به نام خدا

 

 

پنجشنبه اول شهریور ماه 1386

 

 

یکی از سنت های !! مزخرف جامعه ما چشم داشتن اقوام داماد!! به جهاز عروس خانمه...... بخصوص اینکه جهاز رو با مهریه مقایسه می کنند و هرچی مهریه بالاتر چهاز هم باید بیشتر و قیمتی ترباشه !!!در مورد مهریه بعد می نویسم اما در مورد جهاز باید بگم اصل خود دختر و پسر هستند که می خوان باهم زندگی کنند و اونها باید تعیین کنند و دوست داشته باشند که زندگی شون رو چطوری و با چه وسایلی شروع کنند ، به خانواده داماد چه مربوطه که دختره چی آورده و چی برده ، موقعی که مثلا خود دامادکه زندگی برای اونه و اون باید تو اون خونه زندگی کنه اون جوری فکر نمی کنه؟ بعضی اقوام داماد این قدر وقیح هستند که می رن تا چوب کبریت های جهازعروس یا توی یخچال فریز رو هم نگاه می کنند !!تو این وانفسای مشکلات اقتصادی و تورم که دامن اکثریت اقشار جامعه و بطور طبیعی خیلی خانواده هایی که دختر دارن رو هم گرفته و حتی خیلی ها تو کرایه خونه شون ( اگه مستاجر باشن ) و خرج خودشون هم موندن و خدا می دونه باید چقدر وام بگیرن و از این ور و اون ور قرض کنندوبه این و اون رو بندازن تا بتونند یه جهازی برای دخترشون اون شاید فقط حداقل ها رو که ممکنه به چشم هم نیاد جور کنند . اصل خود دختر و پسر هستند که باید زندگی کنند و زندگی شون رو از اول بسازنند و زندگی برای اونهاست نه برای کس دیگه که ربطی بهش داشته باشه عروس چی آورده و چی نیاورده .... خدارو خوش نمی آد با این رسم و رسومات مسخره به خانواده دختر بخصوص اگه دستشون تنگ باشه فشار بیاد .... واقعا خاک بر سر اون دامادی که نگاهش به همسرش و زندگی آینده ش یه نگاه صرفا مادی باشه ، مهمترین سرمایه ای که یه دختر می تونه باخودش برای همسرش بیاره اینه که تو هرجایگاهی که هست مغرورو خودخواه نباشه ، اهل زندگی و بساز باشه ، خودش رو دانای کل ندونه و ژست عقل کلی جلوی همسرش نگیره و با همسرش قدم به قدم تو زندگی جلو بیاد و مایه خیر و آرامش و پیشرفت همسرو خودش وزندگیشون باشه نه جنگ اعصاب و سرش رو بندازه پایین بدون ماجراجویی و هیجان بازی و بلندپروازی و رویا پردازی زندگیش رو بکنه ، چنین دختری حالا جهاز هم نداشت مهم نیست ، چون خیلی چیزهای مهم تری داره که البته این روزها چنین کسانی سخت گیر می آن .

 

 

 

 

از طرف مهناز خانم به یه بازی وبلاگی دعوت شدم ( البته ایشون همه صاحبان لیست وبلاگهایی که بهشون لینک داده بود رو دعوت کرده بودن اما من شخصیتم جوریه که تا دعوت رسمی ازم نشه قبول نمی کنم ! و مجبورش کردم بیاد دعوتم کنه ! ) من دکتر پاندا ، خودیافته، جراح دیوانه و نم نم رو به این بازی دعوت می کنم :

 

 

اگه قرار باشه یه فیلم از سرگذشت و یا زندگی شما تا به این سنی که هستید درست کنن:

 

1چهار اتفاق مهم زندگیتون که باید حتما بهشون اشاره بشه کدومهاهستن؟

 

 

یکی از اتفاق های بسیار مهم زندگی من قبول شدن تو یکی از رشته های علوم پزشکی نزدیک به پزشکی تو بهترین دانشگاه کشور بود که علی رغم اینکه دوست داشتم خود پزشکی قبول بشم اما چون ریاضی و فیزیکم خوب نبود و ازشون متنفر بودم و معیار پذیرش دانشجوی پزشکی تو این مملکت بیشتر از اونکه علاقه و استعداد باشه حل کردن ماتریس و تابع و مشتق و از این خزعبلاته !!!بجای خود پزشکی اولین سالی که کنکور دادم یعنی سال 80 ( 79 باید می دادم اما بخاطر تغییر رشته تو دبیرستان از انسانی به تجربی که اونم برای خودش یه داستان جداگانه ست و بعد خواهم نوشت یک سال اونجوری عقب افتادم ) یکی از رشته های کاردانی پزشکی قبول شدم بود که خوشبختانه الان کارشناسیش رو هم تا ماه دیگه رسما تموم می کنم و دوست دارم از اینجا به بعد هم تو همین مسیر تا دکترای تخصصی یکی از رشته های پایه – بالینی برم و امیدوارم خدا هم کمکم کنه و واقعا وارد دانشگاه شدن حسابی من رو تکون داد و همه چیزم رو عوض کرد از قیافه ام تا لباس پوشیدنم وطرز فکرم و اتفاقاتی که برام افتاد ... ، دومین اتفاق وارد شدن به دنیای اینترنت و وبلاگ از سال 81 بوده که واقعا تاثیر مهمی تومن و پیشرفت و روحیه من گذاشته و با دوستان خوبی مثل خیلی از شماها آشنا شدم و هم تونستم ذره ای از اون چیزی که دوست دارم و ارضام می کنه یعنی کارکردن و مفید بودن بدون منت برای دیگران رو انجام بدم و یه اطلاعات کاربردی تو حیطه بهداشت و پزشکی تا اونجایی که سوادم ایجاب می کنه بدون حاشیه و زبون ساده و کاملاکاربردی در اختیار دیگران بذارم هم اینکه با دوستان خوبی مثل شماها آشنا بشم و حرفها و نظرات و مسائل شخصیم رو هم اینجا راحت بگم ، سومین اتفاق مهم فوت پدرم و عموم در سال گذشته بود که هردو تکیه گاه خونه ما محسوب می شدن عموم که تا 50 سالگی هم مجرد بود و ازدواج نکرد و طبقه پایین خونه ما با عمه ام که اونم تو همون سن مجرد مونده و مادربزرگم زندگی می کردن و پدرم اونجا رو در اختیارشون گذاشته بود و همه جوره چه زمانی که پدربزرگم بود که سال 75 فوت شد و چه تا ده سال بعدش یعنی پارسال حمایتشون می کرد و الان هم ما داریم کار پدرم رو می کنیم می کنیم ، جفتشون در عرض 6 ماه از دستمون رفتند ، به هر حال چون من همیشه نسبت به مرگ مطالعه علمی و مذهبی داشتم با خود مرگ مشکلی ندارم و پذیرفتم و به مشکل مادی هم شکر خدا برنخوردیم اما به هر حال می شه این دوواقعه رو جزو اتفاقات مهم زندگی من نوشت که به هر حال تاثیراتی تو کل خانواده داشته و وظیفه من هم سنگین تر شده هرچند ظاهرا تو این شرایط هم یه آدمی مثل من حق نداره از یه معافیت کفالت استفاده کنه !! چون آقایون پیش بینی چنین مواردی رو تو قانون نکردن ! ، اتفاق چهارم مهم زندگی من هم احتمالا بزودی رقم خواهد خورد که چون خودم هم هنوز بهش مطمئن نیستم ، نمی تونم بگم چیه !!!!!!!!ولی امیدوارم خیر باشه و تا آخر ماه رمضون تکلیف یه بخشی از زندگی آینده من بدون توجه به مانع اصلی یعنی سربازی و اون یه تیکه کارتی که ارزش شمش طلا رو برام داره روشن بشه و امیدوارانه به زندگی ادامه بدم .

 

 

2- چهار اتفاق مهم که اگه بهشون اشاره نشه خیلی بهتره :

 

 

خب جواب این سوال تو خود سواله دیگه !!!!!!! البته موارد زیادی نبوده اما همون بهتر که بهشون اشاره ای نشه !!! چون دوره جوونی دوره تجربه کردنه و مهم اینه از تجربه های ناموفق درس بگیریم و ازشون پلی بسازیم برای موفقیت های آینده ( که تو روانشناسی به این مکانیسم تصعید می گن )

 

 

 

۳- خلاصه ای از اخلاقتون به اضافه شخصیت و غیره که باید بهشون اشاره بشه :

 

 

خب من قبلا به بهانه های مختلف تو وبلاگ 100 درد و هم 100 درد 2 بارها راجع به خصوصیات خودم گفتم که اگه خواننده دائمی بوده باشین حتما می دونین و براتون تکراریه اما کلا شخصیت آرومی دارم و دوست دارم سرم رو بندازم پایین کار خودم رو بکنم و کسی باهام کار نداشته باشه و من هم با کسی کاری ندارم ،بهترین مونس من تا الان یه همین کامپیوترم بوده یه کتابخونه ام با کلی کتاب نخونده !، از ماجراجویی و آرتیست بازی و کارهای هیجانی و بلندپروازی های نابخردانه بشدت بدم می آد و اصلا طرفشون نمی رم ، همیشه دوست دارم تو رفتارم یه نوع تَشَخُصی باشه وبرام خیلی این مسئله مهمه مثلا تو مترو یا اتوبوس شلوغ تحت هیچ شرایطی نمی چِپَم ! اگه جایی نذری ، غذایی ، شیرینی ، شربتی چیزی به مناسبتی بدن و همه ملت حمله کردن باشند حتی اگه از گرسنگی بمیرم هم ازاونجا فاصله می گیرم و سرم رو می ندازم پایین راه خودم رو می رم و جلو نمی رم ، لباس پوشیدنم برام خیلی مهمه ، مثلا حتما باید کاپشن یا OVER ( تو سرما ) و پیرهن و شلوار و جوراب و حتی کفش که می پوشم به هم بیان و نامتناسب نباشن یا همین طور کت شلوار کراوات یا پیرهن و کراوات و شلوار و ... ، ! علاقه اصلی من مطالعه ست در درجه اول کتاب های بهداشت و پزشکی که مربوط به رشته و زمینه اصلی تحصیلیم محسوب می شه و بعدش تو ساعتهای دیگه تو بقیه زمینه ها هم مطالعاتی دارم ، بیشترین زمانم تو روز صرف مطالعه می شه و از بچگی تا حالا عشق اول و آخرم همین مطالعه بوده ، خیلی دیر عصبانی می شم و تنها چیزی که تو این دنیا می تونه کفرم رو بالا بیاره و قاط بزنم اینه که یه دختر زمانی که داره با من حرف می زنه لفظ قلم حرف بزنه و یه ژست عقل کلی و همه چیزدانی جلوم بگیره چون کلا هم ازکار این خاطره بدی دارم هم یه مسئله دیگه هم اینه که کلا درست نیست آدم جوری با طرف مقابلش صحبت کنه که این احساس بهش دست بده طرف دانای کله و اون احمق حالا دختر و پسر و مرد و زن نداره ، من که هنوز آدم سطح بالایی از نظر علمی نیستم ولی در همین حد هم که هستم همیشه دوست داشتم سرم پایین باشه و از غرور بیجا بخاطر دانشگاهی بودن و چهارتا کتاب بیشتر خوندن و سابقه فلان تا کارهای پژوهشی داشتن دور باشم و همیشه تو دانشگاه اون قدر که با آبدارچی ها و مستخدم ها سلام و علیک گرم داشتم و سر خم کردم با اساتید اونجوری نبودم ، دوست دارم همیشه و تحت هر شرایطی تو هر مرتبه ای که هستم خاکی باشم و اگه کاری برای کسی می کنم بی منت باشه و تا جایی که بتونم و توان شخصی و علمی و مالی داشته باشم هم این کار رو می کنم چون خیلی احساس خوبی بهم دست می ده زمانی که برای کسی کمکی بدون منت می کنم و احساس می کنم علاوه بر اون یه باری هم از رو دوش من برداشته شده به غیر از جماعت نظامی و کادری های نیروهای مسلح که ازشون متنفرم و در آینده بیشتر دلایلش رو بازخواهم کرد و همیشه حتی از شنیدن کشته شدنشون خوشحال هم می شم و اگه یه روزی یه نظامی رو با لباس نظامی تو خیابون ببینم که نیاز به کمک حتی پزشکی داره هرگز کمکش نخواهم کرد چون اونها و فرماندهاشون هیچ گاه به من امثال من کمک نکردن که هیچ که بخواهیم بریم سرخونه زندگی مون و بدون مانع وارد کارهای اجتماعی و علمی و غیره بشیم و هرچی از جانبشون بوده یا توهین و تحقیر شخصیت بوده یا وارد کردن استرس و تهدید ، ساده پسندم و از سادگی خیلی خوشم می آد حالا می خواد این باشه که یه دختر رو بخوام بپسندم !! که در درجه اول ساده بودنش برام مهمه تا موبایل خریدن که دوساله از وقتی سیم کارت خریدم یه گوشی نوکیای 2600 که نه دوربین داره نه حافظه نه آهنگ نه هیچ چیز دیگه که همه بهش اهمیت می دن گرفتم و همون کارم رو راه می ندازه و برخلاف بقیه دنبال مدل های فلان و بهمان و بلوتوث و دوریین و فلان نیستم و ماشین مدل فلان و بهمان و... کلا این چیزا برام مهم نیست .... مهم فقط برام درس و مطالعه و یادگیری آخرین مطالب علمی چه تو زمینه خودم چه زمینه های دیگه ست و اگه قراره خودم رو مطرح کنم دوست دارم با علم مطرح کنم اونم جوری که تظاهر به ریا یا غرور نشه ، هر چند یه غرور مردونه ای همیشه تو رفتارم دارم و داشتم و بالا هم گفتم که دوست ندارم اون غرور شکسته بشه و دوست دارم جنس مونثی که با من تعامل داره حواسش باشه که خواسته یا ناخواسته اون رو نشکنه حالا چه نوشتاری چه دیداری !از تظاهرو افراط در زمینه امور مذهبی به شدت بیزارم و هیچ وقت چه تو دانشگاه چه جاهای دیگه قاطی این جماعت نشدم و حتی باهاشون نمازجماعت هم نخوندم ، چون بیشتر کارهای آکادمیک و علمی کردم زیاد فنی نیستم هرچند به نظر من برای یه مرد لازمه یه حداقل اطلاعاتی داشته باشه و باید از این به بعد دنبالش باشم تا اگه فرماندهان نیروهای مسلح رخصت دادن !! و ما تونستیم زندگی تشکیل بدیم!!تو زندگی عشقولانه ام !!! بتونم یه استفاده هایی ازشون بکنم ، یه شخصیت نیمه جدی دارم و اهل لوده بازی و لوس بازی بخصوص تو جمع ها و مراسم ها و این خودشیرینی ها و لوده بازی هایی که مجریان صدا سیما درمی آرن نیستم و خیلی اتوکشیده رفتار می کنم البته جوری که شائبه اینکه طرف خودش رو گرفته پیش نیاد !!!نه اینکه اهل برخورد فیزیکی و کتک کاری باشم که اگه هم بوده خیلی کم بوده و مربوط به همون ایام مدرسه و چندین سال پیش بوده اما الان معتقد به گفتگوی منطقی و مذاکره هستم و خوشم نمی آد برخورد فیزیکی با کسی داشته باشم چون اون موقع دیگه یه کتک کاری کوچه بازاری دردی رو دوا نمی کنه و به کمتر از کشتن طرف راضی نمی شم ! ولی خب فعلا این رو نگاه داشتم برای آینده و زمانی که معافیت پزشکیم هم جور نشه و رفتنی باشم و اینکه یه کادری نظامی و ترجیحا با یکی از فرماندهان نیروهای مسلح رو مشمول این لطف و عنایت قرار بدم ..... حالا کدوم بخت برگشته ای هستش خدا خودش عالمه! ولی اگه معافیتم جور بشه کاری باهاشون ندارم ولی فعلا روز بروز کینه و تنفرم داره ازشون بیشتر می شه ، از نشستن تو خونه تو روزو ساعت کاری بدم می آد و دوست دارم مشغول باشم و هرجایی هستم خونه نباشم ولی تو هفته گذشته حدود سه چهارروزی اینقدر از نظر روحی به هم ریخته بودم و از یه قضیه ای تحت فشار ! و آرام بخش خورده بودم که 6 صبح که سهله 10 صبح هم نتونستم از خواب بیدار بشم و کلا تو چنین روزهایی که از صبح بیرون نزدم تا شب کلافه کلافه هستم و امیدوارم فرجی بشه و تکلیف معافیتم زودتر روشن بشه تا هم تکلیف خودم رو بدونم و هم اگه خدا خواست و جور شد برای کار کردن تو یه جایی ، ادامه تحصیل ارشد ، آستین بالا زدن برای زندگی آینده و غیره بتونم برنامه بریزم و تکلیف خودم رو بدونم ، چیزی که حداقل تا آخر امسال اتفاق نخواهد افتاد مگر اینکه خدا صلاح بدونه و دری بروم باز بشه ، تو آخر نمازهام از خدا می خوام که با توجه به اینکه وضعیت من رو داره می بینه هرچی خودش صلاح می دونه اجرا کنه و من تعیین تکلیفی براش نمی کنم چون مغایر اصل دعاست ولی واقعا دارم کم می آرم مگه اینکه خدا بخواد و اگه صلاح خدا چیز دیگه ای باشه در برابرش تسلیمم ... یکی از دلایلی که دوست دارم برای دیگران کار انجام بدم هم همینه ، چون خودم طعم واقعی مشکل و حاجت رو چشیدم مشکل نداشتن کارت معافیت یا پایان خدمت 6 ساله حتی یک شب خواب راحت رو هم از من گرفته ، بار اول همون سال 80 بعد پیش دانشگاهی برای معافیت چشمم اقدام کردم که کار حتی تا تایید بیمارستان ناجا هم کشید اما یه پزشک عمومی ابله مزدور تو حوزه نظام وظیفه قبول نکرد و برای معاینه مجدد به بیمارستان 504 ارتش فرستاد که چون همون روز دانشگاه قبول شدم پرونده بسته شد !!!!!بار دوم هم تابستون 83 بعد کاردانی و قبل اینکه نتایج کارشناسی بیاد اقدام کردم و زد کارشناسی قبول شدم اما علی رغم اینکه یک ماه بود مدارک رو با پست فرستاده بودم نظام وظیفه و دوروزه اونجا رسیده بود اما خبری نشده بود و بعد مراجعه پاکت نامه من پیدا شد ! کجا ؟ زیر انبوهی از پاکت ها !!!! که حتی زحمت بازکردنش رو هم نکشیده بودند !! و چون دوباره مقطع بالاتر قبول شده بودم پرونده دوباره بسته شد !!!!!!!تا الان که دیگه گفتم با توجه به شرایط خونه و خودم و زندگی آینده دیگه مقطع بالاتر شرکت نمی کنم تا تکلیف سربازیم روشن بشه و اون یه تیکه کارت معافیت یا حتی پایان خدمت بیاد دستم ( که با معافیت تحصیلی بواسطه ادامه تحصیل فرق داره ولی خانم ها این فرق رو نمی دونند ! ) و بعد درسم رو ادامه بدم و تا دی ماه فرصت دارم نرم و چون هر لحظه برای من امکان بوجود اومدن معافیت کفالت هست ( حالا یا تغییر خود قانون اینها یا یه اتفاق هرچند شاید ناخوشایند ) ترجیح می دم تا همون دی صبر کنم و اگه خبری نشد دوباره برم سراغ معافیت پزشکی ! (و هر چند ممکنه اوضاع جوری رقم بخوره که برعکس مجبور بشم زودترهم اقدام بکنم ) البته این بار دیگه مقطع بالاتری شرکت نکردم که نگران بسته شدن سه باره پرونده باشم !!! مگه اینکه طرح پزشکی از لیسانس اجرا بشه و به شرایط من هم بخوره که اون موقع شاید تصمیمم عوض بشه ! والا علی رغم علاقه بیش از حد و مشکلات شخصی و خانوادگی و... مجبورم فعلا درس و ارشد رو بی خیال شم . تو این 6 ساله هیچ موقع از ته دل شاد نشدم و تنها چیزی که می تونه من رو شاد کنه خبر معافیتمه چه تو خود حوزه نظام وظیفه چه اینکه کارت با پست بیاد دم در خونه که قطعا اون روز شیرین ترین روز زندگیم خواهد بود و حتی زمانی که بهش فکر هم می کنم ذوق و شادی سرتاسر وجودم رو می گیره و هزار تا نذر و نیاز خودم و خانواده کردیم ولی فعلا مصلحت خدا چیز دیگه اییه و ماهم تسلیم مصلحت خدا هستیم و خواهیم بود و محتاج دعای خیر همه شماها ...... برای همین چون خودم این مشکل رو که یکی از بدترین مشکلات روی زمینه تجربه کردم دوست دارم همون احساس شادی از ته دل و راه افتادن کار و گره باز کردن از مشکلات دیگران رو بی منت انجام بدم و شادشون کنم و خودم هم از شادی اونها شاد بشم تا شاید اگه خدا صلاح بدونه نظری هم به من کنه و من رو هم شاد کنه ، اونم از ته دل ، اونم فقط با یه تیکه کارت معافیت که ارزشش بالاتر از شمش طلاست ..... یه مجوزه : برای ورود به بازار کار ..... معاملات تجاری و اقتصادی... ادامه تحصیل بی دغدغه ...... تشکیل یه زندگی مشترک و تموم شدن فشارهای روانی و روحی و اخلاقی و جنسی و معنی پیدا کردن و جهت دار شدن زندگی .... ازانواع فشارهای روحی روانی راحت شدن ........ حفظ شدن شخصیت و حرمت خود آدم و خیلی چیزهای دیگه ، عاجرانه خواهش می کنم برام دعا کنین از این وضعیت بلاتکلیفی دربیام و یه دری به روم باز بشه ............ تسلیم مصلحت خدا هستم بی کم و کاست .

 

 

۴- با در نظر گرفتن چهره "واقعیتون" کدوم یکی از هنرپیشه هارو برای بازی نقش انتخاب می کنید؟

 

 

هنرپیشه رو که نمی تونم بگم چون هر هنرپیشه ای ممکنه شخصیت های مختلفی رو بازی کنه و تو یه شخصیت و کارآکتر ثابت نَمونِه ( به استثنای سیدجواد هاشمی !!! ) اما بابام وقتی زنده بود و بیشتر اعضای فامیل من رو همیشه از نظر ظاهری و شخصیتی با آقای حسینیان مجری برنامه های شبکه 3 مقایسه می کرد و می کنند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نکته تغذیه ای :

 

 

@ یکی از بهترین راههای تغذیه ای برای کوچک کردن شکم و لاغری اینه که صبح ها صبحونه فقط میوه بخوریم ( بخصوص انواع مرکبات ، آلو ، گوجه ، گلابی ، انگور ولی سایر میوه ها هم خوب هستند ) و تا ظهر چیز دیگه ای نخوریم ، این راه برای یه مدت مشخص ( نه همیشه ) برای کسانی که احساس می کنند چاق دارن می شن یا شکمشون بزرگ شده مفیده ، خود من هم کم کم باید این راه رو امتحان کنم !!!

 

 

@ اگه پنیر تازه ای تهیه کردین و به بهداشتی بودنش اطمینان نداشتین ( ممکنه باعث انتقال تب مالت یا بروسلوز بشه ) 2 تا 3 ماه تو جای خنک تو آب نمک نگهداری کنین و بعد مصرفش کنین ..... از 8 تا 12 هفته آنتی بیوتیک جورواجور خوردن بخاطر تب مالت یا بروسلوز که بهتره !!!

 

 

 

 

 

نکته دارویی :

 

 

@ تازگی شرکت دارویی باریج یه شربت اشتها آور به بازار عرضه کرده که تو داروخانه ها و حتی عطاری ها به قیمت 3 هزار تومان می شه تهیه اش کرد ، این شربت بنا به ادعای شرکت هیچ منع مصرف و عارضه جانبی نداره و مخلوطی از انار و نعناع و عسل هستش که علاوه بر ویتامین ها و مواد معدنی مختلف که به سوخت و ساز بدن کمک می کنند خاصیت صفرابُری هم داره ، برای بزرگسالان یک قاشق غذاخوری و بچه ها یک قاشق مرباخوری سرخالی همراه نصف لیوان آب نیم ساعت قبل صبحونه ، ناهار و شام تجویز می شه و فکر می کنم از سیپروهپتادین که به عنوان بازکننده اشتها تو افرادی که دچار کاهش اشتها یا بی اشتهایی بودن بهتر باشه ، چون سیپروهپتادین یه مشکلی که داره اینه که ممکنه خواب آلودگی ایجاد کنه و این شربت اشتهاآور باریج چنین عارضه ای تا الان براش اثبات نشده .

 

 

@ با توجه به اینکه اعلام شده استامینوفن کدئین پر مصرف ترین داروی کشور بوده از همه هموطنان عزیزم خواهش می کنم مثل نقل و نبات تا مثلا یه سردرد یا بدن درد ساده می گیرن سریع استامینوفن کدئین مصرف نکنند ، برای تب ، دردهای معمولی ، سردردهای فشاری و تنشی ناشی از کار روزانه که آدم احساس می کنه دور سرش یه نوار محکم پرفشار بسته شده و از این قبیل مشکلات همون استامینوفن ساده 325 یا 500 به همراه استراحت مطلق تو یه اطاق تاریک ( تو سردردی ها !!! ) کفایت می کنه و باید انتخاب اول باشه ، مصرف استامینوفن کدئین باید تو مواردی محدود بشه که بیمار به استامینوفن معمولی جواب نداده و همین طور شغل و نوع کار شخص هم خیلی مهمه ، مثلا کسی که می خواد پشت فرمون بشینه یا تو یه کارخونه ای کار می کنه و باید پشت دستگاه وایسه بهتره کدئینه مصزف نکنه چون ممکنه خواب آلود بشه و باعث ایجاد حادثه برای خودش و خانواده ش بشه ، همین طور عزیزان معتاد!!! بایکی دوتا کدئینه مشکلشون حل نمی شه و باید خیلی خیلی بیشتر از این حرفها مصرف کنند تا برن تو فضا!!! و اون دوزی هم که باید مصرف کنند ممکنه باعث بوجود اومدن مشکلات جدی برای کبد و کلیه شون بشه ( کلا مصرف زیاد استامینوفن چه معمولی چه کدئینه اگه سرخود باشه تو کبد و کلیه اثر می گذاره ) و بعدش هم سایر دوستان که با هردرد یا سردردی سریع کدئینه مصرف می کنند باید بدونند که بعد یه مدت دیگه دردشون با همون دوزی که مصرف می کنند هم ممکنه خوب نشه و بدن دوز بالاتری بخواد و دوز بالاتر هم یعنی وابستگی و بالابردن احتمال عارضه کبدی و کلیوی ، پس چه خوبه خودسرانه و باهردردی استامینوفن کدئین مصرف نشه .

 

 

 

 

این که گفتی یعنی چه ؟

 

 

اگه گفتند کسی دچار سیانوز شده یا سیانوزه شده یا سیانوتیک یعنی اینکه رنگ پوست و لبهاش به آبی یا تیره تغییر کرده چون اکسیژن کافی وجود نداره و می تونه علت های مختلفی مثل بیماری قلبی ، ریوی ، عروقی و ... داشته باشه که باید بررسی بشه ، پس سیانوز یک علامت ( Sign ) تو پزشکی محسوب می شه که داد می زنه یه جا یه مشکلی وجود داره .

 

 

 

 

مورد – بالین :

 

 

پسربچه حدود یک ساله ای برای معاینه عمومی پیش پزشک اطفال برده شده ، زمانی که پزشک برای معاینه قلب روقفسه سینه گوشی می ذاره یه صدای غیرمعمول می شنوه که به پدر و مادر بچه می گه یه سوفل بی گناهه (حالا مثلا شما فرض کنین برای کلاس گذاشتن هم که شده یه چیزی می پَرونه و الا همه پزشکان ما که اینجوری نیستن) و چیز مهمی نیست و بچه هم هیچ مشکل خاص یا علامت دیگه ای نداره ، اما پدر و مادر بچه از اون هوچی هایی هستند که دیگه ول کن نیستند !!!! آقا جریان این سوفل بی گناه چیه ؟

 

 

سوفل ها ( murmurs ) صداهای اضافی قلبی هستند که در جریان بیماریهای قلبی یا بعضی حالات فیزیولوژیک ممکنه ایجاد بشن و با گذاشتن گوشی پزشکی یا اُستُسکوپ روی قفسه سینه شنیده می شن ( مثل صدای جریان آب که از شلنگ می آد یا یه صدای کلیک ) ، تو بچه های کوچیک یه جور سوفل هایی وجود داره که به سوفل بی گناه یا Innocent murmur معروفه و علتشون هم نزدیکی قلب به دیواره قفسه سینه تو بچه هاست که به مرور زمان و با رشد بچه از بین خواهند رفت ، این سوفل ها در اثر تب یا فعالیت فیزیکی یا استرس ممکنه تشدید بشن . اگه بچه علائم خاص دیگه مثل سیانوز که بالا توضیح دادم چیه ، تنگی نفس ، طپش قلب ، ورم و ... نداره و سابقه ناراحتی قلبی مثل تنگی ، نارسایی ، سوراخ قلبی و ... هم تو خانواده نیست اقدام دیگه ای نیاز نیست جز همون معاینه 6 ماه یا سالی یک بار ولی اگه بچه علائم دیگه ای هم داشت که گفتم یا به هر نحو مشکوک به بیماری قلبی بودیم با انجام اکوکاردیوگرافی یا همون اکوی قلب و نوار قلبی (ECG ) ارزیابی اولیه ای انجام و در صورت لزوم بچه به متخصص قلب ارجاع بشه .

 

 

 

 

 

 

 

جاداره امروز رو که روز پزشکه به همه پزشکان زحمت کش و دلسوز که واقعا عمر و جوونی شون رو تو این راه گذاشتند تبریک بگم ( بخصوص دوستان پزشک وبلاگی و اینترنتی ! از دانشجویان علوم پایه پزشکی تا فیزیوپات ها و استاجر ها و اینترن ها و رزیدنت ها و ... ) و باید بدونیم که اگه قصوری یا اشتباهی تو کارپزشکی و پزشکان ما هست که نباید باشه ولی اگه هم دیده شد بیشتر در اثر فشار کاریه و حتما در بیشتر مواردش عمدی در کار نیست و نباید با طنز ها و اس ام اس هاو حرفهایی که شخصیت جامعه پزشکی رو پایین می آره حرمت جامعه پزشکی و پزشکان عزیزان ماشکسته بشه و پرده دری بشه ..... باور کنین اینها همه انسانهای زحمتکشی هستند که نه فقط برای منافع مادی خودشون ( اون دسته از پزشکان با درآمد نجومی و تاجر مسلک درصدشون کمه و مقایسه سایرپزشکان با اونها اشتباه و کم لطفی در حق این قشر عظیمه ) بلکه برای خدمت به شماها از اول دوره علوم پایه شب و روز درس می خونند و انواع استرس های امتحانی و غیره رو تحمل می کنند و هزارتا حرف از هزار نفربخصوص تو دوره اینترنی می شنوند و بدترین جفاهای قانونی و دولتی هم در حقشون می شه مثل طرح اجباری خدمت که ظاهرا فقط پزشکان ازامکانات دولتی برای درس خوندن استفاده می کنند و بقیه رشته هابا پول باباشون درس می خونند !!!!!!!! پزشکان و جامعه پزشکی هم مثل بقیه انسانهای خاکی و زمینی جایزالخطا هستند هرچند با توجه به حساسیت کارشون باید کم یا حتی صفر باشه ولی به هر حال باید تحت هر شرایطی حرمت پزشکان و جامعه پزشکی نگه داشته بشه و فکری هم به حال وضع معیشتی این قشر بشه ، هرچند خیلی از پزشکان ما بهبودی حال یه مریضشون ارزشش براشون از صدتا زانتیا و ماکسیما هم بالاتره و بیشتر خوشحال می شن ولی این وظیفه مسئولینه که همه جوره پزشکان و بچه های پزشکی مثل اینترن ها و رزیدنت ها رو حمایت کنند .

 

 

 

دوستان عزیزم پزشکم و دانشجویان همه مقاطع علوم پزشکی ...... روزتون مبارک