تو کوچه ما هم ......... !!
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ تیر ۱۳۸٧ : توسط : مجید

به نام خدا

 

پنجشنبه ششم تیرماه  87

 

 

  این یکی دو هفته اخیر  چه پنجشنبه هاش    چه جمعه هاش  درگیر سال عموم ( که بهتر از پارسال هم برگزارش کردیم )  و  امتحان ارشد وزارت بهداشت و  درنهایت بله برون یکی از دختر عمه هام  بودم و  برای همین  هم  نشد و نرسیدم آپدیت کنم  ، همین الان هم برای جشن فرداشون  کلی  کار دارم .

 

  فردا صبح  هم باید برم خونه شون   تو کارهای فیزیکی ! و غیر فیزیکی مثل جابجا کردن وسایل و چیدن صندلی ها و  این چیزها بهشون  کمک کنم و سریع  هم برگردم خونه  بعد ناهار و نماز برای عصر سر و وضعم رو که در حال حاضر چیزی شبیه ژان والژان بعد از آزادی از زندان شده ! درست کنم و حاضر بشم ، امشب هم که خسته و کوفته  فقط می رسم بازی رو نگاه کنم و  بعدش باید زود بخوابم  تا برای فردا  آماده باشم و متاسفانه  این هفته هم نمی تونم و نمی رسم به وبلاگهای شماها سر بزنم ... ان شالله از هفته دیگه  .

 

برای اولین بار بود که تو یه مجلس بله برون یا بهتر بگم  صحبت کردن  بطور حضوری شرکت داشتم ! البته  جشن و بله برون اصلی و انگشتر دست عروس  کردن و از این جور کارها  فرداست  و یه جشن عقد کنون  هم  بعد ولادت حضرت علی ( ع ) که  احتمالاً جمعه شبش باشه در پیش  داریم .

 

 قراره روز ولادت عقد کنند اما چون همه چیز سریع پیش رفت و نتونستیم برای اون موقع تالار گیر بیاریم ( خونه شون ظرفیت صدنفر رو نداشت  و کلی ریخت و پاش می شد و تا چند روز فقط باید  می شستند و می  سابیدند !  )  روز  ولادت که اصلا هیچ جا ، جا نداشتند ، به زحمت تونستیم یه تالار برای جمعه شبش که وفات هم تموم می شه گیر بیاریم ( حتما می دونین که نامزدی گرفتن بپای خانواده دختره ،  هرچند به نظر من که خرج اضافه ست ) .

 

من خودم  به شخصه با  بیشتر از بیست تا تالار و باغ و باغچه !  تو نقاط مختلف تهران صحبت کردم که بعضی هاشون  تا ماه رمضون هم  رزرو بودند و زیر  صد و پنجاه تا  مهمون رو هم  اصلا قبول نمی کردند ! اینجا هم شانسی شد و  تا دیدیم کنسلی دارند دیگه معطلش نکردیم !

 

مجلسی که هفته پیش رفتم  معمولا جای بزرگترهاست   تا با توجه به این فرهنگ و سنت مسخره ما شرقی ها بیان سر مهریه و مراسم ها و این چیزها چونه بزنند !! و عروس و داماد  هم مثل چوب خشک  بی صدا بشینند در موردشون صحبت بشه !

 

البته چون خانواده ما زیاد برای دخترهامون سخت نگرفتند و  نمی گیرند و دیدگاه مادی ندارند بحث و چونه زدن  خاصی نشد و خیلی زود توافق ها حاصل شد ! این قدر که خانواده داماد بهم  گفتند چون  خانواده شما با ما راه اومدن و سخت نگرفتند خودمون   برات یه دختر پیدا می کنیم!!!   

 

چون بعد از بابام عمه هام و بقیه خانواده نمی تونند جای خالیش رو – علی الخصوص تو این جور جاها که خیلی پررنگ هم بود ! – ببینند از من خواستند باشم  تا کمتر جای خالیش رو حس کنند و منم علی رغم میل باطنی ام برای خاطر عمه و دختر عمه ام (عروس خانم ! ) رفتم که اتفاقاً خیلی هم خوشحال شدند ولی سر صحبت های اصلی اصلا ً  حرفی نزدم و فقط شنونده بودم  ، با اینکه خیلی حرفها می تونستم  و داشتم که بگم ولی  آخرسر که صحبتهای اصلی  تموم شد نطق ما هم باز شد ! و  با پدر داماد و باقی خانواده شون سر مسائل دانشگاهی و علمی پزشکی  و اجتماعی صحبت کردیم .

 

زمانی که همون اول  پدر داماد داشت حرفهای اصلی رو می زد  و صحبت از گرفتن عروسی سنگین و پشتیبانی از پسرش و  این چیزها می کرد و داماد هم کت شلوار پوشیده  سیخ ! کنارش نشسته بود و ساکت فقط گوش می کرد برای یک لحظه بدجوری خلاء بابام رو حس کردم ، به هر حال اگه یه روزی تو چنین موقعیتی قرار بگیرم از  داشتن چنین نعمتی از نظر معنوی ( مادیش شاید به اندازه معنویش آنچنان  هم  مهم و قابل احساس نباشه  ) محرومم هرچند خودم چندان اعتقادی به این کارها و صحبتها ندارم ( اگه داشتم  که شاید همون جا گریه می کردم ! )   و کس دیگه ای رو هم جز پدر و مادرم برای این صحبتها از طرف خودمون به رسمیت نمی شناسم و چنین  اجازه ای  هم به کسی نخواهم داد که بیاد برای من صحبت کنه ولی بازم آدم یه جورایی  دلش می سوزه .

 

 خلاصه تا یک سال فرصت خواستند داماد که تازه  هم سر کار رفته  خودش رو جمع و جور کنه ( با دختر عمه ام که با هم  هم سنیم  تقریبا هم سن و همکار هستند) و بتونند یه عروسی درست و حسابی  بگیرند که ما هم موافقت کردیم !

 

 ولی عقد کنون ولادت حضرت علی ( ع ) شد ، اگه تو جشن فردا شب تونستم یه عکس می گیرم هفته دیگه لینکش رو می گذارم .... خدا قسمت همه شماها  و خانواده های  محترم شماها هم  همیشه  شادی و عروسی بکنه .

 

 قرار بود برای کارت معافیت و تولدم پنجشنبه هفته دیگه یه جشن بگیرم که با توجه به جشن فرداشب و دو هفته دیگه یه جورایی مهمونی من  بین این دوتا جشن ساندویچ می شد و برای همین چون ضرورتی هم دیگه نداشت کنسلش کردم .

 

 

بگذریم !  این امتحان ارشدی   هم که دادم با تمام امتحاناتی که تو عمرم دادم یه تفاوت مهم داشت و اون این بود که برای اولین بار با آمادگی زیر پنجاه درصد و بی خیال ! رفتم سر جلسه ولی سوالات جوری بود که اگه با آرامش و تمرکز و بدون تلاطم داخلی و روحی  می تونستم درس بخونم حتما قبول می شدم . 

 

به همین خاطر ازتون التماس دعا ندارم ، چون برای این امتحان هیچ زحمتی نکشیدم و با کمترین آمادگی سرجلسه  رفتم تا فقط امتحانی  داده باشم و با نوع سوالات و جو جلسه آشنا بشم .

 

بیشتر رو سال دیگه حساب کردم تا امسال ،  ولی سر جلسه هم سعی کردم  تمام تلاشم رو بکنم و هرچی یادم مونده بود زدم و حداقلش اینه که منفی نزدم و طبق معمول همه امتحانات عمرم زبان رو هم بالاتر از همه شون زدم !  هرچند درصدهام برای قبولی کفایت نمی کنند .

 

 واقعا هم  حق من نیست و نبود  که امسال  قبول بشم   ،   آدم باید همیشه انصاف داشته باشه و حرف حق رو بزنه حتی جایی که پای منافع خودش یا عزیزترین کسانش در میونه .

 

من تا اسفندماه اصلا نمی دونستم می تونیم تو چه رشته هایی شرکت کنیم ؟!!! و اون شور و انگیزه و برنامه ریزی که سر طرح پزشکی از لیسانس داشتم و سرکوب شد ( تو همین  مطلب در این رابطه توضیحاتی نوشته بودم که چون دیدم مطالب خیلی طولانی شده موقتاً ورشون داشتم ولی در یک خط بگم اونجا حقم بود ) باعث شد از نظر روحی داغون بشم و مثل اون طرح انگیزه وافی و کافی نداشته باشم  ،  حاشیه هایی هم  که گرفتارش شدم و نتونستم درست و حسابی بخصوص بعد عید درس بخونم هم خیلی تاثیر منفی داشتند  . 

 

از وقتی هم که  کارت معافیتم اومده  هوایی شدم و اولویت اول برام کار شده نه درس و به همه کس و همه جا برای کار سپردم و خودم هم بشدت  پی گیر هستم تا بتونم یه جایی مشغول بشم ، شاید اگه معاف نمی شدم  و قضیه کارم تا دوسال منتفی می شد و اگه  قبول نمی شدم باید می رفتم سربازی و سایه سربازی رو بالا سر خودم حس می کردم با انگیزه تر و جدی تر درس می خوندم !!

 

 

رشته ماجوریه که کار  اول و تخصصی اش قسمت بیماریها و واکسیناسیون  و این چیزها  تو مراکز بهداشتی درمانیه یا در سطح بالاتر به عنوان کارشناس بیماریها در مراکز بهداشت شهرستان و این جور کارها   منتها الان بخصوص تو تهران ( بازم شهرستانها خیلی بهتره )  صابون مشکل اشتغال  قشر علوم پزشکی  به تن ما هم خورده و خوب نیرو ورنمی دارن .

 

ولی به کار تو داروخانه ( علی الخصوص داروخانه مثلا یه  بیمارستان  )  و شرکت های دارویی و هرچیزی که مرتبط با داروها هم باشه خیلی علاقه دارم و اعتقاد راسخ دارم از اون کارهاییه که می تونم توش خیلی موفق باشم و بیشتر تلاش می کنم کارم تو این زمینه ها باشه و خیلی برام ایده آل می شه اگه همچین کاری برام باشه  ولی سپردم و می گردم هر کار اداری که از نظر مالی هم ارزش داشته باشه ( بجز آموزش و پرورش و مدرسه !! )   برم ، فعلا با یه شرکت بزرگ دارویی  که نماینده علمی برای معرفی محصولاتشون به داروخانه ها و مطب ها و کلینیک ها و بیمارستان ها می خوان صحبت کردم ، شرایطشون هم از هر بابت  خوبه و از چهار مرحله مصاحبه ای که دارند  فعلا  دوتاش رو پشت سر گذاشتم ،  شنبه صبح هم  باید برم پیش رئیسشون برای مصاحبه سوم .

 

ولی اگه سرمایه داشتم می رفتم یه داروخانه می خریدم و یه  داروساز  رو هم  به عنوان مسئول فنی استخدام می کردم ( می دونین که من تو داروخانه و بیمارستان و کتاب فروشی های پزشکی و این جور جاها بهم آرامش و احساس سرخوشی  دست می ده ! ) و برای خودم حال می کردم و لذت می بردم !

 

  یا  مجوز یه مجله  بهداشتی پزشکی رو می گرفتم   یه  دونه از این آگهی های شیطانی ! می دادم  چندتا خانم با ظاهر آراسته و اندام مناسب !! برای کار در مجله !! ورمی داشتم  یه مجله بهداشتی  پزشکی منتشر می کردم !! کلا به این جورکارها هم خیلی علاقه دارم و اگه من رو ول کنین از یکی از کارهایی که اصلا ازشون  خسته نمی شم و خوب می تونم از عهده شون  بربیام همین  جور کارهاست !! به هر حال من چون آدم فنی  نیستم باید تو زمینه های علمی و فرهنگی فعالیت کنم ،  هرچند هیچی برام  عضو هیات علمی بودن نمی شه !!!

 

 

در حین کار هم می تونم با آرامش و تمرکز بیشتری ( نه کامل ! )  درس بخونم و تو امتحانات ارشد دانشگاههای مختلف شرکت کنم بخصوص بیوشیمی دانشگاه پیام نور که اسفند ثبت نامشه و مرداد هم امتحانش و اگه قبول هم بشم غیر حضوریه یا حداکثر یک روز در هفته کلاس داره  منتها شهریه اش یه مقدار بالاست که اگه شاغل باشم مشکلی نداره  و می شه جمعش کرد و با  مدرک ارشد اون راحت می تونم دکترا تو بهترین رشته های علوم پزشکی شرکت کنم که هدف اصلی من هم همونه و از اول هم برای من کاردانی و کارشناسی و حتی ارشد چندان مهم نبوده و بیشتر به  شکل پل بهشون نگاه کردم !!

 

البته همین الان هم  مشکل مالی خیلی شدیدی ندارم ( هر چند تو این دوره زمونه هزارتومان هم هزارتومانه !! )  و برای خودم یه نفر اون چیزی که ماهیانه دارم بسه اما این وسط دوتا مشکل اساسی وجود داره !! یکی اینکه دیگه  خب   اصلا تضمینی نیست حتی  تا فرداهم خودم یه نفر باشم!! و  یکی دیگه هم اینکه من از بیکاری و عاطل و باطل گشتن و بدون هدف بودن متنفرم و اصلا این مسئله  با خصوصیات من که عشق مسئولیت پذیری و کار و تعهد و این چیزها دارم متناسب نیست ، من همیشه دوست داشتم  صبح زود از خونه برم بیرون و  مشغول و مسئول  باشم . 

 

خلاصه اینجا و تو این امتحان ارشد حق اون دختر خانمی که چندین ماه نشسته کنج خونه با آرامش و بدون فشارهایی مثل کار ( که حتما درک می کنید برای یه پسر اونم با شرایط و خصوصیات  من تو این جامعه   خیلی مهم تره )  و حاشیه ها  درس خونده و خوب هم  خونده از من نوعی که  با تمام فشارها و حاشیه ها و مشکلات روحی روانی کلا یک ماه مفید درس خوندم وفقط  یه دوره سطحی کردم  بیشتر و بالاتره که قبول بشه  و اگه من بگم برام دعا کنید تا قبول بشم فقط دعاکردن  رو مسخره کردم و بس !

 

اجابت دعا شرایط خاصی داره که یکی از اونها تلاش کافی  از طرف خود شخصه و من که تلاش آنچنانی نکردم شاید درست نباشه چنین درخواستی رو داشته باشم ولی ازتون خواهش می کنم که دعا کنید زندگی من هر چه زودتر ازاین  حالت رکود و سستی و یکنواختی  بیرون بیاد و از یک تلاطم روحی درونی به ساحل آرامش برسم .

 

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

زمانی که گلوکز ( قند ) توی عضلات به شکل بی هوازی ( یعنی  وقتی اکسیژن نرسه ) بسوزه  ( مثلا یه دونده ای که بدون آمادگی قبلی مسافتی رو با سرعت بدوه ) یه ماده زائد اسیدی به اسم اسیدلاکتیک تولید می شه که باعث خستگی عضله می شه و برای همین توصیه می شه قبل از مسابقات ورزشی و کلا ورزش اصول بدنسازی و گرم کردن و در آخر کار سرد کردن رعایت بشه تا ورزشکار به مشکل برنخوره . ولی همین اسیدلاکتیک در صورتی که ماست مصرف کنیم ( نی نی ها هم شیر مادر رو )  تو دستگاه گوارش تولید می شه و با اسیدی  کردن محیط دستگاه گوارش بوسیله میکروب مفیدی بنام لاکتوباسیلوس بیفیدوس از رشد میکروب های مضر در دستگاه گوارش و عفونت های گوارشی جلوگیری می کنه ، پس بخصوص تو این ایام گرماکه شیوع عفونت های دستگاه گوارش به اوج می رسه   حداقل روزی یک پیاله ماست ( بخصوص اگه  همراه نعناع و پونه و گل سرخ و این چیزها باشه که چه بهتر ) مصرف کنید .

 

 خانم های محترمه ورزشکار هم لطف کنند اگه بچه شیر می دن قبل مسابقه شیر بدن یا  همون موقع شیرشون رو بدوشند و تا دوساعت بعد  هر مسابقه و ورزشی که توش اسید لاکتیک تولید می شه مثل فوتبال  به بچه شیر ندن چون تجمع همین اسید لاکتیک در شیر باعث می شه شیرشون ترش بشه و بچه از هرچی شیره زده بشه .

 

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

برای اینکه روغن مضر گوشت گرفته بشه توصیه می شه موقع پختن گوشت ، گوشت به قطعات کوچیک تقسیم بشه و تو روغن تفت داده بشه و بعدش روغنش با دستمال کاغذی گرفته بشه و با آب پخته بشه که این جوری هم خوش طعم تر می شه هم عوارضی مثل سوء هاضمه ، چربی بالا ، انواع و اقسام سرطان های گوارشی تو آینده  رو هم نداره .

 

 

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

اون عزیزانی  که براشون قطره چشمی تجویز می شه توجه داشته باشند که تو کیسه اشکی بیشتر از 2 قطره جا نمی گیره !! بیشتر نریزین بابا !! در ضمن زمانی که قطره رو  ریختین با انگشت تمیز آروم گوشه داخلی چشم رو فشار بدین تا قطره خوب جذب بشه ، اگه نیازه چندتا قطره پشت سر هم مصرف بشه بهتره بین ریختن هر کدوم 5 دقیقه فاصله بندازین .

 

 

 

 

درمانگاه :

 

 

پسر شونزده ساله ای به دنبال خودکشی  دچار بریدگی قدام ( قسمت جلویی ) مچ دست چپ شده است ، حین ورود به اورژانس دچار خونریزی شدید و جهنده از محل زخم می شود ، جهت کنترل خونریزی چه باید کرد ؟ ( از سوالات امتحانات پزشکی )

 

 

بطور کلی بدن یه شخص بالغ حدود 5 لیتر خون داره که حدود یک  دوازدهم تا یک پونزدهم کل وزن بدنش رو تشکیل می ده ، نوزادان حدود 300 میلی لیتر خون دارند .  اگه ده درصد از خون بدن از دست بره شخص  دچار مشکلاتی  می شه و ازدست دادن بیشتر از بیست و پنج درصد خون بدن  هم می تونه حتی باعث مرگ بشه .

 

 خونریزی بطور کلی به دو دسته داخلی و خارجی تقسیم می شه که تو خونریزی داخلی خون از عروق خارج می شه ولی تو خود بدن و حفرات بدن  باقی می مونه ( مثل خونریزی شکم ) ولی تو خونریزی خارجی خون از بدن خارج می شه و شما می تونین خونریزی رو ببینید ( مثل همین عزیز ) .

 

 اگه از وریدها ( سیاهرگها ) خونریزی رخ بده خون معمولا به شکل  قرمزتیره و آروم خارج می شه ، خونریزی از سرخرگ ها ( شریان ها ) معمولا به شکل قرمز روشن و جهنده هستش و خونریزی مویرگی هم که معمولا مخلوطی از این دوتاست و خون از دست رفته هم زیاد نیست و و معمولا با یه فشار بند می آد و حتی خودش هم ممکنه خودبخود لخته ببنده ( مثلا زمانی که شما انگشتتون رو می بُرین ) .  

 

 

 بهترین  و  اولین راه برای کنترل خونریزی خارجی آوردن فشار مستقیم و محکم روی محل خونریزی  به همراه بالا و بی حرکت نگه داشتنش هستش ، انگشت هم نباید داخل زخم کرد چون هم خطر عفونت وجود داره و هم ممکنه لخته ای رو پاره کنه و خونریزی شدیدتر بشه .

 

 از تورنیکه یا رگ بند هم نباید استفاده کرد چون جریان خون رو مختل می کنه مگر در مواردی که جون بیمار در خطر باشه که اونم باز قانون و قاعده خاص خودش رو داره  ، اگه رگ خونی در دسترس بود کلامپ می شه (  با یه وسیله ای بهش فشار می آرن  تا خون ریزیش بند بیاد ) ولی کلامپ کردن کورکورانه فقط وضع رو بدتر می کنه و باعث آسیب به اعصاب و ... می شه .

 

 در کنار بند آوردن خونریزی برای اینکه مریض تو شوک نره باید سایر اقدامات لازم مثل جبران مایعات از دست رفته از طریق سرم و گرم نگه داشتن و برطرف کردن سایر مشکلاتش که برحسب شرایط  افراد ممکنه مختلف و متفاوت باشند هم انجام بشند که کادر درمانی مثل پزشک و پرستار حتما بسته به شرایط لحاظشون خواهند کرد .

 

یادتون باشه بجز خونریزی های سر و گردن تو بقیه موارد باید پاهای شخص به اندازه حدود بیست تا بیست و پنج درجه بالاتر از بدنش قرار داده بشه و سرش پایین تر از بدنش باشه ، از مواد کثیف مثل گِل هم هرگز برای بند آوردن خونریزی استفاده نکنید و سعی کنید ترجیحاً  با گاز استریل این کار رو انجام بدین ، دستهاتون هم تمیز باشه تا خدای ناکرده زخم دچار عفونت نشه ، بعد از مهار خونریزی هم اگه امکانش بود  محل رو با گاز استریل و باند ( مثل باندهای کشی ) باندپیچی کنین .

 

از پیروزی تا سقوط فقط یک گام فاصله است . ( ناپلئون )