صد درد

 
پیامکی از ........ !!!!!!!!
نویسنده : مجید - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٧
 

به نام خدا

 پنجشنبه 29 فروردین ماه 1387 

 یه روز عصری با خانواده نشسته بودیم صحبت می کردیم  تو حال خودمون بودیم  ( ببینین منم که کار ندارم برام سوژه درست می شه !! )   که یک دفعه موبایلمون  بوق زد و یه پیامک اومد ، بازش که کردم شماره ناآشنا بود و جزو شماره های ذخیره شده هم  نبود ، نوشته بود  salam … behtareh hame chi ro haminja tamom konim!!! in tori baray hardotamon!!! behtareh … barat arezoye movafaghiat !! mikonam O omidvaram khoshbakht beshi!!  

بابا من چی کاره بیدم!! آخه به من چه !! سریع SMS زدم گفتم که اشتباهی فرستادین و اونم عذر خواهی کرد این وسط فقط  من سیزده  چهارده تومان  خسارت  دیدم !! من علم غیب ندارم اما یه جورایی  مطمئنم نویسنده اون SMS به احتمال 5/99 درصد دختر بوده ! معمولا این ادبیات مخصوص دخترهاست ،  بخصوص زمانی که  یه دختر رابطه ای رو بدون شناخت از خودش و  حتی خانواده اش  شروع کرده باشه و بعد یه مدت که گذشته  در اوج استیصال قرار گرفته باشه و درمونده باشه و ندونه چی باید بگه و چی نباید بگه و  چی کار کنه و تصمیم می گیره از شر همه چی راحت بشه و یه جورایی همه چیز رو این جوری تموم ! کنه و  معمولا  هم سعی می کنه خیلی خودش رو مودب! نشون بده  اما از یه طرف هم نمی دونه چطوری  باید بگه که کمتر به طرف بر بخوره !!! و معمولا سراغ این ادبیات  می ره ، این جور آرزوی موفقیت !! کردن ها از صدتا فحش ناموس هم بدتره !    

به نظر من با توجه به فرهنگ و شرایط روحی و اجتماعی ما  روابط دختر و پسر تو ایران  باید از قانون همه یا هیچ تبعیت کنه ،  یا اصلا نباید با کسی باشی و  همون سنتی عمل  کنی یا اگه با کسی هم هستی باش منتها با یه نفر باش ،  تا آخر باش و وفادار هم باش ! من این رو به همه دوستان و بچه های فامیل می گم و خودم هم شدیداً بهش معتقدم ، همیشه می گم همون اول کاری موضعتون رو مشخص کنید و اگه قصدتون ازدواج نیست بی خودی با احساسات یه دختر بازی نکنید و همون اول بهش صریحاً بگین تا آگاهانه بتونه تصمیم بگیره   .  یه دوستی با جنس مخالف  که  صرفا  فراتر از دوستی هم هیچ گاه نخواهد رفت یا قرار هم  نیست  که بره  تو ایران جواب نمی ده چون اینجا اروپا و آمریکا نیست که ما بخواهیم از اون فرهنگ که خیلی هم بازه و از بچگی باهاش بزرگ شدند  تبعیت کنیم ، مثلا نمی شه من پاشم با خانواده برم  خواستگاری یه دختر دیگه  اما مثلا  از یه طرف هم با فلان خانم هم ارتباط نزدیک یا حتی تلفنی یا حتی پیامکی !   داشته باشم که چی دوستمه  یا حتی همکارمه !! این جور دوستی ها تو فرهنگ ما بخصوص اگه از جانب یه  فرد متاهل باشه یا به قصد ازدواج نباشه نمی گنجه و اگه خانمم اول هم صداش در نیاد مطمئن باشید  بعد چند وقت حتما اعتراض خواهد کرد یا  دیگه حداقل  اون نگرش درست و قابل اعتمادی که دوست دارم رو  به من نخواهد داشت حالا من هر چقدر هم مراعات کنم بازم فرقی نمی کنه  .

   من البته تا الان که ارتباط آنچنان نزدیکی با دخترها به اون شکل جدی و مستمر  نداشتم و هیچ وقت هم تمایلی نداشتم که همین جوری و برای تفریح  با یکی رابطه داشته باشم و  بیشتر ارتباطات من همین وبلاگی و ایمیلی و این چیزها بوده (که اگه می تونستم این سیاست رو اینجا هم پیاده می کردم اما بنا بر پاره ای مصلحت اندیشی ها امکانش نیست)   منم باید   به محض اینکه نسبت به کسی احساس تعهد برام پیش بیاد حتی  تو ارتباطات اینترنتی ام هم تغییراتی ایجاد  کنم ( باید کم کم آماده تون کنم اگه یه وقتی خانمم اومد تو وبلاگهاتون یا بهتون ایمیل زد دری وری گفت یا لحنم یه مرتبه عوض شد !  غافلگیر نشین !! )  خانمم حتما باید در جریان همه  کامنت ها ، ایمیل ها ، آفلاین ها و ارتباطات اینترنتی و غیر اینترنتی  من ( اگه باشه ! )   قرار بگیره و تو این زمینه اختیارات گسترده ای بهش خواهم داد تا فکرهای ناجور درباره من نکنه و اعتمادش نسبت به من سلب نشه و در جریان کامل همه چیز باشه و خیلی نسبت به این مسئله مُقیَدَ و معتقدم    ، من همین الان هم که دستم بازه هم اصلا آدم اون جوری نیستم  اما به هر حال قبول کنید  خانم های ایرانی رو این مسائل خیلی حساس هستند  ،  من برعکس بقیه خیلی هم دوست دارم همسرم رو من و ارتباطات و کارهای من حساس و ناظر باشه !!البته این کارها با زن ذلیل بودن فرق داره و خودم به شخصه با توجه به نوع شخصیت و نگرش و رفتارهای قاطعی که دارم  معتقد نیستم که آدم زن ذلیلی خواهم شد! هر چند فقط خودم همچین اعتقادی ندارم ! اما قضیه اینجاست که من حتی برای آدمهای غیر درست و حسابی هم ارزش و  احترام قائلم چه برسه به عزیزترین و نزدیکترین کسان خودم . من یه اخلاقی که دارم اینه که اگه کسی بهم محبت کنه یا زیاد سر به سرم نذاره و بهم احترام بذاره و از همه مهمتر بهم اعتماد کنه اونم  این جوری که یه اعتماد خیلی مهم برای شاید یه عمره  منم در مقابل براش به شیوه  های خودم  جبران می کنم و سریع تو دل من جا می گیره !

مثلا ممکنه کسی می خواد یه حرفی رو به من بزنه که دوست داره  حرفش رو هر جور شده  از پیش ببره ! اگه با تحکم و جدیت و از موضع بالاتر و همین جور لفظ قلم و عقل کلی  صحبت کنه سریع مقابلش موضع می گیرم و به شدیدترین شکل ممکن واکنش نشون می دم و حسابی کلاهمون توهم می ره  ولی اگه همون حرف رو جور دیگه ای خیلی با ملاطفت و  نرمی بزنه یا بقول معروف با پنبه سر ببره! می تونه مطمئن باشه که کارش حتما  راه می افته !  رمز موفقیت یه خانم تو رابطه با من همین مسئله ست که البته درکش هوش بالایی می خواد ،  تو زندگی خانوادگی اونهایی که این جوری و محبت آمیز و از موضع برابر ( نه صرفا پایین تر ) و غیر طلبکارانه  باهام برخورد کردند رو همیشه کارهاشون رو انجام دادم حتی کارهایی که برام انجامشون آسون هم نبود و تو اینترنت و وبلاگ هم کلا یکی دونفر بیشتر نبودند که دقیقا  اون جوری که من راحتم و دوست دارم باهام صحبت کردند ولی نمی دونم متوجه این اخلاق من شده بودند یا شانسی بوده !!   

 باور کنید من  کاملا موافق پیشرفت و مدرنیزم و این چیزها هستم بخصوص اگه طرف جنبه اش رو هم داشته باشه  ولی خب توقع یه رفتارجدی و خشن و توام با تحکم رو از جانب یه خانم  به هیچ عنوان ندارم و دوست ندارم هیچ خانمی رو این جوری ببینم و خوشم نمی آد کسی جلوم پررو بازی دربیاره و کلا با دخترهایی که فکر می کنند زیاد می دونند به مشکل برمی خورم ولی قطعا اگه کسی باشه که من رو درک کنه و به شرایط  و خواسته های من احترام بذاره قطعا منم عشقم رو بهش همه جوره نشون می دم و نمی گذارم از اوکی دادنش بهم پشیمون بشه  حالا هرکی هر چی می خواد بگه  ، زندگی من یه مسیر مستقیم و مشخصی رو با یه شرایط و خصوصیات مشخص از طرف من داره طی می کنه و من همینی ام که هستم ، اگه تو ادامه مسیر همراهی اضافه شد که مارو با همه این شرایط پذیرفت خب قطعا کار راحت تر می شه والا هر جوریه جسته و گریخته و کج دار و مریز راه رو خواهم رفت .      خیلی ها به من گفتند : خاک بر سرت  ،  ما اگه جای تو چند سال تو اون دانشگاه بودیم حتماً یکی رو واسه خودمون دست و پا می کردیم ! واقعا هم راست می گفتند ،  موقعیتهایی هم بخصوص اون اوایل بود ولی خب منم برای خودم همیشه  اصول و شرایطی داشته و دارم  که نمی تونم همین جوری فقط برای خالی نبودن عریضه  بی گدار به آب بزنم ، من عادت دارم یا اصلا یه کاری رو نمی کنم یا اگه هم کردم دیگه  باید در کاملترین  و با کیفیت ترین شکلش بکنم!   

  کلا من    برای جلو رفتن و پیشنهاد دادن حتی به مواردی که به نظر خودم هم خوب  و مناسب می رسیدند یه مقدار   دچار کم رویی و خجالت بوده و هستم ! چون در زندگی واقعی  هم همین جوری هستم و اون جوری قالتاق و پررو  نیستم ، دانشگاه خودمون  که هیچ  ، همین چند ماه پیش تو   مهر یا  آبان برای دیدن یه نمایشگاه خیریه موسسه محک رفتم دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران ، همین طور از غرفه ها بازدید می کردم تا رسیدم به غرفه آخر ، یه دختر خانم خیلی خوش برخورد و در عین حال سنگینی که تیپش هم خیلی معمولی و ساده بود  داشت سی دی های کارتون به نفع بچه های سرطانی می فروخت ، تو همون نگاه اول ازش خیلی خوشم اومد ! ظاهرش که  خیلی آروم بود و بهش نمی خورد اون جوری شر و شور باشه    ، باهاش که  صحبت می کردم می گفت دانشجوی همون جاست ، اما هر کاری کردم روم نشد بهش پیشنهاد بدم یا حداقل از توی کیف بی صاحاب مونده ام  یه کاغذ و خودکار در بیارم شماره ای ایمیلی چیزی بدم ! این قدرهم  اونجا بار ما دکتر دکتر !! می کردند  که  خیلی ضایع بود با اون تیریپ دکتری !  که اونجا داشتم !!  می رفتم جلو پیشنهاد آشنایی می دادم !! می رفتم چی می گفتم ؟! می گفتم بیا به قصد ازدواج دوست دختر من شو ؟!!!!!!دیگه نهایتش همین رو باید می گفتم دیگه ! چون فعلا جلوتر از این که اصلا برام مقدور نیست .  دم اتوبان تو  ایستگاه اتوبوس هم که واستاده بودم به سرم زد برگردم شانسم رو امتحان کنم  اما پشیمون شدم ولی تا سه ساعت تو دلم هرچی  بد و بیراه بلد بودم بار خودم کردم !!! شما ها هم هر چی  بهم بگین حق دارین  ، اگه منم مثل بقیه یه خورده رو و زبون داشتم  الان اوضاعم خیلی بهتر بود ، آذر و دی ماه هم یه مورد خیلی خوب و مناسب پیش اومد که در نهایت چون یه عزیزی زودتر از ما اقدام کرده بود اونم منتفی شد !!

این یه قضیه و مطلب بعدی اینکه  خب من دوست داشتم یا بهتره بگم جزو اصول و اعتقاداتم این بوده که  اگه قراره با کسی باشم تا آخر باشم و یه کسی باشه که  به درد زندگی هم بخوره و  دوروز بودن  و بعد بای بای کردن  بایکی اصلا دردی رو از من دوا نمی کرد و نمی کنه و بدتر برام مشکل عاطفی و روحی هم ایجاد می کرد چون روحیه من خیلی حساسه ، حدود سالهای 81 تا 84  هم که مشکل سربازی اوج مشکلات من بود و  خب مشکل مسکن هم  داشتم وکلا وضعیتم مشخص نبود و شرایط برای اقدام های بعد آشنایی هایی اولیه از لحاظ خانوادگی چندان مساعد و مشخص – حداقل از این دوبابت – نبود( که  الحمدلله  تو سال 86 حل شدند) و الان هم فقط از نظر مسائل مادی  مشغول شدن تو  یه جایی  مونده ،  موردهای خیلی خیلی خوبی هم که اون موقع ها از طریق  سنتی پیدا می شدند و تقریبا چشم و گوش بسته هم بودند هم   بخاطر همون  مشکلات یکی یکی توسط خود من منتفی می شدند  و زیر بار نمی رفتم و الان هم که هر از چند گاهی نه مثل اونها بلکه کلا از طریق سنتی پیدا می شن هم زیر بار نمی رم و خیلی با خانواده سر این قضیه کشمکش داریم .   

 به هر حال الان زمونه تغییر کرده ، اگه کسی در مورد من فکر کنه که آدم خیلی خشکی هستم من  راضی نیستم ، باور کنید من برعکس بعضی ها که رفتند اون بالا و از ایده آلهای خودشون ذره ای هم کوتاه نمی آن از خیلی  از ایده آلهای خودم کوتاه اومدم و صرف نظر کردم مثل ادامه تحصیل و کار طرف مقابل که اصلا من قبلا عقاید دیگه ای داشتم اما با توجه به شرایط جامعه  رو نظرم پافشاری نکردم و سعی کردم دید مثبتی داشته باشم .  در مورد بند 4 مطلب سیزده دی که یکی از دو شرط اصلی منه هم دلایل کاملا موجه و علمی و مذهبی و اجتماعی و روحی روانی دارم که دی ماه یه مطلب بلند بالا نوشتم اما هنوز به مصلحت ندیدم اینجا بگذارم ، بند سوم هم که از اول جز شرایط اصلی من بوده و خواهد بود چون غیر از اون  رو نمی تونم بپذیرم هرچند خانواده ما کلا از اون نظر خانواده یک دست و واحدی از نظر فکری نیست که مثلا همه ولنگ و واز باشند یا همه چادری ، همه جوره داریم !!!  

 کلا الان  دخترها به نسبت قبل خیلی زرنگ تر شدن یا حداقل این جوری نشون می دن و دوست دارن موشکافانه در مورد طرف عمل کنند جوری که بعضی وقتها از حد هم می گذرونند و کارشون به افراط و تحقیر شخصیت طرف هم می کشه   ، از هیچ نکته منفی و عیبی هم  بعضاً نمی گذرند حتی اگه خودشون مشکلات  ظاهری و فیزیکی و حتی پزشکی و خانوادگی و ...  داشته باشند که هیچ وقت برای هیچ پسری و حتی خانواده پسری چنین کسی نسبت به یه آدم سالم  مطلوب و در اولویت نیست اما خب فعلا که چنین کسانی بیشتر  هم خودشون رو تحویل می گیرند !  تا جایی هم که من دیدم   معمولا  تو سنین بیست تا بیست و پنج  دخترها چندان افکارشون  بجز یه درصد خاصی  حالت منطقی نداره و بیشتر حالت هیجانی و رویا پردازانه داره و همیشه فکر می کنند از این مورد بهتر هم هست  و خودشون و شرایط خودشون و اینکه خودشون چی هستند و کی هستند  رو کمتر در نظر می گیرند و دوست دارند فقط طرف درصد بالایی از ایده آل هاشون رو داشته باشه و خیلی نگرششون به زندگی هیجانیه    اما بالای بیست و پنج ساله ها  از اون حالت هیجان و رویاپردازی خارج شدند و حتی اون اخلاق سابق رو هم ندارند و به نسبت منطقی تر هستند و واقعی تر به زندگی (همون چیزی که هست )  نگاه می کنند و از اون حالت رویایی و ایده آل پردازی کاذب خارج شدند و می دونند که دیگه  باید اون وسواس قبل رو کنار بذارند و  خیلی هم پخته تر  صحبت و عمل می کنند و بیشتر دنبال این هستند که یکی باشه که فقط اهل زندگی باشه و بتونند باهاش یه زندگی عادی  و معمولی مثل همه مردم داشته باشند و  معمولا دیگه خبری از تیریپ های  دوردنیا در 80 روز و سفرهای مارکوپولو و پسر شجاع !  هم   نیست . 

  بقول مادرم  برای هر دختری تا یه سنی  و یه زمانی می آن و می رن و هر چقدر بگذره کمتر و  کمتر می شه  ، بعضی وقتها آدم الکی الکی  از سر هیجانات و احساسات  سنی موقعیتهایی رو که سر راهش قرار می گیرند و می تونند تو دراز مدت خیلی هم براش مفید باشند رو  از دست می ده که شاید دیگه هیچ وقت  هم براش پیش نیاد ، تو فامیل مادرم یه دختر خانمی هست که الان سی و خورده ای سال داره ، وضع مالی خانوادگی خوبی هم ندارند اما ادعاشون خیلی بالاست !  یه زمانی که سنش پایین بود خیلی خواستگار داشت اونم خواستگارهایی که خداییش حداقل از نظر مالی اون جوری که ما شنیدیم بد نبودند اما علاوه براینکه معتقد بود طرفش حتما باید خونه داشته باشه از هر کدومشون هم یه ایراد در می آورد ! یکی رو می گفت پاهاش شبیه ماکارونیه ! یکی رو می گفت شبیه دلقک ها راه می ره ! یکی دماغش فلان بود و یکی مادرش بهمان و خلاصه این قدر ایراد در آورد که الان تو سی و چند سالگی حتی یه خواستگار هم نداره و یه جورایی افسردگی گرفته !!  

 به هر حال من خودم به شخصه که  تو همین اوضاع نه چندان مناسب  هم خیلی خوشبختم و خیلی هم موفق و هیچ نیازی هم  ندارم کسی زور بزنه  برای من آرزوی خوشبختی و موفقیت !! بکنه یا بخوام منت کسی رو بکشم و التماس کنم   . اگه من این همه راجع به مسئله ازدواج و دختر و پسر و این چیزها می نویسم فکر نکنید که چه خبره ها ! یا طرف چقدر هوله !! کلی مطلب راجع به مسائل اقتصادی و مسکن و مسائل اجتماعی هم نوشتم که هنوز نشده اینجا بذارم ولی چون اگه خودم هم نخوام اطرافیان راجع به من در این موردها حرف می زنند و آرزو می کنند ناخودآگاه ذهن من هم درگیر این چیزها می شه ! شماها چون تو خانواده ما نیستین نمی تونین درک کنین که ازدواج کردن من چقدر برای همه مهم بوده و هست و همه همیشه همه جا از این مسئله صحبت کردند و می کنند و نقشه ها و آرزوهای مهمی هم دارند که البته فقط آرزو دارند و مسائل مادی اش به عهده خود منه ! حالا از کجا باید بیارم تمام اون آرزوها رو برآورده کنم نمی دونم ! 

 با مامانم و برادرم که صحبت می کردیم قرار شد بی حرف پیش اگه اتفاق بدی رخ نده و همه چیز مناسب باشه پنجشنبه سیزده تیر که شب میلاد امام باقر ( ع ) هم هست به مناسبت پایان خدمت داداشم ( که آذر ماه بود !! ) و معافیت من و البته  ایام تولد من !! یه جشنی مشابه پارسال بگیریم و همه فامیل رو هم دعوت کنیم و هر سه تا مناسبت رو یکجا بگیریم اما دیگه همه به کمتر از نامزدی رضایت نمی دن !!! اگه به خودم باشه که اصلا دوست ندارم با این وضعیت حتی یک لحظه هم  تو این دنیا زندگی کنم و زنده باشم و به نظر خودم شاید هر چقدر زندگی کردم بسم باشه ،  زندگی من اون جوری که می خوام تا الان که نبوده هر چند در حدی هم نبوده که یه عزیز تازه به دوران رسیده ای هم بیاد برای ما آرزوی موفقیت کنه ! اون جوری که باید و شاید از زندگی خودم لذت نمی برم و الان هم که معاف شدم  زندگیم بیشتر  پر شده از دغدغه های مختلف نه فقط شخصی بلکه برای اطرافیان ،  ما خودمون سه  نفر  درحد  خودمون مشکل آنچنانی نداریم ولی تو بین اطرافیان ما کسانی هستند که مشکلات زیادی دارند و منم که دستم بسته ست و نمی تونم از نظر مالی براشون کاری کنم ، همین طور نگرانی  برای آینده کاری خودم ، آینده تحصیلی و حق هایی که ازم سر طرح پزشکی از لیسانس و غیره ضایع کردند  . 

 هر موقع بهشت زهرا می رم بطور عجیبی احساس راحتی و آرامش می کنم و با خودم می گم چقدر خوب بود منم پیش اینها بودم و دوست ندارم از اونجا حتی بیرون بیام و اشک تو چشمهام جمع می شه و  هیچ انگیزه ای برای بیرون اومدن از او.نجا و برگشت به این طرف ندارم چون این طرف چیزی نیست که بهم انگیزه بده بخوام بخاطرش برگردم خونه هم که می آم تا چند ساعت حال خوبی ندارم  ،     الان هم تو یه شرایط روحی  هستم که خیلی دلم هوای اونجا رو کرده که مثل همیشه یه عصر پنجشنبه برم سه چهارساعت هم به همه سر بزنم هم قدم بزنم و تو حال خودم باشم ولی پاهام بخاطر پوشیدن  کفشهای نوک باریک عید ! بشدت درد می کنه و همین جوری هم درست نمی تونم راه برم و تازه یه کم بهتر شده و اگه فقط یه مقدار پیاده روی کنم دوباره بشدت درد می گیره ولی احتمالا هفته دیگه می رم ، این حالتها برای یه آدم نرمال و سالم طبیعی نیست و فکر نمی کنم این احساس ها به همه دست بده ، ولی چون فعلا زنده ام و دارم زندگی می کنم ناچارم فقط به خوشیها و چیزهای خوب و مثبت فکر کنم و خودم رو خوش و امیدوار نشون بدم والا اون قدرها هم که فکر می کنید هول و وَلا ندارم ! من معتقدم آدم یا نباید زندگی کنه یا اگه هم می خواد زندگی کنه باید درست و حسابی و در بهترین وضعیت زندگی کنه .     

  نکته بهداشتی پزشکی :  

 

به خانم هایی که زیاد ریزش مو دارند توصیه می شه موقع حموم کردن همه کارهاشون رو نشسته انجام بدن و نشسته هم موهاشون رو شونه کنند و آخرین آبی هم که تو حموم باهاش خودشون و سرشون رو آب می کشن آب سرد باشه یعنی اجازه بدن برای چند لحظه اون آخر کاری آب سرد روسرشون ریخته بشه .  یادشون هم  نره که اگه مشکل شون جدیه از بابت کمبود آهن ، ویتامین های گروه B ، روی ، کم کاری تیروئید و غیره هم  حتما باید بررسی بشن و پیش پزشک برن .   

 نکته تغذیه ای :  

 

اگه می خواین نوبرانه هایی مثل چاقاله بادوم و گوجه سبز بخورین ، بخورین اما بدونین که اینها چون درست و حسابی نرسیدن هضمشون چندان برای دستگاه گوارش راحت نیست و ویتامین ها و عناصر معدنی شون هم  اون جوری کامل و زیاد  و بدرد بخور نیست و از نظر بهداشتی هم  طرز نگهداری شون و اون آب ریختن ها روشون !   بخصوص توسط فروشنده ها زیر سواله .... حالا چندتا دونه خوردن ایراد نداره اما نرین نیم کیلو یک کیلو بخرین !  بیارین نمک بزنین پای تلویزیون بخورین !!!!!!   

  نکته دارویی :  

تو کسانی که دچار سرگیجه می شن ( حالا با هر علتی ) معمولا ممکنه  یه قرصی به اسم بتاهیستین ( با اسم تجاری Betaserc ) 8 میلی گرمی توسط پزشک  تجویز بشه که اثرات آنتی هیستامینی هم داره ، معمولا دوز این قرص تا سه بار درروز ( بیماران خاص و با سرگیجه های شدیدتر حتی تا چند برابر بسته به نظر پزشک ) همراه غذاست ، کسانی که آسم ، زخم معده ، فئوکروموسیتوما ( یه نوع تومور قسمت مرکزی فوق کلیه یا آدرنال ) دارند نباید از این قرص استفاده کنند .    

 درمانگاه : 

   پسر 16 ساله ای توسط پزشک عمومی ( GP ) به علت عفونت تنفسی همراه با سرفه و ویز( یه صدای ویز ویز !! موقع گوشی گذاشتن رو ریه ) تحت درمان با آموکسی سیلین قرار گرفته است . عفونت او بهبود یافت اما دچار دردهای متناوب و آزار دهنده شکم همراه با اسهال غیر خونی و تهوع گهگاهی شده است . یک ماه بعد به صورت اورژانس با درد شدید شکمی ، یبوست ، تهوع و استفراغ پیشرونده مراجعه کرد ، در  معاینه شکم متسع بود ،  ِتندِرنِس ( یعنی حساسیت به لمس ) و گاردینگ ( یعنی اون ناحیه موقع لمس یه جورایی از خودش واکنش نشون می ده و مثلا سفت می شه ) ژنرالیزه (محدود به یه جا یا لوکالیزه نمی شه ) داشت ، صداهای روده ای تمپان ( یعنی یه جور حالت صدای  طبلی ) و سوراخ های فتق طبیعی و رکتوم ( م ق ع د ) خالی بود ، در  آزمایش CBC ( شمارش گلبولی )  هموگلوبین Hb 14 ، گلبولهای سفید WBC ها 12400 ، نوتروفیل ها 65% لنفوسیت ها 27% ( هر دو نوعی گلبول سفید یا سرباز بدن منتها  با تخصص های مختلف ! ) و پلاکت ها 245 هزار ، تشخیص چیست ؟ ( از کتاب شرح حال بیماران گزارش صبحگاهی تالیف پل گدا اسمیت )  

 تو این جا بحث اختلال و انسداد روده مطرحه ، احتمالا هم علت باید کرم آسکاریس باشه چون اگه به مجموع نوتروفیل ها و لنفوسیت ها دقت کنید ( 92 % ) مشخص می شه که ائوزونوفیلی وجود داره ( ائوزونوفیل ها هم یه نوع دیگه از  گلبولهای سفید یا سربازهای بدن هستند که تو آلرژی ها و عفونت های انگلی زیاد می شن و تو آزمایش ها هم در قسمت diff یا افتراق سلولهای سفید  درصدشون مشخص می شه که حدود سه چهار درصد هستند  منتها اینجا تو کتاب  فرض بر این گذاشته شده که نمی دونیم چنددرصد هستند ولی با  اون مجموع نوتروفیل و لنفوسیت  احتمالا بالاتر از مقدار طبیعی هستند ) ، اون علائم تنفسی هم که بیمار داشته همون سندروم لوفلر بوده که در اثر مهاجرت کرم به دستگاه تنفسی اتفاق می افته ، معمولا کرمهای آسکاریس  می تونند باعث اختلال روده ای و انسداد شکمی بشن ، لارو کرمها تو شیره معده و خلط و تخم کرم هم تو مدفوع قابل شناسایی هستش ، برای این بیمار باید لوله بینی – معدی که به لوله نازوگاستریک یا NGT یا NG Tube معروفه گذاشته بشه و از طریق ورید ها هم بهش مایعات لازم رسونده بشه و داروی پیپرازین سیترات که می زنه عضلات کرمها رو فلج می کنه هم از همون لوله قطره قطره ریخته بشه ، ممکنه عکس ساده شکم و سونوگرافی هم درخواست بشه  . اگه خوب نشد باید لاپاراتومی بشه یعنی ببرنش اتاق عمل شکم رو باز کنند و باقی قضایا !!!!!! در ارتباط با کرم آسکاریس هم حتما می دونید که طولش تا چهل سانت هم می رسه و از طریق دستها و مواد غذایی آلوده با خاک حاوی تخم کرم منتقل و می ره  تو روده کوچیک زندگی کنه و کرم ماده  تا روزی 240000 تا تخم هم ممکنه بذاره و خب اگه  تعداد زیادی از این کرم تو روده تجمع کنند خب معلومه دیگه چی پیش می آد!!!!!