چرا پنجشنبه ها ؟
ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧ : توسط : مجید

 

به نام خدا

 

پنجشنبه دهم بهمن ماه 1387

 

مطالب آینده وبلاگ :  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ماه 87

 

چهار روز دیگه ( یعنی چهاردهم بهمن )  شش ساله که وبلاگ می نویسم ، در رابطه با اینکه چرا اسم وبلاگ صد درد شد و اصلا چطور وبلاگ نویسی رو شروع کردم حدود هشت ماه پیش  تو مطلبی که عنوانش ما که رفتیم آسیاست  توضیح دادم .

 اینکه چرا یه 2 به آدرس وبلاگ اضافه شد هم باید بگم خب خوانندگان قدیمی تر در جریان هستند که تو اون وبلاگ اولی ( که خیلی باهاش خاطره دارم ، یادش بخیر با چه کسانی آشنا شدم ،  از خیلی هاشون خبری ندارم ) در رابطه با یه سری مسائل علمی پزشکی که خیلی هم مورد نیاز و سوال جامعه ست اما خب هنوز از نظر مسئولین مطرح کردن و نوشتن شون زشته ! بیشتر می نوشتم و جواب می دادم و خب ظاهراً سیستم فیل *& تر &* ینگ مخابرات هوشمنده  و فقط یه سری کلمه بهش می دن که جستجو کنه و اگه از حد معمول و نرمال تعیین شده شون بیشتر باشه بدون هیچ گونه بررسی و توجهی در اون سایت یا وبلاگ رو کلا می بندن ! و اون وبلاگ اولی هم تو اواخر آذرماه 85 مشمول همین سیستم قرار گرفت !! و منم مجبور شدم حذفش کنم و  یه وبلاگ دیگه تاسیس کنم و یه 2 کنار آدرس  اضافه کنم که همین وبلاگه .

مهمترین هدف من از این وبلاگ در دو بخش علمی و غیر علمی خلاصه می شه .

 در بخش علمی هدف این وبلاگ انتقال مهمترین و  کاربردی ترین و البته صحیح ترین و معتبر ترین اطلاعات تخصصی بهداشتی پزشکی در کوتاه ترین زمان ممکن و به قابل فهم ترین حالت با در نظر گرفتن سطح خوانندگان غیر علوم پزشکی هستش ، هدف دیگه اش هم مشاوره و راهنمایی  در یه حد معمولی و عمومی  و نه خیلی سطح بالا در زمینه مشکلات و سوالات مختلف  عزیزان در حد معلومات خودمه .

این هدف من با سیستم آموزشی فعلی موجود در کشور که خشک و در بیشتر موارد غیر کاربردی هستش و من از بزرگترین قربانیانش بودم ( حتما همه می دونید که سر طرح پزشکی از لیسانس مسئولین وزارت بهداشت و دانشگاه علوم پزشکی تهران با گذاشتن شرایط غیر منطقی و ناعادلانه  حتی اجازه شرکت تو امتحان رو هم از امثال من گرفتند و حق من رو دادن به چهارتا دختری که تو کل عمرشون چهار بار هم لای یه کتاب بالینی رو باز نکرده بودند و تو دوتا کنگره پزشکی هم مقاله نداشتند ، که از این ظلم بزرگ به خود خدا شکایت می کنم  )  در تضاد کامل قرار داره و دوست دارم اون چیزی که از من دریغ شد از دیگران نشه و همه لذت آموزش کاربردی رو بچشند و  اگه قراره مردم اطلاعات بهداشتی پزشکی داشته باشند و تو صحبت ها و مهمونی ها و جمع ها بهم منتقل کنند یا قبل پزشک برگه جواب آزمایش یا عکس خودشون یا این اون و اون رو ببینند ( به هر حال می بینند ! مطمئن باشین )  حداقل اطلاعات درست ، صحیح ، کاربردی و معتبر  داشته باشن !  ( نه مثل بعضی سوالات پزشکی مسابقات تلویزیون که معلوم نیست از کجا درآوردن !!!)  

اینکه چرا پنجشنبه ها رو برای روزآمدکردن وبلاگ انتخاب کردم هم باید بگم بخشی اش بر می گرده به ایجاد یه نظم مدون و مشخص ( من و بی نظمی ؟!!!! هرچند بعضی ها این نظم رو و اینکه تاریخ مطلب بعدی هم مشخص می شه رو مسخره می کنند ! ) و قرار دادن یه روال مشخص و معین تا خوانندگان هم راحت باشند ( اوایل این طور نبود )  و دلیل دیگه اش هم اینه که  من از بچگی عاشق پنجشنبه ها بودم ، از وقتی خودم رو شناختم پنجشنبه ها برای من نماد آسایش و راحتی بوده و با هیچ روزی به اندازه پنجشنبه ها حال نکردم.

روزی بوده که می دونستم و می دونم  فرداش نه مدرسه و دانشگاهی خواهم رفت تا تحت سلطه یه سیستم  آموزشی خشک و اجباری و بی فایده  قرار بگیرم ، نه تو جامعه ای برم که مردمانش از اسلام و مسلمونی فقط اسم و عنوانش رو دارند ولی از بددهنی ، توهین ، تمسخر و تحقیر طرف مقابلشون هیچ ِابایی ندارند ، به همدیگه رحمی ندارند و خیر همدیگه رو نمی خوان ولی خوب بلدند برای هم بزنند ، کسی یا نمی تونه یا دوست نداره طرف مقابلش رو درک کنه و هر کی دنبال منافع خودشه و  جامعه ای که اخلاق حسنه  و گذشت و فداکاری توش روز بروز داره نزول می کنه .

من با مردم گریزی و انزوا هم موافق نیستم ولی تو چنین جامعه ای آدم هرچقدر کمتر با دیگران برخورد داشته باشه و سرش تو لاک خودش باشه بهتره ولی دیگه خودش رو هم نباید کلا از جامعه جدا کنه چون اونم خوب نیست می شه آدم بدوری ،  در حدی که اموراتش بگذره کافیه . 

همیشه پنجشنبه ها برام یه روز مقدس بوده چون همیشه کارهای مورد علاقه ام رو تو این روز انجام دادم و به معنای واقعی کلمه اون روز این احساس رو داشتم که در اختیار خودم هستم و دارم برای خودم زندگی می کنم ( من دوست ندارم همه زندگی ام تو کار و درس خلاصه بشه ، آدم مگه همش چقدر می خواد عمر کنه ؟ دوست دارم بخشی از وقتم  هم در خدمت خانواده ، تفریح و اعمال مذهبی باشه و زندگی رو بفهمم ). همیشه هم دوست داشتم همه اتفاقات مهم زندگی ام و حتی از دنیا رفتنم هم تو همین روز و شب باشه .

ما تو خونه مون هم  یه سیستمی داریم ( یعنی من بناگذاشتمش !!)  که شب جمعه هر شامی رو نمی خوریم ، عمده ناپرهیزی ها و غذاها و تنقلات  - بقول ما علوم پزشکی ها -  ناسالم !! تو این شب یا معادل اون (مثلا وسط هفته یه میلادی عیدی باشه  ، شب اون  ) قرار داره !! هرچند بعضی وقتها با قرار دادن غذاها و خوراکی های مورد علاقه سالم هم نمی ذاریم دیگه زیادی سم به بدنمون وارد شه  ! به هر حال اینم جزو تفریحات و دلخوشی های ماست ، چه ایرادی داره ؟ مگه  ما چه دلخوشی تو این زندگی و این مملکت  داریم ؟

یکی دیگه از حسن های بزرگ شب جمعه  هم برای من اینه که تو شبهای دیگه نهایت اگه حالم خوب باشه و خوابم  هم نیاد تا دوازده و نیم - یک می تونم بیدار بمونم و کتاب بخونم و بعدش علی رغم میل باطنی ام  بعضی  و شاید بیشتر شبها  دیگه نمی ِکشم بیدار بمونم و به عبادت مشغول بشم و باید بخوابم تا چهار پنج ساعت بعد بتونم دوباره بیدار شم ( اگه یه روزی برسه که تو یه روز غیر تعطیل کاری - بدون بیماری  یا دلیل خاصی -  من تا نه  ده صبح تو خونه بخوابم اون روز ، روز مرگ واقعی منه )

 اما اکثر شبهای جمعه بعد اینکه کارم با کامپیوتر و اینترنت تموم شه می تونم تا خود اذان صبح بیدار و مشغول عبادت باشم ، اذان رو هم که می گه نمازم رو می خونم و بعد تازه رختخوابم رو می ندازم می خوابم و چون فرداش هم برنامه خاصی ندارم می تونم خوب استراحت کنم .

خوشبختانه به شانس ما عبادت کردن تو این شب خیلی خوبه و توصیه شده و حتی هرچقدر که به اذان صبح هم نزدیک می شیم  احتمال استجابت دعا هم بیشتر می شه  ،  روایت شده بعد از اینکه در داستان حضرت یوسف ( ع ) توطئه برادران اون حضرت بر حضرت یعقوب ( ع ) آشکار شد ،   اون حضرت بهشون گفت :  " بعد از این برای شما استغفار خواهم کرد " ( یعنی الان نمی کنم ) و تا شب جمعه و سحرگاه صبر کرد و  اون موقع از درگاه خداوند براشون طلب بخشش کرد .

درارتباط با اهداف غیر علمی وبلاگ و حرف و حدیث هایی که راجع به من وجود داره  هم مطالب مفصلی نوشته بودم که قرار بود در دوبخش تقدیم شما بشه اما بازهم طبق مصلحت سنجی هایی ترجیح دادم تو این زمینه سکوت کنم .

پی نوشت : دیشب خدا من رو دوباره به شماها داد ، بخاطر مسئله ای اعصابم خیلی بهم ریخته بود  اون قدر حالم بد شد که تا مرز سکته هم رفتم اما عمرم به دنیا بود .

 

ینده آسیآینده

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

موقعی که شما دارین به یه موسیقی ملایم و مورد علاقه تون گوش می دین تو عروق خونی شما ماده  شیمیایی بنام نیتریک اُکساید ( NO ) آزاد می شه که باعث گشادی عروق و جلوگیری از تصلب شریان های شما ( آتروِاسکلروز ) و در نهایت کم شدن خطر سکته تو شما می شه  ، برعکسش اگه شما به یه موسیقی تند و تحریک آمیز و هیجانی ( مثل آهنگهای رَپی ) گوش کنید عروق خونی تون تا شش درصد بیشتر منقبض می شن و ممکنه همون جا سکته رو بزنید ! البته آترواسکلروز ( تصلب شرایین ) و سکته فاکتورهای خطر زیاد و مختلفی  دارند  و این فقط یه نمونه کوچیکش بود .

 

 

نکته تغذیه ای :

 

تو علم تغذیه شاخصی وجود داره به اسم شاخص ( یا اندکس )  گلایسمی ، حالا این شاخص چیه ؟ ببینید ، ما برای اینکه میزان قند بیماران دیابتی و کلا کسانی که قندشون بالا یا مختله رو کنترل کنیم برای هر غذا یا ماده غذایی یه عددی رو به شکل درصد درنظر می گیریم ، شاخص گلایسمی به ما می گه که اگه شما فلان چیز رو بخوری با این درصدی که براش تعین شده تا چقدر بعد دوساعت ممکنه قندت رو بالا ببره .

اومدن هم یه ماده غذایی رو که شاخص گلایسمی 100 % داره به عنوان مرجع در نظر گرفتند و  درصد شاخص گلایسمی بقیه غذاها رو با اون می سنجند ، اون ماده غذایی چیه ؟ نون باگت !!!

مثلا اومدن یه جدول کشیدن و گفتند سیب زمینی پخته آب پز شاخص گلایسمی اش 70 هستش ولی پوره سیب زمینی 94 ( به درصد ) چون غذا زمانی که له می شه کار بدن برای جذب قندش ساده تر می شه دیگه ! یعنی بیمار دیابتی و اونی که قندش مختله هیچ وقت نباید پوره بخوره .

یا مثلا ماکارونی ! گفتند اگه شما ماکارونی رو فقط تو آب بجوشونی و دیگه صاف و دم نکنی شاخص گلایسمی اش حدود 40 هستش اما اگه ماکارونی رو دم هم بذاری می ره دور و بر 60 و 70 ، این یعنی چی ؟ یعنی برای عزیزان دلمون که دیابتی هستند یا قندشون به هر حال مختل یا بالاست ماکارونی رو صاف و دم نکنید .

یا مثلا خرمای مضافتی شاخص گلایسمی اش چیزی حدود 84 درصده ! اما این خرما زردها شاخص گلایسمی حدود 50 دارن  و توت خشک و کشمش قرمز از اونم کمتر ( برای همینه مرض قندی ها چایی با توت می خورن ! ) .

کلا حبوبات و نون های سنتی ( سنگک و تافتون ) شاخص گلایسمی پایینی دارند و برای قندخونی ها  مفید هستند و توصیه می شه حتما در رژیم غذایی روزانه  این عزیزان باشند .

امیدوارم این مبحث رو متوجه شده باشین ، تا جایی که تونستم سعی کردم ساده اش کنم ، مبحث خیلی مهم و تاثیر گذاری هستش و تو کتابهای تغذیه و شاید سایتهای اینترنتی جدول کامل مواد غذایی با درصد شاخص گلیسمی شون هست و ایجا نمی شه همه اش رو گفت  .

 

 

نکته دارویی :

 

یه پودری وجود داره به اسم کُلِستیرامین که پزشک تو یه سری بیماران خاصی ( برای همه نه چون فقط یه عده خاصی این دارو براشون مورد مصرف یا اندیکاسیون داره  )  که خودش صلاح می دونه  برای کاهش کلسترول خون ( برای کاهش خارش ناشی از انسداد صفرا و اسهال هم تجویز می شه منتها بازم برحسب تشخیص و صلاح پزشک ) برحسب نتیجه آزمایششون تجویز می کنه .

 کسانی که این دارو براشون تجویز می شه چند تا نکته رو باید رعایت کنند اول اینکه این پودر رو باید بعد حل کردن و خیسوندن تو آب یا حالا مایعات دیگه مثل آب میوه ( تو نوشابه حل نشه ها !!) قبل از غذا ( حدود یک ساعت قبل غذا ) میل کنند و یه وقت ور ندارن خشک خشک بخورن !!

دوم اینکه سعی کنند با بقیه داروها یه چهارساعتی فاصله اش بندازن یا داروشون رو یکی دوساعت قبل مصرف پودر میل کنند  و سوم اینکه برای اینکه بعضی عوارض جانبی شایع این دارو مثل نفخ و یبوست اذیتشون نکنه بعد اینکه دارو رو تو مایع خیس و حل کردند با لیوان سر نکشند ! بلکه با نی کم کم میل کنند .

 

 

درمانگاه :

 

یه آقای چهل ساله ای می آد درمونگاه و می گه چند وقتیه وزوز گوش  دارم و امانم رو بریده ! دیگه قاطی کردم و اگه به دادم نرسید همین الان یا یه کاری دست خودم می دم یا شما !! باید چی کار کنیم و چطور با این مشکل برخورد کنیم ؟

واقعیت اینه که وزوز گوش ( Tinnitus ) بیشتر یه علامته تا یه بیماری ، علت خیلی مشخصی هم براش تعریف نشده و همیشه بصورت مجموعه ای از علل در نظر گرفته می شه .  می گن وزوز گوش یعنی اینکه شما تو گوشت احساس صدا می کنی اما محرک خارجی وجود نداره !

 حالا این صداها هم خودش می تونه شکل های مختلف داشته باشه و تو هرکی یه جور باشه و با یه شدت باشه!! معمولا اگه وزوز گوش خفیف باشه شبها که آرومه و صدا نیست بیشتر حس می شه اما تو نوع شدید طرف رو تو روز و تو شلوغی هم  دیوونه می کنه !!

اگه قرار باشه وزوز گوش رو تقسیم بندی کنیم می تونیم به دو  بخش عینی و ذهنی ( آبژکتیو و سابژکتیو ) تقسیمش کنیم ، تو حالت عینی هم خود طرف و هم پزشک ( با معاینه و .. ) احساسش می کنند ولی تو نوع ذهنی فقط این بیماره که می گه تو گوشم چنین و چنانه !! و  پزشک هرچی معاینه و ... می کنه هیچی به هیچی!! بدبختی این نوع هم شایع تره !!

معمولا تو نوع عینی یه اتفاقی چیزی واقعا افتاده و بنده خدا بیمار خیلی هم  بیراه نمی گه ! مثلا شریانی دچار مشکل شده ،  اتفاقی مثل تنگی یا گشادی  ، مشکل  استخونی  یا عضله ای ، توموری چیزی تو گوش و اجزای توی گوش پیش اومده یا حتی فشار خون طرف قاط زده و رفته بالا !!

اما تو نوع ذهنی که پزشک نمی تونه هیچ جوره صدایی چیزی بشنوه دلایل خیلی زیادتر و البته جالب تر هستند !! جوری که ممکنه به عقل جن هم نرسه ! و پزشک بیچاره هم در نهایت محکوم بشه که بابا این دکتره هیچی حالیش نبود !!

از جمله علت های این نوع می شه به کمبود  روی و ویتامین ! ، مشکلات چربی و تیروئید ، بعضی بیماریهای داخل گوشی مثل ( منیر ، اتواسکلروز ، پیرگوشی ، مشکلات ناشی از شنیدن صداهای زیاد ، عفونت ، حتی جمع شدن زیاد واکس یا ماده محافظتی مجرای گوش که باید شستشو بشه  ) ، مشکلات بالاتر از گوش و مثلا مربوط به مغز و اعصاب ( ام اس ، عوارض مننژیت ، شکستگی تو قاعده جمجمه ) و از همه مهمتر مشکلات روحی روانی و عوارض بعضی داروهای مصرفی ( مسکن ها و ضد التهاب ها ، بعضی آنتی بیوتیک ها مثل جنتامایسین ، بعضی ضد افسردگی ها ، پروپرانولول یا ایندرال ،  ادرارآور ها که برای نارسایی قلب و فشار خون مصرف می شن ، قرص های ضد بارداری ) و بعضی مواد خوراکی مصرفی ( کافئین که مهمترینشونه و  بلا نسبت شما !! الکل و ماری جوانا و کوکائین !! ) و درنهایت مشکلات دندونی و آرواره ای اشاره کرد .

باید با معاینه و گرفتن یه شرح حال کامل و در صورت لزوم یه سری آزمون شنوایی و آزمایش  و شاید عکس علت اصلی رو پیدا و درمان کرد ،  مثلا شاید اگه مثلا طرف دارویی مصرف می کنه که عامل اصلی این مشکله اون رو قطع یا کم یا تغییر داد و مشکل همون جا حل شه .

 بعضی وقتها تغییر شغل فرد یا استفاده از محافظ های صدا ، توصیه به کمتر کردن مصرف شکلات و  قهوه و چایی و سیگار ( تا پنجاه درصد می تونه موثر باشه )  ، ماسکه کردن یا پوشوندن وزوز با ایجاد یه صدای ثابت ( مثلا یه صدای ملایم رادیو یا تلویزیون ) ، تجویز داروی مناسب در صورت نیاز و بسته به مشکل بیمار و علت ایجاد کننده یا بعضی وسایل مثل سمعک و روشهای جدیدی مثل طب سوزنی و بیوفیدبک از راههای دیگه حل این مشکل هستند که بصورت منفرد یا ترکیبی استفاده می شن .

 

 

خداوند متعال به حضرت داوود ( ع ) وحی فرستاد : " قسم مخور به اسم من نه راست و نه دروغ ، زیرا که راستش فقر می آورد و دروغش کوری است و آتش جهنم  "