خوش تیپ شدم ؟؟!!
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٧ : توسط : مجید

 

به نام خدا

 

 

 

پنجشنبه سوم مرداد 87

 

 

آپدیت بعدی وبلاگ : پنجشنبه هفدهم مرداد 87

 

 

چون قول داده بودم ، با تیریپ جدید تو نامزدی هفته پیش دختر عمه ام عکس گرفتم ( اینجا  و اینجا رو کلیک کنید ببینید ) فکرهم کنم خوب شده باشه ، معمولا تو مراسم های جدا تو سالن و تالارها قسمت  مردونه زیاد شور و حال نداره ، اولش هم  که خلوت بود و خودمون بودیم خب حوصله مون سر می رفت بالاجبار  پشت سرهم  از خودمون عکس و فیلم  می گرفتیم !! حالا خداییش  به نظر شما بهتر شد ؟ برای عروسی شون یه  پیرهن و کراوات بنفش دیدم فکر کنم با این کت شلوار  ، شیک  بشه ولی نظر شما  هم برام مهمه . اگه پیرهن و کراواتی هست که رنگش مناسبه و  به این کت شلوار می خوره  حتما بگین .

 

 

 

 

 قرار بود الان همین جا  مطلب استخدام شدنم رو براتون بنویسم که اتفاقا تا پریروز هم مطلبش بود ولی چون منتفی شد  پاکش کردم و این چیزهایی رو که الان می خونین نوشتم .

 

بعد از اینکه  اواسط اردیبهشت ماه کارت معافیتم اومد در به در دنبال کار بودم و چندین و چندجا سپردم و فرم پر کردم تا اینکه تو دهه آخر خرداد تونستم تو یه شرکت معتبر و قدیمی داروسازی که آنتی بیوتیک تولید می کنه  به عنوان نماینده علمی ( همون ویزیتور یا بازاریاب ) پذیرفته بشم و بعد پشت سر گذاشتن شیش تا مصاحبه (از مدیران واحد گرفته تا رئیس شرکت و رئیس کارخونه که همگی هم  دکتر داروساز بودند ) دو هفته پیش استخدام شدم و برگه ای بهم دادند تا مدارک لازم رو تهیه کنم و آزمایشات مربوطه مثل عدم اعتیاد و این چیزا رو انجام بدم و دیروز تو کارخونه  براشون ببرم که اتفاقا همگی رو هم تهیه و انجام دادم .

 

از دوشنبه هم به مدت یک ماه برامون کلاس آموزشی تو شرکت ( با سرفصل هایی مثل  فارماکولوژی و آنتی بیوتیک و بازاریابی و این چیزا ) گذاشتند تا بعدش کارمون رو شروع کنیم اما بنا بردلایلی بعد از همون یک جلسه تصمیم گرفتم تا دیر نشده و مدارکی داده نشده و قراردادی بسته نشده  و تعهدی هم  ایجاد نشده قید این کار رو بزنم .

 

با اینکه این کار در زمینه مورد علاقه من ( داروها ) بود و حقوقی معادل سیصد تومان ( با پورسانت ها و پاداش ها  یه کم بیشترمی شد  ) و بیمه داشت اما تو همون جلسه اول آموزشی متوجه شدم این کار  مشکلات و معایبی هم داره و  به درد من  هم نمی خوره .

 

اولش اینکه کار حالت سیار داشت و صبح تا شب باید تو سرما و گرما تو خیابونها   از این مطب به اون مطب از این داروخانه به اون داروخانه می رفتیم و خب با روحیات من که کار ثابت و نشستن تو یه دفتر و پشت میز و کامپیوتر و این جور کارها رو دوست دارم  ( تو ذهن من از محیط کارم  تداعی حداقل  یه سقف و ساختمونی هست که بالا سرم باشه ! ) نمی خوند .

 

 هزینه ای بابت رفت و آمد و ناهار هم تعلق نمی گرفت و هرچی بود همون حقوق ثابت بود و بس ! دو دوتا چهارتا کردم دیدم اصلا  صرف نمی کنه ( بخصوص در آینده و با زن و یه بچه چون نهایت با صد تومان قسط وام خونه  چیزی در حدود صد و پنجاه تا صد هفتاد تومان می موند ) و تعهد هم باید می دادیم که تمام وقت مشغول باشیم و جایی کار نکنیم که خب  تو  درس خوندن و ادامه تحصیل من که قصدش رو دارم مشکل بوجود می آورد . کاری مناسب منه که صبح زود پاشم برم سه چهار عصر بیام خونه بعد استراحت بشینم دو سه ساعتی درس بخونم .  خلاصه اینکه باید از صبح تا شب تو خیابونها بودم و به هیچ کاری دیگه نمی رسیدم .

 

اینهاهم  می خواستند از ما تو فیلد داروهای تنفسی که خط تولیدش رو تازه راه انداختند استفاده کنند ( اولش قرار بود فیلدمون رو خودمون انتخاب کنیم )  که کار جدیدی هم بود و بجای یه منطقه چندتا منطقه به هرکی می افتاد که خب انرژی و وقت  و هزینه زیادی رو بخصوص از عصر تا شب که ساعت کار اکثر مطب هاست و وقتیه که من برای درس و  خانواده و این چیزا لازم دارم ازم  می گرفت .

 

می گفتند ویزیت هر پزشک عمومی یک امتیاز ، داروخانه دو امتیاز و متخصص و رزیدنت و فلو و فوق تخصص سه امتیاز داره  ( ویزیت انترن امتیازی نداشت اما گفتند دوست داشتین بکنین !!) و باید هرروز بیست و پنج امتیاز بیارین و نمی تونین مثلا اگه یه روزی ده امتیاز آوردین فرداش برین چهل امتیاز بیارین ! که به نوعی حرف غیر منطقی و زوری هم بود چون به هر حال همه ما انسان هستیم  ، علاوه بر نحوه برخورد بعضی از پزشکان که می گفتند انتظار هر برخوردی رو داشته باشین و ممکنه اصلا  قبولتون نکنند !  خودمون مریضی داریم ، خیر و شر داریم ، یخ بندون و این چیزا هست ( اونم با توجه به نوع این کار ) و  یکی مثل من هم که کارهای اداری و این چیزها هم زیاد داره و خب تو جاهای دیگه چیزی به اسم مرخصی ساعتی و ماهیانه و استحقاقی و این چیزا هست ولی اینجا به نوعی برده شرکت می شی ! اگه  مثلا پونزده امتیاز بود خیلی خیلی کار بهتر و با کیفیت تر جلو می رفت ولی سقفی که اینها در نظر گرفته بودند و نباید کمتر از اون  هم در روز می شد خیلی بالا بود .

 

اولش می خواستم وارد فیلد داروهای بیمارستانی شون بشم (داروهایی مثل سفالوسپورین های نسل سوم و آنتی بیوتیک های End –Estage شون ) که  کار توی بیمارستان به مراتب راحت تر و حساب شده تر و با چهارچوب تر  از کار توی خیابون ها بود ولی قبول نکردند و گفتند شما رو برای داروهای تنفسی مون که تازه شروع کردیم می خوایم  .

 

 

در ضمن این کار علاوه بر اطلاعات علمی از داروها یه زمینه بازاریابی و Marketing قوی می خواست که خب یکی مثل من چون زیاد توش کار نکرده بود و از نظر روانشناسی هم شخصیت درون گرا داره  به مشکل برمی خورد ، خیلی وقته که از نظر روابط عمومی خیلی خیلی  پیشرفت کردم و خیلی خیلی بهتر شدم اما به هر حال همیشه و از بچگی به عنوان یه شخصیت آروم معروف بودم و اون جوری آدم پرشر و شور و اهل هیجان بازی  هیچ وقت نبوده و نمی تونم باشم و کار بی دردسر و روتین رو بیشتر می پسندم .  

 

دوشنبه که رفته بودیم شرکت برای شروع آموزش بهمون گفتند تو دوره آموزش از هشت صبح تا پنج بعد از ظهر باید اینجا باشین که تقریبا بعد از ناهار تا عصر با اینکه هیچ برنامه ای هم نبود گفتند باید تا پنج باشین و برین !! همه هم  یا مثل من روزنامه می خوندند یا باهم حرف می زدند که ساعت چهار برق رفت و گفتند می تونین برین !

 

با اینکه فرداش هم هیچ کلاسی نبود گفتند باید فردا  از هشت صبح تا پنج بیایین همین جوری  بشینین !! من اعتراض کردم و گفتم این کار شما اصلا عاقلانه نیست و در ثانی ما هنوز قراردادی نبستیم و  هنوز هم تعهدی به شرکت نداریم و شاید  چهارشنبه  موقع بردن مدارک تو کارخونه مشکلی پیش اومد و ما کارمند شما نشدیم اون وقت چی ؟!!

 

والا چه تو مراحل مصاحبه چه همون دوشنبه از من خیلی خوششون اومده بود و می پرسیدند مگه تو قبلا تو شیکه دارویی کار کردی که این قدر به داروها و شرکت های سازنده شون و این چیزا مسلطی ؟!!!منم  جواب می دادم که برحسب علاقه زیاد همیشه تو این زمینه کنکجکاو بودم و با علاقه دنبالشون رفتم و مطالعه دارم و هرچی یاد گرفتم تجربی بوده و هیچ کس چیزی بهم یاد نداده .

 

و تاسف بار تر از همه که خیلی از اون جا بیزارم کرد  اینکه تو اون ساختمون شیک پنج طبقه شرکت حتی یک متر جا هم برای نماز خوندن نبود ! نمی خوام جانماز آب بکشم و بگم آدم مومن و مقدسی هستم ولی  چه کنم که از بچگی عادت کردم سر اذان نماز بخونم و اگه مثلا بیشتر از نیم ساعت از اذان بگذره و نماز نخونده باشم آروم و قرار ندارم و انگار یه چیزی گم کرده باشم  تا نماز و مستحبات بعدش رو بخونم و بجا بیارم و بعدش با خیال راحت برم سراغ بقیه کارها ، گفتند اینجا امکانات نمازخوندن نیست و خودمون هم اینجا  نماز نمی خونیم !! ( یکی از آقایون دکترهای داروساز فرمود !  پنج که تعطیل می کنند می رن خونه کی می رسند نماز ظهر و عصر رو بخونند موندم !! ) اگه شما می خوای بخونی یا از خونه یه چیزی بیار ! یا روزنامه بنداز زیرت ! تو اون مدتی هم که اونجا بودم ندیدم کسی نماز بخونه .  منم دیگه هیچی نگفتم تا اومدم خونه خوندم ولی  چندان از این سیستم احساس خوبی بهم دست نداد و همون بهتر که با همچین افرادی همکار نشدم .

 

 

در حال حاضر یه بیمارستان خصوصی تازه تاسیس ( اما هنوز شروع به کار نکرده و اتفاقا هم تو خیابون همون  شرکت !!! ) و یه شرکت پزشکی و یکی دوجای دیگه مثل داروخانه و آزمایشگاه  در جریان هستند تا اگه بشه تو یکی از اونا مشغول بشم ، تو اون بیمارستان پرونده ام رفته تو جلسه گزینش و بیشتر به عنوان تکنسین اتاق عمل ( بعد دوره آموزشی ) روم نظر دارند اما من خودم می خوام برم یکی از پست های اداری اش رو بگیرم که راحت تر و بی دردسر تره  .

 

از یه طرف هم دلم می گه مثل بعضی از این پزشکان عمومی که یک سال تموم قید همه چیز رو می زنند و فقط می شینند برای دستیاری می خونند منم تا آخر خرداد سال دیگه و امتحان ارشد وزارت بهداشت بشینم فقط درس بخونم و برای یک سال موقتا قید کار رو بزنم که تبعات منفی خاص خودش ( بیشتر بیشتر  هم معنوی تا مادی ) رو داره ولی خیلی دوست دارم یه جایی حداقل نیمه وقت یا حداقل تو ساعت اداری معمول پیدا بشه تا هم کار رو داشته باشم هم درسم رو بخونم ،  اگه شما جای من بودین در رابطه با اون شرکت و اون کار ، کاری که من کردم می کردین ؟

 

 

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

یکی از راههای کم کردن تهوع صبحگاهی در هفته های اول بارداری بوئیدن لیموترش هستش.

 

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

دیدین تو کسانی که مبتلا به یبوست یا بعضی اختلالات مثل دیابت ، کلسترول بالا ، دیورتیکول روده هستند توصیه می شه رژیم پُرفیبر داشته باشند ؟ البته تو بعضی موارد ( مثل برداشتن معده و بعضی تومورهای گوارشی و شکمی ، بیماری کرون یا التهاب روده ها ، واریس مری  ) رژیم کم فیبر توصیه می شه که خب موارد خاص و محدودی هستند که پزشک دستور می ده .

 

تو رژیم های پرفیبر که بین 25 تا 50  گرم فیبر باید در روز مصرف بشه باید یک دوم تا یک چهارم فنجون پودر برانBran  یا سبوس مصرف بشه ، بجای نون سفید ( همین باگت و فرانسوی و این چیزا ) نون سبوس دار مصرف بشه ، مصرف میوه و سالاد و  سبزیجات (بخصوص با پوست و دونه)  بیشتر بشه و آب و مایعاتی مثل آب آلو ، آب انچیر ، آب آلبالو هم بیشتر مصرف بشن .

 

تو رژیم های پر فیبر ، افزایش فیبر رژیم غذایی باید کم کم و به تدریج باشه تا مشکل خاصی مثل نفخ و دل درد و اسهال پیش نیاد .

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

در ارتباط با موارد منع مصرف پمادهای ضد درد موضعی ( برای آرتروز و سیاتیک و این چیزا ) که از فلفل تهیه شده اند و توی داروخانه ها موجود هستند ( مثل کاپکس ، کاپسیان ) باید بگم توی افرادی که به این پمادها  یا فلفل  بعد مصرف  حساسیت نشون دادند و  توی افرادی که پوست اون ناحیه که می خوان بمالند ترک خورده یا زخمیه این پمادها  منع مصرف دارند  ، همین طور بهتره  موقع مالیدن از دستکش استفاده بشه و  نباید دست یا دستکش آغشته به پماد به مخاط چشم یا پوست پیشونی و این جور جاها بخوره و حتما بعدش شسته بشه  ، ممکنه  تو چند روز اول یه احساس سوزشی هم تو ناحیه وجود داشته باشه که اگه بدتر شد یا  تو اون  ناحیه واکنش  حساسیتی  اتفاق افتاد باید به پزشک اطلاع داد.

 

 

  

پاسخ به پرسشهای شما :

 

 

مهری خانم عزیز ، اولا ممنون از لطف و عنایت شما بعدش باید بگم در مورد پوست صورتتون خوشحالم که داروهای پزشکتون  داره جواب می ده و برای همین هم بهتره حتما ادامه شون بدین و  بدون اجازه پزشکتون هیچ چیزی رو خودسرانه رو پوستتون نمالین حتی اون چیزهایی رو که طب قدیم و طبیعی هم تاییدشون کردند چون ممکنه با داروهای شیمیایی که مصرف می کنین تداخل ایجاد کنند  و بدتر پوستتون خراب بشه ولی حتما در روز دو پیاله ماست میل بفرمایین و از نوشابه و کاکائو و شکلات و آجیل  هم کمتر استفاده بفرمایید ، در مورد ریزش موتون هم باید بگم خب قضیه رو با پزشکتون درمیون بذارین تا ایشون یه بررسی سیستمیک و موضعی بکنند و داروی مورد نیاز رو تو اون زمینه هم تجویز بفرمایند ولی اگه همین جوری می خواین بدونین بله سدر برای  تقویت مو خوبه منتها اگه مثلا ریزش موی شما در اثر کم خونی یا تغذیه ای باشه چی ؟ مهم پیدا کردن علت و درمان اساسی هستش که اگه با پزشک تون درمیون بذارین ایشون  حتما این کار رو خواهند کرد .

 

 

 

درمانگاه :

 

آقا پسر کوچیکی که با خانواده  تو شمال لب دریا  زندگی می کنند  یه شب  با خانواده اش می رن عروسی ، تو عروسی یکی از غذاها باقالی پلو با گوشت بره بوده ، چند ساعت بعد حال پسره بد می شه و خانواده اش می برنش بیمارستان ، رنگش زرد شده و ادرارش تیره و تب خفیف و استفراغ و دل درد داره ، تو بیمارستان بعد از اینکه دکتر می آد بالاسرش و متوجه قضیه می شه و کادر پزشکی  بهش می رسند بهتر می شه ، دکتر  به پدرمادرش می گه بچه شما فاویسم داره و دیگه نباید باقالی بخوره و یه لیست دارویی هم بهشون می ده که این داروها  هیچ وقت نباید برای این بچه تجویز بشن و بچه  بعد از اینکه روبراه می شه مرخصش می کنند  ، این فاویسم اصلا چی بید؟!!

 

گلبولهای قرمز که معرف حضور هستند ؟!! همون ها که تو خون ما وظیفه دارند به بافتها اکسیژن برسونند و به ما حال بدن !!  حالا رو خود همین گلبولهای قرمز موادی هستند که نقش محافظتی از اونها رو در برابر بعضی مواد شیمیایی مخربشون  رو دارند و آنزیمی به اسم گلوکز 6 فسفات دهیدروژناز ( G6PD ) باعث می شه اون مواد محافظ تولید و کارشون رو خوب انجام بدن اما از بد حادثه گاهی وقتها در اثر مسائل و مشکلات  ارثی این آنزیم  باحاله ! ( همون G6PD ) دیگه تولید نمی شه و خب تولید نشه چی می شه ؟!! معلومه دیگه ! دیگه خبری هم از تولید و پایداری  اون مواد محافظ نخواهد بود ! ( خداییش  اگه باباتون نبود شما الان بودین ؟!! )

 

و  کافیه طرف ِزرتی با یه ماده اکسیدان ( یعنی ماده ای که اثر مخرب روی گلبول قرمز داره ) مثل باقالی ( البته نه تو ما سالم ها که اون آنزیمه هستش ها  ! ) یا بعضی داروها که اسمشون رو می گیم روبرو بشه و خب دیگه ! حالا خر بیار و  همون باقالی رو  بار کن !

 

به کسانی که این آنزیم خوبه رو ندارند می گن دچار بیماری فاویسم هستند و بعد مواجهه با عامل اکسیدان دچار همولیز ( یعنی یه جور تخریب  ) گلبولهای قرمز می شن ، تو ایران مناطق آندِمیک فاویسم ( یعنی جاهایی که دیگه بیماری اون جاها  ،  جا خوش کرده و شیوع بالاتری نسبت به بقیه جاها داره و دیگه برای همه عادی شده ! ) شمال و جنوب و جنوب شرقی کشور هستند ولی کلا تو شمال که کشت باقالی زیاده همزمان با شکوفایی گلهای باقالی ( فاویسم بعضی ها این قدر شدیده که با بوی باقالی هم حالشون بد می شه ) تا پایان برداشت محصول شیوع بیشترهم می شه ( هفته اول اردیبهشت تا هفته دوم مرداد و بحرانی ترین زمان هم هفته دوم خرداده ).

 

شدت همولیز هم بستگی به نوع و میزان ماده خورده شده و شدت کمبود آنزیمه ولی هرچی که هست اگه به موقع به داد طرف نرسند ممکنه دچار عوارضی مثل نارسایی کلیه هم بشه ( گلبولهای قرمز که لیز شدند درسته ؟ خب تُفاله هاشون  هم می رن تو لوله های کلیه رسوب می کنند دیگه !!)  و معمولا هم تا 48 ساعت بعد مواجهه  با عامل اُکسیدان هم حمله همولیز  اتفاق می افته .  

 

تو بین مواقع حمله معمولا زیاد آزمایش به ما کمک نمی کنه ولی تو مواقع حمله اگه آزمایشهای خاصی انجام بشه ( مثل اسمیر خون محیطی ) ممکنه Bite Cell یا اجسام هاینز دیده بشن ( گلبول قرمز گاز زده ! دیدین سیب رو بعضی مُسرفین  یه گاز می زنند می ندازند سطل آشغال ؟!! ) و سنجش اون آنزیم  با حاله هم ( G6PD ) باید چند هفته بعد حمله همولیز صورت بگیره چون موقع حمله دیگه گلبولهای قرمز پیر خون از بین رفتند و جوون ترها به میدون اومدند !!

 

از جمله محرک های شروع حمله تو فاویسمی ها که باید ازشون دوری کنند اینها هستند : عفونت ،  حمله حاد دیابتی ، باقالی ، مواد شیمیایی ( فنیل هیدرازین ، بنزن ، نفتالین ) ، داروهای ضد مالاریا ( مثل  کلروکین ) آنتی بیوتیک ها ( کوتریموکسازول ، نیتروفورانتوئین ، نالیدیکسیک اسید ، کلرامفنیکل ، فورازولیدون )، داروهای دیگه ( فنازوپیریدین ، آسپرین با دوز بالا ، ویتامین K ، متیلن بلو ، دوکسوربیسین ، داپسون )

 

معمولا حملات خودبخود متوقف می شن اما بهتره اقدامات حمایتی برای بیمار ( سرم زدن و مایعات داخل وریدی ، بیکربنات سدیم برای قلیایی کردن ادرار و کاهش آسیب کلیه و تزریق گلبول قرمز اگه پزشک با توجه به وضع بیمار  صلاح بدونه ) به عمل بیاد و  بعد ازاینکه آزمایشات بیمار نرمال و وضعش عمومیش  Stable یا پایدار شد با توصیه های لازم  به خیر و خوشی مرخص می شه .

 

 

 

وقتی که عشق می آید کسی نمی بیند اما وقتی می رود همه می بینند (دولیسون )