تصمیم کبری !
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧ : توسط : مجید

به نام خدا

 

پنجشنبه چهارم مهرماه 87

 

 

آپدیت بعدی وبلاگ  :   پنجشنبه  بیست و پنجم  مهرماه 87

 

 

 

یادتونه چند ماه پیش  بهتون گفته بودم  که برای استخدام تو یه بیمارستان خصوصی تازه تاسیس رفتم و فرم پر کردم و جلسه گزینش  رفتم ؟ هفته پیش زنگ زدند و گفتند بیا ، اونجا که رفتم من رو به اتاق عمل جنرال معرفی کردند تا به عنوان مسئول داروخانه اون قسمت مشغول بشم در صورتی که قبلاً  قرار بود تو یه جای دیگه بفرستنم !

 

اولش خیلی خوشحال شدم ! رفتن تو اتاق عمل و پوشیدن اون لباسهایی که از بچگی دوستشون داشتم و تو یه داروخانه  خیلی کوچیک  و با داروها و لوازم پزشکی زندگی کردن و در کنار بیماران و جراحان و  اتاق عمل و ریکاوری و  بقیه بودن و خلاصه چیزهایی که یه عمر آرزوشون رو داشتم و از همه بهتر شرایط مالی نسبتاً مناسبش ذوق زده ام کرده بود !

 

برای داروها که مشکلی نداشتم و از همون روز اول نه تنها جاهاشون رو یادگرفتم بلکه آمار کم و کسری هاشون رو هم  درآوردم و دادم ! مثلا داروی مهمی مثل آدرنالین فقط دوتا داشتند ! در عرض سه روز هم وسایل کمکی جراحی و نخ های بخیه ( با انواع و سایزهای متفاوت و ... ) و این چیزها  رو تا حد خوبی یادگرفتم و حتی چیدمان اونجا رو هم با وسواس خاصی مرتب و منظم کردم و تغییر دادم ، کار کردن با نرم افزار اتاق عمل و سفارش به داروخانه مرکزی بیمارستان و این چیزا رو هم یاد گرفتم .   خلاصه خیلی خوب بود و خوش می گذشت ! این روی مثبت قضیه !

 

اما اون ور قضیه این بود که بجز من سه نفر دیگه هم تو اون اتاق کار می کردند ، هر سه باهم نبودند و شیفتی می اومدند اما یک روز شیفت هر سه جوری شد که باهم اومدند ! کلی باهاشون حرف زدم و از تجربه هاشون استفاده کردم  و راجع به کار و جزئیاتش  هم  اطلاعات کسب کردم .

 

حدوداً سی و دو سه سال شون بود و بین شیش تا هشت سال هم سابقه کار تو این زمینه داشتند و باقی شیفت هاشون رو هم  تو بیمارستان های  خصوصی دیگه گرفته بودند و با اینکه تحصیلات بالایی نداشتند اما از همه چی سر در می آوردند و خیلی وارد بودند و چشم بسته همه چیز رو پیدا می کردند .

 

من مونده بودم آخه زمانی که اینها هستند چرا من صفر کیلومتر رو گذاشتند مسئول ؟!! بعد صحبت باهاشون فهمیدم  که بعلههههه ! قبل از من به همه این دوستان همین عنوان مسئول ! پیشنهاد شده بوده اما با توجه به تجربه بالاشون زیر بار نرفته بودند  ! به من هم اکیداً توصیه کردند قبول نکنم .

 

می گفتند  گرفتن مسئولیت اینجا بخصوص با این سیستم ،   کار بسیار سنگین و  خطرناکیه   ، خب تو اون جا  انواع و اقسام وسایل هست از آنژیوکت های رنگی  که دوزار هم ارزش ندارند تا بعضی  پَگ ها و نخ های بخیه و وسایل دیگه  که قیمت های خیلی بالایی دارند و شخصی که می شه مسئول باید جوابگو باشه ! چه جوابگوی مسئول اتاق عمل چه بیمارستان چه بازرس ها و غیره  و اگه کم و کسری بیاد باید از جیبش بده ! برای همین هم قبول نکرده بودند .

 

با مسئول اتاق عمل که از این خانم های نه چندان خوش اخلاق و خوش مشرب و عنق  بود که من ازشون اصلا خوشم نمی آد  و باهاشون  همیشه مشکل داشته و  دارم  ( موقع سزارین می گفت آقایون تو راهروها نباشند !! که بچه ها می خندیدند ! می گفتند تو بیمارستانهای ما اصلا این چیزا نیست ! ) و متاسفانه این روزها تو محیط های کاری هم کم نیستند   و البته خوشحالم که دیگه ریخت نحسش  رو هم نمی بینم صحبت کردم ، بهش گفتم که به این کار علاقه دارم و دوست دارم ادامه بدم اما تمایلی ندارم مسئول باشم و حتی اگه بشه مشکلی با کار شیفتی یا صبح تا عصر  هم ندارم اما قبول نکرد که نکرد !

 

 

گفتش من درخواست یه مسئول برای داروخانه اتاق عمل کرده بودم که تورو معرفی کردند و فقط مسئول می خوام و بس ! کسی که  هرروز تمام وقت ( هفت صبح تا هفت شب روتینشه  یا حتی بیشتر اگه عمل باشه که اون بچه های داروخانه  می گفتند خیلی سنگینه ، می گفتند مسئول های ما تو باقی بیمارستان های اون حوالی  مثل لاله و پارسیان شیفت صبح می آن و فقط اگه مشکلی باشه تا عصر یا غروب می مونند   ) باشه و چون ثابته  در جریان همه چیز باشه و البته جوابگوی همه چیز .

 

 از بابت مرخصی و این حرفها هم اگه load   کار زیاد باشه توقعی نداشته باشه ! چون تحصیلکرده هستی شیفتی نه!  اگه هم نمی تونی اصراری نیست ! صاحب اختیاری ! همین جوری نه فقط مسئول !!!

 

 واقعیتش اینه که داروخانه اونجا جوری بود که حالت Open داشت ! یعنی این جوری نبود که کسی نتونه داخلش بشه  و جنس ها در اختیار خود کارکنان داروخانه باشه  و اونها مدام تحویل این و اون بدنش  ،  هر کسی هر موقع دلش می خواست  سرش رو می نداخت پایین می اومد تو و هرچی دلش می خواست ورمی داشت ! مسئول اتاق عمل  هم گفته بود فعلا  کاری به کارشون نداشته باشید  تا صداشون در نیاد ! یکی از همون بچه های داروخانه  به مسئول اتاق عمل گفته بوده  اگه من مسئول بشم اجازه نمی دم کسی پاش رو تو داروخانه بذاره که مورد  قبول واقع نشده بود!!!

 

 زمانی  هم که درخواست کردم دکوراسیون تغییر کنه تا هر کسی نتونه داخل بشه گفتش فعلا و حداقل تا شش ماه یک سال دیگه خبری نیست ! به کسی هم حرفی نزن !  همینه که هست! ولی همچنان ما باید  مسئول بودیم !!  شما بگین آخه این جوری بی حساب و کتاب  مسئول بودن  و پاسخگو بودن با عقل جور در می آد ؟!!

 

 قرار بود شیفت شب هم بذارن و کلیدی هم دست من  مسئول ! نمی دادن  ، تو استیشن بود و برای هر کسی که می خواست و کار داشت و چیزی می خواست برداره یا بذاره  حتی بعد رفتن ما هم  باز می کردند ! سه نفر دیگه هم جز من تو اون اتاق به هر حال  کار می کردند و اون اتاق هم پر از دارو و وسایل مهم و کمیاب و گرون بود.

 

  با این حساب اگه شماها بودین قبول می کردین مسئول ( از نظر اونها نه رئیس و سرپرست که مثلا حقوقش بالاتر از بقیه باشه یا دستور بده   بلکه کسی که بتونند موقع آمارگیری و انبار گردونی و کم و کسری  یقه اش رو بگیرند !! )  همچین جایی  بشین؟!!! اگه جایی باشه که خود آدم باشه و کنترلش هم دست خود آدم و کلیدش هم به همین ترتیب درسته اما با این اوصاف  ریسک بود اگه قبول می کردم .

 

باور کنید بهشون گفتم من هیچ مشکلی با  این کار ندارم ، خیلی هم این کار رو دوست دارم و ازش لذت هم  می برم ، همه چیزش هم خوبه ( جز مسئولیت و اون خانمه !)  بذارین ادامه بدم و منم حداقل یا  شیفتی باشم یا حاضرم هرروز از صبح زود بیام تا عصر  و حتی  غروب  واستم     فقط خواهشا بذارین من مسئولیت قبول نکنم پس فردا سر یه نخ بخیه یقیه ام گیر نباشه جواب صد نفر رو پس ندم که  قبول نکردند ! گفتند مشکلی برای اینکه باشی نیست منتها اگه قراره باشی حتما باید مسئول هم باشی !!

 

باور کنید  حتی قبل از 7 صبح که هنوز هیچ کس نیومده بود و اصلا  در اتاق عمل قفل بود !! من پشت در اتاق بودم ! چون  هیچ وقت مشکلی با صبح زود بیدار شدن و این حرفها نداشتم و ندارم و اتفاقاً این جوری  خیلی هم راحت ترم .   این قدر ذوق داشتم اما به هر حال علی رغم درخواست های من  نگذاشتند و گفتند فقط مسئول می خوایم و بس  !

 

روز آخر هم با اون خانم مسئول اتاق عمل بحثم گرفت ،  موقع عمل دیسک  تو خود اتاق  می خواستند بیمار رو جابجا کنند نیرو کم داشتند بهیار اومد به من گفت برم جابجا کنم ! منم از یه طرف چون اون روز خودم تو داروخانه  تنها بودم  نمی تونستم اتاق رو ول کنم  ( حق قفل هم نداشتیم ! اصلا کلیدی هم دست ما نمی دادند ! ) از یه طرف هم ماسک نداشتم برم تو !! مثلا خیر سرم چون پارسال کتابی در این رابطه خونده بودم فکر می کردم همه چیز باید اصولی و درست باشه !

 

 همین شد که رفتند به مسئول اتاق عمل گفتند ، اونم گفت چرا نرفتی ؟! من گفتم شما به من گفتی من مسئول اینجام اون وقت چطور با اینکه کسی هم نیست و در رو قفل هم نمی تونم بکنم  همین جوری  اونم بدون ماسک اتاق رو با این داروها و تجهیزات  ول کنم برم ؟!!

 

و خلاصه بحث بالا گرفت ولی چون زن بود ملاحظه اش رو کردم و خودم رو کنترل کردم ( من حاضرم نیستم هرجایی به هر قیمتی تحت نظر هر کسی کار کنم ، گور بابای پولش ، اونش برام در درجه دومه هرچی هم می خواد بشه  ابداً مهم نیست ، فضا و کار و همکارانی که شاید قراره هرروز یه عمر باهاشون کار کنی   باید به آدم بچسبه و به دل آدم بشینند  !)

 

  گفتم  من نمی تونم همچین مسئولیتی رو این جوری که مد نظر شماست  و با این سیستمی که وجود داره  قبول کنم تا بعداً الکی تاوانش رو پس بدم ، شاید در درجه اول به نظر بیاد مسئولیت این قضیه از مسئولیت زندگی کمتره اما تو عمقش که برین می بینین واقعا این طور نیست و اینجا  اصلا  شرایط بسیار بسیار متفاوت و خطرناک تره  ، مسئولیت یه شیشه ایزوفلوران یا هالوتان یا یه باکس نخ بخیه کرومیک یا پرولین یا PDS  به مراتب سنگین تر از مسئولیت یه زندگی و صد تا زن و بچه یا اصلا یه وزارتخونه یا  حتی  کشوره!!  چون اینجا با بد آدمهایی طرف هستی و همه دارند خودشون رو کنار می کشن همه چیز رو بندازن گردن تو  ، همون طور که از همون روز اول همکارای باتجربه داروخانه داشتند این کار رو می کردند .

 

 

الان هم تصمیم گرفتم اگه بشه  تا یک سال قید کار ( حداقل تمام وقت )  رو بزنم و فقط درس بخونم ،  چون تو حین کار درس خوندن واقعا مشکله و اگه کار تمام وقت باشه آدم واقعا نمی رسه  . برای امتحان ارشد وزارت علوم ( البته معلوم نیست اگه کار پاره وقت بگیرم اون رو نمی رسم  )  ، امتحان ارشد وزارت بهداشت و ارشد فراگیر پیام نور . تو رشته هایی مثل علوم بهداشتی در تغذیه ، بیوشیمی و اولی که هنوز مشخص نیست اما احتمالا میکروبه  .

 

این شاید بهترین و آخرین فرصت برام باشه ، تا سنم بیشتر بالا نرفته ( سال دیگه این موقع بیست و هفت سال و دوماه دارم ) باید بشینم یه بار اساسی یللی تللی رو بذارم کنار و حسابی  درس بخونم  ، اگه درس بخونم و مدرکم بالاتر بره شاید هم ذهنم راحت تر بشه هم  موقعیت های کاری بهتری برام پیش بیاد  بخصوص تو دانشگاه که عاشقشم .

 

اون دکتری که تخصص و فوق تخصصش رو گرفته  به یه جایی رسیده و دیگه ذهن و خیالش حداقل از این بابت راحته که به یه جایی رسیده و شیش صبح بره دوازده شب هم بیاد بازم اون جوری مثل من دغدغه اینکه ِکی و چطور  بخونه مثلا بجای کارشناسی بره ارشد و بعد هم دکترا نداره ولی فکر می کنم برای من بهتر باشه اول به یه جایی برسم بعد سر یه کار مناسب برم .

 

  هر کسی من رو می شناسه می گه حیفه درست رو ول کنی و بالاتر نری .  با این تصمیم از بابت مسائل مالی و کاری و شخصی  البته مشکلاتی برام حتما پیش خواهد اومد  اما در حد متوسط نه شدید .

 

این شیوه ، شیوه پزشکانیه  که می خوان برای دستیاری بخونند .. یک سال همه چیزشون رو تعطیل می کنند می شینند فقط درس می خونند و همیشه بخصوص زمانی که کتابخونه بیمارستان های دولتی برای مطالعه می رم می بینمشون که حتی پودر نسکافه و لیوان هاشون رو هم آوردند اونجا گذاشتند  !!! منم می خوام ازشون الهام بگیرم !  تازه بعضی هاشون زن و بچه هم دارند !

 

تو همین اتاق عمل که بودم می دیدم جراح ها با احترام  و پرستیژ خاصی می اومدند و عمل می کردند و می رفتند و با اینکه خودم هم چون مدرکم کارشناسی علوم پزشکی بود و مثلا هم شده بودم مسئول داروخانه اتاق عمل ! و کم کسی نبودم ! اما خیلی بهشون حسودیم می شد اما این رو هم می دونستم که همون ها هم برای اینکه به این جا برسند چه خون دل هایی خوردند  و چه سختی ها و مصیبت هایی  کشیدند .

 

از سختی های  دوره استاجری و انترنی و رزیدنتی  گرفته تا امتحان های جورواجور و طرح و سربازی و ضریب فلان و رفتن به دهات کوره ها و این چیزها اما الان دارند ثمره اش رو می بینند ، حتی بعضی ها متاهل هم بودند و خودشون و زن و بچه شون خیلی سختی کشیدند اما حالا همینی هستند که می بینید ،  هر چند نباید از فداکاری خانم هاشون غافل شد  که خب واقعا هر دختری همچین کاری نمی کنه و نمی شه هم ازش توقع داشت و خیلی شانس می خواد همچین کسی طرف آدم باشه  .  منم همون جا  که اینها رو می دیدم انگیزه ام برای این یک سال سختی کشیدن بیشتر شد  !!!

 

باور کنید تا الان فرصت پیش نیومده بشینم  درست و حسابی درس بخونم ، یا گرفتار کارهای انحصار وراثت و دارایی و این چیزهای پدر و عموم بعد اون اتفاقات سراسر  تلخ  سال 85 بودم یا دنبال کارهای معافیت از سربازی ، اگه معاف هم نمی شدم آخرهای  سال دیگه  سربازیم تموم می شد و همین جایی که الان قرار گرفتم  اون موقع قرار می گرفتم پس خودم فکر می کنم ارزشش رو داره یه سال به خودم سختی بدم و درس بخونم ، اگه خدای ناکرده سال دیگه هم قبول نشدم و رفتم سر یه کار تمام وقت حداقل دلم به این خوش هست که یه سال همه درسها رو خوندم و خلاصه برداری کردم و اگه قرار باشه بخونم دیگه  مروره و بس .

 

راستش برنامه ام این بود که امسال بعد ماه رمضون  بعد جور شدن کارم برم دنبال ازدواج و این حرفها ولی یه خورده که فکر کردم دیدم اگه بخوام از الان برم دنبال درگیرشدن تو زندگی  و تعهد دادن به یه خانواده ( نه شخص  )  شاید دیگه هیچ وقت نتونم ادامه تحصیل بدم و بالاتر برم ، این چیزا همیشه هست  و هنوز دیر نشده  . ما که این همه صبر کردیم یه سال هم روش!

 

هر چند  باور کنید دلم می خواد  الان زمین دهن باز کنه و من رو تو خودش ببره ، دلم می خواد بمیرم و از همه چیز راحت بشم . خیلی شرمسار و ناراحتم ، به هر حال حساب کتابهایی با خودم کرده بودم و قول هایی داده بودم اما با این وضعیت  شاید حداقل یکسال  بهم  بخوره ، تقصیر منم نبود چون قرار بود من برم یه قسمت دیگه مثل تست ورزش و مثل این که به همه چیزم هم می رسیدم و مشکل خاصی هم نبود  اما خب این طوری شد .

 

  واقعا تو جامعه ما اخلاق و مسلمونی و قانون مند بودن و همه و همه از بین رفته ، من هر چقدر می خوام آروم و مودب و مبادی آداب باشم بازم می بینم هیچ کس این جوری نیست و همه از اخلاق آدم سوء استفاده می کنند .

 

یه نکته دیگه هم اینکه اونجا از نظر اخلاقی محیط خیلی بدی داشت ، همه بدجوری پشت سرهم حرف می زدند و بقولی زیرآب زنی می کردند ولی تو روی هم چنان باهم صمیمی بودند که نگو و نپرس ! مثلا تو همون داروخانه و اون روز که هر سه تای همکاران شیفتشون باهم بود هر کدومشون با من تنها می شدند از اون یکی و تزهاش  انتقاد می کردند و بعضا جلوی مسئول اتاق عمل هم تک روی می کردند اما جلوی همه .... !

 

اون خانم مسئول اتاق عمل هم که دیگه نگو ! مطمئنا اگه بیشتر از این کارم اونجا ادامه پیدا می کرد بازم جلوش وای می ستادم و اجازه نمی دادم یه زن خشن که فقط ظاهر یه زن رو داره  برای من تعیین تکلیف کنه ! حتی اگه لازم به برخوردهای خشن تری هم بود چشمهام رو می بستم و .... .

 

 ای کاش از اول بچگی تو یه رشته ای غیر از علوم پزشکی علاقه داشتم تا الان حتی با یه لیسانس هم به  یه جای خوب و کار مناسبی  رسیده بودم اما کلا رشته های علوم پزشکی جوری هستند که شما هر چقدر بالاتر بری برات  بهتر و ارزش مند تره .  ای کاش همه چیز یه جور دیگه بود و پیش می رفت  تا اختلالی تو زندگی شخصی ام پیش نمی اومد و همه چیز رو باهم داشتم ولی این جوری شاید........   ،  دارم خیلی ریسک بزرگی  می کنم خدا خودش همه چیز رو بخیر کنه  من که از درون بدجوری عذاب دارم می کشم .  

 

ولی به هر حال من به این فرصت نیاز داشتم ،  به من حق بدین که این همه علاقه و استعداد رو یه جا سریع  خاک نکنم . علاقه من به درس و بالا رفتن از نظر تحصیلی و کاری  به حدی هستش که  که دلم نمی آد و نمی تونم  تا شانسم رو  بطور جدی ( که سال دیگه باشه ) آزمایش نکردم نمی تونم تو هیچ کاری تمام وقت  بند بشم و کلا  قید درس رو بزنم و ذهنم از این بابت  بطور جدی معطوف کار نمی شه چون  الان همه حواسم به درسه  .

 

  من همه چیز رو بهتون گفتم و از منم به حد کافی شناخت دارین و در جریان همه چیز منم هستین این شماها هستین که باید قضاوت کنین که با توجه به جمیع جهات شخصی و اجتماعی تصمیمی که گرفتم تا چه حد درست و منطقی بوده و تا چه حد  هم عذاب وجدانم درسته .

 

البته این رو هم بگم اگه تو این حین کار خوب و مناسبی برام پیش بیاد یا شرایط شخصی ام ناجور و خطرناک  بشه باید بهش فکر کنم و از دستش ندم ولی کلا اگه قراره موفق بشم نمی تونم تا شهریور سال دیگه کار تمام وقت بگیرم ولی  اگه کار پاره وقتی مثل نمایندگی علمی شرکت های داروسازی یا شیفت صبح تا ظهر یه داروخانه و مثل اینها پیش بیاد بدم هم نمی آد قبولشون کنم .

 

ولی بازم می گم بسوزه پدر بی پولی یا بهتر بگم بی سرمایگی ! اگه آدمی مثل من  پول زیادی داشت نه اینکه بخوابونه بانک سودش رو بگیره ،  بهترین کار که همیشه فکر می کنم برای من طبابت بوده که هم خودم دوست داشتم هم به نفع  مردم  بود اما خب نشد ، حداقل با یه سرمایه  می رفتم  باهاش شرکتی می زدم یا داروخانه کوچیکی می خریدم یا مثلا یه نشریه بهداشتی پزشکی ( که خیلی دوست دارم واردشون بشم )  راه می نداختم ، نمی شد ؟ می رفتم بقالی و میوه فروشی هم می زدم بازم آقای خودم بودم و نوکر خودم ! کار واسه خودم بود و بس !!!

 

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

خانم های مبتلا به صرع اگه تصمیم به بارداری دارند بی زحمت  قبل از اینکه باردار بشن باید حتما با متخصص مغز و اعصاب  و بعدش متخصص زنان و زایمان مشورت داشته باشند تا در مورد اینکه باید در دوران بارداری چه نکاتی رو رعایت کنند و  دارو مصرف کنند یا خیر و چه دارویی و چند دارو  به چه مقدار مصرف کنند حتما دستورات لازم رو  از متخصص بگیرند .

 

 این  بیماران حتما باید اسید فولیک هم به مقداری که پزشک براشون تعیین خواهد کرد از سه ماه قبل از شروع بارداری مصرف کنند تا از بروز ناهنجاری های عصبی تو نی نی شون جلوگیری بشه ، معمولا تو بیماران صرعی در حین بارداری از کمترین تعداد دارو با حداقل عوارض استفاده می شه و این بیماران به هیچ عنوان نباید خوسرانه کاری انجام بدن و باید زیر نظر پزشک شون باشند و پیگیری بشن و کاملا باهاش هماهنگ باشند .

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

تحقیقی تو دانشگاه هاروارد شده در زمینه مصرف سویا تو آقایون و ارتباطش با ناباروری ، می دونیم که سویا و فرآورده های سویا بخاطر ترکیبات فیتواستروژنی که دارند تو خانم ها که هورمون زنونه استروژن الی ماشالله دارند ! اگه به مقدار متعادل مصرف بشن مفید هستند اما این  تحقیق نشون داده آقایونی که زیاد سویا مصرف می کنند و بخصوص چاق هم  هستند (که تو بافت چربی شون همین جوری  هم استروژن هست !! ) دچار کاهش تعداد اسپرم ها و ناباروری شدند ، البته برای اینکه آقایون رو بطور کامل از سویا محروم کنیم هنوز خیلی زوده اما توصیه شده آقایون بخصوص اون چاق و چله هاشون !!  سویا خیلی خیلی کم مصرف کنند .

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

تو بیمارانی که عمل جراحی داشتند آسپرین بخاطر اثری که رو انعقاد خون داره و باعث افزایش خونریزی می شه نمی تونه انتخاب خوبی به عنوان یک مُسَکِن ( دقت کنید مسکن نه برای  استفاده های دیگه اش دیگه مثل همین خاصیت ضد انعقادیش ) باشه ، همین طور  چند هفته قبل از عمل هم اگه از آسپرین و مسکن هایی مثل بروفن و ناپروکسن و این چیزا استفاده می شه باید حتما پزشک جراح در جریان گذاشته بشه .

 

 

 

 

 

 

پاسخ به پرسشهای شما :

 

 

پریسا خانم عزیز ، با استفاده از ایمیل من که بالا کنار صفحه قرار داره بهم ایمیل بزنین تا راهنمایی تون کنم .

 

 

 

 

 

 

 

 

درمانگاه :

 

 

خانمی که تبخال زده به شما مراجعه می کنه ، شما چه می کنید ؟

 

 

تبخال یه  بیماری ویروسیه که در اثر ویروسی به اسم هرپس سیمپلکس ( HSV ) ایجاد می شه ، این ویروس دو نوع داره نوع یک که معمولا قسمت بالایی بدن مثل چشم و لب و این جور جاها رو درگیر می کنه و نوع دوم که  باعث تبخال دستگاه تناسلی می شه هرچند الان دیگه مثل سابق به همچین تقسیم بندی اون جوری سفت و سخت معتقد نیستند و می تونه بالعکس هم باشه .  

 

انتقال معمولا در اثر تماس مستقیم پوست و مخاط ( بخصوص یه پوست و مخاط آسیب دیده ) با ترشحات و ضایعه عفونی اتفاق می افته ،  به این ویروس و ویروسهایی مثل ِابشتین بار ویروس که عامل مونونوکلئوز عفونی هستش و از راه بوسیدن می تونند منتقل بشن ویروسهای عشق هم می گن !!

 

برحسب  اینکه سیستم ایمنی بدن تا چه حد جون داره ! نوع تظاهر بیماری ممکنه فرق کنه مثلا تو ایدزی ها و اونهایی که سیستم ایمنی ِزپرتی دارند !  ممکنه خودش رو به شکل یه بیماری شدید و سیستمیک نشون بده که کار طرف حتی به داروهای ضد ویروس تزریقی وریدی مثل آسیکلوویر وریدی بکشه یا طرف دچار آنسفالیت ( التهاب قشر مغزی ) بشه .

 

ولی تو امثال ماها که سیستم ایمنی سالمی داریم ممکنه این ویروسه همون موقع هیچ کاری نکنه ! بره تو اون لا بلای عصب ها قایم بشه (  دوره نهانی Latency period ) و منتظر فرصتی باشه ( مثل یه عفونت ، یه ضربه ، استرس ، نورخورشید ، سرما  یا تو خانم ها دوران عادت ماهانه ) تا کار خودش رو بکنه و بشکل وزیکول هایی ( یعنی ضایعات آبدار عفونی ) که اطراف یا زمینه اریِتماتو ( قرمز )  هم دارند بیرون بزنه  .

 

جاهایی مثل چشم ، مقعد ( در اثر تماس جن * سی ) و  انگشت دست و جاهای دیگه بدن  برحسب موقعیت و شرایط طرف  هم ممکنه درگیر ضایعات تبخالی بشن ، داروی اصلی برای درمان هم آسیکلوویر یا هم خانواده هاش ( والاسیکلویر ، فامسیکلوویر ) هستش که به شکل قرص ، پماد چشمی ، کرم موضعی و تزریقی وجود داره که برحسب محل و شدت درگیری و شرایط بیمار با نظر پزشک به مقدار و مدتی  که ایشون لازم می دونه تجویز می شه .

 

اگه قراره تماس جن @ سی با کسانی که دچار تبخال تناسلی دارند انجام بشه حتما حتما باید از کان * دوم استفاده بشه تا ریسک انتقال ویروس به حداقل برسه .

 

 

 

 

 

مصیبت و محنت فکر را قوی و دوستان را به انسان می نمایاند . ( حضرت علی علیه السلام )