به نام خدا

 

 

پنجشنبه 3 آبان ماه 1386

 

 

 

پنجشنبه گذشته عصری یکی از دوستان که می خواست از انقلاب کتاب بخره ازم خواست باهاش برم ، بعد از اینکه کتاب هاش رو خرید پیشنهاد داد بریم سینما فیلم کلاغ پر، با اینکه با جنس مذکر سینما رفتن بهم نمی چسبه !!!!! ( نه اینکه تا الان همش با مونث هامی رفتم!! )اما خب چون این دوست ما به هوای مهناز افشار بازم احساساتی شده بود و می خواست مارو مهمون هم کنه ! گفتم زشته دعوتش رو قبول نکنم !! تو سینما وقتی بچه های تازه به دوران رسیده ای رو دیدم که هنوز پشت لبشون درست و حسابی سبز نشده دست یه دختر رو گرفتند اومدن سینما و تو قسمت خانواده نشستند !!!!یا به قول دوستم اومدن کلاس فوق العاده !!حسابی شرمنده شدم !! این وضع تا کی می خواد ادامه پیدا کنه خدا می دونه ، کلاغ پر فیلم خوبی بود هرچند بخوبی آتش بس نبود ولی حداقل برای پرکردن اوقات فراغت و دوساعت از زیر استرس و مشغله فکری در اومدنم خوب بود . ولی فکر کنم این فیلم بیشتر از اون که به درد من می خورد به درد دخترخانم های مجرد می خوره ! پیشنهاد می کنم همه دختر خانم های مجرد برن فیلم رو ببینند ولی مثل سارا ( مهناز افشار ) اگه در مورد کسی به نتیجه ای رسیدن و حرفی می خوان بهش بزنند حرفشون رو قورت ندن !! و این قدر شهامت داشته باشند که حداقل سر زندگی آینده خودشون هم که شده تعارف و ملاحظه و خجالت رو بگذارن کنار!!!!!!!از این بابت درس خیلی خوبی داشت ولی دلم برای رضا ( گلزار ) خیلی سوخت که هی می خواست اون چیزی رو که دوست داشت بشنوه زودتر و مستقیم بشنوه که آخر هم تو سکانس آخر غیرمستقیم اونم با نگاه!! شنید ولی بنده خدا جون به لب شد !!!!!!

 

 

 

 

به نظر من حتی تو اوج بلاتکلیفی هم آدم باید بتونه برای خودش هدف مشخصی ترسیم کنه و برای رسیدن به اون هدف با توجه به توانایی ها و استعدادها و شناختی که از خودش و شرایطش داره برنامه مدون و انعطاف پذیری بریزه و خودش رو متعهد کنه که به اون برنامه عمل کنه ، بیکاری و تنبلی و سستی و تو خونه نشستن بدترین چیزیه که می تونه به سر یکی بیاد . به شخصه به برنامه ریزی و نظم تو زندگی خیلی اهمیت می دم و معتقدم آدم تحت هیچ شرایطی حتی در بدترین شرایط مثل الان من که چندماهی طول می کشه تا تکلیفش روشن بشه نباید اجازه بده سستی و تنبلی به وجودش راه پیدا کنند و بیکار و بی عار فقط ول بگرده و خودش هم ندونه اصلا داره چی کار می کنه ! همیشه تو زندگی خودم یه هدف و برنامه مشخصی برای خودم داشتم و الان هم دارم و خواهم داشت چون در غیر این صورت نمی تونم موفق بشم و دوست دارم تا آخرین لحظه که برام تو این دنیا مقدر شده باشم سعی از تلاش و کوشش تو هرراهی که هستم و بهش علاقه دارم برندارم تا بعد مرگم زمانی که روحم داره زنده ها رو تماشا می کنه حسرت اینکه چرا تو این دنیا از موقعیت هام استفاده نکردم و عمرم رو الکی تلف کردم و باری به هر جهت زندگی کردم رو نخوره، تو شرایط فعلی که تو یکی دوتا مطلب گذشته براتون شرح دادم هم برای خودم یه برنامه ریختم که هم سرم گرم باشه هم به درد آینده ام بخوره ، قبلا هم گفتم دوست دارم یک بارعلم بهداشت و پزشکی عمومی رو یک بار دوره کنم و الان بهترین زمان برای این کاره چون حداقل تا 29 اسفند وضعم همینه که هست و به فرض اینکه معافیتم جور نشه و رفتنی باشم و وارد طرح پزشکی از لیسانس هم نتونم بشم احتمالا اعزامم به اردیبهشت یا تیر سال دیگه می افته و این 4 ماه فرصت خوبیه تا ازش به بهترین نحو استفاده کنم ، برنامه ای که در حال حاضردارم اجراش می کنم کاملا انعطاف پذیره و اتفاقات و حوادث احتمالی آینده و مسائلی مثل پخش های مستقیم فوتبال و مهمونی رفتن و غیره هم مشکلی توش ایجاد نمی کنه چون من عادت ندارم برنامه رو رو کاغذ بیارم و تو ذهن خودم این کاررو می کنم و اصلا به یه برنامه خشک زورکی اجباری اعتقادی ندارم اما من الان دارم چی کار می کنم ؟ :

 

 

شنبه تا چهارشنبه : صبح ساعت 6 بلند می شم بعد خوندن نماز صبح و یه صبحانه مختصر همراه قهوه اگه کار اداری ، کنگره ، سمینار یا همایش و چیزی شبیه اینها نباشه راهی دانشگاه می شم و سرراه هم اگه کار بانکی باشه تو همون دقایق اول انجام می دم ، تو دانشگاه تا حوالی ظهر درس می خونم که اختصاص به درس پایه مثل بیوشیمی ، بهداشت ، ژنتیک و امثال اینها که تماما مطالب پایه ای هستند و کاربرد بالینی ندارند و یه مقدار فهمشون حداقل برای من مشکل تره داره که البته همه باهم خونده نمی شن بلکه ترتیب خاصی داره و تا یه مطلب تموم نشه مطلب بعدی شروع نمی شه ، مثلا فصل کربوهیدرات ها از مبحث بیوشیمی خونده می شه و فرداش مثلا لیپیدها و کتاب که تموم بشه و کنار گذاشته بشه یه فصل از کتاب تکست بهداشت خونده می شه و بعدش مثلا ژنتیک شروع می شه و بعد چند فصل ژنتیک دوباره یک فصل از بهداشت و خلاصه تنوع داده می شه تا مباحث سنگین ژنتیک و بیوشمی و پایه جنین شناسی و امثال اینها بهم فشار نیارن ، ظهر می آم خونه بعد نماز و ناهار یک ساعت روزنامه خبر ورزشی می خونم و در حد یک ربع ایمیل ها و کامنت ها و آفلاین ها رو چک می کنم و بعد یک استراحت نیم ساعته مباحث بالینی رو از ساعت 3 ظهر شروع می کنم که به شکل Organ Teaching جلو می رم یعنی مثلا یک مبحث رو انتخاب می کنم مثل قلب یک روز جنین شناسی قلب ، یک روز آناتومیش ، یک روز فیزیولوژیش و یک روز بافت شناسی و پاتولوژیش و درنهایت بیماریهای قلبی و علائم و فارماکولوژیشون که همه از روکتابهای تالیفی معتبر یا ترجمه تکست معتبر هستند تا اذان مغرب که حدود نیم ساعت فرصت نماز و دعا دارم و بعد نماز به مدت یک ساعت یک فصل از مباحث بالینی فشرده و خلاصه که تو کمترین زمان بتونه سرپایی جواب بده همون ارگان رو مثل کتابهای ORDER می خونم و بعدش یه سر طبقه پایین خونه مون به دیدن مادربزرگ و عمه ها و دخترعمه ها و غیره که برای دیدن مادربزرگم اومدن می رم چون بخصوص بعد مرگ پدر و عموم بدجوری بیشتر از گذشته بهم وابسته شدن و اگه یک روز من رو نبینند شاکی می شن و اونجا هم عمده حرفها یا مریضی هاشون یا داروهای مصرفی شونه که راهنمایی می خوان و بعضی وقتها یه راند کامل پزشکی اونجا داریم !! یا در مورد عروسی منه که نقشه هاشون رو می گن و تقریبا همه هم رویایی و پرهزینه !!!!بعد حدود چهل دقیقه تا یک ساعت دوباره به طبقه بالا و خونه خودمون برای سریال ها و این طنز مزخرف چهارخونه و صرف شام برمی گردم !! حدود ساعت نه و نیم رختخواب ها رو که حدود 15 ساله وظیفه هرشب منه پهن می کنم !!و دوباره برای چک کردن ایمیل ها و کامنت ها و آفلاین ها ( بجز دوشنبه شبها و پنجشنبه ها که دیرتره) و خوندن خبر یکی دوتا خبرگزاری و سایت و کارهای خاص اینترنتی (اگه داشته باشم) بازم کوتاه آنلاین می شم و حدود ده و نیم شب اگه خواب آلود نباشم مباحثی رو که از روکتاب تکست مطالعه کردم از روی درسنامه علوم پایه پزشکی که به شکل خلاصه و مفید نوشته دوره می کنم و بعدش اگه میزون نباشم یه آرام بخش می خورم و MP3 player در رختخواب در گوشم می گذارم که اصلا آهنگ غمگینی توش نیست و همه آهنگ هاش ایرانی شاد و بیشتر مربوط به عشق و عروسی و خواستگاری و این چیزاست که خودم گلچین کردم تو گوشم می گذارم و بعد یک ساعت گوش کردن به خواب می رم !!

 

 

پنجشنبه : پنجشنبه هام از صبح تا ظهر اختصاص به کارهای عقب افتاده خودم که تو طول هفته امکان رسیدن بهشون نیست و کار خونه و کمک به مامان داره که این آخری تقریبا یک نصف روز کامل طول می کشه و قرار گذاشتیم خریدهای عمده و سنگین رو این روز انجام بده و یا مامان یه لیست بلند بالا می ده دستم یا اگه خیلی لازم باشه خودش هم باشه همراهیم می کنه!!!!اگه قراره قرار ناهاری هم با کسی داشته باشم معمولا برای ظهر پنجشنبه فیکس می کنم ( مثل همین امروز)و از ظهر پنجشنبه تا غروب هم یا برای بهشت زهراست یا برای استراحت و دیدن فوتبال و یه چک مختصر ایمیل و کامنت و آفها و غروب پنجشنبه ( همین طور شبهای اعیاد مذهبی ) اگه وفاتی شهادتی عزایی چیزی نباشه بعد نماز و و نماز اموات و زیارت عاشورا و قرآن پیاده راهی حوالی میدون انقلاب می شم و از سمت بالاش هم برمی گردم که حدود یک ساعت طول می کشه و جز مامان که متوجه شد کجا می رم و به چه منظوری می رم کسی مطلع نیست یا اگه هم هست نتونسته درست حدس بزنه !!! تو خونه هم عادت دارم شام شب جمعه مفصل و درست و حسابی باشه با کلی تشریفات و بعدش هم بعد یه دیدار از مادربزرگ و بقیه تو طبقه پایین و اومدن پای کامپیوتر از حول و حوش ده و نیم یازده که بیشتر از شبهای قبل اینترنت گردی می کنم و وبلاگهای دوستان رو ذخیره و بعد آفلاین شدن با میل کردن کاکائو یا چیپس و ماست یا هر تنقلات دیگه ای !! می خونم و نظرم رو تو Word می نویسم و بعد یه آنلاین شدن دوباره همون شب یا فرداش Publish می کنم و حدود دو بعد از نصفه شب می خوابم .

 

 

جمعه : تنها روزیه که می تونم بعد نماز صبح بیشتر بخوابم و خوشبختانه تا نه یانه و نیم صبح می خوابم و بعد بیدار شدن نظافت و اصلاح صورت و حمام و بعدش نماز و ناهار که اینجا مامان همیشه ناهار جمعه رو واجب می دونه درست و حسابی و با تشریفات !! باشه و بعد ناهار پای کامپیوتر مطالب آپدیت هفته بعد رو( نه به شکل و ترتیب حالا ) می نویسم و اگه مطلبی هم هست که قبلا نوشتم و ذخیره شده و صلاح می دونم وقتش رسیده بگذارمش کپیش می کنم و خلاصه استخوان بندی مطلب هفته بعد مشخص می شه و در طول هفته طی دوبار پای کامپیوتر نشستن درروز اگه قرار به ویرایش و کم و زیاد کردن مطلبی باشه انجام می دم تا چهارشنبه ظهر که قسمت نظرات غیرفعال می شه چون قراره از 12 شب چهارشنبه شب که وارد روز عزیز پنجشنبه شدیم مطلب جدید رو صفحه اصلی وبلاگ بیاد و صفحه word جدیدی باز می شه و مطالبی که برای آپ این هفته قطعی شدن به ترتیبی که می بینین منظم می شن و آماده گذاشتن تو صفحه اصلی وبلاگ ........ جمعه ها هم اگه فوتبال داشته باشه حتما نگاه می کنیم و صله رحم و مهمونی رفتن و اومدن هامون هم بیشتر تو این روز انجام می گیره.

 

 

همون طور که گفتم با توجه به مسائل و حوادث و اتفاقات و قرارهای پیش بینی نشده از اونجایی که برنامه کاملا ذهنیه و خشکی توش نیست کاملا انعطاف پذیره و هیچ مشکلی هم بوجود نمی آد چون حساب همه جا رو کردم ، اگه خدا بخواد با این برنامه می تونم یک دوره دروس بهداشت و پزشکی ( بهتر بگم کتابهای نخونده ام !) رو تا 29 اسفند تموم کنم تا اگه خواستم ارشد شرکت کنم بعد عید 87 هشتاد درصد نیروم رو بگذارم برای درسهای اختصاصی رشته ارشدی که می خوام امتحان بدم و دروس بالینی رو لابلا به عنوان تفریح بخونم ولی اگه از بهمن و بازم اگه خدا بخواد وارد طرح پذیرش دانشجوی پزشکی از لیسانس بشم ترجیح می دم برنامه فعلی رو متوقف کنم و حداقل دروس پایه رو با کلاس جلو برم ولی مثل 10 سال گذشته تو زمینه مسائل بالینی و کلینیکی و بیماریها و دارویی که بیشتر به درد عوام و خانواده و حتی اینجا می خوره و سوالاتشون هم تو اون زمینه هاست و دم دستی باید حتما بلد باشم تا ضایع نشم !مطالعه در کنار کارهای کلاسی داشته باشم . اصولا پنجشنبه جمعه ها زیاد کشش درسی ندارم و دوست دارم در اختبار خودم و خانواده باشم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نکته بهداشتی پزشکی :

 

 

 

@ طبق تحقیقات انجام شده درصد شیوع آسم تو بچه هایی که والدین سیگاری دارند بیشتر از بچه هایی هستش که تو یه محیط سالم و بدون دود !!! خونه دارن تنفس می کنند ( کاری با شهرتهران ندارم که نیازی به توضیح نداره !!)و اگه هم پدر و هم مادر جفتشون سیگاری باشند احتمال آسم گرفتن بچه ها بشدت افزایش پیدا می کنه و چند برابر می شه ، همین طور سیگار کشیدن تو جایی که یه نوزاد یا نی نی کوچولو هستش می تونه باعث مرگ ناگهانی نی نی کوچولو!!( SIDS ) بشه البته این فقط یکی از دلایل مطرح شده برای مرگ ناگهانی شیرخواران یا SIDS هستش .

 

 

@ زمانی که می خواین به سرتون شامپو بزنین هیچ موقع شامپو رو مستقیم به سرتون نمالین و تو کف دستتون با یه مقدار آب قاطی کنین و بعد به سرتون بزنین و حداقل 3 دقیقه هم صبر کنین بعد سرتون رو بشورین ، چون شامپو حاوی یه سری مواد شیمیایی خاصی هستش که اگه مستقیم به سرتون بمالین تو دراز مدت موهاتون رو ضعیف و شکننده می کنه.

 

 

 

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

@ توی کنسروها و غذاهای آماده ( مثل سوپ و حلیم وعدسی و امثال اینها که تو بازار اومده و به شکل پودر هستندو باید آب بهشون اضافه بشه ) ماده ای به اسم مونوسدیم گلوتامات یا M.S.G وجود داره که می تونه هم باعث سردرد بخصوص از نوع میگرنی بشه و هم تو دراز مدت و با مصرف مداوم و زیاد سرطان معده ایجاد کنه ، پس استفاده از این نوع مواد غذایی باید محدود بشه .

 

 

@ اونهایی که شبها بد خوابشون می بره و مشکل بی خوابی دارن بعد شام دوتا نارنگی متوسط بخورن چون تو نارنگی برم وجود داره که باعث آرامش و خواب می شه .

 

 

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

@ قرصهای کو آموکسی کلاو رو نباید نصف کنین چون مزه تلخی خواهند داشت ، سوسپانسیون کوآموکسی کلاو هم که بیشتر برای بچه ها تجویز می شه بیشتر از هفت روز نباید تو یخچال نگه داری بشه و یه نکته دیگه اینه که برای آدم بالغ معمولا قرص 625 میلی گرمی کوآموکسی کلاو تجویز می شه ( آموکسی سیلین 500 میلی گرم +125 میلی گرم کلاوولانیک اسید ) ولی اگه قرص 625 گیر نیومد نمی شه دوتا قرص 375 برای بیمار تجویز کرد هم بخاطر عوارض گوارشی ( بخاطر همون جز کلاوولانیک اسید ) هم عوارض کبدی و کلیوی و تو این جور موارد قرص 375 کوآموکسی کلاو به اضافه یک کپسول 250 میلی گرمی آموکسی سیلین باهم تجویز می شن .

 

 

@ عزیزان مبتلا به هیپوتیروئیدی ( یعنی کم کاری تیروئید ) که براشون قرص لووتیروکسین تجویز شده حواسشون باشه همراه این قرص از قرص یا شربت آهن و فرآورده های محتوی سویا استفاده نکنند چون مانع جذب درست و حسابی این دارو که هورمون مصنوعی تیروئید هستش می شن و بهترین زمان مصرف این قرص صبح ها ناشتاست .

 

 

 

 

 

 

مورد – بالین :

 

 

دختربچه 6 ساله ای با حال عمومی بد ساعت دو بعد از نیمه شب به اورژانس بیمارستان کودکان یکی از بیمارستان های آموزشی دولتی برده شد ، بیماراپیستاکسی ( خونریزی از بینی ) داشت و ترومبوسایتوپنی ( کاهش پلاکت ها ) به حدود 15000 و لکوپنی ( کاهش گلبولهای سفید ) به حدود 4000 در CBC بیمار مشاهده می شد و تو آزمایش الکترولیت ها یه هایپرکالمی ( افرایش پتاسیم ) در حدود 5/7 میلی اکی والان هم مشاهده شد ، رزیدنت کشیک بیمار رو با تشخیص ITP ( پورپورای ایدیوپاتیک ترومبوسایتوپنیک که طی این بیماری پلاکتهای خون که مسئول انعقاد خون هستند تخریب می شن و بعدا حتما راجع به این بیماری توضیح مفصلی خواهم نوشت ) Admite کرد ولی بعد اینکه اَتِند ( استاد) قبل مورنینگ ریپورت می آد بیمار رو می بینه به رزیدنت می گه از نظر من ITP باید Missed بشه چون بیمار مبتلا به ITP معمولا حال عمومی معمولی تا خوبی داره ولی این بیمار ill ( ظاهر ناخوش و بدحال ) به نظر می رسه و بچه دچار تاکی کاردی ( افزایش ضربان قلب ) هم شده بود که تو ECG ( نوار قلبی )آریتمی های واضح و به همراه امواج T بلند نوک تیز ( به دلیل هیپرکالمی ) مشاهده گردید و تشخیص نهایی برای بیمار یه ALL ( نوعی از لوسمی یا سرطان خون ) به اضافه سندروم لیز تومور ( نوعی عارضه اورژانسی مربوط به سرطان ) داده شد و بیمار در نهایت به همین دلیل اِکسپایرشد ( به رحمت خدا رفت ) .

 

 

توضیح : مورد کیس مربوطه چند ماه پیش تو یکی از بیمارستان های آموزشی اطفال شهر تهران اتفاق افتاده .

 

 

 

 

 

 

یک ضرب المثل ژاپنی می گه اگه هفت بار افتادی برای هشتمین بار بلند شو