همه مردم دزد هستند مگر اینکه ... !!!!
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧ : توسط : مجید

 

 

به نام خدا

 

 

پنجشنبه بیست و پنجم مهرماه 87

 

 

آپدیت بعدی وبلاگ : پنجشنبه  بیست و سوم آبان 87

 

 

 گفتم اگه بازم  راجع به طرح پزشکی از لیسانس بنویسم دیگه حوصله همه سر می ره  و یه چیزی ام  بارم می کنند ! از یه طرف هم نمی شه در مقابل این جفا و بی عدالتی و حق  رو ناحق کردن بزرگ  سکوت کرد ،  برای همین حرفهام  رو تو  خود سایت دانشگاه نوشتم ! هرچند فکر نمی کنم مسئولین بخونند ولی  شما اگه خواستین  و وقت داشتین  اینجا رو کلیک کنین و بخونین .

 

 

 

 یکی از مهمترین دلایلی که فاصله دوتا آپدیت وبلاگ  نسبت به گذشته طولانی تر شده این نیست که من وقت آزادم کمتر شده چون همیشه من کارهام از رو برنامه و نظم   بوده و خواهد بود و این جور نیست که پرداختن به کاری باعث بشه از بقیه کارهام بمونم .

 

 استخون بندی مطالب وبلاگ هم همیشه  پنجشنبه جمعه ها شکل می گرفت و الانم همون طوریه  و فرقی نکرده هرچند اون موقع که آپدیت هفتگی داشتم  تو طول هفته هم  فرصت تغییر و حذف و اضافه داشتم اما حالا چون درگیر مطالعه و درس و یادگیری و شاید در آینده کار  هستم و خواهم شد  اون وعده حذف شده و خواهد شد !!

 

 از یه طرف دارم  برای ارشد می خونم و  از طرف  دیگه مطالعات بالینی روتین خودم رو هم دارم و باز  از یه طرف دیگه تر هم !  مطالعات متفرقه غیر پزشکی   معمولم رو هم  ( بیشتر آخر شبها )  دارم  .

 

و هم با اینکه از یادگرفتن کامپیوتر حدود شیش سالی می گذره اما چون همه چیز رو خودم تجربی و با همون شیوه  خودم    یادگرفتم شروع کردم اصولی ICDL و بقیه مباحث رو  دارم یادمی گیرم  و می خوام تو این یک ساله تو زمینه یادگیری  کامپیوتر و  زبان و اگه بشه چیزهای دیگه هم حرکت هایی بکنم  .

 

 به هر حال  در آینده اگه درگیر  کار تمام وقت و زندگی بشم دیگه  شاید فرصتش نشه و هرکاری می خوام بکنم باید تو این یک ساله بکنم  ، من یادگیری رو خیلی دوست دارم و از هر فرصتی برای یادگیری و علم استفاده می کنم و همین مسائل باعث شده وقتی که برای وبلاگ می ذارم نسبت به گذشته کمتر باشه و از طرف دیگه دوست هم ندارم کیفیت رو فدای کمیت کنم ، ترجیح می دم بجای اینکه بزن دررویی هر هفته مطلب داشته باشه آپدیت  هر سه چهار هفته باشه اما کیفیت کار پایین نیاد  .

 

دلیل دیگه  آپدیت های دیر به دیر ( نسبت به گذشته )  هم  اینه که مطلب مربوط به بخش درمانگاه  وقت و انرژی خیلی زیادی رو ازم می گیره ،  شاید باورتون نشه و اصلا به چشم هم  نیاد ولی باور کنید برای این بخش حداقل دو سه تا کتاب تکست و رفرانس معتبر پزشکی و بعضا سایت های پزشکی  رو  ( حتی اگه همین جوری ذهنی هم بلد باشم ) بازم زیر و رو می کنم تا بتونم یه مطلب خوب و مفید و شسته رفته ای که برای همه هم ( با اولویت مردم عادی )  قابل فهم باشه بنویسم !

 

به هر حال این مطالب داره تو یه جای عمومی گذاشته می شه و خیلی ها ممکنه ازشون استفاده کنند و باید کاملا کنترل شده و از جای معتبر و با لحاظ تمام شرایط لازم  باشند جوری که جنبه اطلاعات عمومی  شون بیشتر از جنبه خوددرمانی شون باشه و نقش پزشکان زحمتکش هم این وسط لوث نشه و از طرف دیگه  پزشکان و جامعه پزشکی هم به خودشون بیان و  با مطالعه و آپ تو دیت بودن دائمی  همیشه یک قدم از عوام جلوتر باشند .

 

اگه می بینین  بعضا مطالب  علمی لحنش  کوچه بازاریه یا شوخی توش زیاد داره  به حساب بی ادبی و بی کلاسی  من نذارین ، چون من زیاد هم آدم سبکی نیستم ! ولی  عمداً این طوری می نویسم تا از سنگینی و غیر قابل فهم بودن  مطالب بخصوص برای غیر علوم پزشکی ها کم بشه  چون این مطالب همین جوری خیلی سنگین هستند و نوشته شدن  .

 

 به هر حال مخاطب اصلی من غیر علوم پزشکی ها هستند و باید جوری  سنگین ترین مطالب تخصصی پزشکی رو  ارائه بدم که اون عزیزی که لیسانس فیزیک و شیمی و زبان و...  داره هم بتونه  خیلی شسته رُفته و راحت استفاده کنه و   ضمن اینکه  ان شالله حتما در مواقع لزوم خوددرمانی نخواهد کرد ! دیگه براش خیلی چیزها هم معما یا سوال یا  جای نگرانی بی خودی  نباشه و حداقل اطلاعات معتبری  داشته باشه تا هم خودش هم  دور و بری هاش بتونند بکارش ببندند ، خیلی وقتها هم تو ویزیت های پزشکی و ان شالله حتما هم بخاطر ضیق وقت ! فرصت آموزش و توضیح خیلی مسائل از پزشک به مراجعه کننده وجود نداره .  

 

درسته که شاید من  استعداد فنی بالایی  نداشته باشم اما همیشه تو کارهای علمی و  فرهنگی و مشابه اینها  خیلی خوب بودم و دوست دارم از این توانی که خدا در وجودم قرار داده برای خدمت به دیگران استفاده کنم ، من با شیوه های آموزشی خشک مخالفم و دوست دارم شیوه جدیدی مثل همین شیوه اینجا (آموزش سخت ترین و مهم ترین و سنگین ترین مباحث تو کمترین زمان و به راحت ترین و کاربردی ترین شکل ممکن   ) رو مرسوم کنم .

 

البته این آپدیت های دیر به دیر  یه دلیل دیگه ای هم وجود داره که ترجیح می دم بازش نکنم تا سوء تفاهمی پیش نیاد  ، بی خیال !!

 

ولی دوست  هم ندارم تو این فاصله طولانی بین دو آپدیت   سوال یا کاری رو زمین بمونه هرچند هرروز ایمیل هام رو هم چک می کنم و اگه از اونجا سوالی باشه سریع جواب می دم ولی می خوام در فاصله بین دو مطلب جدید وقتهایی رو تعیین کنم تا آنلاین جوابگو باشم و اگه کسی کاری سوالی داشت نزدیک یه ماه معطل نشه و سریع کارش راه بیافته  ، بنابراین  اگه عمری باقی باشه و مشکل فنی پیش نیاد  بطور آزمایشی  هم  امشب و  هم پنجشنبه شب   نهم  آبان  و از ساعت دوازده و نیم تا یک و نیم نصفه شب  با ID  که تو یاهو مسنجر از من می دونید( majid1982ar )  در خدمتم  ، اگه مسئله خاصی هم پیش اومد که نشد باشم  یا تغییری تو ساعت و تاریخ ها پیش اومد از طریق قسمت نظرات همین مطلب اطلاع می دم .  

 

 

 

 

 

*به جا مونده از مطلب دفعه قبل :

 

یکی از اشکالات خیلی از ماها اینه که همیشه و همه جا با همه قضایا یکسان برخورد می کنیم و  برای همه چیز بخصوص حتی اگه  از نزدیک  در جریان هیچ چیز هم نباشیم !  یه حکم کلی صادر می کنیم درصورتی که این شیوه اصلا صحیح نیست . باید با هر قضیه ای برحسب شرایط  ،  مکان  ، زمان و این چیزا موردی برخورد کرد و برحسب اون موقعیتی که توش هستیم  تصمیم گرفت و اگه غیر از این باشه خارج از  تدبیر و دوراندیشیه  ، خود من که به شخصه این جوری هستم .

 

من خودم به شخصه آدم بسیار مسئولیت پذیری هستم و از پذیرفتن مسئولیت و دادن تعهد  هم ِابایی ندارم، تا این حد که اگه همین الان اداره این کشور یا مثلا  وزارت بهداشت یا حتی جای پایین تری رو بهم بدن با همه مشکلات و سختی هاش حتما  درجا  قبول می کنم  چون می دونم و با شناختی که از خودم دارم مطمئنم از پسش بر می آم و هیچ واهمه ای هم ندارم یا چه می دونم مسئولیت یه زندگی رو ولی این  خیلی سطحی نگرانه ست که بخوایم این  مسئولیت  ها رو با  مسئولیت ها و شغل های  دیگه مقایسه کنیم  و اگه کسی یک جا مسئولیت قبول نکرد بگیم بالاترش رو هم نمی تونه !  یا توانایی لازم رو نداره . گاهی وقتها مصلحت و آینده نگری   قبول نکردن و کنار کشیدن  رو ایجاب می کنه گاهی وقتها هم بالعکس !

 

 حتی  مسئولیت هایی که در ظاهر پایین تر و ساده تر از اینها به نظر می رسند ولی تو عمق شون که بری می بینی نه حالا صرفا خود مسئولیت بلکه حاشیه های  اطرافش و محیطی که توش هستی به مراتب پر دردسر تره و درنهایت هم چیز مفیدی  برای آدم نداره جز دردسر و جنگ اعصاب  ، مگه ما چقدر می خوایم عمر کنیم که بخوایم  همش رو این جوری بگذرونیم ؟  

 

این  جایی که من رفتم اگه شماها هم می رفتین و محیط و آدمهاش رو می دیدین  همین تصمیم من رو می گرفتین ،  اول و آخرش هم این بود که باید بهترین روزهای عمرت رو از هفت صبح تا حداقل  هفت شب تو یه چهاردیواری تنگ و تحت لوای یه پرستار عقده ای  عوضی تازه به دوران رسیده  که هیچ حریمی رو  هم رعایت نمی کرد  و  خیلی ناسیونالیستی  رفتار می کرد   می گذروندی و  آخرشم به هیچ کارت نمی رسیدی که هیچ  و هر چقدر هم زحمت می کشیدی  بابت کسری  یه نخ بخیه یا حتی کاری که اصلا به تو مربوط نبود و تو کار خودت رو انجام داده بودی   هزارتا حرف می شنیدی و تاوان پس می دادی   و البته  تو همین جا و درجه ای  هم که هستی باقی می موندی ! بدون هیچ پیشرفتی !

 

کلا کارش جوری بود که از بیرون که نگاه می کردی خیلی کلاس داشت ! مسئول داروخانه اتاق عمل جنرال بیمارستان  ! ولی تو درون که می رفتی دقیقا شبیه حمالی بود !  منتها شیک و پیک و امروزی! و یه انبار دار ساده بیشتر نبودی و  به چشمی بیشتر از این  هم بهت نگاه نمی کردند .

 

 و خانم مسئول اتاق عمل هم  رفتارش جوری بود که این  قضیه رو پررنگ تر هم  می کرد ! و تحصیلات و معلومات آدم هم اصلا به چشم نمی اومد  و بدردی هم نمی خورد و هرز می رفت .

 

درصورتی که من دوست دارم پیشرفت کنم ، شرایط کاری ام جوری بشه که بتونم و  اصلا فرصت داشته باشم  در کنارش  از نظر آکادمیک هم خودم رو بالا بکشم تا حدی که بتونم شغل اصلی ام رو که آرزو دارم  تو دانشگاه یا یه جای شبیه اون  باشه داشته باشم و اونجا منتقل کنم و از اونجا هم بتونم خودم رو بالاتر بکشم و به مسئولیت های اساسی و با پدر و مادردار کلان کشوری هم  برسم که هم به نفع خودم باشه هم برای کشور بتونم مفید باشم اما تو اون انبار اتاق عمل می پوسیدم و اگه استعدادی هم داشتم تلف می شد ،  آخرشم هیچی به هیچی ! اصلا هیچ جوره به نفعم نبود .

 

اینکه حقوق و مزایاش خوب بود هم اصلا   برام اهمیتی نداره ، من اصلا حاضر نیستم مثلا برجی هفتصد هشتصد تومان بگیرم اما در عوض دست و پام برای پیشرفت بسته باشه و هر جوری دلشون می خواد ازم کار بکشن و  نتونم در اختیار خودم و خانواده م و مطالعاتم  باشم و مثل این هایی که از صبح تا شب سرکارند تا اجاره خونه و این قسط و اون قسط رو بدن یه زندگی  خشک داشته باشم  .

 

  زن و بچه ای هم  فعلا ندارم که بخاطر گشنه نموندن اونها بخوام تن به هر کاری بدم و دَم نزنم ، حاضرم نصف همون حقوق رو بگیرم و برام هم  البته چون اجاره خونه ندارم  بسه  اما بخشی از وقتم هم در اختیار خودم باشه تا بتونم به کارهای علمی و متفرقه خودم هم  برسم  چون من علاوه بر نگاه نزدیک نگاه دورتری هم دارم و اون برام مهم تره .

 

 

اینکه مثلا  بیست جا رو هم  امتحان و بررسی کنم و بهترین جا رو که به شرایط و روحیات من بخوره برای کار انتخاب کنم اصلا بد نمی دونم حالا هر کس هر جور می خواد فکر کنه و حرف مفت  هم بزنه  اصلا برام اهمیتی نداره .

 

 مهم خودمم  و کار خودم رو می کنم .  قبلا یک بار تو یه زمینه دیگه این سیاست رو پیاده کردم و موفق هم بودم ... به شخصه هیچ عجله ای  هم  برای هیچ چیز ندارم و دوست هم ندارم چشم بسته بیافتم تو هچل و تعهدی بدم که نتونم از پسش بربیام .

 

مسئولیت پذیری مهمه اما یادتون باشه صرف قبول کردن مسئولیت کافی نیست ، زمانی مسئولیت جایی یا چیزی رو قبول کنید که اولا اطمینان داشته باشید اختیار لازم و کافی رو هم برای پیشبرد  کارها دارید و به دیده احترام حداقل به عنوان یه تحصیلکرده بهتون نگاه می کنند  والا در غیر این صورت بلانسبت  آدم هیچ فرقی با یه سگ نگهبان یا یه برده نداره !

 

داشتن اختیار و اینکه تا چه حد جای مانور و اعمال نظر و پیشبرد تفکرات و سلیقه ها و روشهای شخصی  تو اون کار  دارین یا به عنوان کسی که مسئولیت بهش دادن چقدر بالا دستی ها به شما و تفکرات و پیشنهاداتتون اهمیت می دن  خیلی مهمه والا اینکه صرفا یه مطیع باشین و خلاقیت و اختیاری ازخودتون نداشته باشین دیگه اون اسمش مسئولیت نیست!!

 

محیط و جو جایی که می خواین اونجا مشغول باشین هم خیلی مهمه  و تو روحیه و علاقه تون برای ادامه کار خیلی تاثیر داره ، به هر حال شاید یه عمر چندین ساعت رو مجبور باشین اونجا سپری کنین و حداقل باید طوری باشه که شب که می خواین بخوابین صبح برین سرکار  با اکراه و ناراحتی و استرس نباشه .

 

بعضی وقتها محیط کار  بهتون علامت های مثبت می ده بعضی وقتها هم با زبون بی زبونی علامت های منفی !  از اشخاص دور و بر گرفته تا کارهای بعضا خلاف علم و  قانون و عرف و اخلاق و شرعی که خیلی راحت انجام می شن و رفتارهای دوگانه ای که وجود داره و صحبتها و حرکات  بودار دیگران  !

 

تو همون چند روزی که تو اتاق عمل اون بیمارستان بودم کارها و رفتارهای غیر علمی و اخلاقی و شرعی  دیدم که اگه به گوش مسئولین برسه شاید برای بار اول بهشون تذکر بدن اما اگه ادامه پیدا کنه حتما در اونجا رو تخته می کنند ! که البته تمامش هم بخاطر رفتارها و حرکات اون خانم مسئول اتاق عمل بود که باعث شده بود ...  !

 

 

 

 

دبیرستانی که بودم پنجشنبه ها بعد از ساعت ده صبح دیگه کلاس نداشتیم ، سریع از مدرسه می اومدم خونه پول بر می داشتم تو گرما و سرما  ،   زیر بارون یا تو هوای آفتابی پای پیاده می رفتم انقلاب کتاب های کنکور و پزشکی نگاه کنم و  بخرم ، خیلی ام بهم کیف می داد و برام شده بود یه تفریح ثابت ! بخصوص زمانی که از پشت شیشه کتابهای پزشکی رو نگاه می کردم . سسیل 97 و گایتون و اصطلاحات پزشکی و Order  داخلی و  از این چیزا ، یادشون بخیر .  اصلا یه بوی خاصی می دادن !

 

یادش بخیر ... یه روز دو سه تا کتاب قلم چی و یه order زنان و زایمان خریده بودم چون کتابهای قلم چی بزرگ بودند و کتاب زنان کوچیک کیسه کتابها پاره شده  بود و کتاب زنان افتاده بود تو خیابون و بعد طی یه مسافتی تازه متوجه شدم ! هر چی هم گشتم پیداش نکردم برگشتم از انتشارات چهر یکی دیگه خریدم  !  

 

اون موقع ها انقلاب که می رسیدم و از جلوی سر در معروف دانشگاه تهران رد می شدم مثل همه بچه مدرسه ای ها تو دلم آرزو می کردم که ای کاش یه روزی منم  کنکور قبول و  وارد اینجا  بشم و تو فضای اینجا رفت و آمد کنم .

 

تا اینکه زد و  اتفاقاً همون جا هم قبول شدم ! روزهای اول  این قدر ذوق و شوق داشتیم که فقط از همون سر در اصلی رفت و آمد می کردیم و از صبح می رفتیم شب که داشتند درهای دانشگاه رو می بستند  برمی گشتیم  ! ولی دیگه کم کم عادی شد  و بادمون خوابید تا الان که هنوز هم بعد فارغ التحصیلی اونجا رفت و آمد دارم دیگه فقط  این  مهمه که از نزدیکترین  در هرچه زودتر خارج بشم  ...  همین !!

 

اینها رو گفتم تا به همه عزیزانی که کنکوری هستند و همه خانواده هاشون بگم و شماها هم اگه سراغ دارین  بگین که الان داره جوری می شه که همین  دانشگاه تهران – کعبه آمال خیلی ها – هیچ ارزشی برای دانشجویان و فارغ التحصیلان و حتی هیات علمی اش  قائل نیست ، بی خودی زور نزنید بیایین دانشگاه تهران ،  البته اگه بخاطر  اعتبار مدرکشه خب شاید حق با شما باشه  .

 

ماالان  به جایی رسیدیم که حرمت یه  عزیزی ( محترمانه صحبت می کنیم )  که از کجا آباد تهران روز جمعه بلند می شه می آد نماز جمعه تو دانشگاه از حرمت یه دانشجو یا فارغ التحصیل یا حتی هیات علمی که چندین سال  از بهترین سالهای زندگی اش تو گرما و سرما به این دانشگاه رفت و آمد داشته و این دانشگاه خونه دومش بوده و تا آخر هم  خواهد بود بالاتره و ورود و خروج اون عزیزان در نماز جمعه  به دانشگاه خیلی آسون تر و محترمانه تره تا یه دانشجو یا فارغ التحصیل و هیات علمی تو روزهای دیگه  !

 

بماند هم که با وجود ساخت مصلی اونم با یه هزینه گزاف هنوز هم نماز جمعه تو دانشگاه برگزار می شه !  و فعلا مصلی شده محل برگزاری نمایشگاه ! و دانشگاه هم شده مصلی !  

 

خلاصه ! حرفی از گذشته ها نمی زنم که هر چی بود بهتر از حالا بود حرفم اینه که  الان چند هفته ای می شه که به دستور دکتر رهبر رئیس دانشگاه تهران  جلوی تمام درهای ورودی ِگیت های امنیتی گذاشتند که همه  باید قبل از ورود از اونها رد بشن !

 

 هرکسی هم که خارج از مجموعه دانشگاه تهران  باشه باید دم در کلی جواب پس بده و کارت شناسایی بذاره و کلی بوروکراسی امنیتی  دیگه  ! علت این کار هم اینه  که عزیزان فرمودند  سالی یکی دو دفعه دزدی تو دانشگاه صورت می گیره ! ( یعنی تمام مردمی که خارج دانشگاه مثلا تو خیابون انقلاب رفت و آمد می کنند دزد هستند !  و اونهایی که حق ورود دارند امام زاده!!)  اما اگه بشینین پنج دقیقه خوب فکر کنین خودتون متوجه می شین واقعا برای چی این کار رو دارند می کنند .

 

این نگاه که یه نگاه امنیتی صرف به مجموعه دانشگاه و دانشجویان و فارغ التحصیلان و هیات علمی هستش نگاه خیلی بدیه ، عزیزان  برخلاف اصل 37 قانون اساسی با این نگاه می گن اصل بر برائت نیست که هیچ ! همه هم مجرم هستند مگر اینکه خلافش ثابت بشه !

 

دانشگاه یه محیط علمی و زنده و پویاست ، اینکه توقع داشته باشیم دانشگاه یه جوون هیجده نوزده ساله رو بگیره و براش کلی  از بیت المال خرج کنه .  بعد چهار پنج سال که درسش تموم شد باهاش خداحافظی کنه  نگاه درستی نیست .

 

 اینکه ارتباط دانشگاهیان سایر دانشگاه ها با یه دانشگاه - اونم دانشگاه مادر مملکت رو-  با این همه منابع غنی و امکانات نسبتا قابل توجه  محدود یا قطع یا سخت  کنیم هم کار درستی نیست و حتی اینکه بین دانشگاه و مردم هم بخوایم یه حصار امنیتی  بکشیم هم درست نیست.

 

دانشگاه مال همه ست ، باید شرایطی بوجود بیاد که همه مردم بتونند مثل خیلی از کشورهای پیشرفته بدون محدودیت های شدید حراستی و امنیتی  از نیروی بالقوه دانشگاه  و امکاناتی که اونجا هست در جهت رشد و توسعه علمی شون که در نهایت هم به رشد و گسترش علم در کشور – همون جنبش نرم افزاری معروف -   (البته به ترتیب اولویت) استفاده کنند و اصلا در محیط دانشگاه ولو برای یه  رد شدن معمولی قرار بگیرند  نه اینکه بیاییم به همه انگ مجرم بودن رو بزنیم و با یه نگاه امنیتی همه رو از دانشگاه و دانشگاه رو از همه  دور کنیم ، همه جا خوب و بد وجود داره و هر جایی و تو هر قشری  ممکنه ...  .

 

  با این کارها چیزی تغییر مثبت که نمی کنه هیچ فقط جنبه تبلیغاتی بسیار منفی برای دانشگاه و کشور بوجود می آره .

 

باور کنید تو دانشگاه های خیلی از کشورهای اروپایی و آمریکایی و حتی آسیایی این قبیل مسائل امنیتی و حراستی در حداقل و البته منطقی ترین و با کیفیت ترین  شکل خودش قرار داره و رفت و آمد نه فقط دانشجویان و فارغ التحصیلان و هیات علمی بلکه گاهی  همه افراد بهشون خیلی راحته و این نگرش توهین آمیز و امنیتی خاص اینجا – به نوعی تو  همه دانشگاه ها - وجود نداره .

 

البته چون با این کار مخالفت های زیادی شده و همه به نوعی ناراضی هستند بعید می دونم به سرانجامی برسه و پس فردا که رئیس عوض بشه ممکنه این کار هم جمع  بشه ، دو سه سال پیش هم یه مدتی اطلاعیه هایی دم درهای ورودی  دانشگاه زده بودند که ورود فقط با کارت و فلان و جلوی هر دری هم دو سه تا نگهبان گذاشته بودند  بودند و یه مدت خیلی سفت و سخت می گرفتند اما بعدش  کم کم اون اطلاعیه ها کنده شد !!  و همه چیز به روال عادی برگشت ( علی الخصوص بعد از اینکه رئیس جمهور ونزوئلا اومد و رفت )

 

واقعا خیلی مسخره ست ! یه سری بچه که معلوم نیست بچه های کارمندها هستند یا از خارج دانشگاه می آن می آن دانشگاه فوتبال بازی می کنند !  اما فلان هیات علمی یا دانشجو و فارغ التحصیل برای ورود مشکل داره !! البته بازم خوبه اون بچه ها تو محیط دانشگاه قرار می گیرند!

 

همه ما موقعیت استراتژیک دانشگاه و اونم دانشگاه تهران رو  با مسائلی که ازش مطلع هستیم و قبلا اتفاق افتاده  درک می کنیم ، مسائل امنیتی باید باشه اما در حداقل ترین و با کیفیت ترین و محترمانه ترین شکل ممکنش نه این جوری که اینها دارند به اسم شهرک دانشگاهی !! و این چیزا پیاده ش می کنند ، دانشگاه تهران شاید  در نوع خودش دانشگاه مرجع و خوبی باشه اما هنوز با استانداردهای یه شهرک دانشگاهی پیشرفته خیلی فاصله داره که بخوایم برای هر کسی ID و PAS و این چیزا تعریف کنیم ! آخه مگه سازمان جاسوسیه؟!!

 

 ما اگه می خوایم طرحی رو اجرا کنیم باید همه جوانبش رو بسنجیم و ببینیم ابزارش رو داریم و زمان و مکان و سایر مسائل استراتژیک  اصلا بهمون اجازه پیاده سازیش رو می ده یا  نه فقط وضع بدتر می شه ، همون طور که هر حرفی رو به هر کسی و هر جایی نمی شه زد و ممکنه واکنش های متفاوتی در بر داشته باشه هر کاری رو هم به هر اسمی نمی شه هر جایی انجام داد .  

 

این کار نه فقط از نظر اخلاقی و آکادمیک مشکل داره بلکه حتی قادر به برطرف کردن دغدغه های مسئولین ( همون قضیه سالی یه دفعه دزدی ! و این چیزا ) هم نیست چون اصلا امکان شناسایی و رهگیری حتی چنین مواردی تو دانشگاهی با این عظمت و با این کار  وجود نداره .  اصلا دانشگاهی هم که هفته ای یه دفعه جمعه ها هر کسی واردش می شه به خودی خود امنیتی نداره که حالا می خوان ارتقاش بدن !

 

از اول امسال به دستور دکتر رهبر ورود ماشین به دانشگاه ممنوع شده درصورتی که تا قبلش دانشگاه شده بود پارکینگ ! و همه باید ماشین هاشون رو تو پارکینگ ها و خیابون های  اطراف دانشگاه پارک کنند که علی الظاهر دستور خیلی خوبی بود و من خودم به شخصه ازش استقبال کردم و می کنم اما می گن تو این چند وقته کار کلانتری های  اطراف دانشگاه زیاد شده ! و آمار شکستن شیشه ها و سرقت از ماشین ها رفته بالا !

 

هرچند تو این قضیه خود افراد هم تقصیر دارند ، آدم عاقل در شرایط عادی  نمی آد وسائل نقلیه عمومی رو ول کنه تو این ترافیک و محدودیت بنزین و طرح و این چیزا با ماشین شخصی و تک سرنشین  رفت و آمد کنه ، این فرهنگ غلط  و ندید بدید بودن و عشق و عقده ماشین داشتن  یه نفر رو می رسونه و به نظر من هر بلایی هم سرش بیاد حقشه!! باید مردم ما یاد بگیرند تو هر درجه ای که هستند  بجای ماشین شخصی تا حد امکان از وسائل نقلیه عمومی استفاده کنند و دولت هم باید تو این زمینه بستر لازم رو ایجاد کنه .

 

من نوعی خودم به شخصه چون چندین سال از بهترین سالهای زندگی ام رو تواین دانشگاه با خاطرات تلخ و شیرین بسیار  گذروندم خیلی بهش وابسته شدم ! واقعا جدایی از دانشگاه برام خیلی سخته و حتی محیطش هم بهم آرامش می ده ، بهترین شغلی هم که همیشه دوست داشتم همین هیات علمی شدن تو دانشگاه بوده و هست .

 

  همون موقع هم که دانشجو بودم هیچ وقت عضو کتابخونه مرکزی که خیلی ها برای عضویتش  دست و پا می زنند  نبودم و کتابخونه علوم پزشکی هم اجباری عضو شدیم و آنچنان از کتاب امانت گرفتن و این کارها خوشم نمی آد و تعداد کتابهایی که امانت گرفتم هم زیاد نبود ، من عادت دارم هر کتابی که نیاز دارم بخرم تا مال خودم باشه ولی استفاده از فضای فیزیکی کتابخونه بخصوص تو این شرایط برام خیلی ضروریه و همیشه هم فقط در همین حد بوده ، ولی متاسفانه برای فارغ التحصیلان دانشگاه تهران و کلا دانشگاه های کشور امکانات و تسهیلات زیادی مهیا نیست که خیلی بده  ، هر چند به شخصه تو ورود و خروج مشکل زیادی هم  ندارم اما به هر حال نمی شه واقعیت ها رو منکر شد .

 

متاسفانه  با اینکه از نظر حقوقی دانشگاه تهران زیر نظر وزارت علوم و دانشگاه علوم پزشکی تهران زیر نظر وزارت بهداشت هستند اما بدلیل مشاع بودن فضای فیزیکی بشدت هر دو از تصمیمات هم تاثیر می پذیرند !

 

البته اونم  فقط جاهایی که به نفع خودشونه و به ضرر دانشگاهیان ! مثلا همین گیت ها رو جلوی درهای دانشکده پزشکی ( در پورسینا ) و در داروسازی ( در شمالی 16 آذر ) هم گذاشتند با اینکه دانشگاه علوم پزشکی تهران چندان دخالتی تو این قضیه نداشته  و کاملا هم مشخصه اصلا رغبت چندانی هم برای اجراش ندارند !! اما تو درهای دانشگاه تهران دقیقا برعکسه !!

 

 ولی اون جاهایی که به نفع دانشگاهیان نیست این دو دانشگاه که تو یه محیط قرار دارند می شن دو تا جزیره جدا !! مثلا تا سال 80 استفاده اعضای دانشگاه علوم پزشکی تهران از کتابخونه مرکزی دانشگاه تهران ممنوع بود ! و با نامه دکتر ظفرقندی ( رئیس وقت دانشگاه علوم پزشکی تهران ) به دکتر فرجی دانا ( رئیس وقت دانشگاه تهران ) ممکن شد و استفاده از سایت اینترنت همون جا هم از چهار عصر به بعد ( که فکر کنم هنوزم همون جوری باشه ، یادش بخیر وبلاگ 100 درد رو اونجا تاسیس کردم !) برای  اعضای علوم پزشکی تهران ممکن بود .

 

الان که مقایسه می کنم می بینم کلا زمان دکتر فرجی دانا و ظفرقندی که مصادف شده بود با ورود من به اون جا اوضاع خیلی بهتر بود ، تصمیمات خیلی منطقی تر و حساب شده تر و بی تنش تر  گرفته می شد و الکی گزک دست کسی نمی افتاد ، هر چند همون موقع هم مشکلات کم نبود و اون موقع هم اعتراضاتی بود اما حداقل مثل حالا جو امنیتی نبود و از طرح های غیر کارشناسی شده هم خبری نبود !!  

 

 

نه اینکه بعدی ها خدای ناکرده  آدم های بدی باشند بلکه شیوه های اجرا و تصمیم گیری هاست که مشکل دارند نه آدمها  ،  مثلا همین دکتر لاریجانی که سال 84  جای دکتر ظفرقندی اومد ، قبلش معاون پژوهشی دانشگاه بود ،  نسبت به بقیه همفکران  سیاسی خودش هم آدم بسیار روشن و مثبتی هستش  ، هم فوق تخصص داره هم به حواشی علوم پزشکی مثل اخلاق پزشکی ، پژوهش و این چیزا خیلی اهمیت می ده اما خب تو دادن طرح ها و اجرای اونها تو دانشگاه هم خیلی بی محاباست هم خیلی دستش از بالا باز تره و البته متاسفانه  همکاران و مشاوران و کارشناسان  چندان آگاه و روشنی هم کنارش نیستند تا از خیلی چیزا مطلعش کنند و طرح های پیشنهادی اش رو بررسی کامل و دقیق و همه جانبه کنند تا حقی از کسی ضایع نشه و اهداف طرح برعکس تحقق پیدا نکنه ! ( مثل طرح ناپخته و غیر عادلانه ارائه شده  پزشکی از لیسانس که همون اولش  هم غلط های املایی داشت و در عرض چهل و هشت ساعت دوتا اصلاحیه خورد ! و الان هم باز تغییر داده شده ! در صورتی که گفته بودند یک سال و نیم روش کار کرده بودند ! و دست آخر هم حق کسی مثل من ضایع شد  )  

 

آره دوستان ! امروز دانشگاه تهران نسبت به گذشته  یه جورایی شده ! یه تصمیمات خلق الساعه و عجیب قریبی  توش گرفته می شه که قبلا و بخصوص تو دولت قبلی ازشون خبری نبود و این تصمبمات هم جز ایجاد تنش و ناراحتی دستاورد خاصی هم ندارند .

 

 

 

 

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

نوزادان با جثه بزرگ نسبت به سن بارداری ( LGA یا Large for Gestational Age ) نوزادانی هستند که با وزنی حدود 4 کیلو و بالاتر  متولد می شن ، مهمترین دلیلش هم می تونه دیابت و چاقی مادر باشه ، این قبیل نوزادان در معرض آسیب های  شبکه عصبی در اندامها ، شکستگی ترقوه ، اکیموز ( خون مردگی تو سر و صورت ) شیوع ناهنجاری های مادرزادی مثل ناهنجاری های مادرزادی قلبی و احتمال ابتلا به دیابت در آینده هستند و بهتره خانم هایی که مبتلا به دیابت و چاقی هستند یا قبلا سابقه به دنیا آوردن چنین نوزادانی داشتند یا تو دوران بارداری مبتلا به دیابت بارداری ( GDM ) شدند  قبل از تصمیم و  شروع به  بارداری تحت نظر متخصصین قرار بگیرند و حتما باهاشون مشاوره داشته باشند .

 

 

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

وَ هُزِی اِلَیک ِ  بِجذع النخله ( سوره مریم آیه 25 ) َفکُلی و اشِربی و َقِری َعیناً ( سوره مریم آیه 26 )

 

تو داستان باردار شدن حضرت مریم به  حضرت عیسی ( ع ) اومده موقع بدنیا اومدن اون حضرت ،  حضرت مریم از شهر خارج شدند و به یکی از بیابونهای اطراف بیت المقدس رفتند و از شدت درد نخل خشک شده ای رو گرفتند و همونا جا هم بود که حضرت عیسی ( ع ) به دنیا اومدند ( تو بعضی روایات ذکر شده اونحا مسجدی بوده که ستونش اون نخل خشک شده بود ) به هر حال بعد به دنیا اومدن حضرت عیسی ( ع ) کنار اون مادر و فرزند مقدس و مورد عنایت خدا ، به امر خداوند چشمه آب روان و گوارایی پدید اومد و به حضرت مریم هم امر شد که اون نخل خشک شده رو تکون بدن که بعد تکون دادن بازم به امر خداوند اون نخل سبز شد و خرمای تازه داد و به حضرت مریم ندا داده شد که از آب اون چشمه و خرما استفاده کنند و بهره ببرند .

 

خواستم بگم فلسفه این قضیه کاملا علمی هستش ، خرما که می دونین قند طبیعی و خوبی داره که برای بدن ( البته اگه در روز زیاد مصرف نشه ، حداکثر تا پنج تا در روز کافیه  ) مفیده و انرژی می ده و خب خونساز هم هست  ،  کلی هم ویتامین و املاح معدنی داره .

 

از طرف دیگه براساس جدیدترین تحقیقات خرما باعث کم کردن درد زایمان بخصوص کمردرد های بعد زایمان  هم می شه ، این کار  رو هم از طریق اثر روی عضلات پشت و مفاصل لگن انجام می ده و توصیه می شه خانم هایی که روزهای آخر بارداری شون رو سپری می کنند حتما از خرما استفاده کنند و بعد زایمان هم  استفاده از این خوراکی مفید و مقوی  رو فراموش نکنند .

 

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

فکر می کنم خیلی هاتون با ماینوکسیدیل ( Rogaine ) آشنا باشین یا  حداقل اسمش به گوشتون خورده باشه  ، دارویی که برای ریزش مو و به شکل موضعی استفاده می شه . این دارو در حقیقت داروییه برای کاهش فشار خون که فرم خوراکی اش هم  تو خارج ( ایران رو فکر نمی کنم )  وجود داره .  چون اثر وازودیلاتوری ( اتساع عروقی ) داره از اون طریق فشار خون رو کم می کنه .

 

این دارو فولیکول های مو ( همون پیازچه های مو !!)  رو که در مرحله استراحت ( تلوژن ) هستند با اتساع عروقی و افزایش جریان خون وارد فاز رشد ( آناژن ) می کنه ، به همین راحتی  ! و باعث تحریک رشد موها می شه !

 

  و بخاطر همین اثرش بشکل موضعی ( دو نوع  محلول داره 2 % و 5 % که معمولا اولی اش یعنی 2 % هم استفاده می شه  و 5 % اش هم فقط با تجویز متخصص پوست و مو اونم فقط تو آقایون بکار می ره  ، foam اش هم به بازار اومده ) معمولا دو بار در روز  از طریق مالیدن  1 سی سی  محلول رو کف سر برای ریزش مو استفاده می شه . هر چقدر تو سنین پایین تری استفاده ازش شروع بشه ( مثلا بیست سالگی ) نتیجه هم بهتره ولی کسی که می خواد این دارو مصرف کنه و نتیجه هم بگیره  باید خیلی آدم  صبوری  باشه !

 

چون باید حداقل یکسال به شکل مداوم مصرفش کنه ( اگه بعد این مدت جواب نده  دیگه باید بی خیالش شد ) و فکر هم نکنه با یه ماه مصرف موهاش مثل دانشجوهای دانشکده  هنرهای زیبا  می شه !!

 

این دارو رو نباید با چشم ها و سطوح مخاطی تماس داد و  اگه مثلا تو چشم ریخت سریع باید اون ناحیه رو با آب سرد شستشو داد  ، چون ممکنه کلاه و ملافه ها و بالش و این چیزا رو رنگی کنه باید حداقل 2 ساعت قبل خواب مصرفش کرد و از چهار ساعت بعد مصرفش هم شامپو زدن یا رنگ مو  واین چیزا مجازن که مصرف بشن ، موهایی هم که اول در می آن ممکنه خیلی نازک و ظریف باشن ، قبل از  مصرفش هم بهتره سر رو شست .  

 

ولی چون این دارو در حقیقت یه داروی کاهنده فشار خون بوده و هست من به شخصه توصیه می کنم اگه کسی می خواد مصرفش کنه قبل از شروع حتما بایه پزشک هم مشورت کنه تا مطمئن باشه براش ضرری مثلا  به شکل سیستمیک نخواهد داشت و موارد منع مصرف احتمالی ( ناراحتی قلبی ، فشار خون ، پوست سالم رو سر نه یه پوست ملتهب و...  )  رو هم نداره و اصلا این دارو به دردش می خوره یا باید با توجه به علت ریزش موش داروهای دیگه ای بگیره .  

 

 

 

 

 

پاسخ به پرسشهای شما :

 

سلام.یه سوال داشتم،می خواستم بدونم چه مقدار خون آلوده به ویروس اچ*آی*وی باعث ایجاد ا.ی.د.ز می شه؟یعنی مقدارش حتما باید زیاد باشه یا اگه مثلا در حد دو قطره باشه هم خطرناکه؟

 

و آیا خوردن خون آلوده!هم باعث این بیماری می شه یا نه؟
من همیشه وقتی پشه های خونی رو می کشم بعدش کلی دستامو می شورم!
یه بار یکی از دوستام ازم پرسید اگه کسی به طور اتفاقی موقع نفس کشیدن پشه رو
ببلعه و اون آلوده باشه آیا خطرناکه؟و این واسه خود منم جای سوال داشت.

 

در جواب سوال این خواننده عزیز باید عرض کنم که من به سوال شما جور دیگه ای جواب می دم و اصلاحش می کنم ، ببینید احتمال اینکه مثلا  یه فردی از طریق انتقال خون آلوده به این  بیماری مبتلا بشه 90 تا 95 درصد ذکر شده ولی اگه کسی با سر سوزن خونی که  آلوده به همین ویروسه تماس داشته باشه ( مثل تزریقاتچی ها که ما بهش می گیم نیدل ِاستیک شدن ) حدود 5/0 % احتمال ابتلا وجود داره ، از نظر عقلی هم  اگه بخواین فکر کنین می بینین خب تو اولی  ( انتقال خون آلوده ) چون حجم و مقدار خون بیشتری وجود داره درصد ابتلا با دومی  مشخصه که چقدر فرق می کنه  و می بینین هم  که چقدر باهم فاصله دارند .

 

در ارتباط با اون قضیه پشه و این حرفها هم بسیار کار خوبی می کنین که بعد کشتن پشه دستهاتون رو می شورین ! به هر حال همه چیز فقط ایدز و HIV و این چیزا نیست که ! بقیه بیماریهای هم هستند دیگه ! ولی در جریان باشین که تا الان انتقال ویروس HIV از طریق حشرات و یا راه انتقال گوارشی ویروس ( مثل مثلا وبا ) ثابت نشده ، پس تا زمانی که هنوز هیچ چیزی قطعی  ثابت نشده فکر و ذهنتون رو بی جهت  درگیر نکنین و نگرانی بیهوده به خودتون راه ندین ولی از قدیم گفتند احتیاط شرط عقله ،  شما نکات  توصیه شده و معمول بهداشتی رو رعایت کنین کافیه .

 

 

 

 

درمانگاه :

 

 

دختر خانم  بیست ساله ای مراجعه کرده و از سه چهارتا آفت کوچیکی که تو دهنش زده شاکیه ، علت این آفتها چیه و باید چی کارشون کرد ؟

 

 

آفت دهان معمولا جزو ضایعات داخل دهانی ( مخاط  دهان ، لثه ها ، کام و .. )  محسوب می شه و معمولا 90 درصد زخم های راجعه داخل دهانی ( ROU )  همین آفتها هستند و اون 10 درصد باقی هم نوعی از زخم ها  مثل زخمهای هرپتی فرم  هستند که بیشتر و ریزتر و عود کننده ترند ( مثلا یهو پنجاه تا صدتا می زنه !  ) .

 

خود آفت دو نوع داره یکی مینور یکی هم ماژور . مینور ها معمولا اندازه شون از میلی متر اون ورتر نمی ره و معمولا کم تعدادتر هم  هستند و ظرف یکی دو هفته هم  حتی خود بخود هم  خوب می شن ولی ماژورها معمولا بدقلق ترند!   یک تا سه سانتی هستند و بزرگتر و عود کننده تر ! و دیرتر یا سخت  هم خوب می شن .

 

معمولا شیوع آفت تو خانم ها بیشتر از آقایونه و بخصوص تو سنین پایین تر ( نوجوانی و جوانی )  شیوع بیشتره . آفت علتهای خیلی زیاد و متنوعی داره که برحسب علت هم درمان باید انجام بشه تا اساسی  باشه ولی از درمانهای دم دستی و  بعضا ً من درآوردی !   هم برای کم کردن  درد بیمار بخصوص موقع غذا خوردن باید استفاده کرد هرچند که اثری رو علت ایجادکننده ندارند.

 

حساسیت غذایی ( گردو ، توت فرنگی ، مرکبات ، ادویه یا نمک زیاد ، گوجه فرنگی یا حتی بعضا  موقع خوردن سیب زمینی سرخ کرده !  )  از جمله مواد غذایی هستند  که ممکنه اگه بخصوص زیاد مصرف بشن طرف آفت بزنه !

 

  زمینه ژنتیکی قوی ، استرس ، ترومای مخاط دهان ( مثلا فجیع  مسواک زدن ! گاز گرفتن لب و این چیزا )  ، بدی تغذیه و کمبود آهن و اسید فولیک و ویتامین B12  و بقیه ویتامین های بخصوص  گروه B   علی الخصوص با این تغذیه مزخرفی که خانم ها و دخترهای این دوره زمونه دارند !!

 

حساسیت به خمیر دندونی که  از مارک خاصی  ممکنه باشه ، بعضی بیماریها و اختلالات  سیستم ایمنی مثل بهجت و بیماریهای گوارشی مثل سلیاک و کرون ، بیماری هایی مثل سرطان ( دیگه از یه آفت ساده  تا کُجاها که نرفتیم !!)   ، اختلال هورمونی تو خانم ها ( بخصوص تو اون دوران  ماهانه) و مواردی از این قبیل از جمله علت های آفت دهان رو تشکیل می دن که هرکدوم درمان  و تشخیص خاص خودشون رو می طلبند تا کار اساسی درست بشه  .

 

اما از جمله درمانهای دم دستی  ( البته درمان که چه عرض کنم ! ) که می شه برای کاهش درد و ناراحتی بیمار  انجام داد اینه که به طرف ژل های موضعی بی حس کننده و کورتونی داد تا چند بار در روز رو ضایعات بماله ، حداقلش  مرتب دهانش رو با سرم شستشوی نمکی یا آب نمک ولرم بشوره و از دهانشویه هایی مثل کلرهگزیدین یا مشابه هاش ( ایرانی و خارجی که  برحسب قیمت و توان خرید هرکس فرق می کنه ، تو داروخانه ها انواع و اقسامش هست  )  بعد مسواک زدن و موقع خواب استفاده کنه .

 

داروهای ساختنی هم وجود دارند که می شه از اونها استفاده کرد و خیلی  با فرمول های جالبی  ساخته می شن و هر کس هم یه معجون خاصی برای خودش می سازه !  ولی همه شون فقط اثر ضد التهابی و قابض و این چیزا دارند و اساسی نیستند  .

 

اگه دیگه  هیچی تو دسترس نبود  یکی دو قاشق غذاخوری   شربت دیفن هیدرامین رو باید پنج دقیقه تو دهن چرخوند و غرغره کرد و بعد بیرون ریخت ، یا همین مقدار شربت دیفن هیدرامین و همین مقدار شربت ام جی اس و 5 سی سی محلول لیدوکائین با درصد پایین رو با هم ترکیب کرد و از اون معجون هم !   در حد یه قاشق مرباخوری چند بار در روز پنج دقیقه تو دهن گردوند و غرغره کرد و بعد دور ریخت ( اینجاست یا تو همون دیفن هیدرامین خالیه که چیزای دیگه هم ممکنه به دلخواه !  اضافه کنند مثل شکستن آمپول های کورتون توشون یا اضافه کردن بعضی داروها مثل سوکرالفات و این چیزا ! ) 

 

داروهای گیاهی هم تو بازار اومدند مثل ایرال وکس ، میرتکس ( اثر خوبی داره منتها اگه اولش آتیش گرفتین  نیایین به من فحش  بدین  ها !! )  یا محلول های موضعی بی حس کننده آماده مثل بنزیدآمین یا بزیلاژین .

 

یه کار دیگه ای هم که می کنند اینه که یه کپسول تتراسیکلین یا سفالکسین 250 رو تو 25 سی سی آب ولرم  ( یا بعضا تو همون معجون  ! ) حل می کنند و مثل دستور بالا چند بار درروز غرغره می کنند و بیرون می ریزند که  بیشتر اثر ضد التهابی داره تا اثر آنتی بیوتیکی !! این کار برای آفتهای مینور جایگاه آنچنانی نداره .

 

یه عادت خیلی بدی بعضی ها دارند و اون اینه که قرص که می خوان بخورن چند دقیقه تو دهنشون نگه می دارند که همین رو مخاط دهان اثر خیلی بدی داره مثل آسپرین !

 

خلاصه ! تو درمان آفت پیدا کردن علت خیلی مهمه و اینا که گفتم همش برای دلخوشی طرفه!! تعارف که نداریم ! اگه این دختر خانم جوون عزیز تغذبه مزخرفی داشته باشه و کم خون باشه و  غذاهای مثلا آهن دار و مکمل های ضد کم خونی نگیره اگه هزار بار هم آفت بزنه و بشکه بشکه محلول بی حس کننده و کورتون و این چیزا  با ملاقه ! بریزه تو دهنش غرغره کنه مطمئن باشه برای هزار و یکمین بار هم آفت خواهد زد !!!

 

حالا اینکه خوبه اگه مثلا خدای ناکرده کسی ِزرت و ِزرت آفت بزنه و آخرش هم مشخص بشه بیماری بهجت داشته چی ؟!! کم خونی رو می شه یه کاریش کرد اما اگه خدای ناکرده بهجت باشه و تست های ایمنی و پاترژی و این چیزا  بموقع انجام نشه و داروهای  لازم داده نشه و پس فردا قلب و عروق و چشم طرف هم درگیر بشه چی ؟!!

 

من نمی خوام باعث نگرانی بشم و بگم همه آفتها خطرناک هستند و چنین و چنان ! واقعا تو خیلی از موارد مشکل خاصی نیست اما اگه کثیرالآفت !! هستین و مرتب آفت می زنین  پی اش رو بگیرین شاید علت خاصی ( مثل همین کم خونی یا استرس یا .. )  داره ، عوض این معجون های بی حس کننده و این چیزا علت رو درست کنین بابا !!!

 

 

 

 

 

 

 

انسان باید از هر حیث چه ظاهر چه باطن زیبا و آراسته باشد ( چخوف )