشرفت کنی و بالا و بالاتر بری اخلاق و رفتار و طرز فکرت هم متناسب با شخصیت علمی و احتماعی ات بالا بره و همیشه رعایت حرمت ها و جایگاهها رو داشته باشی ، رفتارت با همه از موضع برابری و احترام باشه نه طلبکاری از  زمین و زمان بابت یه گذشته ناسیونالیستی ،  حد و حدود خودت رو بشناسی و در عین مدرن بودن و تحصیلکرده بودن و  امروزی و اجتماعی  بودن و عمل کردن مراقب باشی اگه خیلی چیزها رو هم می دونی و درک می کنی اما به هر کسی تو هرجایی هر حرفی رو که به ذهنت رسید-  حتی درست -  نزنی و سیاستمدارانه عمل کنی و رضایت همه رو داشته باشی .   

 

 همیشه اگه جایی چیزی رو خوندی یا شنیدی  که با طرز فکر و مطالبات و علائقت جور نبود سریع واکنش نشون ندی و برای توجیهش هم یاوه بهم نبافی و از سر احساسات ناسیونالیستی عمل نکنی و مثل بعضی بزرگان که توهم توطئه و دشمن و این چیزها دارند توهم تعرض به حق و حقوق و جایگاه و محدود کردنت رو نداشته باشی  بلکه رو خونده ها و شنیده هات  فکر کنی و اگه دیدی منطقی نبود با منطق جلو بری و با سوال و جواب و مناظره و ارائه دلیل و مدرک حرفت رو بزنی چون در غیر این صورت فقط کار رو سخت تر  و بدتر می کنی ، خودت رو عقل کل و دیگران رو احمق ندونی و بدونی که هرکسی برای خودش شخصیت و تفکراتی داره که باید بهشون احترام گذاشت و ازشون  در جای خودش استفاده کرد و از این دست مسائل .  

 

 

 

 

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

 

خانم های چادری  ( باور کنید من بی تقصیرم ! تو ترجمه کتاب اصول  تغذیه کراوس Krauses Food, Nutrition & Diet Therapy نشر جامعه نگر صفحه 227 این طور نوشته )   ،  افراد با پوست تیره ، بچه ها و افراد منزل نشین مثل سالمندان  ویتامین D کمتری از طریق نورآفتاب بهشون می رسه و بیشتر از بقیه نیازمند دریافت مکمل این ویتامین  ( البته به شکل معقولانه و با تجویز و نظر پزشک نه همین طور یه ِنرخی !!  ) هستند .

 

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

ابن سینا گفته تخم مرغ آب پز غلظت خون می آره ولی تخم مرغ عسلی خون رو رقیق می کنه.    کلا سعی کنید اگه  هر وقت خواستین نیمرو درست کنین با روغن های طبیعی یا حیوانی درستش  کنین.

 

 

 

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

 

یادتون باشه برای خانم های باردار و بچه های تا سن  8 سال  ( و به روایتی تا  12سال  ) کپسول تتراسیکلین ممنوعه و نباید تجویز بشه چون با اثری که رو مینای دندون می ذاره باعث می شه رنگ دندونهای بچه  به شکل دائمی تغییر پیدا کنه .

 

 

 

 

 

درمانگاه :

 

آقای حدوداً چهل ساله ای نصفه شب با درد قفسه سینه در حین خواب مواجه می شه و هر طوری شده خودش رو به بیمارستان می رسونه ، ایشون سابقه هیچ  نوع بیماری قلبی و حتی عمومی ( مثل دیابت ) رو نداره و تو آخرین آزمایشی هم که برای چکاپ دو هفته پیش انجام داده همه چیزش از جمله چربی و قند  خونش نرمال بوده  ،  فقط می گه گهگاهی سیگار  می کشه  ، تو نوار قلبی هم که ازش می گیرن  شما می بینید که قطعه ST بالا رفته ( ST  elevation ) .  به نظر شما در کنار مراقبت های تشخیصی و درمانی معمول و رد کردن همه تشخیص های افتراقی از سکته قلبی گرفته  تا ... که حتماً براش انجام خواهد شد معمولا  علت دست دادن این حالت  چی می تونه باشه ؟

 

آنژین واریانت یا پریزِِمنتال بدجوری داره چشمک می زنه ! البته همون طور که گفتیم نباید به همین سادگی از این جور موردها گذشت و باید  همه اقدامات معمول انجام و تشخیص های افتراقی لازم در نظر گرفته بشن ولی مجموعه شرح حال بیمار به ما می گه احتمالا به یه مورد آنژین پریزمنتال روبرو هستیم .

 

همون طور که می دونین آنژین صَدری یعنی اینکه در اثر گرفتگی سرخرگهای تغذیه کننده قلب که بهشون عروق کرونر  می گیم به عضله قلب به شکل موقتی و برگشت پذیر خون کافی نمی رسه ( همون  ایسکِمی ) و یه دردی تو قفسه سینه بوجود می آد که بهش می گیم آنژین صدری که اگه این نرسیدن اکسیژن و مواد تغذیه کننده قلب از طریق عروق کرونر دائمی و برگشت ناپذیر  بشه ممکنه  به عضله قلب آسیب برسه و سکته قلبی یا انفارکتوس میوکارد ( MI ، میوکارد  همون عضله قلبه ) اتفاق بیافته .

 

خود همین آنژین صدری چند حالت داره ( پایدار و ناپایدار و واریانت ) که ما اینجا آخریش یعنی واریانت یا پریزمنتال رو بررسی می کنیم ، این آنژین معمولا تو افراد جوون ( معمولا هم زیر 50 سال ) اتفاق می افته که هیچ نوع مشکلی مثل چربی خون ( که تو عروق کرونر  رسوب  می کنه باعث   ایجاد پلاک های چربی و گرفتگی اونها می شه  ) ندارند و درد قفسه سینه هم  تو اینها در زمان استراحت ( بخصوص دوازده شب تا هشت صبح ) اتفاق می افته که ممکنه بخصوص اگه طرف هول هم بشه یه آریتمی ( اختلال تو ریتم قلب ) و طپشی هم بگیرند .

 

تو ایجاد این مشکل فقط و فقط اسپاسم عروقی ( گرفتگی سرخرگها در اثر انقباض عروق  ) نقش داره ، ولی ممکن هم هستش که  بعضی وقتها  یه رسوبی چیزی هم  باشه  ولی کلا هرچقدر شریان تمیزتر باشه پروگنوز ( پیش آگهی یا تابلوی آینده سیر بیماری ) هم خب بهتره دیگه !  بیشتر هم شریان کرونر راست درگیر می شه .

 

این عزیزان به محض مراجعه تحت مراقبتهای روتین قرار می گیرند و ازشون الکترکاردیوگرام یا نوار قلبی ( ECG ) به عمل می آد که با بالا رفتن قطعه ST یا ST elevation های مکرر همراهه . کسانی رو هم که زیاد دچار این مشکل می شن  بعداً هولِتر مونیتورینگ می کنند ( یعنی  معمولا برای یک تا سه روز یه دستگاهی رو به بدنشون می بندند که تو اداره و خونه و ...  با هر فعالیتی که  کردند و باید یادداشت هم بکنند تغییرات الکتریکی قلبشون رو با ذکر ساعت  ثبت می کنه و  با تفسیر اون یه اطلاعاتی دست پزشک معالج  برای تصمیم گیری های بعدی می آد ) .

 

توصیه می شه برای این عده سر فرصت مناسب  آنژیوگرافی کرونر هم بعمل بیاد تا اگه گرفتگی چیزی هم هست مشخص بشه و پزشک معالج بهتره بتونه برای اقدامات بعدی تصمیم گیری کنه .

 

این بیماران باید استرس و اضطراب رو از خودشون دور کنند و سیگار هم به هیچ عنوان نِکشَند( چون سیگار خودش باعث اسپاسم و انقباض  عروقی می شه ) ، تجویز ِبتابُلاکرها (مثل پروپرانولول یا اینِدرال ، آِتنولول ) تو این بیماران ممنوعه و اگه بیمار هایپوتانسیون ( اُفت فشار خون ) نداشت براش از آدالات یا نیترات  زیر زبونی استفاده می شه ،  کلا نیترات ها و کلسیم بلاکرها جزو درمانهای خوب این بیماری هستند .

 

 

برای ازدواج بیش از جنگ رفتن  ، شجاعت لازم است !  ( کریستین )