اومدم خونه تون برای ....... !!!

 

 

 

به نام خدا

 

 

پنجشنبه بیست و سوم خردادماه 1387

 

 

توضیح ضروری  : پنجشنبه هفته بعد آپدیت نخواهم داشت و   مطلب بعدی وبلاگ اگه عمری باقی بود روز پنجشنبه ششم تیرماه 87 تقدیم  شما خواهد شد.

 

 

 چون هفته پیش راجع به مرگ و قبرستون و غم  و این چیزا حرف زدیم پس بهتره برای اینکه تعادل حفظبشه مطلب این هفته رو به بحث  شیرین ازدواج !  که  توش پیام امید و زندگی وجود داره   اختصاص بدیم    تا  یه وقت دوستان  با خودشون نَبُرَند و ندوزند و حُکم صادر نکنند  که  طرف عجب  غمگین و دِپرِس و ناامیده  !!  خدا رو هم شکر که مشخص شد  فقط ما اینجوری هستیم و بقیه با  شور و نشاط و سرزندگی خاصی ! دارند زندگی می کنند و هیچ مشکل و غمی هم ندارند و همه تفکرات و کارهاشون هم درست درسته !!!

 

 درستش هم همینه ،  آدم زنده زندگی می خواد ، امید می خواد ، محبت می خواد ، عشق می خواد و خیلی چیزهای دیگه ! من که نمی دونم تا چند وقت دیگه زنده ام ، اومدیم زد و از اونهایی بودم که صدسال عمر می کنند ! ( خدانکنه ! )  خب  با این حساب  منم  همه اونهایی رو که گفتم می خوام دیگه !!

 

بگذریم ! اگه از شرایط من برای ازدواج بخواین تنها مشکل مادی من در حال حاضر مهم ترین اونها تو این بخش یعنی کاره !! که  بعداً اگه عمری باقی بود بیشتر  راجع بهش می گم ولی   کلا تنها مورد مادی که باعث شده دست و بالم برای جلو رفتن بسته باشه همینه که خب اصل قضیه  هم ست و خیلی هم مهمه و با خودم عهد کردم تا زمانی که این قضیه رو به یه جایی که قابل عنوان و تکیه  کردن باشه نرسوندم در حالت  عادی هیچ اقدام سنتی و رسمی و خانوادگی انجام ندم ،  به هر حال منم برای خودم شخصیتی دارم و دوست ندارم هرکسی به خودش اجازه بده خیلی راحت – شایدهم بحق -  ضایعم کنه ، من خودم هم اگه دختر داشته باشم رو این موضوع حساسیت خواهم داشت و تا برام  نوع کار و درآمد طرف مشخص و معین نشه  هرگز موافقت نخواهم کرد . البته احتمالا ظرف چند  وقت تا چند ماه آینده تکلیف این قضیه هم  روشن می شه ولی من چون آدم محافظه کاری هستم دوست ندارم رو احتمالات جلو برم و به کسی قول بی پایه بدم .  

 

اصولا آدم تعارفی نیستم و جایی هم که پای منافعم اونم -  یه عمر زندگیم - در میون باشه حرفهام رو خیلی صریح و رک می زنم و درنهایت  هم به تصمیم خودم  عمل می کنم . بلد  هم نیستم مثل دیگران که صحبت این قضیه می شه لپهاشون گل می ندازه و به هزار رنگ در می آن   و سرشون رو پایین می ندازند ! باشم چون من با واقعیت ها زندگی می کنم و واقعیت زندگی فعلی من هم  اینه که من چون تا الان   هیچ موقع اهل روابط آنچنانی با دخترها  مثل صرفا یه دوستی  و رابطه ساده و بعد خداحافظ ! و هزار جور کار دیگه نیستم و نمی تونم باشم ناچارم  معمول ترین راه رو انتخاب بکنم  و باتوجه به شرایط فعلی ام یه کاری رو بکنم که نه انتحاری باشه!! نه دیگه همین وضعیت رو ادامه بدم و یه جورایی قصد دارم بینابین عمل کنم تا شرایطم جور بشه .

 

 

 وضع من جوریه که اگه این وضعیت فقط چندسال یا حتی چند وقت دیگه طول بکشه  مسلماً دچار یکسری مشکلاتی  خواهم شد ،  از قبیل بوجود اومدن یکسری مشکلات شرعی و شاید ارتکاب ناخواسته یا حتی خواسته یکسری گناهانی که ممکنه هرچی تا الان برای اون وَر خودم  بنا کردم به باد بره و ویران بشه ، تاثیر گذاری مستقیم این وضعیت  تو درس خوندن و کارهای علمی ام  که وحشتناک بوده و روزبروز هم داره بدتر می شه و بشدت دارم اُفت می کنم و دیگه اون آرامش  و تمرکز سابق رو ندارم .

 

این قضیه  رو انگیزه ام هم برای ادامه زندگی ، هدر دادن و هزینه کردن  وقت و زمان  و حتی شخصیت خودم هم  خیلی اثرات بدی داشته  و باید هر طوری شده از طریق ایجاد یک رابطه سالم و هدفمند و مشخص کردن سمت و سوی زندگی ام و متمرکز کردن  همه افکار و اهدافم  همه این حاشیه ها رو کنترل و  هدایت کنم .

 

 این کار تو مملکت ما  میسر نمی شه مگر  یا با خود ازدواج و وارد شدن کامل به زندگی  که بنا به دلایل مادی و  بیشتر  غیر مادی فعلا  امکانش نیست یا ایجاد یک رابطه کاملا هدفمند به قصد ازدواج که هدف فعلی ، اصلی و  کوتاه مدت  منه و اونم بازم خودش دوحالت داره که می تونه  بین فردی یا خانوادگی ( مثل همون نامزدی اگه شرایط جور شد  ) باشه که  برام   نوعش چندان هم  فرق  نمی کنه .

 

از اونهایی هم نیستم  که به کمتر از ایده آل ذهنی شون رضایت نمی دن و همه چیز رو باهم یک جا  می خوان ( که می دونیم بطور صد درصد امکان نداره  )  این جور افراد انسانهای کوته فکری هستند که بالاخره یه جایی گرفتار خواهند شد و از یه جایی ضربه  خواهند خورد که اصلا فکرش رو هم نمی کنند .

 

باید منطقی باشم و واقع بینانه فکر کنم و از بین همین گزینه های وضعیت موجود کسی رو انتخاب کنم که مناسب ترین و بهترین و منطبق ترین  ( نه صرفا ً ایده آل ترین )   برای من باشه.

 

چیز زیادی هم  نمی خوام و انتظار فوق العاده ای  هم از یه  دختر ندارم  که حتما فلان باشه و چه می دونم بهمان باشه و این صحبتها !! فقط دوست دارم تا جایی که ممکنه خودش باشه ،  همین ! من دوست دارم زمانی که با یه دختر هستم این حس کاملا بهم دست بده که واقعاً  با یه   جنس مخالف هستم با همه اون احساسات قشنگ خانم ها ، همون رمانتیک بودن  ها ، همون ماجراجو و اهل آرتیست بازی و  احساس پسر شجاع ! نبودن ها و نداشتن ها   ،  و همه اون چیزهایی که تو وجود همه دخترها و خانم ها حتما هست منتها بعضی ها......... !!!

 

 بالاخره من باید حس کنم که این کسی که طرف مقابل منه و داره با من راه می ره یا جلوم نشسته   یه فرقی با داداشم یا فلان رفیقم داره یا نه ؟ وگرنه نشستم سرجام دارم زندگیم رو می کنم که  و حوصله ندارم که برای خودم عامل جنگ اعصاب بتراشم که هرروز و هر دقیقه رو اعصاب من باشه   .  این حق طبیعی منه  و این طوری بیشتر احساس آرامش و خوشبختی  درونی و عشق به طرف مقابل می کنم ولی بعضی ها به اسم امروزی رفتار کردن دارند ...... !!

 

 

 مهمترین مسئله و مشکل فعلی  غیر مادی من هم  اینه که دوست دارم  دختری که قراره  همسر من باشه قبل از هرگونه اقدام سنتی و خانوادگی مرسوم  هم من رو دیده باشه و هم در صورت امکان تا حدودی با خصوصیات ، ویژگیها و اخلاق ، اهداف آینده  و  گذشته علمی و تحصیلی  ام آشنایی داشته باشه . این  قضیه برام خیلی خیلی مهمه و اگه چنین موردی باشه خوب خیلی برام خوشحال کننده  خواهد بود ( و خب اگه دو طرفه هم باشه که بهترتر !)

 

 

به همه خانواده گفتم  که  دوست ندارم به خواستگاری دختری که نه اون من رو دیده و چیزی از من می دونه و نه من بالعکس ( یعنی نه فقط من ،  باید همه این جوری باشند ! )   برم ، به نظر من که تو  این دوره زمونه این کار مسخره ست !!!

 

حقیقتش اینه که می ترسم ... خیلی هم می ترسم ،  چندتا مورد  بین من  و دخترهای امروزی هست که باید قبلش حل بشه که   اتفاقاً تو مطلب سه چهار هفته پیش ( راز و نیازبا  ..... ) هم با طنز تلخ و غیر مستقیم بهش اشاره کردم والا سر باقی مسائلی که ممکنه بعضی آقایون بر طبق مشاهداتم چندان نظر مساعدی نداشته باشند  ( مثل کار و ادامه تحصیل و ... ) و این چیزها در شرایط عادی  اصلا مشکلی  ندارم ، به هیچ عنوان حتی در بدترین شرایط هم دوست ندارم  و راضی نیستم کسی رو محدود کنم و مانع پیشرفت کسی بشم ، امیدوارم اون روز هیچ وقت نرسه  و یه کاری نکنند که مجبور بشم .

 

باور کنید  اگه  کسی جنبه و ظرفیت داشته باشه و  برخوردش خوب باشه از من دموکرات تر و روشنفکرتر در مورد خانم ها در کره زمین اصلا  حتی  تو بین خود خانم ها هم نمی تونه پیدا کنه .  هیچ موقع هیچ کس از موضع گرفتن و کَل کَل کردن و بد صحبت کردن  با من نتیجه خوبی نگرفته چون من این جور مواقع  بدتر  کردم .  من چون خودم عادت ندارم  با تحکم ، باید ، دستوری و طلبکارانه با کسی صحبت کنم توقع ندارم و تحمل نمی کنم  کسی با من این طوری حرف بزنه .

 

 

ماکیاول از فلاسفه یونان باستان حرف خوبی داره که " هدف وسیله رو توجیه می کنه " شاید این جمله همه جا کاربرد نداشته باشه اما من تو اینجا شدیداً بهش معتقدم ، برای من فقط هدفم مهمه و اینکه چطور و بوسیله کی و چی  می تونم چنین دختری  رو پیدا کنم چندان اهمیت نداره .  

 

 

من  خوشم نمی آد  که مثل پسرهای عهد بوق !!یه دست  کت شلوار بپوشم ( مطمئن باشین اگه خواستگاری هم  برم بخاطر این ذهنیت  هم که شده کت شلوار نمی پوشم! )  یه جعبه شیرینی و یه دسته گل بخرم پشت سر خانواده پاشم سیخ  مثل این عقب مونده ها ! راه بیافتم برم خواستگاری اونم  یه دختر امروزی !! ( البته چون در شرایط عادی هم خیلی عرق می ریزم برای   بخش عرق ریختن  هیچ قولی نمی دم !!)   که  نه هیچ کدوم  تا حالا همدیگه رو دیدیم نه از اخلاق و خصوصیات هم شناخت داریم و بریم تو یه اتاق بشینیم صحبت کنیم ببینیم باهم تفاهم داریم یا نه !!    حداقل امروزه  دیگه  چنین چیزی امکان نداره  مگر اینکه دختره بعد دبیرستان دیگه پاش رو از خونه بیرون نذاشته باشه !!!

 

خب این مصاف نابرابره و پسری با خصوصیات اخلاقی من هرگز  برنده نخواهد بود ، شخصیت من که به یه شخصیت علمی و ساده و آروم تو بین همه معروفه مورد پسند هر دختری ، اونم بعضی از دخترای امروزی که تیریپ هیجان و ماجراجویی و این چیزها دارند نخواهد بود و برای کمتر دختری این چیزها جذابه .   نتیجه این می شه فقط تو سر زبون ها می افتیم و ضایع می شیم و خرج الکی بابت گل و شیرینی و وقتمون هم هدر می ره .

 

/ 0 نظر / 8 بازدید