به نام خدا

 

 

پنجشنبه اول آذر ماه 1386

 

 

من واقعا شرمنده ام اگه نوشته هام جوریه که برای مخاطب این جور القا می کنه که من نوعی دارم برای ازدواج و زن و غیره له له می زنم !!!!!!! همیشه این مشکل رو داشتم و دارم ! البته از اینجا با این چیزهایی که من می نویسم بهتر ازاین هم نمی شه تفسیر کرد !! تو واقعیت ممکنه این برداشت تا تا حدودی هم درست باشه اما دیگه اون جوری که دوستان فکر می کنند و مارو مسخره می کنند و می خندن و تیکه می ندازن هم نیست دیگه !!! من تا حالا زیاد سر مامانم داد نزدم اما اگه چندجاهم بوده که این کاررو کردم بیشترینش مربوط به همین قضیه می شه !! مامان از سر دلسوزی مثلا فلان کس رو پیشنهاد کرده اما من با توجه به شرایطم و اینکه دوست ندارم تا زمانی که کارم حل نشده ( می نویسم کار اما شما بخونین سربازی !) برم جلوی خانواده و دختری بشینم ضایع بشم برگردم !! حتی حالا که مشکل مسکن و اجاره نشینی هم ندارم همین نظر رو دارم و دوست دارم اگه ازم چیزی راجع به کار پرسیدن بتونم یه جواب درست و حسابی بدم و این قضیه رو تو سرم نزنند ، یه نمونه هم پارسال براتون توضیح دادم که مربوط به تابستون 84 بود. ( دقیقا روزی که کابینه احمدی نژاد معرفی شد) یکی از دوستان مامان یه دختری رو معرفی کرده بود که فکر کنم اسمش مریم بود و زبان یا مدیریت ( دقیق یادم نیست ) می خوند و پدرش هم قائم مقام یکی از شهرداری ها بود و خانواده خوبی هم بودن و مادر با دست و پایی هم داشتند و سه تا دختر بودند . کار تا قضیه تماس با مادرش هم جلو رفته بود و اتفاقا دوست مادرم شرایط من رو و اون سربازی لعنتی رو هم که به مادرش گفته بودمادره گفته بود عیب نداره ! برادر خودمن هم همین شرایط رو داشته اما براش اقدام کردیم !!!و الان نامزد داره !و اوکی داده بود اما اون قدر سر مامان داد زدم که زنگ زد به دوستش گفت بی خیال شه و از اون روز تا حالا دوستش رفت و پشت سرش رو هم نگاه نکرد! البته من که نسپرده بودم و مامان هم تو حین صحبتهاش بهش گفته بود و اونم پیشنهاد کرده بود ولی خب چون فامیلشون بود بهش برخورده بودو نمی دونم کار درستی کردم یا نه ، یا همین چند ماه پیش یک روز پنجشنبه عصری خوابیده بودم که زنگ دررو زدند و دایی کوچیکه و خانمش دوتایی باهم اومدن خونه ما ، خب تا حالا سابقه نداشته که همین جوری اون موقع پاشن بیان خونه ما ولی ظاهرا اومده بودن من رو راضی کنند برن برای من از دختر عموی خانمش که می گفت باباش وضعش خوبه و چند طبقه خونه تو فلان جای بالا شهر دارند !! و اتفاقا اونها هم سه تا دختر بودن !!خواستگاری !!! حتی داییم اومد پتو رو از رو من زد کنار ما رو بی خواب هم کرد !!اما من یه نههههههه قاطع و بلند بالا گفتم و یکی دوساعت داشتند چونه می زدند ولی خب حرف من همیشه یه کلامه و اگه نخوام کاری رو بکنم با کسی رودربایستی ندارم !! و البته این قصه همچنان ادامه داره و یه جورایی برای خانواده ما تبدیل به یه سرگرمی هم !!! تو مجالس عزا و عروسی و غیره شده !!! من نه دنبال مال یه دخترم نه مال باباش نه مال مادرش و برام مطلقا این چیزها اهمیت نداره و نمی دونم بعضی ها چه جوری می تونند دنبال این چیزا باشند ؟!! اصل و واقعیت مطلب اینه که شرایط من جوریه که هیچ قولی به هیچ کس با این شرایط کاری مملکت نمی تونم بدم و تو این چند وقته همه موقعیت های کاری هم که برام پیش اومدن بخاطر مشکل سربازیم کل یوم !!سوختند . واقعیت قضیه در مورد مطالبی که تو این زمینه از من مستقیم یا غیر مستقیم می خونین و شاید کم هم نباشن !!! اینه که من به شخصه از احساس مسئولیت خوشم می آد و دوست ندارم حتی ثانیه ای بیکاربگردم ، در حال حاضر که چندماهی طول می کشه تا تکلیف سربازی و ادامه تحصیلم مشخص بشه هرکسی جای من بود می گرفت تا لنگ ظهر می خوابید و ول می گشت اما من همچنان همون برنامه ای رو که زمان تحصیلم داشتم ( حتی جدی تر ) دنبال می کنم و صبح زود بعد اینکه نماز صبح رو می خونم دیگه نمی خوابم و در حالی که هوا هنوز روشن نشده پا می شم راه می افتم طرف دانشگاه و درس های پزشکی رو دوره می کنم و به دوستان تو کارهای تحقیقاتی کمک می کنم و حتی کارهای اداری این اون و اون رو مثل دنبال کارت ملی رفتن ، کار دارایی این و اون رو انجام دادن ، دنبال بیمه اون یکی رفتن و غیره رو انجام می دم چون گذشته از این که از بیکاری و خونه نشستن بدم می آد دوست دارم این احساس مسئولیت رو دوشم باشه و اگه مسئولیتی هم گردنم نباشه خودم برای خودم برنامه و مسئولیت درست می کنم و اصلا یکی از دلایلی که همچنان امیدوارم به زندگی می کنه همین احساس مسئولیته !!! خب ذاتا این جوری هستم و این مورد به همه موارد زندگی من تعمیم پیدا می کنه که یکی اش هم همون بحث زندگی آینده ست و اگه همیشه و بخصوص از 20 سالگی دوست داشتم زودتر برم سر خونه زندگیم برای این بوده که به زندگی خودم هدف و جهت مشخص و پررنگی بدم و یه چیزی باشه که به ادامه زندگی برخلاف الان که به مرگ زیاد فکر می کنم و انگیزه خاصی برای ادامه زندگی ندارم امیدوارم کنه که این نه َبده نه جای خنده داره و یه واقعیت محضه ، من همیشه با واقعیت ها زندگی می کنم نه تعارف و خجالت و این چیزا و خیلی ُرکم و از هیچ کس و هیچ چیز هم رودربایستی ندارم ، اگه کاری رو بخوام انجام بدم و بگم انجام می دم حتما انجام می دم و بالعکس و هیچ کس نمی تونه من رو مجبور کنه کاری رو که نمی خوام یا علاقه ندارم انجام بدم به هر قیمتی می خواد باشه ! ( معلم های ریاضی و استاد آمار حیاتی دانشگاه نمونه بارزش !! ) ، بعضی وقتها به بعضی دختر خانم هایی که همسن من یا حتی چندسال کوچکتر هستند و متاهل هستند و حتی بچه هم دارند ومثل باقی امتیازات اعطایی به خانم ها اینجا هم تو جمهوری اسلامی در باغ سبز به روشون باز بوده تو خیابون نگاه می کنم این مسئله انگیزه و پررنگ شدن زندگی رو کاملا حس می کنم ، به نظر من اگه آدم مسئولیت پذیر باشه زمانی که ازدواج کرد باید بفهمه که متعلق به خودش نیست و زندگی یه انسان دیگه هم بستگی و ارتباط کامل بهش داره و حتی موقعی که داره از خیابون هم رد می شه باید این رو مدام تو ذهنش القا کنه و باید سعی کنه کاری کنه طرف هیچ موقع از انتخابش پشیمون نشه و احساس کنه که از خونه باباش خیلی زندگی بهتر و قشنگ تره . من این رو همیشه به عمه ها و دخترعمه های متاهل و بقیه که بعضی وقتها که زندگی بهشون فشار می آره می نالند و آرزوی مرگ و غیره می کنند می گم و می گم که شما همین الان با این شرایط بخاطر همون تاهل یک قدم جلوتر از امثال من هستین و برخلاف زندگی من تو زندگی شما حداقل یه چیزی هست که باید بخاطرش تا آخرین لحظه که خدا می خواد بمونید و با قدرت ادامه بدین و از زندگی لذت ببرین و برای خودتون لذت ایجاد کنید و مثبت به زندگی نگاه کنین ، بحث میل و غریزه که در مورد همه وجود داره و خب منم از این قضیه مستثنی نیستم و اتفاقا سر این قضیه دچار مشکلات خاصی در همه ابعاد همیشه بودم و هستم که جای گفتنش اینجا نیست ولی از نظر علمی اگه شما انرژی رو که تو یه فنر قرار داره یک جا جمع کنین و بعد یک باره رهاش کنین آزاد شدنش باسرعت و بی نظمی زیادتری رخ می ده ، اگه همین قضیه تو بدن انسان باشه و یه انرژی و میل قوی از راه درستش ارضا نشه و یک جا جمع بشه و بعد یک مرتبه که تا یه حدی رسیده و ظرفیتش پر شده به شکل غیر ارادی و ناخودآگاه و غیر اون راه طبیعی آزاد بشه ممکنه رو سلسله اعصاب و قلب و غیره اثر منفی بگذاره ، حتی ممکنه شما به چیزی که باعث تحریک اون میل و غریزه هم بشه فکر نکنی ولی به شکل ناخودآگاه و غیرارادی یک مرتبه آزاد بشه ! من چند بار تا حالا این حالت رو تجربه کردم که باید بگم وحشتناک ترین تجربه عمرم بوده !! آخرین بارش تابستون پارسال بود ، آدم خوابیده یک مرتبه نصفه شب آدم از خواب می پره اون قضیه یک لحظه بهش القا می شه و یه لرز شدیدی تمام وجود آدم رو می گیره !! این لرز اون قدر شدیده که تو تابستون حتی زیر دوتا پتو هم آدم می لرزه !!!!!!تو کتابهای پزشکی من ندیدم مستقیم چیزی راجع به این قضیه بنویسند ولی از نظر مذهبی ما حدیث داریم که از راه طبیعی اون انرژی رو بخصوص زمانی که مشکل روحی و جسمی دارین تخلیه کنین ، این هم یک بعد دیگه قضیه ست که در مورد همه وجود داره و نباید سرمون رو مثل کبک زیر برف فرو کنیم واقعیت رو منکر بشیم ، یه بحث دیگه هم بحث عاطفی و روانی قضیه ست ،اختلاف بین دوجنس ( که متاسفانه روز بروز هم به بهانه قرن 21 و مدرنیسم داره کمتر می شه !!)یه حُسنی که داره اینه که زندگی رو جذاب تر و قشنگ تر می کنه ، من نوعی با یه دختر احساساتی و عاطفی با روح لطیف خیلی راحت ترم تا یه دختری که عینک آفتابی می زنه یا می ندازه بالای پیشونیش و آستین هاش رو می زنه بالا پشت 206 یا مثلا پراید با جدیت و خشونت خاصی که لازمه رانندگیه می شینه !!!! و همیشه این جور کیس ها رو که نگاه می کنم حال خیلی بدی بهم دست می ده و با خودم می گم یعنی خدایا این دختر می تونه یه همسر و مادر دلسوز و مهربون باشه ؟ یکی از اهداف اصلی من از زندگی آینده اصلا همینه که طرفم از نظر احساسی و عاطفی بتونه من رو جمع و جور کنه و نیاز من رو بتونه برآورده کنه ، نقطه ضعف من جلوی جنس مخالف هم دقیقا همین جاست !! اگه یه خانمی یا دختر خانمی جلوم بخواد ژست بگیره و با تحکم و جدیت خشکی صحبت کنه قاطی می کنم و سریع موضع می گیرم وجنتلمن بازی و این حرفها رو می گذارم کنار و یه جوری باهاش برخورد می کنم که خودش پشیمون بشه و بمونه !!تو این کنگره ها و همایش ها که بعضی خانم هارو مسئول ثبت نام می گذارند یا تو بعضی محیط های اداری چندین بار این قضیه واقعا اتفاق افتاده ، ولی اگه برعکس با من یه دختر یا یه خانم از موضع برابر و با احساس و عاطفه و بدون ژست عقل کلی حرف بزنه کاملا نرم و مطیع و سر به زیر می شم!!!!! من تو زندگیم چون نه خواهر داشتم نه شرایطتش پیش اومده که با دختری باشم و نه چیزهای دیگه از این بابت بشدت کمبود دارم !!!!! شاید در نگاه اول آدم رمانتیکی به نظر نرسم اما پاش بیافته از اون رمانتیک هاش هم رمانتیک تر می شم !!!!!!یکی از دوستان عزیز که در حال حاضر آمریکا تشریف دارند چند وقت پیش فرموده بودند من برم با یه دختر دوست بشم تا با دنیای دخترها آشنا بشم !باید بگم من به این که چند وقت با یکی باشم و بعد برم سراغ یکی دیگه یا مثل بعضی ها در آن واحد با n نفر باشم اعتقادی ندارم و تو مرام و اخلاق و عواطف من جایی نداره و اگه یه روزی هم شرایطتش پیش بیاد ترجیح می دم با یکی باشم اونم به قصد ازدواج ( نه همین جوری برای تفریح و دستمالی !!!) تا هم شرایط خودم و هم شرایط طرف تا حدی روبراه بشه و در کمال آرامش قدم به قدم بدون عجله کار جلو بره و تو اون فاصله هم فرصت خوبی برای شناخت نسبی مهیا می شه و آدم می دونه کاری که داره می کنه بی هدف و جهت نیست ، خب گاهی هم کیس مناسب یا کیسی که فکر می کنید مناسب شماست هم ممکنه باشه اما همه شرایط مهیا نباشه و اینم ممکنه پیش بیاد. از نظر من تعریف کیس مناسب حداقل برای شخص من کیسی هم هستش که راجع به همه چیز من اطلاعات کافی داشته باشه و راجع به من همه چیز یا حداقل خیلی چیزها رو بدونه ، این مسئله برای من خیلی خیلی مهمه و البته خیلی تاثیر گذار و همیشه یکی از دغدغه های اصلیم بخصوص اگه یه روزی مجبور باشم سنتی اقدام کنم همین بوده چون کارم خیلی خیلی سخت می شه و انرژی زیادی ازم گرفته خواهد شد . خب از نظر مالی من مشکل آنچنانی نمی گم اصلا ندارم چون از خانواده مرفه بی درد که نیستیم و یه حقوق کارمندی و حالا مستمری تامین اجتماعی بوده و هست ولی خوشبختانه تو کوتاه مدت مشکل مسکن رو که خیلی ها مشکل اول و آخرشونه ندارم و به لطف خدا حل شد که تو مطالب خرداد و تیر اگه یادتون باشه و فکر کنم همه هم می دونند توضیح دادم و هیچ موقع به اجاره نشینی و این چیزا هم فکر نکردم و نهایت فشارش برای من ماهی صد تومان قسط وام خونه ست که الان داریم از اجاره خود خونه می دیمش !!! ولی اگه یه روزی خودم بخوام برم توش بشینم و خودم بدم هم می دونم از جیبم نمی ره و درنهایت مال خودمونه ، فروش خونه خودمون هم داستان خاص خودش رو داره که بعدا همین جا تعریف می کنم ولی تو دراز مدت که دیگه اصلا مشکل مسکن نخواهم داشت ، راجع به خرج عروسی و این حواشی هم همین طور و خدارو صدهزار مرتبه شکر تو زندگی من از همون اول علی رغم اینکه خانواده ثروتمندی نبودیم انواع و اقسام دغدغه ها بوده و هست و اذیتم کرده جز دغدغه های مالی!!( تو این دوره زمونه کار ما برعکسه !!! ) یه بحث دیگه هم بحث مادرمه ، خب الان مامان من خیلی دلش می خواد مثلا حج بره ، کربلا بره ، مشهد و سوریه و قم و فلان جا بره یا با دوستانش استخر بره یا باشگاه ورزشی و غیره اما بخاطر ما دوتا از همه چیزش زده و می گه من دلم نمی آد شما رو بذارم و برم !! هر چقدر هم بهش می گیم مگه آخه ما بچه ایم می گه تا مادر نباشی ( یا حتی پدر ) و بچه نداشته باشی نمی تونی درک کنی من چی می گم و از این بابت هم من یا بهتر بگم ما خیلی ناراحتیم هم خودش و یه جورایی خودش رو الکی محدود کرده و اگه ما بریم سر خونه زندگی مون( علی الخصوص من ) خب آزاد می شه و دیگه مثل حالا فکر نمی کنه و می تونه به کارها و فعالیت هایی که دوست داره برسه چون سن زیادی نداره ( 44 سال برای یک زن فکر نکنم سنی باشه ) و هرکی بره سر خونه زندگی خودش چون این جوری برای همه مون بهتره . یه بحث دیگه هم اینه که من بخصوص جدیدا خیلی تو خیابون تابلو !سربه هوا شدم !! و با شناختی که از خودم دارم مطمئنم اگه به کسی تعهد داشته باشم مثل آدم سرم رو می ندازم پایین می رم می آم ! یه جورایی دست خودم نیست دیگه!!!!! ولی خدا خودش بخیر کنه !! پس خواهش می کنم اگه من راجع به این مسائل ازدواج و کیس و زندگی آینده و این حرفها مستقیم یا غیر مستقیم چیزی می نویسم یا حرفی می زنم نخندین و بد برداشت نکنین و مسخره نکنین و تیکه نندازین !!! واقع گرایانه به این موضوع نگاه کنین چون موضوع خیلی خیلی مهمی هستش و خنده و شوخی بردار نیست و شباهتی هم به آگهی بازرگانی هم نداره !!! ، واقعیته که الان من و شاید خیلی های دیگه در پیشش داشته باشند ، پس حالا که هست و درپیشه پس باید درباره اش حرف زد و بحث کرد و نظر داد و راهنمایی کرد چون نمی شه با خنده و شوخی و تعارف و حیا !!!! پوشوندش و به شخصه عادت ندارم در مورد واقعیت های زندگیم درون فکنی کنم .

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

@ طبق تحقیقی که تو شماره 11 ماه مارس 2003 مجله Student British Medical Journal صورت گرفته به این نتیجه رسیدن که مصرف زیاد و مکرر غذاهای کم ارزش و تفننی ( همون کرانچی وچیپس و پفک و ِاسَنک خودمون !! ) و همین طور مواد غذایی سرشار از شکر و چرب با ایجاد تغییرات هورمونی باعث افزایش ترشج اپیوئیدهایی ( نوعی مواد واسطه شیمیایی تو بدن ) از دستگاه عصبی مرکزی می شه که تو طرف حالت ولع و احساس نیاز بی تاب کننده نسبت به مصرف مجدد این گونه مواد غذایی کم ارزش و مضر می شه ، از شماها که گذشت ولی بالاغیرتا مواظب بچه هاتون باشین !!!!!!!!!!

 

 

پی نوشت : اون چیزی که ضرر داره مصرف مداوم و مکرر این جور مواده ، اگه کسی ماهی یه بسته چیپس بخوره به هیچ جایی برنمی خوره و مشکلی پیش نمی آد مگه اینکه براش ممنوعیت دائمی وجود داشته باشه مثل بیماران فشار خونی یا قلبی ، تو مصرف این جور مواد غذایی با توجه به شرایط فعلی افراط و تفریط هردوتاش بده .

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

@ از جمله توصیه های تغذیه ای که برای پیشگیری از پوکی استخوان ( اُستِئوپروزیس ) می شه بخصوص برای خانم هایی که سی ، سی و پنج سالگی رو رد کردند و تو یه سراشیبی افتادن که به یائسگی نزدیک می شن و استروژنشون در حال کم شدنه و سلولهای استخوان خوارشون از سلولهای استخوان سازشون فعال تر شدن اینه که بین 800 تا 1200 میلی گرم کلسیم درروز به بدنشون برسونند ( برای آقایون 800 تا هم کافیه ولی خانم ها تا 1200 تا می تونند بگیرن بخصوص تو بارداری و شیردهی ) ، چون کلسیم به تنهایی و بدون هدایت ویتامین D اثرات مفیدش کمه باید ویتامین D هم همراه کلسیم بگیرن ، اول توصیه می شه از طریق غذا و مواد غذایی این مقدار کلسیم به بدن برسه مثل لبنیات که هر لیوان شیر ، دولیوان دوغ ، اندازه دو قوطی کبریت پنیر و یه پیاله ماست و یک لیوان کشک هر کدوم به تنهایی حدود 300 میلی گرم کلسیم دارند ، اونهایی که به شیر حساسیت دارند و بعد خوردن شیر دچار نفخ و اسهال و غیره می شن ( آنزیم لاکتاز این عده که تو دستگاه گوارش لاکتوز یا قند شیر رو تجزیه می کنه وجود داره و ژن مسئول ساختش از بین نرفته اما چون از بچگی و همون موقع شیرخواری دیگه کمتر سراغ شیر رفتن تنبل شده !! باید از قرصها یا قطره حاوی آنزیم لاکتاز که تو داروخانه ها وجود داره قبل مصرف شیر استفاده کنند یا شیرهای بدون لاکتوز و یا افرایش تدریجی شیر معمولی ) یا می تونند حتی از آب پرتقال غنی شده با کلسیم استفاده کنند ، برای گرفتن ویتامین D طبیعی می تونند مستقیم ده دقیقه در روزجلوی نور آفتاب قرار بگیرند ( تو سیاه پوستان و زمستون ممکنه اثرش کمتر باشه) ، اگه سوپ درست می کنند توش شیر هم بریزند ، حتی به سالاد سبزیجات هم می تونند پنیر رنده شده اضافه کنند ، نوشابه اصلا نخورند و بی خیال سیگار و الکل بشن و مواظب نمک و پروتئین زیادی و نوشیدن چای و قهوه بخصوص بعد خوردن لبنیات و داروهای کلسیمی باشن ، آلو و آلبالو و انجیر خشک و برگه زرد آلو ، سبزیجات سبز مثل کلم بروکلی و جعفری و کلم پیچ ، آجیل و کنجد و ماهی و پیاز از جمله منابع دیگه خوب کلسیم هستند که البته به پای لبنیات نمی رسند ولی مصرفشون به هر حال مفیده ، حداقل ده تا سی دقیقه پیاده روی درروز و ورزش و تحرک واقعا لازمه و نباید سر سری گرفته بشه ، از قرصهای کلسیم دی Calcium- D یا شربت کلسیم ( Osteocare که نوع خارجی شربت کلسیم هستش و قیمتی حدود 7000 تومان داره و هر 2 قاشق مرباخوری از شربت 300 میلی گرم کلسیم ، 150 میلی گرم منیزیم ، 6 میلی گرم روی و 150 واحد ویتامین D داره و Calciram نوع ایرانی شربت کلسیم هستش که حدود 1500 تومان قیمتشه ) هم در صورتی که لازم باشه می شه استفاده کرد منتها باید دوز کلسیم دریافتی تنظیم بشه که به اندازه ای که بالا گفتم برسه . حدود 100 میلی گرم کلسیم هم از طریق آب آشامیدنی و نون و میوه ها و متفرقه درروز به بدن می رسه ، یه نکته دیگه هم این که دقت کنند کلسیم مصرفی از نوع کربنات یا سیترات باشه و تو هردوز بیشتر از 500 واحد کلسیم نخورند چون جذبش به مشکل برمی خوره ، ولی در هر صورت وجود قرص و شربت کلسیم نباید بهانه ای برای خانم ها و دختر خانم های جوون بشه که خودشون رو راحت کنند و سراغ لبنیات و مواد غذایی کلسیم دار نرند که اشتباه محضه !. راجع به آمپول ویتامین D3 ( د3 ) که فله ای !!!!! توسط برخی پزشکان تجویز می شه پارسال توضیح دادم که تو سمینار اُستئوپروز ( پوکی استخوان ) پارسال تو بیمارستان طالقانی توسط فوق تخصص های غدد رد شد و اگه نیاز بدن به ویتامین D رو روزی 800 واحد هم فرض کنیم ( قبلا می گفتند 400 واحد اما الان رد شده ) سالی یک آمپول 600 هزار واحدی یا هر 6 ماه نصف همون آمپول کفایت می کنه .تو قرصهای کلسیم دی ویتامین D هستش و نیازی نیست هر 3 هفته طرف یه آمپول D3 بزنه !!!!!!! دو مورد مرگ به همین خاطر تو بیمارستان طالقانی سال گذشته اتفاق افتاده بود !!!! منابع غذایی ویتامین D عبارتند از زرده تخم مرغ و کره و سرشیر و روغن کبد ماهی که البته ممکنه مصرف زیادی شون چربی خون رو ببره بالا . پس با یه شیوه زندگی درست و تغذیه سالم می شه پوکی استخوان نگرفت و قرار نیست برای پیشگیری از پوکی استخوان کار خارق العاده ای انجام بشه !

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

@ واقعا فلسفه تجویز یه خروار آمپول ب کمپلکس ب 12 چیه ؟!!!!! متاسفانه جایی که عزیزان در می مونند ورمی دارن یه خروار از این آمپول ها به اسم تقویتی برای بیمار تجویز می کنند!! هرجایی و هر موقعی تجویز این آمپول ها ضرورتی نداره و حتی توجیه اینکه اثر سایکولوژیک یا روحی و تلقینی برای بیمار داره هم واقعا منطقی نیست . جایی که لازمه می شه از فرم خوراکی ب کمپلکس استفاده کرد ( بماند که بعضی جاها واقعاتزریقی هم لازمه اما نه دیگه یه خروار !!!!!) چون به هر حال تو تزریقات همیشه ریسک عفونت و صدمه و این چیزا هست و لزومی نداره تا هرچی شد آمپول تجویز بشه ! ویتامین ب 12 تو غذاهای حیوانی وجود داره و تو کبد ذخیره می شه و کمبودش بیشتر تو گیاه خوارها دیده می شه و اگه خوب جذب بشه و محل جذب التهاب مثل بیماری کرون نداشته باشه ( محل جذبش ایلئوم یا انتهای روده باریکه ) و کبد هم خوب کار ذخیره رو انجام بده تو بدن برای 1 تا 3 سال ذخیره می شه ( استاد ما که می گفت هر آمپول B12 برای 6ماه تا یک سال کافیه ) و اینکه مثلا یک مرتبه برای بیمار از همه جا بی خبر یه خروار آمپول ب کمپلکس ب 12 تجویز می شه اصلا کار درستی نیست .

 

 

 

مورد – بالین :

 

 

برای پسربچه ای * که دچار عفونت دستگاه تنفسی شده دکتر کوتریموکسازول تجویز می کنه اما بعد مصرف دارو رو پوست بدنش لکه های قرمز رنگ خارش داری ظاهر می شه و بعد تماس خانواده با دکتر ، دکتر بهشون می گه یه کهیر در اثر حساسیت به داروهستش و دارو قطع بشه و بعد معاینه براش آنتی بیوتیک دیگه ای تجویز می کنه ، اگه بخواهیم راجع به کهیر اطلاعاتی بدیم چی باید بگیم ؟

 

 

کهیر یا URTICARIA یه تورم قرمز و خارش دارپوست با حدود مشخصه که معمولا گرد یا بیضی شکله و یه مرکز رنگ پریده هم ممکنه داشته باشه و اطراف ضایعه هم یه هاله بی رنگ یا قرمز ممکنه ظاهر بشه ، کهیر باعث پوسته پوسته شدن یا تغییر رنگ نمی شه ، کهیرها معمولا در عرض 24 ساعت محو می شن ولی کهیرهای مزمن بیشتر از 6 هفته هم طول می کشند . اگه بخواهیم علل ایجاد کهیر رو بررسی کنیم می تونیم کلا به دو دسته ایمونولوژیک و غیر ایمونولوژیک تقسیمشون کنیم که تو نوع ایمونولوژیک سیستم ایمنی بدن با واکنش نسبت به محرک خاص باعث آزاد شدن مواد شیمیایی مثل هیستامین می شه و همون هیستامین باعث اتساع عروقی ، ادم یا ورم و جمع شدن مایع و قرمزی می شه ، از جمله عوامل محرک ایجاد کهیر می شه به موارد ذکر شده اشاره کرد : داروهایی مثل کوتریموکسازول ، آسپرین ، پنی سیلین ، مرفین و هر دارویی که سیستم ایمنی بدن اون شخص باهاش مشکل داشته باشه و نسبت بهش واکنش نشون بده ، عفونت ها ، مواد حاجبی که برای عکس برداری به فرد داده می شه یا تزریق می شه ، گزش حشرات ، افزودنی های غذاهای آماده ، بعضی خوراکیها مثل آجیل ، ماهی ، بادام زمینی ، تخم مرغ و شیر ، تماس با عوامل محرک فیزیکی مثل اشعه آفتاب ، گرما ، سرما ، الکل ، ورزش ، استرس و هیجان و ارتعاش و فشار . با معاینه و مشاهده و گرفتن شرح حال و تو بعضی موارد که پزشک صلاح بدونه آزمایش خون و سیستم ایمنی و ادرار و کشت مدفوع می شه کهیر رو تشخیص داد . اساس درمان کهیر هم اینه که عامل و دلیل اصلی کهیر کشف و حذف بشه ، می شه از لوسیون های ضد خارش مثل کالامین ، تجویز آنتی هیستامین ها به شکل دو آنتی هیستامین مختلف که هم H1 و هم H2 رو مهار کنند ( هر دونوع هیستامین آزاد شده رو ) مثلا تجویز همزمان آنتی هیستامین های با خاصیت H1 بلاکری بالا مثل کتوتیفن ، هیدروکسی زین ، دیفن هیدرامین و سیتریزین و آنتی هیستامین های H2 بلاکری که بیشتر برای درمان اسید معده و مشکلات گوارشی تجویز می شند مثل سایمتیدین ، رانیتیدین ، فاموتیدین ، آنتی هیستامین ها خط اول درمانی هستند ولی درصورت نیاز که پزشک تشخیص می ده می شه کورتون ها به شکل خوراکی و موضعی تو کوتاه مدت ، مسدود کننده های کانال کلسیم مثل نیفدیپین ، کلشی سین و داکسی پین ( یه داروی ضد افسردگی و اضطرابه اما خاصیت H1 و H2 بلاکری خوبی داره ) بخصوص تو کهیر مزمن استفاده کرد و استفاده از اپی نفرین و آمپول وریدی هیدروکورتیزون باید محدود به مواردی بشه که اورژانس تنفسی و قلبی و آنافیلاکسی پیش اومده .

 

 

* کیس مورد نظر بزرگ شده و هم اینک در خدمت شماست !!!!!

 

 

 

 

 

از امروز رسما شمارش معکوس برای مشخص شدن تکلیف وقایع مهم زندگیم از معافیت سربازی گرفته تا پزشکی از لیسانس و مسائل دیگه که فعلا نمی تونم عنوان کنم شروع می شه ، تا امروز هرچی بود همش حرف و احتمال بود ولی دیگه از این به بعد دیگه همه چی رنگ واقعیت می گیره و جدا جدا تکلیفم تو هر کدومشون به مرور مشخص می شه هرچند ممکنه زمان ببره ، امیدوارم خدا کمک کنه بتونم خبرهای خوشی رو بهتون بدم . توروخدا اون وسط وسط های دعاها و نمازها و زیارتهاتون من رو فراموش نکنید .

 

 

 

از امام سجاد ع روایت شده موقع نماز خوندن جوری نماز رو بپا دارین که انگار آخرین نماز شماست .