آسیاب به نوبت !
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸۸ : توسط : مجید

به نام خدا

پنجشنبه بیست و دوم مردادماه 88

توی فامیل و آشنا عروسی که می شه هم طبیعتاً خوشحال می شم هم یه جورایی منتظر یه داستان تکراری و خسته کننده می مونم که حتما هم رخ خواهد داد ، این روزها هم که توی فامیل ما دختر عمه و دختر دایی و چند تا از بچه های دیگه فامیل که از هم بازیان دوران بچگی بودند یکی یکی داره بختشون باز می شه و یه روز بله برون اینه یه روز نامزدی اون و یه روز دیگه عروسی و تو پسرهای فامیل هم تقریبا همچین وضعی – حداقل به شکل زیر زمینی - !! و نه هنوز رسمی  وجود داره و حتی کوچیکتر از من هم دارند جلو می زنند همین حرفها هست ویه جورایی آدم حس عقب موندگی وخُسران هم بهش دست می ده !  

جاتون خالی ! شب جمعه عروسی دختر عمه ام بود ، خیلی رویاییه که عروسی هم شب جمعه و هم شب نیمه شعبان باشه ، چون ما از اول با دختر عمه ها و دختر دایی ها بزرگ شدیم خیلی نگاه ازدواجی وجود نداشته و بیشتر نگاه برادر خواهری بوده و یه راحتی متقابلی بین ما وجود داشته و برای همین بهترین رابطه ها رو هم با شوهرهاشون داشتم و دارم

 به هر حال از پارسال هم برای این عروسی خیلی منتظر بودیم.  به شخصه تو تمام مراسم های این دختر عمه ام  ( که همسن خودمه )  از حرف زدن و بله برون تا نامزدی و .. شرکت کردم و حتی جهاز برون که جزو تحویل دهندگان جهاز به داماد بودم !  

 تو همه مراسم ها همه صحبتها از آرزوی تکرار عین این مراحل برای من بود و موقع عروسی و آخرش و بعد پاتختی هم که دیگه به اوج رسید ! (( من موندم اگه یه روزی ازدواج کنم دیگه چه سوژه ای می تونه این قدر تو فامیل داغ  باشه ؟!! چون چندین ساله که این حرفها هست  ) تعارف های شابدالعظیمی در خون ما ایرانی هاست اما این دفعه دیگه خیلی جدی تر شده !

من حقیقتاً نمی دونم چرا همه به عروسی من یه جور دیگه نگاه می کنند ؟!! و سالهاست منتظرند ، یه شب خوابم نمی برد نشستم حساب کردم که اگه الان با این شرایط بخوام عروسی بگیرم از طرف خودمون چندتا مهمون داریم؟ بجز خودی ها ( عمه و عمو و دایی و برو بچه هاشون ) که پنجاه نفرند حداقل دویست تا مهمون رو شاخشه ! این البته فقط از این وره از اون ور رو خدا عالمه ! همه هم می گن باید حتما ما رو دعوت کنین ها !!  البته اگه اجل مهلت بده و قسمت این طوری باشه .

جالب اینجاست که چند مورد هم تو خود همین عروسی ( و کلاً  مراسم های چندوقت اخیر ! ) تو زنونه پیدا کردند که یکی شون همکار دختر عمه ام ( عروس ) بودش و عروس با مامانم صحبت کرده بود و یه سری آمار هم بهش داده بود !!

مامانم هم این روزها حسابی جو گرفتتش و  احساسی شده و حرفهاش جدی تر شده ! بقیه خانواده هم از مادربزرگ گرفته که می گه عاقبت حسرت به دل می مونم تا عموها !! ( معمولا این بحث ها مربوط به خانم هاست !! ) و عمه ها و دختر عمه ها و ... دست کمی از مامانم ندارند !! خلاصه از این طرف ما روز بروز داریم سردتر و بی انگیزه تر می شیم از اون طرف ... !!

تجربه نشون داده معمولا بعد عروسی ها و این جور مراسم ها تا یه مدت چنین جوی وجود داره ولی چون فعلا پشت سر هم چندتا مراسم داشتیم و داریم!! فعلا این قصه سر دراز دارد ! بدبختی هم اینجاست که اون چیزی که من می خوام و دوست دارم وراحتم با اون چیزی که اینها می بینند خیلی فرق داره و نوع نگاهها یکی نیست .

البته از این تعارفات و آرزوها بگذریم اگه به عمل برسه من هیچگاه اجازه نمی دم در این مسائل کسی برای من تعیین تکلیف کنه یا خودسرانه کاری کنه ( چهارسال پیش روز معرفی کابینه احمدی نژاد قضیه اون دختره که خودسرانه عمل شد و تا پای خواستگاری رسید و فکر کنم فروردین یا اردیبهشت 86 براتون گفتم رو که یادتونه ؟ همون باعث شد دوستی مامانم با خانمی که معرفش بود بهم بخوره ! )

 موضوع اینجاست که چیزهایی برای من اصل و در درجه اول اهمیته که اینها خیلی نمی بیینند و حتی نمی دونند و حتی فکرش رو هم نمی تونند بکنند .

فکر می کنند همه چیز خیلی راحت و معمولیه  اما من چون خبر دارم اون کسانی که اینها در نظر گرفتند و بعضی هاشون رو دورادور می شناسم فاقد اون اصول هستند دیگه حتی اگه فرشته هم باشند در نظرم هیچ اهمیتی ندارند ، منتها خیلی حوصله ندارم اون اصول و معیارها رو بهشون عنوان کنم .

مثل سابق هم دیگه اون شور و انگیزه کافی رو ندارم و روز بروز هم دارم از جنس مخالف سردتر می شم و ترسی از دخترهای امروزی به سراغم اومده که تا حالا سابقه نداشته و یه جور بی اعتمادی جای خوشبینی سابق رو گرفته و بخصوص کسی که از من شناخت نداشته باشه که واقعا جلو رفتن ریسکه و احتمال به سرانجام رسیدن خیلی نیست و وفقط وقت تلف کردنه ، در گذشته شاید فرق می کرد اما متاسفانه الان این طور نیست .

برخلاف من ، دخترهای امروزی خیلی پیچیده هستند و اکثرا ایده آل و رویایی فکر می کنند و دنبال یه  آدم فوق العاده هستند که من نیستم ، من یه آدمی ام کاملا ساده و ساده پسند ( که یکی از موارد اختلاف و سردشدن من همینه ، همیشه تو ذهنم یه دختر کاملا ساده و معمولی و با کمترین این جنگولک بازی ها و بزک دوزک ها  و خواسته هاترسیم کردم ، حتی اگه به من بود به طرف می گفتم اصلا دست به صورتش هم نزنه ! چون یهو  یه جور خاصی می شن و تو ذوق می زنند ) و با زندگی عادی و معمولی و این طوری خیلی راحت ترم و دوست دارم همین طوری ادامه بدم .

از اول سرم تو کتاب و مطالعه بوده و خیلی دنبال آرتیست بازی و ماجراجویی نبودم و دوست دارم رو یه روالی جلو برم که کمترین تنش و حاشیه و دردسری داشته باشه  ولی خب به هر حال دخترهای امروزی معمولاً این طوری دوست ندارند .

احساس می کنم بعضی چیزهایی  که تو جنس مخالف طبیعیه و وجود داره و برای خودشون خیلی اهمیت داره رو  من نمی تونم درک کنم و دقیقاً برعکس اون رو دوست دارم ، به هر حال سلیقه من این طوریه .

 تو زندگی ام همیشه نظم و دیسیپلین خاصی همیشه وجود داشته و عقایدی ویژه خودم دارم .  پس حق بدین که حتی برای یه پاپیش گذاشتن ساده هم واهمه داشته باشم و دیگه اون شجاعت سابق رو دیگه نداشته باشم  .

این رو همه نمی تونند متوجه بشن ، اونهایی که چندین ساله من رو می شناسند می دونند من چی بودم و الان چی شدم ، به هر حال قبلا یه شور و حال خاصی داشتم و انگیزه های زیادی در درونم برای یه زندگی مشترک وجود داشت و بیش از اون حدی که باید به همه چیز و همه کس خوش بین بودم و اعتماد داشتم و فکر می کردم همه هم مثل خودم هستند  ولی حالا خیلی عوض شدم ، تجربیاتم بیشتر شده و شناخت بهتری کسب کردم .  هر چند شاید اگه زودتر از اینها کارم ردیف شده بود  و قال قضیه زودتر کنده می شد الان اصلا این حرفها مطرح نبود .

فعلا هر چند قولهایی از این ور و اون ور دادند و جدی تر شده ولی با این همه بازم کارم گیره و روهواست و اصلاً در مرام من نیست تا کارم قطعی نشه به صرف نداشتن مشکل مسکن و این چیزها و سر این حرفهای احساسی و آرزوی این و اون  جلو برم ، بر فرض مثال هم اگه مورد خوبی پیدا بشه و خودم هم بپذیرم  هیچ آدم عاقل و دور اندیشی از اون طرف حاضر نیست قبول کنه ... که کار درستی هم می کنه ، مطمئن باشین .

هر چند سر همین قضیه یک مورد بسیار خوب رو از دست دادم ، موردی که به جرات می تونم بگم بالای نوددرصد بهم می خورد و منم بهش می خوردم ، خانواده هم مرتب می گن حالا اگه مورد خوبی بود بذار ما قدم اول رو برداریم بعد کارت هم حل می شه اما من به شخصه چون آدم محتاط و محافظه کاری هستم حاضر نیستم چیزی رو به احتمالات بسپارم و جاهایی که سر آبرو و قول دادن به مردم در میونه اهل ریسک نیستم و خوشم نمی آد کاری رو بکنم که بعداً براش جواب نداشته باشم ، یک بار پارسال درست همین موقع  نصفه و نیمه این کار رو کردم و نتیجه اش رو هم دیدم  و شاید تنها حرکت نامعقول و غیر آینده نگرانه ای بود که از من در زندگی ام سر زد که اگه شد یه روزی کل داستان رو تعریف می کنم .

فعلا با بهانه کار می تونم یه جورایی از زیر بار این حرفها فرار کنم ، اما نمی دونم در آینده نزدیک که اونم درست بشه دیگه چه بهونه ای می تونم داشته باشم ؟ چون دیگه مشکلی باقی نمی مونه ! به هر حال منم خودم ته دلم بدم نمی آد اما باور کنید خیلی می ترسم و دیگه اون اعتماد سابق رو نمی تونم داشته باشم و با خوش بینی و انعطاف جلو برم .

به هر حال قبلا فکر می کردم هستند کسانی که ارزشش رو داشته باشند آدم از یه سری چیزها بگذره و راه بیاد ولی الان خیلی اون جوری فکر نمی کنم ، یا قبلاً فکر می کردم حتماً هستند کسانی که ارزشش رو داشته باشند آدم این زندگی راحت خودش رو کنار بذاره زیر بار فشار زندگی ببره و از صبح تا شب برای خودش و اونها و زندگی شون تلاش کنه و از خیلی چیزهاش بگذره ولی حالا شک دارم .

به هر حال آدم تو چنین شرایطی دوست داره درکش کنند ، دورش نزنند و مکان و زمان و واقعیات رو درک کنند و متناسب با اونها ازش توقع داشته باشند و بهش احترام بگذارند چیزی که خیلی تو خانواده های ما به بچه ها آموزش تئوری و عملی داده نمی شه .

به هر حال من تو این چند ساله با افراد نه چندان کمی صحبت کردم و موارد زیادی رو دیدم که بیشتر باعث این ترس و دودلی من شده ، رفتارهایی دیدم که خیلی متشخصانه و عاقلانه و مدبرانه نبود و خیلی نظرم رو تغییر داد ، هر چند شاید اگه در یک شرایط بهتر حداقل از طرف من بود جور دیگه ای می شد ... نمی دونم !

البته این نظر اطرافیان رو که خانم احتمالی آینده من " نمونه ست "  رو کاملا قبول دارم ! البته از یه دریچه دیگه ! حقیقتا ً کسی که شرایط من رو بپذیره و با من بتونه زندگی کنه نمونه ست ! من اصلا اخلاقم بد نیست و هیچ مشکل خاصی هم ندارم اما به هر حال برای خودم اعتقادات و دیسیپلینی دارم .

از یه طرف نمی تونم سراغ خانواده های صد درصد به ظاهر مذهبی و تندرو و احمدی نژادی برم که در اون صورت یه سری ضرر می کنم که از یه بابت هایی یه شباهت هایی با اونها دارم و داریم  از این طرف هم با دخترهای امروزی به جایی نمی رسم چون حتما سر یه مسائلی خیلی یکسانی دیدگاه وجود نداره ولی بدبختی اینه که از یه بابت هایی هم با اینها تفاهم داریم !! ولی اگه ناچار بشم دومی رو انتخاب می کنم ...شک نکنید

از یه طرف هم دوست دارم خودم پیدا کنم و همش قضیه رو کش می دم و خانواده رو می پیچونم و  چشم به آینده  و خیلی امید دارم که کارم درست بشه و در آن واحد یا به موازات یکی تو مایه های همون موردی که از دست رفت و بیشترین شباهت و کمترین اختلاف رو داره صاف بیاد جلوی ما سبز بشه ! حالا چطوری اش مهم نیست .  و از طرف دیگه سنتی عمل کردن هم یه سری مزایا برای خودم داره و جنگ اعصابش به مراتب کمتره و آدم در موضع برتر قرار می گیره ولی تو این دوره زمونه و بخصوص برای یکی مثل من ندیده و نشناخته   مشکلات و ریسکش هم بالاست .

خلاصه دعا بفرمایید در درجه اول مشکل کار ما حل بشه که حتی اگه نخوایم ازدواج هم بازم لازمه ، بعد دعا کنید این قضیه ما یه جورایی ختم به خیر بشه و یکی گیرمون بیافته که هر کی می خواد باشه فقط رو اعصاب ما نباشه و این روال و آرامش رضایتبخش فعلی زندگی ام رو بهم نزنه و مثل آدم سرش رو بندازه پایین زندگی اش رو بکنه .

باور کنید من خیلی چیز زیادی نمی خوام و خیلی هم چهارتا تیر و تخته طرف و وضع مالی بابای طرف برام مهم نیست و اصلا بهش فکر هم نکردم و این آرامشه برام از هر چیزی مهمتره ، به هر حال هر کسی قسمتی داره و قسمت ما هم معلوم نیست چیه ، شاید هم اصلا عمر من به این چیزها کفاف نده ولی چون فعلا مشیت الهی بربودن ماست نمی تونیم همین طوری بشینیم و تماشا کنیم ، حداقل حرفش رو که می تونیم بزنیم ؟!!!